روش پديدار شناسانه ايزوتسو در قران پژوهى
بهاء الدين خرمشاهى

توشى هيكو ايزوتسو نامى آشنا در ميان علاقه‌مندان به حوزه علوم فلسفى و دينى است و آثار تاليفي اين اسلام شناس ژاپنى در زمينه قرآن پژوهي‌، نزد اهل‌علم از جايگاهى خاص و اهميتي فراوان برخوردار است و نظر به چنين اهميتي است كه بايد براى شناخت بيشتر آثار او گامي فراتر گذاشت و به فراخور نياز،بهراى از آن برد. برگزارى همايش بزرگداشت پروفسور توشي هيكو ايزوتسو كه هشتم و نهم خرداد ماه سال جارى در تالار علامه امينى دانشگاه تهران‌برگزار شد، نيز، انگيزه‌اى شد تا سخنرانى استاد بهاءالدين خرمشاهى را كه با موضوع <قرآن پژوهى ايزوتسو »ايراد شد خدمت علاقه‌مندان و خوانندگان‌گرامى عرضه كنيم‌، هرچند طبق گفته وي‌، اندك بودن زمان سخنرانى مانع از آن شد تا سخن به بسط و تفصيل بيان شود. اميد آن كه فرصتى مناسب دست‌دهد تا بتوانيم از محضر اين استاد گرانقدر بهره كافى در شناخت دقايق و ظرايف آثار ايزوتسو ببريم‌.

در عالم قرآن پژوهان هم‌، طبعتاً الف و ب داريم‌: قرآن پژوهان مسلمان و قرآن پژوهان غير مسلمان‌. من شادروان ايزوتسو را فقط در دوران تدريسش درسال‌هاى منتهى به انقلاب اسلامي‌، به ويژه در انجمن حكمت و فلسفه كه استاد اعوانى از همان زمان مديريت و رياست علمى آن را برعهده داشتند وهمچنين گاه در جلساتى كه در موسسه شعبه مك گيل و سلسله دانش ايرانى برگزار مي‌شد ديده بودم و برآن نيستم تا حرف‌هاي زندگينامه‌اى بزنم‌. زيرا به‌اندازه كافى مي‌دانيد.

مرحوم ايزوتسو چهار پنج اثر قرآنى دارد و مهم‌تر از همه كارهايش‌، ترجمه قرآن به زبان ژاپنى است كه پيش از اين خود من فكر مي‌كردم نخستين ترجمه‌ژاپنى قرآن است‌. اما معلوم شد سه ترجمه ديگر از سال 1929 مسيحى وجود دارد كه يكى از ترجمه‌ها از انگليسى بوده و دوتاى ديگر را نمي‌دانم از چه زباني‌ترجمه شده است‌. اما چهارمين ترجمه متعلق به ايزوتسو است كه مستقيماً از عربى بوده و در سال 1957 در توكيو منتشر شده است‌. كار ديگر قرآنى وى <خداو انسان در قرآن‌» است كه به سال 1964 در توكيو منتشر شده ترجمه ناقصى از آن با عنوان <رابطه غير زبانى انسان با خدا» وجود دارد كه البته درباره اين‌عبارت هرچه فكر كردم تا معناى آن را بفهمم‌، چيزى نفهميدم زيرا اگر منظور، وحى قرآن باشد، بايد گفت قرآن رابطه زبانى بوده‌، اگر الهامات خداوند مد نظرباشد باز آن الهامات را بايد به زبان درآورد تا بشود درباره‌اش حرف زد. بالاخره متوجه نشدم كه اصلاً چرا عنوان را تغيير داده‌اند و چرا عنوان اين قدر مبهم‌است‌. كتاب <خدا و انسان در قرآن‌» كتابى است كه در 9 فصل شادروان آرام - كه چاپ اول آن را قبلاً با جمله‌شناسى مرحوم بازرگان منتشر ساخته بود، بعدهابه صورت كامل ترجمه كرد. وى در اين كتاب‌، در واقع با روش معني‌شناسي كوشيده جهان بينى قرآن را استخراج كند و در يك كلام‌، اين است كه اسلام يك‌دين خدا مركزى است كه در مركز اسلام قرآن و در مركز قرآن الله تعالى است‌.

در مورد كتاب <مفاهيم اخلاقى - دينى در قرآن مجيد» فكر مي‌كنم اين كتاب در سير روش تكامل فكرى ايزوتسو و پيش درآمدى براي مهمترين كتاب‌قرآنى وى بعد از ترجمه قرآن باشد ؛ از اين رو قدرى بيشتر درباره آن مي‌گويم تا مشخص شود روش ايزوتسو در اين كتاب چه بوده است‌. نام قبلى كتاب‌<مفاهيم اخلاقي - دينى در قرآن مجيد»، <ساختار اصطلاحات اخلاقي‌» بود كه باز نگريسته شده و بار اول در سال 59 و بار دوم در مونترال در موسسه‌اسلام‌شناسي در سال 66 منتشر شده بود. ترجمه استاد دكتر بدره‌اى هم بار اول با چاپ نامرغوبى در سال 60 منتشر شد و در چاپ اخير با اصلاحاتي مجدداًچاپ شد. به علاوه اين كه نقد آقاي دكتر معصومى را هم كه نقد بسيار پرمغزى است اضافه كرده‌اند. اما مرحوم ايزوتسو اثر جديدى هم داشتند كه شايدآخرين كار اسلام‌شناسي و قرآن‌شناسى او بوده به نام <تلاوت قرآن‌» كه به احتمال زياد به انگليسى نوشته شده نظير همان كتابى كه راجع به اصول فقه و يامبحث الفاظ در اصول فقه و سمانتيك ( Semantics ) نوشته و توازي‌هاى اينها را نشان داده است‌.

هدف ايزوتسو بيان نظام انديشه قرآن و جهان بينى قرآن بوده كه در همان يك عبارت‌، قابل بيان بود، اما اجازه مي‌خواهم فهرست مندرجات كتاب موردبحث <مفاهيم اخلاقى - دينى در قرآن‌» را بخوانم تا دوستانى كه اين كتاب را نديده‌اند تصورى اجمالى به دست آورند: اين كتاب علاوه بر ديباچه‌اي بسيارپرمغز، داراى سه بخش است‌: بخش اول آن اصول تجزيه و تحليل معانى است‌، فرهنگ و رابطه آن به گونه‌اى است كه اصلاً فرهنگ در زبان بيان مي‌شوديعنى يكى از جلوه‌هاي مهم آن يا شايد مهم‌ترين جلوه آن زبان است وگرنه ما در آداب و روسوم هم فرهنگى داريم كه غير زبانى است و بسيارى از اخلاقيات‌،بدون زبان بيان مي‌شود مثل اينكه جلو پاى يك نفر بلند مي‌شويم‌، اين جزو اتيكت است و اگر جزو اتيكت نباشد، اما غير زبانى است‌. در اين كتاب سپس‌دامنه كار و نيز روش تجزيه و تحليل را هم گفته است‌.

بخش دوم كتاب مربوط به اخلاقيات قبيله‌اي جاهلى عرب باديه‌نشين تا اخلاق اسلامي است كه خود اين‌، چند بخش يا چند فصل دارد: تصور بدبينانه اززندى خاكي‌، همبستگي قومى و قبيله‌اي‌، اسلامى شدن فضيلت‌هاي كهن عرب كه در اين مورد ايزوتسو مثالى مي‌زند و مي‌گويد تواضع و فروتنى و تسليم درفرهنگ جاهلى يك ارزش منفى شمرده مي‌شد. اما در اسلام يك ارزش مثبت است و خود او به نسبت اخلاقى اقرار مي‌كند و به آن اعتماد دارد. يعنى ايزوتسونمي‌گويد كه نيك و بد در همه جا يكسان است بلكه عقيده دارد كه ما اخلاق را مثل زبان گفتارى مي‌آموزيم‌، اما اين كه ما با وجدان اخلاقى به دنيا مي‌آييم يانه‌، در جواب مي‌توان گفت ما با امكان نرم‌افزار گويايى و به صورت حيوان ناطق هم به دنيا مي‌آييم‌. وى معتقد است كه همه جا نيك و بد يكسان و همه‌دوره‌ها هم يكسان نيست‌. براى مثال در جاهليت‌، شعر، يك هنر بود. امروز هم شعر يك هنر است و اگر كسي شاعر خوبى باشد اين امر براى او فضيلتى است‌.در صورتى كه شعر در قرآن كريم فضيلت نيست‌. چنان كه خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد شعر در شان پيغمبر نيست با درباره شعرا مي‌فرمايد سرگشته وادي‌حيرتند و هرچه هم كه بگويند به آن عمل نمي‌كنند و از <الاالذين آمنوا» مي‌فهميم‌: مگر كسانى كه با فضيلت‌هاي ديگر بيايند و آن سيئه شاعرى را منتفي‌كنند.

فصل بعدى كتاب موضوع اخلاقيات قبيله‌اى تا اخلاق اسلامى يا همان دوگانگى بنيادي اخلاقى است‌. بخش سوم و آخر كتاب‌، تجزيه و تحليل مفاهيم‌عمده است كه خود آن چند بخش دارد: ساختمان درونى مفهوم كفر، حوزه معنايى كفر، نفاق ديني‌، و مطالبى از اين دست‌. بخش پايانى كتاب در مبحث خوب‌و بد است كه مسائلى نظير: صالح و فاسد و معروف و منكر و خير و شر و فضل الهى و عنايت خاص خداوند - كه مثل اعدادى آن را وحى شمرده -، اخلاقيات‌حميده و اخلاقيات رذيله و... را در قرآن ارزيابى كرده است كه اين روشها را توضيح مي‌دهم‌. ابتدا بايد ديد كه ايزوتسو با چه روشى كار كرده است‌.

من به اين نتيجه رسيده‌ام كه روش ايزوتسو در نهايت‌، پديدار شناسانه است‌. هرچند اوج شكوفايى پديدارشناسى در قرن بيستم است‌، اما آغاز مهم آن ازدوران كانت است‌. كانت با تقسيم پديدار و ناپديدار، فكر فلسفى و غير فلسفى بشر را به اين موضوع جلب كرد كه شناسايى ما حدى دارد و چنين نيست كه‌فاهمه ما تا ژرفناى فى نفسه شي‌ء يا جهان يا حتي ارزش‌هاى اخلاقى را بشكافد و به جلو برود، بالاخره يك جايى به ديوار مي‌خورد. زبان قرار است كه مافى الضمير ما را بيان كند. اما همان قدر كه بيان مي‌كند همان قدر هم مي‌پوشاند. يعنى هم پرده دار است و هم پرده در. اين را مولوى گفته و ايزوتسو هم به‌اين مساله معترض مي‌شود. به نظر من روش ايزوتسو روش التقاطى است يعنى او هم از فلسفه تحليلي‌، هم مردم‌شناسى فرهنگى و هم ساختار گرايياستفاده مي‌كند و شايد بتوان سه - چهار مكتب ديگر را هم نسبت داد كه وقتى اين مكتب‌ها جمع شوند آن وقت مي‌شود التقاط به معناى مثبت كلمه‌. منتهي‌وى مي‌گويد من همه اينها را به عنوان ابزارى در خدمت شناخت اخلاقيات قرآن به كار گرفته‌ام - در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد - و حرف بسيارمهمش اين است كه مي‌گويد: چنين نيست كه ما در قرآن يك مشت احكام اخلاقي‌، يك مشت احكام فقهى و يك مشت قصص داشته باشيم بلكه همه‌اينها يكپارچه‌اند. او معتقد است قصص و حتى احكام فقهى معناى اخلاقي دارند و مثلاً در مورد احكام مربوط به زنا يا ربا - كه شايد احكام فقهى باشند -معتقد است كه معناى اخلاقى دارد. به عبارت ديگر ايزوتسو معتقد است اخلاقيات قرآن‌، همان دين اسلام است‌.

يعني اخلاقيات به طور مجرد چنان كه مثلاً در يك رساله اخلاقى مثل اسپينوزا مي‌بينيم‌، نيست و ما هم كه با قرآن انس داريم مي‌بينيم همين طور است ؛مثلاً قصص قرآن نوعى عبرت اخلاقى است و نتيجه‌گيرى اخلاقى دارد و قصه براى قصه نيست‌. يكى ديگر از حرف‌هاي ايزوتسو اين است كه مي‌گويد: من‌به نسبي گرايى اخلاقى معتقدم‌. اما ايزوتسو در نهايت همه ابزارها را در خدمت اين مساله به كار مي‌آيد كه دستگاه انديشگى اخلاقى - دينى قرآن را خود اوآن را يك پيوستار تجزيه‌ناپذير مي‌شمرد، براى ما بيان كند. شما در هيچ يك از كتابهاى ايزوتسو نديده‌ايد و شايد حتي از زبان خود وى هم نشنيده‌ايد كهوحى را اصيل مي‌داند يا نه‌. يعنى آيا به اين موضوع معتقد است كه وحي‌اى كه بر حضرت ختمى مرتبت (ص‌) نازل شده يك وحى اصيل بوده يا نه‌! من نه‌جايى ديده‌ام كه وى از اصالتش حرفى زده باشد و نه جايى ديده‌ام كه در اصالت آن تشكيك كرده باشد و اين يعني‌: در تعليق گذاشتن عقيده ؛ كه يكى ازشرايط يا نشانه‌ها يا مشخصه‌هاى پديدار شناسى است‌. ايزوتسو معتقد نيست كه زبان مثل آينه است و مي‌تواند همه آنچه را كه مي‌شود بيان كرده بيان كرد.بنابراين او اگر تحت تاثير ويتگنشتاين يك‌، در رساله منطق فلسفى هم بوده‌، بعداً از آن باز آمده و تحت تاثير وينكنشتاين دوم كه آشكارتر تحليل زباني‌مي‌شود قرار مي‌گيرد. البته به اين موضوع هم بايد توجه داشت كه خود ايزوتسو صاحب راى و نظر است و التقاطى كه عرض كردم‌، التقاط سطح بالا است‌. مندر مورد حافظ هم نوشتم كه او در عالم انديشه يك التقاطى مشرب است اما معنايش اين نيست كه حافظ در هنر، اصالت يا اوريژيناليته ندارد ؛ او از همه جا وپيش از همه از قرآن وام مي‌گيرد، از كلام از اصطلاحات فقهى از زمانه خودش‌، از شعراي ديگر و حتى از اصطلاحات شطرنج وام مي‌گيرد!

اصلاً التقاط يعنى چه‌؟! يعنى بر چيدن‌: برگزيدن‌، به گزيني‌! انسان اگر التقاط كننده خوبي باشد، بسيار خوب است‌، التقاط وقتى بد انجام شود بخيه روى كارخواهد بود و نوع خوبش هيچ اشكالى ندارد. و من فكر مي‌كنم نه زبان خالص وجود دارد و نه ذهن خالص‌. يعني ذهنى كه سراپا سره باشد يا زبانى كه به‌تمامي پاك باشد يعنى نه وام واژه داشته باشد، نه غلط زبانى مشهور داشته باشد، نه رسمى و غير رسمي‌، محاوره و استاندارد، متعارف و غير متعارف وتقسيم‌هاى گوناگون داشته باشد، وجود ندارد.

كتاب <مفاهيم اخلاقى - دينى در قرآن‌» كه فهرست مندرجاتش را خواندم شامل سه بخش است‌. در بخش نخست مي‌گويد كه اخلاقيات الهى يعني اخلاق‌خداوند چيست‌. از اين كلمه تعجب نكنيد، اولاً در كتاب به كار رفته و ثانياً زبان بشرى محدوديت دارد .به هر حال خداوند سنن دارد، خداوند مي‌گويد من‌شاكرم‌، مشكورم يعنى قدر دان هستم‌. خداوند مي‌گويد <ان علينا نصرالمومنين‌» و نيز مي‌فرمايد <الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا...» اينها همه احكام‌اخلاقى يا قول‌ها و حكايتهايى از ضمير هستند كه نمي‌توانيم به خداوند نسبت دهيم و حتى به طبيعت هم نمي‌توانيم نسبت دهيم‌. من پيش از اين سخن‌گفته‌ام كه اگر كفر است مرا ببخشيد و صاحب نظران اصلاح بفرمايند. من گفته‌ام همكارى ما از قديم تا به حال درست گفته‌اند كه خداوند ماهيت ندارد و فقط‌ذات بسيط مطلق حتى رها از شرط اطلاق دارد. سخن من اين بود كه - اينجاست كه بايد مرا ببخشيد اگر ادب شرع را رعايت نمي‌كنم يا اشتباه علمى مي‌كنم- اسماالحسنى جانشين ماهيتى است كه خداوند ندارد، يعنى ما از طريق اسماالحسنى خداوند را بيشتر مي‌شناسيم‌. اين يكى از بحثهاي ايزوتسو است كه‌وارد آن نمي‌شوم‌.

در بخش دوم كتاب به رابطه اخلاقى بشر با خدا مي‌پردازد و در بخش سوم به رابطه اخلاقي انسانها با همديگر يا با اجتماع و مي‌گويد اين سومى به فقه‌مربوط است‌. البته من در اين مورد معتقدم به فقه و اخلاق مربوط است و ايزوتسو اينجا قدرى كم گفته و ما اگر كتب اخلاقى خودمان را نظير آثار خواجه نصير،ابن مسكويه يا.. ديگران را هم نگاه كنيم‌، مي‌بينيم از مسائل اخلاقى كه ريشه در قرآن دارد بحث مي‌كند. بنابراين‌، رابطه اخلاقى بين انسانها در اين شق‌سوم محل بحث است‌. اما آخرين حرف مهم ايزوتسو اين است كه مي‌گويد: <تمام سعى من اين است تا قرآن را با قرآن بشناسم‌». مراد وى اين است كه يك‌چيزى كه در جايى به اجمال هست در جاى ديگر به تفصيل است‌. او آيات متشابه (منظور آيات شبيه است‌، نه متشابهات در برابر محكمات‌) را دسته بندي‌كرده و از تمام آنها معناى ايمان‌، تقوا و نيز معناي مهمترين مفاهيم اخلاقى از درآورده است‌.

مهمترين مفاهيم اخلاقى از نظر او توحيد است با دو ساقه ايمان و تقوا، كه ايمان ديني‌تر است و خالى از جنبه اخلاقى هم نيست و تقوا بيشتر اخلاقى است وخالى از جنبه دينى هم نيست‌. آفرين بر ايزوتسو كه عقيده دارد در قرآن انديشه دينى و احكام و قصص و هرآنچه در قرآن آمده - بحث اخلاقى يا اشاره‌اخلاقي يا نهى اخلاقى - از هم تفكيك‌ناپذير است‌. اما در نهايت‌، اين موضوع كه مي‌شود قرآن را به قرآن شناخت بحث بسيار دشوارى است‌.

در ترجمه و مخصوصاً نقد آقاى معصومى ديدم كه آمده‌: ايزوتسو به متن‌گرايى يعنى تعقل در خود متن و متن كاوى هم متوسل مي‌شده ؛ بعد انگليسى آن رانگاه كردم و ديدم كه Con-text tualism بود و من معتقدم ترجمه آقاي معصومى درست نيست زيرا متن گرايى Text tualism مي‌شود، يعنى شما به‌متن گرايش پيدا مي‌كنيد و مي‌گوييد ماوراي متن - به قول دريدا - هر چه باشد براى فهم ما بى اثر است‌.

اما ايزوتسو اين اعتقاد را ندارد و مي‌گويد: من‌، هم به شعر جاهلى رجوع مي‌كنم‌، هم به <فرهنگ‌» جاهليت و هم به كتاب‌هاى لغت و تفاسير به عنوان منابع‌بعدي‌.

بنابراين‌ايزوتسو، به زمينه بندى و توجه به سبك و سياق اعتقاد دارد نه متن محض ( Text tualism) عيناً يك چيز نيستند. text متن لفظى محض است اما هر جا كه دنبال قراين درون‌متنى و برون متنى برويم اينها

را مي‌سازند. بنابراين‌، من اين مختصر ايراد را به استادمعصومى دارم‌. البته ايزوتسو مطابق ادعاى خودش مي‌خواسته متن گرايى كند و قرآن را با قرآن بفهمد. اما در عمل مي‌بينيم كه اين كار را نكرده است و خود اوگفته كه‌: من از تفاسير، اشعار، <ادب جاهليت‌»، ديوان العرب‌، كتب لغت هم عصر با قرآن يا بعد از قرآن و نيز كتب لغت خاص قرآن يا عام عرب مثل لسان‌العرب و... استفاده كرده‌ام‌.

پس‌،اين فهم قرآن با خود قرآن نيست‌! و اين‌، اصلاً امكان ندارد مگر براى كسانى كه در اقليت محض هستند و برترينشان معصومين يعني الراسخون فيالعلم هستند.

من يادداشت‌هاى زيادى دارم كه چرا ايزوتسو از ساختارگرايى و فلسفه تحليل زباني استفاده كرده است‌. براى همه اينها چندين و چند ساعت مطالعه ويادداشت بردارى كرده‌ام و مساله براى خودم تقريباً قطعى شده امابيان كردنش‌:

گر بريزى بحر را در كوزه‌اى

چند گنجد قسمت يكروزه‌اي‌»

كتاب روش پديدار شناسانه ايزوتسو در قران پژوهى


بازگشت