مقصود از ايمان به غيب چيست؟

پرسش

قرآن يكى از نشانه‏هاى متقيان و پرهيزگاران را «ايمان به غيب» مى‏داند، آنجا كه مى‏فرمايد:

«هدى للمتقين الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون؛ (1) قرآن راهنماى متقيان است، آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند و نماز را به پا مى‏دارند، و از آنچه روزى آنان كرده‏ايم انفاق مى‏كنند.

منظور از ايمان به «غيب» چيست؟ و «غيب» در اين آيه چه معنى مى‏دهد؟

پاسخ

پيش از آنكه به توضيح معنى «غيب» بپردازيم، لازم است معنى خود آيه را اجمالاً روشن سازيم.

در تفسير آيه، دو قول وجود دارد: قول اول مربوط به أبومسلم اصفهانى است و قول دوم مربوط به ديگران.

ابومسلم مى‏گويد: مقصود از جمله «يؤمنون بالغيب»، اين نيست كه به غيب ايمان مى‏آورند، بلكه مقصود اين است كه به خدا در پنهانى ايمان مى‏آورند. و بسان منافقان نيستند كه در ميان مؤمنان تظاهر به ايمان به خدا، مى‏كنند و در باطن فاقد آن باشند. بنابراين مفاد آيه اين است: «يؤمنون باللَّه حال الغيب». و لفظ «بالغيب» در قرآن، گاه به معنى «حال الغيب» به كار رفته است مانند: «ليعلم انى لم اخنه بالغيب»؛ (2) «زليخا گفت: تا يوسف بداند كه در پشت سر به او خيانت نكرده‏ام و حقيقت را كه پاكدامنى او است گفته‏ام». در اين آيه، مانند آيه مورد بحث، لفظ «بالغيب» به معنى در حال غيب و پنهانى است. (3)

ولى اين تفسير دور از ظاهر آيه است ؛ زيرا ظاهر آيه به قرينه آيه بعدى (آيه چهارم از اين سوره) آن است كه «بالغيب» متعلق ايمان است ، يعنى چيزى است كه ايمان به آن تعلق مى‏گيرد. و حالتى براى ايمان آورنده نيست. آيه بعدى اين مطلب را تأييد مى‏كند، آنجا كه مى‏فرمايد:

«و الذين يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك و بالآخرة هم يوقنون؛ (4)

آنان كه به آنچه بر تو نازل كرده‏ايم و به آنچه كه قبل از تو نازل شده است، ايمان مى‏آورند و به سراى آخرت ايمان دارند».

همان طور كه ملاحظه مى‏فرماييد، افراد متقى - به حكم اين آيه - به دو چيز ديگر ايمان مى‏آورند.

1ـ ايمان به «ما انزل اليك» 2ـ ايمان به «ما انزل من قبلك».

در آيه مورد بحث، «بالغيب»، مانند «ما انزل»، متعلّق ايمان است. بنابراين، با توجه به اين آيه روشن مى‏شود كه نشانه‏هاى افراد پرهيزگار، سه چيز است:

1ـ ايمان به غيب. 2ـ ايمان به قرآنى كه بر پيامبر نازل گرديده. 3ـ ايمان به كتابهايى كه قبلاً بر پيامبران پيشين نازل شده است.

در اين صورت بايد جمله «يؤمنون بالغيب» را چنين معنى كرد كه به غيب ايمان دارند، نه اينكه به خدا در حال غيب و خفا ايمان دارند. از اين بيان، استوارى نظر دوم - كه غالب مفسران برگزيده‏اند - روشن مى‏گردد. اكنون بايد ديد معنى «غيب» چيست؟

مقصود از «غيب» چيست؟

«غيب» مصدرى است به معنى «غايب» مانند «صوم» به معنى «صائم» و «عدل» به معنى «عادل». در لغت هر چيز پوشيده از حس را «غيب» مى‏گويند. خواه ذاتاً پوشيده از حس باشد، يعنى هستى هايى كه از قلمروز حس بيرون بوده و حس را - ولو به كمك ابزارهاى فنى - ياراى درك آنها نيست، مانند ذات خدا، وحى، بهشت، دوزخ، برزخ، و فرشته و يا ذاتاً پوشيده نبوده و حواس به خاطر ضعف و ناتوانى، يا به خاطر وجود مانع، از درك آن عاجز و ناتوان هستند، مانند ميكروب‏هاى ريز، ستارگان دوردست، و امورى كه ميان آنها و انسان مدرك، حائلى باشد. مثلاً حس انسان به خاطر ضعف و ناتوانى، قادر به درك جانداران ريز، و ستارگان دوردست نيست، همچنان كه به خاطر وجود مانعى مانند ديوار، قادر بر درك اشياء پشت آن نمى‏باشد. تمام اين اقسام، از آن نظر كه از قلمرو حس بيرون هستند، «غيب» نام دارند.

اين تنها اجسام مادى نيستند كه ميان انسان و اشياء حائل مى‏شوند، بلكه گاهى «زمان» اين نقش را ايفاء مى‏كند، و مانع از آن مى‏شود كه انسان حوادث و رويدادهاى گذشته را درك كند، و يا مانع از درك و حوادث آينده مى‏گردد. لذا اگر فرد آگاهى از گذشته و آينده خبر دهد، او را فرد مطلع و آگاه از غيب مى‏شمارند.

تا اين جا به صورت روشن، لفظ «غيب» را معنى كرديم. اكنون وقت آن رسيده است كه مقصود از آن را روشن سازيم. مجموع نظرياتى كه پيرامون «غيب» در تفاسير آمده است عبارتند از:

1ـ احكام الهى كه خداوند واجب كرده است.

2ـ قرآن.

3ـ خدا و صفات او.

4ـ بهشت و دوزخ.

5ـ مهدى غائب و زمان ظهور او.

6ـ آنچه با دلائل قابل اثبات و شناخت مى‏باشد.

7ـ آنچه از قلمرو حس بيرون است، خواه براى آن دليل و برهانى باشد يا نباشد. (5)

اساس تفسير اول و دوم اين است كه مقصود تنها احكام خداوند و يا تنها قرآن است. چنين تفسيرى صحيح نيست. زيرا اگر مقصود از «غيب» خصوص اين دو بود، ديگر لازم نبود در آيه‏هاى بعد خصوص هر يك را متذكر شود و احكام را با جمله «يقيمون الصلاة» و قرآن را با جمله «بما أنزل إليك» جداگانه ياد كند. در اين صورت بايد يكى از دو تفسير را برگزيد؛ يا بايد گفت مقصود يك معنى وسيع است (آخرين تفسير) يعنى كليه امورى كه از قلمرو حس بيرون بوده و حس را به عللى ياراى درك آنها نيست. در اين صورت، همه محتملات از خدا، قرآن، بهشت، دوزخ، مهدى موعود، زمان ظهور او و معارف قابل اثبات با دلائل، در اين معنى داخل مى‏شوند. و همچنين در صورتى كه اين تفسير را انتخاب كرديم، مى‏توانيم بگوييم كه نمونه‏هاى بعدى، از قبيل ذكر خاص پس از عام هستند.

و يا اينكه بگوييم مقصود از آن اعتقاد به خدا است. در اين صورت با توجه به دو علامت ديگر كه در آيه بعدى آمده، اركان اعتقاد يعنى ايمان به خدا، نبوت، وحى، معاد و سراى ديگر در اين دو آيه وارد شده است. فرد متقى كسى است كه به اين سه اصل معتقد باشد:

1ـ اعتقاد به خداوند جهان كه با جمله «يؤمنون بالغيب» نشان داده شده است.

2ـ اعتقاد به نبوت و وحى كه با جمله‏هاى «ما انزل اليك. و ما انزل من قبلك» آمده‏اند.

3ـ اعتقاد به معاد و سراى ديگر كه با جمله «و بالاخرة هم يوقنون» بيان گرديده است. (6)

در پايان متذكر مى‏گرديم كه اگر مقصود از لفظ «غيب» معنى وسيع آن باشد، مقصود از آن، گونه‏هايى از غيب است كه به خاطر پيراستگى از ماده، قابل درك نيستند و هرگز نمى‏توان آنها را، با وسايل مادّى مانند آزمايشگاه و يا ميكروسكوپ و تلسكوپ اندازه‏گيرى كرد، نه آن گروه از موجودات كه ضعف ديد، و ناتوانى حس و يا وجود حايل، مانع از درك آنها شده است، زيرا چيزى كه مى‏تواند نشانه تقوى و پرهيزگارى باشد، همان ايمان به نوع اول از غيب است نه قسم دوم.


1 ) سوره بقره، آيه 3-2.

2 ) سوره يوسف، آيه 52.

3 ) تفسير كبير فخر رازى، ج‏1، ص‏174.

4 ) مجمع البيان، ج‏1، ص‏39-38. تفسير فخر رازى، ج‏1، ص‏175-172.

5 ) مجمع البيان، ج‏1، ص‏39-38. تفسير فخر رازى، ج‏1، ص‏175-172.

6 ) الميزان، ج‏1، ص‏44-43.

استاد جعفر سبحانى

پرسشها و پاسخها ص 87 - 90

بازگشت