بخش دوم - پيامبران و شيوه‏هاى تبليغى آنان

پيامبران در قرآن

گروه پيامبران با نام:

گروه پيامبران بى نام:

ويژگى‏هاى پيامبران


فصل اول - پيامبران و ويژگى‏هاى آنان

نبوت از شؤون بسيار مهم فرستادگان الهى است و دانشمندان اسلامى در مورد پيامبر اسلام نيز نبوت را نخستين و بارزترين شأن او مى‏دانند. نبى اگر از ماده <نبأ» باشد به مفهوم صاحب خبر مهم و اگر از ماده <نبو» باشد به معناى داراى مقام والا و برجسته است؛

نبى از نبوت به معناى رفعت است ونبى را به سبب جايگاه بلند او نسبت به ساير مردم بدين نام خوانده‏اند.(1)

<فراهيدى» قديم‏ترين لغت شناس اسلامى مى‏نويسد: نبى به معناى راهى است كه انسان را به مقصد مطلوب خود مى‏رساند.(2) و كسايى گفته است: النبى الطريق والأنبياء طُرق الهدى.(3)

درباره رسول بايد گفت معناى لغوى آن از رَسْل است كه به‏گفته راغب به‏معناى برانگيختن با نرمش و ملايمت است.(4) و در اصطلاح، برنده سخن و حامل پيام و صاحب رسالت.

به هر حال، نبى و رسول، صرف نظر از مصاديقشان هر دو براى بشارت و انذار و ديگر وظايف هدايتى مبعوث مى‏شوند.

پيامبران بسيارى در طول تاريخ براى هدايت بشر مبعوث شده و هر يك داراى رتبه‏اى خاص از قرب به درگاه الهى و منزلت آسمانى بوده‏اند و بنا به مشيت الهى در شرايط مكانى و زمانى خاص، براى هدايت مردم مبعوث شده‏اند. برخى از ايشان به عنوان نبى و برخى به عنوان رسول و برخى با هر دو عنوان و برخى با لقب اولوالعزم شهرت يافته‏اند.

درباره تفاوت نبى و رسول:

آنچه مى‏توان پذيرفت اين است كه نبى از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است، يعنى همه پيامبران داراى مقام نبوت بوده‏اند، ولى مقام رسالت اختصاص به گروهى از ايشان داشته است و حسب روايتى تعداد رسولان 313 نفر مى‏باشد و طبعاً مقام ايشان بالاتر از مقام انبيا خواهد بود، چنان كه خود رسولان هم، از نظر مقام و فضيلت يكسان نبوده‏اند.(5)

با توجه به عدم اشاره قرآن به عدد پيامبران، ناگزير از مراجعه به روايات در اين خصوص هستيم. مطابق روايات مشهور، 124 هزار نبى از سوى خدا به سوى بشر گسيل شده‏اند. در حديث امام رضا مى‏خوانيم كه پيامبر فرمود: <خداوند 124 هزار پيامبر آفريد كه من بالاترين ايشانم و مباهاتى نيست.»(6)

علامه طباطبايى در جمع‏بندى روايات اين بخش مى‏گويد:

آنچه روايات دلالت مى‏كند روايات آحادى است مختلف المتون كه مشهورترينشان روايت ابوذر از رسول‏خداست كه فرموده:

إن الانبياء مائة وأربعة وعشرون ألف نبىّ والمرسلون منهم ثلاثمائة وثلاثة عشر نبياً؛(7)

تعداد پيامبران 124 هزار و از اين ميان عدد رسولان 313 است.(8)

پيامبران در قرآن

از ميان خيل عظيم پيامبران و رسولان الهى، نام برخى از ايشان در قرآن مجيد ذكرشده و از زندگى عبرت‏آميز، دعوت پى‏گير و فرجام كارشان سخن به ميان آمده است. ازاين‏رو بايد پيامبران را در مجموع به سه دسته تقسيم نمود:

اول: كه نام و داستانشان در قرآن ذكر شده‏

دوم: آنها كه داستانشان بدون نام ذكر شده‏

سوم: آنها كه نام و داستانشان هيچ‏يك ذكر نشده است. قرآن در اين باره مى‏فرمايد:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ؛(9)

و مسلماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم كه ماجراى برخى از ايشان را بر تو حكايت كرديم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرديم.

از طرفى هرچند عدد پيامبران الهى در قرآن مشخص نشده ولى از بعضى آيات استفاده مى‏شود كه شمار آنها بسيار زياد بوده است، چنان‏كه در آيه 24 سوره فاطر مى‏خوانيم:

وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلّا خَلا فِيها نَذِيرٌ؛(10)

و هيچ امتى نبوده مگر اينكه در آن هشدار دهنده‏اى گذشته است.

به هرحال بانگرشى به قرآن با دودسته ازپيامبران مواجهيم، پيامبران با نام و پيامبران بى‏نام.

گروه پيامبران با نام:

مطالعه آيات قرآن نشان مى‏دهد كه عدد پيامبرانى كه نام آنها صريحاً در قرآن مجيد آمده است، 26 نفر است كه عبارتند از:

آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اليسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داود، سليمان، ايوب، زكريا، يحيى، اسماعيل صادق الوعد، عيسى و محمد صلى الله عليهم اجمعين.

از اين ميان، نام هجده پيامبر در سوره انعام طى آيات 83 تا 86 ذكر شده است؛

و آن حجت ما بود كه به ابراهيم دربرابر قومش داديم... و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم، و همه را به راه راست درآورديم، و نوح را از پيش راه نموديم، و از نسل او داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون راهدايت كرديم و اين‏گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را، كه همه از شايستگان بودند و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط، كه جملگى را بر جهانيان برترى داديم.

نام آدم در آيه 31 بقره و چندين آيه ديگر؛ و عَلَّم آدَمَ الأسماءَ كُلَّها.

نام صالح در آيه 73 اعراف؛ وَإِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً.

نام هود در آياتى از جمله آيه 89 سوره هود آمده است؛ وَيا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِى أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ.

در آيه 36 سوره عنكبوت به نام شعيب اشاره شده است، وَإلَى مَدْيَن أخَاهُم شُعيباً وذالكفل واسماعيل در آيه 48 سوره ص مذكور است، وَاذْكُرْ إسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَاالْكِفْلِ وَكُلٌّ مِن الأخْيارِ.

و نام ادريس در آيه 56 سوره مريم اين‏چنين آمده است، وَاذْكُرْ فِى الْكِتَابِ إدرِيسَ إنَّه كَان صِدِّيقاً نّبِيّاً.

و سرانجام به نام مبارك محمّد خاتم پيامبران در چهار آيه با نام محمّد و در يك آيه با اسم احمد تصريح شده است؛

وَمَا مُحَمّدٌ إلّا رَسولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ.(11)

ما كَان مُحَمّدٌ أبا أحَدٍ مِن رّجالِكُمْ وَلكِن رّسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّين.(12)

وَآمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ.(13)

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ.(14)

گروه پيامبران بى نام:

تعدادى از پيامبران الهى نيز با ذكر بخشى از داستان حياتشان مورد اشاره قرآن قرار گرفته‏اند و از روايات موجود، نام و مشخصات ديگر آنها استخراج و يا استنباط شده است؛ اين گروه عبارتند از:

- خضر در آياتى از سوره كهف، از جمله: فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً.(15)

- اشموئيل يا شمعون، پيامبر دوران طالوت در آيه: أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِى‏إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ.(16)

- ارميا ياحزقيل درآيه: أَوْ كَالَّذِى مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها.(17)

- سه فرستاده عيسى به انطاكيه، در آيه: إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ.(18)

برخى دو فرستاده اول را شمعون و يوحنا و سومى را پولس معرفى كرده‏اند(19) ولى مؤلف تفسير كشّاف و برخى تفاسير ديگر نام سومى را شمعون ذكر كرده‏اند.(20)

ويژگى‏هاى پيامبران

از آن‏جا كه محور بحث ما، شيوه‏هاى دعوت چهره‏هاى قرآنى است، ضرورت دارد، از اين زاويه به ويژگى‏هاى اساسى انبيا نظرى افكنيم، تا اهميت و جايگاه دعوت و تبليغ در رسالت انبيا بيش از پيش روشن گردد. مى‏توان گفت تمام ويژگى‏ها و خصوصياتى كه در انبيا و سيره و رسالتشان مشاهده مى‏شود، امورى است كه آنان را در تبليغ بهتر و مؤثرتر يارى و راهنمايى مى‏نمايد.

در رأس ويژگى‏هاى ايشان، عصمت است كه بى شك كار تبليغ را آسان تر، مؤثرتر و نتيجه‏بخش‏تر مى‏نمايد، چرا كه نخستين اثر اعتقاد به عصمت، اعتماد كامل به پيامبر در گفتار و رفتار و همه عكس العمل‏ها و در يك كلام حجت بودن سنت اوست؛ و چون سنت و سيره پيامبر حجيت يافت، تأسّى و پيروى كامل صورت مى‏گيرد و اين به مفهوم توفيق كامل دعوت است. علامه طباطبايى در اين باره مى‏گويد:

پيامبر كه از انجام دادن گناه، چه فعل حرام و يا ترك واجب، معصوم است، بدين سبب است كه اگر معصوم نباشد ممكن است برخلاف دين تبليغ نمايد.(21)

ويژگى دوم پيامبران، اعجاز، نيز كاملاً در جهت تأثير بخشى بيشتر تبليغ است. يكى از اركان تعريف معجزه اين است كه، معجزه نشانه صدق ادعاى پيامبران است. چه، با صدور معجزه اعتماد و اطمينان به صداقت پيامبر حاصل مى‏شود كه مقدمه پذيرش پيام‏هاى الهى اوست.

به عبارت ديگر معجزه مقدمه كاميابى دعوت است؛ البته بايد توجه داشت كه آنچه معجزات انبيا(ع) مستقيماً اثبات مى‏كند، صدق ايشان در ادعاى نبوت است و اما صحت محتواى رسالت و لزوم اطاعت از فرمان‏هايى كه ابلاغ مى‏كنند، مع الواسطه و به‏طور غيرمستقيم ثابت مى‏شود.(22)

ويژگى ديگر، يعنى كثرت تعداد پيامبران نيز در همين جهت است. از آن‏جا كه نياز بشر به هاديان و اسوه‏ها، يك نياز هميشگى است و شرايط روانى و اجتماعى افراد نيز در زمان‏ها و مكان‏ها گوناگون است، و همچنين امكان دستبرد وانحراف در رسالت قبلى وجود دارد، ناگزير تعدد انبيا ضرورت مى‏يابد. امير مؤمنان درباره توالى نبوت‏ها مى‏فرمايد:

كلّمّا مَضى‏ مِنْهُم سَلَفٌ قامَ منهم بِدينِ الله خَلَفٌ حَتى‏ اَفْضَتْ كرامةُ اللهِ سبحانَه و تعالى اِلى‏ مُحمَّدٍ؛(23)

هر يك از پيامبران كه رسالت خود را به پايان مى‏برد و از دنيا مى‏رفت پيامبر ديگرى براى پياده‏كردن دين خدا برمى‏خاست تا آن كه كرامت خدا به محمد(ص) اضافه گرديد.

تأثير تعدّد انبيا در دعوت اين است كه، وقتى تمام شرايط براى گسترش دعوت فراهم‏شود، نبوت به پايان مى‏رسد و اين زمانى است كه خاتم پيامبران ظهور كرده و دعوتش را ارائه كند؛

هر گاه شرايط زندگى بشر به‏گونه‏اى باشد كه دعوت پيامبر به همه جهانيان برسد و پيام‏هاى او براى آيندگان، محفوظ و مصون بماند و دگرگونى شرايط اجتماعى، مستلزم تشريعات اساسى جديد و تغيير احكام و قوانين موجود نباشد ارسال پيامبر ديگرى ضرورت نخواهد داشت.(24)

هماهنگى در اصول عقايد و كليات احكام، ديگر ويژگى انبياست كه اين ويژگى نيز مى‏تواند دعوت هر پيامبر را به موفقيت نزديك‏تر سازد؛ چه در صورت يكسانى تعاليم يك پيامبر با رؤوس پيام‏ها و برنامه‏هاى انبياى ديگر، اعتماد مخاطبان به او فزونى يافته و دامنه تأثير و اقناع، بيشتر مى‏شود؛

همه آنها علاوه بر يكسانى در اصول عقايد و مبانى اخلاقى، در كليات احكام فردى و اجتماعى نيز هماهنگى داشته‏اند. مثلاً نماز در همه اديان آسمانى وجود داشته هرچند كيفيت ادا يا قبله نماز امت‏ها متفاوت بوده است، يا زكات و انفاق در همه شرايع بوده گرچه مقدار يا موارد آن يكسان نبوده است.(25)

به همين دليل، ايمان به همه پيامبران بدون هيچ‏گونه تفاوتى در اصل ايمان ضرورى شمرده شده است:

شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّى‏ بِهِ نُوحاً وَالَّذِى‏أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَمُوسى‏ وَعِيسى‏ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ؛(26)

از احكام دين، آنچه را كه به نوح درباره آن سفارش كرد، براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را كه درباره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه: <دين را برپا داريد و در آن تفرقه اندازى مكنيد.»

يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالكِتابِ الَّذِى نَزَّلَ...؛(27)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خدا و پيامبر او و كتابى كه بر پيامبرش فروفرستاد، و كتاب‏هايى كه قبلاً نازل كرده بگرويد، و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتاب‏ها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد، در حقيقت دچار گمراهى دور و درازى شده است.

وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ‏يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ...غَفُوراً رَحِيماً؛(28)

و كسانى كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده و ميان هيچ كدام از آنان فرق نمى‏گذارند به‏زودى خدا پاداش آنان را عطا مى‏كند، و خدا آمرزنده مهربان است.

قُلْ آمَنّا بِاللَّهِ وَما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهِيمَ...؛(29)

بگو: به خدا و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و يعقوب و اسباط نازل گرديده، و آنچه به موسى و عيسى و انبياى ديگر از جانب پروردگارشان داده شده، گرويديم؛ و ميان هيچ يك از آنان فرق نمى‏گذاريم و ما او را فرمانبرداريم. و هر كه جز اسلام، دينى ديگر جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود، و وى در آخرت از زيانكاران است.

بنا بر بعضى از آيات، تكذيب يك پيامبر به منزله تكذيب همه ايشان است.

آخرين ويژگى پيامبران نيز كه داشتن صبغه الهى و بشرى است، زمينه را براى بازدهى بيشتر دعوت و پذيرش سريع راهنمايى‏هاى انبيا فراهم مى‏كند. انبيا از يك‏سو مقربان درگاه الهى و بافضيلت‏ترين انسان‏هاى روزگار خويش بوده‏اند، وازسوى ديگر، از لحاظ نيازهاى جسمى و شرايط روحى و گرايش‏هاى فردى و اجتماعى با ديگر مردمان هماهنگى داشته‏اند؛

انبيا بشرند و آنچه به مقتضاى بشريت براى ساير مردم است از شادى و حزن و رنجورى در مصيبت و خوشى از نعمت‏ها براى آنان نيز هست و رسول‏خدا بر فرزندش ابراهيم گريست و فرمود:

ان القلبَ يحزن والعينَ تَدْمَع ولا نقول الا ما يرضى‏ رَبنا و انا لِفراقِك يا ابراهيم لمحزونونَ.(30)

دل غمين مى‏گردد و ديده اشك مى‏ريزد، اما سخنى بر خلاف رضاى پروردگارمان نمى‏گوييم و بر فراق تو اى ابراهيم، اندوهگين و غم‏زده‏ايم.


1 - راغب، مفردات، ص‏482.

2 - فراهيدى، العين، ج 8، ص‏382.

3 - ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص‏30.

4 - راغب، مفردات، ص‏195.

5 - محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص‏107.

6 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 11، ص‏30.

7 - همان، ص‏32.

8 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 2، ص‏141.

9 - مؤمن (40) آيه 78.

10 - فاطر (35) آيه 24.

11 - آل عمران (3) آيه 144.

12 - احزاب (33) آيه 40.

13 - محمد (47) آيه 2.

14 - فتح (48) آيه 29.

15 - كهف (18) آيه 65.

16 - بقره (2) آيه 246.

17 - همان، آيه 259.

18 - يس (36) آيه 14.

19 - خزائلى، اعلام قرآن، ص‏716.

20 - زمخشرى، الكشّاف، ج 4، ص‏7.

21 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 20، ص‏134.

22 - محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص‏91.

23 - سيد رضى، نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 93.

24 - محمد تقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص‏104.

25 - همان، ص‏103 - 104.

26 - شورى (42) آيه 13.

27 - نساء (4) آيه 136.

28 - همان، آيه 152.

29 - آل عمران، آيات 84 - 85.

30 - محمد احمد عدوى، دعوةالرسل الى الله، ص‏147.


بازگشت