دعاى آنان كه به سلطه ستمگران گرفتارند
دعا به هنگامسوارشدن بر مركب و در برابر هر نعمتى
دعاى ملائكه مقرّب براى مؤمنان
1 . پيامبر گرامى(ص) فرمود: <اسم اعظم كه هر گاه به آن دعا كنند مستجاب شود عبارت است از: قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلك...بغيرِ حِسابٍ.»(1)
2 . معاذ بن جبل گويد: روز جمعهاى از رسول خدا(ص) باز ماندم و نتوانستم نماز جمعه را با آن حضرت به جا آورم. پس از آن كه رسول خدا(ص) مرا ديد پرسيد:
<اى معاذ چه چيز تو را از نماز جمعه باز داشت؟» گفتم: اى رسولخدا! يوحناى يهودى چند وقيه طلا از من طلب دارد و درِ خانهام ايستاده بود تا از خانه خارج شوم و طلبش را از من درخواست كند و من ندارم تا طلب او را بپردازم. به اين سبب از خانه خارج نشدم.
حضرت فرمود: <اى معاذ، آيا دوست دارى خدا قرض تو را ادا كند؟ گفتم: آرى يارسول اللَّه. فرمود: <آيه قل اللّهُمَّ مَالِكَ المُلكِ را تا بغيرِ حسَاب بخوان و سپس بگو: يارَحمانَ الدُّنيا والآخِرَةِ وَرَحِيمهما تُعطى مِنهُما ما تشاءُ وتَمْنَعُ مِنهما ما تشاءُ، اِقضِ عَنّى دَيْنى. اگر به اندازه تمام زمين طلا بدهكار باشى خداوند ادا مىكند.»
13 . خداوند متعال شيوه احتجاج و گفتوگو با كفار را به رسولخدا(ص) آموزش مىدهد و آن جناب آن شيوه را به كار مىبندد و پس از آن كه اين گفتوگوها به ثمر نمىنشيند و آنها بر جهل و گمراهى خود اصرار مىورزند به آن حضرت تعليم مىدهد كه دعا كند و بگويد:
رَبِّ إِمَّا تُرِيَنّى ما يُوعَدُونَ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنى فى القَوْمِ الظالِمينَ؛(2)
پروردگارم، اگر اراده كردهاى آن عذابى را كه به كفار وعده دادهاى به من نشان دهى. پروردگارم، پس مرا در ميان ستمگران قرارمده.
استعاذه يعنى پناه بردن به خداوند متعال از فتنه انگيزان و شرّ آنها. در قرآن كريم بارها خداوند بزرگ حضرت محمد(ص) را تعليم مىدهد كه از وسوسههاى شياطين و پليدان به خداوند پناه برد.
در دو سوره فصّلت(3) و اعراف(4)، خداوند به پيامبرش مىفرمايد: <اگر شيطان تو را وسوسه كرد به خدا پناه بر، همانا او شنوا و داناست.» در سوره مؤمنون، به حضرت محمد(ص) اينگونه تعليم مىدهد كه دعاكن و بگو:
رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ؛(5)
پروردگارم، از وسوسههاى شيطانها به تو پناه مىبرم. وپناه مىبرم به تو پروردگارم، از اينكه آنان نزد من حاضر شوند.
دو سوره آخر قرآن كريم مُعَوَّذَتين نام گرفته است كه در آنها خداوند به پيامبر گرامى ما دستور مىدهد كه بگويد:
بِسم اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفّاثاتِ فِى العُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ؛
بگو پناه مىبرم به پروردگار سپيده صبح، از شرّ مخلوقات و از شرّ شبتار هنگامى كه در آيد و از شرّ جادوگرانى كه در گرهها دمند. و از شرّ حسود آنگه كه حسد ورزد.
بِسم اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَّبِ النّاسِ مَلِكِ النّاسِ إِلهِ النّاسِ مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنّاسِ الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النّاسِ مِنَ الجِنَّةِ وَالنّاسِ؛
بگو پناه مىجويم به پروردگار آدميان، پادشاه آدميان، معبود آدميان، از بدى وسوسه كننده خنّاس؛ آن كه در دل مردمان وسوسه كند كه از جنّ و انسان است.
از آغاز ظهور اسلام، يهود و نصارا هر كدام به شيوهاى با اسلام برخورد مىكردند. يهود از روى حسدورزى و كينه و دشمنى با اسلام و پيامبر و مسلمين، سر ناسازگارى و عناد داشتند و از هيچ زمينهاى براى ضربه به اسلام چشم پوشى نمىكردند.
در مقابل، نصارا روشى منطقى و معقول، و برخوردهاى مهرآميز و دوستانه با اسلام و مسلمين داشتند. قرآن كريم از اين دو برخورد متفاوت ياد مىكند و بارها به نشانه قدرشناسى، از حق گرايان مسيحى تمجيد مىكند و از برخوردهاى معقول و سنجيده آنان ستايش مىكند.
گروهى از آنان كه از زُهّاد و عُبّاد و دانشمندان مسيحى بودند وقتى كه با قرآن وپيام آن آشنا شدند و آن را حق يافتند مسلمان شدند و از شادمانى گريستند و چنين گفتند:
رَبَّنا ءامَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشاهِدينَ؛(6)
بارالها، ايمان آورديم، ما را هم در زمره گواهان (و مسلمين) قرارده.
پدر و مادر حقوق بسيارى بر فرزندان دارند. خداوند كريم در چند جاى قرآن، فرزندان را بر اداى حق پدر و مادر سفارش كرده است.
در سوره اسراء مىفرمايد: <پروردگارت حكم كرد كه به جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو در نزد تو به سنّ پيرى رسيدند به آنان اف نگو و تندى مَكن و با آنان به ملايمت و نرمى سخن گو، در برابر آنان تواضع و مهربانى پيشه كن و براى آنان دعاكن و بگو:
رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى صَغيراً؛(7)
بارالها، آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در كودكى پروراندند.»
يك وظيفه اساسى و هميشگى مؤمنان اين است كه در راه خدا پيكاركنند و براى نجات مستضعفان، از چنگال حكومت كفر و ظلم تلاش كنند. چرا كه ستمگران و زورگويان براى آنان قدرتى باقى نگذاشتهاند تا بتوانند از خود دفاع كنند. به همين جهت دست به دعا بر مىدارند و مىگويند:
رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ القَرْيَةِ الظالِمِ أَهْلُهاوَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً؛(8)
بارالها، ما را از اين سرزمين ستمگران بيرون بر، خود براى ما سرپرستى قرارده، و براى ما يارى كننده و پشتيبان بفرست.
در نبرد حُنين، غنيمت بسيارى به چنگ مسلمانان افتاد. حضرت محمد(ص) به هنگام تقسيم غنايم، به تازهمسلمانان مكّه سهم بيشترى دادند تا در مسلمانى دلگرم و به اسلام خوشبين شوند. اين كار پيامبر سبب گرديد تا براى بيشتر مهاجر و انصار كه از فلسفه كار حضرت بىخبر بودند سؤال ايجاد شود و در اين ميان، منافقان فرصت يافتند تا زبان اعتراض بگشايند و به بدگويى از پيامبر پردازند.
پيامبر، علّت كار خود را شرح دادند و مؤمنان بدان راضى شدند.
خداوند مىفرمايد: شايسته بود به آنچه خدا و پيامبرش به آنان دادند راضى و خوشنود باشند و بگويند:
حَسْبُنا اللَّهُ سَيُؤْتِينا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِوَرَسُولُهُ إِنّا إِلى اللَّهِ راغِبُونَ؛(9)
خداوند ما را بس است، به زودى خداوند از فضلش، و پيامبرش به ما مىدهند، ما به سوى پروردگار رغبت و ميل داريم.
يكى از شيوههاى قرآن براى آشناكردن مردم باخدا، بر شمردن نعمتهاى الهى است. قرآن مىكوشد وجدانهاى خفته را بيدار كند و مردم گريزپاى را با خدايشان انس و آشتى دهد.
در سوره زُخرف مىفرمايد: <خداوند براى شما كشتى و چار پايان آفريد تا بر آن سوار شويد و آن گاه كه بر آن قرار يافتيد به ياد نعمت پروردگارتان باشيد و بگوييد:
سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ.(10)
منزّه است خدايى كه اين مركب را براى ما مسخَّر ساخت، و گرنه ما توان آن را نداشتيم، وما به سوى پروردگارمان باز مىگرديم.»
امام على(ع) فرمايد: <هر گاه بر مركب سوار شديد ياد خدا كنيد و بگوييد: سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ».(11)
امام رضا(ع) فرمايد: <شكر الهى آن است كه هرگاه خداوند بر بندهاش نعمت داد بگويد: سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ والحمد للَّه ربّ العالمين.»(12)
حاملان عرش الهى و كرّوبيان كه فرشتگان عالى رتبه و مقرّب الهى هستند، هميشه تسبيح و حمد پروردگار كنند و بر ايمانشان افزوده شود و از براى مؤمنان طلب آمرزش كنند و گويند:
رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذابَ الجَحِيمِ رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِى وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّيّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ وَقِهِمُ السَّيِّئاتِ وَمَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذلِكَ هُوَ الفَوْزُ العَظِيمُ؛(13)
بارالها، رحمت و دانش تو همه چيز را فرا گرفته است، پس بيامرز كسانى را كه توبه كردند و راه تو را پيمودند، و آنان را از آتش جهنّم بازدار. بارالها، آنان و نيكان از پدران و همسران و فرزندانشان را به بهشت عَدْن كه به آنان وعده دادى داخل فرما، همانا تو عزيز و حكيمى. و آنان را از بدىها و عذاب دوردار؛ چرا كه هر كه را تو از بدى در روز قيامت حفظ فرمايى به او رحم كردهاى، و همين رستگارى بزرگ است.
شايسته است ما هم با ملائكه مقرب همنوا شويم و اين دعا را بخوانيم، چرا كه هم دعا براى خود و هم براى جميع مؤمنان است.
در روز قيامت، خداوند نابكاران و مشركان را محشور فرمايد و سپس به فرشتگان گويد: آيا اينها (مشركان) شما را بندگى مىكردند و شما را مىپرستيدند؟
فرشتگان در پاسخ گويند:
سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ؛(14)
اى خدا تو منزّهى از هر عيب، تو ولىّ و همراه مايى نه آنان، بلكه آنان جنّ را پرستش مىكردند و بيشترشان به آن ايمان داشتند.
دو مرد بايكديگر دوست بودند؛ يكى خدا پرست فقير و ديگرى ثروتمند بىايمان. ثروتمند بىايمان به ثروت خود مىباليد و به دوستش مىگفت: من ثروت و افرادم بيش از تو است. و هرگاه در دوباغ وسيع و پر محصولش وارد مىشد، مىگفت: گمان ندارم اين همه نعمت تمام شود و قيامتى در كار باشد. دوست خداشناس به او پند داد و گفت: آيا به خدايى كه تو را آفريد كفر مىورزى؟ اما من معتقدم كه اللَّه خداى من است و شريكى براى او قرار نمىدهم، چرا نعمت دهنده را نمىشناسى و هرگاه به باغت داخل مىشوى ياد خدا نمىكنى و به نشانه شكر گزارى نمىگويى:
ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ؛(15)
آنچه خدا خواهد (همان مىشود) قوت و قدرتى نيست مگر از جانب خدا.
پيامبرگرامى(ص) فرمود: <هر گاه خداوند به بندهاش نعمت مال و زن و فرزند عنايت فرمود و او گفت: ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ آفتى به جز مرگ نبيند.»(16)
امام صادق(ع) فرمود: <عجب دارم از كسى كه نعمتهاى دنيايى مىخواهد و نمىگويد: ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ، چرا كه پس از اين جمله خداوند از زبان آن مرد خداشناس مىگويد: اگر من از تو كمتر ثروت و فرزند دارم اميدوارم خداوند بهتر از باغ تو به من دهد، و اين اميد حتماً محقّق مىشود.»(17)
خداوند متعال در كتابش بارها از <اولوالألباب» مدح و تعريف مىكند. الباب جمع لُبّ يعنى مغز و اولوالألباب يعنى صاحبان مغز.
گويا ديگران پوستهاى از زندگى، و مقصود و مغزِ حيات و آفرينش، اولو الألباب هستند. اولو الألباب يعنى كسانى كه اهل فكر و انديشه و عقل و بينش هستند و هدف از آفرينش و هستى را خواب و خوراك نمىدانند. چنين كسانى در هر شرايطى كه باشند به هنگام كار و فراغت و استراحت به ياد خدا هستند و ذكر او را به لب دارند و در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند و چنين باخدا مىگويند:
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُوَما لِلظّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِى لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِناوَتَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلاتُخْزِنا يَوْمَ القِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِيعادَ؛(18)
بارالها، اين جهان را باطل و بيهوده نيافريدى، منزّهى از عيب، ما را از آتش جهنّم بازدار. بارالها، هر كه را تو داخل جهنّم كنى او را رسوا ساختهاى، و براى ستمگران در برابر تو ياورى نيست.
بارالها، ماشنيديم مناديى را كه نداى ايمان سر مىدهد به پروردگارتان ايمان آوريد، پس ما ايمان آورديم. پروردگارا، پس بيامرز گناهان ما را، و بدىهاى ما را پاك فرما، و ما را بانيكان بميران.
بارالها، آنچه را به پيامبرانت وعده دادى به ما مرحمت فرما، و ما را در روز قيامت رسوا مساز، همانا تو خلف وعده نمى كنى.
همان طور كه ملاحظه مىشود اين دعا عمومى است و اختصاص به شخص خاصى ندارد. وقتى از صميم دل اين دعا خوانده شود استجابت آن حتمى است، زيرا خداوند در آيه بعد مىفرمايد: <فاستجاب لهم ربّهُم».
امام على(ع) فرمود: <رسول خدا(ص) شبها آن گاه كه از خواب برمىخاست مسواك مىزد، سپس به آسمان نگاه مىكرد و اين آيات را مىخواند: إنّ فى خلق السموات والأرض... فقنا عذاب النار».(19)
ماگمان مىكنيم طلب مغفرت و آمرزش از خداوند بزرگ، مخصوص كسانى است كه كارهاى زشت و ناپسند انجام مىدهند و درپى گناه و فسق و فجور هستند، امّا آنان كه سر در فرمان حق دارند برايشان تقاضاى آمرزش و عفو معنا ندارد. اين پندار نادرست است، زيرا استغفار و طلب آمرزش پيامبران را در جاىجاى قرآن كريم مشاهده مىكنيم و تقاضاى عفو و بخشايش ائمه اطهار(ع) در احاديث و دعاها و مناجاتها بيش از موضوعات ديگر مىبينيم.
خداوند متعال در آيه 15 و16 سوره آل عمران مىفرمايد: آنها كه اهل صبر و راستى و عبادت و انفاق و استغفار سحرى هستند اين گونه دعا مىكنند:
رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النَّارِ؛(20)
بارالها، ما ايمان آورديم، گناهان ما را بيامرز و از عذاب آتش ما را نگهدار.
سوره حمد، خلاصه و چكيده قرآن كريم است. در عظمت آن همينبس كه كتاب خدا با آن سوره آغاز مىشود و روزانه دست كم ده نوبت آن را در نماز قرائت مىكنيم و هيچ نمازى بدون آن صحيح نيست. نيمى از سوره حمد، ثنا و سپاس و ستايش خداوند متعال است و نيمه ديگر آن خواسته بنده است از مولا و پروردگارش.
ما سوره حمد را در نماز به نيّت آن كه قرآن است مىخوانيم نه به عنوان دعا، اما اين منافاتى ندارد با اين كه در بخشى از آن خداوند دعا را به ما تعليم كند. در اين سوره مىخوانيم:
اهْدِنا الصِراطَ المُستَقِيم صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمتَ عَلَيهِم غَيْرِ المَغضُوبِ عَلَيهِم وَلا الضَّالِّين؛(21)
بارالها، ما را به راه راست هدايت فرما. راه كسانى كه بر آنها نعمت دادى نه راه كسانى كه گرفتار غضب و عذاب تو شدند و نه راه گمراهان.
خداوند متعال در قرآن كريم از دو گروه دعا كننده ياد مىكند:
يك گروه آنان كه چشم به دنيا دوختند و به جهان آخرت بىاعتنا هستند. آنها در مقام دعا هم از خداوند فقط دنيا را مىخواهند و مىگويند: خداوندا، آنچه مىخواهى به ما بدهى در دنيا بده. چنين كسانى در آخرت بىبهرهاند.
گروه دوم كسانى هستند كه هم نظر به دنياى خود دارند وهم اعتقاد به آخرت، اينان اين گونه دعا مىكنند:
رَبَّنا ءاتِنا فىِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فىِ الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ؛(22)
بارالها، در دنيا به ما حسنه بده، و در آخرت نيز حسنه بده و ما را از آتش جهنم دور دار.
1 . نورالثقلين، ج3، ص324؛ الدّر المنثور، ج2، ص25.
11 . نورالثقلين، ج4، ص593 - 594.
12 . نورالثقلين، ج4، ص593 - 594.
18 . آل عمران (3) آيات 191 - 194.