ضرورت اتخاذ شيوه اسوهنمايى (روش الگويى)
1. روش الگويى مهمترين تبليغ عملى است
6. جنبه بشرى و امكان دسترسى مردم به اسوهها
ابعاد نگرش قرآن به ضرورت تبليغ الگويى
2. معرفى اسوهها و نمونههاى عينى هدايت
3. توصيه مؤمنان به تلاش براى اسوه شدن
در تبليغ، چه با ديدگاه اسلامى و چه با ديدگاه غير اسلامى و غربى، روشها و شيوهها جايگاه مهمى دارند، چرا كه شيوه، يكى از اركان و عناصر تبليغ(1) بهشمار مىرود.
در تعريف شيوه تبليغ مىتوان گفت: كيفيت و سازوكار رساندن پيام تبليغ به مخاطبان را شيوه تبليغ مىگويند، به عبارت ديگر كيفيت انتقال موضوع به وسيله ابزار همان شيوه تبليغاست.
مبلّغ بايد پس از تعيين هدف تبليغ و مشخص نمودن مخاطب و روشن كردن موضوع، درپى انتخاب ابزارهاى مناسب و اتخاذ شيوههاى درخور براى كار تبليغى خود باشد.
در اين ميان اتخاذ شيوههاى صحيح و مناسب مهمترين بخش كار است. چه، احتمال موفقيت تبليغ در يك زمينه با اختلاف روشها تفاوت پيدا مىكند، حتى ممكن است با يك روش موفقيت كامل حاصل گردد و با روش ديگر ابداً توفيقى بهدست نيايد.
از طرفى توجه به شيوههاى متعدد در تبليغ اسلامى با عنايت به گستردگى و انعطاف پذيرى تعاليم اسلامى مد نظر است. احكام و تعاليم اسلامى تماماً منطبق با مقتضيات طبيعى و شرايط فطرى و موافق با سنن الهى حاكم بر جهان است، بنابراين در هر شرايط، امكان اتخاذ يك روش برخاسته از مبانى دينى وجود دارد. در كتاب مشكلات الدعوة و الدعاة آمده است:
انعطافپذيرى اسلام چنين اقتضا مىكند كه با روشهاى متناسب با زمان و مكان و با زبان روز و بهره گيرى از ابزارهاى مشروع گوناگون كه متضمن رساندن پيام اسلام به مردم است تبليغ و دعوت صورت پذيرد.(2)
در همين كتاب در خصوص اهميت روشمندى دعوت آمده است:
عواملى متعدد وجوددارد كه تا حد زيادى به موفقيت مبلّغ در زمينههاى تبليغى يارى مىرساند. اتخاذ روش درست قطعاً يكى از اين عوامل حساس و مهم است كه ارزش فرصتها تلاشهاى مبلّغ را دو چندان كرده، او را با كمترين زحمت به نتيجه مطلوب مىرساند.(3)
مسلماً روش الگويى در تربيت، ارشاد وهدايت و تبليغ و مقولههاى مشابه آنها از مؤثرترين شيوههاست. بدين سبب تمام دست اندركاران تربيت و تبليغ همواره توجه ويژهاى بدان معطوف داشتهاند.
از لحاظ علمى، روش الگويى در تربيت بسيار كارساز است. كودك در روند رشد هوشى و اجتماعى بيش از هر چيز از الگوهاى خود تأثير مىپذيرد و رفتار و برخوردهاى خود را براساس نوع رفتار والدين و مربيان شكل مىدهد. سيد قطب در كتاب روش تربيت اسلامى مىنويسد:
عملىترين و پيروزمندانهترين وسيله تربيت، تربيت كردن با يك نمونه عملى و سرمشق زنده است... سرمشق و الگو به مردم عرضه مىشود تا مردم همانند صفاتش را در خود تحقق بخشند و به رنگ آن نمونه واقعى درآيند. هر كس به اندازه ظرفيت و استعدادش از آن شعله فروزان پرتوى بگيرد و تا آنجا كه توانايى دارد براى رسيدن به قله كمال از كوه دانش و فضيلت بالا رود... اينها از اين جهت است كه اسلام، سرمشقدادن را بزرگترين وسيله تربيت مىداند و پايه روش تربيتى خود را بيش از هر چيز بر اين سنگ استوار مىسازد.(4)
بر اساس يافتههاى علمى روانشناسان در زمينه يادگيرى مشاهدهاى، هر كارى كه از اطرافيان كودك سر زند كودك آن را مشاهده و تقليد مىكند و حتى كودكان كمتر تحت تأثير گفتار قرار دارند و بيشتر رفتارهايى را مىآموزند كه مشاهده كنند. بنابراين براى توجيه صفات و حالات بچهها بايد به سراغ والدينشان رفت.(5)
اگر در تربيت، الگوها اينگونه نقش آفرينى مىكنند در تبليغ كه مقولهاى عامتر و اجتماعىتر است مسلماً اسوهها تأثير بسزايى خواهند داشت، هرچند تبليغ نيز خود فرآيندى تربيتى بهشمار مىرود اما معمولاً امور تبليغى در صحنه اجتماع و با دامنهاى گستردهتر از امور تربيتى صورت مىپذيرد.
اما در تبليغ آنچه بر اهميت و حساسيت نقش اسوهها و اعتبار اين شيوه دعوت مىافزايد، جنبه تقدّس و وجهه دينى اسوههاست. اسوهها نمونههاى بشرى هستند كه گفتار، كردار و سلوك و عقيدهشان سرمشق ديگران و روش، منش، بينش و تمام زندگىشان مورد تأييد دين و معيار زندگى ديگران است.
عبداللطيف حمزه مىنويسد:
اسوه حسنه از موفقترين شيوهها و ابزارهاى ارتباط با مردم است و از اين رو بر هر حاكم و رهبر و پيشوايى كه در انديشه پيروزى و نيل به اهداف فكرى و عملى دعوت مىباشد، لازم است كه خود اسوه و الگوى ديگران باشد.(6)
در اين زمينه فصل الخطاب را ازمنبع امامت مىشنويم. امام باقر(ع) به يكى از اصحاب خويش فرمود:
يا أباحمزة، يخرج أحدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و أنت بطرق السماء أجهل منك بطرق الأرض فاطلب لنفسك دليلاً؛(7)
اى اباحمزه، هر كس از شما چند فرسنگى دور شود، براى خود راهنمايى مىطلبد، درحالى كه تو به راههاى آسمان ناآگاهترى تا راههاى زمين، پس براى خود راهنمايىبجوى.
تبليغ با روش الگويى داراى دو جنبه و بُعد است يكى آن كه مبلّغ خود اسوه باشد و بارفتار، شخصيت وويژگىهاى خويش بهصورت عينى و عملى راهنماى كاملى براى انسانها باشد. يعنى به زبان حال مردمان را مورد خطاب قرار دهد كه چون من باشيد چنانكهرسولخدا(ص) فرمود: <صلّوا كما رأيتمونى اصلّى» و ديگر آن كه كسانى را بهعنواننمونههاى انسانى مورد تأييد دين به جامعه مخاطبان معرفى و عرضه نمايد تا اقشار مختلف در هر زمينه متوجه نمونهها و سرمشقهاى هدايتگر باشند و به تقليد منحرفان گرفتار نشوند.
روشن است كه در اين خصوص بهتر آن است كه تبليغ از هر دو بعد انجام شود. بهعبارت ديگر مبلّغ هم خود اسوه باشد و هم اسوههايى را در سطوح مختلف به جامعه عرضه كند تا مجموعه كامل الگوها و سرمشقها ذهنيت و رفتار جامعه را درجهت صحيح سوق دهد.
شيوه معرفى و ارائه اسوهها در روند تبليغ فوايد و كاركردهاى منحصر به فردى دارد كه در اين بخش از نظر خواهيم گذراند. ابعاد تأثير و سودمندى اسوهها در هدايت و تربيت جامعه در همين كاركردها روشن مىگردد.
در تقسيم اوليه، معمولاً تبليغ را به مستقيم (قولى) و غير مستقيم (عملى) تقسيم مىكنند. از سويى در اسلام بر تبليغ عملى و غير مستقيم تأكيد فراوان شده است از جمله آن كه امام صادق(ع) فرمود:
كونوا دعاةَ الناس بغير ألسنتكم ليروا منكم الورع والاجتهاد والصلاة والخير فإنّ ذلكداعية؛(8)
دعوتگر مردم با غير زبانهايتان باشيد تا پاكدامنى، كوشش، نماز و نيكى را از شما مشاهده كنند، كه اين خود دعوت كننده است.
بى ترديد تبليغ با روش معرفى و ارائه اسوهها مهمترين شيوه تبليغ عملى است. چنان كه در ذيل همين حديث سخن از رؤيت و مشاهده به ميان آمده: <تا كوشش و پاكدامنى را از شما ببينند» چه، اين مشاهده پيروى مخاطبان را در پى خواهد داشت. علامه طباطبايى با اشاره به تبليغ عملى مىگويد:
تبليغ اعم از گفتار و كردار است زيرا همان گونه كه با سخن تبليغ انجام مىشود با عمل نيز تبليغ پيامهاى الهى انجام مىپذيرد و پيامبر نيز كه از انجام گناه چه فعل حرام و يا تركواجب، معصوم است، بدين سبب است كه اگر معصوم نباشد ممكن است برخلاف دين تبليغ نمايد. پس او معصوم است از خطا در تلقى وحى و نگهدارى و ابلاغ و رساندن آن.(9)
يكى از نويسندگان تبليغى درباره تلازم موعظه - كه نوعى تبليغ گفتارى است - واسوه مىگويد:
موعظه به تنهايى كافى نيست پس بايد به همراه موعظه و در كنار آن اسوه و نمونهاى باشد كه امكان تقليد وتأسى به انسانها بدهد. در چنين وضعى، اسوه ملموس و قابل رؤيت هرگز از ذهن و دل مخاطبان بيرون نمىرود و هميشه عامل هدايت انسانهاست.(10)
بنابراين از كاركردهاى مهم روش الگويى آن است كه با اين روش مىتوان كارسازترين تبليغ عملى را تحقق بخشيد.
از جمله توصيههاى مهمّ اسلام، هماهنگى و انطباق گفتار و كردار است. بهويژه براى مبلّغان بر اين صفت تأكيد فراوان شده و شرط اساسى تأثير دعوت، التزام داعى و مبلّغ به پيام خود دانسته شده است؛ قرآن قول بدون عمل را اينگونه توبيخ مىكند: يَاأيُّهَاالَّذينَ آمَنُوا لِمَتَقُولونَ ما لا تَفْعَلُونَ(11) (اى آنانكه ايمان آوردهايد، چرا مىگوييد آنچه را عمل نمىكنيد؟) و از معصوم نقل شده كه فرمود: إن العالم إذا لم يعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب كما يزلّ المطرعن الصفا(12)؛ هرگاه عالم به علم خود عمل نكند، موعظهاش از دلها فرو مىچكد، چنان كه باران بر سنگ صاف مىلغزد.
اين موضوع مهم، در شيوه الگويى بهخوبى قابل دستيابى است؛ چه، اسوه انسانى با رفتار، برخورد، عكس العمل و هر حركت خود، محتواى تبليغ خويش را عينيت مىبخشد و مخاطبان با مشاهده اين هماهنگى ميان پيام و پيامگزار، به تبعيت او ترغيب مىشوند. كتاب معالم الدعوه در اين خصوص مىگويد:
عنصر تطبيق عملى را مىتوان مهمترين وسيله دعوت براى نفوذ در قلب مخاطب شمرد، زيرا، حضور اسوه حسنه و تطبيق عملى عقايد از جانب مبلّغ نقش مهمى در تبليغ او ايفا مىكند و حقانيت آنچه را او بدان فرا مىخواند اثباتمىكند؛ علاوه بر آن كه تطبيق عملى از طريق اسوه حسنه، مزايا و محسنات مكتب را روشن نموده، نشان مىدهد كه هر خير و سعادتى از طريق دين قابل دستيابى است.(13)
تاريخ نشان داده است كه در ميان مكاتب و اديان قديم و جديد، مكاتبى به پيشرفت، نفوذ و احياناً جاودانگى دست يافتهاند كه در كنار مجموعه عقايد و انديشههاى خود (كتاب)، نمونههاى مطلوب و يا كاملى را به جامعه و پيروان خود عرضه كنند. و به همين لحاظ يكى از مهمترين عوامل ضعف و افول بسيارى از مكاتب، عجز آنها از پرداختن و ارائه نمودن نمونهاى كامل از مكتب خويش بودهاست؛ به عنوان نمونه ماركسيسم هرگز نتوانست نمونه كامل از فرد يا جامعه مطلوب خود ارائه دهد؛
يك مكتب تربيتى كه از معارف و تعليمات ممتاز و ايدهآل بهره دارد، هنگامى درنيل به آرمان خويش پيروز است كه كتاب تربيت را در كنار نمونه تربيت به تاريخ و جامعه انسان عرضه كند. تنها مكتبى كه از گذشته دور تاريخ انديشه و فرهنگ انسان تا به امروز در هماهنگ نمودن <كتاب» و <نمونه» موفق آمده، اسلام است.(14)
نويسنده كتاب امام الگوى امت نيز مىنويسد:
مكتبها از هر سنخ و قماش كه باشند براى تحقق انديشههايشان در عينيت جامعه و تاريخ انسان و نيز براى هميشه ماندن و پيروز ماندن و پيروزمندانه جاويد شدن، علاوه بر عمق و غناى فرهنگى و منطقى، نيازمند دو سلاح، دو بال يا دو پا هستند: كتاب و نمونه.(15)
اسلام به همين دليل به تمسك بر قرآن و عترت تأكيد مىكند، آنجا كه پيامبر در حديثى متواتر مىفرمايد:
انّى تاركٌ فيكم الثِّقلين كتابَ اللهِ و عِترتى أهلَ بيتى لن تَضِلّوا ما تَمَسَّكْتُم بِهما.(16)
بديهى است كه پيامبر با اين سخن گرانقدر بر همراهى، تلازم و تفكيك ناپذيرى كتاب و نمونه در مكتب نجات بخش اسلام انگشت نهاده است.
بدين ترتيب اتخاذ روش الگويى در تبليغ و ارائه نمونههاى انسانى، باعث كاملشدن دين و مكتب و اقناع آدميان و پيشبرد اهداف دعوت الهى مىگردد و اين نيز از جمله كاركردهاى روش ارائه اسوههاست.
از مزاياى اين روش آن است كه داراى گستره و دامنه افقى و عمودى بسيارى است؛ به عبارت ديگر، ا نسانها در هر مكان و شرايط و با هر نوع زندگى، نيازمند اسوهها ونمونههاى عينى تعاليم الهى هستند (افقى)، و همچنين، همه انسانها در هررتبه و مقام معنوى كه باشند از الگوهاى انسانى برتر، بى نياز نمىشوند (عمودى). بلكه مقام اسوگى داراى نسبيت بوده و يك اسوه ممكن است خود متأسى و پيرو اسوه ديگرى باشد. بدين لحاظ، به حق مىتوان گفت، اسوهها در تمام زمينههاى فردى و اجتماعى راهنما، راهگشا و يا راهزن بشريتند؛
- در زمينه فرهنگى، كه بيشترين سرمايهگذارىها به منظور الگوسازى در هر حيطه ورزشى، سينما و حتى مدهاى اجتماعى انجام مىشود.
- در زمينه اقتصادى، كه از ابزارهاى مختلف، مثل چهرهاى شاخص از لحاظ جمال يا شهرت استفاده بسيار مىشود تا اهداف اقتصادى مشخصى پيگيرى شود.
- در زمينه سياسى نيز با تبليغات مستمر، الگوهاى سياسى مورد نظر دستگاههاى تبليغاتى و مراكز قدرت بر جان و ذهن مردم تحميل مىگردد. با توجه به اين دامنه و قلمرو وسيع كه براى اين روش تبليغى وجود دارد اهميت و مزيّت آن روشنمىشود.
وجود و حضور اسوهها در جامعه، خود دليلى محكم بر درستى تعاليم دين و حقانيت پيامهاى اسلام است. در قرآن از اين موضوع به حجت تعبير شده است؛ خداوند رسولانى را برانگيخته است كه علاوه بر ابلاغ پيامهاى الهى، خود نيز حجت، الگو و گواه مردمان باشند و بر تعاليم مكتب خويش صحه گذارند:
رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ لِئَلّايَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛(17)
فرستادگانى مژده بخش و بيم دهنده (فرستاديم) تا مردم، پس از رسولان دربرابر خداوند حجتى نداشته باشند.
از طرف ديگر، وجود اسوه به مردم ثابت مىكند پاىبندى به اين تعاليم ممكن و ميسر است و دين حاوى دستورها و مطالبى نيست كه فقط در كتب و نوشتهها جاى داشته باشد و التزام بدان ميسور نباشد.
بنابراين با روش الگويى مىتوان مردم را به حقانيت مكتب و امكان پذيرش كامل آن قانع ساخت.
مهمترين ويژگى اسوهها كه باعث كاركرد وسيع آنها مىشود، بشر بودن آنهاست.
قُل إِنَّما أنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إلَىَّ؛(18)
بگو، همانا من بشرى چون شما هستم كه به من وحى مىشود.
اين هماهنگى در زندگى و نيازها و تمايلات ذاتى، به وجود آورنده بستگى و پيوستگى عميقى ميان اسوه و پيروان است، كه از آن به رابطه اسوه و متأسى تعبيرمىكنند. هر چه اين رابطه بهتر باشد فرآيند تبعيت و اهتدا، كاملتر خواهد شد. از اينرو در مواردى كه الگو خود را جداى از جامعه و يا جامعه، خود را ناتوان ازپيروى الگو مىشمارد، كاركرد اسوه رو به ضعف مىنهد و يا به كلى متوقف مىگردد.
همين جنبه بشرى باعث مىشود اسوهها بهطور دائم در ميان انسانها و در بحبوحه زندگانى آنان حضور داشته و افراد به شكل مستمر در معرض رفتارها، برخوردها و آموزشهاى آنان باشند. اين از مزاياى مهم روش الگويى به شمار مىرود، چرا كه اين روش بدون هيچ مؤونهاى انجام مىپذيرد در حالى كه اتخاذ روشهاى ديگر مستلزم به كارگيرى ابزارها و امكاناتى است كه هزينههايى دربردارد.
كاركردها و مزاياى متعددى در روش الگويى وجود دارد، كه به شرح مهمترين آنها بسنده نموديم و موارد باقىمانده را به اشارهاى از نظر مىگذرانيم:
- الگوها و اسوهها، ميزان و ترازوى سنجش رفتار ديگرانند. پس اتخاذ اين روش در تبليغموجب سنجش عملكرد جامعه تبليغى مىگردد و در راهيابى براى آينده نيز مؤثراست.
- قهرمانان و الگوها، از سوى گروههاى جوان و نوجوان، به شدت مورد توجه و كانون علاقهاند و بر اين اساس با اين روش بهتر مىتوان به ارشاد اين گروهها پرداخت.
- اسوهها، عامل تحرك انسانها و پويايى حيات ايشان مىشوند و جامعه را از ايستايى و يا عقبگرد باز مىدارند:
اسوه و الگو، قوههاى خام و آرميده درون انسان را به فعليت درمىآورد و استعدادهاى نهانى را شكوفا مىسازد و از خمودى و خفتگى جلوگيرى مىنمايد.(19)
قرآن بر تحرك آفرينى و يأسزدايى اسوهها تأكيد بليغى دارد، آنجا كه علاوه بر ارائه اسوههاى متعدد،به سبقتجويى در نيكىها سفارش مىكند (فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ)(20) و نيز دعاى مؤمنان راستين و بندگان حقيقى خدا را بازگو مىنمايد كه از خدا خواهان مقام امامت متقين هستند؛
وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً؛(21)
(عبادالرحمن) كسانى هستند كه مىگويند: خدايا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان.
- اسوهها عامل پيشگيرى از انحرافها و خطاها بوده و با حضور چشمگير و مؤثر خود، جوّى از ايمان و صلاح و پاكى پديد مىآورند، كه خود به خود، اجازه ظهور جلوههاى تباهى و انحراف را در جامعه نمىدهند. در تاريخ زندگانى پيشوايان و الگوهاى دين، بسيار اتفاق افتاده است كه انسانى بد كار آهنگ كارى پليد را داشته، اما در اثر مشاهده حالات و رفتار آموزنده و پرمعناى ايشان به خود آمده و از زشتكارى و فسادانگيزى به سوى رفتار نيكو و خداپسند روى آورده است.(22)
دلايل اهميت و ضرورت اتخاذ شيوه تبليغ الگويى، چنان كه پيشتر اشاره شد، متعدد است اما مهمتر از همه آن است كه قرآن به عنوان اساسنامه تبليغ و مرامنامه دعوت الىالله از زواياى مختلف، عنايت ويژهاى بدان مبذول داشته است. از نظر اسلام، قرآن نسخه هدايت و اسوهها داروى هدايتند.
ما در اين تحقيق برآنيم كه اثبات كنيم قرآن از سه منظر يا از سه زاويه بر ضرورت تبليغ الگويى، صحه گذارده است:
1. بيان صفات و معيارهاى اسوهها؛
2. معرفى اسوهها و نمونههاى عينى هدايت؛
3. توصيه به تلاش براى اسوه شدن.
در اين قسمت به اختصار، اين سه منظر را بررسى مىكنيم:
قرآن در صدها آيه، حاوى ويژگىها و ملاكهاى اسوههاى راستين بشر است و با بيان آن ملاكها صاحبان آنها را مدح و ستايش مىكند؛ گروههاى انسانى نمونهاى چون مخلص، مفلحين، اولوالالباب، عبادالرحمن، متقين، مهتدين، صالح، مؤمن، صابر، صادق، مسلمين و مسلمات، فائزين، قانتين، منفقين، خاشعين، متصدقين، تائبين، عابدين، اولىالايدى و الابصار، اولىالابصار و مستغفرين، از سوى قرآن به جانهاى تشنه مخاطبان معرفى شدهاندو تصوير كاملى از شخصيت و حالات روحى و ظاهرى و زندگى مادى و معنوى اينگونه انسانها، ارائه شده است.(23) به عنوان مثال به موارد زير توجه كنيد:
- در آيات 190 تا 193 سوره آل عمران، اولىالالباب (صاحبان انديشه ناب) را معرفى مىكند:
إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِى الأَلْبابِ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَقُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَالأَرضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَما لِلظّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِى لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ؛
مسلماً در آفرينش آسمانها و زمين، و در پى يكديگر آمدن شب و روز، براى خردمندان نشانههايى قانعكننده است. همانها كه خدا را در همه احوال ايستاده ونشسته، و به پهلو آرميده يادمىكنند، و در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشندكه: پروردگارا، اينها را بيهوده نيافريدهاى؛ منزهى تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار. پروردگارا، هر كه را تو در آتش در آورى، يقيناً رسوايش كردهاى، و براى ستمكاران ياورانى نيست. پروردگارا، ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مىخواند كه: <به پروردگار خود ايمان آوريد»، پس ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را بيامرز، و بدىهاى ما را بزداى و ما را در زمره نيكان بميران.
- در آيات اوليه سوره بقره و نيز آيات 88 سوره توبه و 9 سوره حشر و 16 تغابن، چهره مفلحان ترسيم شده است؛
الَّذِينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيبِ وَيُقِيمونَ الصَّلوةَ وَمِمّا رَزَقْناهُم يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولئِكَ عَلى هُدَىً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ؛(24)
آنان به غيب ايمان مىآورند، و نماز را برپا مىدارند، و از آنچه به ايشان روزى داديم انفاق مىكنند؛ و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مىآورند؛ و آنانند كه به آخرت يقين دارند. آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند؛ و آنان همان رستگارانند.
- آيات 63 تا آخر سوره فرقان نيز در وصف <عبادالرحمن»، اسوههاى عبوديت مىفرمايد:
و بندگان خداى رحمان كسانىاند كه روى زمين به نرمى گام برمىدارند. و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار مىدهند به ملايمت پاسخ مىدهند، و آنانند كه در حال سجده يا ايستاده، شب را به روز مىآورند. و كسانى كه مىگويند: پروردگارا، عذاب جهنم را از ما باز گردان كه عذابش سخت و دايمى است... و كسانىاند كه چون انفاق كنند، نه ولخرجى مىكنند و نه تنگ مىگيرند، و ميان اين دو روش حد وسط را برمىگزينند. و كسانىاند كه با خدا معبودى ديگر نمىخوانند و كسى را كه خدا خونش را حرام كرده جز به حق نمىكشند، و زنانمىكنند... و كسانىاند كه گواهى دروغ نمىدهند؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مىگذرند. و كسانىاند كه چون به آيات پروردگارشان تذكر داده شوند، كر و كور روى آن نمىافتند. و كسانىاند كه مىگويند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان ما باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان.
- در سوره بقره، آيه 177 و سوره آل عمران آيات 15 تا 17 و سوره قصص، آيه 83 به وصف متقين پرداخته است:
نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان آورد، و مال خود را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در راه آزاد كردن بندگان بدهد، و نماز را بر پاى دارد و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند؛ و در سختى و زيان و به هنگام جنگ شكيبايانند؛ آنان هستند كسانى كه راست گفتهاند، و آنان همان پرهيزگارانند.(25)
همچنين در كنار معيارها و نمونههاى عينى افراد الگو، به گروه نمونه، و معيارها و صفات آن نيز اشاره فرموده است. در خصوص معيارهاى جماعت و امت اسوه، آيات زير جلب نظر مىكنند:
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ؛(26)
شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شدهايد: به كار پسنديده فرمان مىدهيد و از كار ناپسند باز مىداريد و به خدا ايمان داريد.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَريهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْواناً سِيماهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ؛(27)
محمد(ص) پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران سختيگر و با همديگر مهربانند. آنان را در ركوع و سجود مىبينى. فضل و خشنودى خدا را خواستارند. علامت مشخصه آنان بر اثر سجود در چهرههايشان است.
اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِى الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلوةَ وَآتَوُا الزَّكوةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ المُنْكَرِ؛(28)
همان كسانى كه چون در زمين به آنها توانايى دهيم، نماز برپا مىدارند و زكات مىدهند و به كارهاى پسنديده وامىدارند واز كارهاى ناپسند باز مىدارند....
در اين آيات و امثال آن، معيارهايى چون امر به معروف، نهى از منكر، جهاد و سختگيرى بر كفار و مهربانى با مؤمنان، اقامه نماز و ركوع و سجود دائم و پرداخت زكات، براى امت و جماعت نمونه ذكر شده است.
معيارها و صفات پيش گفته، داراى نمونههاى عينى و جلوههاى مجسم نيز هستند كه در آيات متعدد، به فراخور فضاى تبليغى و شرايط مخاطبان معرفى شدهاند. اين اسوهها گاه با ذكر نام و گاهى با ذكر داستان ترسيم و شناسانده شدهاند؛
- در معرفى ابراهيم و پيروانش: قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ.(29)
- در تمجيد و معرفى حضرت موسى: وَاذكُرْ فِى الكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَكانَ رَسُولاً نَبِيّاً.(30)
- در معرفى اسماعيل، اليسع و ذوالكفل: وَاذكُرْ إِسْمعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الأَخْيارِ.(31)
- درباره چهارتن از انبيا: وَزَكَرِيّا وَيَحْيى وَعِيسى وَإِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحِينَ.(32)
- در معرفى چهره لقمان حكيم: وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ.(33)
در آياتى ديگر، برخى از پيامبران و اسوههاى قرآن، بدون ذكر صريح نام، بلكه با القاب يا صفاتى ذكر شدهاند:
- در معرفى رسولخدا حضرت محمد(ص): لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.(34)
- در شناساندن آسيه همسر فرعون: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ.(35)
- درباره چهره درخشان صاحب ياسين، حبيب نجار: وَجاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى.(36)
- در معرفى مؤمن آل فرعون، حزقيل: وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ.(37)
از سويى، برخى از آيات قرآنى معرف نمونههاى عينى جماعت اسوهاند و گروههاى اسوه را تعيين كردهاند و آنها را به خاطر داشتن اين معيارها مورد ستايش قرار دادهاند. مانند آيات زير:
- درباره امت رسولخدا: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ.(38)
- درباره جماعت نيكان: إِنَّ الأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً.(39) كه بنا بر تفايسر و روايات، اهل بيت گرامى پيامبرند.
- درباره اصحاب كهف: إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْناهُمْ هُدًى.(40)
- درباره سَحَره فرعون: قالُوا لا ضَيْرَ إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ....(41)
سومين منظرى كه مىتوان تأكيد قرآن بر روش الگويى را از طريق آن نظاره نمود، سفارشها و بيانات قرآنى است كه مؤمنان را به حركت، كوشش و تكاپو براى نيل به درجات عالى ايمان و تقوا و يقين فرا مىخواند و به عبارت ديگر، آنها راترغيب به رسيدن به مقام اسوهگى مىنمايد. در منطق قرآن، انسان مؤمن، همواره در حال رشد و تعالى است و هرگز از روند تكاملى باز نمىايستد شايد ذكر مقامات معنوى مؤمنان، مثل فلاح (مفلحون)، تقوا (متقين)، يقين (موقنون)، صدق (صادقين)، خلوص كامل (مخلصين) و مقامات متعدد ديگر به منظور رساندن اين پيام باشد، كه نبايد در يك منزل توقف كرد. بلكه بايستى همواره در حال سير از مرحلهاى به مرحله بالاتر بود.
- سفارش به شتاب در كسب مغفرت: وَسارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُها السَّمواتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ؛(42) و براى نيل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنايش به قدر آسمانها و زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده است بشتابيد.
- سفارش به سبقت جويى در نيكىها: فَاسْتَبِقُوا الخَيْراتِ.(43)
- تحريك به دانشاندوزى: هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لايَعْلَمُونَ.(44)
- تحريك به جهاد، از آنجا كه قرآن جهاد راوسيله تكامل شخصيت مىداند: ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرضِ.(45)
- توصيف عبادالرحمن به اين كه اسوه شدن را از خدا خواهانند: وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً.(46)
1 - عناصر اصلى را در يك فرآيند تبليغى چنين برشمردهاند: مبلّغ، مخاطب (جامعه تبليغى)، موضوع (پيام)، شيوه، ابزار، هدف، زمان، مكان (براى آگاهى از ديگر ديدگاهها، ر.ك: محمدتقى رهبر، پژوهشى درتبليغ، ص156).
2 - فتحى يكن، مشكلات الدعوة والدعاة، ص117.
4 - سيد قطب، روش تربيتى اسلام، ترجمه محمد مهدى جعفرى، ص251 - 252.
5 - براى توضيح بيشتر، ر.ك: نگارنده، نقش اسوهها در تبليغ و تربيت، ص83 (فصل: روش الگويى در ميان روشهاى تربيت).
6 - عبداللطيف حمزه، الأعلام، تاريخه و مذاهبه، ص31.
7 - كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب الحجه، باب هفتم، حديث 10.
8 - كلينى، اصول كافى، ج 3، ص81.
9 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ترجمه محمدباقر موسوى همدانى، ج 2، ص134.
10 - عبدالقادر حاتم، الأعلام فى القرآن الكريم، 1405، ص283.
12 - محمد رضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص113.
13 - عبدالوهاب بن لطف الديلمى، معالم الدعوه، جزء اول.
14 - ق. واثقى، امام الگوى امت، ص344.
16 - شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، تهران، ص132.
19 - ق. واثقى، امام الگوى امت، ص59.
22 - براى توضيح بيشتر درباره مزاياى روش الگويى، ر.ك: نگارنده، نقش اسوهها در تبليغ و تربيت، فصل پنجم، ص71 و فصل نهم، ص159.
23 - براى تفصيل موارد اشاره شده، ر.ك: همان، ص 260 - 278.