فصل چهارم - تقسيم بندى‏ها درباره اسوه‏هاى قرآنى‏

1. پيامبران و غير پيامبران

2. اسوه‏هاى معصوم و غير معصوم

عصمت و مصاديق آن در قرآن

اسوه غير معصوم، چرا؟

3. اسوه‏هاى همه جانبه و اسوه‏هاى يك بعدى

1. اسوه‏هاى تمام عيار و همه جانبه

2. اسوه‏هاى يك يا چند جانبه

4. اسوه‏هاى با نام و اسوه‏هاى بى نام

5. افراد اسوه و جماعت‏هاى اسوه


با توجه به گوناگونى اسوه‏هاى قرآنى، مى‏توان آنها را از جنبه‏هاى مختلف به اقسامى بخش‏بندى نمود. اين تقسيم مى‏تواند در بازشناسى و تميز اسوه‏هاى هر مقوله انسانى مفيد باشد. از اين‏رو چند ملاك تقسيم‏بندى مهم را مد نظر گرفته و اسوه‏ها و چهره‏هاى برجسته قرآن را بر اساس آنها به انواع مختلف تقسيم مى‏كنيم.

1. پيامبران و غير پيامبران

در تقسيم‏بندى اسوه‏هاى قرآنى، نخستين ملاك بخش‏بندى كه به ذهن تبادر مى‏كند، ملاك نبوت يعنى تفكيك پيامبران و غير پيامبران است. پيامبران به عنوان اسوه‏هايى كه پس از تخلّق به اخلاق الهى و طى مراحل رشد و تكامل معنوى از جانب خداوند به مقام هاى رسمى نبوت، رسالت يا امامت نايل شده و به ايفاى مأموريت و وظيفه خويش در ميان مردم همت گماشته‏اند.

در مقابل، شخصيت‏هايى قرار دارند كه حايز مقام‏هاى والاى انسانى و اخلاقى و معنوى شده‏اند؛ اما خداى متعال ايشان را به يكى از آن مناصب مذكور منصوب و مبعوث نفرموده است. اينان فقط چهره‏هاى شاخص قرآن در عبادت، صبر، خدمت، جهاد و حمايت از آيين الهى انبيا هستند نه عهده‏دار منصب مشخص نبوت يا رسالت. البته اين هرگز به مفهوم عدم دخالت و همت ايشان در تلاش‏هاى تبليغى نيست، بلكه همواره مستقلاً و يا به همراه انبيا در مسير دعوت كوشيده و حتى خطرهاى گوناگون را به جان خريده‏اند.

بر اساس اين تقسيم، اسوه‏هاى پيامبر عبارتند از پيامبران نامبردار در قرآن (آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اليسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داود، سليمان، ايوب، زكريا، يحيى، اسماعيل صادق‏الوعد، عيسى و محمد صلى‏الله عليهم اجمعين) و پيامبران غير نامدار (خضر، يوشع‏بن‏نون، اشموئيل، شمعون، ارميا، حزقيل، رسولان عيسى) و ساير شخصيت‏هاى قرآنى و اسوه‏ها كه به مقام نبوت نايل نشده‏اند عبارتند از: طالوت، لقمان، ذوالقرنين، آسيه، حضرت مريم، مؤمن آل فرعون، صاحب ياسين. و همچنين جماعت‏هاى اسوه چون اصحاب كهف، ساحران بنى‏اسرائيل، اصحاب اخدود، جماعت ابرار، حواريون عيسى و بهترين امت.

2. اسوه‏هاى معصوم و غير معصوم

يكى از تقسيم بندى‏هاى مطرح درباره اسوه‏هاى قرآنى، تقسيم آنها به چهره‏هاى معصوم و غير معصوم است. با اين تقسيم، آن دسته از نمونه‏هاى انسانى و الگوهاى قرآنى كه از جانب خداوند به مقام نبوت، رسالت يا امامت نايل شده‏اند، در يك سو، و الگوهايى كه به هيچ‏يك از اين درجات نايل شده، اما در كسوت انسانى با پيروى محض تعاليم انبيا، پله‏هاى تعالى را پيموده‏اند و در راه ترويج آن تعاليم كوشيده‏اند، در سوى ديگر قرار مى‏گيرند.

عصمت و مصاديق آن در قرآن

پيش از طرح اسوه‏هاى معصوم و غير معصوم، لازم است وجه مشخصه ايشان يعنى عصمت را باز شناسيم. از ديدگاه شيعه اماميه؛

عصمت، نيرويى است كه صاحب خود را از وقوع در گناه و اشتباه حفظ مى‏كند تا كار واجبى را ترك نكند و حرامى را مرتكب نشود، در حالى كه قدرت بر ترك واجب يا فعل حرام داشته باشد. به عبارت ديگر، معصوم به درجه‏اى از تقوا رسيده است كه خواسته‏هاى نفسانى هرگز بر او غلبه نمى‏يابد و به حدى از دانش دست يافته است كه در هيچ مسأله‏اى خطا نمى‏كند.(1)

تمام انبياى قرآن مصاديق عصمتند و علاوه بر ايشان، امامان شيعه نيز در زمره معصومان قرار دارند؛ چنان كه شيخ مفيد مى‏گويد:

امامان نيز همچون انبيا معصومند و براى آنها حتى گناه صغيره - مگر آنچه در جاى خود بيان شده است - جايز نيست و چيزى از احكام الهى را فراموش نمى‏كنند....(2)

در قرآن همچون نوح، ابراهيم و ديگران، و اسوه‏هاى غير معصوم قرآن عبارتند از چهره‏هاى برجسته و نيكنام عرصه آيات الهى يعنى لقمان، ذوالقرنين، مريم‏(3)، آسيه، طالوت و برخى ديگر.

اسوه غير معصوم، چرا؟

معرفى اسوه‏هاى معصوم و الگوهاى پاك از هرگونه آلودگى و خطا به جامعه انسانى، بى‏شك موجب بسط فرهنگ خدا محورى و شرك ستيزى و اخلاق حسنه مى‏شود، چرا كه، باتوجه به صحت تمامى گفتارها و كردارهاى ايشان در عرصه زندگى فردى، اجتماعى و نيز در زمينه ترويج دين، كليه انسان‏ها، به خاطر اعتماد كامل به حقانيت دعوتشان، با طيب خاطر و با گوش دل پيامشان را شنيده و بدان پاى‏بند مى‏شوند. اما سخن بر سر الگوهاى غير معصوم است كه احتمال خطا و گناه ازجانب ايشان مى‏رود و همين نكته مى‏تواند موجب بى‏اعتمادى شده، انسان‏ها را از پيروى باز دارد.

بايد در نظر داشت كه حضور اسوه‏هاى غير معصوم، مكملى دلپذير براى اسوه‏هاى معصوم است و قلمرو دعوت ايشان را بسى وسيع‏تر مى‏گرداند. چه، بسيارى از انسان‏ها با استناد به مقام عصمت انبيا، خود را از همانندى و الگوپذيرى از آنان عاجز مى‏شمرند. در چنين حالى وجود اسوه‏هاى غير معصوم، كه در شرايط يكسان از حيث نيازهاى جسمى، روحى، فردى، اجتماعى و نيز امكان خطا و گناه در زندگى، با ديگران به‏سر مى‏برند مى‏تواند مشوق نيكويى براى توده مردم باشد.

به بيان ديگر، انسان‏ها هرچند همواره به حيات طيبه معصوم، به عنوان اسوه مطلق خود چشم دوخته‏اند، اما چون خود را در مراحل پايين كمال و او را در اوج مقامات تعالى مى‏بينند از پيروى او نوعى واهمه دارند، از اين رو در جست‏وجوى الگوهايى هستند كه همسانى و قرابت بيشترى با شرايط عادى آنها داشته باشند. از اين رو، معرفى و چهره پردازى الگوهاى غير معصوم در مدرسه قرآن وعترت، جايگاه ويژه‏اى دارد.

از سوى ديگر، وجود اسوه‏هاى غير معصوم، اميد به هدايت را در پيروان افزايش مى‏دهد و آنان را به تحرك و پويايى در راه وصول به تعالى تشويق مى‏نمايد. در واقع، اين چهره‏ها كه به‏عنوان نمونه از سوى قرآن معرفى شده‏اند، در حقيقت نمونه‏هاى عالى تأسى و پيروى اسوه‏ها هستند و قرآن ايشان را براى اثبات حقانيت دعوت الهى و امكان تأسى به آن ارائه فرموده است.

جالب آن‏جاست كه قرآن وقتى در صدد شناساندن مَثَل و الگوى مشخص مردم باايمان برمى‏آيد، از دو زن نام مى‏برد كه هر دو اصطلاحاً از اسوه‏هاى غيرمعصومند؛

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ... وَمَرْيَمَ ابْنَتَ‏عِمْرانَ الَّتِى أَحْصَنَتْ فَرْجَها...؛(4)

و خداوند براى مؤمنان، آسيه همسر فرعون را مثل آورد... ومريم دخت عمران را كه دامنش را پاكيزه داشت....

براساس آنچه گفته آمد، اسوه‏هاى معصوم قرآن عبارتند از 26 پيامبرى كه نامشان در قرآن ذكر شده و چند پيامبر ديگر همچون خضر و يوشع كه على‏رغم ذكر داستانشان، نامى از آنان نيامده است، و مراد از اسوه‏هاى غير معصوم، ساير شخصيت‏هاى بزرگ و ستودنى قرآنند كه عبارتند از: حضرت مريم، مؤمن آل فرعون، صاحب ياسين، لقمان، آسيه، ذوالقرنين، طالوت؛ و همچنين از ميان گروه‏هاى اسوه، اصحاب كهف، ساحران بنى‏اسرائيل، حواريون عيسى، اصحاب اخدود و جماعت ابرار.

3. اسوه‏هاى همه جانبه و اسوه‏هاى يك بعدى

اسوه‏هاى قرآن داراى مراتب و درجه‏هاى متفاوتند و با آنكه ايمان به تمام انبيا جز اصول اسلام حنيف است، مقام پيامبران متفاوت و داراى رفعت بيش و كم مى‏باشد؛

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ؛(5)

(از ميان) آن پيامبران، بعضى را بر بعض ديگر فضيلت بخشيديم.

وَلَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى‏ بَعْضٍ وَآتَيْنا داوُدَ زَبُوراً؛(6)

و به راستى، برخى از پيامبران را بر برخى ديگر برترى داديم و (كتاب) زبور را به داود ارزانى داشتيم.

گوناگونى القاب اعطا شده به انبيا و اوليا در قرآن جلوه‏اى از اين تفاضل معنوى است؛ برخى را لقب نبى و يا رسول داده و برخى را شاهد (اِنّا أرْسلناكَ شاهداً)(7) معرفى كرده، بعضى را صديق (إنّه كان صِدِّيقاً نَبِيًّا)(8) و پاره‏اى را آيه قلمداد نموده (وجَعَلْنَاهَا وَابْنَها آيةً)(9) و برخى را مَثَل شمرده است (وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ).(10)

تفاوت ديگر ايشان در مقام الگويى است كه قرآن به هر يك از آنان اعطا كرده است. در منظر قرآن ستايش بليغى از رفتار، سيره و افكار برخى اوليا شده، و در مورد بعضى ديگر در بُعدى خاص تمجيد شده است. به عبارت ديگر، آيات قرآن عده‏اى از آنان را شايسته پيروى مطلق جمله مردمان و برخى ديگر را شايسته اقتداى مردم در زمينه‏هايى محدود قلمداد نموده است. بنابراين اسوه‏هاى قرآن را از حيث شايستگى اقتدا مى‏توان به دو دسته تقسيم‏كرد:

- اسوه‏هاى مطلق و همه جانبه‏

- اسوه‏هاى يك يا چند جانبه‏

1. اسوه‏هاى تمام عيار و همه جانبه

با جستجو در آيات و روايات و تفاسير و سيره انبيا چنين به نظر مى‏رسد كه جز شخصيت با فضيلت و وجود پربركت حضرت ختمى مرتبت محمدبن عبدالله(ص). اسوه تمام عيار ديگرى در عالم انسانى و در قلمرو قرآن يافت نمى‏شود. تنها اوست كه تمام فضايل اخلاقى، معنوى و تبليغى و مناصب الهى را در خود گرد آورده و خاتم پيامبران و جامع شرايع و اديان و اسوه اسوه‏هاى قرآن گرديده است.

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كانَ يَرْجوا اللّهَ وَالْيَومَ الْآخِرَ؛(11)

به تحقيق، براى شما در وجود رسول‏خدا سرمشق نيكويى است؛ براى هر كس كه به خدا و روز قيامت اميدوار باشد.

علاوه بر آيه فوق كه آن حضرت را شايسته تأسى و پيروى همگان در همه جنبه‏ها قلمداد مى‏كند، آيات متعدد ديگرى نيز مبيّن اين معناست:

- او تنها اسوه‏اى است كه اخلاق سترگ به او ارزانى شده است؛ وَإنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ؛(12) تنها اوست كه رسالتش را جملگى رسولان به ويژه اولوالعزم، بشارت داده‏اند.

- تنها اوست كه <رحمت مطلق براى عالميان» معرفى شده است؛ وما أرْسَلْنَاكَ إلّا رَحْمَةً لِّلْعالَمِينَ.(13)

- اوست كه صاحب مقامات و القاب بلند تبليغى است؛ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً وَداعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِراجاً مُنِيراً.(14)

- و اوست كه به همراه پيروانش در آخرين آيه سوره فتح، به مدح وافرى اختصاص داده شده‏است:

محمد فرستاده خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران سختگير و با همديگر مهربانند. آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى كه فضل و خشنودى خدا را خواستارند. علامت مشخصه آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است. اين صفت ايشان است در تورات. و مَثَل آنها در انجيل چون كِشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از انبوهى آنان، كافران را به خشم دراندازد. خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده است.

امير مؤمنان(ع) در عظمت مقام رسول‏خدا(ص) به عنوان مقتداى مطلق بشريت، سخنان رسايى دارد:

و لقد كانَ فى‏ رسولِ الله كافٍ لكَ فِى الاسْوَةِ؛(15)

و به راستى در رسول‏خدا براى تو سرمشق كافى وجود دارد.

فتأسَّ بنبيّك الاطيبِ الاطهرِ - صلى‏الله‏عليه‏وآله - فإنَّ فيه اسوةً لمن تأسَّى؛(16)

پس به پيامبر پاك و خوش‏مرام اقتدا كن، چرا كه در او سرمشقى است براى هركس كه اهل اقتدا باشد.

فتأسَّى متأسٍّ بنبيهِ و اقتصَّ اثَره و وَلجَ مَوْلجَهُ، وإلّا فَلا يأمنِ الهلكةَ؛(17)

پس بايد پيروان از پيامبر تبعيت كنند و در پى او ره سپرند و هر جا داخل شد داخل شوند، و گرنه از نابودى در امان نخواهند بود.

روشن است كه از ديدگاه اميرمؤمنان، ضمن آن كه رسول‏خدا اسوه تمام عيار و همه جانبه است، هيچ انسانى نيز از پيروى او بى نياز نيست و حتى در صورت نافرمانى در معرض هلاكت خواهد بود. اما آنگاه كه از رسولان ديگر چون موسى، عيسى و داود سخن مى‏گويد، بر اسوه بودن آنان در زمينه‏هايى خاص و محدود اشعاردارد.

2. اسوه‏هاى يك يا چند جانبه

ساير شخصيت‏هاى قرآن، با توجه به صفات برجسته و بارزشان در يك يا چند موضوع، اسوه انسان‏ها معرفى شده‏اند. به عبارت ديگر، قرآن براى پيروى هر يك از چهره‏هاى نمادين و الگوهاى خود شرطها و قيودى را تعيين فرموده و حتى در برخى زمينه‏ها از پيروى اسوه‏اى خاص نهى كرده است؛ به عنوان نمونه، با آن كه ابراهيم و پيروانش در قرآن همانند رسول‏خدا(ص) به منزله اسوه معرفى شده‏اند، اما در عين حال مقام الگويى ايشان به برائت و كفرستيزى آنان معطوف گشته است، ضمن آن كه در همان آيات به موارد استثناى پيروى از ابراهيم تصريح شده است:

قطعاً براى شما در پيروى از ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست؛ آن‏گاه كه به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جز خدا مى‏پرستيد بيزاريم. به شما كفر مى‏ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.

جز سخن ابراهيم كه به ناپدرى خود گفت: حتماً براى تو آمرزش خواهم خواست، باآن‏كه دربرابر خدا اختيارى براى تو ندارم....(18)

تفسير پيام قرآن درباره آيه فوق چنين نظر مى‏دهد:

دقت در آيه نشان مى‏دهد كه اقتدا و تأسى در اين‏جا تنها در يك بعد خاص است و آن مسأله برائت از مشركان است؛ زيرا گروهى از تازه مسلمانان عصر پيامبر(ص) حاضر نبودند به اين آسانى ازدوستان و بستگان مشرك خود دست بردارند. قرآن مى‏گويد شما از ابراهيم و پيروانش سرمشق بگيريد كه وقتى توحيد را پذيرفتند، اعلام بيزارى از مشركان نمودند.(19)

البته اسوه بودن ابراهيم در ابعاد و جنبه‏هاى ديگرى نيز مورد عنايت قرآن است، اما اين‏همه به مفهوم مطلق بودن مقام ا لگويى وى نيست؛ قرآن او را در بر پا نمودن مركز عبادتِ‏الله و تطهير كعبه و اهتمام به نماز و مناسك حج مدح و ثنا كرده است:

وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيْتِ وَإِسْمعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛(20)

و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه (كعبه) را بالا مى‏بردند، (مى‏گفتند:) پروردگار ما، از ما بپذير كه در حقيقت، تو شنواى دانايى.

شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَهَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛(21)

نعمت‏هاى خدا را شكرگزار بود، خدا او را برگزيد و به راهى راست هدايتش فرمود.

إنَّ إبراهيمَ لَحَلِيمٌ اَوَّاهٌ مُنِيبٌ؛(22)

به راستى، ابراهيم، بردبار، نرمدل و بازگشت كننده به سوى خدا بود.

با اين همه، اقتدا به او استثنايى هم دارد، آن‏جاكه فرمود: إلّا قَوْلَ إبرَاهِيمَ لِأبِيهِ لَأسْتَغْفِرَنَّ لَكَ‏(23) (مگر سخن ابراهيم كه به پدر يا ناپدرى خود گفت: من قطعاً براى تو از خدا آمرزش خواهم خواست.) صرف نظر از تفاسير مختلف در ميان منظور دقيق آيه، قدر مسلم اين است كه كلمه الا در اين آيه استثنايى بر مقام الگويى حضرت ابراهيم مى‏باشد.

از يك سو، همانگونه كه گاه يك جنبه برجسته از شخصيت برخى اسوه‏ها مورد توجه قرار گرفته و مفهوم نفى الگو بودن جنبه‏هاى ديگر از آن استفاده مى‏شود، گاهى نيز از پيروى جنبه‏اى خاص در شخصيت يك اسوه نهى شده است (وَلا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ)(24) اين نيز به آن مفهوم نيست كه پيروى از جنبه‏هاى ديگر شخصيت او همچون اين جنبه غير ممكن است، بلكه اين احتمال وجوددارد كه بايستى به او تأسى جست؛ چنانكه يونس به لحاظ شيوه‏هاى دعوت در مراحل نخستين تبليغش مى‏تواند اسوه همگان باشد، لكن به لحاظ استقامت در راه تبليغ نمى‏تواند الگوى مناسبى براى رهروان باشد، زيرا بى‏صبرانه و غضبناك، ميدان را ترك‏كرد، هرچند بدون شك يكى از پيامبران بزرگ بوده و گروه پرجمعيتى را رهبرى و هدايت مى‏كرده است و بدين لحاظ داراى شيوه‏هاى مؤثر و قابل فراگيرى خواهد بود.

4. اسوه‏هاى با نام و اسوه‏هاى بى نام

اسوه‏هاى نيكوى قرآن را مى‏توان بر اساس ذكر نام، لقب يا داستانشان به اسوه‏هاى با نام و بى نام بخش نمود. از بيشتر اسوه‏هاى قرآن با ذكر نام در قرآن ياد شده است، كه برخى از ايشان، از پيامبران و گروهى از چهره‏هاى عادى‏اند.

علامه طباطبايى درباره پيامبرانى كه نام و داستانشان در قرآن ذكر شده و پيامبرانى كه قرآن به نام و داستانشان اشاره نكرده است، چنين مى‏نويسد:

قرآن صراحت دارد كه انبياى الهى بسيارند و داستان بيشترشان در قرآن نيامده است؛ وَلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ؛(25)

و آنها كه خداوند با ذكر نام، قصه آنها را آورده بيست و چند پيامبر است كه عبارتند از: آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اليسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داود، سليمان، ايوب، ذكريا، يحيى، اسماعيل صادق الوعد، عيسى و محمد صلى الله عليهم اجمعين.

همچنين گروهى كه نه با ذكر نام، بلكه با توصيف و كنايه ياد شده‏اند؛

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِى‏إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ.(26) [درباره شموئيل‏].

أَوْ كَالَّذِى مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها.(27) [درباره حزقيل يا ارميا]

إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ.(28) [درباره شمعون و يوحنّا]

فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً.(29) [درباره خضر].(30)

از ميان ديگر اسوه‏هاى قرآن كه در زمره انبيا قرار ندارند، به نام تعدادى تصريح شده كه عبارتند از: لقمان، طالوت، مريم، ذوالقرنين، عمران ابى مريم.

و تعدادى ديگر نيز بدون ذكر نام، به لقب يا اوصافشان اشاره رفته است كه عبارتند از:

- مؤمن آل فرعون (كه بر اساس روايات سمعان يا حزقيل است.)

- صاحب ياسين (كه بنا بر روايات همان حبيب نجار است.)

- امرأة فرعون (كه بنا بر روايات مشهور، آسيه بنت مزاحم است.)

- ابنى ادم (فرزندان آدم كه هابيل و قابيل اند و هابيل از اسوه‏هاى نيكوى قرآن و مورد ستايش آيات است.)

5. افراد اسوه و جماعت‏هاى اسوه

تنوع اسوه‏هاى قرآنى موجب آن است كه علاوه بر افراد اسوه، براى گروهها، جماعتها و امتها هم نمونه‏هايى را معرفى كند كه شايسته پيروى باشند. بنابراين يك بخش‏بندى مشخص در باب اسوه‏هاى قرآنى، تقسيم آنها به افراد و گروهها است. همان گونه كه ابراهيم، لقمان و مريم اسوه تك تك انسان‏ها به‏ويژه مؤمنانند، جماعت‏هايى چون اصحاب كهف، اصحاب اخدود، ساحران بنى‏اسرائيل نيز براى گروه‏هايى كه در وضعيت‏هاى مشابه گرفتار مى‏آيند، راهنماى عمل، برخورد و سلوكند. همچنين قرآن، مجموعه محمد(ص) و پيروان خالصش را به‏ويژه با تشبيه آنها به زراعتى سر زنده و پر بازده، اسوه تمام امت‏هاى پويا و در حال رشد و تعالى قلمداد مى‏كند؛

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ....

مَثَلُهُمْ فِى‏الإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ.(31)

همچنين ابراهيم و پيروانش را الگوى امت خداجو و شرك ستيز معرفى مى‏نمايد:

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءآؤُاْ مِنْكُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ.(32)

به هر حال، با توجه به ذكر مكرر افراد اسوه در مباحث قبلى، در ذيل، جماعات اسوه را باذكر آيه‏اى معرفى مى‏نماييم:

1. اصحاب كهف - إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْناهُمْ هُدًى.(33)

2. اصحاب اخدود - قُتِلَ أَصْحابُ الأُخْدُودِ * النّارِ ذاتِ الوَقُود.(34)

3. حواريون عيسى - قالَ الحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ.(35)

4. ساحران بنى‏اسرائيل - قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ البَيِّناتِ.(36)

5. بهترين‏امت - كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَ....(37)

6. گروه ابرار - إِنَّ الأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً.(38)


1 - آية الله جعفر سبحانى، مع الشيعة الإمامية فى عقائدهم، ص‏57.

2 - محمد بن محمدبن نعمان، تصحيح الإعتقاد (به نقل از: آية الله جعفر سبحانى، مع الشيعة الإمامية فى عقائدهم، ص 57).

3 - مريم عذراء(س) هرچند در اصطلاح مشهور جزء معصومان نيست امّا در حقيقت بنا بر تصريح آيه قرآن معصوم است: (يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ العالَمِينَ) <آل عمران (3) آيه 42».

4 - تحريم (66) آيات 10 - 11.

5 - بقره (2) آيه 253.

6 - اسراء (17) آيه 55.

7 - فتح (48) آيه 8.

8 - مريم (19) آيه 41.

9 - انبياء (21) آيه 91.

10 - تحريم (66) آيه 11.

11 - احزاب (33) آيه 21.

12 - قلم (68) آيه 4.

13 - انبياء (21) آيه 107.

14 - احزاب (33) آيات 45 - 46.

15 - سيد رضى، نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 160، ص‏226.

16 - سيد رضى، نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 160، ص‏226.

17 - سيد رضى، نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 160، ص‏226.

18 - ممتحنه (60) آيه 4.

19 - ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 7، ص‏88.

20 - بقره (2) آيه 127.

21 - نحل (16) آيه 121.

22 - هود (11) آيه 75.

23 - ممتحنه (60) آيه 4.

24 - قلم (68) آيه 48.

25 - مؤمن (40) آيه 78.

26 - بقره (2) آيه 246.

27 - همان، آيه 259.

28 - يس (36) آيه 14.

29 - كهف (18) آيه 65.

30 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 2، ص‏240.

31 - فتح (48) آيه 29.

32 - ممتحنه (60) آيه 4.

33 - كهف (18) آيه 13.

34 - بروج (85) آيات 4 - 5.

35 - صف (61) آيه 14.

36 - طه (20) آيه 72.

37 - آل عمران (3) آيه 110.

38 - دهر (76) آيه 5.


بازگشت