وحيانى بودن ساختار قرآن

حسن خرقانى

وحيانى بودن ساختار قرآن در نظام واژگانى، چگونگى چينش جمله ها و آيه ها و نيز قالب مصحفى آن، زيربناى بسيارى از بحث هاى قرآنى را پى ريزى مى كند؛ و پرده بردارى ازمعانى رازهاى آن، مى طلبد كه بدانيم چه مقدار از اين ساختار، وحيانى و از سوى خداوند است و چه مقدار مسلمانان صدر اسلام و مردمان پس از آنها در آن نقش داشته اند. روشن است كه هر چه قلمرو وحيانى بودن گسترده تر باشد، قلمرو نكته سنجى و تيزبينى در اين نظام واره آسمانى بازتر خواهد بود.

در اين گفتار به يارى خدا قصد آن داريم تا به بررسى چگونگى سامان يابى و كامل شدن نظام كنونى آن در دوران رسالت پيامبراكرم(ص) بپردازيم و اثبات كنيم كه ساختار كنونى قرآن چه در انتخاب واژگان و نظم دهى آنها به صورت آيات و چه در تنظيم آيه ها ضمن سوره هاى كوچك و بزرگ و چه در مرتب كردن سوره ها به صورت مصحف مستند به وحى الهى است.

ساختار كنونى قرآن كه از آغاز در ميان مسلمانان متداول بوده بدين صورت است كه از 114 سوره تشكيل يافته و هر سوره به واحد هاى كوچك ترى به نام آيه تقسيم مى شود و تعداد اين آيات در سوره ها متغير است؛ كوچك ترين سوره (كوثر) سه آيه و بزرگ ترين آن (بقره) 286 آيه دارد. آيه ها نيز برابر نظام ويژه اى از واژه ها و تركيب ها تشكيل مى شوند كه حجم واژگانى آنها متفاوت است؛ از يك واژه مانند (مدهامّتان) (رحمن/64) آغاز شده و تا حجم يك صفحه نيز مى رسند (بقره 282).

ترتيب سوره هاى قرآن بدين گونه است كه بجز سوره (فاتحة الكتاب) كه آغازگر قرآن است، از بزرگ ترين سوره شروع و به طور تقريبى هر چه به انتهاى قرآن پيش مى رويم ازحجم آيات كاسته شده و سوره ها كوچك‏تر مى‏گردند و به سوره (ناس) ختم مى شود.

سخن در اين است كه آيا تمامى اين نظم و ترتيب ها وحيانى و مستند به خداوند هستند و با نظارت پيامبر او صورت گرفته اند، يا آن كه صحابه در بخشى ازاين شكل دهى دخالت داشته اند. بررسى موضوع داراى اهميتى درخور توجه است، زيرا بسيار تفاوت خواهد بود ميان عملى كه از پروردگار حكيم و آگاه به تمامى ظرافت ها و اسرار سخن سرزند، يا كارى كه مستند به بندگان محدود و ظاهرنگر او باشد.

البته در قرآن تقسيمات ديگرى نيز وجود دارند، مانند آن كه به 30 جزء تقسيم شده است و هر جزء 4 حزب و هر حزب 10 عشر دارد كه از سوى مسلمانان و براى آسانى قراءت و تعليم و تعلّم آن انجام شده است. از اين تقسيمات، دو تقسيم به خود قرآن بر مى گردد: تقسيم قرآن به سوره ها و هر سوره به آيه>ها. [1]

سخن درباره وحيانى بودن ساختار قرآن را در سه محور پى مى گيريم:

1. انتخاب واژگان و تركيب آنها.

2. تنظيم آيات در ضمن سوره‏ها.

3. نظام بخشى به سوره ها در قالب مصحف.

وحيانى بودن واژگان قرآنى و نظم آنها

همان گونه كه معانى قرآن از جانب خداوند متعال است، پوشاندن لباس لفظ به اين معانى و مفاهيم و چگونگى تركيب و تنظيم الفاظ آن نيز از آنِ خداوند متعال است، نه پيامبر(ص)، نه جبرئيل امين و نه كس ديگر.

بنابراين، اين احتمال بى اساس خواهد بود كه معانى قرآن از آن خداوند است كه با واسطه جبرئيل بر قلب پيامبرش نازل كرده و آن حضرت خود آن را در قالب الفاظ درآورده است و يا آن كه بر جبرئيل معنى القا شده و او آن را با تعبيرات عربى بيان كرده است. [2]

دليل بر بطلان اين نظريه خود قرآن كريم و روايات است كه تصريح دارند بر اين كه الفاظ و عبارات قرآن و ساختار آن از آنِ خداست.

از جمله در قرآن آمده است:

(و قرآناً فرقناه لتقرأه على الناس على مكث و نزّلناه تنزيلاً) اسراء/106

بنابراين جدا سازى و تنزيل قرآن از سوى خداست و پيامبر مأمور قراءت آن است، و روشن است كه مراد از قرآن آن چيزى است كه در دسترس ما و شامل لفظ و معنى است و خداوند تنزيل آن را مستند به خود مى كند.

كتابى كه پيش روى داريم از جانب خداوند آمده است:

(قد جاءكم من اللّه نور و كتاب مبين) مائده/15

خداوند آن را كلام خود خوانده و به صراحت به خود نسبت مى دهد:

(و ان احد من المشركين استجارك فأجره حتى يسمع كلام الله) توبه/6

و كار پيامبر قراءت و تلاوت قرآن بر مردم بوده است: (اقرأ باسم ربك)، (واتل ما اوحى اليك من ربك) (كهف/27) و واژه هاى قراءت و تلاوت بازگو نمودن سخن ديگران است.

بنابراين از آيات ياد شده و بسيارى ديگر از آيات همانند آنها اين گونه برداشت مى شود كه قرآن در لفظ و معنى سخن خداست و جبرئيل مأمور بوده تا آن را به پيامبر برساند و پيامبر مأمور بوده تا آن را دريافت نموده براى مردم بازگو و تبيين نمايد.

در روايات نيز قرآن، كلام خالق معرفى شده است، چنان كه امام باقر(ع) درباره قرآن مى فرمايد، (لاخالق و لامخلوق، لكنه كلام الخالق) [3] سخنان رسول اكرم(ص) نيز موجود است و اسلوب آن با اسلوب قرآن تفاوتى آشكار دارد. [4]

در نظم بخشى به واژگان قرآنى و در ساختار جملات و عبارات آن نيز، دست بشر دخالت نداشته و پس از نزول نيز هيچ گونه تغيير و تحولى رخ نداده است. براى دريافت بهتر اين مسأله توجه به نكاتى كه ياد مى شود سودمند خواهد بود:

1. استناد يك سخن به گوينده مانند شعر يا متن ادبى در صورتى است كه وى به كلمات آن سامان بخشيده باشد و سبك بيانى آن گفتار يا نوشتار از آن او باشد و گرنه هر زبانى پر از واژگان گوناگون است، و آنچه مهم مى نمايد گزينش واژگان مناسب براى بيان مقصود و چگونگى سامان دهى به آنهاست؛ بنابراين سخنى كه خداوند آن را كلام خود مى نامد، بايد در معنى، گزينش الفاظ و تركيب آنها با يكديگر از آنِ او باشد.

2. سهم مهمى از اعجاز قرآن بسته به همين نظم شگرف و اسلوب بيانى و ساختار آهنگين است كه ديگران را ياراى آوردن مانند آن نيست و اگر بنا باشد بشر در ايجاد چنين متنى دخالت داشته باشد و بتواند در نظم آن دست برد، مبارز جويى قرآن باطل گشته و اعجاز آن از ميان خواهد رفت. در موارد معدودى از قراءات كه واژگان ديگرى به جاى واژگان برخى آيات نهاده شده يا برخى كلمات پس و پيش شده است، نظر شخصى خود قارى است و نمى توان آن را قرآن شمرد و اين نكته براى كسى كه به ساختار قرآن آگاه باشد روشن است.

3. امت اسلامى در تمامى دوران ها با همه فرقه ها و اختلاف هايى كه داشته اند، در اينكه ساختار حاكم بر جمله ها و تركيب هاى قرآنى از آنِ خداوند متعال است، هيچ گونه شك و ترديدى به خود راه نداده اند و همگى بر آن اتفاق نظر دارند. از اين رو دانشمندان ادب عربى هرگاه قاعده اى را استنباط مى كردند كه با قرآن ناسازگارى داشت، در فهم خويش تأمل مى كردند و خطا را به خود راه مى دادند نه به قرآن. [5]

البته در ميان آثار به جا مانده از گذشتگان به مواردى بر مى خوريم كه اشاره به جابجايى و تقديم و تأخير در بخشى از كلمات قرآنى دارد؛ از جمله تفسير على بن ابراهيم قمى در مقدمه اى كه در اصناف آيات قرآن دارد، در بحث تقديم و تأخير، نمونه هايى از اين دست را گاه با اشاره به روايات مربوطه بر مى شمرد. [6]

براى آن كه خواننده گرامى به يقين برسد كه اين گونه اوهام هيچ پايه و اساسى ندارد و شأن ائمه طاهرين(ع) برتر از آن است كه اين سخنان از آنها صادر شده باشد، نمونه هايى را ارزيابى مى كنيم:

درباره آيه (أفمن كان على بيّنة من ربّه و يتلوه شاهد منه و من قبله كتاب موسى اماماً و رحمة) [7] (هود/77) روايت شده است كه اين آيه بدين گونه نازل شده بوده است: (أفمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه اماماً و رحمة و من قبله كتاب موسى) اين فرض تقديم و تأخير بر اين نظر بايد استوار باشد كه مقصود از (و يتلوه شاهد منه) تنها حضرت امير است و (اماماً و رحمة) هم صفت ايشان است نه صفت موسى. اگر ما اين حديث را بر خود قرآن عرضه كنيم مى بينيم كه در آيه اى ديگر كتاب موسى به امام و رحمت توصيف شده است:

(و اذ لم يهتدوا به فسيقولون هذا إفك قديم. و من قبله كتاب موسى إماماً و رحمةأ) احقاف/12-11

بنابراين، اين دو صفت درجاى خود قرار گرفته اند و بدون مقدم داشتن آنها معناى آيه كامل و درست است و از سوى ديگر شاهد منحصر در حضرت امير نيست تا توصيف به امام و رحمت شود، بلكه ايشان به عنوان مصداق بارز مى توانند باشند.

در آيه (و قالوا ما هى إلا حياتنا الدنيا نموت و نحيى) (جاثيه/23) نيز گفته شده است كه دهريه اعتقادى به زنده شدن پس از مرگ نداشته اند تا بگويند مى ميريم و زنده مى شويم؛ بنابراين، آيه اين گونه بوده است: (نحيى و نموت) يعنى حيات مى يابيم و مى ميريم.

با دقت در اين آيه كريمه روشن مى شود كه هيچ گونه تقديم و تأخيرى صورت نگرفته است و (نحيى) چه مقدم باشد چه مؤخر، به يك معنى خواهد بود: استمرار نسل انسانى با به دنيا آمدن افراد جديد نه برانگيخته شدن پس از مرگ، افزون بر آن كه در صورت تأخير (نحيى) چنانچه در مصحف كنونى است، معنى بهتر بوده و استمرار حيات بهتر ترسيم مى شود و از نظر لفظى نيز كلام آهنگين و زيباتر مى باشد.

نيز گفته شده است كه در آيه (يا مريم اقنتى لربّك واسجدى و اركعى) (آل عمران/43)، (اركعى و اسجدى) بوده و جاى اين دو كلمه تغيير كرده است. اين گوينده تصور كرده است كه چون در نماز، ركوع مقدم بر سجود است، پس در اين آيه نيز مى بايد مقدم باشد و حال آن كه اسرار تقديم و تأخير كلمات در آيات قرآنى فراتر از موردى است كه وى تصور كرده است و اگر وى آيه را كامل ياد مى كرد خواننده به سادگى بطلان پندار وى را درمى يافت. آيه اين گونه است: (يا مريم اقنتى لربك و اسجدى و اركعى مع الراكعين) و روشن است كه اگر (واسجدى مع الراكعين) مى بود، آيه بسيار ناهماهنگ مى شد.

آثار ديگرى از اين قبيل نيز هستند كه يا قضاوت افراد بوده و منسوب به امام معصوم نيستند، يا اگر از امام نقل شده اند روايت هايى دست ساخته هستند و از امام صادر نشده اند و يا گاه مقصود امام تقديم از نظر معنى بوده است.

روايات ديگرى كه مضمون آنها وجود تغيير و تبديل در برخى كلمات قرآنى و يا برداشته شدن برخى الفاظ از آيات قرآنى و كاسته شده بخش هايى از قرآن است، داستان شان نيز از اين قرار است و از نظر سندى و محتوايى قابل خدشه و رد هستند و در نهايت امر بايد گفت رواياتى كه درباره جابجايى و يا تغيير و تبديل در كلمات و آيات قرآن رسيده اند، خبرهاى واحدى هستند كه قطع به صحت آنها نداريم؛ بنابراين در آنها توقف مى كنيم و از ظاهر مصحف دست بر نمى داريم؛ همان گونه كه علامه مجلسى در (بحارالانوار) يادآورشده است. [8]

وحيانى بودن تنظيم آيات در ضمن سوره ها

آنچه از نحوه قرارگرفتن آيات در ضمن سوره ها و از مجموع اسناد و مدارك و روايات استفاده مى شود آن است كه ترتيب آيات در قالب سوره ها، حساب شده و بر اساس حكمت بوده و با ارشاد و راهنمايى هاى پيامبر(ص) صورت گرفته و رأى و سليقه صحابه در به وجود آمدن ترتيب موجود دخالتى نداشته است.

در بررسى چگونگى سامان يافتن آيات يك سوره و نحوه دخالت وحى و نظارت پيامبر به سه گونه روش برمى خوريم:

1. سوره هاى بسيارى داريم كه مجموعه آيات آن در يك نوبت فرود آمده است و يا برخى قائل به نزول دفعى آنها شده اند. سوره هايى كه به تمامى نازل شده اند از جمله سوره هاى طولانى هستند و گاه از سوره هاى كوچك؛ از جمله اين سوره ها كه در روايات نيز يادشده اند، سوره هاى فاتحه، انعام، صف، عاديات، ضحى، اخلاص، كافرون، كوثر، تبت، بينه، نصر، فلق و ناس هستند. [9]

نزول دفعى در بسيارى از سوره هاى كوچك قرآن امرى طبيعى است، كه اعتبار نيز آن را تأييد مى كند.

سوره هاى فراوانى نيز داريم كه به صورت پراكنده و در بخش هايى جدا از هم نازل شده اند و بنابر گفته سيوطى بيشتر قرآن اين گونه است‏ [10] و از نمونه هاى آن در سوره هاى كوچك، علق را مى توان نام برد.

پر واضح است كه ترتيب سوره هايى كه به طور كامل نازل شده اند بى هيچ دخل و تصرفى از سوى خداوند است.

2. در سوره هايى كه به طور تدريجى تكامل يافتند، عامل نخست و مهم در ترتيب يافتن آيات آنها همان ترتيب نزول بوده است؛ بدين معنى كه پرونده سوره با (بسم الله الرحمن الرحيم) آغاز مى گشت و آياتى كه در پى آن نازل مى شدند در پس يكديگر جاى مى گرفتند تا آن كه بسمله اى ديگر نازل گردد و ختم آن سوره و شروع سوره اى جديد را اعلام نمايد.

اين شكل گيرى طبيعى آيات در درون سوره ها، تصريحى ويژه از جانب پيامبر را نمى طلبيد؛ چه كاتبان خود فهميده بودند كه آيات نازله را بايد در سوره اى جاى دهند كه پيش تر نازل شده بود. [11] البته از اين امر نبايد اين گونه تصور و برداشت كرد كه پس نظم قسمتى از آيات، تصادفى و بدون برنامه بوده است، چرا كه نزول تدريجى قرآن مسبوق به برنامه و جدولى حساب شده بوده است و در آياتى كه نازل مى شد موقعيت مكانى و تناسب و هماهنگى با جايگاهى كه خواهند داشت، در نظر گرفته مى شده است؛ (كتاب احكمت آياته ثم فصّلت من لدن حكيم خبير) (هود/1) و (و قرآناً فرقناه لتقرأه على الناس على مكث) اسراء/106

مؤيد اين مطلب آن است كه مى بينيم اين سوره ها از نظر ساختار با سوره هايى كه يكباره نازل مى شده اند، تفاوتى ندارند و آيات آغاز و پايان آنها متناسب و هماهنگ با مضمون سوره است.

3. در مواردى از ثبت آيات، تصريح خاص پيامبر(ص) و تعيين آن حضرت سبب شده است تا آيه از ترتيب طبيعى نزول خود خارج شده و در جاى ديگرى قرار گيرد كه ممكن است سوره اى باشد كه در گذشته به اتمام رسيده است.

تاريخ، موارد اندكى از اين دست را حكايت كرده است؛ از جمله از عثمان بن ابى العاص روايت شده كه گفت: در محضر رسول اكرم(ص) نشسته بودم. دراين هنگام ديدم كه حضرتش ناگاه به جايى خيره شد، آن گاه چشمان خود را فروانداخت و فرمود: جبرئيل نزد من آمد و دستور داد تا آيه (انّ اللّه يأمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى) (نحل/90) را در سوره نحل ميان آيه شهادت و آيه عهد قرار دهم.

باز در اين باره روايت است كه آخرين آيه نازل شده (واتقوا يوماً ترجعون فيه الى الله) است كه بنابر اشاره جبرئيل در سوره بقره آيه 280 ميان آيه ربا و دَيْن جاى گرفته است. [12]

ابن عباس مى گويد: طى دوران رسالت، سوره هاى متعددى بر پيامبر(ص) فرود مى آمد، هر گاه آياتى از قرآن نازل مى شد حضرتش كاتبان وحى را فرا مى خواند و مى فرمود: اين آيات را در ضمن سوره اى جاى دهيد كه در آن چنين و چنان آمده است.

اين نصوص مؤيد آن است كه چينش آيات كنار يكديگر حساب شده و بر اساس سازگارى است، بنابراين اگر مكان مناسب ترى براى آيات نازل شده وجود مى داشت، از ترتيب نزول عدول مى شد.

دسته اى از آيات قرآنى از ترتيب نزولى خارج شده اند ،اما نصى نداريم كه اين خروج را مستند به نظر پيامبر(ص) كند؛ مانند مواردى كه ناسخ بر منسوخ مقدم آمده است، مثل آيه 234 سوره بقره كه عده زن را در وفات شوهر چهارماه و ده روز مى داند و ناسخ آيه 240 اين سوره است كه اين مدت را يك سال اعلام مى كند، اما مقدم بر آن آمده است.

درباره سوره (ممتحنه) نيز به طور مفصل توضيح مى دهد كه اين سوره بر خلاف نظم طبيعى است؛ چرا كه آيات 1 تا 9 آن در سال هشتم هجرى، آيات 10 و 11 آن در سال ششم هجرى و آيه 12 در سال نهم هجرى نازل شده است و آيه آخر آن نيز در ارتباط با آيه اول است. [13]

بى گمان اين گونه موارد را نيز بايد به اشاره و اشراف پيامبر(ص) بدانيم و ترتيبى را كه خداوند در نظر داشته اين چنين به حساب آوريم، نه آن كه بر اساس اين مصاديق برداشت شود كه گردآورى قرآن بر خلاف ماانزل الله است؛ كارى كه سوگمندانه در برخى كتب حديث ديده مى شود.

اگر به عنوان نمونه در همان سوره ممتحنه نيك بنگريم درخواهيم يافت كه ساختار سوره همانند ديگر سوره ها سنجيده و نظام مند است و تناسب آغاز و انجام و وحدت موضوعى بر آن حاكم است و اگر بخوانيم آن را بنابر ترتيب نزول مرتب سازيم، از قالب سوره اى منسجم و خوش ترتيب خارج خواهد شد و ساختار آن شباهتى با ساختار ديگر سوره ها نخواهد داشت.

سوره ممتحنه اين گونه آغاز مى شود: (يا ايها الذين آمنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّكم اولياء) و اين گونه پايان مى يابد: (يا ايها الذين آمنوا لاتتولّوا قوماً غضب الله عليهم) اين سوره درباره نهى از دوستى كردن مؤمنان با كافران و دشمنان دين خدا سخن مى گويد و همان گونه كه مشاهده مى شود، آغاز و پايان سوره متناسب با مضمون آن و داراى (براعت استهلال) و (براعت ختام) است و آغاز و پايان آن نيز با همديگر متناسب هستند. آيه هاى 10 ، 11، 12 اين سوره نيز با يكديگر تناسب كامل دارند و درباره زنانى صبحت مى كنند كه از سوى كافران به سوى مؤمنان بيايند و به عكس آن؛ و نيز زنانى كه براى بيعت خدمت پيامبر(ص) برسند، و اين مسأله اى است كه به مناسبت مطرح مى شود كه حال كه مؤمنان با مشركان پيمان صلح بسته اند اگر چنين اتفاق افتد چه كنند. بنابراين نمى شود آيه 10 به عنوان آغازگر اين سوره باشد و اگر اين گونه باشد، مسأله اى فرعى به عنوان اصل و در آغاز سوره قرار مى گيرد و نهى اصلى خداوند سبحان به عنوان مسأله اى ضمنى در ميان سوره مطرح خواهد شد.

به هر حال توقيفى بودن ترتيب آيات، مسأله اى است كه بيشتر قريب به اتفاق دانشمندان به آن معترف هستند و بسيارى ادعاى اجماع كرده‏اند. دقت در نظم آيات هر سوره نيز اين مسأله را به خوبى تأييد مى‏كند و آياتى نيز كه درك ارتباط ظاهرى آنها با آيات پيشين دشوار است با انديشه و تأمل ارتباط شان روشن خواهد شد. [14]

البته برخى از دانشمندان شيعه مطابق بودن نظم كنونى آيات را با نظم موجود در زمان پيامبر، نسبت به تمامى آيات نپذيرفته و اجتهاد صحابه را در آن بى دخالت ندانسته اند، از جمله آنان علامه طباطبايى است كه بر اساس روايات جمع قرآن، توقيفى بودن آيات را مورد تشكيك قرار داده و دخالت صحابه را در نظم آيات قرآن روا مى‏داند. [15]

به هر حال ما با علامه در اين جهت موافق نيستيم و در بحث از ترتيب سوره ها، درباره روايات جمع نقدهايى خواهيم آورد و نيز تأييداتى بر توقيفى بودن آيات خواهد آمد و خود علامه در كتاب قرآن و اسلام اين گونه مى نويسد:

(آنچه هرگز قابل ترديد نيست و نمى شود انكار كرد اين است كه بيشتر سوره هاى قرآنى پيش از رحلت پيامبر در ميان مسلمانان دائر و معروف بوده اند، در ده ها و صدها حديث از طرق اهل سنت و شيعه در وصف تبليغ پيغمبر اكرم(ص) يا يارانش پيش از رحلت و همچنين در وصف نمازهايى كه خوانده و روشى كه در تلاوت قرآن داشته نام اين سوره ها آمده است.

همچنين نام هايى كه براى گروه گروه اين سوره ها درصدر اسلام دائر بوده مانند سور طوال و مئين و مثانى و مفصلات در احاديثى كه از زمان حيات پيغمبر(ص) حكايت مى كند بسيار به چشم مى خورد.) [16]

وحيانى بودن ترتيب سوره ها

آيا آنچه در نظم و ترتيب كتاب الهى مهم است، همان شكل يافتن آيات در قالب سوره هاست يا چگونگى جاى گيرى و ترتيب سوره ها نيز حائز اهميت است؟ آيا آن كه قرآن را بر پيامبرش فرو فرستاد، برنامه اى براى ترتيب فصل هاى آن نداشت، و آيا پيامبراكرم(ص) در زمان حيات شريف شان براى منظم كردن سوره ها اقدامى انجام دادند يا اين كه كار را به مردمان واگذاشتند؟

توقيفى يا اجتهادى بودن ترتيب سوره ها دو واژه‏اى هستند كه اين پرسشها را در خود نهفته دارند. درباره گردآورى و تنظيم سوره ها كه آيا توقيفى است و با اشاره پيامبر صورت گرفته است و يا اجتهادى است و پس از رحلت آن حضرت، اختلاف نظر وجود دارد و درباره آن سه ديدگاه ارائه شده است:

الف. توقيفى و مستند به پيامبر است.

ب. اجتهادى و مستند به صحابه است.

ج. در بخشى وحيانى و در بخشى ديگر اجتهادى است.

در اين بخش به بررسى آراء يادشده و ادله آنها و سپس به داورى درباره آنها مى پردازيم:

الف. توقيفى بودن ترتيب سوره ها

بسيارى بر اين عقيده اند كه ترتيب كنونى سوره هاى قرآن به ارشاد پيامبر(ص) مى باشد و اين ترتيب در زمان رسول اكرم(ص) وجود داشته است. از جمله اين كسان، ابن انبارى ، كرمانى و طيبى مى باشند؛ ابن انبارى در كتاب (الرد على من خالف مصحف عثمان) مى نويسد:

(خداوند همه قرآن را تماماً بر آسمان دنيا نازل كرد و سپس آن را در مدت بيست و اندى سال به صورت پراكنده فرو فرستاد و جبرئيل، پيامبرش را بر جايگاه آيه ها و سوره ها آگاه مى ساخت؛ بنابراين چينش و گردآورى سوره ها مانند گردآورى آيات و حروف است كه تمامى آن از جانب پيامبر است؛ بنابراين اگر كسى سوره ها را پس و پيش كند در نظم قرآن خلل وارد ساخته و مانند كسى است كه نظم آيات و كلمات را بر هم زده باشد.) [17]

كرمانى در (البرهان) مى نويسد:

(ترتيب سوره ها بدين گونه كه هست در نزد خداوند و در لوح محفوظ نيز همين گونه است و رسول خدا(ص) بر همين ترتيب آنچه را از قرآن جمع گشته بود، هر ساله بر جبرئيل عرضه مى كرد و در سالى كه در آن وفات يافت دوبار قرآن را بر جبرئيل عرضه كرد و آخرين آيه اى كه نازل شد (واتقوا يوماً ترجعون فيه الى الله) بود كه به اشاره جبرئيل، پيامبر آن را ميان دو آيه ربا و دين قرار داد.)

طيبى نيز سخنى مانند اين دو نقل دارد، [18] و بنابر گفته آلوسى اين سخنى است كه از جماعت بسيارى روايت شده است. [19]

باقلانى نيز با ترديد مى گويد، احتمال دارد كه پيامبر(ص) به اين ترتيب امر كرده باشد و احتمال دارد كه اين ترتيب، ناشى از اجتهاد صحابه باشد. و دانى مى گويد: جبرئيل پيامبر را بر موضع آيه و موضع سوره آگاه مى ساخت. [20]

از ديگر كسانى كه قائل به توقيفى بودن ترتيب سور هستند، ابوجعفر نحّاس، ابن حصّار و ابن حجر هستند. [21]

نهاوندى در تفسير (نفحات الرحمن) اين گونه بيان مى دارد كه بدون هيچ شك و ترديدى آيه ها و سوره هاى قرآن مجيد، ترتيبى دارد كه مورد رضايت خداوند است و در لوح محفوظ ثابت بوده و بر پيامبرش نازل شده. وى اين گونه استدلال مى كند كه حسن ترتيب از امورى است كه در نيكو بودن هر كتاب دخالت دارد؛ بنابراين قرآن به عنوان بهترين كتاب ها، نظم و ترتيبش از جانب خداوند بايد باشد و اين نيك ترتيبى آيات و سوره هاى قرآن، از وجوه اعجاز آن به شمار مى آيد.

مؤيد اين مطلب آن است كه خداوند اين كتاب كريم را به ذات مقدس خود نسبت داده است و پرواضح است كه كتاب، نام مجموعه مطالب مرتب و منظم است، پس زمانى كه شخصى احاديث نبوى يا خطبه هاى حضرت امير را در دفترى گرد آورد، اين دفتر و ديوان به گردآورنده نسبت داده مى شود، نه به آن دو بزرگوار. بنابراين اطلاق (كتاب الله) در آيات كريمه و روايات متواتره بر اين مجموعه مرتب و منظم، به خوبى گوياى آن است كه علوم، نظم ترتيب و تأليف آن از سوى خداوند تبارك و تعالى است.

اين مفسر پس از بيان دليل ها و شاهدهايى ديگر نتيجه مى گيرد كه تمامى اين امور، ما را به يقين مى رساند كه ترتيب آيات و سور، به خواسته و ميل صحابه و سلف نبوده، بلكه بنابر وحى پروردگار و اشاره رسولش بوده است. [22]

سيد مرتضى اظهار مى دارد كه تمامى قرآن در زمان رسول اكرم(ص) آموزش داده مى شد و حفظ مى گرديد و گروهى از صحابه مانند عبدالله بن مسعود و ابى بن كعب و غير آن دو، قرآن را در حضور پيامبر(ص) چندين بار ختم كردند، و تمامى اينها با اندك تأملى دلالت بر اين دارد كه قرآن تدوين شده ومرتب بوده، نه پراكنده و از هم گسسته. [23]

بجز سيد مرتضى، دانشمندان شيعى بسيارى، چه در گذشته و چه در حال، بر جمع قرآن در زمان پيامبر(ص) تأكيد كرده اند كه از ميان آنها اشخاص ذيل را مى توان نام برد: شيخ صدوق‏ [24]، امين الاسلام طبرسى‏ [25]، فتح الله كاشانى‏ [26]، سيد ابن طاووس‏ [27]، شيخ حر عاملى‏ [28]، علامه شرف الدين‏ [29]، آية الله خويى‏ [30]، محمدتقى شريعتى‏ [31]، علامه سيدمرتضى عسكرى‏ [32]، آية الله حسن زاده آملى‏ [33]، دكتر محمد حسين على الصغير [34]، سيد جعفر مرتضى عاملى‏ [35] و على كورانى‏ [36].

از دانشمندان متأخر و معاصر اهل سنت نيز بسيارى بر اين باورند كه ترتيب سور توقيفى است، از جمله: آلوسى‏ [37]، شيخ محمود شلتوت [38]، زرقانى‏ [39] و صبحى صالح‏ [40].


پى‏نوشتها

[1]. در اين باره بنگريد: الميزان، 227-226-13.

[2]. سيوطى در (الاتقان) جلد اول صفحه 157، درباره آنچه بر پيامبر نازل شده سه قول نقل مى كند:

1- لفظ و معنى از لوح محفوظ بر پيامبر نازل شده است.

2- جبرئيل تنها معنى قرآن را فرود آورده است و خود پيامبر(ص) پس از آگاهى يافتن ازمعانى با زبان عربى از آنها تعبير كرده است.

3- بر جبرئيل معنى القا شده و او آنها را به قالب زبان عربى درآورده است.

زرقانى در (مناهل العرفان) جلد اول، صفحه 42 و مناع القطان در (مباحث فى علوم القرآن) ، صفحه 35، به نقل و نقد اين دو نظريه اخير پرداخته اند و آن را باطل شمرده اند. استاد ميرمحمدى در كتاب (تاريخ القرآن و علومه) صفحه 92-82، به نحو شايسته اى به اين مسأله مى پردازد و بر وحيانى بودن الفاظ قرآن استدلال مى كند.

مقصود فراستخواه در كتاب (زبان قرآن) صفحه 305، اين ديدگاه را از معمربن عباد سلمى (م 228) كه ازسران معتزله است نقل مى كند كه وى معتقد بوده: سخن گفتن خدا با انسان به اين صورت است كه استعداد و قابليتى در او پديد مى آورد تا كلمه اى بسازد و آن كلمه اراده و قصد خدا را آشكار سازد. استاد معرفت در كتاب (علوم قرآنى) صفحه 75، در بحث وحيانى بودن ساختار قرآن با مراجعه به مستند اين نسبت كه (مقالات الاسلاميين) ابوالحسن اشعرى باشد اين برداشت را اشتباه مى داند و در بحث ياد شده به پاسخگويى اين شبهه مى پردازد.

به هر حال اين شبهه نظرى است كه اگر چه مردود است، اما طرح آن از سوى عده اى صورت گرفته است.

[3]. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار ، 120-92.

[4]. در اين زمينه بنگريد به: بحوث فى تاريخ القرآن و علومه، ابوالفضل ميرمحمدى، 92-82؛ علوم قرآنى، محمد هادى معرفت، 59-57؛ تاريخ قرآن، محمود راميار، 197-194

[5]. معرفت، محمد هادى، التمهيد، 273-274-1.

[6]. قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمى، 36-34-1. البته اين مقدمه از على بن ابراهيم نيست، بلكه شاگرد او ابوالفضل علوى اين مقدمه را ضميمه كرده است. بنگريد به: صيانة القرآن من التحريف، محمد هادى معرفت، 229.

[7]. معناى آيه شريفه چنين است: آيا كسى كه داراى بينش الهى است كه با آن بينش برايش روشن گشته است كه قرآن حقى است كه از جانب خداوند نازل شده و در حالى كه با او نيز شاهدى است كه با بصيرت بر اين مطلب گواهى مى دهد و نيز در حالى كه پيش از آن، كتاب موسى به عنوان امام و هادى به حق و رحمت بوده است. يعنى اين شخص يا كتاب الهى چيز تازه و بى سابقه اى نبوده بلكه پيش از آن نيز نظيرش وجود داشته است. الميزان، 186-10.

[8]. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، 75-92.

[9]. بنگريد به : الاتقان، 137-136-1؛ بحوث فى تاريخ القرآن و علومه، 52-40.

[10]. سيوطى، جلال الدين، الاتقان، 136-1.

[11]. معرفت، محمد هادى، التمهيد، 275-1.

[12]. همان، 276-1؛ الاتقان، 212-1.

[13]. براى تفصيل نمونه يادشده و نيز نمونه هاى بيشتر بنگريد به: بحارالانوار، 73-66-92؛ تفسير القمى، 36-34-1؛ التمهيد، 280 277-1.

[14]. در اين باره بنگريد به: پژوهشى در نظم قرآن، عبدالهادى فقهى زاده، 97 115؛ چهره زيباى قرآن، عباس همامى، 165-167.

[15]. طباطبايى، محمد حسين، الميزان، 132-126-12.

[16]. همو، قرآن در اسلام، 135.

[17]. سيوطى، جلال الدين،الاتقان، 217-1 ؛ قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، 60-1؛ علوم القرآن عندالمفسرين، 437-1.

[18]. سيوطى، جلال الدين، الاتقان، 217-1.

[19]. آلوسى، روح المعانى، 26-1؛ علوم القرآن عند المفسرين، 444-1.

[20]. ابن عاشور، التحرير و التنوير، 86-1؛ علوم القرآن عندالمفسرين، 444-1.

[21]. سيوطى، جلال الدين، الاتقان، 219-218-1.

[22]. نهاوندى، محمد، نفحات الرحمن، 12-1؛ علوم القرآن عند المفسرين، 451-445-1.

[23]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، 15-1؛ التمهيد، 283-1.

[24]. صدوق، ابن بابويه، اعتقادات، 82 ، باب 31.

[25]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، 13-1.

[26]. منهج الصادقين، 13-1.

[27]. سعد السعود، 40-39.

[28]. الفصول المهمة، 166.

[29]. اجوبة مسائل موسى جارالله، 40-39.

[30]. البيان فى تفسير القرآن ، 259-239.

[31]. تفسير نوين، مقدمه، 16.

[32]. القرآن الكريم و روايات المدرستين.

[33]. قرآن هرگز تحريف نشده است، 26.

[34]. دراسات قرآنية، تاريخ القرآن، 72-70.

[35]. حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم، 47.

[36]. تدوين القرآن، 231.

[37]. روح المعانى، 25-1.

[38]. تفسير القرآن الكريم، 604، والى القرآن الكريم.

[39]. مناهل العرفان، 240-239-1.

[40]. مباحث فى علوم القرآن، 71-70.

(پژوهش هاى قرآنى, شماره 19 - 20)


بازگشت