تعريف مسأله و بيان پرسشهاى اصلى تحقيق
از آنجا كه سرآغاز هر پژوهش هدفدار به معرفى دقيق و بيان ويژگىها و ضرورتها و اهداف آن اختصاص دارد، در اين بخش به تعريف موضوع و حدود آن و ديگر اطلاعاتى كه مىتواند به مخاطب يا خواننده تصويرى روشن از موضوع مورد بحث بدهد، مىپردازيم.
قرآن مجيد، كاملترين مرامنامه دعوت و تبليغ است كه بايد ابزارها و شيوههاى تبليغ را از رهگذر مطالعه و تدبّر در آن آموخت. يكى از مؤثرترين شيوههاى تبليغى قرآن، چهرهپردازى و ارايه اسوههاى حسنهاى است كه هر يك فرد اعلا و مصداق اتمّ ارزشهاى الهى مىباشند. از اين رو در اين تحقيق، در پى روشن ساختن چهرههاى مطلوب و اسوههاى نيكوى قرآنى و شيوههاى تبليغى آنان هستيم؛ اين شيوهها با تحليل زندگانى پرفراز و نشيب اسوههايى چون ابراهيم، موسى، يوسف، ذوالقرنين و غيره مشخص خواهد گرديد و آنگاه به مقايسه كلى شيوههاى تبليغى اين اسوهها بامهمترين شيوههاى شناخته شده تبليغ در جهان امروز در زمينههاى فرهنگى و اجتماعى خواهيم پرداخت، تا از اين رهگذر وجوه تمايز و امتياز تبليغ قرآنى نسبت به تبليغات ديگر آشكار گردد. طبيعى است كه در مسير پژوهش، موضوعاتى چون شيوههاى خاص هر اسوه، تنوع شيوههاى تبليغى آنان، وجه غالب در تبليغ هر اسوه، مراحل تبليغ آنان، عوامل مؤثر در اتخاذ شيوههاى گوناگون و چگونگى انتقال از يك روش به روش ديگر و نيز روشهاى مستقيم و غير مستقيم مورد بررسى و تحليل قرار خواهد گرفت و ضمناً به گروههاى اسوه و الگو نيز نگاهى خواهيم افكند.
تحقيق و نگارش در زمينه شيوههاى تبليغ و معرفى الگوهاى اسلامى بهويژه در زبان فارسى سابقه چندانى ندارد و بررسىها در اين باره مراحل ابتدايى خود را طى مىكند؛ درحالى كه منابع اوليه اسلامى مملوّ از ارايه و معرفى اسوههاى ناب و نمونههاى انسان ايدهآل است. به عنوان پيشينه اين تحقيق، به طور مشخص مىتوان تنها به كتب و مجموعههايى تحت عناوين سيره و قصص قرآنى يا داستان انبيا اشاره كرد كه با نگرش صرف تاريخى و وقايع نگارى نگاشته شده، و لذا پژوهش قرآنى در اين زمينه از زاويه تبليغى سابقهاى ندارد، كه ما در حدّ توان در صدد آغاز آن هستيم، چرا كه با توجه به جامعيت كلامالله و ضرورت استنطاق از قرآن، نمىتوان به برداشت داستانى و شرح حوادث آن بسنده نمود. از سوى ديگر، تفاسير و كتب تبليغ و ارشاد نيز به صورت پراكنده به تبيين فعاليتهاى تبليغى برجستهترين اسوههاى قرآنى و شيوههاى تربيتى و تبليغى آنان اقدام نمودهاند كه بهكار خواهد آمد.
فرضيههايى كه در آغاز اين تحقيق مورد نظر بوده و به محك بررسى و پژوهش سپرده مىشوند عبارتند از:
الف) قرآن مجيد در زمينههاى اجتماعى و سياسى، اسوههاى تمام عيارى را به جامعه بشرى عرضه نموده است؛
ب) شيوههاى تبليغ اسوههاى قرآنى در مقايسه با شيوهها و مكانيزمهاى تبليغى در جهان امروز پايدارتر و مؤثرتر مىباشند؛
ج) در عرصه تبليغ قرآنى، كاربرد روشهاى غير مستقيم بيش از روشهاى مستقيماست؛
د) نصح و اصلاح، دو استراتژى عمده تبليغ اسوههاى قرآنى را تشكيل مىدهند.
هدفهاى علمى و نظرى پژوهش حاضر به طور اجمال چنين است:
الف) اثبات اهميت شيوه اسوهنمايى در دعوت و تبليغ دينى؛
ب) ترسيم دقيق شيوههاى تبليغى چهرههاى داستانهاى قرآن؛
ج) معرفى و شناسايى اسوههاى شناخته نشده و گمنام قرآن؛
د) روشن ساختن زواياى ناشناخته تبليغ در قرآن؛
ه') اثبات ماندگارى و تأثير عميق شيوههاى تبليغ اسوههاى قرآنى در مقايسه يا اثر گذارى مقطعى و ناپاىدار و سطحى شيوههاى تبليغى امروزين.
در ميدان فعاليتهاى تبليغى در سطوح مختلف جامعه مىتوان، راهكارهاى عملى زير را از تحقيق حاضر استفاده نمود:
الف) راهنمايى جامعه و مؤسسات فرهنگى و تبليغى اسلامى در چگونگى پرداختن چهرههاى مطلوب و اسوههاى نيكو؛
ب) تفكيك الگوهاى قرآنى در حد امكان به منظور شناسايى و معرفى دقيقتر و ترسيم شخصيت الگوى قرآن در هر مقوله از مقولههاى اجتماعى، اخلاقى، و غيره؛
ج) استفاده از اين تحقيق به عنوان مقدمه گامهاى بعدى جهت معرفى اسوههاى قرآنى از طريق فيلم، داستان، مقاله، رمان و غيره.
بازشناسى واژهها و مفاهيم كليدى در هر پژوهش، بى ترديد در رفع ابهام و شتاب بيشتر و پايايى تحقيق تأثير بسزايى دارد. اين كار در واقع به مفهوم درك صحيح موضوع مورد بحث است كه بررسى و حلّ مسأله را نيز ميسّرتر مىسازد؛ به ويژه در مقولههاى اجتماعى، سياسى و مذهبى، كه به سبب كاربرد وسيع واژگان و عدم دقت علمى در استعمال آنها، همواره با نوعى اختلاط مفاهيم وامتزاج معانى مواجهيم. بنابراين، پيش از ورود به متن پژوهش، با نگرشى ويژه و دقيقتر به بررسى واژههاى كليدى اين نوشتار مىپردازيم.
مهمترين واژههاى مورد نظر عبارتند از: اسوه، تبليغ و شيوه، كه در عنوان پژوهش ذكر شدهاند و از مفاهيم اصلى و كليدى بحث به شمار مىروند.
اسوه كلمهاى قرآنى است كه در عربى كاربرد آن اندك بوده است؛ در قرآن نيز بيش از سه بار به كار نرفته؛ يك بار در مورد پيامبر اكرم(ص) <لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِاللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(1) و دو بار در مورد ابراهيم و پيروانش <قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ(2)... لَقَدْ كانت لَكُم فِيهم أُسوَةٌ حسنةٌ...»(3). اين واژه به مفهوم الگو در فارسى نزديك و داراى معنايى وزين و پربار است. هر دوى الگو و اسوه را مىتوان هم به نمونههاى انسانى اطلاق نمود و هم به شيوه و طرز عمل؛ يعنى مىتوان گفت، فلان فرد اسوه يا الگوى سخاوت است و نيز مىتوان گفت: سخاوت الگو و اسوه نيكويى است.
درباره اصطلاح اسوه، لغت نامه دهخدا مىنويسد:
اسوه، پيشوا، مقتدا، قدوه، پيشرو، خصلتى كه شخص بدان لايق مقتدايى و پيشوايى مىگردد... نمونه پيروى و اقتدا، سرمشق.(4)
شبيه اين معنا را در نثر طوبى مىخوانيم:
اسوه، چيزى است كه بدان تأسى بايد جست و مانند آن عمل بايد كرد، مانند خوى نيك و صفاتى كه در رسول خواهد بود.(5)
دقت كنيم كه لحن آيه مشهور درباره اسوه بودن پيامبر اكرم(ص) نيز اينچنين است، چرا كه مىگويد: <به تحقيق، براى شما در رسولخدا اسوه نيكويى است.»
تفسير پيام قرآن نيز اين ديدگاه را اظهار كرده است:
اسوه مانند قدوه معناى مصدرى دارد و به معناى اقتدا كردن و پيروى نمودن و سرمشق گرفتن است، نه معناى وصفى آن، چنان كه در تعبيرات امروز متداول شده است. به تعبير ديگر قرآن نمىفرمايد: پيامبر مقتداى شماست، بلكه مىگويد: در وجود او اقتداى شايسته و سرمشق نيكو است.(6)
راغب اصفهانى نيز چنين مىگويد:
أُسوه و إسوة، آن حالتى است كه انسان در پيروى از غير دارد؛ چه نيكو باشد و چه بد، چه سودمند و چه زيانآور.(7)
گستره مفهومى اين اصطلاح معانى ديگرى مثل مفهوم تساوى و نيز همدردى را نيز دربرمىگيرد. لسان العرب در تعريف اسوه بر مفهوم تساوى تأكيد دارد؛
كسى به كسى تأسى مىجويد يعنى براى خود مىپسندد آنچه را براى او پسنديدهاست و به او اقتدا مىكند و وضعيتى يكسان با او دارد.(8)
از جمله اخير مىتوان دريافت كه هماهنگى ذاتى و معيشتى و تساوى استعدادها و امكانات ميان اسوه و متأسّى از اركان ضرورى ارتباط آن دو است. مفهوم ديگر استفاده شده از واژه اسوه چنين است:
اسوه بر وزن مژده دو معنا دارد؛ گاهى به معناى اصلاح و درمان آمده و به همينجهت به طبيب، آسى گفته مىشود، و گاه به معناى غم و اندوه. اما در آيه قرآن، منظور اقتدا و پيروى است.(9)
تبليغ از ماده بلاغ و ابلاغ و به مفهوم رساندن پيام و يا رساندن مكرر است، چه، يكى از معانى باب تفعيل تكرار فعل است. گاهى تفاوت تبليغ با ابلاغ را در اين دانستهاند كه در تبليغ تكرار و تأكيد نيز وجود دارد كه در اين صورت معناى لغوى آن به مفهوم اصطلاحى نزديك مىشود. دهخدا در معنى تبليغ مىگويد:
رسانيدن، رسانيدن پيغام و جز آن، رسانيدن عقايد دينى يا غير آنها با وسايل ممكنه.(10)
در اصطلاح، تبليغ را گوناگون تعريف كردهاند؛ گاهى سخن از تبليغ به معناى اعم آن است كه كليه انواع آن يعنى تبليغات سياسى، مذهبى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى و غيره را شامل مىشود و به <رساندن هرگونه پيام به منظور اقناع مخاطبان به هدفى خاص»، تعريف مىگردد. مهمترين تقسيمبندى تبليغ، تفكيك آن به تبليغ دينى و تبليغات غربى است.
تبليغ در غرب، عبارت است از ايجاد تغييرات مطلوب در افكار عمومى به منظور رسيدن به اهداف مشخص به هر وسيلهاى.(11) اين نوع تبليغ معادل پروپاگاند (آوازهگرى) است كه معمولاً به مفهوم تبليغات سياسى - اقتصادى به كار مىرود، امّا تبليغ دينى بهويژه در قلمرو اسلام ماهيت متفاوتى دارد. يكى از جامعه شناسان در تعريف پروپاگاند يا آوازهگرى مىنويسد:
آوازهگرى يا تبليغ فعاليتى است براى دگرگون ساختن عقايد عمومى از راههايى غير مستقيم و احياناً پنهانى، با وسايلى مانند زبان، خط، تصوير، نمايش و جز اينها. آوازهگرى را بايد با ارشاد (indoctrination) فرق گذاشت. ارشاد جريانى است كه مفاهيم روشن و منظّمى به مردم مىدهد. ولى آوازهگرى جريانى است كه مفاهيم روشن و تاريك را با يكديگر مىآميزد و به وجهى خوشايند به مردم عرضه مىكند. ارشاد منجر به شناخت ادراكى مىشود، ولى هدف آوازهگرى، انگيختن عواطف و آماده كردن مردم براى قبول عقايدى معين است.(12)
ديگر تعريف ارائه شده چنين است:
برافراشتن كلمه توحيد در هر زمان با هر وسيله ارتباط ممكن و مناسب آن عصر، مشروط بر آن كه با اهداف شريعت اسلامى در تضاد نباشد.(13)
با توجه به تعاريف ياد شده، مىتوان در يك جمعبندى تعريف ذيل را براى تبليغ دينى ارائه كرد:
تبليغ دينى عبارت است از انتقال مكرّر انديشههاى روشن دينى جهت تأثيرگذارى بر افكار و اعمال انسانها با مؤثرترين شيوهها و ابزارهاى مشروع.
اُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّى وَأَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ(14).
يا أَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ(15).
شكى نيست كه اين ابلاغ و انتقال پيام، حتى اگر مكرر باشد، مرحله نخستين مأموريت نبى و رسول است و پس از آن، زمان اتخاذ شيوههاى گوناگون تشويق، انذار، يادآورىِ نعمتها، استدلال، مناظره، تحريك وجدان و غيره به منظور اقناع و تأثير عميقتر فرا مىرسد، كه اين مرحله در لسان قرآن <دعوت» ناميده مىشود و از اين روست كه كاربرد اصطلاح دعوت در قرآن بيش از تبليغ است.
أُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ.(16)
به راه پروردگارت، به وسيله حكمت و اندرز نيكو دعوت كن و با آنان به بهترين روش مناظره نما.
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صالِحاً وَقالَ إِنَّنِىمِنَ المُسْلِمِينَ؛(17)
و كيست نيكو سخنتر از آن كس كه به سوى خدا بخواند و كار شايسته كند و بگويد: مناز مسلمانانم.
از همين جا، به خاطر اهميت مفهوم دعوت وداعى و ارتباط نزديك آن بامفهوم تبليغ، به بررسى اصطلاح دعوت مىپردازيم.
الدعاء إلى الشيء الحَثُّ على قصده؛(18)
خواندن به چيزى يعنى تشويق به قبول و انجام آن.
فرهنگ المعجم الوسيط نيز پس از بيان مفهوم فوق چنين ادامه مىدهد:
گفته مىشود: او را به نماز يا به نبرد فرا خواند، يا به دين يا مذهبى دعوت كرد، يعنى او را بدان تشويق كرد و به سوى آن سوق داد، و داعيه كسى است كه به سوى دين يا تفكرى مىخواند.(19)
آنگاه به مفهوم <دعايه» كه در تبليغات امروزى كاربرد بسيارى دارد، مىپردازد؛
دعايه عبارت است از خواندن به مذهب يا ديدگاهى خاص به وسيله نگارش، سخنورى و شيوههاى مشابه.(20)
با توجه به معانى فوق و كاربرد وسيع دعوت در قرآن، به نظر مىرسد، دعوت مأموريتى است كه يك اسوه مبلّغ پس از مرحله ابلاغ پيامها و تعاليم الهى براى اقناع و اثر بخشى بيشتر آن، انجام مىدهد. در اين مرحله، كار داعى تنها راهنمايى نيست، بلكه راهبرى و سوق دادن مخاطبان به محتوا و هدف دعوت است. به عبارت ديگر، داعى با گفتار و كردار و شيوههاى متنوع در جهت زمينهسازى تبعيت محض مخاطبان از دستورها و انديشههاى متعالى تلاش مىكند. جمعبندى و روح كلى آيات زير، مطلب را بهخوبى نشان مىدهد:
قالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَيْلاً وَنَهاراً؛(21)
نوح گفت: من قوم خود را شب و روز (به سوى خدا) دعوت كردم.
اين سخن را نوح هنگامى مىگويد كه پس از ابلاغ اوليه پيام توحيد، از راههاى مختلف در جهت اقناع ايشان كوشيده است و قرآن تلاش تبليغى شبانه روزى او را با فعل دعوت بيان مىكند.
قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلىَ اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِى؛(22)
بگو اين طريقه من است؛ من و پيروانم با آگاهى و بصيرت به سوى خدا مىخوانيم.
عبارت <هذه سَبيلِى» كه بر دائم بودن شيوه داعى دلالت دارد با فعل دعوت (أدعو) تفسير شده است.
أُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ؛(23)
به وسيله حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن.
بنابراين مىتوان گفت:
در تبليغ مبلّغ پس از ابلاغ پيام، چه يكبار و يا به تكرار، مأموريتش پايان مىپذيرد، امّا همين زمان كار دعوت آغاز مىشود.(24)
شيوه از واژههاى كليدى و پركاربرد اين پژوهش است كه معانى متعدد و متقاربى براى آن ذكر شده است. در لغت نامه دهخدا اين معانى آمده است:
طور، عمل، طرز، روش، قاعده، رسم، طريقه، سبك، اسلوب، نهج، وتيره، نسق، سان، گون، گونه، هنجار، طريق، راه.
حافظ
همچنين معانى اصطلاحى زير را آورده است:
قاعده زندگى، طريقه كردار و عمل، عادت و خوى طبيعت، قانون، مذهب و طريقه، سامان و سرانجام، هنر و كمال، ابزار و آلت، دلفريبى و خاطر نوازى.(26)
فرهنگ برهان قاطع نيز يكى از معانى آن را هنر و كمال ذكر كرده است.(27) در فرهنگهاى ديگر، مثل فرهنگ نظام و صبا(28) نيز شبيه اين معانى ذكر شده است.
در نوشتار حاضر، با توجه به معانى لغوى و اصطلاحى سابق الذكر، بيش از هر چيز روشها، اسلوبها و طريقههاى تبليغى و از پى آن قواعد و قوانين حاكم بر دعوت اسوههاى قرآن بررسى خواهد شد، كه اين همه، هنر و كمالات معنوى و تبليغى ايشان را اثبات مىكند؛ و چنان كه ديديم، همه اين موارد در مفهوم وسيع <شيوه» مندرج بود. بنابراين، مفهومى كه از اين واژه در نظر داريم مفهومى عام و فراگير است.
4 - على اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 1، حرف <الف».
5 - ابوالحسن شعرانى، نثر طوبى، ص38.
6 - ناصرمكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 8، ص 86.
7 - راغب، مفردات، محمدسيد كيلانى، ص 18.
8 - ابن منظور، لسان العرب، حرف <واو».
9 - ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 8، ص 86.
10 - على اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 13، ص 343.
11 - محمدحسن زورق، مبانى تبليغ، ص 44.
12 - آريان پور، زمينه جامعه شناسى (به نقل از: محمد تقى رهبر، پژوهشى در تبليغ، ص9).
13 - محمد موفق الغلايينى، وسائل الأعلام و أثرها فى وحدةالأُمّة، ص44.
19 - ابراهيم انيس و عبدالحليم منتصر و...، المعجم الوسيط، ص286.
20 - ابراهيم انيس و عبدالحليم منتصر و...، المعجم الوسيط، ص286.
24 - نگارنده، نقش اسوهها در تبليغ و تربيت، ص114.
25 - علىاكبر دهخدا، لغت نامه، ج 26، ص231.
26 - علىاكبر دهخدا، لغت نامه، ج 26، ص231.
27 - محمدحسين تبريزى، برهان قاطع، تصحيح محمد معين، ج 3.
28 - محمد بهشتى، فرهنگ صبا، ص211.