باور پذيرى « وحى » چگونه ممكن است؟
كسانى كه امكان وحى را زير سؤال مىبرند، دليلى براى اين انكار ندارند و فقط استبعاد محض است ؛ در واقع اينكه مىگويند ما تا به حال چنين چيزى نديديم، شبيه سخنانى است كه مولوى درباره مسئله پيامبران مطرح مىكند و به آن پاسخ مىدهد. وى مىگويد كه اشكال مىكنند كه ما و پيامبران چه تفاوتى با هم داريم، هم ما مىخوريم، هم آنها مىخورند؛ ما مىخوابيم آنها هم مىخوابند و سپس پاسخ مىدهد:
يعنى اينها همه استبعاد است؛ چگونه مىشود يك انسانى واقعاً چنين توانايىهايى داشته باشد. براى رفع اين استبعاد، معمولاً يكى از كارهايى كه در كتابهاى فلسفى ما انجام شده اين است كه مسئله رؤيا و خوابهاى صادقانهاى كه انسان مىبيند، مطرح مىشود كه شايد اولين فيلسوف جهان اسلام كه «كِندى» درباره ماهيت رؤيا رسالهاى مستقل نوشته، و همه اينها را زمينه قرار مىدهند كه اين چيز بعيدى نيست.
مراتب پايينترى از اين وحى را همه انسانها كم و بيش در زندگى خود دارند؛ بعدها فارابى اين بحث را گسترش مىدهد و بعد ابن سينا بحث را گستردهتر مىكند و ملاصدرا همين مطلب را كم و بيش ادامه مىدهد.
در واقع اگر بخواهيم اين استبعادات را كه هيچ دليل و برهانى در آن نيست، رفع كنيم، نمىتوانيم با برهان و دليل جوابگو باشيم و تنها مىتوان با ذكر شواهدى به آن پاسخ داد؛ البته اين در ناحيه علم غيب و پيشگويىها است. اكنون هم بسيارى از مباحثى كه توانايى فوق العادهاى در بعضى از افراد ايجاد مىكند و علم روز هم اينها را تأييد كرده، اصل وجود اين توانايىها از قبيل اعجاز نيست كه با سرشت و ذات انسانى منافات داشته باشد.
ما در همين حد، يعنى كسى كه استبعاد مىكند به او جواب مىدهيم كه چنين چيزى محال نيست و شواهدى، از قبيل رؤياهاى صادقانه را ذكر مىكنيم. البته اينگونه نيست كه هر كسى ادعاى ارتباط با وحى كند، بپذيريم. بايد شاهدى صدق بر ادعاى خود بياورد و همان بحث معجزه و مهمترين نشانه نبوت كه تنهاترين نشانه نيست، ولى يكى از مهمترين نشانههاى كسى كه مدعى نبوت است، همان مسئله معجزه است كه ارتباط با وحى را اثبات مىكند.