شيوه‏هاى تبليغى پيامبر اسلام(ص)(2)

محور ششم: مرحله‏بندى تبليغ وبهره‏بردارى از فرصت‏ها و موقعيت‏ها

1. زمان‏بندى مراحل مختلف دعوت

الف) دعوت مخفى و انفرادى:

ب) مرحله انذار عشيره با نزول آيه أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ.

ج) مرحله دعوت آشكار و همگانى:

2. شروع دعوت از خانواده و نزديكان

3. گسترش دعوت بر اساس شرايط

4. بر پا نمودن پايگاه‏هاى تبليغى

5. هجرت

6. اخذ بيعت از ياران

محور هفتم: مدارا و نرمش در برخورد و معاشرت

1. پاسخ آرام به شبهه‏ها و تهمت‏ها

2. مرونت و آسان‏گيرى در مسايل شخصى

3. ارتباط صميمى با همگان

4. تحمل ايذاى مشركان و حتى مسلمانان

محور هشتم: ابراز محبت و جلب اعتماد

1. اعطاى بخشش و هديه به افراد و قبايل

2. خوش‏بينى به مؤمنان

3. عفو و گذشت زايد الوصف

4. مشورت با مؤمنان

5. ترويج فرهنگ اخوت

6. مواسات و كمك به هر نحو ممكن

محور نهم: هماهنگى با مخاطبان در معيشت

1. ساده زيستى

2. پرهيز از تكلّف و تشريفات

محور دهم: ادب و احترام وافر دربرابر مردم

1. احترام به كودكان

2. احترام به همه اقشار و طبقات


محور ششم: مرحله‏بندى تبليغ وبهره‏بردارى از فرصت‏ها و موقعيت‏ها

استفاده مطلوب از زمان و فرصت‏هاى پيش آمده در تبليغ، در حصول نتايج مورد انتظار، نقش اساسى ايفا مى‏كند. آگاهى به زمان يا وقت‏شناسى مى‏تواند بيشترين كمك را به تسريع و تسهيل فرايند دعوت عطا كند. در اين راستا، مرحله‏بندى و تعيين موعد و مدت هر يك از مراحل يا اقدام‏هاى تبليغى، خود باعث بهره‏بردارى بهتر از فرصت‏ها خواهد گرديد. رسول‏خدا(ص) به عنوان بزرگ‏ترين اسوه الهى و مبلّغ ربانى، همواره در صدد يافتن لحظه‏ها، فرصت‏ها و موقعيت‏هاى مناسب براى دعوت بود و با برنامه‏ريزى، درايت و نصيحت كامل، از كوچك‏ترين فرصت، بزرگ‏ترين سود را مى‏برد.

1. زمان‏بندى مراحل مختلف دعوت

مهم‏ترين شيوه در اين محور، تعيين زمان دقيق فعاليت‏هاى تبليغى بر اساس محاسبه شرايط و امكانات موجود است. پيامبر(ص) با الهام از آيات الهى، تبليغ بى وقفه دين را باترتيب زمانى منطقى آغاز نمود و استمرار بخشيد. در مورد مراحل اصلى دعوت پيامبر، ميان سيره‏نويسان اندكى اختلاف نظر وجود دارد؛ گروهى مثل طبرى و ابن هشام همان دومرحله مشهور دعوت نهانى و آشكار مكه را مطرح مى‏كنند و گروهى نظير يعقوبى به سه‏مرحله معتقدند؛ يعنى مرحله انذار خويشاوندان را پيش از دعوت علنى، مرحله‏اى جدا دانسته‏اند(1)، كه با توجه به نزول دو آيه جداگانه در باب دعوت عشيره و دعوت همگانى و اقدام مجزاى رسول‏خدا(ص) براى هر يك، نظريه دوم صحيح‏تر به نظر مى‏رسد. بنابراين مراحل اصلى دعوت پيامبر به‏ويژه در مكه عبارتند از:

الف) دعوت مخفى و انفرادى:

فراخواندن يكايك افراد مستعد و اسلام آوردن عده‏اى از اصحاب، پس از نزول آيه <قم فانذر» كه بنا به روايتى كه در طبقات ابن سعد ذكرشده، اين دعوت سه سال طول كشيده است.(2) از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:

پس از نزول وحى، رسول‏خدا(ص) سيزده سال در مكه بماند كه سه سال آن با دعوت محتاطانه و پنهانى گذشت و او آشكارا تبليغ نمى‏كرد تا آن كه خداوند فرمان علنى دعوت را فرمود پس پيامبر دعوت خود آشكارا ادامه داد.(3)

نيز به روايت طبرى، حضرت رسول از ابتداى نبوت تا سه سال به طور نهانى دعوت مى‏كرده است، تا آن كه مأمور به اظهار دعوت شد و آيه <فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ المُشْرِكِينَ»(4) و آيه <وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ»(5) فرود آمدند.(6) درباره فلسفه اين شيوه تبليغى، نويسنده فروغ ابديت مى‏نويسد:

افراد پخته و عاقل و دانا، همواره در راه نيل به مقاصد خود از همين طريق وارد مى‏شدند و رهبر عالى قدر اسلام از همين اصل مسلم استفاده نمود و سه سال تمام، بدون شتابزدگى در تبليغ آيين خود مى‏كوشيد و هر كس را كه از نظر فكر و استعداد، شايسته و آماده مى‏ديد، كيش خود را به او عرضه مى‏داشت... در ظرف اين سه سال ابداً دست به دعوت عمومى نزد و فقط با افراد، تماس‏هاى خصوصى برقرار مى‏كرد.(7)

از جمله نتايج اتخاذ اين شيوه اين بود كه <سران قريش، در اين سه سال، كوچك‏ترين جسارتى به پيامبر نمى‏كردند و همواره ادب و احترام او را نگاه مى‏داشتند و او نيز ظرف اين مدت از بتان و خدايان آنها آشكارا انتقاد نمى‏كرد.»(8)

ب) مرحله انذار عشيره با نزول آيه أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ.

در اين مرحله كه ميان مرحله دعوت مخفى آشكار واقع گرديد و مدت آن كوتاه‏تر از دو مرحله ديگر بود، پيامبر(ص) سعى در تشكيل نخستين صف ايمانى و خط دفاعى در مقابل دشمنى‏هاى روزافزون مشركان لجوج داشت. در اين مرحله، پيامبر با يارى جستن از تعلقات قبيله‏اى خويشانش، سعى در جلب حمايت آنان نمود. هرچند اتخاذ اين شيوه در باره خويشاوندان پيامبر توفيق كامل نيافت و تنها دو عضو از آنان به او گرويدند (خديجه و على)، اما اين از اهميت اين شيوه نمى‏كاهد، به‏ويژه اين كه در دعوت پيامبران ديگر نيز به كار رفته و موفقيت آميز بوده است. به‏هرحال تلاشى براى تشكيل هسته مركزى دعوت با حضور گروهى است كه علاوه بر قرابت ايمانى، تعلق نسبى و خونى نيز با صاحب دعوت دارند.

ج) مرحله دعوت آشكار و همگانى:

با نزول آيه <فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ المُشْرِكِينَ * إِنّا كَفَيْناكَ المُسْتَهْزِئِينَ»(9)، فرمان دعوت آشكار و تبليغ علنى به پيامبر رسيد و پيامبر و نو مسلمانان مرحله جدى‏ترى از دعوت را آغاز كردند كه قهراً مستلزم درگيرى‏ها و موضعگيرى‏هاى خصمانه از سوى جامعه بت‏پرست مكه بود، اما آوازه اسلام و قدرت مسلمانان به حدى رسيده بود كه بتوانند على رغم تهديدها و شكنجه‏ها، نداى توحيد را حداقل به گوش تمام اعضاى جامعه خود برسانند. <علامه جعفر مرتضى» در اين باره مى‏نويسد:

پس از آن كه پيامبر(ص)، بستگان نزديك خود را انذار كرد و پس از انتشار قضيه نبوت در مكه كه قريش، جدى بودن آن را درك كرد و حمله‏هاى خود را عليه آن شروع كرد، خداوند به پيامبر فرمان داد تا دعوت خويش را علنى سازد و حتى از قريش بخواهد كه تسليم پروردگارشان شوند و اسلام را بپذيرند... پس آيه فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ نازل گرديد.(10)

وى ادامه مى‏دهد:

پس از گذشت سه سال نخست بعثت، مرحله جديد و مهم و دشوارترى كه مرحله علنى‏شدن دعوت به خداى تعالى است فرا رسيد. اين مرحله ابتدا از يك محيط نسبتاً كوچك آغاز شد.(11)

در خصوص چگونگى آغاز دعوت علنى و همگانى، روايات متفاوتى نقل شده است كه مكان و كيفيت آن را با اختلاف بيان مى‏كند و ما به نقل دو روايت بسنده مى‏كنيم؛ در تفسير الدر المنثور آمده است:

پيامبر بر بالاى كوه صفا ايستاد و قريش را ندا داد. چون اجتماع نمودند چنين فرمود: اگر به شما خبر دهم كه گروهى در پايين كوه بر ضد شما جمع شده‏اند آيا مرا تصديق مى‏كنيد؟ گفتند: آرى، تو پيش ما متهم نيستى و ماهرگز از تو دروغى نشنيده‏ايم. فرمود: پس شما را به عذاب دردناك هشدار مى‏دهم... ابولهب برخاست و بانگ بر او زد و گفت: همين امروز بميرى! آيا براى اين امر مردم را گرد آورده‏اى؟! مردم از اطراف او پراكنده شدند و خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: <تَبَّتْ يَدا أبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ.»(12)

مطابق روايت فوق، حضرت دعوت علنى را با يك زمينه‏سازى و اخذ اقرار قبلى بر قبول انذار و سپس با يك انذار صريح شروع كرده كه درس آموز مبلّغان است. مؤلف نورالثقلين نيز مى‏نويسد:

آن حضرت بر بالاى سنگى ايستاد و فرمود: اى گروه قريش! اى خلق عرب! شما را به لااله الا الله و رسالت خويش دعوت مى‏كنم و به شما فرمان مى‏دهم كه بت‏ها و شريك‏ها را رهاسازيد و دعوت مرا اجابت نماييد تا مالك تمام عرب شويد و عجم به دين شما درآيد و در بهشت از سلاطين گرديد. مردم او را مورد استهزا قرار دادند و گفتند: پسر عبدالله دچار جن شده اما به خاطر موقعيت ابوطالب اقدامى عليه او نكردند.(13)

بر پايه اين روايت، آغاز دعوت همگانى پيامبر بر محور بشارت دادن به نعمت‏هاى دنيوى واخروى استوار بوده است.

2. شروع دعوت از خانواده و نزديكان

در ميان همه مردم، بستگان هر مبلّغ پيش از ديگران با پيام دعوت آشنا مى‏شوند. قرابت قومى نيز باعث نزديكى افكار مى‏شود. پس امكان اقناع آنان بيش از ديگران وجود دارد. به‏علاوه آن كه، قرآن مسؤوليت هدايت، ارشاد و كمك به خانواده را لازم‏تر از هدايت و يارى ديگران مى‏شمرد؛ <قُواْ أنْفُسَكُمْ وَ أهْلِيكُمْ نارَاً.»(14)

از اين روست كه نخستين مؤمن به رسالت پيامبر(ص) همسر او خديجه است و دومين، پسر عم و دست پرورده دامان نبى، على بن ابى‏طالب، كه مسلماً اين قرابت و خويشى، هرگز از ارزش و عمق ايمان آن دو نمى‏كاهد. اين شيوه ضمن آن كه چتر حمايتى نسبتاً كارسازى را براى پيامبر فراهم مى‏كند، پاسخگوى برخى از شبهه‏ها و انتقادهاى محتمل نيز است.

پس از افراد خانواده و بستگان نزديك، نوبت به بستگان و خويشان دورتر مى‏رسد كه پيامبر در مرحله انذار عشيره به دعوت آنها پرداخت و براى اقناع آنان، تلاشى وسيع صورت داد. عباس زرياب در اين باره مى‏نويسد:

بنابر آنچه از مجموع روايات مختلف برمى‏آيد، حضرت، بزرگان قريش را دعوت كرد و از رسالت خود با ايشان سخن گفت و گويا گرچه هيچ‏كدام اين دعوت را نپذيرفتند، اما سخنى درشت نيز به او نگفتند، جز ابولهب عمّ پيغمبر كه خطاب به بنى‏هاشم گفت: اى‏پسران عبدالمطلب ! اين زشت است، پيش از آن كه ديگران جلو او را بگيرند، شما جلوش را بگيريد. زيرا اگر در آن وقت كه ديگران بخواهند او را بگيرند، شما او را تسليم‏كنيد، تن به خوارى داده‏ايد، و اگر بخواهيد از او پشتيبانى كنيد كشته مى‏شويد. ابوطالب گفت: به خدا تا زنده هستيم از او پشتيبانى خواهيم كرد.(15)

3. گسترش دعوت بر اساس شرايط

اين جنبه از بطن دو شيوه گذشته استنباط و استخراج مى‏شود، بدين ترتيب كه انتقال از يك‏مرحله و ورود به مرحله ديگر، همواره در تبليغ حكيمانه نبوى بر پايه دلايلى بوده است كه مى‏توان ازجمله، به تغيير شرايط، شدت و ضعف دشمنى و عناد مشركان و يا وضعيت خانوادگى و پشتوانه حقوقى رسول‏خدا اشاره كرد. مبلّغ حكيم وظيفه دارد ضمن حفظ روحيه پشتكار و تلاش بى‏وقفه و پى‏گيرى اهداف مقطعى نگاه اصلى را متوجه هدف نهايى گرداند و اين مهم مستلزم اتخاذ شيوه‏هاى انعطاف‏پذير و قابل تغيير در مسير دعوت است.

پيامبر بزرگ اسلام، بر اين اساس در هر مقطع با در پيش گرفتن شيوه‏هاى جديد، موجبات گسترش دعوت را فراهم مى‏آورد؛ آن‏گاه كه به هيچ روى امكان تبليغ دين نبود، تنها با رفتار موحدانه خود و عبادت حنيفانه و عدم احترام بت‏ها و التزام به فضايل اخلاقى به تبليغ عملى مى‏پرداخت و آن زمان كه ابلاغ دين به تك تك افراد ميسر شد، به اين كار آغاز كرد، اما اظهار دين ميسر نبود. در مقطع بعد، توانست برخى از مظاهر مسلمانى از جمله طواف و نماز به شيوه مخصوص را در كنار كعبه به نمايش بگذارد. در كتاب سيره رسول الله آمده است:

پس از اسلام آوردن عمر بن الخطاب، مسلمانان جرأت يافتند و تكبيرگويان از خانه <ارقم بن ابى الارقم» بيرون آمدند و به طواف كعبه رفتند.(16)

آن‏گاه كه به حمايت حقوقى ابوطالب و حمايت مالى خديجه پشتگرم بود به نيكى از آن بهره برد و چون آنها را از دست داد نوعى هجرت را براى حفظ انجمن نومسلمانان مقرر كرد وبه شِعب پناه آورد كه چنان كه تاريخ مى‏گويد، استقامت مسلمانان در محاصره اقتصادى شعب ابى‏طالب تا حدودى مشركان را تحت تأثير قرار داد. زمانى نيز كه خطر همه جانبه، مسلمين را تهديد مى‏كرد و ناچار شد راه گريزى به بيرون از قلمرو مشركان بيابد، عده‏اى از آنان را به حبشه فرستاد. اين اقدام موفق، شناخت كامل پيامبر را از اوضاع پيرامون خود نشان‏مى‏دهد.

نمونه ديگر را در تغيير سياست تبليغى پيامبر پس از انذار عشيره مى‏بينيم؛

آن حضرت كه در ابتدا مأمور بود به خويشان نزديك وعشيره اقربين خود يعنى خاندان‏هاى قريش هشدار و انذار دهد، چون سرسختى ايشان را دربرابر اسلام و پافشارى ايشان را بر كفر و ضلال ديد و مرگ ابوطالب، بزرگ‏ترين حامى خود را ازدست داد، به فكر تبليغ طوايف و قبايل ديگر عرب افتاد و از نزديك‏ترين قبيله نيرومند و ثروتمند عرب يعنى ثقيف آغاز كرد.(17)

پس از نوميدى از ايمان مردم مكه و طايف، در شيوه تبليغى خود تجديد نظر نمود و درصدد بسط دعوت در سرتاسر عربستان و خروج از بن بست محدوده قبايل قريش برآمد. اما اين كار نيز به خاطر هم پيمانى‏هاى متعدد آنها با قريش و بى ياور بودن رسول‏خدا(ص)، اقدامى خطرناك به شمار مى‏رفت. از اين رو پيامبر تصميم گرفت در موسم حج به قبايل مختلف مراجعه كند تا در پناه بنى‏هاشم و بقيه تازه مسلمانان، تبليغ مؤثرترى انجام دهد.

4. بر پا نمودن پايگاه‏هاى تبليغى

برپايى محل يا مراكزى براى تبليغ، موجب تمركز بخشيدن به كار دعوت مى‏شود و از فعاليت‏هاى پراكنده و بى نتيجه جلوگيرى مى‏كند. در دعوت رسول‏خدا(ص)، پايگاه‏هاى پرجاذبه‏اى براى سازماندهى و هدايت مردم در نظر گرفته شده است. در ابتداى دعوت پنهانى، مشهور است كه خانه <ارقم بن ابى الارقم» نخستين پايگاه دعوت پيامبر اسلام بوده و مسلمانان نخستين، آيين اسلام و آموزش‏هاى قرآنى را در آن‏جا فرا گرفته‏اند؛

پس از آن كه ارقم اسلام آورد و به قول خودش، هفتمين نفرى بود كه ايمان آورده بود، خانه خود را در اختيار حضرت رسول و يارانش قرار داد و عده زيادى در اين خانه اسلام آوردند و حتى اسلام اشخاص در آن، نوعى تاريخ گذارى هم شد... اين خانه در دامنه كوه صفا قرار داشت و به همين جهت، دارالاسلام خوانده شد.(18)

پس از آن كه دعوت پيامبر علنى گرديد، مسلمانان تا آن‏جا كه مى‏توانستند از پايگاه تبليغى عمومى مسجدالحرام براى فعاليت‏هاى ارشادى بهره جستند، مسلماً طواف و نماز و عبادات ديگر مسلمانان در مسجدالحرام با شيوه خاص اسلامى، مى‏توانست بيش از هر مكان ديگر به تأثيرگذارى دعوت يارى رساند.

در بدو ورود پيامبر به مدينه، مسجد قبا برپا گرديد و مركز دعوت نبوى قرار داده شد، تا آن كه مسجد مدينه به عنوان مهم‏ترين مقر دعوت، به دست با كفايت پيامبر و ياران ساخته شد و منشأ بزرگ‏ترين تحولات دينى، سياسى، اجتماعى و علمى و حتى نظامى در جهان گرديد. نكته اساسى در كيفيت و دامنه بهره‏بردارى پيامبر از اين پايگاه تبليغى است؛ مركز نشر احكام‏الهى، قضاوت و داورى، جايگاه وعظ و ارشاد و تعليم و تحقيق، پايگاه آمادگى رزمى و توجيه سياسى، محل تصميم‏گيرى و شورا، مصلاى جماعت و محل عبادت و اعتكاف درهمه اوقات و سرانجام پناه هر بى پناه. اينها ازجمله كاركردهاى مسجد در زمان رسول‏خدا(ص) بود.

5. هجرت

از جمله اقدامات حضرت رسول(ص) كه مصداق بارز ابتكار عمل و انعطاف‏پذيرى در اتخاذ شيوه و استفاده از فرصت‏هاست، موضوع هجرت مى‏باشد. پيامبر، با ابتكار هجرت، به همه مبلّغان آموزش داد كه چگونه از شرايط فشار و اختناق، راهى به چشم‏اندازهاى دعوت آزادانه بگشايند، نه آن كه با ماندن در محيط فشار، راضى به ركود دعوت شوند.

زمانى كه همه عرصه‏ها بر پيغمبر تنگ شد و خود را بدون پشتوانه احساس كرد و دندان‏هاى اشراف قريش را تيزتر ديد، با روشن بينى و مطالعه دقيق شرايط مكه و مناطق مجاور، چگونگى اجراى اين شيوه را با احتياط سنجيد و در نهايت گروه نخست مهاجران را به حبشه فرستاد و پس از وفات خديجه و ابوطالب، خود، سفرى هجرت‏وار به طايف كرد و از آن نتيجه‏اى نگرفت و حتى با دشوارى (با جوار يكى از مشركان) به مكه بازگشت.

حضرت مى‏خواست ياران او مدتى از آزار و استهزا و تعقيب قريش در امان باشند، تا شايد زمانى فرا برسد كه عده مسلمانان بيشتر و براى اسلام و تبليغ آن محيط امن ترى به‏وجود آيد.(19)

بر اين اساس دو علت براى مهاجرت وجود داشته؛ يكى در امان بودن از خطر و دوم، امكان تبليغ بيشتر. امّا برخى علت اصلى هجرت را عمدتاً دريافتن پايگاه جديدى براى دعوت خلاصه كرده‏اند:

هجرت پيامبر به مدينه، پس از زمينه‏سازى و آمادگى كامل و دقيق و در شرايطى بسيار حساس و تعيين كننده صورت گرفت، موقعيتى كه هجرت را يكى از مراحل خط سير دعوت الهى اسلام قرار داد. چه، عكس العمل ها و اقدامات قريش در مكه، عملاً به ركود نسبى دعوت اسلامى انجاميده بود، هرچند افرادى، پيوسته وارد اسلام مى‏شدند.(20)

سيد قطب بر اين عامل بسيار تأكيد دارد كه ادامه مى‏دهد:

بدين ترتيب، رسول‏خدا پايگاهى ديگر غير از مكه را نياز داشت كه حامى اين اعتقاد و عاملى براى خروج از دوران بحران تبليغ باشد و آزادى پيروان را تأمين نمايد و اين به نظر من، مهم‏ترين و نخستين عامل هجرت پيامبر بود. اينان، براى حفظ جانشان به هجرت نرفتند، بلكه براى ايجاد پايگاه و انتقال دعوت روانه شدند، چون همگى داراى قبيله و پشتوانه اجتماعى و حقوقى نيز بودند.(21)

به هر حال، علت اين هجرت هر چه بوده باشد، كاركرد تبليغى آن غير قابل اغماض و تأثير آن در روند دعوت اجتناب ناپذير است. رسول اكرم(ص) با اين اقدام، گام‏هاى اوليه را براى گسترش دعوت به تمام مناطق با استوارى برداشت؛ مسلمانان مهاجر، پس از چند ماهى ترويج آيين مسلمانى، با شنيدن خبر دروغين سجده قريش و اسلام آوردن آنها بازگشتند، اما بنا به روايت واقدى؛

پس از بازگشت، قريش برايشان بيشتر سخت گرفتند و خويشان ايشان، بر ايشان ظلم و ستم روا داشتند و مسلمانان آزار و سختى ديدند. پس حضرت رسول اجازه فرمود كه براى بار دوم به حبشه مهاجرت كنند و اين خروج دوم، پررنج‏تربود.(22)

از همه مهم‏تر، هجرت آن حضرت به مدينه است. در هجرت به مدينه كه در سال سيزدهم بعثت صورت گرفت، اولين نكته، انتخاب يثرب پس از بررسى و مطالعه دقيق است كه بايستى در آن تمام ملاحظات اجتماعى و سياسى در نظر گرفته شود. ديگر اين كه سبب اصلى هجرت، عدم امنيت براى ادامه دعوت، به ويژه به خطر افتادن جان پيامبر و مركزيت دعوت با توطئه مردان قبايل مختلف مكه بوده است.

6. اخذ بيعت از ياران

چنان كه قبلاً يادآور شديم، پيامبر اسلام در موسم حج به نزد قبايل مختلف مى‏رفت و از آنها مى‏خواست به دعوت حق گرويده، از پرستش بت‏ها دست بردارند. در سال يازدهم بعثت، در همان موسم، شش يا هفت نفر از مدينه از قبيل خزرج در عقبه اولى واقع در منا با پيامبر ملاقات كردند و پس از شنيدن دعوت الهى، با توجه به سابقه ذهنى نسبت به ظهور پيامبر جديد كه از زبان يهود مدينه شنيده بودند، آن را پذيرفتند. اين عده در مدينه، آيين جديد را ترويج كردند، به طورى كه خانه‏اى در مدينه نماند كه از پيغمبر سخن به ميان نيايد.

در سال بعد، دوازده تن از مدينه كه افراد سال قبل نيز در ميان آنان بودند در همان عقبه اولى به زيارت پيامبر نايل شدند. اينان نيز كه چند نفرشان از قبيله اوس بودند، بيعت كردند. اين همان بيعت يا پيمان اول عقبه است.(23) اقدام مهم تبليغى رسول‏خدا در اين موقعيت، اعزام مصعب بن عمير براى نمايندگى خود و آموزش دين و قرآن است كه بهره‏بردارى مناسب از موقعيت را حكايت مى‏كند.

مصعب، پس از تبليغ مستمر و موفق خود، در موسم حج سال بعد، به همراه 75 نفر مسلمان مدنى به مكه آمد. آنان خواستار ملاقات با پيامبر و بيعت شدند. رسول‏خدا، وعده اواخر شب در جنب عقبه اولى را معين فرمود. در آن‏جا پس از گفت‏وگوهايى صميمانه از آنان پيمان وفادارى و حمايت و تلاش در راه دعوت اسلام گرفت و به پيمان دوم عقبه و پيمان جنگ و پيكار (بيعةالحرب) شهرت يافت.(24)

با اندك مطالعه و دقت در تاريخ اسلام روشن مى‏شود كه اين اقدامات و پيمان‏هاى متعاقب آن، تأثير شگرفى در گسترش حساب شده دعوت و به‏ويژه فراهم شدن زمينه براى هجرت تاريخ‏ساز حضرت بر جاى نهاد.

از سوى ديگر، با توجه به شرايط خاص اجتماعى عربستان واهميت حلف و پيمان در ميان عرب جاهلى به عنوان تنها عامل ثبات ومسالمت و ضامن همزيستى ميان قبايل و تيره‏هاى مختلف، حساسيت و اهميت اين بيعت‏ها آشكارتر مى‏گردد.

محور هفتم: مدارا و نرمش در برخورد و معاشرت

انسان‏هاى بزرگ با برخورد و خلق و خوى بزرگوانه‏شان از ديگران متمايز مى‏شوند، هرچند ثروت و مكنت و قدرت نزد ديگران باشد. بزرگوارى و عظمت شخصيت پيامبر(ص) كه خداى تعالى بدان تصريح فرموده (إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ)، مورد اذعان مخالفان او نيز بوده است، چرا كه پيامبر اين موضوع را جزء استراتژى‏هاى دعوت خويش قرار داده است. بسيارى از مخالفان سرسخت او پيش از آن كه با منطق زبان يا شمشير پيامبر، تسليم شوند، از درون، مقهور عظمت اخلاق نبوى شدند. شيوه‏هاى فرعى و مقطعى متعددى بر پايه اين استراتژى در مراحل مختلف دعوت پيامبر مشاهده مى‏گردد كه به اختصار به آنها مى‏پردازيم.

پيش از بيان شيوه‏ها، شايسته است به نكته‏اى مهم در اين زمينه در مفاد آيه انذار توجه كنيم (وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ * وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤْمِنِينَ)(25) اين آيه در واقع جمع ميان دو شيوه متقابل سازش‏ناپذيرى و شيوه نرمش و مداراست و نشان مى‏دهد كه در اصل دعوت، برخورد جدى و غير قابل انعطاف يعنى انذار و هشدار ضرورت دارد ولى حفض جناح و بال گشودن كه كنايه از رفق و تساهل و مدارا است ويژه معاشرت و برخورد و خاصه در برخورد با مؤمنان است، و همان‏گونه كه مؤلف سيره نبوى مى‏نوسد:

در اين‏جا مداهنه و سازش را با محبت و رفق جمع نمود، كه در دعوت دينى استثنا راه ندارد، و اين دعوت، خويش و بيگانه نمى‏شناسد و براى اين تحول اساسى فرمود: پروبال رحمت و محبت خويش را بر مؤمنان بگستران.(26)

1. پاسخ آرام به شبهه‏ها و تهمت‏ها

تاريخ اسلام بيانگر آن است كه زشت‏ترين نوع برخورد از جانب مشركان و سران قريش با پيامبر بزرگوار اسلام صورت گرفت و شخصيت بى نظيرش آماج تيرهاى تهمت و دشنه‏هاى دشنام كوردلان واقع گرديد، اما پاسخ آن حضرت، پيوسته همراه با كرامت نفس و برخاسته از مجد و بزرگ‏منشى ويژه او بود. اين خصلتى است كه خداوند به سبب آن بر پيامبر منّت گذاشته است: أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛ آيا ما به تو شرح صدر عطا نكرديم. نگاهى به مناظره و گفت‏وگوها و حوادث پيش آمده ميان پيامبر و مخالفان، بويژه جريان مباهله و گفت‏وگو با يهود و نصارا وهمسخنى با برخى از اشراف قريش، حاكى از اين معناست. به عنوان مثال، ابن هشام در سيره‏اش مى‏گويد:

علما و احبار يهود، از پيامبر، بسيار پرسش‏هاى عيب جويانه و معاندانه مى‏كردند و شبهاتى به منظور خلط حق و باطل مطرح مى‏ساختند و پيامبر با راهنمايى قرآن، به طور كامل پاسخ آنها را مى‏داد، مؤمنان نيز مسايلى درباره حلال و حرام مى‏پرسيدند كه پاسخ كافى داده مى‏شد.(27)

همچنين در بحارالأنوار روايت شده است:

زن ابولهب كه عادت داشت خاشاك در راه پيغمبر بريزد و حطب بر دوش كشد (برخى مفهوم اين عبارت را سخن چينى دانسته‏اند) پس از نزول سوره تبّت به مسجدالحرام آمد و دنبال پيامبر مى‏گشت تا پاسخش بگويد. اما او را نيافت. پيامبر آيه‏اى خواند و به واسطه آن از ديد او پنهان شد. قرآن مى‏فرمايد: وَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآن جَعَلْنا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لايُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً.(28)

پس نزد ابوبكر ايستاد و گفت: يا ابابكر! شنيده‏ام دوستت مرا هجو كرده است... وحتى در جايى از اسماء بنت ابى بكر نقل شده چون اين سوره فرود آمد، ام جميل، زن ابولهب مى‏گفت: مُذَمَّماً اَبَيْنا وَدينَه قَلَيْنا وَ اَمْرَهُ عَصَيْنا، اما پيغمبر در پاسخ اين همه سمپاشى و تبليغات سوء فرمود: خدا (مكر اينان را) از من دور گرداند. اينها مذمت شده (مُذمَّم) را سرزنش مى‏كنند در حالى كه من ستوده (محمد) هستم (يعنى خطاب آنها به من نيست و اين برخورد از نوع وإذا خاطَبَهُمُ الجاهِلونَ قالوا سَلاماً بود).(29)

مؤلف كتاب الاحتجاج نيز در ضمن نقل يكى از مناظره‏هاى پيامبر با مشركان به نقل از امام حسن عسكرى(ع) چنين مى‏نويسد:

سپس رسول‏خدا در پاسخ شبهه‏ها وتهمت‏هاى عبدالله بن ابى اُميّه مخزومى فرمود: <امااين كه گفتى: ما أنْتَ إلّا رجلٌ مسحورٌ (تو نيستى جز مردى سحر شده)، چگونه من‏چنين باشم در حالى كه شما نيك مى‏دانيد از حيث قدرت تشخيص و تفكر از شما بالاتر هستم. آيا در زمانى كه ميان شما از هنگام تولد تا چهل سالگى بوده‏ام از من عيبى يالغزش يا دروغى يا خيانتى يا خطايى در سخن يا نظر بيجايى ديده‏ايد؟! آيا گمان‏مى‏كنيد يك نفر مى‏تواند با اتكا به خود اين‏گونه باشد يا نيازمند حول و قوه الهى است....»(30)

علاوه بر اين، در سيره پيامبر بارها اتفاق افتاده كه كسى با پرخاش و خشونت با او برخوردكرده و آن حضرت نه تنها عكس العمل خشنى نشان نداده بلكه ضمن برآوردن حاجت او، اصحاب خود را نيز كه قصد مقابله به مثل داشته‏اند از رفتار تند بازداشته است.

2. مرونت و آسان‏گيرى در مسايل شخصى

در بحث شيوه سازش‏ناپذيرى پيامبر در اصول، به اين شيوه نيز اشاره شد. پيامبر(ص) در زندگى فردى، معاشرت‏ها و برخوردهاى خود با ديگران، به سادگى از آنچه در اختيار داشت مى‏گذشت و هرگز درباره ديگران سختگيرى نمى‏كرد، به طورى كه برخى نويسندگان تسامح و نرمش اخلاقى را يكى از اصول و محورهاى حاكم بر شيوه‏هاى دعوت و زندگى او شمرده‏اند.(31)

استاد شهيد مرتضى مطهرى مى‏گويد: <پيغمبر در مسايل فردى و شخصى، نرم و ملايم بود نه در مسايل اصولى.» و در ادامه، دو نمونه از نرمش پيامبر در مسايل فردى و صلابتش در مسايل اصولى را بيان مى‏كند؛ به عنوان نمونه مسامحه و نرمى پيامبر داستان آن يهودى مدعى را نقل مى‏كند كه با خشونت ادعايى عليه پيامبر مطرح كرد و موضوع به نزد قاضى كشيده شد و حكم به نفع يهودى دروغ‏پرداز صادر شد، اما پيامبر اين خشونت و قضاوت را تحمل كرد، تا آن كه وجدان آن يهودى به خود آمد.(32)

از لحاظ معاشرت‏هاى فردى، از انس بن مالك روايت شده كه <مدت نه سال در خدمت پيامبر بودم اما به ياد ندارم هيچ‏گاه گفته باشد چرا فلان كار را انجام ندادى و هرگز در كارى از من عيب نگرفت.»(33)

از طرفى به مبلّغ اعزامى خود به يمن، مَعاذ بن جبل، دستور مى‏دهد كه: يا مَعاذ يسِّر ولاتُعَسّروبَشِّرولاتُنفِّر؛(34) اى معاذ، آسان بگير و سخت گيرى مكن و مژده بده و مردم را بيزارمكن. چه، در دعوت، آسانگيرى، كليد موفقيت است. همچنين در جايى به تمام اصحاب خود، سفارش آسانگيرى مى‏كند: يَسّروا و لا تُعَسّروا و بَشّروا ولاتُنَفِّروا.(35) و به چندين بيان، شريعت خويش را مبتنى بر تسامح و مدارا و سهولت معرفى نمود؛ پيامبر(ص) خطاب به عثمان بن مظعون فرمود:

يا عثمان، لم يُرسِلْنى اللهُ تعالى بالرُهبانية ولكن بَعَثَنى بالحَنِيفِيّة السَهْلَة السَمْحَة؛(36)

اى عثمان، خداوند متعال مرا با رهبانيت نفرستاده بلكه مرا به شريعت و دين حنيف و آسان و با گذشت مبعوث كرده است.

از ديگر صفات بارز آن حضرت كه از مدارا و نرمخويى او سرچشمه مى‏گيرد در عبارت زير به چشم مى‏خورد:

<ان الله أرْسَلَنى مُبَلِّغاً و لم يُرْسِلْنى مُتَعَنِّتاً؛(37)

خدا مرا براى تبليغ فرستاده نه براى سرزنش و عتاب و عيبجويى.

و در جايى خود را مانند پدر براى امتش قلمداد مى‏كند: إنّما أنا لكم مثلُ الوالِدِ لِوَلَدِهِ؛(38) همانا من براى شما چون پدر براى فرزندان هستم. روشن است كه چنين خصلت‏هايى، تا چه اندازه در نرم كردن دل مخاطبان و قبول دعوت مؤثر و نافذ خواهد بود.

اگر اين رفق و مدارا نبود احساسات دل‏ها پيرامون او گرد نمى‏آمدند و اگر اين بردبارى و حلم زايدالوصف و رعايت عواطف و صميميت و تواضع با مردم نبود هرگز اين تأثير در نفوس امكان‏پذير نمى‏گشت و جان‏هاى آدميان با او همراه و پذيراى وحى الهى نمى‏شدند.(39)

3. ارتباط صميمى با همگان

رفتار پيامبر با مردم، اعم از مؤمن و كافر از موضع شفقت و مهرورزى و دوستى خالصانه بود. او مشركان را به مثابه بيمارانى مى‏نگريست كه نيازمند پرستارى دلسوز براى معالجه و مداوايند؛ طبيبى كه دردشان بشناسد و مرهمى بر آن بنهد، در نظر او مؤمنان نيز همواره محتاج مراقبت حكيمانه به منظور رشد ايمان و سلوكشان مى‏باشند. بدين جهت، پيامبر در صدد ايجاد ارتباط صميمى و طرح دوستى خالصانه باآنان بود؛ شفقت بر منحرفان در جهت نرم كردن دل و آماده كردن آنان براى پذيرش دعوت و دوستى عميق بامؤمنان با هدف تخلّق بيش از پيش آنان به فضايل اعتقادى و اخلاقى.

ترديدى نيست كه اين شيوه مبتنى بر اصولى پذيرفته شده در روان‏شناسى و علم تربيت است. هرگاه دل انسان به صاحب عقيده و مرامى مايل گشت و الفت و تعلّق باطنى ميان آن دو برقرار شد، پذيرش عقيده به آسانى صورت مى‏گيرد، برخلاف آن كه ميان دو طرف، نفرت و شقاق باشد.

نمونه ارتباط صميمى با مشركان را در داستان عدّاس، غلام شيبه و عتبه شاهديم؛ وقتى‏پيامبر از اسلام آوردن قبيله ثقيف نااميد شد و به حال نوميدى به خدا پناه آورد و عتبه‏وشيبه او را ديدند و به غلام نصرانى خود، عدّاس گفتند كه از او پذيرايى كند. مطابق نقل ابن‏هشام:

عدّاس چنان كرد و طبقى از انگور پيش رسول‏خدا آورد. پيامبر چون بر آن خوردنى دست گذاشت، بسم‏الله گفت. عدّاس نگاهى به پيامبر كرد و گفت: به خدا سوگند؛ كسى در اين سرزمين چنين كلامى نمى‏گويد. پيامبر(ص) فرمود: <تو از چه سرزمينى هستى و دين تو چيست؟» گفت: نصرانى‏ام و از اهل نينوا. پيامبر فرمود: <از شهر مرد صالح، يونس بن متى.» عدّاس گفت: چطور يونس بن متى را مى‏شناسى. فرمود: <او برادر من است و من و او هر دو پيامبريم.» عدّاس خود را در آغوش پيامبر افكند و سر و دست و پايش را بوسيد.(40)

روايت زير در كيفيت برقرارى ارتباط صميمى مؤمنان با پيامبر بس گوياست:

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: رسول‏خدا نگاه‏هاى خود را به تساوى ميان اطرافيان تقسيم مى‏كرد. او هيچ‏گاه پاى خود را پيش يارانش دراز نكرد و چون مردى از اصحاب با او مصافحه مى‏نمود، پيامبر قبل از او دستش را عقب نمى‏كشيد. و چون به اين موضوع پى بردند، هنگام مصافحه، دستش را كمى مايل مى‏كرد، پس آن مرد، دستش را كنار مى‏كشيد.(41)

همچنين از على(ع) روايت شده است:

رسول‏خدا(ص)، هر گاه كسى را افسرده مى‏ديد با خوشرويى و مزاح او را شادمان مى‏ساخت و مى‏فرمود: <خداوند، كسى را كه در حضور برادرانش روى ترش كند دوست نمى‏دارد.»(42)

باز در سخنان امير مؤمنان است كه فرمود:

و كان ألْينَهم عَريكةً و أكرمَهُم عِشرةً؛(43)

او نرمخوترين و در معاشرت بزرگوارترين مردم بود.

سرانجام، نتيجه آن بود كه <برخورد و تماس مستقيم پيامبر بامردم باعث آن مى‏شد كه مردم، برداشتى حقيقى و عميق از شخصيت و محتواى دعوت پيامبر به دست آورند و شايعات دروغ عليه پيامبر نيز خنثى گردد.(44)

پذيرفتن دعوت هاى مهمانى كه از سوى اصحاب به آن حضرت پيشنهاد مى‏گرديد و حضور بى‏تكلّف او در آن ضيافت‏ها از مصاديق سعى آن حضرت در افزايش و تعميق ارتباط ايمانى در جامعه به منظور ارايه هدايت‏هاى فكرى و اخلاقى به مردم است. چنان كه از انس‏بن‏مالك نقل شده است:

كان رسول الله(ص) يَعود المريضَ و يتبع الجنازةَ و يُجيب دعوةَ المملوك؛

(عادت پيغمبر چنين بود كه) مريض را عيادت مى‏كرد و جنازه را مشايعت مى‏نمود و دعوت برده را اجابت مى‏كرد.(45)

در روايت <هندبن ابى هاله» در توصيف سيره رسول‏خدا آمده است:

و كانَ رسولُ اللهِ(ص) ... يُؤَلِّفُهم و لا يُنَفِّرُهم؛

رسول‏خدا با مردم انس مى‏گرفت و آنان را از خود دور نمى‏ساخت.(46)

و طبق بيان زير بر اين روش تأكيد فراوان داشت:

المؤمنُ مألفةٌ و لا خيرَ فيمن لا يَألَف و لا يُؤلَف (مؤمن، الفت گير است و كسى كه الفت نگيرد و كسى نيز با او مأنوس نشود، خيرى ندارد.)؛(47) چرا كه هر مؤمن مأمور ترويج ايمان است و اين مهم نيازمند الفت و انس با انسان‏هاست.

4. تحمل ايذاى مشركان و حتى مسلمانان

دعوت الهى مأموريتى سخت است كه جز شكيبايان و سخت جانان از عهده آن برنمى‏آيند و دشوارى‏هايش را برنمى‏تابند. صرف نظر از عناد و لجاجت و حق‏ناپذيرى برخى، آنچه بيش از همه باعث دشوارى كار مى‏گردد ايذاءها و استهزاءهاى مخاطبان دربرابر صاحب دعوت است. پيامبر گرامى، از آنجا كه در تبليغ دين خدا بيان جامع و كلام آخر را مى‏گفت، بيشترين آزارها را نيز تحمل كرد تا آن‏كه اين جمله‏ها بر او نازل شد:

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ‏(48) و خود در عكس العمل نسبت به آزارها گفت: ما اُوذِىَ نبىٌ مِثلَ ما اُوذيتُ، هيچ پيامبرى به اندازه من در راه دعوت مورد آزار قرار نگرفت. نيز در پايان چند روايت بازگو كننده شيوه تبليغى رسول‏خدا، بدگوئيها و دشنام‏هاى ابولهب و ديگر سران معاند قريش ذكر شده است: از جمله اين‏كه وقتى رسول‏خدا به قبايل مراجعه مى‏كرد و جمله مشهور قُولُوا لا إلهَ إلّا اللّه تُفْلِحُوا و پيامهاى ديگر تبليغى را ابلاغ مى‏فرمود، ابولهب بلافاصله مى‏گفت:

<از او پيروى نكنيد كه صابئى و دروغگوست. در نتيجه به بدترين شكل، درخواست پيغمبر را رد مى‏كردند و او را مورد اذيت قرار مى‏دادند و مى‏گفتند: خانواده و قبيله تو، تورا بهتر مى‏شناسند كه از تو پيروى نمى‏كنند. اين چنين با او مجادله مى‏كردند و او به‏نرمى پاسخشان مى‏داد و به دين خدا فرا مى‏خواند ودر نهايت (با دلسوزى تمام) مى‏گفت: اللهمَّ لَو شِئتَ لمْ يَكونُوا كَذلكَ، خدايا اگر تو بخواهى، اينان تغيير خواهندكرد.»(49)

در ميان صف مسلمانان نيز گروهى بيمار دل كه ايمان در دلشان رسوخ نكرده بود، پيامبر را آزار مى‏دادند:

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ؛(50)

و ازايشان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گويند: او زود باور است. بگو: گوش خوبى براى شماست، به خدا ايمان دارد و [سخن‏] مؤمنان را باور مى‏كند و براى كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند رحمتى است و كسانى كه پيامبر را آزار مى‏دهند عذابى دردناك دارند.

جالب اين است كه اين آزار دربرابر لطف و رحمت و عنايت بى‏شايبه پيامبر به آنهاست، چه، او را اُذُن (گوش، خوش باور، زودباور) مى‏خواندند؛ زيرا با نهايت عطوفت و مهربانى سخنان آنها را مى‏شنيد و حمل بر صحت مى‏كرد. آيه ديگر نيز بر ايذاى برخى از مسلمانان نسبت به پيامبر اشعار دارد:

إنّ الَّذِين يُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَه لَعَنَهُمُ اللّهُ فِى الدُّنيا وَالْآخِرَةِ وَأعدّلَهُم عَذاباً مُهِيناً؛(51)

بى گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت‏كرده و برايشان عذابى خفت آور آماده ساخته است.

محور هشتم: ابراز محبت و جلب اعتماد

در سيره تبليغى و منش اخلاقى پيامبر فرزانه اسلام، جلوه‏هاى محبت بيش از هرچيز هويداست و از اين رو بود كه وجه بارز اين اسوه قرآنى را رحمت دانستيم. اوبذر محبت مى‏كاشت و اعتماد و اعتقاد درو مى‏كرد و همه مى‏دانند كه ميوه محبت سريع الحصول تر و سهل‏الوصول‏تر از هر ميوه‏اى است. اين استراتژى، در تمام مراحل دعوت نبوى به كار بسته شده و نتايج مطلوبى به بار آورده است، طورى كه او را در يك سخن، پيامبر رحمت لقب داده‏اند؛ وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ؛(52) ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم. اوحرص و پافشارى زيادى بر نجات انسان‏ها و به‏ويژه عادت مؤمنان دارد؛

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ؛(53)

قطعاً براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج افتيد، به [هدايت‏] شما حريص ونسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.

و از بى ايمانى و عناد مردم به خود مى‏پيچد و تأسف بسيار مى‏خورد:

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ‏يُؤْمِنُوا بِهذَا الحَدِيثِ أَسَفاً؛(54)

شايد، اگر به اين سخن ايمان نياورند، تو جان خود را از اندوه، در پيگيرى كارشان تباه‏كنى.

حضرت امام حسين(ع) در وصف پيامبر به نقل از امير مؤمنان(ع) چنين مى‏فرمايد:

كَانَ دائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الخُلُقِ لَيِّنَ الجانِبِ ليس بِفَظٍّ وَلا غليظٍ؛(55)

رسول‏خدا هميشه شاداب و خوشرو، نرمخو و خوش مشرب بود و خش و درشتخوى نبود.

1. اعطاى بخشش و هديه به افراد و قبايل

در جملاتى كه از اميرمؤمنان(ع) در توصيف فضايل رسول‏خدا نقل شده، نخستين وصف، اشاره به جود آن حضرت است:

كان إذا وَصَفَ رسولَ الله قال: كان أجودَ الناس كَفّاً؛(56)

چون رسول‏خدا را وصف مى‏كرد مى‏گفت: او سخاوتمندترين مردمان بود.

در راه دعوت اسلامى، يكى از راه‏هاى نفوذ در جان مخاطبان و به‏دست آوردن دل آنان، بخشش مالى بوده است، بنا به نقل كتب سيره، پيامبر به وفد بنى‏تميم كه براى اظهار مسلمانى به حضورش شرفياب شدند جوايز نيكويى اهدا كرد. همچنين عطاياى ارزشمندى مانند طلا، نقره، آب و زمين به وفدهاى جرش، همدان، سلامان، و وفد طىّ كه براى ملاقات و استماع دعوت پيامبر آمده بودند اهدا گرديد.(57)

درباره هيأت‏هاى اعزامى بنى‏حارث و بنى‏سعد بن بكر نيز گفته‏اند كه چون به حضور پيامبر رسيدند <پيامبر با پذيرايى و استقبال گرم از آنها، به درخواست‏هايشان پاسخ مثبت داد و حتى با هديه و صله‏اى ايشان را بدرقه نمود و جملگى با اسلام از پيامبر جدا شدند.(58)

2. خوش‏بينى به مؤمنان

بر اساس آيه كريمه يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ‏(59) (اى ايمان آوردگان از بسيارى از گمان‏ها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمان‏ها گناه است) مبلّغ هوشيار نمى‏تواند در ارتباط متقابل با مخاطبان، راه بدبينى بپيمايد. از سويى، اگر اعتماد آنان را طالب‏است، خود نيز ناگزير از اعتماد به آنهاست. پيامبر(ص) با عنايت به كرامت وعزتى كه براى آدمى به‏ويژه مؤمن قايل بود هرگز با چشم بدبينى و سوءظن به گفتار و كردارشان نمى‏نگريست و حتى‏الامكان حمل بر صحت مى‏نمود؛ به‏گونه‏اى كه حتى برخى ظاهربينان، اين صفت را ناشى از غفلت يا بى تفاوتى او پنداشتند؛ مى‏گفتند او مانند گوش است؛ مى‏شنودو باور مى‏كند و عكس‏العملى ابراز نمى‏دارد. در سيره ابن هشام، ماجرا اين‏گونه ذكرشده است:

پيامبر در حسن ظن به اصحاب و تصديق خوش‏بينانه كلامشان اصرار داشت، كه گاهى دشمنان ومنافقان، آن را دستاويزى براى كاستن منزلت پيامبر قرار مى‏دادند؛ نبتل بن حارث از منافقانى بود كه گاهى با پيامبر گفت و شنودى داشت. اوست كه به منافقان گفت: پيامبر <گوش» است؛ هر كس هر چه بگويد تصديق مى‏كند. پس خداوند اين آيه را نازل فرمود:

وَمِنهُمُ الَّذِين يُؤْذُون النَّبىّ و يَقُولون هُو اُذُنُ قُلْ أُذنُ خَيرٍ لَّكم؛

(و برخى از ايشان پيامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گويند او گوش است بگو: او گوش نيكويى است شما را)(60).

اين حاوى درس بزرگى براى مبلّغان و مربيان جوامع است كه به مخاطبان خويش، بدبينانه ننگرند و به اين سخن امير مؤمنان، كه ترجمان كامل سيره پيامبر و قاعده اساسى در دعوت دينى است توجه نمايند:

ضَع أمر أخيك على أحسنه حتّى يأتيك ما يغلبك منه ولا تظنّنّ بكلمة خرجت من أخيك سوءاً و أنت تجد لها فى الخير محملاً؛(61)

كار برادر دينى‏ات را به بهترين وجه حمل كن تا آن‏جا كه ظن غالب براى تو پيدا شود، ونسبت به سخنى كه از دهان برادرت بيرون آيد تا وقتى كه مى‏توانى محمل خوبى براى آن بيابى، گمان بدنبر.

3. عفو و گذشت زايد الوصف

اگر انتقام، حالت انبساط و تشفّى خاطر زودگذرى فراهم مى‏سازد، عفو و گذشت، شادمانى و انبساط روحى طولانى ترى حاصل مى‏كند، به علاوه اين كه كرامت و بزرگوارى عفوكننده را همواره در ذهن مخاطبان تداعى مى‏كند. رسول‏خدا(ص) در عرصه تبليغ و در برخورد با اصرار مشركان بر شرك و كفر، نه تنها عفو و گذشت در پيش مى‏گرفت، بلكه با ارشاد الهى براى آنان استغفار نيز مى‏كرد وهدايتشان را از خداوند مى‏طلبيد.

وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غلِيظَ الْقَلْبِ لَا نْفَضُّوا من حَولِكَ فَاعْفُ عَنهُمْ واستغفِرْ لَهم...؛(62)

و اگر تند خو و سخت دل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه....

ابن اسحاق نقل مى‏كند كه روز فتح مكه، <سعد بن عباده» چنين رجز مى‏خواند: اليومُ يَومُ المَلْحَمَةِ، اَلْيَوم تُسْتَحَلُّ الْحُرمَةُ (امروز روز كشتار و انتقام است، امروز روز شكستن حرمت‏هاست)... پيامبر على بن ابى‏طالب را مأمور كرد تا پرچم را از او بگيرد و فرمود: اَليَوم يَومُ المَرْحَمَةِ (امروز روز رحمت و مهربانى است) و فرمود: اى قريشيان! تصور مى‏كنيد من با شما چه رفتارى مى‏كنم؟ گفتند: رفتار نيكو، چون تو برادر كريم و برادرزاده بزرگوار ما هستى. فرمود: اِذْهَبُوا اَنْتُمُ الطُّلَقاءُ (برويد كه همه تان آزاديد.).(63)

نيز گفته‏اند كه رسول‏خدا فرمود: من همان سخن را مى‏گويم كه يوسف به برادرانش گفت: لا تَثريبَ عليكم الْيَومَ يَغفِرُ اللهُ لكم و هو ارحمُ الراحِمينَ‏(64) (سرزنشى بر شما نيست امروز. خدا شما را مى‏آمرزد، كه او مهربانترين مهربانان است.)

نمونه ديگر رفتار كرامت آميز و عفو رسول‏خدا در برخورد با <عكرمةبن ابى جهل» مشهود است. مطابق نقل سفينةالبحار، وى يكى از چهار نفرى بود كه پيامبر در فتح مكه خونشان را به سبب جنايت‏هاى بى‏شمارشان مباح دانسته بود. عكرمه پس از فرار به بيابان و دريا، پس از مدتى بازگشت و اسلام آورد و بيعت كرد. پيامبر او را در آغوش گرفت و فرمود: سوار مهاجر خوش آمد. مسلمانان گفتند: اين پسر دشمن خدا ابو جهل است. او به پيامبر شكايت آورد و پيامبر آنان را منع كرد و سپس او را عامل زكات‏هاى قبايل هوازن نيز قرارداد.(65)

عبدالله بن الزبعرى السهمى، شاعر معروف قريش، كه جسارت‏ها و دشنام‏هاى بدى نثار پيامبر و مسلمانان كرده بود، هنگام فتح مكه گريخت و پس از چندى آمد و عذرخواهى كرد و اشعارى در اين زمينه سرود. حضرت عذرش پذيرفت و او مسلمان شد. از جمله اشعار او اين بيت بود:

فَاغْفِرْ فِداً لكَ والِدَىَّ كِلاهُما
زَلَلى فَإنَّكَ راحِمٌ مَرْحُومٌ‏(66)

پس پدر و مادرم به فداى تو باد، از خطايم درگذر كه تو مهربان و صاحب مرحمتى!

درضمن بيانات مبسوط حضرت امير(ع) در پاسخ پرسش فرزندش امام‏حسين(ع) درباره سير حضرت رسول، اين جملات به چشم مى‏خورد:

رسول‏خدا بر اسائه ادب شخص غريب در پرسش و گفتار شكيبا بود، تا آن‏جا كه اصحاب در صدد برخورد با آن شخص مى‏شدند و (آن حضرت) مى‏فرمود: <وقتى حاجتمندى را ديديد، يارى و كمكش كنيد.»(67)

4. مشورت با مؤمنان

رايزنى و مشورت با افراد، از راه‏هاى مؤثر جلب اعتماد و باعث پيشرفت امور به‏نحو مطلوب مى‏گردد. هرچند همه مؤمنان، موظف به اطاعت محض از رسول‏خدا و كنارنهادن ديدگاه‏هاى خود به هنگام اظهار نظر پيامبر بودند، اما شيوه ايشان در ابعاد مختلف زندگى، به‏ويژه در جنگ‏ها، رجوع به كارشناسان و افراد خبره بود. اين باعث مى‏شد، مؤمنان خود را شريك دعوت بدانند و براى به هدف رسيدن آن تلاش خالصانه‏ترى به عمل آورند. وحى الهى نيز به او سفارش مى‏كرد: وشاوِرْهُم فِى الأمر فإذا عزمتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّه.(68)

از حضرت رضا(ع) نقل شده كه درباره سيره پيامبر(ص) فرمود:

إنّ رَسولَ الله كان يَستشير أصحابه ثمّ يعزم على ما يريد؛(69)

رسول‏خدا با يارانش درباره قضايا مشورت مى‏فرمود و آن‏گاه تصميم‏نهايى را مى‏گرفت.

از نمونه‏هاى برجسته مشورت پيامبر، جنگ بدر است كه آن حضرت در اصل جنگ، تعيين موضع نبرد و موضوع اسيران، با ياران خود مشورت كرد. نتيجه آن شد كه ابتدا عده‏اى از جنگ شانه خالى كردند و گروه بيشترى تبعيت و آمادگى كامل خود را اعلام نمودند و گفتند: ما سخنى را كه بنى‏اسراييل به موسى گفتند به تو نمى‏گوييم (اذْهَبْ أنت و ربّكَ فَقاتِلا إنّاههنا قاعِدُون) بلكه مى‏گوييم تو و پروردگارت بجنگيد و ما هم همراه شما مى‏جنگيم. در اين ماجرا، رسول‏خدا چند بار مشورت ياران را طلبيد و فرمود: أشيروا عَلَيَّ أيّها الناس (رأى خود را به من بگوييد). انصار نيز در پاسخ از زبان سعدبن معاذ، اظهار اطاعت كردند و آمادگى خود را براى جنگ اعلام داشتند. پيامبر پس از اين مشورت‏ها عزم خود را جزم و تصميم نهايى را گرفت و فرمود: <به‏راه افتيد. مژده باد شما را، كه خداوند وعده پيروزى بر قريش يا تصاحب كاروان را داده است.» و حركت را آغاز كرد.(70)

در نبرد احد نيز، رسول اكرم با اصحاب خود به رايزنى پرداخت و در خصوص شيوه مقابله با دشمن به گفت‏وگو نشست. فرمود: أَشيروا عَلَىَّ (ديدگاه‏هاى مشورتى خود را براى من بازگوييد.) عبدالله بن اُبىّ پيشنهاد كرد كه در شهر بمانند و با دشمن روبه‏رو شوند. جوانان نورس و برخى از رجال بزرگ اسلام، از جمله حمزه و سعدبن عباده به پيكار در خارج شهر نظر داشتند. گفتند: اى رسول‏خدا مى‏ترسيم دشمن گمان‏كند ما از ترس مقابله با آنها از شهر خارج نشده‏ايم و اين موجب جرأت و گستاخى آنها بر ما بشود. آن‏گاه خود را خواستار <اِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» شهادت يا پيروزى معرفى كردند. سرانجام، پيامبر بر اساس رأى اكثريت، عزم پيكار در بيرون شهر فرمود و لباس رزم پوشيد.(71)

اين‏گونه مشورت كردن، خط مشى آن حضرت بود، چنان كه در نبرد احزاب نيز با اصحاب خود مشورت كرد. در پيكارهاى بنى‏قريظه و بنى‏نضير كه از يهود مدينه بودند نيز چنين كرد. همچنين در روز حديبيه و در فتح مكه، زمانى كه شنيد ابو سفيان مى‏آيد و در غزوه طايف، پس از محاصره آنها و در غزوه تبوك، با اصحاب خود مشورت كرد.(72)

مشورت پيامبر با ياران تنها به مسايل جنگ منحصر نبوده، بلكه در ساير امور مثل قضاياى خانوادگى و اجتماعى و نيز تعيين افراد اعزامى براى اداره مناطق و مأموريت‏هاى ديگر نيز بوده است.(73)

رسول گرامى (ص)، علاوه بر آن كه خود اهل مشورت بود، ديگران را نيز توصيه مى‏فرمود كه به سيره او تأسّى جسته و تنها به رأى و نظر خويش اعتماد نكنند و به رايزنى با ديگران و جلب ديدگاه‏هاى آنان همت گمارند؛ هنگامى كه على(ع) را به يمن اعزام نمود فرمود: يا عَليُّ... و لا نَدَمَ مَن اِسْتَشارَ(74) (پشيمان نشد آن كس كه مشورت كرد).

بايد توجه داشت كه قلمرو مشورت پيامبر، امور و مسايلى است كه اوامر و نواهى صريح خدا و رسول بدان تعلق نگرفته باشد، اما در آن‏جا كه حكم و قضاى الهى و يا مشيت نبوى صادر گرديده است، جايى براى اظهار نظر مؤمنان نيست. چه، خداى تعالى فرمود:

وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ.(75)

5. ترويج فرهنگ اخوت

جامعه اسلامى به مثابه پيكرى واحد، نيازمند پيوند و همبستگى احزاب و عناصر خود است و هر چه اين همبستگى و اخوت ايمانى فزونى يابد، امكان تحقق فضايل بيشترى در ميان مردم ميسّر مى‏گردد؛ زيرا بسيارى از قوانين اخلاقى اسلام در اجتماع به منصه ظهور مى‏رسد. <جامعه دينى، مجموعه‏اى مركب از انسان‏هاست كه اجزاى آن به سبب ايمان با يكديگر پيوند خورده و يكپارچگى و وحدتى تام يافته‏اند.»(76)

بر اساس رهنمودهاى روشنگر قرآن، از جمله إنَّما المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ،(77) رسول‏خدا، از راه‏هاى مختلف مى‏كوشيد تا فرهنگ برادرى و اخوت اسلامى، در تفكر، گفتار و عمل مسلمانان تجلى يابد. پيمان اخوت ميان مؤمنان و توصيه دايم به برادرى و مصاديق آن مثل همدردى، محبت برادران، راهنمايى، عطوفت، فريادرسى، ديدار، مصافحه و نهى از بى مهرى، كناره‏گيرى، دروغگويى، تهمت، سخن چينى، نيرنگ‏بازى و فخر فروشى به مؤمنان، نمونه‏هاى اتخاذ شيوه ترويج برادرى توسط پيامبر بزرگوار اسلام است.

پيامبر در طول دعوت همه جانبه خود، دوبار رسماً اقدام به عقد اخوت ميان مؤمنان نمود؛ بار اول، پيش از هجرت ميان مهاجران،(78) كه با توجه به در پيش داشتن مأموريتى سترگ و سرنوشت‏ساز، نيازمند هميارى، همبستگى و تعاطف بسيار بودند. عقد اخوت به اين ترتيب بود كه <ميان مهاجران، دوبه‏دو عقد برادرى برقرار كرد؛ بين ابوبكر و عمر، حمزه و زيدبن‏حارثه، عثمان و عبدالرحمن بن عوف، زبير و ابن‏مسعود و ... و ميان على و خودش. به‏على فرمود، آيا راضى نيستى كه من برادر تو باشم؟ گفت: آرى، راضى هستم. فرمود: تو برادر من در دنيا و آخرت هستى.»(79)

بار دوم، پس از ورود به مدينه بود كه پيامبر براى بنا كردن جامعه‏اى اسلامى درصدد بود اخوت ايمانى مهاجران و انصار را از پايه‏هاى مستحكم نظام الهى و اجتماع اسلامى قرار دهد. فرمود: تَآخَوْا فِى اللهِ أخَوَيْنِ أخَوَيْن (در راه خدا، با يكديگر دوبه‏دو برادر شويد.)(80) و دست على‏بن ابى‏طالب را گرفت و فرمود: هذا اَخى.(81)

اين عقد اخوت در ميان مردمى كه پيوسته در آتش رقابت‏هاى قبيلگى و چشم و همچشمى‏هاى طايفه‏اى و تعصبات خونى و نژادى مى‏سوختند، تحولى شگرف برپاكرد و برادرى و همبستگى اسلامى را جايگزين عوامل جدايى و تفرقه نمود.

6. مواسات و كمك به هر نحو ممكن

پيامبر(ص)، در سيره تبليغى خود، جايگاه ويژه‏اى براى انجام دادن امور خلايق و برآوردن نيازهاى آنان معتقد بود و بر اساس مواسات اسلامى، صميمانه در خوشى و ناخوشى، شدت و فرج، راحت و غم مردم با ايشان همراهى و همدردى مى‏كرد و از هيچ كمكى به مؤمنان دريغ نمى‏فرمود، در معانى الاخبار آمده‏است:

مَن سألَهُ حاجةً لم يَرْجِع إلّا بِها أو بميسورٍ من القولِ؛(82)

هر كس از او حاجتى خواست، از محضر او بازنگشت مگر با حاجت برآورده و يا سخن و پاسخى نيكو.

او حتى در حال نماز، حاجت نيازمندان را در نظر داشت؛

رسول‏خدا(ص) هرگاه در حال نماز بود و كسى در كنار او مى‏نشست، نماز را كوتاه‏مى‏كرد و به او مى‏گفت: حاجتى دارى؟ پس چون نياز او را برآورده مى‏كرد به نماز بازمى‏گشت.(83)

نيز از امام صادق(ع) نقل شده است كه؛ <رسول‏خدا در پاسخ به هيچ درخواستى "نه" نمى‏گفت؛ اگر نزد او بود مى‏بخشيد و اگر نبود مى‏فرمود: اگر خدا بخواهد، به‏زودى [نيازت را برآورده مى‏كنم.] و هيچ‏گاه بدى را با بدى پاسخ نداد.»(84)

از سوى ديگر، براى تعميم اين خصلت نيكو در جامعه، با بيان شيوا و مؤثر خود چنين سفارش مى‏فرمود:

مَثَل المؤمنينَ فى تَوادِّهِم و تعاطُفِهمْ و تَراحُمهِم مَثَلُ الجَسدِ اِذَا اشتَكى‏ منهُ شى‏ءٌ تداعىَ‏لَهُ سائِرُ الجسدِ بالسَّهَرِ وَالحُمّى‏؛(85)

مثل مؤمنان در پيوند و دوستى و رحمت به هم مانند يك پيكر زنده است كه اگر عضوى از آن به درد آيد ساير اجزاى پيكر با تب و بيدارى با آن همدردى مى‏كنند.

محور نهم: هماهنگى با مخاطبان در معيشت

قبلاً يكى از شيوه‏هاى مبتنى بر اصل پاى‏بندى به حقيقت را بيان محدوده وظايف و اختيارات مبلّغ دانستيم كه تأكيد بر جنبه بشرى پيامبر، در رأس آن موارد بود. پيامبر اكرم ازآن‏جا كه مى‏خواهد به عنوان اسوه‏اى تمام عيار و هميشگى براى انسان‏ها هدايتگر آنها باشد و ايشان را به پيروى خود، دلگرم و تشويق كند، همانند ساير انسان‏ها زندگى كرده و از هرگونه تعيّن و تشخّص كه موجب فاصله گرفتن مخاطبان از او گردد خوددارى مى‏كند؛ چه‏اين كار موجب سوء تفاهمى مى‏شود كه انسان‏ها را از پيروى او باز مى‏دارد و يا در آن مرّدد مى‏سازد. به‏عبارت ديگر، اگر مردمان، پيامبر را اسوه واقعى خود در زندگى نبينند، او را اسوه حيات معنوى خويش قرار نخواهند داد. شايان توجه است كه در مفهوم اسوه، تساوى نيز بخشى از معناست؛

تناسب شيوه زندگى ميان اسوه و متأسى، يكى از ابعاد ضرورى هماهنگى ميان آن‏دو است... و اساساً فاصله سطح و شيوه زندگى افراد، از جمله موانع ايجادرابطه ميان انسان‏هاست و نظر به اين كه در تبليغ ايجاد رابطه ناگسستنى غيرقابل اغماض است، اسوه‏ها بايد در جهت هماهنگى شيوه زندگى خود با توده‏ها بكوشند.(86)

به‏عنوان نمونه‏اى از اين شيوه كلى در سلوك پيامبر، حكايت زير جلب نظر مى‏كند:

از طريق عامه نقل شده كه پيامبر با گروهى در سفرى بود. فرمان داد گوسفندى را ذبح‏كردند. يكى از آنان گفت: ذبح گوسفند با من. ديگرى گفت پوست كندنش بامن. وديگرى طبخش را به عهده گرفت. رسول‏خدا نيز فرمود: وَ عَلَيّ جمعُ الحَطَبِ (گردآورى هيزم بر عهده من.) گفتند: اى رسول‏خدا، ما به‏جاى شما اين‏كار را مى‏كنيم. فرمود: مى‏دانم كه شما مى‏توانيد اين كار را به‏جاى من انجام‏دهيد. اما من تمايز و جدابودن از جمع را نمى‏پسندم و خداوندنيز بنده متميّز و تافته جدا بافته از جمع و انگشت‏نما شدن را دوست نمى‏دارد. پس برخاست و به جمع هيزم پرداخت.(87)

پرهيز از انگشت‏نما شدن و برترى‏طلبى در ميان انسان‏ها، موضوع پراهميتى است كه بسيارى از دعوت پيشگان از آن غافلند.

1. ساده زيستى

اسوه‏اى چون پيامبر، كه به قلّه كمالات معنوى و ذروه فضايل اخلاقى نايل شده، هرگز تعالى خويش را در مصرف يا اسراف نعمت‏هاى مادى نمى‏داند، بلكه فارغ ازهرگونه تعلق به مواهب دنيوى، در انديشه ترقى روح است. درباره سادگى معيشت پيامبر اكرم بسيار گفته‏شده و هر كس با او دمى را گذرانده بر اين حقيقت تأكيد ورزيده‏است.

در سفينةالبحار آمده است:

كان رسولُ الله يَنام عَلَى الحصيرِ ليسَ تحتهَ شى‏ءٌ غَيرُه؛(88)

پيامبر بر روى حصير استراحت مى‏كرد و غير از آن زيراندازى نداشت.

امام صادق(ع) فرمود: كان رسولُ الله يَحْلِبُ عَنْزَ أهلِه؛(89) رسول‏خدا شخصاً شير بز خانه را مى‏دوشيد.

نيز از همو روايت شده كه فرمود: كان رسولُ الله يَمُصُّ النَّوى‏ بِفِيهِ وَ يَغْرِسُه؛(90) رسول‏خدا هسته خرما را در دهان مى‏مكيد و آن را مى‏كاشت.

2. پرهيز از تكلّف و تشريفات

در جهت هماهنگى بيشتر با توده مردم كه مخاطب دعوت الهى انبيا مى‏باشند، رسول گرامى اسلام، به شدت از تكلّف و ايجاد مشقت براى ديگران خوددارى مى‏كرد، هرچند آنها مشتاق هرگونه خدمت به او بودند. در معاشرت‏ها، سفرها و تمام برخوردها منش پيامبر بر بى‏تكلّفى و دورى از تقيّدات بيجا بود، چه، با تكلّف و تقيّد به سنت‏هاى دست و پاگير و بى دليل نمى‏توان در دل مخاطبان نفوذ كرد.

ابن مسعود مى‏گويد:

اَتَى النّبيَّ رَجلٌ يُكَلِّمُهُ فَأرْعَدَ فقال: هَوِّنْ عَلَيك فَلَسْتُ بِمَلِكٍ؛(91)

مردى به حضور پيامبر رسيد و در حالى كه مى‏لرزيد، سخن مى‏گفت، پيامبر به او فرمود: راحت باش، من پادشاه نيستم.

همچنين از امام صادق(ع) روايت شده كه <روزى پيامبر براى افطار در مسجد قبا بود. شير مخلوط با عسل آوردند. پيامبر آن را پيش رو آورد، اما نخورد و فرمود: يكى از آن دو كافى است. سپس فرمود: لا أشرَبُهُ ولا اُحَرِّمُهُ و لكنْ أتَواضَعُ لِله؛ نمى‏خورم و آن را براى ديگران حرام نيز نمى‏دانم، اما دربرابر خدا فروتنى مى‏كنم.(92)

از ابوذر هم روايت شده كه گويد:

سلمان و بلال را ديدم به سوى پيامبر مى‏رفتند. سلمان بر پاى رسول‏خدا افتاد و بر آن بوسه زد. پيامبر او را باز داشت و فرمود: اى سلمان با من به‏گونه‏اى رفتار مكن كه عجم باپادشاهان خود مى‏كنند. من بنده‏اى از بندگان خدا هستم.(93)

ابن هشام درباره پرهيز پيامبر از تكلّف مى‏نويسد:

در شب هجرت، چون پيامبر به مدينه رسيد و منزل ابو ايّوب انصارى براى سكونت برگزيده شد، پيامبر در طبقه پايين خانه نشست. ابو ايّوب به پيامبر گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت، من ناپسند مى‏دانم كه بالاتر از تو بنشينم. پس شما در طبقه بالا سكونت كنيد و ما در طبقه پايين. پيامبر فرمود: <اى ابا ايّوب! اين براى ما و مراجعه‏كنندگان بهتر است كه در پايين باشيم.»(94)

محور دهم: ادب و احترام وافر دربرابر مردم

در سيره هيچ شخصيتى در طول تاريخ به اندازه سيره درخشان رسول مكرم اسلام، احترام و ادب برخاسته از عمق جان در قبال انسان‏ها به چشم نمى‏خورد. او در مقام دعوت، حتى در مواجهه با كافران و مشركان نيز با نهايت احترام و ادب سخن مى‏گفت و رفتار مى‏كرد. اين قطعاً يكى از اسرار موفقيت چشمگير رسول‏خدا در مدتى اندك بوده است. امروزه بيشتر از پيش ثابت شده است كه نفوذ در دل و اعماق جان مخاطب، مبلّغ را از بسيارى تلاش‏هاى ضرورى، خسته كننده و زمان‏بر بى نياز مى‏كند. البته اين نحوه سلوك، ثمره غرق شدن پيامبر در بحر بيكران قرآن است، كه همواره مبلّغان را به رعايت ادب توصيه فرموده است:

قُولُوا للِنّاس حُسناً؛(95)

و با مردم به زبان خوش سخن بگوييد.

اذهَبا إلى فرعونَ إنّه طَغى فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً؛(96)

به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته و با او سخنى نرم گوييد.

وإذا حُيِّيتُم بِتَحيَّةٍ فَحَيُّوا بأحسنَ مِنها أوْ رُدُّوها؛(97)

و چون به شما درود گفته شد شما به صورتى بهتر از آن درود گوييد، يا همان را [درپاسخ‏] برگردانيد.

1. احترام به كودكان

از جمله خصلت‏هاى ويژه رسول اكرم(ص)، كه كاملاً صبغه تبليغى دارد، سلام و احترام به كودكان است. انسان در دوران كودكى دربرابر محبت، ادب و احترام، عكس‏العمل‏هاى ويژه‏اى ابراز مى‏دارد كه نشان‏دهنده درك كامل آنها از سوى اوست. به عبارت ديگر، كودك در مقابل چنان محرّك‏هايى، پاسخ‏هاى معنادار از خود نشان مى‏دهد. بر اين اساس، پيامبر هيچ‏گاه احترام به كودكان را فراموش نمى‏كرد و حتى اين تكريم را به حدى مى‏رساند كه گاهى در بازى، همراه آنان مى‏شد. بايد توجه داشت كه كودكان اكنون، بزرگ‏سالان فردايند و آنچه در كودكى ديده، آموخته يا تجربه كرده‏اند، به مثابه نقش روى سنگ بر صفحه دل و لوح‏جان آنها تا پايان عمر مى‏ماند و زايل نمى‏گردد.

از انس بن مالك روايت شده كه رسول‏خدا(ص) بر كودكان مى‏گذشت و به آنان سلام‏مى‏كرد.(98)

نيز در كتاب خصال آمده است: رسول‏خدا فرمود: <يكى از پنج خصلتى كه تا پايان عمر هرگز ترك نخواهم كرد سلام كردن به كودكان است، تا پس از من به صورت سنّت درآيد.»(99)

همين <انس بن مالك» مى‏گويد: ما كودك بوديم كه رسول‏خدا بر ما گذشت و فرمود: <سلام بر شما كودكان.»(100)

و در محجةالبيضاء مذكور است:

موقعى كه رسول اكرم از سفرى مراجعت مى‏كرد و در راه با كودكان مردم برخوردمى‏كرد، به احترام آنها مى‏ايستاد و سپس امر مى‏فرمود كودكان را مى‏آوردند و به آن حضرت مى‏دادند. رسول‏خدا(ص) بعضى از آنان را در آغوش مى‏گرفت و برخى را بر پشت و دوش خود سوار مى‏كرد و اصحاب خود را به اين‏كار فرمان مى‏داد. كودكان از اين صحنه بى اندازه خوشحال مى‏شدند و خاطره شيرين آن را هرگز فراموش نمى‏كردند.(101)

2. احترام به همه اقشار و طبقات

در منطق انبيا، هر كس داراى حرمت و ارزش انسانى است و نمى‏توان حتى به دليل بى‏ايمانى، كسى را مورد اهانت قرار داد، اما احترام پيامبر دليل مهم‏ترى نيز دارد كه ايجاد زمينه براى نفوذ در دل مخاطب و ابلاغ اصول ايمانى به اوست؛

مردى وارد مسجد شد، در حالى كه پيامبر به تنهايى نشسته بود. حضرت بلند شد و جا باز كرد. مرد (در شگفت شد و) گفت: اى رسول‏خدا، جا كه بسيار است. فرمود: <حق مسلمان بر مسلمان است كه اگر ديد برادرش مى‏نشيند (احترامش كند و) بلند شود و برايش جا باز كند.»(102)

در بيان امام حسين(ع) به نقل از پدر بزرگوارش اميرمؤمنان(ع) در وصف سيره پيامبر آمده است:

پيامبر در مجلس خود، بهره هر كس را عطا مى‏كرد، به طورى كه هيچ كس گمان‏نمى‏كرد كسى از او نزد پيغمبر گرامى‏تر باشد. مجلس او مجلسِ گذشت، حيا، راستى و امانت بود؛ در آن صداها بلند نمى‏شد، همه در مجلس او متواضع بودند و....(103)

نيز گفته‏اند كه او عفيف‏ترين مردم بود و از همه بيشتر، يارانش را گرامى داشت، پاى خويش را در حضورشان دراز نمى‏كرد و چون جا بر آنان تنگ مى‏شد، جابازمى‏كرد و هرگز زانويش از زانوى همنشينانش جلوتر قرار نمى‏گرفت.(104)

جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ پيامبر اكرم(ص) 

رديف

شيوه‏ها

محل اجرا

نوع‏بيان (محمل القاء)

وسايل و ابزارها زمينه ‏ها(عوامل موجبه) هدف ميزان‏پذيرش مخاطبان 

1

 اعلام اعتقادات قلبى به مشركان

مكه و مدينه

قولى

زبان، استدلال

شروع دعوت آگاهانيدن مردم

خوب

2

 سازش ناپذيرى و عدم نرمش

بيشتر، مكه

قولى و عملى

زبان، قاطعيت در كلام

طمع‏مشركان دربازداشتن رسول -

عالى

3

 برائت وبيزارى از شرك

بيشتر مكه

عملى و قولى

بيان قاطع، ترك وطن، بت‏شكنى‏  وجود مظاهر شرك در جامعه

- خوب
4

 استدلال منطقى و فطرى

مكه و مدينه

قولى

برهان، عاطفه

فطرت و عقل سليم انسان‏ها

اقناع مخاطبان

خوب

5

 بررسى بى‏طرفانه موضوع

بيشتر، مكه

قولى استدلال، مشتركات عقيدتى تهمت‏هاى مشركان

-

خوب

6

 ترديد افكنى

بيشتر، مكه

قولى

سؤال

ضعف عقايد مخاطبان

تضعيف عقايد شرك

خوب
7

 تلاوت و تبيين قرآن

همه‏ جا

قولى آيات قرآن، تفسير

-

اشاعه وحى و پيام الهى خوب

8

 دعوت به مشتركات

مكه و مدينه

قولى

عقايد مشترك

-

نزديك كردن مخاطبان به اسلام‏ 

عالى 

9

 ابتكار عمل در دعوت

همه‏جا عملى - قولى

همه وسايل 

-

استفاده از هر فرصت براى پيشبرد دعوت‏ 

عالى
10

ارتباطها و تماس‏هاى فردى 

بيشتر، مكه

عملى

دوستى، محبت، معاشرت

-

جذب مؤمنان جديد

عالى

11

حضور در ميان قبايل 

مكه و مدينه و اطراف

عملى و قولى

-

نظام قبيله‏اى در حجاز

ترويج اصل مسلمانى

خوب

12

 پذيرفتن وفدها

مكه، مدينه ومني 

عملى - قولى ضيافت، هديه

-

تبليغ عقيده و اخلاق اسلامى 

خوب

13

توجه به ضعفا و نوجوانان

مكه و مدينه

عملى

احترام،اعطاى مسؤوليت

فاصله طبقاتى موجود واستعداد اين گروه‏

نتيجه‏بخشى سريع‏تر دعوت

عالى

14

اعزام مبلّغ به شهرها

مناطق مجاور حجاز

عملى

مسلمانان مخلص و بانشاط

نياز همه به معارف دين

توسعه قلمرو دعوت

عالى

15

ارسال نامه دعوت به‏پادشاهان

حكومت‏هاى قدرتمند

عملى- كتبي

نامه رسمى جهان‏

قدرت گرفتن‏و گسترش‏اسلام

اعلام‏رسمى حكومت‏اسلامى

خوب

16

تعيين دقيق وظايف و اختيارات

مكه و مدينه

قولى

-

توقعات بيجا و خرافه‏ها

مبارزه با افكار و سنت‏هاى غلط

عالى

17

پرهيز از وعده‏هاى بى‏اساس

مكه و مدينه

قولى

صداقت

اثبات حق مدارى دعوت اسلامى

-

عالى

18

مبارزه با عوامفريبى و سنت‏هاى غلط

بيشتر، مدينه

 قولى - عملى

-

جو افكار جاهلى و بت‏پرستى

حاكمت اسلام حقيقى و خالص

خوب

19 تصديق رسالت‏هاى پيشين

مكه و مدينه

قولى

استشهاد به تورات، انجيل، زبور و...

بهانه‏هاى اهل كتاب

اثبات اتحاد اديان

عالى

20 بشارت به مشركان مكه و مدينه

قولى

بهشت، نعمت‏هاى مادى و معنوى‏ فطرتِ خواهان جاودانگى پذيرش اسلام خوب
21 انذار مشركان مكه و مدينه

قولى

دوزخ، عذابهاىمادى و معنوى‏ پرهيز انسان از آتش و عذاب پذيرش اسلام خوب
22 تشويق مسلمين به ايمان و عمل صالح همه‏ جا قولى - عملى

قول ليّن، هديه، ملاقات،سلام، تمجيد آمادگى مسلمانانبراى رشد بيشتر رشد بيشتر ايمان و عمل صالح عالى
23 مرحله‏بندى و استفاده از فرصت‏ها مكه،مدينه،همه فرصتهاحتى‏درجنگ عملى حضور فعال در همه‏جا تنوع فرصتهاى موجود تأثيرگذارى بيشتر دعوت خوب
24 زمان‏بندى دعوت همه‏ جا عملى - ضرورت نظم استفاده بهتر از فرصت‏ها خوب
25 گسترش دعوت به تناسب شرايط مكه،مدينه،قبايل اطرافوسرزمين‏هاى ديگر عملى هجرت، نامه، اعزام مبلّغ، جهاد جهان شمولى اسلام فراگيرى اسلام عالى
26 ايجاد پايگاه براى دعوت مكه و مدينه

عملى - نياز مسلمين به مركز عبادت و امور ديگر گسترش و تعميق دين عالى
27 هجرت مدينه، حبشه عملى - - گسترش دعوت عالى
28 اخذ بيعت مكه و مدينه

عملى پيمان اهميت حلف و پيمان در ميان عرب جلب حمايت مردم و تأمين امنيت دعوت‏ خوب
29 پاسخ آرام به شبه‏ها و تهمت‏ها بيشتر، مكه قولى - عملى

سعه‏صدر تهمت‏هاى بسيار عليه پيامبر جلب اعتماد همه خوب
30 مرونت و آسانگيرى مدينه، مكه در مسائل شخصى‏ عملى عفو، احترام خلق نيكو، رحمةٌ للعالمين جلب اعتماد همه خوب
31 رابطه صميمى با همگان مكه، مدينه، در مسيرها عملى سلام، گشاده رويى، برآوردن حاجات لازمه دعوت روحيه بشاش است جلب ايمان مردم عالى
32 تحمل ايذاء مشركان مكه، مدينه و حتى مؤمنان‏ عملى سعه‏صدر، اغماض آسان گيرى تكميل رحمت خوب
33 ابراز محبت و جلب اعتماد مكه و مدينه

عملى سلام، رفع حاجات، همدردى رحمة للعالمين پيشبرد دعوت عالى
34 بخشش و هديه به افراد و قبايل مكه، مدينه و قبايل عملى هدايا، پول، حاجتها هديه، دلها را جذب مى‏كند استمالت افراد و قبايل خوب
35 خوش بينى به مؤمنان مكه و مدينه

عملى اعطاء مسؤوليت، پذيرش عذر رحمة للعالمين استفاده از همه توانِ جامعه خوب
36 عفو و گذشت مكه و مدينه

عملى عذرپذيرى، محبت تأثير شگرف عفو، بجاى انتقام جلب اعتماد عالى
37 مشورت بامؤمنان مدينه و گاهى مكه عملى آراء مؤمنان، پيشنهاد، انتقاد گرامى داشتن مردم توسط پيامبر جلب اعتماد خوب
38 ترويج فرهنگ اخوت مكه و مدينه

عملى عقد اخوت، همدردى، مواسات دشمنى‏هاى ريشه‏دار قبايل عرب وحدت و يكپارچگى جامعه عالى
39 مواسات مكه و مدينه عملى كمك به نيازمندان، اطعام و... نياز مردم نفوذ در دلها خوب
40 هماهنگى در معيشت(ساده‏زيستى) همه‏ جا عملى خانه‏گلى، حصير، مصاحبت با همه اقشار وجود نظام طبقاتى ترويج برادرى عالى
41 پرهيز از تكلف و تشريفات همه‏ جا عملى منع تشريفات عادت مردم به كرنش دربرابر انسان‏ جلوگيرى از تبعيض و ستم عالى
42 ادب و احترام وافر به همه طبقات مكه و مدينه

عملى سلام، از جا برخاستن، كرامت انسان عبادت، صله رحم‏ تربيت صحيح جامعه عالى
43 احترام به كودكان همه‏ جا عملى سلام، بوسيدن، شخصيت دادن كودكان آينده‏سازند ايجاد خاطره خوش در كودكى از دين عالى

1 - ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 15، ص‏367.

2 - عباس زرياب، سيره رسول الله، ص 143.

3 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 18، ص 177.

4 - حجر (15) آيه 94.

5 - شعراء (26) آيه 214.

6 - عباس زرياب، سيره رسول الله، ص 115.

7 - آية الله جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 1، ص 210.

8 - آية الله جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 1، ص 210.

9 - حجر (15) آيات 94 - 95.

10 - جعفر مرتضى عاملى، سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ص 53.

11 - جعفر مرتضى عاملى، سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ص 53.

12 - همان، ص 54.

13 - عبدعلى بن جمعه عروسى، نورالثقلين، تحقيق هاشم رسولى محلاتى، ج‏3، ص 34 (به نقل از: جعفر مرتضى عاملى، سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ص‏53).

14 - تحريم (66) آيه 6.

15 - بلاذرى، انساب الاشراف، ص 111. به نقل از: عباس زرياب، سيره رسول الله، ص 144.

16 - عباس زرياب، سيره رسول الله، ص 143.

17 - همان، ص 180.

18 - همان، ص 143.

19 - همان، ص 158.

20 - سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج 1، ص 28.

21 - همان، ص 29.

22 - عباس زرياب، سيره رسول الله، ص 170.

23 - ابن‏هشام، السيرة النبويه، ج 2، ص 292 (با تلخيص)؛ ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 66.

24 - ابن‏هشام، السيرة النبويه، ج 2، ص 318.

25 - شعراء(26) آيات 214 - 215.

26 - مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتر دوم، ص 16.

27 - ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، ص 513.

28 - اسراء (17) آيه 45.

29 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 18، ص 176.

30 - احمدبن ابى‏طالب طبرسى، الاحتجاج، ص‏31.

31 - محمدحسين فضل الله، اسلوب الدعوة فى القرآن، ص 32.

32 - استاد شهيد مرتضى مطهرى ، سيرى در سيره نبوى، ص 237 - 238.

33 - محمد حسين طباطبايى، سنن النبى، ترجمه و تحقيق محمد هادى فقهى، ص 52، حديث 72.

34 - ابن هشام، السيرةالنبويه، ج 4، ص 260.

35 - علاءالدين ابن حسام الهندى، كنزالعمّال فى احاديث الأقوال والأفعال، ج 3، ص 37 (به نقل از: مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، ص 31).

36 - كلينى، اصول كافى، ج 5، ص 494.

37 - هندى، كنزالعمال، ج 3، ص 33؛ مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتر دوم، ص 21.

38 - فيض كاشانى، المحجة البيضاء، به تصحيح و تعليق على اكبر غفارى، ج 1، ص 119.

39 - عبداللطيف راضى، المنهج الحركى فى القرآن الكريم، ص‏194.

40 - ابن هشام، السيرةالنبويه، ج 1، ص 421.

41 - محمدحسين طباطبايى، سنن النبى، ترجمه وتحقيق محمد هادى فقهى، ص 47، حديث‏60.

42 - همان، ص 60، حديث 10: <كان رسول الله(ص) ليسر الرجل من أصحابه إذا رَآه مغموماً بالمداعبة و كان يقول: إنّ الله يبغض المعبس فى وجه إخوانه.»

43 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 16، ص 231.

44 - جعفرمرتضى عاملى، سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ص 262.

45 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 16، ص 229.

46 - ابن اثير، اسدالغابه، ج 1، ص‏25.

47 - شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، تصحيح عبدالرحيم ربانى شيرازى، ج‏8، ص 408؛ احمدبن حنبل، مسند، ج 2، ص‏400.

48 - حجر (15) آيه 97.

49 - ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 1، ص 203 - 204.

50 - توبه (9) آيه 61.

51 - احزاب (33) آيه 57.

52 - انبياء (21) آيه 107.

53 - توبه (9) آيه 128.

54 - كهف (18) آيه 6.

55 - حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 14.

56 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 16، ص 231.

57 - ابن هشام، السيرة النبويه، ج 4، ص 168 به بعد.

58 - همان، ج 4، ص 167.

59 - حجرات (49) آيه 12.

60 - همان، ج 1، ص 521.

61 - محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، تحقيق محمد كلانتر (به نقل از: مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتردوم، ص 478).

62 - آل عمران (3) آيه 159.

63 - ابن هشام، السيرةالنبويه، ج 4، ص 26.

64 - ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 20، ذيل آيه 34 سوره فصلت؛ محمد مهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص‏422.

65 - شيخ عباس قمى، سفينةالبحار، ج 2، ص 216.

66 - محمدمهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص 422.

67 - حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 14.

68 - آل عمران (3) آيه 159.

69 - شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 8، ص 428؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 75، ص 101.

70 - ابن هشام، السيرة النبويه، ج 2، ص 253 (با تلخيص)؛ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 14؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص‏435-434.

71 - واقدى، المغازى، ج 1، ص 209 - 211؛ ابن‏هشام، السيرةالنبويه، ج 3، ص 7.

72 - مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتر دوم، ص 255.

73 - همان، ص 256.

74 - شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 5، ص 216.

75 - احزاب (33) آيه 36.

76 - مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، ص 448.

77 - حجرات (49) آيه 10.

78 - جعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرةالنبى الاعظم، ج 2، ص 228.

79 - على بن برهان الدين حلبى، السيرةالحلبيه، ج 2، ص‏20.

80 - ابن هشام، السيرةالنبويه، ج 2، ص 124.

81 - همان؛ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 238.

82 - شيخ صدوق، معانى الاخبار، ج 1، ص 82.

83 - محمدحسين طباطبايى، سنن النبى، ص 250، حديث 280؛ محمدمهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص 451.

84 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 16، ص 340، حديث 30.

85 - احمدبن حنبل، مسند، ج 4، ص 270.

86 - نگارنده، نقش اسوه‏ها در تبليغ و تربيت، ص‏246.

87 - شيخ عباس قمى، كحل البصر فى سيرة سيدالبشر، ص 95.

88 - شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 2، ص 626.

89 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 16، ص 273.

90 - كلينى، فروع كافى، ج 5، ص 74.

91 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 16، ص 229.

92 - كلينى، كافى، كتاب الايمان والكفر، باب تواضع، حديث 3؛ محمدمهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص 433.

93 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 76، ص 63.

94 - ابن هشام، السيرةالنبويه، ج 1، ص 498.

95 - بقره (2) آيه 83.

96 - طه (20) آيه 44.

97 - نساء (4) آيه 86.

98 - حسين نورى طبرسى، مستدرك الوسائل.

99 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 16، ص 215.

100 - ابوالفرج ابن جوزى، وفاء الوفاء باحوال المصطفى، ج 2، ص 417 (به نقل از: مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، ص‏61).

101 - فيض كاشانى، المحجةالبيضاء، ج 3، ص‏366.

102 - شيخ عباس قمى، سفينةالبحار، ج 1، ص 416.

103 - فضل بن حسن طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 14.

104 - شيخ عباس قمى، كحل البصر فى سيرة سيدالبشر، ص 104.


بازگشت