دلايل منكران وحى

پرسش

برخى مى‏گويند: وحى برخلاف علم است‏يعنى همين اندازه كه علوم طبيعى‏چيزى را ثابت نكرد، كافى است كه آن را انكار كنيم چون مطلبى براى‏ما قابل قبول است كه با معيارهاى علوم تجربى ثابت‏شده باشد. ازاين گذشته، در بررسيها و پژوهشهاى علمى درباره جسم و روان انسان‏به حس مرموزى كه بتواند ما را به جهان ماوراى طبيعت مربوط كند،برخورد نكرده‏ايم پيامبران از جنس ما بوده‏اند چگونه مى‏توان باوركرد كه آنها احساس ادراكى ماوراى احساسات و ادراكات ما داشته‏اند. چه چيزى در آنها وجود دارد كه ما فاقد آن هستيم؟

پاسخ

قلمرو علم (علوم طبيعى و تجربى كه غرض آنها مى‏باشد) جهان ماده است‏معيارها و ابزارهائى كه براى مباحث علمى پذيرفته شده آزمايشگاه‏هاو تلسكوپها و سالنهاى تشريح، همه در همين محدوده كار مى‏كند و درخارج از محدوده عالم ماده نمى‏تواند سخن بگويد چون اين معيارهاتوانائى محدود و قلمرو خاصى دارند. بلكه ابزار و يك علوم طبيعى‏نيز براى علم ديگر فاقد توانائى و كاربرد است‏به عنوان مثال اگرميكروب سل را در پشت تلسكوپهاى عظيم نجومى نبينيم نمى‏توانيم آن راانكار كنيم. ابزار شناخت در هرجا متناسب همان علم است و ابزارشناخت‏براى ماوراى طبيعت چيزى جز استدلالات نيرومند عقلى كه راه رابه سوى آن جهان بزرگ باز مى‏كند، نخواهد بود. پس با عدم درك وحى از طريق علوم طبيعى نبايد به انكار آن حكم كرداز اين‏رو وجود وحى و حقيقت آن را بايد با دلائل عقلى اثبات كرد وپى برد (1) .

اما كسانى كه دنيا را مادى صرف مى‏دانند، مى‏گويند: « تناسبى بين عالم بالا و عالم پائين وجود ندارد. عالم بالا عالم‏روحانى و لطيف و نورانى ولى عالم پائين عالمى مادى و كدر است ولذا علاقه و واسطه‏اى بين عالم بالا و پائين وجود ندارد كه بين اين‏دو ارتباط برقرار شود.

پاسخ

اگر ما وجود برزخى و ميانه انسان را كه داراى دو جنبه است،بشناسيم و بدانيم كه از يك طرف جسمانى و داراى ويژگى‏هاى مادى است‏و از جنبه ديگر روحانى و ملكوتى است، جائى براى اين شبهه باقى‏نمى‏ماند انسان در وراى شخصيت ظاهرى خود شخصيت ديگرى دارد كه باطنى‏است و همان شخصيت‏باطنى است كه احيانا موجب صلاحيت او براى ايجادارتباط با عالم روحانى بالا خواهد بود زيرا مبدا وى از آنجاست ومقصد نيز بدانجا ختم مى‏شود (2) .


1. تفسير نمونه: ج‏20، ص 499.

2. التمهيد: ج‏1، ص 8.

رضا باقى‏زاده

مكتب اسلام ، سال 1377 ، ش 10


بازگشت