معناى خلقت انسان در (كبد)

معناى خلقت انسان در (كبد)

پرسش

چرا خداوند، انسان را در سختى‏ها آفريد و او را به بلاها گرفتار نمود و فرمود: «لَقَد خَلَقنَا الإِنسَانَ فى كَبَد»؛ همانا ما انسان را در گرفتارى و مشقّت آفريديم (بلد/ 4). مخصوصاً در مورد مؤمنين كه مى‏بينيم گرفتارى‏هاى بيشترى دارند؟

پاسخ

خداى متعال، انسان را آفريد و در او استعدادهاى نهفته فراوانى قرار داد. اين استعدادها در طول زندگى انسان بايد شكوفا شوند تا انسان به كمال حقيقى خويش برسد و هر چه اين استعدادها شكوفاتر شوند، انسان به كمالات بيشترى دست مى‏يابد. لذا خداى متعال همه انسان‏ها را در سختى‏ها و مشكلات قرار داد تا هر يك به فراخور استعداد خويش به كمالى نايل آيد، چنانچه يكى از بزرگان، در اين زمينه مى‏فرمايد:

نزول بلا اقسام و مراتبى دارد:

1. براى كفار: جهت بيدار شدن از خواب غفلت و هدايت شدن به راه راست مى‏باشد .

2. براى عموم مؤمنين: مشكلات و بلاها جهت ياد خدا و كفاره گناهان مى‏باشد.

3. براى اولياء الهى و انبياء و اوصياء: جهت افزايش درجات آن بزرگواران مى‏باشد. [1]

با اين مقدمه، سراغ آيات و روايات مى‏رويم تا ببينيم كلام وحى در اين رابطه چيست؟

آيات و روايات نقل شده در اين زمينه را مى‏توان به 5 دسته تقسيم كرد:

1. رواياتى كه بلا را براى انسان‏ها نعمت مى‏شمارند و انسان بى بلا را از رحمت خدا دور مى‏دانند: امام عسكرى(عليه‏السلام) مى‏فرمايد: هيچ گرفتارى و بلا نيست، مگر اينكه نعمتى از خداوند آن را در ميان گرفته است.[2]

و همچنين رسول اكرم (صلى‏اللَّه‏عليه‏و آله) مى‏فرمايد: خداوند آدم شيطان صفت را كه بلاى جسمى و مالى نمى‏بيند، دشمن دارد. [3]

2. آيات و رواياتى كه دلالت دارند بر اينكه بلاها جهت امتحان و آزمايش انسان‏ها مى‏باشند: نظير اين آيه شريفه: «وَ لَنَبلُوَنَّكُم بِشَىْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ وَ الأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»؛ [4] و همانا شما را به

سختى‏هايى چون ترس و گرسنگى و نقصان در اموال و جان‏هاتان و زراعت‏تان آزمايش مى‏كنيم، و مژده بده كسانى را كه صبر پيشه مى‏كنند.

و همچنين رواياتى كه در اين زمينه در جوامع روايى ما وارد شده است. [5]

3. آمرزش گناهان: قرآن كريم در اين مورد مى‏فرمايد: «وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ ءامَنُواْ وَ يَمْحَقَ الْكَافِرينَ»؛ [6] تا اينكه خداوند مؤمنين را از عيب و نقص پاك گرداند و كافران را محو و نابود گرداند.

و روايات وارده در اين باب. [7]

4. بيدارى از خواب غفلت و تذكر و توجه به خداى متعال: در اين زمينه نيز آيات و رواياتى داريم كه به يك نمونه از هر كدام، اشاره مى‏كنيم:

«وَ لَقَد أَخَذْنا ءالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»؛ [8] و همانا ما آل فرعون را با قحطى و گرسنگى و نقص در زراعت آزموديم، شايد ايشان متذكر شوند (و به راه حق بازگردند).

عن محمد بن مسلم قال: سَمِعْتُ ابا عبداللَّه (عليه‏السلام) يقول: «الْمُؤمِنُ لايَمْضى عَلَيْهِ أَرْبعَوْنَ لَيْلَةً إِلاَّ عَرَضَ لَهُ أَمْرٌ يَحْزُنُهُ، يُذَكِّرُ بِهِ»؛ [9] امام صادق(عليه‏السلام) مى‏فرمود: بر مؤمن چهل شب نمى‏گذرد، الاّ اينكه در اين مدت سختى يا دردى بر او عارض مى‏شود كه او را ناراحات مى‏كند، تا بدين وسيله از خواب غفلت بيدار شود و به ياد خدا بيفتد.

5. درجه و مقام: براى انبياء و اولياء الهى كه اهل گناه و غفلت نيستند، بلاها باعث افزودن درجات آنها مى‏باشد. به اين روايت توجه بفرماييد:

«إِنَّ البَلاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلمُؤمِنِ إِمْتِحانٌ وَ لِلْأَنْبِياءِ دَرَجَةٌ»؛ [10] همانا گرفتارى‏ها براى ظالم، تأديب (جزاى عمل بد ظالم) مى‏باشد و براى مؤمن، آزمايش، و براى پيامبران، افزايش درجات آنها نزد خداى متعال مى‏باشد.

البته با دقت بيشتر در روايات، مى‏توان موارد ديگرى را نيز به موارد مذكور افزود كه ما براى اختصار به همين مقدار اكتفا كرديم.

تذكر يك نكته: بلاها با همه فوايدى كه براى ما دارند تا وقتى مفيد و مؤثر مى‏باشند كه از جانب خداى متعال باشند و ما حق نداريم براى اينكه به نتايج و آثار خوب بلاها برسيم، خود را در منجلاب مشكلات بيندازيم، بلكه طبق روايات وارده، ما موظف هستيم در راه رفع سختى‏ها و گرفتارى‏هاى خود و ديگران بكوشيم؛ آنگاه اگر به نتيجه نرسيديم، روشن مى‏شود كه اين بلا از جانب خداست و ما در اين حال موظف به صبر و رضا مى‏باشيم تا به فوائد آن برسيم.

براى رسيدن به كمالات معنوى و رضايت خداوند، حد بهره ورى و استفاده انسان از نعمت‏هاى خداوند مثل خوردن و آشاميدن و... چه مقدار است؟ كه در عين حال انسان در پيشگاه خداوند شرمنده نگردد؟

در پاسخ به اين سؤال عرض مى‏كنم كه اسلام دين تعادل است و در همه امور، اعم از اقتصادى، اجتماعى، عبادى و... توصيه به تعادل مى‏كند. رفق و مداراى با بدن و روح، نيز يكى ديگر از اصول اخلاقى اسلام است. اين طور نيست كه اگر انسان جسم و روح خويشتن را ملاحظه نكرد و يكسره به عبادات ظاهرى و گرسنگى‏ها و تشنگى‏هاى طولانى دست زد، پس او موفق‏تر از ديگران است و زودتر به مقصد مى‏رسد. در حالى كه قضيه عكس اين مطلب است و اگر انسان بيش از حد، نسبت به خود سخت‏گيرى كند، هم جسم انسان از كار مى‏افتد و ديگر توان انجامِ عمليات شرعى را ندارد و هم روح انسان عقب گرد مى‏كند و حالتِ زدگى نسبت به اعمال دينى پيدا مى‏كند كه اين مسأله ديگر قابل جبران نيست يا به سختى مى‏توان آن را جبران كرد. پس در همه امور بايد اعتدال را رعايت كرد. با اين توضيح نيم نگاهى مى‏اندازيم به آيات و روايات تا از ديدگاه وحى، اين مسأله را بررسى كنيم و از ميان انبوه آيات و روايات در اين زمينه، به يك آيه و يك روايت اشاره مى‏كنيم: قرآن كريم مى‏فرمايد: «كُلوُا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَلا تَطْغَوْا فيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبى»؛ [11] از روزى پاك و حلال كه نصيبتان كرديم، تناول كنيد و سركشى (به حرام) نكنيد و گرنه مستحق غضب من مى‏شويد.

چنان چه ملاحظه مى‏شود، در اين آيه هم امر به خوردن شده است، هم پرهيز داده شده از حرام خوارى يا پرخورى (با توجه به كلمه طيبات و لا تطغوا فيه)؛ پس توصيه اين آيه شريفه به اعتدال است. در روايتى نيز داريم كه امام صادق(عليه‏السلام) فرمود: «خداوند پُر خورى را دوست ندارد» و نيز فرمود: «انسان چاره‏اى ندارد از اين كه غذايى بخورد تا بتواند نيرو بگيرد، منتهى اگر كسى غذا خورد، بايد يك سوم شكم را براى غذا قرار دهد، يك سوم را براى نوشيدنى و يك سوم را نيز براى تنفس». [12]

اين روايت نيز كمال اعتدال را به ما مسلمانان توصيه مى‏كند. نكته مهم در اين رابطه اين است كه انسان هر عملى را كه انجام مى‏دهد، نيت الهى كند و عملش را براى جلب رضايت خداى متعال انجام دهد. يعنى آن مقدار لازم از خوراكى‏ها و نوشيدنى‏ها و خوابيدن و ديگر مباحات را براى رضاى خداوند انجام دهد، آن وقت خواب او عبادت مى‏گردد و خوارك او نيز عبادت مى‏گردد و بقيه اعمال او نيز همچنين داراى اجر و پاداش مى‏گردد و اين مهمترين راز پيشرفت اولياء خداست.

پى نوشت:

[1]. آية اللَّه شيخ محمود تحريرى، سيماى مخبتين، ص 164 با تلخيص.

[2]. بحار الانوار، ج 78، ص‏347.

[3]. همان، ج 81، ص 174.

[4]. بقرة / 155.

[5]. نظير رواياتى كه در ميزان الحكمة، ج 2، ص 576 وارد شده است.

[6]. آل عمران / 141.

[7]. ميزان الحكمة، ج 2، ص 576.

[8]. اعراف / 130.

[9]. كافى، ج 2، ص 254، ح 11.

[10]. بحارالانوار، ج 67، ص 235.

[11]. طه / 81.

[12]. وسائل الشيعه، ج 16، ص 498، ح 5.

(ماهنامه ياس، شماره‏4)


بازگشت