فصل سوم - شيوه اسوه نمايى در تبليغ (روش الگويى)

ضرورت اتخاذ شيوه اسوه‏نمايى (روش الگويى)

ابعاد روش الگويى

ويژگى‏ها و مزاياى روش الگويى

1. روش الگويى مهم‏ترين تبليغ عملى است

2. انطباق گفتار و كردار

3. كتاب و نمونه، دو ركن مكتب

4. دامنه وسيع نفوذ اسوه‏ها

5. اسوه‏ها دليل حقانيت مكتب

6. جنبه بشرى و امكان دسترسى مردم به اسوه‏ها

ابعاد نگرش قرآن به ضرورت تبليغ الگويى

1. بيان معيارهاى اسوه

2. معرفى اسوه‏ها و نمونه‏هاى عينى هدايت

3. توصيه مؤمنان به تلاش براى اسوه شدن


در تبليغ، چه با ديدگاه اسلامى و چه با ديدگاه غير اسلامى و غربى، روش‏ها و شيوه‏ها جايگاه مهمى دارند، چرا كه شيوه، يكى از اركان و عناصر تبليغ‏(1) به‏شمار مى‏رود.

در تعريف شيوه تبليغ مى‏توان گفت: كيفيت و سازوكار رساندن پيام تبليغ به مخاطبان را شيوه تبليغ مى‏گويند، به عبارت ديگر كيفيت انتقال موضوع به وسيله ابزار همان شيوه تبليغ‏است.

مبلّغ بايد پس از تعيين هدف تبليغ و مشخص نمودن مخاطب و روشن كردن موضوع، درپى انتخاب ابزارهاى مناسب و اتخاذ شيوه‏هاى درخور براى كار تبليغى خود باشد.

در اين ميان اتخاذ شيوه‏هاى صحيح و مناسب مهم‏ترين بخش كار است. چه، احتمال موفقيت تبليغ در يك زمينه با اختلاف روش‏ها تفاوت پيدا مى‏كند، حتى ممكن است با يك روش موفقيت كامل حاصل گردد و با روش ديگر ابداً توفيقى به‏دست نيايد.

از طرفى توجه به شيوه‏هاى متعدد در تبليغ اسلامى با عنايت به گستردگى و انعطاف پذيرى تعاليم اسلامى مد نظر است. احكام و تعاليم اسلامى تماماً منطبق با مقتضيات طبيعى و شرايط فطرى و موافق با سنن الهى حاكم بر جهان است، بنابراين در هر شرايط، امكان اتخاذ يك روش برخاسته از مبانى دينى وجود دارد. در كتاب مشكلات الدعوة و الدعاة آمده است:

انعطاف‏پذيرى اسلام چنين اقتضا مى‏كند كه با روش‏هاى متناسب با زمان و مكان و با زبان روز و بهره گيرى از ابزارهاى مشروع گوناگون كه متضمن رساندن پيام اسلام به مردم است تبليغ و دعوت صورت پذيرد.(2)

در همين كتاب در خصوص اهميت روشمندى دعوت آمده است:

عواملى متعدد وجوددارد كه تا حد زيادى به موفقيت مبلّغ در زمينه‏هاى تبليغى يارى مى‏رساند. اتخاذ روش درست قطعاً يكى از اين عوامل حساس و مهم است كه ارزش فرصت‏ها تلاش‏هاى مبلّغ را دو چندان كرده، او را با كمترين زحمت به نتيجه مطلوب مى‏رساند.(3)

ضرورت اتخاذ شيوه اسوه‏نمايى (روش الگويى)

مسلماً روش الگويى در تربيت، ارشاد وهدايت و تبليغ و مقوله‏هاى مشابه آنها از مؤثرترين شيوه‏هاست. بدين سبب تمام دست اندركاران تربيت و تبليغ همواره توجه ويژه‏اى بدان معطوف داشته‏اند.

از لحاظ علمى، روش الگويى در تربيت بسيار كارساز است. كودك در روند رشد هوشى و اجتماعى بيش از هر چيز از الگوهاى خود تأثير مى‏پذيرد و رفتار و برخوردهاى خود را براساس نوع رفتار والدين و مربيان شكل مى‏دهد. سيد قطب در كتاب روش تربيت اسلامى مى‏نويسد:

عملى‏ترين و پيروزمندانه‏ترين وسيله تربيت، تربيت كردن با يك نمونه عملى و سرمشق زنده است... سرمشق و الگو به مردم عرضه مى‏شود تا مردم همانند صفاتش را در خود تحقق بخشند و به رنگ آن نمونه واقعى درآيند. هر كس به اندازه ظرفيت و استعدادش از آن شعله فروزان پرتوى بگيرد و تا آن‏جا كه توانايى دارد براى رسيدن به قله كمال از كوه دانش و فضيلت بالا رود... اينها از اين جهت است كه اسلام، سرمشق‏دادن را بزرگ‏ترين وسيله تربيت مى‏داند و پايه روش تربيتى خود را بيش از هر چيز بر اين سنگ استوار مى‏سازد.(4)

بر اساس يافته‏هاى علمى روان‏شناسان در زمينه يادگيرى مشاهده‏اى، هر كارى كه از اطرافيان كودك سر زند كودك آن را مشاهده و تقليد مى‏كند و حتى كودكان كمتر تحت تأثير گفتار قرار دارند و بيشتر رفتارهايى را مى‏آموزند كه مشاهده كنند. بنابراين براى توجيه صفات و حالات بچه‏ها بايد به سراغ والدينشان رفت.(5)

اگر در تربيت، الگوها اين‏گونه نقش آفرينى مى‏كنند در تبليغ كه مقوله‏اى عام‏تر و اجتماعى‏تر است مسلماً اسوه‏ها تأثير بسزايى خواهند داشت، هرچند تبليغ نيز خود فرآيندى تربيتى به‏شمار مى‏رود اما معمولاً امور تبليغى در صحنه اجتماع و با دامنه‏اى گسترده‏تر از امور تربيتى صورت مى‏پذيرد.

اما در تبليغ آنچه بر اهميت و حساسيت نقش اسوه‏ها و اعتبار اين شيوه دعوت مى‏افزايد، جنبه تقدّس و وجهه دينى اسوه‏هاست. اسوه‏ها نمونه‏هاى بشرى هستند كه گفتار، كردار و سلوك و عقيده‏شان سرمشق ديگران و روش، منش، بينش و تمام زندگى‏شان مورد تأييد دين و معيار زندگى ديگران است.

عبداللطيف حمزه مى‏نويسد:

اسوه حسنه از موفق‏ترين شيوه‏ها و ابزارهاى ارتباط با مردم است و از اين رو بر هر حاكم و رهبر و پيشوايى كه در انديشه پيروزى و نيل به اهداف فكرى و عملى دعوت مى‏باشد، لازم است كه خود اسوه و الگوى ديگران باشد.(6)

در اين زمينه فصل الخطاب را ازمنبع امامت مى‏شنويم. امام باقر(ع) به يكى از اصحاب خويش فرمود:

يا أباحمزة، يخرج أحدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و أنت بطرق السماء أجهل منك بطرق الأرض فاطلب لنفسك دليلاً؛(7)

اى اباحمزه، هر كس از شما چند فرسنگى دور شود، براى خود راهنمايى مى‏طلبد، درحالى كه تو به راه‏هاى آسمان ناآگاهترى تا راه‏هاى زمين، پس براى خود راهنمايى‏بجوى.

ابعاد روش الگويى

تبليغ با روش الگويى داراى دو جنبه و بُعد است يكى آن كه مبلّغ خود اسوه باشد و بارفتار، شخصيت وويژگى‏هاى خويش به‏صورت عينى و عملى راهنماى كاملى براى انسان‏ها باشد. يعنى به زبان حال مردمان را مورد خطاب قرار دهد كه چون من باشيد چنانكه‏رسول‏خدا(ص) فرمود: <صلّوا كما رأيتمونى اصلّى» و ديگر آن كه كسانى را به‏عنوان‏نمونه‏هاى انسانى مورد تأييد دين به جامعه مخاطبان معرفى و عرضه نمايد تا اقشار مختلف در هر زمينه متوجه نمونه‏ها و سرمشق‏هاى هدايتگر باشند و به تقليد منحرفان گرفتار نشوند.

روشن است كه در اين خصوص بهتر آن است كه تبليغ از هر دو بعد انجام شود. به‏عبارت ديگر مبلّغ هم خود اسوه باشد و هم اسوه‏هايى را در سطوح مختلف به جامعه عرضه كند تا مجموعه كامل الگوها و سرمشق‏ها ذهنيت و رفتار جامعه را درجهت صحيح سوق دهد.

ويژگى‏ها و مزاياى روش الگويى

شيوه معرفى و ارائه اسوه‏ها در روند تبليغ فوايد و كاركردهاى منحصر به فردى دارد كه در اين بخش از نظر خواهيم گذراند. ابعاد تأثير و سودمندى اسوه‏ها در هدايت و تربيت جامعه در همين كاركردها روشن مى‏گردد.

1. روش الگويى مهم‏ترين تبليغ عملى است

در تقسيم اوليه، معمولاً تبليغ را به مستقيم (قولى) و غير مستقيم (عملى) تقسيم مى‏كنند. از سويى در اسلام بر تبليغ عملى و غير مستقيم تأكيد فراوان شده است از جمله آن كه امام صادق(ع) فرمود:

كونوا دعاةَ الناس بغير ألسنتكم ليروا منكم الورع والاجتهاد والصلاة والخير فإنّ ذلك‏داعية؛(8)

دعوتگر مردم با غير زبان‏هايتان باشيد تا پاكدامنى، كوشش، نماز و نيكى را از شما مشاهده كنند، كه اين خود دعوت كننده است.

بى ترديد تبليغ با روش معرفى و ارائه اسوه‏ها مهمترين شيوه تبليغ عملى است. چنان كه در ذيل همين حديث سخن از رؤيت و مشاهده به ميان آمده: <تا كوشش و پاكدامنى را از شما ببينند» چه، اين مشاهده پيروى مخاطبان را در پى خواهد داشت. علامه طباطبايى با اشاره به تبليغ عملى مى‏گويد:

تبليغ اعم از گفتار و كردار است زيرا همان گونه كه با سخن تبليغ انجام مى‏شود با عمل نيز تبليغ پيام‏هاى الهى انجام مى‏پذيرد و پيامبر نيز كه از انجام گناه چه فعل حرام و يا ترك‏واجب، معصوم است، بدين سبب است كه اگر معصوم نباشد ممكن است برخلاف دين تبليغ نمايد. پس او معصوم است از خطا در تلقى وحى و نگهدارى و ابلاغ و رساندن آن.(9)

يكى از نويسندگان تبليغى درباره تلازم موعظه - كه نوعى تبليغ گفتارى است - واسوه مى‏گويد:

موعظه به تنهايى كافى نيست پس بايد به همراه موعظه و در كنار آن اسوه و نمونه‏اى باشد كه امكان تقليد وتأسى به انسانها بدهد. در چنين وضعى، اسوه ملموس و قابل رؤيت هرگز از ذهن و دل مخاطبان بيرون نمى‏رود و هميشه عامل هدايت انسانهاست.(10)

بنابراين از كاركردهاى مهم روش الگويى آن است كه با اين روش مى‏توان كارسازترين تبليغ عملى را تحقق بخشيد.

2. انطباق گفتار و كردار

از جمله توصيه‏هاى مهمّ اسلام، هماهنگى و انطباق گفتار و كردار است. به‏ويژه براى مبلّغان بر اين صفت تأكيد فراوان شده و شرط اساسى تأثير دعوت، التزام داعى و مبلّغ به پيام خود دانسته شده است؛ قرآن قول بدون عمل را اينگونه توبيخ مى‏كند: يَاأيُّهَاالَّذينَ آمَنُوا لِمَ‏تَقُولونَ ما لا تَفْعَلُونَ‏(11) (اى آنان‏كه ايمان آورده‏ايد، چرا مى‏گوييد آنچه را عمل نمى‏كنيد؟) و از معصوم نقل شده كه فرمود: إن العالم إذا لم يعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب كما يزلّ المطرعن الصفا(12)؛ هرگاه عالم به علم خود عمل نكند، موعظه‏اش از دل‏ها فرو مى‏چكد، چنان كه باران بر سنگ صاف مى‏لغزد.

اين موضوع مهم، در شيوه الگويى به‏خوبى قابل دستيابى است؛ چه، اسوه انسانى با رفتار، برخورد، عكس العمل و هر حركت خود، محتواى تبليغ خويش را عينيت مى‏بخشد و مخاطبان با مشاهده اين هماهنگى ميان پيام و پيامگزار، به تبعيت او ترغيب مى‏شوند. كتاب معالم الدعوه در اين خصوص مى‏گويد:

عنصر تطبيق عملى را مى‏توان مهم‏ترين وسيله دعوت براى نفوذ در قلب مخاطب شمرد، زيرا، حضور اسوه حسنه و تطبيق عملى عقايد از جانب مبلّغ نقش مهمى در تبليغ او ايفا مى‏كند و حقانيت آنچه را او بدان فرا مى‏خواند اثبات‏مى‏كند؛ علاوه بر آن كه تطبيق عملى از طريق اسوه حسنه، مزايا و محسنات مكتب را روشن نموده، نشان مى‏دهد كه هر خير و سعادتى از طريق دين قابل دستيابى است.(13)

3. كتاب و نمونه، دو ركن مكتب

تاريخ نشان داده است كه در ميان مكاتب و اديان قديم و جديد، مكاتبى به پيشرفت، نفوذ و احياناً جاودانگى دست يافته‏اند كه در كنار مجموعه عقايد و انديشه‏هاى خود (كتاب)، نمونه‏هاى مطلوب و يا كاملى را به جامعه و پيروان خود عرضه كنند. و به همين لحاظ يكى از مهم‏ترين عوامل ضعف و افول بسيارى از مكاتب، عجز آنها از پرداختن و ارائه نمودن نمونه‏اى كامل از مكتب خويش بوده‏است؛ به عنوان نمونه ماركسيسم هرگز نتوانست نمونه كامل از فرد يا جامعه مطلوب خود ارائه دهد؛

يك مكتب تربيتى كه از معارف و تعليمات ممتاز و ايده‏آل بهره دارد، هنگامى درنيل به آرمان خويش پيروز است كه كتاب تربيت را در كنار نمونه تربيت به تاريخ و جامعه انسان عرضه كند. تنها مكتبى كه از گذشته دور تاريخ انديشه و فرهنگ انسان تا به امروز در هماهنگ نمودن <كتاب» و <نمونه» موفق آمده، اسلام است.(14)

نويسنده كتاب امام الگوى امت نيز مى‏نويسد:

مكتب‏ها از هر سنخ و قماش كه باشند براى تحقق انديشه‏هايشان در عينيت جامعه و تاريخ انسان و نيز براى هميشه ماندن و پيروز ماندن و پيروزمندانه جاويد شدن، علاوه بر عمق و غناى فرهنگى و منطقى، نيازمند دو سلاح، دو بال يا دو پا هستند: كتاب و نمونه.(15)

اسلام به همين دليل به تمسك بر قرآن و عترت تأكيد مى‏كند، آن‏جا كه پيامبر در حديثى متواتر مى‏فرمايد:

انّى تاركٌ فيكم الثِّقلين كتابَ اللهِ و عِترتى أهلَ بيتى لن تَضِلّوا ما تَمَسَّكْتُم بِهما.(16)

بديهى است كه پيامبر با اين سخن گرانقدر بر همراهى، تلازم و تفكيك ناپذيرى كتاب و نمونه در مكتب نجات بخش اسلام انگشت نهاده است.

بدين ترتيب اتخاذ روش الگويى در تبليغ و ارائه نمونه‏هاى انسانى، باعث كامل‏شدن دين و مكتب و اقناع آدميان و پيشبرد اهداف دعوت الهى مى‏گردد و اين نيز از جمله كاركردهاى روش ارائه اسوه‏هاست.

4. دامنه وسيع نفوذ اسوه‏ها

از مزاياى اين روش آن است كه داراى گستره و دامنه افقى و عمودى بسيارى است؛ به عبارت ديگر، ا نسان‏ها در هر مكان و شرايط و با هر نوع زندگى، نيازمند اسوه‏ها ونمونه‏هاى عينى تعاليم الهى هستند (افقى)، و همچنين، همه انسان‏ها در هررتبه و مقام معنوى كه باشند از الگوهاى انسانى برتر، بى نياز نمى‏شوند (عمودى). بلكه مقام اسوگى داراى نسبيت بوده و يك اسوه ممكن است خود متأسى و پيرو اسوه ديگرى باشد. بدين لحاظ، به حق مى‏توان گفت، اسوه‏ها در تمام زمينه‏هاى فردى و اجتماعى راهنما، راهگشا و يا راهزن بشريتند؛

- در زمينه فرهنگى، كه بيشترين سرمايه‏گذارى‏ها به منظور الگوسازى در هر حيطه ورزشى، سينما و حتى مدهاى اجتماعى انجام مى‏شود.

- در زمينه اقتصادى، كه از ابزارهاى مختلف، مثل چهره‏اى شاخص از لحاظ جمال يا شهرت استفاده بسيار مى‏شود تا اهداف اقتصادى مشخصى پيگيرى شود.

- در زمينه سياسى نيز با تبليغات مستمر، الگوهاى سياسى مورد نظر دستگاه‏هاى تبليغاتى و مراكز قدرت بر جان و ذهن مردم تحميل مى‏گردد. با توجه به اين دامنه و قلمرو وسيع كه براى اين روش تبليغى وجود دارد اهميت و مزيّت آن روشن‏مى‏شود.

5. اسوه‏ها دليل حقانيت مكتب

وجود و حضور اسوه‏ها در جامعه، خود دليلى محكم بر درستى تعاليم دين و حقانيت پيام‏هاى اسلام است. در قرآن از اين موضوع به حجت تعبير شده است؛ خداوند رسولانى را برانگيخته است كه علاوه بر ابلاغ پيام‏هاى الهى، خود نيز حجت، الگو و گواه مردمان باشند و بر تعاليم مكتب خويش صحه گذارند:

رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ لِئَلّايَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛(17)

فرستادگانى مژده بخش و بيم دهنده (فرستاديم) تا مردم، پس از رسولان دربرابر خداوند حجتى نداشته باشند.

از طرف ديگر، وجود اسوه به مردم ثابت مى‏كند پاى‏بندى به اين تعاليم ممكن و ميسر است و دين حاوى دستورها و مطالبى نيست كه فقط در كتب و نوشته‏ها جاى داشته باشد و التزام بدان ميسور نباشد.

بنابراين با روش الگويى مى‏توان مردم را به حقانيت مكتب و امكان پذيرش كامل آن قانع ساخت.

6. جنبه بشرى و امكان دسترسى مردم به اسوه‏ها

مهم‏ترين ويژگى اسوه‏ها كه باعث كاركرد وسيع آنها مى‏شود، بشر بودن آنهاست.

قُل إِنَّما أنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إلَىَّ؛(18)

بگو، همانا من بشرى چون شما هستم كه به من وحى مى‏شود.

اين هماهنگى در زندگى و نيازها و تمايلات ذاتى، به وجود آورنده بستگى و پيوستگى عميقى ميان اسوه و پيروان است، كه از آن به رابطه اسوه و متأسى تعبيرمى‏كنند. هر چه اين رابطه بهتر باشد فرآيند تبعيت و اهتدا، كامل‏تر خواهد شد. از اين‏رو در مواردى كه الگو خود را جداى از جامعه و يا جامعه، خود را ناتوان ازپيروى الگو مى‏شمارد، كاركرد اسوه رو به ضعف مى‏نهد و يا به كلى متوقف مى‏گردد.

همين جنبه بشرى باعث مى‏شود اسوه‏ها به‏طور دائم در ميان انسان‏ها و در بحبوحه زندگانى آنان حضور داشته و افراد به شكل مستمر در معرض رفتارها، برخوردها و آموزش‏هاى آنان باشند. اين از مزاياى مهم روش الگويى به شمار مى‏رود، چرا كه اين روش بدون هيچ مؤونه‏اى انجام مى‏پذيرد در حالى كه اتخاذ روش‏هاى ديگر مستلزم به كارگيرى ابزارها و امكاناتى است كه هزينه‏هايى دربردارد.

كاركردها و مزاياى متعددى در روش الگويى وجود دارد، كه به شرح مهم‏ترين آنها بسنده نموديم و موارد باقى‏مانده را به اشاره‏اى از نظر مى‏گذرانيم:

- الگوها و اسوه‏ها، ميزان و ترازوى سنجش رفتار ديگرانند. پس اتخاذ اين روش در تبليغ‏موجب سنجش عملكرد جامعه تبليغى مى‏گردد و در راهيابى براى آينده نيز مؤثراست.

- قهرمانان و الگوها، از سوى گروه‏هاى جوان و نوجوان، به شدت مورد توجه و كانون علاقه‏اند و بر اين اساس با اين روش بهتر مى‏توان به ارشاد اين گروه‏ها پرداخت.

- اسوه‏ها، عامل تحرك انسان‏ها و پويايى حيات ايشان مى‏شوند و جامعه را از ايستايى و يا عقبگرد باز مى‏دارند:

اسوه و الگو، قوه‏هاى خام و آرميده درون انسان را به فعليت درمى‏آورد و استعدادهاى نهانى را شكوفا مى‏سازد و از خمودى و خفتگى جلوگيرى مى‏نمايد.(19)

قرآن بر تحرك آفرينى و يأس‏زدايى اسوه‏ها تأكيد بليغى دارد، آن‏جا كه علاوه بر ارائه اسوه‏هاى متعدد،به سبقت‏جويى در نيكى‏ها سفارش مى‏كند (فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ)(20) و نيز دعاى مؤمنان راستين و بندگان حقيقى خدا را بازگو مى‏نمايد كه از خدا خواهان مقام امامت متقين هستند؛

وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً؛(21)

(عبادالرحمن) كسانى هستند كه مى‏گويند: خدايا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان.

- اسوه‏ها عامل پيشگيرى از انحراف‏ها و خطاها بوده و با حضور چشمگير و مؤثر خود، جوّى از ايمان و صلاح و پاكى پديد مى‏آورند، كه خود به خود، اجازه ظهور جلوه‏هاى تباهى و انحراف را در جامعه نمى‏دهند. در تاريخ زندگانى پيشوايان و الگوهاى دين، بسيار اتفاق افتاده است كه انسانى بد كار آهنگ كارى پليد را داشته، اما در اثر مشاهده حالات و رفتار آموزنده و پرمعناى ايشان به خود آمده و از زشتكارى و فسادانگيزى به سوى رفتار نيكو و خداپسند روى آورده است.(22)

ابعاد نگرش قرآن به ضرورت تبليغ الگويى

دلايل اهميت و ضرورت اتخاذ شيوه تبليغ الگويى، چنان كه پيش‏تر اشاره شد، متعدد است اما مهم‏تر از همه آن است كه قرآن به عنوان اساسنامه تبليغ و مرامنامه دعوت الى‏الله از زواياى مختلف، عنايت ويژه‏اى بدان مبذول داشته است. از نظر اسلام، قرآن نسخه هدايت و اسوه‏ها داروى هدايتند.

ما در اين تحقيق برآنيم كه اثبات كنيم قرآن از سه منظر يا از سه زاويه بر ضرورت تبليغ الگويى، صحه گذارده است:

1. بيان صفات و معيارهاى اسوه‏ها؛

2. معرفى اسوه‏ها و نمونه‏هاى عينى هدايت؛

3. توصيه به تلاش براى اسوه شدن.

در اين قسمت به اختصار، اين سه منظر را بررسى مى‏كنيم:

1. بيان معيارهاى اسوه

قرآن در صدها آيه، حاوى ويژگى‏ها و ملاك‏هاى اسوه‏هاى راستين بشر است و با بيان آن ملاك‏ها صاحبان آنها را مدح و ستايش مى‏كند؛ گروه‏هاى انسانى نمونه‏اى چون مخلص، مفلحين، اولوالالباب، عبادالرحمن، متقين، مهتدين، صالح، مؤمن، صابر، صادق، مسلمين و مسلمات، فائزين، قانتين، منفقين، خاشعين، متصدقين، تائبين، عابدين، اولى‏الايدى و الابصار، اولى‏الابصار و مستغفرين، از سوى قرآن به جان‏هاى تشنه مخاطبان معرفى شده‏اندو تصوير كاملى از شخصيت و حالات روحى و ظاهرى و زندگى مادى و معنوى اين‏گونه انسان‏ها، ارائه شده است.(23) به عنوان مثال به موارد زير توجه كنيد:

- در آيات 190 تا 193 سوره آل عمران، اولى‏الالباب (صاحبان انديشه ناب) را معرفى مى‏كند:

إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِى الأَلْبابِ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَقُعُوداً وَعَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَالأَرضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَما لِلظّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِى لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ؛

مسلماً در آفرينش آسمان‏ها و زمين، و در پى يكديگر آمدن شب و روز، براى خردمندان نشانه‏هايى قانع‏كننده است. همان‏ها كه خدا را در همه احوال ايستاده ونشسته، و به پهلو آرميده يادمى‏كنند، و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشندكه: پروردگارا، اينها را بيهوده نيافريده‏اى؛ منزهى تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار. پروردگارا، هر كه را تو در آتش در آورى، يقيناً رسوايش كرده‏اى، و براى ستمكاران ياورانى نيست. پروردگارا، ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏خواند كه: <به پروردگار خود ايمان آوريد»، پس ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را بيامرز، و بدى‏هاى ما را بزداى و ما را در زمره نيكان بميران.

- در آيات اوليه سوره بقره و نيز آيات 88 سوره توبه و 9 سوره حشر و 16 تغابن، چهره مفلحان ترسيم شده است؛

الَّذِينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيبِ وَيُقِيمونَ الصَّلوةَ وَمِمّا رَزَقْناهُم يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولئِكَ عَلى‏ هُدَىً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ؛(24)

آنان به غيب ايمان مى‏آورند، و نماز را برپا مى‏دارند، و از آنچه به ايشان روزى داديم انفاق مى‏كنند؛ و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى‏آورند؛ و آنانند كه به آخرت يقين دارند. آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند؛ و آنان همان رستگارانند.

- آيات 63 تا آخر سوره فرقان نيز در وصف <عبادالرحمن»، اسوه‏هاى عبوديت مى‏فرمايد:

و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‏دارند. و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار مى‏دهند به ملايمت پاسخ مى‏دهند، و آنانند كه در حال سجده يا ايستاده، شب را به روز مى‏آورند. و كسانى كه مى‏گويند: پروردگارا، عذاب جهنم را از ما باز گردان كه عذابش سخت و دايمى است... و كسانى‏اند كه چون انفاق كنند، نه ولخرجى مى‏كنند و نه تنگ مى‏گيرند، و ميان اين دو روش حد وسط را برمى‏گزينند. و كسانى‏اند كه با خدا معبودى ديگر نمى‏خوانند و كسى را كه خدا خونش را حرام كرده جز به حق نمى‏كشند، و زنانمى‏كنند... و كسانى‏اند كه گواهى دروغ نمى‏دهند؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‏گذرند. و كسانى‏اند كه چون به آيات پروردگارشان تذكر داده شوند، كر و كور روى آن نمى‏افتند. و كسانى‏اند كه مى‏گويند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان ما باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان.

- در سوره بقره، آيه 177 و سوره آل عمران آيات 15 تا 17 و سوره قصص، آيه 83 به وصف متقين پرداخته است:

نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان آورد، و مال خود را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در راه آزاد كردن بندگان بدهد، و نماز را بر پاى دارد و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند؛ و در سختى و زيان و به هنگام جنگ شكيبايانند؛ آنان هستند كسانى كه راست گفته‏اند، و آنان همان پرهيزگارانند.(25)

همچنين در كنار معيارها و نمونه‏هاى عينى افراد الگو، به گروه نمونه، و معيارها و صفات آن نيز اشاره فرموده است. در خصوص معيارهاى جماعت و امت اسوه، آيات زير جلب نظر مى‏كنند:

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ؛(26)

شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‏ايد: به كار پسنديده فرمان مى‏دهيد و از كار ناپسند باز مى‏داريد و به خدا ايمان داريد.

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَريهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْواناً سِيماهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ؛(27)

محمد(ص) پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران سختيگر و با همديگر مهربانند. آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى. فضل و خشنودى خدا را خواستارند. علامت مشخصه آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است.

اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِى الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلوةَ وَآتَوُا الزَّكوةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ المُنْكَرِ؛(28)

همان كسانى كه چون در زمين به آنها توانايى دهيم، نماز برپا مى‏دارند و زكات مى‏دهند و به كارهاى پسنديده وامى‏دارند واز كارهاى ناپسند باز مى‏دارند....

در اين آيات و امثال آن، معيارهايى چون امر به معروف، نهى از منكر، جهاد و سختگيرى بر كفار و مهربانى با مؤمنان، اقامه نماز و ركوع و سجود دائم و پرداخت زكات، براى امت و جماعت نمونه ذكر شده است.

2. معرفى اسوه‏ها و نمونه‏هاى عينى هدايت

معيارها و صفات پيش گفته، داراى نمونه‏هاى عينى و جلوه‏هاى مجسم نيز هستند كه در آيات متعدد، به فراخور فضاى تبليغى و شرايط مخاطبان معرفى شده‏اند. اين اسوه‏ها گاه با ذكر نام و گاهى با ذكر داستان ترسيم و شناسانده شده‏اند؛

- در معرفى ابراهيم و پيروانش: قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ.(29)

- در تمجيد و معرفى حضرت موسى: وَاذكُرْ فِى الكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَكانَ رَسُولاً نَبِيّاً.(30)

- در معرفى اسماعيل، اليسع و ذوالكفل: وَاذكُرْ إِسْمعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الأَخْيارِ.(31)

- درباره چهارتن از انبيا: وَزَكَرِيّا وَيَحْيى‏ وَعِيسى‏ وَإِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحِينَ.(32)

- در معرفى چهره لقمان حكيم: وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ.(33)

در آياتى ديگر، برخى از پيامبران و اسوه‏هاى قرآن، بدون ذكر صريح نام، بلكه با القاب يا صفاتى ذكر شده‏اند:

- در معرفى رسول‏خدا حضرت محمد(ص): لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.(34)

- در شناساندن آسيه همسر فرعون: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ.(35)

- درباره چهره درخشان صاحب ياسين، حبيب نجار: وَجاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏.(36)

- در معرفى مؤمن آل فرعون، حزقيل: وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ.(37)

از سويى، برخى از آيات قرآنى معرف نمونه‏هاى عينى جماعت اسوه‏اند و گروه‏هاى اسوه را تعيين كرده‏اند و آنها را به خاطر داشتن اين معيارها مورد ستايش قرار داده‏اند. مانند آيات زير:

- درباره امت رسول‏خدا: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ.(38)

- درباره جماعت نيكان: إِنَّ الأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً.(39) كه بنا بر تفايسر و روايات، اهل بيت گرامى پيامبرند.

- درباره اصحاب كهف: إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْناهُمْ هُدًى.(40)

- درباره سَحَره فرعون: قالُوا لا ضَيْرَ إِنّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ....(41)

3. توصيه مؤمنان به تلاش براى اسوه شدن

سومين منظرى كه مى‏توان تأكيد قرآن بر روش الگويى را از طريق آن نظاره نمود، سفارش‏ها و بيانات قرآنى است كه مؤمنان را به حركت، كوشش و تكاپو براى نيل به درجات عالى ايمان و تقوا و يقين فرا مى‏خواند و به عبارت ديگر، آنها راترغيب به رسيدن به مقام اسوه‏گى مى‏نمايد. در منطق قرآن، انسان مؤمن، همواره در حال رشد و تعالى است و هرگز از روند تكاملى باز نمى‏ايستد شايد ذكر مقامات معنوى مؤمنان، مثل فلاح (مفلحون)، تقوا (متقين)، يقين (موقنون)، صدق (صادقين)، خلوص كامل (مخلصين) و مقامات متعدد ديگر به منظور رساندن اين پيام باشد، كه نبايد در يك منزل توقف كرد. بلكه بايستى همواره در حال سير از مرحله‏اى به مرحله بالاتر بود.

- سفارش به شتاب در كسب مغفرت: وَسارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُها السَّمواتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ؛(42) و براى نيل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنايش به قدر آسمان‏ها و زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده است بشتابيد.

- سفارش به سبقت جويى در نيكى‏ها: فَاسْتَبِقُوا الخَيْراتِ.(43)

- تحريك به دانش‏اندوزى: هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لايَعْلَمُونَ.(44)

- تحريك به جهاد، از آن‏جا كه قرآن جهاد راوسيله تكامل شخصيت مى‏داند: ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرضِ.(45)

- توصيف عبادالرحمن به اين كه اسوه شدن را از خدا خواهانند: وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً.(46)


1 - عناصر اصلى را در يك فرآيند تبليغى چنين برشمرده‏اند: مبلّغ، مخاطب (جامعه تبليغى)، موضوع (پيام)، شيوه، ابزار، هدف، زمان، مكان (براى آگاهى از ديگر ديدگاه‏ها، ر.ك: محمدتقى رهبر، پژوهشى درتبليغ، ص‏156).

2 - فتحى يكن، مشكلات الدعوة والدعاة، ص‏117.

3 - همان، ص‏113.

4 - سيد قطب، روش تربيتى اسلام، ترجمه محمد مهدى جعفرى، ص‏251 - 252.

5 - براى توضيح بيشتر، ر.ك: نگارنده، نقش اسوه‏ها در تبليغ و تربيت، ص‏83 (فصل: روش الگويى در ميان روش‏هاى تربيت).

6 - عبداللطيف حمزه، الأعلام، تاريخه و مذاهبه، ص‏31.

7 - كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب الحجه، باب هفتم، حديث 10.

8 - كلينى، اصول كافى، ج 3، ص‏81.

9 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ترجمه محمدباقر موسوى همدانى، ج 2، ص‏134.

10 - عبدالقادر حاتم، الأعلام فى القرآن الكريم، 1405، ص‏283.

11 - صف (61) آيه 20.

12 - محمد رضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص‏113.

13 - عبدالوهاب بن لطف الديلمى، معالم الدعوه، جزء اول.

14 - ق. واثقى، امام الگوى امت، ص‏344.

15 - همان، ص‏341.

16 - شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، تهران، ص‏132.

17 - نساء (4) آيه 165.

18 - كهف (18) آيه 110.

19 - ق. واثقى، امام الگوى امت، ص‏59.

20 - مائده (5) آيه 48.

21 - فرقان (25) آيه 74.

22 - براى توضيح بيشتر درباره مزاياى روش الگويى، ر.ك: نگارنده، نقش اسوه‏ها در تبليغ و تربيت، فصل پنجم، ص‏71 و فصل نهم، ص‏159.

23 - براى تفصيل موارد اشاره شده، ر.ك: همان، ص 260 - 278.

24 - بقره (12) آيات 3 - 5.

25 - همان، آيه 177.

26 - آل عمران (3) آيه 110.

27 - فتح (48) آيه 29.

28 - حج (22) آيه 41.

29 - ممتحنه (60) آيه 4.

30 - مريم (19) آيه 51.

31 - ص(38) آيه 48.

32 - انعام (6) آيه 85.

33 - لقمان (31) آيه 12.

34 - احزاب (33) آيه 21.

35 - تحريم (66) آيه 11.

36 - يس (36) آيه 20.

37 - مؤمن (40) آيه 28.

38 - فتح (48) آيه 29.

39 - انسان (76) آيه 5.

40 - كهف (18) آيه 13.

41 - شعراء (26) آيه 50.

42 - آل عمران (3) آيه 133.

43 - مائده (5) آيه 48.

44 - زمر (39) آيه 9.

45 - توبه (9) آيه 38.

46 - فرقان (25) آيه 74.


بازگشت