ديدگاه انديشمندان غربى در مورد وحى چيست؟
در برابر كلمه وحى، معمولاً در زبان انگليسى واژه (Revelation) قرار داده مىشود كه به معناى انكشاف است و مىتوان انكشاف را به معناى تجلى گرفت. ليكن اينها مىگويند كه انكشاف چند نوع است. زمانى خداوند خود را در كلام خود متجلى مىكند، به همين معنى وحى زبانى كه ما مىگوييم و زمانى خداوند خود را در وجود يك شخص متجلى مىكند. آنها مىخواهند بگويند كه خداوند متجسد شده و به صورت عيسى در آمده است؛ البته در يكى دو قرن اخير به اين مسئله دامن مىزنند و مسئله وحى زبانى را كمرنگ مىكنند و مىگويند: آنچه مهمتر است، وحى غير زبانى است؛ يعنى خود حضرت عيسى به عنوان تجلى وحى الهى است.
بنابراين غالب انديشمندان غربى اصل وحى را مىپذيرند، ليكن در تفسير آن، آنگونه كه ما وحى را خطاناپذير مىدانيم، به آن اعتقاد ندارند، چون در كتابهاى خود مطالبى را مىبينند كه با علوم روز سازگارى ندارد. آنها براى توجيه اين مسائل، تفسير ديگرى از وحى ارائه دادند و گفتند: وحى در واقع تجربه دينى پيامبر است و بعد مىگويند كه هر تجربهاى به تعبير نياز دارد و وقتى تجربه تعبير شود، در مقام تعبير محدوديتهاى انسانى موجب مىشوند كه نتواند آن را منتقل كند؛ يعنى خطاپذير بودن وحى را قبول نمىكنند. به همين دليل، ممكن است چيزهايى كه در كتاب مقدس آنها آمده، بعضى از اينها را بگويند. به خاطر همان محدوديتهاى انسانى به وجود آمده، اين اشتباهات رخ داده است.