انـقلابها و نهضتها همانند پديده هاى ديگر ممكن است دچار آفت زدگى شـوند آفات انقلاب با چهره هاى گوناگون و متفاوت ظاهر مى شوند زيرا ممكن است ناشى ازعوامل فطرى باشند و يا ممكن است ناشى از عوامل روانـى و اجـتماعى كه بصورت نامحسوس و خزنه جامعه انقلابى را تحت نفوذ و تاثير خود قرار داده و خسارات خود را با خالى كردن انقلاب از مـحتواى اصلى و درونى آن وارد نمايند لذا وظيفه رهبرى نهضت و هـمه مـسئولين ايـن اسـت كـه از آفـات پـيشگيرى نموده و يا اگر احـيانا نفوذ كـرد ((كـه مى كنند)) با وسألى كه در اختيار دارند ((آفـت زدأى) نـمايند اگـر رهـبرىيك نهضت به آفتها توجه نداشته بـاشد و يـا در صـورت نفوذ در آفت زدأى سهل انگارى نمايد قطعا آن نـهضت عـقيم مـانده و يا تبديل به ضد خود خواهد شدكه آنگاه اثر معكوس خواهد بخشيد.
هـر چـند كـه آفـات انقلاب بسيارند و ما را مجال بررسى همه آنها نـيست ولى به بخشى از آنها كه از اهميت بيشترى برخوردارند اشاره مى كنيم:
رخـنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون يك نهضت از آفتهاى بزرگ هر نـهضت است وظـيفه بـزرگ رهبران اصلى اين است كه راه نفوذ و رخنه اين گونه افراد را هرچه سريعتر سد نمايند.
هـر نهضتى مادامى كه مراحل دشوار اوليه را طى مى كند سنگينيش بر دوش افرادمومن و فداكار است اما همين كه به بار نشست و يا لااقل نشانه هاى باردادن آشكارگشت سر و كله افراد فرصت طلب پيدا مى شود روز بـروز كـه از دشواريها كاسته مى شود و موعد چيدن ثمر نزديك تر مى گردد فرصت طلبان محكمتر و پرشورترپاى علم نهضت سينه مى زنند تا آنـجا كـه تدريجا انقلابيون مومن و فداكار اوليه را ازميدان بدر مـى كنند ايـن جـريان از چـنان كـليتى برخوردار است كه مى گويند:
(انقلاب فرزند خور است). گوئى كه خاصيت انقلاب اين است كه همين كه بـه نـتيجه رسـيدفرزندان خـود را يك يك نابود مى سازد ولى انقلاب فرزند خور نيست اين غفلت ازنفوذ و رخنه فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مىآورد.
جـاى دور نـرويم انـقلاب مـشروطيت ايـران را چـه كـسانى بـه ثمر رسـاندند؟ و پـس از به ثمر رسيدن چه چهره هأى پستها و مقامات را اشـغال كرده اند و نتيجه نهأى چه شد؟ قهرمانان آزاديخواه همه به گـوشه اى پرتاب شده و به فراموشى سپرده شدند وعاقبت با گرسنگى و گمنامى مردند اما فلان الدوله ها كه تا ديروز زير پرچم استبدادبا انـقلابيون مـى جنگيدند و طناب به گردن مشروطه چيان مى انداختند به مـقام صدارت عـظمى رسـيدند و نـتيجه نـهأى اسـتبدادى شـد بصورت مشروطيت.
ايـن فـرصت طلبى تـاريخ ديـرينه دارد و اثر شومش را در صدر اسلام نشان دادفرصت طلبان جاى شخصيتهاى مومن به اسلام و اهداف اسلامى را گـرفتند((طريدها)) وزيـر , و كـعب الاحبارها مشاور شده اند و اما ابـوذرها و عمارها به تبعيدگاهها فرستاده شده و يا در زير لگدها پايكوب شدند.
بـنابراين رهـبران نـهضت بايد بسيار به اين موضوع توجه نموده و جلو نفوذ آنان رابگيرند.
انـديشه هاى بـيگانه از دو طـريق مـى تواند نفوذ كند يكى از طريق دشمنان آگاه وديگرى از طريق دوستان نادان.
هـنگامى كـه يـك نهضت اجتماعى اوج مى گيرد و جاذبه پيدا مى كند و مـكتبهاى ديـگررا تحت الشعاع قرار مى دهد پيروان مكاتب ديگر براى رخنه كردن در آن مكتب وپوساندن آن از درون انديشه هاى بيگانه را كه با روح آن مكتب سازگار نيست واردآن مكتب نموده و آن مكتب را به اين ترتيب از اثر و خاصيت مى اندازند و يا كم اثرمى كنند.
نـمونه اش را در قـرون اولـيه اسـلام ديـده ايم پـس از گـستردگى و جـهان گيرى اسـلام مخالفين اسـلام مبارزه با اسلام را از طريق تحريف آغـاز كرده اند انديشه هاى خود رابا مارك تقلبى اسلام صادر نمودند , اسـرأيليات , مـجوسيات , مـانويات با مدارك اسلام وارد حديث و تـفسير و افـكار و انـديشه هاى مـسلمانان گرديد و بر سر اسلامآمد آنچه آمد.
خوشبختانه علما اسلام متوجه اين جهت شده و تا حد زيادى آفت زدأى كرده وهنوز هم ادامه دارد.
گـاهى پـيروان يـك مكتب به علت ناآشنأى درست با مكتب مجذوب يك سـلـسه نظريات و انـديـشه هـاى بـيگانه مـى گردند و آگـاهانه يـا ناآگاهانه به آن نظريات رنگ مكتب داده و عرضه مى كنند.
مـتاسفانه ايـن مـساله نـيز در جريانات قرون اوليه اسلاميه ديده مى شود كه مثلامجذوب شدگان به فلسفه يونانى و آداب و رسوم ايرانى و تـصوف هـندى نـظريات وانديشه هأى را به عنوان خدمت نه به قصد خيانت وارد انديشه هاى اسلامى كرده اند.
خـوشبختانه اين جهت نيز از چشم تيزبين علما اسلامى دور نمانده و يـك جريان((نقد انديشه)) در اين موضوعات پيدا شده كه سير تحولات آن نظريات در جهت حذف نظريات بيگانه هدايت شده است.
مـتاسفانه پـس از انـقلاب اسـلامى ايران و اوج گرفتن آن بطورى كه مـكتبها و اسـمهاىديگر را تـحت الشعاع قـرار داده است اين هر دو جريان مشاهده مى شود.
گروهى را مى بينيم كه وابسته به مكتبهاى ديگر و بالخصوص مكتبهاى مـاتـرياليستى هستند و چـون مــى دانـند بـا شــعارها و مـاركهاى مـاترياليستى كـمتر مـى توان جـوان ايرانى را شكار كرد انديشه هاى بـيگانه را بـا مـارك اسلامى عرضه مى دارند بديهى است اسلامى كه با مـحتواى مـاترياليستى در مـغز يـك جـوان فـرو رود و تنها پوسته اسلامى داشته باشد بسرعت دور انداخته خواهد شد.
و گروهى ديگر را مشاهده مى كنيم كه افرادى مسلمان اما ناآشنا به مـعارف اسلامى وشيفته مكتب هاى بيگانه بنام اسلام اخلاق مى نويسند و تـبليغ مـى كنند امـا اخـلاق بيگانه فلسفه تاريخ مى نويسند همانطور فـلسفه ديـن و نـبوت مـى نويسند همانطوراقتصاد مى نويسند همانطور سـيـاست مـى نـويسند هـمانطور جـهان بنى مـى نويسندهمانطور تـفسير مـى نويسند و بـه خـورد افـراد نـاآشنا مـى دهند هـمانطور ووو...
وايـنهامتاسفانه خـطرشان بيشتر از گروه اولى است لذا بايد كوشش شـود كه مبادا با ورودانديشه هاى بيگانه ضربه اى بر اسلام و انقلاب اسلامى وارد شود.
بـديهى است كه در هر جامعه انقلابى با سقوط سيستم سياسى بلافاصله ارزشـهاىمسلط بـر آن مـحو نمى گردند تاثير ارزشهاى مزبور به طول مـدت سـلطه آنـها بـر جـامعه و نـفوذ بر مسأل فرهنگى اجتماعى و تربيتى بستگى دارد هر چه طول مدت مبارزه براى پيروزى انقلاب كمتر بـاشد آثـار ارزشهاى نظام پيشين دوام بيشترى مى يابد ازجمله اين ارزشـهـاى مـذموم از نـظر انـقلابيون, راحـت طـلبى, فـساد اخـلاق ,رشـوه خوارى و... مى باشد, در صورتى كه يك مبارزه مستمر و طولانى بـا ارزشـهاىفرهنگى گـذشته بـعمل نـيايد تدريجا با رشد مجدد آن ارزشـها مـوجبات انـحراف وآلـوده كـردن ارزشهاى اصيل انقلابى را فراهم مى سازد.
يـكى ديـگر از آفـتهاى انـقلابى سـستى در جـناح انقلابيون مى باشد كـناره گيرى از صـحنه به دلـيل مـوفقيت انـقلاب و به ثمر رسيدن آن خستگى و يا س از انقلاب به دليل مواجه شدن با مشكلات و عدم موفقيت در حـل آنـها نـااميدى از پياده شدن معيارهاى ايدئولوژيكى و ...
همه اينها خود آفات انقلاب اند كه بايد نيروهاىانقلابى توجه داشته بـاشند و هـمان شـور و شوق زمان انقلاب را در خود حفظ نموده و در برابر مشكلات كمر خم نكرده و در مقابل همه شدأد استقامت به خرج دهـندتا انقلاب بطور كامل بثمر بنشيند و از خطر سقوط رهأى يابد وگـرنه بـا كمترين سستى و كناره گيرى انقلاب با امواج خطرها مواجه خواهد شد.
يـكى ديـگر از آفـات انقلاب كناره گيرى و انزواطلبى مديران لايق و مـتعهد بـخاطر تـنزه و قـداست طـلبى اسـت چـنين افرادى با احساس مسئوليت شرعى از برخورد بامشكلات و موانع و جوسازىهاى غلط نبايد بـهراسند و كـماكان بايد در صحنه حضور داشته باشند وگرنه در غير ايـن صورت امكان نفوذ فرصت طلبها و عوامل ناصالح وجود خواهد داشت آنـگاه است كه انقلاب از مسير اصلى منحرف شده وچه بسا به ضد خود تبديل خواهد شد.
همانگونه كه وحدت و يكپارچگى ملت و مسئولين و گردانندگان انقلاب مـايه پـيروزى انـقلاب اسـت اخـتلاف و تـشتت ملت باهم و يا اختلاف مسئولين رده بالاىنظام كه قهرا موجب دو دستگى مردم نيز خواهد شد بـاعث شـكست انـقلاب و بـه سقوط كشيدن آن خواهد بود لذا براى حفظ انـقلاب بـايد از هر نوع اختلاف و تشتت كه به حق بدترين آفت انقلاب اسـت پرهيز نمايند وگرنه با وجود اختلاف نفوذابرقدرتها و دشمنان در يك طرف درگير آسان بوده و شكست انقلاب حتمى خواهدشد.
هـمانگونه كه پيروزى از امر رهبرى انقلاب مايه پيروزى بود يقينا تـخلف از اوامـر ودسـتورات رهبرى نيز موجب شكست خواهد بود جالب اينجاست كه قرآن به سهآفت از آفات ياد شده ((شماره 4 و 6 و 7)) در آيـه اى اشـاره مـى كند و شـكست مسلمين را در جنگ ((احد)) بدست لشگريان قريش معلول همين سه عامل مى داند چنانكه پيروزيشان را در جـنگ ((بـدر)) مـعلول خـستگى نـاپذيرى و وحدت و اطاعت امررهبرى ((رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم)) مى داند لذا فرمود:
لقد صدقكم الله وعده اذ تحسونهم باذنه حتى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر وعصيتم من بعد ما اراكم ماتحبون...
(خـداوند وعـده خود را به شمار (درباره پيروزى بر دشمن در احد) راسـت گـفت درآن هـنگام كـه دشـمنان را بـه فـرمان او بـه قـتل مـى رسانديد تـا ايـنكه سست شديد و دركار خود بنزاع پرداختيد, و بعد از آنكه خداوند به شما نشان داد آنچه را كه دوست داشتيد (از غلبه بر دشمن) سر به نافرمانى گذاشته و عصيان كرديد و...)
براى تخريب يك ساختمان و بناى مجدد آن دو احساس وجود دارد منفى و مـثبت در احـساس منفى يعنى تخريب مساله آنچنان مشكل نيست بلكه با اندك توجه تخريب صورت مى گيرد ولى اين احساس مثبت است كه نياز بـطرح و نـقشه دارديعنى وقتى بطرف مى گوئى اين خانه قديمى را به هـم مى زنيم و سپس خانه به شك و شيوه جديد برايت مى سازيم اگر طرح سـاختمان جديد را كشيده و به او نشان بدهيد او بدون هيچ دلهره اى حـاضر بـه تـخريب خـانه مـوجود مى شود ولى هر چندهم كه شما مورد اعـتماد باشيد بدون طرح و نقشه قبلى فقط به او قول مى دهيد كه من بـراى شـما خـانه خوبى مى سازم آن شخص با يك دنيا دلهره خانه را تـخريب مى كند زيـرا نـمى داند خانه بعدى بهتر از خانه قبلى خواهد بود يا نه ؟ انـقلاب نـيز يك چنين حالتى را دارد بايد سران نهضت به مردم طرح بـدهند كه پس ازانقلاب مى خواهند چه كنند از نظر نظامى , سياسى , اقـتصادى , اجـتماعى , وبـالاخره شـكل و شـيوه حـكومت چـه جامعه ايـدهآلى را مـى خواهند تـشكيل دهند؟ هرچند بحمدالله ما در اسلام مـواد خـام يـك حـكومت ايـدهآل را بحد كافى در منابعمان داريم و نـيازى بـه مـكاتب ديـگر نيست ولى بايد آن را تصفيه و تبديل به كالاى موردنياز كرد.
بـنابراين طـرح ونـقشه نداشتن براى آينده خود از آفات انقلاب به حساب مىآيد.
يـكى ديگر از آفات انقلاب كه مسير انقلاب را عوض كرده و انقلابيون را از بـين راه ازكـارشان پـشيمان و مـنصرف مى كند خودباختگى در مـقابل قـدرتهاى حـاكم واسـتعمارى اسـت زيـرا وقتى كه يك مبارز انـقلابى در بـرابر يـك حـكومت اسـتعمارىقيام كـند و بعد در اثر مـشاهده بعضى از پيشرفتهاى آن حكومت استعمارى خود راببازد ديگر تـوان مـبارزه بـا او را نـخواهد داشت مى گويند : ((سر سيد احمد خـان هندى)) كـه در عصر خود رهبر مسلمانان هند بشمار مى رفت و در ابـتدا با استعمارانگلستان مبارزه مى كرد در سال 1284 هجرى سفرى بـه انـگلستان رفت آن سفر به اقرار دوست و دشمن در روحيه او اثر عـميق باقى گذاشت بطورى كه برگشت نه تنهااز مبارزه با انگلستان صـرف نظر كرده بلكه در رديف مداحان انگلستان قرار گرفته ومبارزه حزب ((مسلم ليگ)) را نيز عليه انگلستان تخطئه كرد و به نظرش اين چـنين آمـدتنها راه بـراى مـسلمين جلب حمايت انگلستان است و او آنـچنان مـرعوب تـمدن وقـدرت سياسى , اقتصادى , نظامى و فرهنگى انگلستان شده بود كه مى گفت ابدامبارزه با او صحيح نيست و او يك قدرت شكست ناپذير است.
ولـى سـيد جـمال الدين اسدآبادى به عكس سيد احمد خان هندى تمام هـمش راصـرف اين جهت مى نمود كه مسلمانان را از اين خودباختگى و حـس خود كم بينى نجات داده و قوى دل نمايد و آنها را عليه انگليس بشوراند.
بـنابراين يـكى از آفـات انقلاب همين خودباختگى است مردم انقلابى نبايد در برابرقدرتهاى استعمارى حس خفت و خوارى نموده و خود را ذلـيل بدانند و بايد بدانندكه قدرت آنان مرهون ذلت ماست اگر ما در بـرابر آنـان قد علم نمأيم و آنان را ازاريكه قدرت به زمين بكشيم و خود را از تحت سلطه آنان بيرون آوريم آنان ديگر ازچنين قدرتى برخوردار نخواهند بود.
زيـرا اگـر انقلابيون احزاب و گروههاى مخالف را شناسأى نكرده و بـطرحها ونـقشه هاىشان آگـاهى نداشته باشند آنان براحتى و بزودى انقلاب را از بين مى برندلذا علم شناخت دشمن چه داخلى و چه خارجى و ناآگاهى نسبت به نقشه هاىشوم آنان يكى از آفتهاى انقلاب است.
ناتمام گذاشتن انقلاب يكى ديگر از آفاتى است كه انقلاب را به عقب برگردانده وبى ثمر مى نمايد يعنى اگر رهبران دينى يا سياسى انقلاب را رهـبرى نـموده و بـخش تخريبى آن را بخوبى به پايان برسانند و نـظام حاكم را سرنگون نمايند ولى وقتى به بخش سازندگى رسيدند آن را رهـا كـنند و بـه خـيال آنـكه انقلاب به پايان رسيده به دنبال كـارهاى خـود بروند, اينجاست كه ميراث خواران فرصت طلب پيدا شده وزمـينه را خالى و بلامعارض ببينند و زمام امور را در دست گرفته يـا انقلاب را كلا ازبين مى برند و يا اگر اسمى از آن باقى بماند, از محتوا آن را تهى مى كنند همانندانقلاب مشروطه و ...
انـقلابيون بـخصوص در انـقلاب اسـلامى ايـران بـا يـك نـيت خـاص و مـعنويتى مخصوص انـقلاب را آغـاز كـرده اند تـا زمـانى كه به همان معنويتشان باقى بمانند و درصدد خدمت به بندگان خدا باشند انقلاب مـحفوظ خواهد ماند ولى اگر پس ازبدست گرفتن قدرت به فكر دنيا و امـور مـادى بـيفتند و از آن حـالت قداست زمان انقلاب بگذرند اين اولين زنگ خطر براى آن انقلاب است.