آيا پيروى از هر آئينى مايه نجات است؟

پرسش

گاهى ديده مى‏شود كه برخى به آيه ياد شده در زير، تكيه كرده، و بر حقانيت آئين‏هاى ديگر استدلال مى‏كنند و مدعى مى‏گردند كه از نظر قرآن، هر انسانى از هر يك از آئين‏هاى ياد شده در آيه، پيروى كند، در روز رستاخيز اهل نجات خواهد بود. اينك آيه:

«ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن باللَّه و اليوم الآخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون» .(1)

«افراد با ايمان (مسلمانان) و يهوديان و مسيحيان و صائبان، هر كدام به خدا و روز قيامت ايمان بياورند، و عمل نيك انجام دهند، براى آنان است پاداششان نزد پروردگارشان، بر آنان خوف و بيمى نيست و نه اندوهى خواهند داشت» .(2)

قرآن براى نجات اين گروهها فقط سه چيز را شرط مى‏كند: ايمان به خدا و ايمان به آخرت و انجام عمل صالح. و نتيجه اين مى‏شود كه هر كسى داراى اين سه شرط شد، از هر فرقه و گروهى باشد، اهل نجات خواهد بود. آيا واقعاً هدف آيه همين است كه اين افراد از آن برداشت مى‏كنند؟ يا آيه هدف ديگرى را در نظر دارد؟

پاسخ

1ـ انديشه برگزيدگى امت يهود

2ـ الفاظى مانند يهودى و مسيحى مايه نجات نيست

بررسى آيه مورد سئوال

نتيجه سخن

براى آگاهى از هدف آيه، لازم است مطالبى را يادآور شويم:

1ـ انديشه برگزيدگى امت يهود

يهوديان جهان و هم چنين مسيحيان معاصر دوران رسالت، هر يك براى خود برترى خاصى قائل بوده‏اند و از اين طريق خود را برتر از ديگران مى‏پنداشتند. مثلاً همه جهانيان، اين جمله را از امت يهود شنيده‏اند كه آنان خود را امت برگزيده و ملت انتخاب شده مى‏دانند. و قرآن در يكى از آيات اعلام مى‏كند كه علاوه بر امت كليم، مسيحيان نيز چنين موقعيتى را براى خود قائل بوده‏اند، آنجا كه مى‏فرمايد:

«و قالت اليهود و النصارى نحن أبناء اللَّه و أحبائه قل فلم يعذبكم بذنوبكم بل انتم بشر ممن خلق» .(3)

«يهود و نصارى گفته‏اند كه ما فرزندان و دوستان خدا هستيم، در پاسخ آنان بگو: اگر گمان شما صحيح است، پس چرا شما را به خاطر اعمالتان عذاب مى‏كند؟ بلكه شما بسان ديگران بشر و مخلوق خدا هستيد».

چنانكه ملاحظه مى‏شود، خداوند تعالى براى باطل ساختن منطق آنان مى‏فرمايد:

«قل فلم يعذبكم بذنوبكم؟ بل انتم بشر ممن خلق؛ پس چرا شما را براى خاطر گناهتان عذاب مى‏كند؟ بلكه شما بشرى مانند ديگران هستيد».

خودخواهى و برترى‏طلبى يهود، به جايى رسيده بود كه گويا از خداوند جهان بر گفتار خود، پيمانى گرفته بودند و مى‏گفتند: «لن تمسنا النار الا اياماً معدودة (4)؛ مى‏گفتند كه ما جز چند روزى در آتش دوزخ نخواهيم ماند».

قرآن، به دنبال اين تهمت، براى بى پايه شمردن گفتار آنان مى‏فرمايد:

«قل اتخذتم عند اللَّه عهداً فلن يخلف اللَّه عهده ام تقولون على اللَّه ما لا تعلمون» .(5)

«بگو آيا از خداوند بر اين مطلب پيمانى گرفته‏ايد تا خدا به پيمان خود عمل نموده و از آن تخلف نكند؟ يا اينكه به خدا از روى جهل تهمت مى‏زنيد؟».

از اين گفتگوها استفاده مى‏شود كه آنان خود را تافته جدا بافته‏اى مى‏دانستند و يك نوع برگزيدگى خاصى براى خويش قائل بودند. گويى آنها عزيز دردانه خدا هستند و لطف خاصى و مهر ويژه‏اى بر آنان دارد. اين يك مطلب.

2ـ الفاظى مانند يهودى و مسيحى مايه نجات نيست

از يك رشته آيات ديگر استفاده مى‏شود كه اين ملت، علاوه بر افسانه برگزيدگى، پيرامون موضوع بهشت و دوزخ و هدايت و ضلالت نظر خاصى داشته و بهشت و هدايت را از آن كسانى مى‏دانستند كه به نژاد بنى اسرائيل و يا آئين كليم و مسيح منتسب گردد. گويى انتساب به نژاد اسرائيل و يا انتساب به يكى از اين دو آئين، مى‏تواند انسان را از آتش دوزخ نجات دهد، و در سلك بهشتيان درآورد، و درهاى هدايت را به روى او باز كند، هر چند از نظر عمل، در درجه پائينى باشد. آنها مى‏گفتند:

«و قالوا لن يدخل الجنة الا من كان هوداً او نصارى» .(6)

«و گفتند : جز يهودى و يا مسيحى كس ديگرى به بهشت وارد نخواهد شد».

قرآن مجيد براى درهم كوبيدن چنين انديشه باطل، در آيه بعد به وضوح و روشنى مى‏گويد: انتساب به آئين يهودى و نصرانى، ملاك بهشتى بودن نيست، بلكه چيزى كه مى‏تواند انسان را بهشتى سازد، همان ايمان قلبى و تسليم باطنى و عمل نيك است و تنها افرادى مى‏توانند بهشت را از آن خود بدانند كه واجد حقيقت ايمان بوده و در مسير زندگى داراى ايمان و عمل نيك باشند، چنانكه مى‏فرمايد:

«تلك امانيهم قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين بلى من اسلم وجهه للَّه و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون» .(7)

«اين مطلب (كه بهشت فقط از آنِ يهودى و يا مسيحى است) آرزويى بيش نيست، هر گاه بر گفتار خود دليلى داريد، آن را بياوريد. بلكه بهشت از آن كسى است كه با سراسر وجود خود تسليم خدا شده، در حالى كه نيكوكار است و در پيشگاه خدا براى او اجر و پاداش است، و ترس و اندوهى به او راه ندارد.

جمله «من اسلم» حاكى از لزوم ايمان واقعى، و جمله «و هو محسن» گواه بر لزوم عمل به آئين و شريعت است و هر دو جمله مى‏رساند كه در روز رستاخيز، ملاك نجات، تنها نام يهودى و نصرانى بودن نيست، بكله ملاك سعادت و خوشبختى، همان ايمان و عمل صالح است. در آيه ديگر، باز به انديشه بى پايه آنان اشاره نموده، مى‏فرمايد: آنان ملاك عمل و رستگارى را انتساب به يهوديت و نصرانيت مى‏دانند، هر چند با شرك و دوگانه پرستى آلوده باشد:

«و قالوا كونوا هوداً او نصارى تهتدوا» .(8)

«گفتند: يهودى و يا مسيحى باشيد، تا هدايت يابيد».

خداوند براى بى پايه نشان دادن اين منطقِ سست، فوراً راه هدايت و ملاك رستگارى را نشان داده، مى‏فرمايد: هدايت در نامهاى يهوديت و نصرانيت نيست، بلكه عامل هدايت اين است كه از آئين ابراهيم كه به هيچ نوع شرك آلوده نبود، پيروى كنيد:

«قل بل ملة ابراهيم حنيفاً و ما كان من المشركين» .(9)

«بگو كه به جاى انتساب به يهوديت و مسيحيت، از آئين ابراهيم پيروى كنيد كه از مشركان نبوده است».

و در آيه‏هاى ديگر، براى بى ارزش ساختن گرايش به نام‏هاى بى محتواى «يهوديت» و يا نصرانيت»، ابراهيم را از انتساب به اين دو نام پيراسته دانسته و براى آن گروه اولويت قائل شده كه خود را از قيد اين نامها آزاد سازند و از مكتب ابراهيم كه همان ايمان خالص و توحيد ناب و عمل صالح است پيروى كنند.

«ما كان ابراهيم يهودياً و لا نصرانياً ولكن كان حنيفاً مسلماً و ما كان من المشركين» .(10)

«هرگز ابراهيم يهودى و مسيحى نبود، بلكه از آئين حنيف كه همان آئين توحيد است پيروى مى‏كرد و هرگز از مشركان نبود».

از اين آيات و نظائر آنها استفاده مى‏شود كه ملت يهود و نصارى خصوصاً قوم يهود پيوسته به دو مطلب افتخار مى‏كردند و به همين بهانه از انجام فرائض شانه خالى مى‏كردند و آن دو مطلب عبارتند از اينكه:

1ـ خود را امت برگزيده خدا مى‏دانستند.

2ـ در برابر مسئوليتهاى مذهبى و فرائض آسمانى كه اساس آن را ايمان و عمل صالح تشكيل مى‏دهد، تنها به نام يهوديت و نصارنيت اكتفا مى‏كردند.

قرآن هر موقع يكى از دو پندار آنها را مطرح نموده است، با منطق ويژه خود (همه افراد بشر يكسان هستند و نجات انسانها در ايمان و تسليم واقعى و عمل به فرائض الهى و انجام كار نيك است و بس) به شدّت آنها را به باد انتقاد گرفته است.

بررسى آيه مورد سئوال

روى اين بيان، مفاد آيه مورد بحث (كه دستاويز گروهى از منكرانِ جهانى بودن اسلام قرار گرفته است) روشن مى‏گردد.

قرآن مجيد در اين آيه به اتكاى آياتى كه در آنها، انديشه‏هاى سست ملل يهود و نصارى را منعكس كرده است، به انتقاد از انديشه‏هاى آنها پرداخته و با يك نداى جهانى و عمومى مى‏فرمايد: تمام افراد انسانها در پيشگاه خداوند يكسان هستند، و هيچ گروهى بر گروه ديگرى برترى ندارد، و اين الفاظ و نام‏ها كه هر يك مايه افتخار گروهى شده است، و چنين فكر كرده‏اند كه انتساب به اين نامها مايه نجات و باعث رستگارى است، اينها الفاظ توخالى و بى ثمرى بيش نيستند و نمى‏توانند براى انسانها در روز رستاخيز سعادت و رستگارى و امنيت و آرامش تامين كنند، بلكه اساس نجات و مايه آرامش و طرد عوامل ترس و اندوه در روز قيامت، جز اين نيست كه انسانها براستى از صميم قلب ايمان بياورند، و ايمان خود را با عمل صالح كه نشانه وجود ايمان در دل است، توأم سازند. و بدون اين دو مطلب هرگز روزنه اميدى براى هيچ فردى از اين ملل وجود ندارد.

بنابراين، آيه مورد بحث، ناظر به اين نيست كه تمام شرايع ديرينه رسميت دارند، و بشر در انتخاب هر كدام از اين طرق مختار است، بلكه آيات، تنها ابطال برترى‏طلبى گروهى و بى پايه شمردن الفاظى چند را در نظر دارد. اين حقيقت، نه تنها در اين آيات به طور روشن منعكس گرديده، بلكه در آيات ديگر نيز مطرح شده است. از جمله در سوره و العصر كه مى‏فرمايد:

«بسم اللَّه الرحمن الرحيم. و العصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».

«به نام خداوند بخشنده مهربان. سوگند به عصر كه انسان در ضرر است، مگر افرادى كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، و يكديگر را به پيروى از حق و صبر بر آن سفارش كنند».

قرآن مجيد براى بيان اين حقيقت كه ملاك نجات، ايمان واقعى و انجام تكاليف است، كلمه ايمان را در آيه مورد بحث تكرار مى‏نمايد:

«ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصائبين من آمن باللَّه».

در اين صورت مقصود از «آمنوا» در آغاز آيه كسانى هستند كه به ظاهر اسلام آورده و مؤمن ناميده مى‏شوند. و مقصود از: «آمنوا» در مرحله دوم، ايمان واقعى است كه در قلب انسان جاى مى‏گيرد و آثار آن در اعمال و افعال او ظاهر مى‏گردد.

با توجه به اين مقدمات روشن گرديد كه هدف آيه ابطال نژادپرستى و فرقه گرايى يعنى «يهودى‏گرى» و «مسيحى‏گرى» است و اين كه پيروان اين دو آئين خصوصيتى ندارد و تمام افراد بشر در پيشگاه خدا يكسانند. از اين رو، نمى‏توان از آيه نظريه «صلح كلّ» را استفاده كرد و مدعى شد كه پيروان تمام مذاهب و مسالك اهل نجات هستند. اصولاً هرگز نبايد در تفسير قرآن يك آيه را گرفت و آن را مقياس حق و باطل قرار داد و از آيات ديگر صرف نظر كرد آيات قرآن هر يك مفسر ديگرى و در مجموع همه بيانگر يكديگر مى‏باشند. امير مؤمنان(ع) درباره آيات قران جمله‏اى دارد كه لازم است همه علاقمندان به تفسير قرآن، از آن آگاه باشند:

«و ينطق بعضه ببعض، و يشهد بعضه على بعض» .(11)

«(آيات قرآن) هر كدام به وسيله ديگرى به سخن در آمده و مقصود خود را آشكار مى‏سازند و برخى بر برخى گواهى مى‏دهد».

ما وقتى به آيات ديگر در زمينه رسالت پيامبر مراجعه مى‏كنيم، مى‏بينيم كه قرآن، آنگاه اهل كتاب را هدايت شده مى‏داند كه آنان، به آنچه كه مسلمانان ايمان آورده‏اند، ايمان بياورند، چنانكه مى‏فرمايد:

«فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا» .(12)

«اگر اهل كتاب به آنچه كه شما مسلمانان به آن ايمان آورديد، ايمان بياورند در اين صورت، هدايت يافته‏اند».

اكنون بايد ديد كه مسلمانان به چه چيز ايمان آورده‏اند و كتاب آسمانى آنان چه مى‏گويد تا يهود و نصارى نيز به آن ايمان بياورند. آنان مى‏گويند: پيامبر اسلام، آخرين حلقه از سلسله پيامبران و خاتم آنان است، آنجا كه قرآن مى‏فرمايد:

«ولكن رسول اللَّه و خاتم النبيين» .(13)

«پيام آور خداوند و خاتم پيامبران است».

اين پيام آور خدا، با نظام وسيع و شريعت كاملى برانگيخته شده است و آئين خود را كامل‏ترين شريعت‏ها، و كتاب خود را خاتم كتاب‏ها و پاسدار و نگهبان آنها مى‏داند:

«و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقاً لما بين يديه من الكتاب و مهيمناً عليه» .(14)

«ما كتاب را بحق بر تو نازل كرديم كه تصديق كننده كتابهاى پيشين و مراقب و نگهبان آنها است».

«مهيمن» در اصل به حافظ و نگهبان و شاهد و مراقب گفته مى‏شود. قرآن در حفظ اصول كتاب‏هاى پيشين مراقبت كامل دارد، يعنى اين كه هر گاه در كتاب‏هاى پيشين تحريفى رخ داد، اين كتاب مراقب آنها است و با مراجعه به اين كتاب نقاط تحريف شده در آن‏ها، به دست مى‏آيد.

آورنده قرآن چون آخرين حلقه از سلسله پيامبران است و كامل‏ترين و جامع‏ترين شريعت را براى مردم آورده است، از اين جهت همه جهانيان را با نداى «يا ايها الناس انى رسول اللَّه اليكم جميعاً» (15) مورد خطاب قرار داده و جهانى بودن رسالت خود را ابلاغ كرده، و پس از آمدن خود، براى پيروى از ديگر كتاب‏ها هيچ نوع مجوزى قائل نشده است. پيامبر در سالهاى هفتم و هشتم از بعثت خود، به تمام سران كشورها كه از آئين زرتشت و يا مسيح پيروى مى‏كردند، نامه نوشت و پيروى از آئين خود را براى آنان، الزامى دانسته است و متون نامه‏هاى تبليغى آن حضرت در كتاب‏هاى تاريخ موجود است .(16)

نتيجه سخن

هدف آيه، نفى امتيازهاى موهومى است كه جامعه يهود و نصارى براى خود قائل بودند. اما اين كه در اين زمان از چه آئين و كتابى بايد پيروى نمود، در اين قسمت لازم است به ديگر آيات و احاديث مراجعه كرد كه همگى به طور اتفاق پيروى از شريعت حضرت ختمى مرتبت را لازم دانسته و پيروى از آئين‏هاى ديگر را تجويز نمى‏كنند، چرا كه زمان آنها سپرى شده است.


1 ) سوره بقره، آيه 62.

2 ) به همين مضمون است آيه 69 - از سوره مائده.

3 ) سوره مائده، آيه 18.

4 ) سوره بقره، آيه 80.

5 ) سوره بقره، آيه 80.

6 ) سوره بقره، آيه 111.

7 ) سوره بقره، آيه 112-111.

8 ) سوره بقره، آيه 135.

9 ) سوره بقره، آيه 135.

10 ) سوره آل عمران، آيه 67.

11 ) نهج البلاغه، خطبه شماره 192، طبع عبده.

12 ) سوره بقره، آيه 137.

13 ) سوره احزاب، آيه 40.

14 ) سوره مائده، آيه 48.

15 ) سوره اعراف، آيه 158. آياتى كه بر جهانى بودن رسالت او دلالت دارند پيش از آن است كه در اين جا نقل گردد.

16 ) براى آگاهى از اين نامه‏ها به كتاب فروغ ابديت، ج‏2، صفحات 636-604 مراجعه فرماييد.

استاد جعفر سبحانى

پرسشها و پاسخها ص 110 - 117

بازگشت