بخش اول - جايگاه اسوه‏ها در قرآن

تعريف مسأله و بيان پرسش‏هاى اصلى تحقيق

سابقه و ضرورت تحقيق

فرضيه‏ها

هدف‏هاى علمى تحقيق

هدف‏هاى كاربردى تحقيق

مفاهيم و واژه‏ها

1. اسوه

2. تبليغ

تبليغ در قرآن

اصطلاح دعوت

3. شيوه


فصل اول - كليات تحقيق

از آن‏جا كه سرآغاز هر پژوهش هدفدار به معرفى دقيق و بيان ويژگى‏ها و ضرورت‏ها و اهداف آن اختصاص دارد، در اين بخش به تعريف موضوع و حدود آن و ديگر اطلاعاتى كه مى‏تواند به مخاطب يا خواننده تصويرى روشن از موضوع مورد بحث بدهد، مى‏پردازيم.

تعريف مسأله و بيان پرسش‏هاى اصلى تحقيق

قرآن مجيد، كامل‏ترين مرامنامه دعوت و تبليغ است كه بايد ابزارها و شيوه‏هاى تبليغ را از رهگذر مطالعه و تدبّر در آن آموخت. يكى از مؤثرترين شيوه‏هاى تبليغى قرآن، چهره‏پردازى و ارايه اسوه‏هاى حسنه‏اى است كه هر يك فرد اعلا و مصداق اتمّ ارزش‏هاى الهى مى‏باشند. از اين رو در اين تحقيق، در پى روشن ساختن چهره‏هاى مطلوب و اسوه‏هاى نيكوى قرآنى و شيوه‏هاى تبليغى آنان هستيم؛ اين شيوه‏ها با تحليل زندگانى پرفراز و نشيب اسوه‏هايى چون ابراهيم، موسى، يوسف، ذوالقرنين و غيره مشخص خواهد گرديد و آن‏گاه به مقايسه كلى شيوه‏هاى تبليغى اين اسوه‏ها بامهم‏ترين شيوه‏هاى شناخته شده تبليغ در جهان امروز در زمينه‏هاى فرهنگى و اجتماعى خواهيم پرداخت، تا از اين رهگذر وجوه تمايز و امتياز تبليغ قرآنى نسبت به تبليغات ديگر آشكار گردد. طبيعى است كه در مسير پژوهش، موضوعاتى چون شيوه‏هاى خاص هر اسوه، تنوع شيوه‏هاى تبليغى آنان، وجه غالب در تبليغ هر اسوه، مراحل تبليغ آنان، عوامل مؤثر در اتخاذ شيوه‏هاى گوناگون و چگونگى انتقال از يك روش به روش ديگر و نيز روش‏هاى مستقيم و غير مستقيم مورد بررسى و تحليل قرار خواهد گرفت و ضمناً به گروه‏هاى اسوه و الگو نيز نگاهى خواهيم افكند.

سابقه و ضرورت تحقيق

تحقيق و نگارش در زمينه شيوه‏هاى تبليغ و معرفى الگوهاى اسلامى به‏ويژه در زبان فارسى سابقه چندانى ندارد و بررسى‏ها در اين باره مراحل ابتدايى خود را طى مى‏كند؛ درحالى كه منابع اوليه اسلامى مملوّ از ارايه و معرفى اسوه‏هاى ناب و نمونه‏هاى انسان ايده‏آل است. به عنوان پيشينه اين تحقيق، به طور مشخص مى‏توان تنها به كتب و مجموعه‏هايى تحت عناوين سيره و قصص قرآنى يا داستان انبيا اشاره كرد كه با نگرش صرف تاريخى و وقايع نگارى نگاشته شده، و لذا پژوهش قرآنى در اين زمينه از زاويه تبليغى سابقه‏اى ندارد، كه ما در حدّ توان در صدد آغاز آن هستيم، چرا كه با توجه به جامعيت كلام‏الله و ضرورت استنطاق از قرآن، نمى‏توان به برداشت داستانى و شرح حوادث آن بسنده نمود. از سوى ديگر، تفاسير و كتب تبليغ و ارشاد نيز به صورت پراكنده به تبيين فعاليت‏هاى تبليغى برجسته‏ترين اسوه‏هاى قرآنى و شيوه‏هاى تربيتى و تبليغى آنان اقدام نموده‏اند كه به‏كار خواهد آمد.

فرضيه‏ها

فرضيه‏هايى كه در آغاز اين تحقيق مورد نظر بوده و به محك بررسى و پژوهش سپرده مى‏شوند عبارتند از:

الف) قرآن مجيد در زمينه‏هاى اجتماعى و سياسى، اسوه‏هاى تمام عيارى را به جامعه بشرى عرضه نموده است؛

ب) شيوه‏هاى تبليغ اسوه‏هاى قرآنى در مقايسه با شيوه‏ها و مكانيزم‏هاى تبليغى در جهان امروز پايدارتر و مؤثرتر مى‏باشند؛

ج) در عرصه تبليغ قرآنى، كاربرد روش‏هاى غير مستقيم بيش از روش‏هاى مستقيم‏است؛

د) نصح و اصلاح، دو استراتژى عمده تبليغ اسوه‏هاى قرآنى را تشكيل مى‏دهند.

هدف‏هاى علمى تحقيق

هدف‏هاى علمى و نظرى پژوهش حاضر به طور اجمال چنين است:

الف) اثبات اهميت شيوه اسوه‏نمايى در دعوت و تبليغ دينى؛

ب) ترسيم دقيق شيوه‏هاى تبليغى چهره‏هاى داستان‏هاى قرآن؛

ج) معرفى و شناسايى اسوه‏هاى شناخته نشده و گمنام قرآن؛

د) روشن ساختن زواياى ناشناخته تبليغ در قرآن؛

ه') اثبات ماندگارى و تأثير عميق شيوه‏هاى تبليغ اسوه‏هاى قرآنى در مقايسه يا اثر گذارى مقطعى و ناپاى‏دار و سطحى شيوه‏هاى تبليغى امروزين.

هدف‏هاى كاربردى تحقيق

در ميدان فعاليت‏هاى تبليغى در سطوح مختلف جامعه مى‏توان، راهكارهاى عملى زير را از تحقيق حاضر استفاده نمود:

الف) راهنمايى جامعه و مؤسسات فرهنگى و تبليغى اسلامى در چگونگى پرداختن چهره‏هاى مطلوب و اسوه‏هاى نيكو؛

ب) تفكيك الگوهاى قرآنى در حد امكان به منظور شناسايى و معرفى دقيق‏تر و ترسيم شخصيت الگوى قرآن در هر مقوله از مقوله‏هاى اجتماعى، اخلاقى، و غيره؛

ج) استفاده از اين تحقيق به عنوان مقدمه گام‏هاى بعدى جهت معرفى اسوه‏هاى قرآنى از طريق فيلم، داستان، مقاله، رمان و غيره.

مفاهيم و واژه‏ها

بازشناسى واژه‏ها و مفاهيم كليدى در هر پژوهش، بى ترديد در رفع ابهام و شتاب بيشتر و پايايى تحقيق تأثير بسزايى دارد. اين كار در واقع به مفهوم درك صحيح موضوع مورد بحث است كه بررسى و حلّ مسأله را نيز ميسّرتر مى‏سازد؛ به ويژه در مقوله‏هاى اجتماعى، سياسى و مذهبى، كه به سبب كاربرد وسيع واژگان و عدم دقت علمى در استعمال آنها، همواره با نوعى اختلاط مفاهيم وامتزاج معانى مواجهيم. بنابراين، پيش از ورود به متن پژوهش، با نگرشى ويژه و دقيق‏تر به بررسى واژه‏هاى كليدى اين نوشتار مى‏پردازيم.

مهم‏ترين واژه‏هاى مورد نظر عبارتند از: اسوه، تبليغ و شيوه، كه در عنوان پژوهش ذكر شده‏اند و از مفاهيم اصلى و كليدى بحث به شمار مى‏روند.

1. اسوه

اسوه كلمه‏اى قرآنى است كه در عربى كاربرد آن اندك بوده است؛ در قرآن نيز بيش از سه بار به كار نرفته؛ يك بار در مورد پيامبر اكرم(ص) <لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ‏اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(1) و دو بار در مورد ابراهيم و پيروانش <قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ‏(2)... لَقَدْ كانت لَكُم فِيهم أُسوَةٌ حسنةٌ...»(3). اين واژه به مفهوم الگو در فارسى نزديك و داراى معنايى وزين و پربار است. هر دوى الگو و اسوه را مى‏توان هم به نمونه‏هاى انسانى اطلاق نمود و هم به شيوه و طرز عمل؛ يعنى مى‏توان گفت، فلان فرد اسوه يا الگوى سخاوت است و نيز مى‏توان گفت: سخاوت الگو و اسوه نيكويى است.

درباره اصطلاح اسوه، لغت نامه دهخدا مى‏نويسد:

اسوه، پيشوا، مقتدا، قدوه، پيشرو، خصلتى كه شخص بدان لايق مقتدايى و پيشوايى مى‏گردد... نمونه پيروى و اقتدا، سرمشق.(4)

شبيه اين معنا را در نثر طوبى مى‏خوانيم:

اسوه، چيزى است كه بدان تأسى بايد جست و مانند آن عمل بايد كرد، مانند خوى نيك و صفاتى كه در رسول خواهد بود.(5)

دقت كنيم كه لحن آيه مشهور درباره اسوه بودن پيامبر اكرم(ص) نيز اينچنين است، چرا كه مى‏گويد: <به تحقيق، براى شما در رسول‏خدا اسوه نيكويى است.»

تفسير پيام قرآن نيز اين ديدگاه را اظهار كرده است:

اسوه مانند قدوه معناى مصدرى دارد و به معناى اقتدا كردن و پيروى نمودن و سرمشق گرفتن است، نه معناى وصفى آن، چنان كه در تعبيرات امروز متداول شده است. به تعبير ديگر قرآن نمى‏فرمايد: پيامبر مقتداى شماست، بلكه مى‏گويد: در وجود او اقتداى شايسته و سرمشق نيكو است.(6)

راغب اصفهانى نيز چنين مى‏گويد:

أُسوه و إسوة، آن حالتى است كه انسان در پيروى از غير دارد؛ چه نيكو باشد و چه بد، چه سودمند و چه زيان‏آور.(7)

گستره مفهومى اين اصطلاح معانى ديگرى مثل مفهوم تساوى و نيز همدردى را نيز دربرمى‏گيرد. لسان العرب در تعريف اسوه بر مفهوم تساوى تأكيد دارد؛

كسى به كسى تأسى مى‏جويد يعنى براى خود مى‏پسندد آنچه را براى او پسنديده‏است و به او اقتدا مى‏كند و وضعيتى يكسان با او دارد.(8)

از جمله اخير مى‏توان دريافت كه هماهنگى ذاتى و معيشتى و تساوى استعدادها و امكانات ميان اسوه و متأسّى از اركان ضرورى ارتباط آن دو است. مفهوم ديگر استفاده شده از واژه اسوه چنين است:

اسوه بر وزن مژده دو معنا دارد؛ گاهى به معناى اصلاح و درمان آمده و به همين‏جهت به طبيب، آسى گفته مى‏شود، و گاه به معناى غم و اندوه. اما در آيه قرآن، منظور اقتدا و پيروى است.(9)

2. تبليغ

تبليغ از ماده بلاغ و ابلاغ و به مفهوم رساندن پيام و يا رساندن مكرر است، چه، يكى از معانى باب تفعيل تكرار فعل است. گاهى تفاوت تبليغ با ابلاغ را در اين دانسته‏اند كه در تبليغ تكرار و تأكيد نيز وجود دارد كه در اين صورت معناى لغوى آن به مفهوم اصطلاحى نزديك مى‏شود. دهخدا در معنى تبليغ مى‏گويد:

رسانيدن، رسانيدن پيغام و جز آن، رسانيدن عقايد دينى يا غير آنها با وسايل ممكنه.(10)

در اصطلاح، تبليغ را گوناگون تعريف كرده‏اند؛ گاهى سخن از تبليغ به معناى اعم آن است كه كليه انواع آن يعنى تبليغات سياسى، مذهبى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى و غيره را شامل مى‏شود و به <رساندن هرگونه پيام به منظور اقناع مخاطبان به هدفى خاص»، تعريف مى‏گردد. مهم‏ترين تقسيم‏بندى تبليغ، تفكيك آن به تبليغ دينى و تبليغات غربى است.

تبليغ در غرب، عبارت است از ايجاد تغييرات مطلوب در افكار عمومى به منظور رسيدن به اهداف مشخص به هر وسيله‏اى.(11) اين نوع تبليغ معادل پروپاگاند (آوازه‏گرى) است كه معمولاً به مفهوم تبليغات سياسى - اقتصادى به كار مى‏رود، امّا تبليغ دينى به‏ويژه در قلمرو اسلام ماهيت متفاوتى دارد. يكى از جامعه شناسان در تعريف پروپاگاند يا آوازه‏گرى مى‏نويسد:

آوازه‏گرى يا تبليغ فعاليتى است براى دگرگون ساختن عقايد عمومى از راه‏هايى غير مستقيم و احياناً پنهانى، با وسايلى مانند زبان، خط، تصوير، نمايش و جز اينها. آوازه‏گرى را بايد با ارشاد (indoctrination) فرق گذاشت. ارشاد جريانى است كه مفاهيم روشن و منظّمى به مردم مى‏دهد. ولى آوازه‏گرى جريانى است كه مفاهيم روشن و تاريك را با يكديگر مى‏آميزد و به وجهى خوشايند به مردم عرضه مى‏كند. ارشاد منجر به شناخت ادراكى مى‏شود، ولى هدف آوازه‏گرى، انگيختن عواطف و آماده كردن مردم براى قبول عقايدى معين است.(12)

ديگر تعريف ارائه شده چنين است:

برافراشتن كلمه توحيد در هر زمان با هر وسيله ارتباط ممكن و مناسب آن عصر، مشروط بر آن كه با اهداف شريعت اسلامى در تضاد نباشد.(13)

با توجه به تعاريف ياد شده، مى‏توان در يك جمع‏بندى تعريف ذيل را براى تبليغ دينى ارائه كرد:

تبليغ دينى عبارت است از انتقال مكرّر انديشه‏هاى روشن دينى جهت تأثيرگذارى بر افكار و اعمال انسان‏ها با مؤثرترين شيوه‏ها و ابزارهاى مشروع.

تبليغ در قرآن صرف نظر از مفهوم اصطلاحى تبليغ، در قرآن، اين واژه در محدوده‏اى خاص به كار رفته است، و آن عبارت است از ابلاغ و انتقال پيام‏هاى اسلام و آيات وحى در ابتداى دعوت اسلامى و به عبارت ديگر، ابلاغ اوليه تعاليم دين به افراد؛

اُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّى وَأَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ‏(14).

يا أَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‏(15).

شكى نيست كه اين ابلاغ و انتقال پيام، حتى اگر مكرر باشد، مرحله نخستين مأموريت نبى و رسول است و پس از آن، زمان اتخاذ شيوه‏هاى گوناگون تشويق، انذار، يادآورىِ نعمت‏ها، استدلال، مناظره، تحريك وجدان و غيره به منظور اقناع و تأثير عميق‏تر فرا مى‏رسد، كه اين مرحله در لسان قرآن <دعوت» ناميده مى‏شود و از اين روست كه كاربرد اصطلاح دعوت در قرآن بيش از تبليغ است.

أُدْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ.(16)

به راه پروردگارت، به وسيله حكمت و اندرز نيكو دعوت كن و با آنان به بهترين روش مناظره نما.

وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صالِحاً وَقالَ إِنَّنِى‏مِنَ المُسْلِمِينَ؛(17)

و كيست نيكو سخن‏تر از آن كس كه به سوى خدا بخواند و كار شايسته كند و بگويد: من‏از مسلمانانم.

از همين جا، به خاطر اهميت مفهوم دعوت وداعى و ارتباط نزديك آن بامفهوم تبليغ، به بررسى اصطلاح دعوت مى‏پردازيم.

اصطلاح دعوت چنان كه در بررسى اصطلاح تبليغ گفتيم، واژه دعوت در قرآن استعمال بيشترى داشته، طورى كه بيشتر فعاليت‏هاى تبليغى چهره‏هاى قرآنى با اين كلمه بيان شده است. معناى لغوى آن، خواندن است، امّا وقتى با حرف <إلى» همراه شود به مفهوم فراخواندن به موضوعى و تشويق به قبول آن است. صاحب مفردات مى‏گويد:

الدعاء إلى الشي‏ء الحَثُّ على قصده؛(18)

خواندن به چيزى يعنى تشويق به قبول و انجام آن.

فرهنگ المعجم الوسيط نيز پس از بيان مفهوم فوق چنين ادامه مى‏دهد:

گفته مى‏شود: او را به نماز يا به نبرد فرا خواند، يا به دين يا مذهبى دعوت كرد، يعنى او را بدان تشويق كرد و به سوى آن سوق داد، و داعيه كسى است كه به سوى دين يا تفكرى مى‏خواند.(19)

آن‏گاه به مفهوم <دعايه» كه در تبليغات امروزى كاربرد بسيارى دارد، مى‏پردازد؛

دعايه عبارت است از خواندن به مذهب يا ديدگاهى خاص به وسيله نگارش، سخنورى و شيوه‏هاى مشابه.(20)

با توجه به معانى فوق و كاربرد وسيع دعوت در قرآن، به نظر مى‏رسد، دعوت مأموريتى است كه يك اسوه مبلّغ پس از مرحله ابلاغ پيام‏ها و تعاليم الهى براى اقناع و اثر بخشى بيشتر آن، انجام مى‏دهد. در اين مرحله، كار داعى تنها راهنمايى نيست، بلكه راهبرى و سوق دادن مخاطبان به محتوا و هدف دعوت است. به عبارت ديگر، داعى با گفتار و كردار و شيوه‏هاى متنوع در جهت زمينه‏سازى تبعيت محض مخاطبان از دستورها و انديشه‏هاى متعالى تلاش مى‏كند. جمع‏بندى و روح كلى آيات زير، مطلب را به‏خوبى نشان مى‏دهد:

قالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَيْلاً وَنَهاراً؛(21)

نوح گفت: من قوم خود را شب و روز (به سوى خدا) دعوت كردم.

اين سخن را نوح هنگامى مى‏گويد كه پس از ابلاغ اوليه پيام توحيد، از راه‏هاى مختلف در جهت اقناع ايشان كوشيده است و قرآن تلاش تبليغى شبانه روزى او را با فعل دعوت بيان مى‏كند.

قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلىَ اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِى؛(22)

بگو اين طريقه من است؛ من و پيروانم با آگاهى و بصيرت به سوى خدا مى‏خوانيم.

عبارت <هذه سَبيلِى» كه بر دائم بودن شيوه داعى دلالت دارد با فعل دعوت (أدعو) تفسير شده است.

أُدْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ؛(23)

به وسيله حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن.

بنابراين مى‏توان گفت:

در تبليغ مبلّغ پس از ابلاغ پيام، چه يك‏بار و يا به تكرار، مأموريتش پايان مى‏پذيرد، امّا همين زمان كار دعوت آغاز مى‏شود.(24)

3. شيوه

شيوه از واژه‏هاى كليدى و پركاربرد اين پژوهش است كه معانى متعدد و متقاربى براى آن ذكر شده است. در لغت نامه دهخدا اين معانى آمده است:

طور، عمل، طرز، روش، قاعده، رسم، طريقه، سبك، اسلوب، نهج، وتيره، نسق، سان، گون، گونه، هنجار، طريق، راه.

رسم عاشق كشى و شيوه شهرآشوبى
جامه‏اى بود كه بر قامت او دوخته‏بود»(25)

حافظ

همچنين معانى اصطلاحى زير را آورده است:

قاعده زندگى، طريقه كردار و عمل، عادت و خوى طبيعت، قانون، مذهب و طريقه، سامان و سرانجام، هنر و كمال، ابزار و آلت، دلفريبى و خاطر نوازى.(26)

فرهنگ برهان قاطع نيز يكى از معانى آن را هنر و كمال ذكر كرده است.(27) در فرهنگ‏هاى ديگر، مثل فرهنگ نظام و صبا(28) نيز شبيه اين معانى ذكر شده است.

در نوشتار حاضر، با توجه به معانى لغوى و اصطلاحى سابق الذكر، بيش از هر چيز روش‏ها، اسلوبها و طريقه‏هاى تبليغى و از پى آن قواعد و قوانين حاكم بر دعوت اسوه‏هاى قرآن بررسى خواهد شد، كه اين همه، هنر و كمالات معنوى و تبليغى ايشان را اثبات مى‏كند؛ و چنان كه ديديم، همه اين موارد در مفهوم وسيع <شيوه» مندرج بود. بنابراين، مفهومى كه از اين واژه در نظر داريم مفهومى عام و فراگير است.


1 - احزاب (33) آيه 21.

2 - ممتحنه (60) آيه 4.

3 - همان، آيه 6.

4 - على اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 1، حرف <الف».

5 - ابوالحسن شعرانى، نثر طوبى، ص‏38.

6 - ناصرمكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 8، ص 86.

7 - راغب، مفردات، محمدسيد كيلانى، ص 18.

8 - ابن منظور، لسان العرب، حرف <واو».

9 - ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 8، ص 86.

10 - على اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 13، ص 343.

11 - محمدحسن زورق، مبانى تبليغ، ص 44.

12 - آريان پور، زمينه جامعه شناسى (به نقل از: محمد تقى رهبر، پژوهشى در تبليغ، ص‏9).

13 - محمد موفق الغلايينى، وسائل الأعلام و أثرها فى وحدةالأُمّة، ص‏44.

14 - اعراف (7) آيه 68.

15 - مائده (5) آيه 67.

16 - نحل (16) آيه 125.

17 - فصلت (41) آيه 33.

18 - راغب، مفردات، حرف <دال».

19 - ابراهيم انيس و عبدالحليم منتصر و...، المعجم الوسيط، ص‏286.

20 - ابراهيم انيس و عبدالحليم منتصر و...، المعجم الوسيط، ص‏286.

21 - نوح (71) آيه 5.

22 - يوسف (12) آيه 108.

23 - نحل (16) آيه 125.

24 - نگارنده، نقش اسوه‏ها در تبليغ و تربيت، ص‏114.

25 - على‏اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 26، ص‏231.

26 - على‏اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 26، ص‏231.

27 - محمدحسين تبريزى، برهان قاطع، تصحيح محمد معين، ج 3.

28 - محمد بهشتى، فرهنگ صبا، ص‏211.


بازگشت