در مجموع رابطه ميان عقل و وحى چه رابطهاى است؟
مسئله رابطه عقل و وحى، و تعارض و عدم تعارض ميان اينها، يك مسئله دراز دامنه و طولانى است؛ بحثهاى زيادى هم در اين رابطه صورت گرفته است. شايد يكى از نكاتى كه فلاسفه به صورت متفرق، به اين مسئله پرداختند، بعضى از آنان كتابهاى مستقلى در اين زمينه تأليف كردند؛ براى مثال ابن رشد فيلسوف مسلمان اندلسى، كتابى تحت عنوان «الفصل المقال فى ما بين الشريعت و الحكمه من الاتصال» دارد كه مىخواهد اثبات كند ميان شريعت و حكمت (كه مراد فلسفه است)، ارتباط وجود دارد و اينها با هم تنافى ندارند. معمولاً تلاش انديشمندان مسلمان براين بوده كه سازگارى اينها را اثبات كنند، ليكن هم در جهان اسلام و هم در جهان غرب، مكاتبى در هر دو طرف آن پديد آمده؛ يعنى يكسرى افرادى بودند كه با تكيه بر عقل وحى را انكار كردند؛ از جمله كسانى كه در جهان اسلام مىزيستند، شاعر فيلسوفى است كه ابوالعلاء معزى نام دارد؛ وى در يكى از اشعارش مىگويد:
مردم دو گروه هستند؛ يك عده عقل دارند، ولى دين ندارند و يك عدهاى دين دارند، ولى عقل ندارند، خود ايشان از كسانى است كه با تكيه بر عقل، مىخواهد دين را انكار كند و اينها را با همسازگار نمىداند. در برابر اين گروه، يك عده از آن طرف، چه در جهان اسلام و چه در جهان غرب و مسيحيت، با تكيه بر وحى، به عقل بهاى كمترى دادهاند. در ميان انديشمندان مسلمان و بعضى از فرقههاى اهل سنت، چنين ديدگاهى وجود دارد؛ ظاهرگرايان اهل حديث، بيشتر به اين جنبه متمايل هستند كه به عقل بها ندهند يا در ميان شيعيان، اخباريون به عقل كم بها مىدهند؛ گرچه مىگويند كه ما يك نوع عقلى را قبول داريم (يعنى عقل فكرى را)، ولى مىتوان گفت كه منزلت عقل را بسيار پايين مىآورند.
در ميان مسيحيان اين مطلب شايد قوىتر است. مكتب ايمانگرايى مكتبى است كه زير مجموعههاى زيادى دارد؛ ايمانگرايان مسيحى بر همين عقيدهاند و جمله مشهور يكى از بزرگان نشان اين است. «ايمان مىآورم، زيرا نامعقول است»؛ يعنى دايره ايمان و قلمرو دين در جايى است كه ضدعقل باشد؛ يعنى اگر ما مىتوانستيم همه چيز را با عقل خود بفهميم، به دين نيازى نداشتيم.
اما آنچه در مكتب اهل بيت و اسلام اصيل آمده، راه ميانهاى است كه در عين حال كه وحى را مىپذيرد، به عقل هم بها مىدهد و به ما مىفهماند كه توجه به هيچكدام از اينها نبايد به قيمت قربانى كردن ديگرى منتهى شود. حديث معروفى از امام كاظم (ع) در منابع معتبر شيعى آمده است كه فرمودند: خداوند بر مردم دو حجت دارد؛ «ان لله على الناس حجتين»؛ يك حجت ظاهرى و يك حجت باطنى. حجت ظاهرى پيامبران و امامان هستند و حجت باطنى عقل انسان است.
در آيات قرآن مجيد نيز به تفقه و تدبر توجه داده شده است و كسانى كه تفقه نمىكنند همسان چهارپايان دانسته است: «اولئك كالانعام بل هم اضل».