نبوت از شؤون بسيار مهم فرستادگان الهى است و دانشمندان اسلامى در مورد پيامبر اسلام نيز نبوت را نخستين و بارزترين شأن او مىدانند. نبى اگر از ماده <نبأ» باشد به مفهوم صاحب خبر مهم و اگر از ماده <نبو» باشد به معناى داراى مقام والا و برجسته است؛
نبى از نبوت به معناى رفعت است ونبى را به سبب جايگاه بلند او نسبت به ساير مردم بدين نام خواندهاند.(1)
<فراهيدى» قديمترين لغت شناس اسلامى مىنويسد: نبى به معناى راهى است كه انسان را به مقصد مطلوب خود مىرساند.(2) و كسايى گفته است: النبى الطريق والأنبياء طُرق الهدى.(3)
درباره رسول بايد گفت معناى لغوى آن از رَسْل است كه بهگفته راغب بهمعناى برانگيختن با نرمش و ملايمت است.(4) و در اصطلاح، برنده سخن و حامل پيام و صاحب رسالت.
به هر حال، نبى و رسول، صرف نظر از مصاديقشان هر دو براى بشارت و انذار و ديگر وظايف هدايتى مبعوث مىشوند.
پيامبران بسيارى در طول تاريخ براى هدايت بشر مبعوث شده و هر يك داراى رتبهاى خاص از قرب به درگاه الهى و منزلت آسمانى بودهاند و بنا به مشيت الهى در شرايط مكانى و زمانى خاص، براى هدايت مردم مبعوث شدهاند. برخى از ايشان به عنوان نبى و برخى به عنوان رسول و برخى با هر دو عنوان و برخى با لقب اولوالعزم شهرت يافتهاند.
درباره تفاوت نبى و رسول:
آنچه مىتوان پذيرفت اين است كه نبى از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است، يعنى همه پيامبران داراى مقام نبوت بودهاند، ولى مقام رسالت اختصاص به گروهى از ايشان داشته است و حسب روايتى تعداد رسولان 313 نفر مىباشد و طبعاً مقام ايشان بالاتر از مقام انبيا خواهد بود، چنان كه خود رسولان هم، از نظر مقام و فضيلت يكسان نبودهاند.(5)
با توجه به عدم اشاره قرآن به عدد پيامبران، ناگزير از مراجعه به روايات در اين خصوص هستيم. مطابق روايات مشهور، 124 هزار نبى از سوى خدا به سوى بشر گسيل شدهاند. در حديث امام رضا مىخوانيم كه پيامبر فرمود: <خداوند 124 هزار پيامبر آفريد كه من بالاترين ايشانم و مباهاتى نيست.»(6)
علامه طباطبايى در جمعبندى روايات اين بخش مىگويد:
آنچه روايات دلالت مىكند روايات آحادى است مختلف المتون كه مشهورترينشان روايت ابوذر از رسولخداست كه فرموده:
إن الانبياء مائة وأربعة وعشرون ألف نبىّ والمرسلون منهم ثلاثمائة وثلاثة عشر نبياً؛(7)
تعداد پيامبران 124 هزار و از اين ميان عدد رسولان 313 است.(8)
از ميان خيل عظيم پيامبران و رسولان الهى، نام برخى از ايشان در قرآن مجيد ذكرشده و از زندگى عبرتآميز، دعوت پىگير و فرجام كارشان سخن به ميان آمده است. ازاينرو بايد پيامبران را در مجموع به سه دسته تقسيم نمود:
اول: كه نام و داستانشان در قرآن ذكر شده
دوم: آنها كه داستانشان بدون نام ذكر شده
سوم: آنها كه نام و داستانشان هيچيك ذكر نشده است. قرآن در اين باره مىفرمايد:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ؛(9)
و مسلماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم كه ماجراى برخى از ايشان را بر تو حكايت كرديم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرديم.
از طرفى هرچند عدد پيامبران الهى در قرآن مشخص نشده ولى از بعضى آيات استفاده مىشود كه شمار آنها بسيار زياد بوده است، چنانكه در آيه 24 سوره فاطر مىخوانيم:
وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلّا خَلا فِيها نَذِيرٌ؛(10)
و هيچ امتى نبوده مگر اينكه در آن هشدار دهندهاى گذشته است.
به هرحال بانگرشى به قرآن با دودسته ازپيامبران مواجهيم، پيامبران با نام و پيامبران بىنام.
مطالعه آيات قرآن نشان مىدهد كه عدد پيامبرانى كه نام آنها صريحاً در قرآن مجيد آمده است، 26 نفر است كه عبارتند از:
آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اليسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داود، سليمان، ايوب، زكريا، يحيى، اسماعيل صادق الوعد، عيسى و محمد صلى الله عليهم اجمعين.
از اين ميان، نام هجده پيامبر در سوره انعام طى آيات 83 تا 86 ذكر شده است؛
و آن حجت ما بود كه به ابراهيم دربرابر قومش داديم... و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم، و همه را به راه راست درآورديم، و نوح را از پيش راه نموديم، و از نسل او داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون راهدايت كرديم و اينگونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را، كه همه از شايستگان بودند و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط، كه جملگى را بر جهانيان برترى داديم.
نام آدم در آيه 31 بقره و چندين آيه ديگر؛ و عَلَّم آدَمَ الأسماءَ كُلَّها.
نام صالح در آيه 73 اعراف؛ وَإِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً.
نام هود در آياتى از جمله آيه 89 سوره هود آمده است؛ وَيا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِى أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ.
در آيه 36 سوره عنكبوت به نام شعيب اشاره شده است، وَإلَى مَدْيَن أخَاهُم شُعيباً وذالكفل واسماعيل در آيه 48 سوره ص مذكور است، وَاذْكُرْ إسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَاالْكِفْلِ وَكُلٌّ مِن الأخْيارِ.
و نام ادريس در آيه 56 سوره مريم اينچنين آمده است، وَاذْكُرْ فِى الْكِتَابِ إدرِيسَ إنَّه كَان صِدِّيقاً نّبِيّاً.
و سرانجام به نام مبارك محمّد خاتم پيامبران در چهار آيه با نام محمّد و در يك آيه با اسم احمد تصريح شده است؛
وَمَا مُحَمّدٌ إلّا رَسولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ.(11)
ما كَان مُحَمّدٌ أبا أحَدٍ مِن رّجالِكُمْ وَلكِن رّسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّين.(12)
وَآمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ.(13)
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ.(14)
تعدادى از پيامبران الهى نيز با ذكر بخشى از داستان حياتشان مورد اشاره قرآن قرار گرفتهاند و از روايات موجود، نام و مشخصات ديگر آنها استخراج و يا استنباط شده است؛ اين گروه عبارتند از:
- خضر در آياتى از سوره كهف، از جمله: فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً.(15)
- اشموئيل يا شمعون، پيامبر دوران طالوت در آيه: أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِىإِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ.(16)
- ارميا ياحزقيل درآيه: أَوْ كَالَّذِى مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها.(17)
- سه فرستاده عيسى به انطاكيه، در آيه: إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ.(18)
برخى دو فرستاده اول را شمعون و يوحنا و سومى را پولس معرفى كردهاند(19) ولى مؤلف تفسير كشّاف و برخى تفاسير ديگر نام سومى را شمعون ذكر كردهاند.(20)
از آنجا كه محور بحث ما، شيوههاى دعوت چهرههاى قرآنى است، ضرورت دارد، از اين زاويه به ويژگىهاى اساسى انبيا نظرى افكنيم، تا اهميت و جايگاه دعوت و تبليغ در رسالت انبيا بيش از پيش روشن گردد. مىتوان گفت تمام ويژگىها و خصوصياتى كه در انبيا و سيره و رسالتشان مشاهده مىشود، امورى است كه آنان را در تبليغ بهتر و مؤثرتر يارى و راهنمايى مىنمايد.
در رأس ويژگىهاى ايشان، عصمت است كه بى شك كار تبليغ را آسان تر، مؤثرتر و نتيجهبخشتر مىنمايد، چرا كه نخستين اثر اعتقاد به عصمت، اعتماد كامل به پيامبر در گفتار و رفتار و همه عكس العملها و در يك كلام حجت بودن سنت اوست؛ و چون سنت و سيره پيامبر حجيت يافت، تأسّى و پيروى كامل صورت مىگيرد و اين به مفهوم توفيق كامل دعوت است. علامه طباطبايى در اين باره مىگويد:
پيامبر كه از انجام دادن گناه، چه فعل حرام و يا ترك واجب، معصوم است، بدين سبب است كه اگر معصوم نباشد ممكن است برخلاف دين تبليغ نمايد.(21)
ويژگى دوم پيامبران، اعجاز، نيز كاملاً در جهت تأثير بخشى بيشتر تبليغ است. يكى از اركان تعريف معجزه اين است كه، معجزه نشانه صدق ادعاى پيامبران است. چه، با صدور معجزه اعتماد و اطمينان به صداقت پيامبر حاصل مىشود كه مقدمه پذيرش پيامهاى الهى اوست.
به عبارت ديگر معجزه مقدمه كاميابى دعوت است؛ البته بايد توجه داشت كه آنچه معجزات انبيا(ع) مستقيماً اثبات مىكند، صدق ايشان در ادعاى نبوت است و اما صحت محتواى رسالت و لزوم اطاعت از فرمانهايى كه ابلاغ مىكنند، مع الواسطه و بهطور غيرمستقيم ثابت مىشود.(22)
ويژگى ديگر، يعنى كثرت تعداد پيامبران نيز در همين جهت است. از آنجا كه نياز بشر به هاديان و اسوهها، يك نياز هميشگى است و شرايط روانى و اجتماعى افراد نيز در زمانها و مكانها گوناگون است، و همچنين امكان دستبرد وانحراف در رسالت قبلى وجود دارد، ناگزير تعدد انبيا ضرورت مىيابد. امير مؤمنان درباره توالى نبوتها مىفرمايد:
كلّمّا مَضى مِنْهُم سَلَفٌ قامَ منهم بِدينِ الله خَلَفٌ حَتى اَفْضَتْ كرامةُ اللهِ سبحانَه و تعالى اِلى مُحمَّدٍ؛(23)
هر يك از پيامبران كه رسالت خود را به پايان مىبرد و از دنيا مىرفت پيامبر ديگرى براى پيادهكردن دين خدا برمىخاست تا آن كه كرامت خدا به محمد(ص) اضافه گرديد.
تأثير تعدّد انبيا در دعوت اين است كه، وقتى تمام شرايط براى گسترش دعوت فراهمشود، نبوت به پايان مىرسد و اين زمانى است كه خاتم پيامبران ظهور كرده و دعوتش را ارائه كند؛
هر گاه شرايط زندگى بشر بهگونهاى باشد كه دعوت پيامبر به همه جهانيان برسد و پيامهاى او براى آيندگان، محفوظ و مصون بماند و دگرگونى شرايط اجتماعى، مستلزم تشريعات اساسى جديد و تغيير احكام و قوانين موجود نباشد ارسال پيامبر ديگرى ضرورت نخواهد داشت.(24)
هماهنگى در اصول عقايد و كليات احكام، ديگر ويژگى انبياست كه اين ويژگى نيز مىتواند دعوت هر پيامبر را به موفقيت نزديكتر سازد؛ چه در صورت يكسانى تعاليم يك پيامبر با رؤوس پيامها و برنامههاى انبياى ديگر، اعتماد مخاطبان به او فزونى يافته و دامنه تأثير و اقناع، بيشتر مىشود؛
همه آنها علاوه بر يكسانى در اصول عقايد و مبانى اخلاقى، در كليات احكام فردى و اجتماعى نيز هماهنگى داشتهاند. مثلاً نماز در همه اديان آسمانى وجود داشته هرچند كيفيت ادا يا قبله نماز امتها متفاوت بوده است، يا زكات و انفاق در همه شرايع بوده گرچه مقدار يا موارد آن يكسان نبوده است.(25)
به همين دليل، ايمان به همه پيامبران بدون هيچگونه تفاوتى در اصل ايمان ضرورى شمرده شده است:
شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِىأَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَمُوسى وَعِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ؛(26)
از احكام دين، آنچه را كه به نوح درباره آن سفارش كرد، براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را كه درباره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه: <دين را برپا داريد و در آن تفرقه اندازى مكنيد.»
يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالكِتابِ الَّذِى نَزَّلَ...؛(27)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به خدا و پيامبر او و كتابى كه بر پيامبرش فروفرستاد، و كتابهايى كه قبلاً نازل كرده بگرويد، و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد، در حقيقت دچار گمراهى دور و درازى شده است.
وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْيُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ...غَفُوراً رَحِيماً؛(28)
و كسانى كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده و ميان هيچ كدام از آنان فرق نمىگذارند بهزودى خدا پاداش آنان را عطا مىكند، و خدا آمرزنده مهربان است.
قُلْ آمَنّا بِاللَّهِ وَما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ...؛(29)
بگو: به خدا و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و يعقوب و اسباط نازل گرديده، و آنچه به موسى و عيسى و انبياى ديگر از جانب پروردگارشان داده شده، گرويديم؛ و ميان هيچ يك از آنان فرق نمىگذاريم و ما او را فرمانبرداريم. و هر كه جز اسلام، دينى ديگر جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود، و وى در آخرت از زيانكاران است.
بنا بر بعضى از آيات، تكذيب يك پيامبر به منزله تكذيب همه ايشان است.
آخرين ويژگى پيامبران نيز كه داشتن صبغه الهى و بشرى است، زمينه را براى بازدهى بيشتر دعوت و پذيرش سريع راهنمايىهاى انبيا فراهم مىكند. انبيا از يكسو مقربان درگاه الهى و بافضيلتترين انسانهاى روزگار خويش بودهاند، وازسوى ديگر، از لحاظ نيازهاى جسمى و شرايط روحى و گرايشهاى فردى و اجتماعى با ديگر مردمان هماهنگى داشتهاند؛
انبيا بشرند و آنچه به مقتضاى بشريت براى ساير مردم است از شادى و حزن و رنجورى در مصيبت و خوشى از نعمتها براى آنان نيز هست و رسولخدا بر فرزندش ابراهيم گريست و فرمود:
ان القلبَ يحزن والعينَ تَدْمَع ولا نقول الا ما يرضى رَبنا و انا لِفراقِك يا ابراهيم لمحزونونَ.(30)
دل غمين مىگردد و ديده اشك مىريزد، اما سخنى بر خلاف رضاى پروردگارمان نمىگوييم و بر فراق تو اى ابراهيم، اندوهگين و غمزدهايم.
2 - فراهيدى، العين، ج 8، ص382.
3 - ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص30.
5 - محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص107.
6 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 11، ص30.
8 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 2، ص141.
19 - خزائلى، اعلام قرآن، ص716.
20 - زمخشرى، الكشّاف، ج 4، ص7.
21 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 20، ص134.
22 - محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص91.
23 - سيد رضى، نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 93.
24 - محمد تقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص104.
30 - محمد احمد عدوى، دعوةالرسل الى الله، ص147.