فصل دوم - شيوه‏هاى تبليغ در قرآن

1. شيوه‏هاى مستخرج از محتواى آيات

2. شيوه‏هاى اسوه‏هاى قرآنى

اسوه‏هاى قرآنى

تنوّع شيوه‏هاى اسوه‏هاى قرآنى


شكى نيست كه قرآن جامع‏ترين كتب آسمانى و كامل‏ترين نسخه هدايت بشر است. اما سخن ما در اين‏جا بر سر اين است كه كتاب جامع هدايت و تبليغ، به‏طور مطلق، قرآن است. و از همين رو، براى هدايت بنى‏آدم، بيشترين و متنوع‏ترين شيوه‏ها را اتخاذ و پيشنهاد فرموده است، چرا كه انسان‏ها داراى طيف وسيعى از صفات، رفتارها و شخصيت هاى متفاوتند و با اين گوناگونى، نمى‏توان به كاربردِ روشهاى محدود و معمول بسنده كرد. نويسنده كتاب اسلوب الدعوة در اين باره مى‏گويد:

خلاصه كلام درباره شيوه‏ها اين است كه وظيفه داعيه، حركت و حيات آفرينى است و اين از طريق اتخاذ راه‏ها و روش‏هاى مختلف و مؤثر ميسر مى‏شود، نه آن كه در يك مرحله و شيوه توقف كند يا شيوه خاصى را با زحمت و بى نتيجه استمرار بخشد. مبلّغ‏بايستى نه در يك جبهه، بلكه در تمام جبهه‏ها و در هر اجتماعى حركت آفرين و پويا باشد.(1)

در نگاه نخست و در تقسيم اوليه مى‏توان شيوه‏هاى مستخرج از قرآن را به دو بخش تقسيم نمود:

1. شيوه‏هاى تبليغى خود قرآن؛ كه با مطالعه محتوا و سياق آيات و ترتيب آنها مى‏توان بدان پى برد و اين خود نيازمند پژوهش‏هايى دامنه‏دار است.

2. شيوه‏هاى دعوت اسوه‏هاى قرآن؛ كه بامطالعه سيره و زندگانى شخصيت‏هاى بارز و چهره‏هاى مطلوب قرآنى و جست‏وجو در فراز و فرودهاى حيات پرافتخارشان برداشت مى‏شود و نتيجه آن سبك‏شناسى يا متدولوژى دعوت مبلّغان قرآنى است. اين درحالى است كه اغلب كتب تدوين شده درباره سيره انبيا و صالحان تنها به نقل وقايع و روند زندگى ايشان پرداخته و سبك و شيوه و به تعبير دقيق‏تر، سيره آنان را استخراج و بررسى نكرده‏اند و چنان‏كه گفتيم، در اين پژوهش هدف ما نيل به اين مقصود است كه بانگاه سبك‏شناسانه، شيوه‏هاى تبليغى اسوه‏هاى قرآنى را شناسايى، استخراج، بررسى و تحليل كنيم.

1. شيوه‏هاى مستخرج از محتواى آيات

با شناخت مختصر شأن نزول كه شرايط و زمان نزول آيات قرآن را به‏دست مى‏دهد، مى‏توان به‏خوبى به شيوه‏هاى دعوت پى برد، چرا كه از عناصر مهم تبليغ، تناسب پيام‏هاى تبليغى با شرايط موجود از جمله وضعيت فكرى، روحى و اجتماعى مخاطبان است. پس در مورد آيات قرآن، با شناخت مفهوم آيات و بررسى احوال مخاطبان در هنگام نزول، شيوه تبليغى قرآن در آن مقطع خاص استنباط مى‏گردد. و ما برآنيم كه هيچ سوره و بيان قرآنى فاقد يك شيوه تبليغى نيست.

از طرفى، در تبيين و تثبيت محورهاى اساسى عملى و عقيده اسلامى مانند اصل توحيد، شاهد اتخاذ شيوه‏هاى متنوع و جذاب در شرايط گوناگون هستيم؛

گاهى قرآن براى نفى شرك برهان اقامه مى‏كند؛ لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلّا اللَّهُ‏لَفَسَدَتا(2) (اگر درآسمان و زمين خدايانى جز الله بود، آن دو به تباهى كشيده مى‏شدند) اين راه فكر وانديشه براى اقامه توحيد است. و گاهى مى‏فرمايد: لاتُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ‏عَظِيمٌ‏(3) (به خدا شرك نورز كه شرك ستم بزرگى است) و اين راه ذكر و عمل و حكمت عملى است.(4)

اين همه بدان منظور است كه هيچ‏كس در هيچ شرايطى از پرتو هدايت قرآن محروم نگردد:

قرآن كريم اين راه‏ها را به هم مى‏پيوندد تا اگر كسى در راه دل قوى شد بتواند از قوت راه دل، ضعف راه عقل را جبران كند و اگر كسى در راه عقل و انديشه قوى شد بتواند در پرتو قدرت عقل ضعف راه دل را ترميم كند.(5)

در اين‏جا به منظور اثبات اين تنوع، به عناوين شيوه‏هاى شناخته شده و استخراج شده دعوت قرآن كه از ظاهر آيات و تفاسير آنها برداشت مى‏شود، اشاره مى‏كنيم:

شيوه مناظره و مجادله، شيوه آسان‏گيرى (يُسر)، شيوه رحمت و مهربانى، تشويق و بشارت، انذار به فرجام سوء دنيوى و اخروى، خطاب به تمام ابعاد وجودى انسان مثل فطرت و دل، و عقل و خرد، شيوه آزادمنشى و پرهيز دادن از تقليد و خرافه پرستى، برخورد متناسب با روحيات اقشار مختلف مخاطبان، تكليف به اندازه توان، پيشگيرى از تهمت‏ها، استفاده از ضرب‏المثل‏ها و حكمت‏ها، يادآورى نعمت‏هاى الهى، يادآورى سرگذشت تلخ و شيرين پيشينيان به منظور تشويق و عبرت آموزى، اصرار بر همراهى قول و فعل، پرهيز از نفاق، شيوه تكرار جمله يا آيه، سؤال پيچ‏كردن (طرح پرسش‏هاى پى‏درپى)، حفظ عزت و كرامت انسانى، وعظ و اندرز ناصحانه و... ده‏ها شيوه ديگر كه براى هر يك مى‏توان نمونه‏هاى متعدد ذكر نمود.

2. شيوه‏هاى اسوه‏هاى قرآنى

اسوه‏هاى قرآنى

از طرفى، در قرآن با چهره‏هاى متنوع اسوه‏هايى آشنا مى‏شويم كه هر يك داراى صفات و شرايط ويژه‏اى بوده، و روش‏هاى متعدد تربيتى و تبليغى را آزموده و براى هدايت مخاطبان به كار بسته‏اند. قرآن گاهى اسوه تمام عيار و همه جانبه‏اى چون رسول‏خدا(ص) را معرفى و توصيف مى‏كند: (لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(6) و گاهى اسوه چند جانبه و حاوى ويژگيهاى مطلوب در زندگى دنيوى و اخروى، مانند حضرت نوح و ابراهيم (قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ...)(7) و زمانى اسوه يك جانبه در زمينه‏اى خاص را مانند طالوت، اسوه فرماندهى (وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً).(8)

قرآن، گاهى از ميان مردان اسوه‏اى معرفى مى‏كند مانند ادريس و داود و... (وَاذكُرْ فِى الكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً)(9) و زمانى از ميان زنان برجسته و تاريخساز (يامَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ العالَمِينَ).(10)

قرآن كريم در مقام قوه جاذبه و معرفى ملكه عفاف، هم تمثيل از مرد مى‏آورد و هم از زن، يوسف و مريم... هم يوسف مبتلا شد و در اثر عفاف نجات پيدا كرد و هم مريم امتحان شد و در پرتو عفاف نجات يافت.(11)

اسوه قرآنى گاه از ضعيف‏ترين اقشار جامعه ظهور مى‏كند، چون موسى، ايوب، هود و... و گاهى از درون دربار پادشاهى مانند سليمان، مؤمن آل‏فرعون و آسيه و....

پاره‏اى از اسوه‏هاى قرآن مانند مؤمن آل‏فرعون و اصحاب كهف، در مدتى كوتاه به دعوت اسلام پرداخته‏اند و پاره‏اى چون نوح و لقمان، ده‏ها سال و حتى قرن‏ها بدين مأموريت اشتغال داشته‏اند. برخى از ايشان مانند سليمان در آسايش و برخى ديگر در سختى و رنج بسيار به دعوت پرداخته‏اند مانند يوسف در زندان عزيز مصر و پيامبر اسلام تحت فشار مشركان.

در فرهنگ قرآن، همچنين گاهى فرد به عنوان اسوه معرفى مى‏شود و گاهى جماعت و گروهى به مثابه الگوى دسته‏ها و جماعت‏ها به جامعه انسانى نشان داده مى‏شود، جماعت‏هاى نمونه‏اى چون اصحاب كهف (إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْناهُمْ هُدًى)(12) و سحره فرعون (قالُوا لا ضَيْرَ إِنّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ)(13) و اصحاب اخدود (وَمانَقَمُوا مِنْهُمْ إِلّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ العَزِيزِ الحَمِيدِ)(14) و جماعت ابرار (إِنَّ الأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً)(15).

دكتر يوسف القرضاوى از نويسندگان تبليغ در زمينه اسوه‏هاى قرآن بيان نيكويى دارد كه چكيده آن چنين است:

بر دعوتگر است كه به تمام اسوه‏هاى قرآن در زمينه‏هاى گوناگون توجه كند، اسوه‏هايى چون نمونه انسان غنى و سپاسگزار در شخصيت سليمان، نمونه حاكم دادگر در ذوالقرنين، نمونه انسان گرفتار بلا امّا شكيبا و خشنود به قضاى الهى در شخصيت ايوب، نمونه جوان مطيع فرمان الهى و جان نثار در چهره اسماعيل ذبيح الله، نمونه مؤمنى كه ايمانش را به خاطر مصلحتى تا مدتى كتمان و سپس آشكار مى‏نمايد در مؤمن آل فرعون، نمونه رسول زندانى كه در كنار زندانيان به‏دعوت الهى مى‏پردازد در چهره يوسف، نمونه پدر مؤمن و فرزند كافر در نوح و پسرش، نمونه زن مؤمن دربرابر مرد كافر در آسيه همسر فرعون، نمونه زن كافر در كنار مرد مؤمن در زنان نوح و لوط، نمونه انسان خير خواه و صلح‏جو كه ستم را با تقوا پاسخ مى‏دهد، در هابيل فرزند آدم، نمونه انسان شرور در قابيل، نمونه ملت بزدل در بنى‏اسرائيل و نمونه امتى كه نعمت خدا را شكر نمى‏گذارد در قوم سبأ.(16)

تنوّع شيوه‏هاى اسوه‏هاى قرآنى

يكى از مهم‏ترين ابعاد تنوع و گوناگونى شيوه‏هاى تبليغى مستخرج از قرآن، به روش‏هاى ارشاد و دعوت الگوهاى قرآنى باز مى‏گردد. هر يك از اسوه‏هاى قرآنى از پيامبران گرفته تا ديگران، به لحاظ آن كه همگى مبلّغ مسلمانى و داعى الى الله هستند، با توجه به شرايط محيط و مخاطب، روش‏هاى گوناگون، جذاب و چشمگيرى را برگزيده و به كار بسته‏اند.

به عنوان نمونه، دقت در چند سطر ذيل از سيره ابن هشام مى‏تواند گوياى تنوع شيوه‏هاى تبليغى رسول اكرم(ص) باشد:

رسول‏خدا در مراسم حج نزد قبايل عرب مى‏رفت و آنها را به سوى خدا مى‏خواند و رسالتش را ابلاغ مى‏نمود و از آنها مى‏خواست تا او را تصديق و حمايت كنند... در منزلگاه برخى قبايل مى‏ايستاد و مى‏گفت: اى فرزندان فلان، من فرستاده خدا به سوى شما هستم كه شما را به عبادت خدا و كنار گذاشتن شرك فرمان مى‏دهد... آن حضرت از ورود هيچ تازه واردى باخبر نمى‏شد مگر آن كه براى دعوتش مى‏شتافت و پيام‏هاى رسالت را به او عرضه مى‏فرمود.(17)

يكى ديگر از نويسندگان در اين زمينه چنين اظهار نظر مى‏كند:

پيامبر هيچ شيوه و اسلوبى را در بيان دعوت وانگذاشت، بلكه در سخنان، نامه‏ها، تعليمات، پندها، خطبه‏ها و نيز دروس نظامى، روش‏هاى تشويق و هشدار و بشارت را همراه با آسانگيرى و به دور از ايجاد نفرت اتخاذ مى‏نمود.(18)

و از همين روست كه در اين پژوهش نزديك به پنجاه شيوه مستقل از منظومه تبليغى پيامبر اكرم(ص) استخراج و برداشت نموده‏ايم و از سيره دعوت ساير اسوه‏هاى قرآن در مجموع به حدود 240 شيوه رسيده‏ايم.

بنابراين، گذرى و نظرى در دامنه و تعداد شيوه‏هاى برداشت شده الگوهاى قرآنى در همين تحقيق نشان از تنوع بى نظير روش‏هاى تبليغ قرآنى دارد. در پايان به اين نكته بايستى توجه داشت كه اسلوب‏ها و روش‏هاى ذكر شده در قرآن، تنها برگزيده‏ها و نمونه‏هايى از مؤثرترين و بهترين شيوه‏هاى انبيا و اولياست. چه، قرآن در صدد روايت كامل روش‏هاى هدايتى ايشان و حكايت جامع سيره تبليغى هر يك نبوده است. به عبارت ديگر، همان‏گونه كه در نقل قصص، هدف قرآن عبرت آموزى است، در نقل و اشاره به شيوه‏هاى دعوت نيز، هدف آيات قرآن بيان اهميت تبليغ دين و آموزش اتخاذ شيوه‏هاى متنوع و چگونگى برخورد تبليغى با شرايط گوناگون است كه از مطالعه مجموع دعوت‏هاى قرآنى برمى‏آيد.


1 - محمدحسين فضل الله، اسلوب الدعوة فى القرآن، ص‏86.

2 - انبياء (21) آيه 22.

3 - لقمان (31) آيه 13.

4 - عبدالله جوادى آملى، زن در آينه جمال و جلال، ص‏199.

5 - همان، ص‏200.

6 - احزاب (33) آيه 21.

7 - ممتحنه (60) آيه 4.

8 - بقره (2) آيه 247.

9 - مريم (19) آيه 56.

10 - آل عمران (3) آيه 42.

11 - عبداللّه جوادى آمدى، زن در آينه جمال و جلال، ص‏125.

12 - كهف (18) آيه 13.

13 - شعراء (26) آيه 50.

14 - بروج (85) آيه 8.

15 - دهر (76) آيه 5.

16 - يوسف القرضاوى، ثقافةالداعيه، ص‏29 - 30.

17 - ابن هشام، السيرة النبويه، ج 2، تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد، ص‏31 - 32.

18 - محمد عجاج الخطيب، اضواء على الأعلام فى صدرالاسلام، ص‏20.


بازگشت