در فصلهاى پيشين، حديث سبعة احرف، از زمان نزول قرآن تا دوران تابعين مورد بررسى قرار گرفت و جايگاه آن نزد علماى اهل سنت مشخص شد و روشن گشت كه در زمان پيامبر(ص)، چه در هنگام نزول قرآن و چه در زمان جمعآورى آن، حديث سبعة احرف به چشم نمىخورد. آنچه مسلّم است، ظهور و نسبت آن در زمان صحابه پس از پيامبر(ص) يا حداكثر زمان تابعين بوده است، كه با هدف توجيه قراآت، نشر و گسترش يافته است. لذا علماى اهل سنت در معناى آن، دچار تحيّر و سرگردانى شدهاند. همچنين روشن شد كه حديث سبعة احرف، با عبارات متفاوتى كه داشت، از اضطراب متن برخوردار بود و تناقضهاى قابل توجهى در آن ديده مىشد و گرچه مجوّزى براى قراآت مختلف شده است، اما قرآن از قرائت واحدى برخوردار است.
آنچه در فصل پنجم به آن پرداخته مىشود، بررسى حديث سبعة احرف ازديدگاه امامان معصوم(ع) به ويژه كلام نورانى امام صادق(ع) مىباشد؛ آنان كه چراغ هدايت براى مسلمانانند و رسالتى بس مهم در هدايت مسلمانان دارند؛ چراغى كه خداوند متعال، آن را براى همه مردم عالم بر افروخت، ليكن جمع قليلى از وجود آنان بهره مىبرند. آنان خود نورند گرچه مستقيماً وحى بر آنان نازل نمىشد، اما كلامى الهى دارند. كلامى كه نزد شيعيان همسان و همسنگ قرآن است و ارزشى بس رفيع و منزلتى بس والا دارد. لذا در اين فصل، نخست به بيان نورانى امام صادق(ع) در مورد حديث سبعة احرف مىپردازيم.
على بن ابراهيم، عن أبيه، عن ابنأبيعمير، عن عمر بن اُذينة، عن الفضيلبنيسار قال: قُلت لأبيعبداللَّه(ع): إنّ النّاس يَقولون: إنّ القرآنَ نَزَلَ عَلى سَبْعَةِ أحْرِفٍ فَقال: كَذِبُوا اعداءُ اللَّه وَلكِنَّهُ نَزَلَ عَلى حَرْف واحدٍ مِنْ عِنْدِ الواحدِ؛(1)
فضيل بن يسار مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: مردم مىگويند: قرآن بر هفت حرف نازل شده است. فرمود: دروغ مىگويند، دشمنان خدا. قرآن بر يك حرف و از جانب يكى نازل شده است.
همين محتوا و مضمون در روايت امام باقر(ع) نيز آمده است:
الحسين بن محمد، عن على بن محمد، عن الوشاء، عن جميل بن درّاج، عن محمد بن مسلم، عن زرارة، عن أبيجعفر(ع) قال: إنّ القرآنَ واحدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ واحِد وَلكِنَّ الاختِلافَ يَجيءُ مِنْ قِبَلِ الرُواةِ.(2)
امام باقر(ع) فرمود: قرآن يكى است و از نزد يكى (خداى يگانه) نازل شد. ولى اختلاف از سوى راويان پديد آمد.
روايت امام صادق(ع) كه محمد بن يعقوب كلينى، محدث بزرگوار شيعه آن را نقلمىنمايد، از جهت سندى، روايت صحيحه مىباشد، يعنى همه راويان، ثقه، امامى و از هر جهت مورد اعتبار مىباشند كه در كتب رجالى، توثيق شدهاند و درباره آنان جرحى ديده نمىشود. شخصيتهايى كه در سلسله سند اين روايت هستند، چنين مىباشند:
على بن ابراهيم كه پدرش ابراهيم بن هاشم مىباشد، در همه كتب رجالى مورد تمجيد و توثيق واقع شده است و صاحب يكى از تفاسير معتبر شيعه است. نجاشى در مورد او مىگويد:
<على بن ابراهيم در حديث مورد وثوق است و او مورد اعتماد و صاحب كتاب (تفسير قمى) است.»(3) آية اللَّه خوئى هم در مورد او مىگويد: <وى ثقة و مورد اعتماد است و غالب موارد از پدرش نقل مىكند و غالباً كلينى از او روايت مىنمايد.»(4)
در مورد او نيز جرحى وجود ندارد و اعتبار او مسلم است. او امامى و ممدوح مىباشد. علامه حلّى در مورد او مىگويد:
او شاگرد يونسبن عبدالرحمان بوده است و كسى از اصحاب در مورد او، جرحى را ذكر نكرده است. روايات از او بسيار است و ارجح، قبول قول او است.(5)
مرحوم مامقانى در مورد او مىگويد:
علامه او را در كتاب خلاصه از معتمدين شمرده است و احاديث او قابل عمل است.(6)
آية اللَّه خوئى هم در مورد او مىگويد:
بدون شك ابراهيم بن هاشم ثقه است و دلايل ذيل بر آن گواه است:
الف) سيد بن طاووس ادعاى اتفاق بر وثاقت او نموده است.
ب) او نخستين كسى بود كه حديث كوفيين را در قم منتشر نمود و قميّون بر روايات او اعتماد كردند. در حالى كه در بين آنها كسانى بودند كه در حديث بسيار سختگير بودند.
ج) ابراهيم بن هاشم در سلسله كامل الزيارات است و شهادت ابن قولويه بر اين كه هر كس در سلسله آن بوده مورد توثيق است، سلسلهاى كه به معصوم(ع) منتهى مىشود.(7)
محمد بن ابىعمير، يكى از شخصيتهاى برجسته در حديث و از اصحاباجماع بهشمار مىرود. نجاشى در مورد وى مىگويد: <او جليل القدر وعظيم المنزله، نزد ما و نزد مخالفين(8) است.» آية اللَّه خوئى، او را از اصحاب اجماعدانسته مىگويد: <در سلسله بسيارى از روايات واقع شده و كاملاً مورد اعتماداست» و به نقل از شيخ طوسى مىگويد: <او از مورد اعتمادترين مردم نزد خاصه و عامه بوده است و متعبدترين فرد از جهت عبادات و با تقواترين و عابدترين افراد بوده است.»(9)
نجاشى او را شيخ اصحابنا مىداند و در مورد وى مىگويد: <او بزرگ اصحابمابصريين و آبروى آنان است.»(10) آيةاللَّه خوئى هم در مورد او مىگويد: <شيخطوسى او را هم از اصحاب امام صادق(ع) و هم از اصحاب امام كاظم(ع)دانستهاست.»(11)
آخرين راوى در حديث، فضيل بن يسار است. ايشان نيز از اصحاب اجماع شمرده شده از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به حساب آمده است.(12) نجاشى، او را ثقه و مورد اعتماد مىداند.(13) آية اللَّه خوئى در مورد او مىگويد: <او كاملاً مورد اعتماد بوده است و شيخ مفيد او را از فقها به حساب آورده است.»(14)
روايت امام صادق(ع) به لحاظ برخوردارى از رجال كاملاً معتبر، نزد شيعه روايت صحيحه است. زيرا دو نفر از اصحاب اجماع كه مورد اتفاق همه هستند، در ميان سلسله آن وجود دارد: ابن ابىعمير و فضيل بن يسار. از اين رو روايت امام صادق(ع)از جهت سندى، كاملاً مورد اعتماد است و نزد همه محدثان و فقها و مفسران شيعه، پذيرفته شده است؛ در فصل ششم به بيان اقوال علماى شيعه، اشاره خواهد شد. محمد بن يعقوب كلينى نيز كه حديث مذكور را در كتاب الكافى مىآورد، از محدثان بزرگ شيعه مىباشد.
رجال سند در روايت امام باقر(ع) نيز كه همان محتواى روايت امام صادق(ع) را دارد، كاملاً مورد اعتمادند. اينك راويان اين حديث شريف را بررسى مىكنيم:
الحسين بن محمد، عن على بن محمد، عن الوشاء، عن جميل بن دراج، عن محمد بن مسلم، عن زرارة، عن أبيجعفر(ع) قال: إنّ القرآن واحد....
ايشان از مشايخ كلينى بوده است و در اسناد روايات بسيارى واقع شده است.(15) نجاشى در مورد وى مىگويد: <مورد اعتماد است و براى او كتاب نوادر است.»(16) محقق اردبيلى در مورد او مىگويد: <او ثقه است و صاحب كتاب، و محمد بن يعقوب كلينى از او روايت مىنموده است.»(17)
نجاشى او را ثقه دانسته مىگويد: <على بن ابىالقاسم عبداللَّه، ثقه و فاضل و فقيه است.»(18) آية اللَّه خوئى نيز او را ثقه مىداند و مىگويد: <او از مشايخ كلينى است و از وشاء هم روايت مىكند. كلينى روايات زيادى را از او نقل مىكند.»(19)
نجاشى او را ثقه و جليل القدر مىداند و مىگويد: <او از اصحاب امام رضا(ع)وازشخصيتهاى شيعه است.»(20) آية اللَّه خوئى نيز او را از بزرگان مىداند و مىگويد: <او همان حسن بن على بن زياد وشاء است و بدون ترديد، شخصيتى جليل القدر وموثق است.»(21)
او از اصحاب اجماع است و شخصيتى جليل القدر مىباشد.(22) نجاشى درباره او مىگويد: <او از بزرگان و اعتبار شيعه است.»(23) محقق اردبيلى مىگويد: <علما اتفاق نمودهاند بر صحت آنچه را آنان مىگويند و تصديق آنان در گفتارشان و اقرار بر فقاهت آنان. آن گروه عبارتند از: جميل بن دراج و عبداللَّه بن مسكان و ....»(24) آيةاللَّه خوئى مىگويد: <جميل بن دراج داراى اصل (كتاب) است و مورد اعتماد و از رجال امام صادق(ع) شمرده مىشود.»(25)
او نيز از اصحاب اجماع و جليل القدر است.(26) محمدبن مسلم از نظر نجاشى، فقيهى باتقوا و از بزرگان كوفه و از موثق ترين مردم و از صحابه امام باقر(ع) و امامصادق(ع) بوده است.(27) محقق اردبيلى نيز مىگويد: <وى از اصحاب اجماع و از بزرگان در فقه است.»(28)
او نيز از اصحاب اجماع و جليل القدر است.(29) نجاشى، زرارة بن اعين را از بزرگان صحابه امام صادق(ع) و فقيهى برجسته و قارى و متكلّمى بزرگ مىداند.(30) محقق اردبيلى نيز او را ثقه و از بزرگان فقه و شخصيتى داراى رتبه عالى و منزلتى والا مىداند.(31)
روايت امام باقر(ع) نيز همانند روايت امام صادق(ع) از سلسله سند والايى برخوردار است. زيرا كه سه نفر از اصحاب اجماع در سلسله آن هستند و ديگرانى كه هم در سلسله سند قرار گرفتهاند، امامى و موثق و معتبر شناخته شدهاند. روايت مذكور، ضمن اين كه از سلسله سند كوتاهى برخوردار است -و خود مزيتى به شمار مىرود -از راويان معتبر برخوردار و در شمار روايات عالى السند مىباشد.
بنابراين دو روايت پيش گفته، گرچه خبر واحدند، اما در حجيّت آنها ترديدى نيست. لذا علماى شيعه، براى آن دو روايت، اعتبار خاصى قائل شده و آنها را صحيحه دانستهاند. از اين جهت مناسب است از جهت دلالت نيز مورد بررسى واقع شود تا مشخص گردد كه بر اساس آنها، قرآن بر حرف واحد و داراى نص واحدى است و سخن سبعة احرف در مورد الفاظ قرآن، سخنى بيهوده و بىاساس است.
1 . الكافى فى الاصول، ج2، ص630، كتاب فضل القرآن، باب النوادر، روايت 13.
3 . رجال النجاشى، ص 260، شماره 680، على بن ابراهيم.
4 . معجم رجال الحديث، ج11، ص193، و مامقانى، تنقيح المقال فى علم الرجال، ج2، ص260.
5 . أبوعلى حائرى، منتهى المقال فى احوال الرجال، به نقل از خلاصه علامه، ج1، ص213.
6 . تنقيح المقال فى علم الرجال، ج1، ص40.
7 . آية اللَّه خوئى، معجم رجال الحديث، ج1، ص317.
8 . رجال النجاشى، ص326، ابن ابىعمير.
9 . معجم رجال الحديث، ج1، ص60 و ج14، ص281.
10 . رجال النجاشى، ص 283، شماره 752، عمر بن اذينه.
11 . معجم رجال الحديث، ج13، ص18.
12 . معجم رجال الحديث، ج1، ص60.
13 . رجال النجاشى، ص 309، شماره 846، فضيل بن يسار.
14 . معجم رجال الحديث، ج13، ص336، شماره 9436.
15 . معجم رجال الحديث، ج6، ص72، شماره 3601.
16 . رجال النجاشى، ص 66، شماره 156.
17 . محمد بن على اردبيلى، جامع الرواة، ج1، ص252.
18 . رجال النجاشى، ص 261، شماره 683.
19 . معجم رجال الحديث، ج12، ص118، شماره 8383 .
20 . رجال النجاشى، ص 39، شماره 80 و جامع الرواة، ج1، ص210.
21 . معجم رجال الحديث، ج23، ص165، شماره 15536 و ج5، ص36.
23 . رجال النجاشى، ص 126، شماره 328.
25 . معجم رجال الحديث، ج4، ص150، شماره 2361.
27 . رجال النجاشى، ص 323، شماره 882.
29 . معجم رجال الحديث، ج1، ص60.