ماهيت درخت ممنوع

پرسش

آيا درخت ممنوع، درخت دانش است؟

در سلسله «دروس تاريخ اديان» چنين مى‏خوانيم:

«ميوه ممنوع چيست؟

« آنچنان كه تورات به تصريح و قرآن به اشاره مى‏گويد «بينايى» است؛ چرا كه بنابر آيات قرآن، خداوند آدم و حوا را ندا مى‏داد و آنان بى هيچ شرمى از عريانى، خدا را پاسخ مى‏گفتند؛ اما پس از خوردن ميوه ممنوع از عريانيشان شرم كردند و پنهان شدند!

«اين كه روزهاى پيش بى هيچ شرمى خدا را ديدار مى‏كردند و امروز پس از خوردن ميوه از عريانيشان شرم مى‏كنند، دليل اين است كه تا ديروز به آنچه بودند (عريان) بينايى نداشتند و امروز با خوردن ميوه ممنوع بينايى يافتند، پس درخت ممنوع درخت بينايى است!

«آيا خدا مى‏خواست كه انسان ميوه ممنوع را بخورد يا نه؟

«اين را نبايد چون داستانهاى انسانى تلقى كنيم كه مثلا خدا نمى‏خواسته آدم ميوه ممنوع را بخورد و از اين كار بدش مى‏آمده است؛ چون در آن صورت نمى‏گذاشت آدم ميوه را بخورد كه اراده انسان در برابر اراده خداوند اراده نيست و هر چه او بخواهد مى‏شود. پس خدا مى‏خواسته كه انسان ميوه را بخورد، چون بدون خوردن ميوه انسان به وجود نمى‏آمد و اين طرحى است كه خداوند تنظيم كرده تا انسان به وجود بيايد؛ انسانى كه هست و در طول تاريخ خواهد آمد.»

آيا همان طور كه در بحث بالا ذكر شده ميوه ممنوع همان بينايى وعلم و دانش بوده است؟!

پاسخ

سؤالات زيادى درباره محتويات اين دروس از ما شده است كه يك نمونه آن سؤال بالاست و براى روشن شدن پاسخ آن ناچار از ذكر چند نكته هستيم:

1- بارها گفته‏ايم كه يكى از روشنترين دلايل تحريف تورات كنونى همين است كه در داستان آفرينش آدم با صراحت تمام مى‏گويد درخت ممنوع، «درخت علم و دانش» يا «نيكى و بدى» يا «بينايى» يا «معرفت» بوده است (در هر يك از ترجمه‏هاى تورات تعبيرى شده است كه همه به يك معنى باز مى‏گردد.)

به اين ترتيب - طبق صريح تورات - نخستين و بزرگترين گناه بشر، گناه علم و دانش بوده و شايد به همين دليل ارباب كليسا در قرون تاريك وسطى با علم و دانش و علما و دانشمندان مى‏جنگيدند و از توسعه اين گناه! وحشت داشتند و معتقد بودند در روز نخست آدم بقدرى بى اطلاع بود كه حتى از عريان بودن و كشف عورت خود شرم نداشت؛ اما هنگامى كه از ميوه درخت ممنوع (علم و دانش) خورد و به اصطلاح آدم حسابى شد، گنهكار و رانده از بهشت و جوار رحمت حق شد!

اينها مسلما از خرافات و افكار ساختگى دورانهاى تاريك است.

به عكس، قرآن مى‏گويد: آدم پيش از آن كه در بهشت منزل گزيند، از علم و دانش سرشارى بهره‏مند بود و از شجره علم و دانش بقدر كافى بهره‏مند شده بود تا آن‏جا كه معلم و استاد فرشتگان شد: «و علم آدم الاسماء كلها».[1]

بنابراين، اين آدم با آدمى كه تورات ترسيمى از او دارد فرق بسيار دارد. اين آدم بزرگترين نقطه قوتش علم و بينايى است و آن آدم گناه بزرگش علم است؛ اين آدم راستى «آدم» است! و آن آدم از همه جا بى خبر! اين آدم به خاطر بينايى آفريده شده و آن آدم دستور دارد فكر و بينايى و علم را در مغز خود راه ندهد؛ و با اين حال، راستى عجيب است كه منطق قرآن و تورات تحريف شده را در اين زمينه يكى بدانيم!

2- تورات مى‏گويد كه آدم و حوا نخست عريان بودند و از عريانى خود هيچ شرمى نداشتند.[2] اين نقل درست است؛ ولى كجاى قرآن مى‏گويد اين دو برهنه بودند و از برهنگى خود شرم نداشتند، بلكه به عكس، قرآن تصريح مى‏كند كه هر دو - پيش از خوردن شجره ممنوعه - لباس به تن داشتند و اين لباس پس از نافرمانى خدا از بدن آنها ريخت و بدنشان برهنه گرديد: «ينزع عنهما لباسهما ليريهما سوآتهما؛ لباسشان را از تنشان بيرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد.»[3]

در آيه ديگر از همين سوره مى‏گويد: «فوسوس لهما الشيطان ليبدى لهما ما وورى عنهما؛ سپس شيطان آن دو را وسوسه كرد تا آنچه از اندامشان پنهان بود، آشكار سازد.»[4]

بنابراين جمله «بدت لهما سوآتهما» در آيه 22 همين سوره نيز به معنى ريختن لباسهاى آنها و برهنه شدن آنهاست نه اين كه برهنه بودند و نمى‏فهميدند.

پس آدمى كه قرآن معرفى مى‏كند در آغاز پوشيده و مستور و محترم و انسان بوده است و با نافرمانى برهنه مى‏شود. (دقت كنيد)

اما آدمى كه تورات معرفى مى‏كند از آغاز همچون حيوانات برهنه بوده است و حتى از برهنگى خود هم شرم نداشته، آيا با اين صراحت قرآن، سزاوار است چنين نسبتى به آن داده شود و آن را در رديف تورات قرار دهيم؟

3- از همه جالبتر «نخور» را به معنى «بايد بخورى» معنى كردن است، آيا هرج و مرجى در سخن بالاتر از اين مى‏شود كه «نفى» را به معنى «اثبات» و بد را به معنى خوب تفسير كنيم؟ پس چرا نام آن را شجره ممنوعه گذارده‏اند؟!

راستى اين چه جور تفسير و معنى كردن است؟ اگر اين گونه معنى كردن صحيح باشد خوب است درباره ساير نهى‏ها و ممنوعيتهايى كه در قرآن وارد شده همين طور قضاوت بكنيم و بگوييم خدا مى‏خواسته است اين اعمال ممنوع انجام گيرد و اگر نمى‏خواست جلو آن را مى‏گرفت مگر ما در اعمال خود مجبوريم؟!

خدا خواسته است ما آزاد باشيم و به انسانهاى آزادى اراده داده و آنها را به حال خود واگذارده و در عين حال دستورات تشريعى فراوانى براى تربيت آنها صادر كرده است.

پس اين استدلال كه اگر خدا نمى‏خواست جلو آدم را مى‏گرفت كاملا نادرست است. زيرا عين اين استدلال در مورد «گنهكاران» نيز صادق خواهد بود و در واقع در اينجا به اصطلاح، اراده «تكوينى» و «تشريعى» با هم اشتباه شده است. (دقت كنيد)

خواننده عزيز! به نظر شما - با توجه به آنچه در بالا گفته شد - آيا بهتر اين نيست كه اين گونه مطالب را پيش از آن كه به صورت درس انتشار دهند، به نظر متخصصان مسائل اسلامى برسانند و سپس منتشر سازند تا اين اشتباهات پيش نيايد؟!

راستى اگر جوانى اين كتاب را بخواند و باور كند كه درخت ممنوع درخت علم و دانش بوده (و آدم و حوا در آغاز همچون حيوانات برهنه بودند و نمى‏دانستند و پس از خوردن از درخت ممنوع علم، متوجه شدند و از نظر خداوند پنهان گشتند! و بعد هم به جرم علم و دانش از بهشت رانده شدند! در حالى كه منطق قرآن كاملا مقابل اينهاست) مسؤوليت آن متوجه كه خواهد بود؟

آنچه از منابع اسلامى استفاده مى‏شود اين است كه درخت ممنوع «درخت حسد و يك نوع رقابت» و يا چيزى شبيه آن بوده است كه آدم گرفتار آن شد. (البته نه آن نوع حسد كه به مرحله گناه برسد و يا دست به گناهى بيالايد.)

توضيح اين كه: مطابق اين منابع، آدم از وضع فرزندان خود در آينده دوردست آگاه شد و در ميان آنها افرادى از پيامبران بزرگ و پاسداران وحى را ديد كه از او بلند مرتبه‏ترند. در اين موقع آرزو كرد كه مقام آنها از آن او باشد، در حالى كه با تمام شايستگى كه داشت به اين مرحله از شايستگى نرسيده بود، همين «آرزو» او را از بهشت دور ساخت و شجره ممنوعه او همين بود.

البته در بعضى از روايات هم شجره ممنوعه به «بوته گندم» و مانند آن تفسير شده كه نهى از آن جنبه آزمايشى داشته است.


[1]. بقره، آيه 31.

[2]. و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و شرمندگى نداشتند. (تورات سفر تكوين، فصل دوم، جمله 25).

[3]. اعراف، آيه 27.

[4]. اعراف، آيه 20.

نويسندگان: ‌آيت الله‌ مكارم شيرازى و ‌آيت الله‌ سبحانى

, پاسخ به پرسشهاى مذهبى , ص: 544

بازگشت