در اين فصل به سراغ امورى مىرويم كه زمينه را براى پرورش <فضائل اخلاقى» فراهم مىسازد و گام به گام انسان را به خدا نزديكتر مىسازد، و اين بحث اهميت فوقالعادهاى در علم اخلاق دارد و از امور زيادى بحث مىكند:
بسيارى از علماى اخلاق نخستين گام براى تهذيب اخلاق و سير الى الله را <توبه» شمردهاند، توبهاى كه صفحه قلب را از آلودگيها پاك كند و تيرگيها را مبدل به روشنايى سازد و پشت انسان را از بار سنگين گناه سبك كند، تا براحتى بتواند طريق به سوى خدا را بپيمايد.
مرحوم <فيض كاشانى» در آغاز جلد هفتم <المحجهالبيضاء» كه در واقع آغاز گر بحثهاى اخلاقى است چنين مىگويد:
<توبه از گناه و بازگشتبه سوى ستار العيوب و علام الغيوب آغاز راه سالكين و سرمايه پيروزمندان و نخستين گام مريدان و كليد علاقهمندان و مطلع برگزيدگان و برگزيده مقربان است»!
سپس اشاره به اين حقيقت مىكند كه غالبا انسانها گرفتار لغزشهايى مىشوند و با اشاره به لغزش آدم (كه در واقع ترك اولى بود نه گناه) مىگويد: چه اشكالى دارد كه همه فرزندان آدم به هنگام ارتكاب خطاها به او اقتدا كنند، چرا كه خير محض، كار فرشتگان است، و آمادگى براى شر بدون جبران، خوى شياطين است،و باز گشتبه خير بعد از شر، طبيعت آدميان است; آن كس كه به هنگام ارتكاب گناه و انجام شر به خير باز گردد، حقيقتا انسان است!
در واقع توبه اساس دين را تشكيل مىدهد، چرا كه دين و مذهب انسان را به جدا شدن از بديها و بازگشتبه خيرات دعوت مىكند; و با توجه به اين حقيقت،لازم است توبه در صدر مباحث مربوط به اعمال و صفات نجاتبخش قرار گيرد.» (1)
به تعبير ديگر، بسيار مىشود كه از انسان - مخصوصا در آغاز تربيت و سير و سلوك الى الله لغزشهايى سر مىزند،اگر درهاى بازگشتبه روى او بسته شود بكلى مايوس مىگردد و براى هميشه از پيمودن اين راه باز مىماند; به همين دليل، در مكتب تربيتى اسلام، <توبه» به عنوان يك اصل مهم مطرح است و از تمام آلودگان به گناه دعوت مىكند كه براى اصلاح خويش و جبران گذشته از اين باب رحمت الهى وارد شوند.
اين حقيقت در سخنان امام على بن الحسين عليهما السلام در مناجات تابئين با زيباترين صورتى بيان شده، < الهى انت الذى فتحت لعبدك بابا الى عفوك سميته التوبة فقلت توبوا الى الله توبة نصوحا، فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه; معبود من! تو كسى هستى كه به روى بندگانت درى به سوى عفوت گشودهاى و نامش را توبه نهادهاى، و فرمودهاى باز گرديد به سوى خدا و توبه كنيد، توبه خالص! حال كه اين در رحمتباز است، عذر كسانى كه از آن غافل شوند چيست»؟ (2)
جالب اين كه خداوند علاقه فوقالعادهاى به توبه بندگان دارد، چرا كه آغاز تمام خوشبختيهاى انسان است. در حديثى از امامباقر عليه السلام مىخوانيم: <ان الله تعالى اشد فرحا بتوبة عبده من رجل اضل راحلته و زاده فىليلة ظلماء فوجدها; خداوند از توبه بندهاش بسيار شاد مىشود، بيش از كسى كه مركب و توشه خود را در بيابان (خطرناكى) در يك شب تاريك گم كرده و سپس آن را بيابد.» (3)
اين تعبير كه با كنايات و لطف خاصى آميخته است، نشان مىدهد كه در واقع توبه، هم مركب است و هم توشه راه، تا انسان وادى ظلمانى عصيان را پشتسر بگذارد و به سر منزل نور و رحمت و صفات والاى انسانيتبرسد.
به هر حال، در بحث <توبه» مسائل زيادى مطرح است كه اهم آنها،امور زير است:
1- حقيقت توبه
2- وجوب توبه
3- عموميت توبه
4- اركان توبه
5- قبولى توبه عقلى استيا نقلى
6- تبعيض در توبه
7- دوام توبه
8- مراتب توبه
9- آثار و بركات توبه
<توبه» در اصل به معنى بازگشت از گناه است (اين در صورتى است كه به شخص گنهكارى نسبت داده شود) ولى در قرآن و روايات اسلامى بارها به خدا نسبت داده شده است در اين صورت به معنى بازگشتبه رحمت است، همان رحمتى كه به خاطر ارتكاب گناه از گنهكار سلب شده بود، پس از بازگشت او به خط عبادت و بندگى خدا، رحمت الهى به او باز مىگردد و به همين دليل يكى از نامهاى خدا، <تواب» (يعنى بسيار بازگشت كننده به رحمتيا بسيار توبه پذير) است.
در واقع واژه <توبه» مشترك لفظى يا معنوى است ميان <خدا» و <بندگان» (ولى هنگامى كه به بنده نسبت داده شود با كلمه <الى» متعدى مىشود و هنگامى به خدا نسبت داده شود با كلمه <على» (4)
در <المحجةالبيضاء» درباره حقيقت توبه چنين آمده است كه توبه سه ركن دارد، نخست <علم» و دوم <حال» و سوم <فعل» كه هر كدام علت ديگرى محسوب مىشود.
منظور از <علم» شناخت اهميت ضرر و زيانهاى گناهان است، و اين كه حجاب ميان بندگان و ذات پاك محبوب واقعى مىشود. هنگامى كه انسان اين معنى را بخوبى درك كند، قلب او به خاطر از دست دادن محبوب ناراحت مىشود و چون مىداند عمل او سبب اين امر شده، نادم و پشيمان مىگردد; و اين ندامتسبب ايجاد اراده و تصميم نسبتبه گذشته و حال و آينده مىشود.
درزمان حال آنعمل را تركمىگويد،ونسبتبهآينده تصميم بر تركگناهى كهسبب از دست دادن محبوب مىگردد مىگيرد، و نسبتبه گذشته درصدد جبران برمىآيد.
در واقع نور علم و يقين سبب آن حالت قلبى مىشود كه سرچشمه ندامت است، و آن دامتسبب موضعيگريهاى سه گانه نسبتبه گذشته و حال و آينده مىگردد. (5)
اين همان چيزى است كه بعضى از آن به عنوان انقلاب روحى تعبير كردهاند، و مىگويند توبه نوعى انقلاب در روح و جان آدمى است كه او را وادار به تجديد نظر در برنامههاى خود مىكند.
تمام علماى اسلام در وجوب توبه اتفاق نظر دارند، و در متن آيات قرآن مجيد كرارا به آن امر شده است; در آيه8 سوره تحريم مىخوانيم: <يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم و يدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار; اى كسانى كه ايمان آوردهايد به سوى خدا باز گرديد توبه كنيد، توبهاى خالص و بىشائبه، اميد است (با اين كار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهايى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است داخل كند.»
همه انبياى الهى هنگامى كه براى هدايت امتهاى منحرف ماموريت مىيافتند، يكى از نخستين گامهايشان دعوت به توبه بود; چرا كه بدون توبه و شستن لوح دل از نقش گناه، جايى براى نقش توحيد و فضائل نيست.
پيغمبر بزرگ خداوند هود عليه السلام از نخستين سخنانش اين بود: <و يا قوم استغفروا ربكم ثم توبوا اليه; اى قوم من از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس به سوى او باز گرديد و توبه نماييد!» (سوره هود، آيه52)
پيامبر بزرگ ديگر صالح عليه السلام نيز همين سخن را پايه كار خود قرار مىدهد و مىگويد: <فاستغفروه ثم توبوا اليه; از او طلب آمرزش كنيد و به سوى او باز گرديد و توبه كنيد!» (سوره هود، آيه61)
حضرت شعيب عليه السلام نيز با همين منطق به دعوت قومش پرداخت، و گفت: <واستغفروا ربكم ثم توبوا اليه ان ربى رحيم ودود; از پروردگار خود آمرزش بطلبيد و به سوى او باز گرديد و توبه كنيد كه پروردگارم مهربان و دوستدار (توبهكاران) است!» (سوره هود، آيه90)
در روايات اسلامى نيز بر مساله وجوب فورى توبه تاكيد شده است، از جمله:
1- در وصيت اميرمؤمنان على عليه السلام به فرزندش امام مجتبى عليه السلام مىخوانيم:
<وان قارفتسيئة فعجل محوها بالتوبة; اگر مرتكب گناهى شدى، آن را به وسيله توبه هرچه زودتر محو كن!» (6)
البته با توجه به اين كه امام مرتكب گناهى نمىشود، منظور در اينجا تشويق ديگران به توبه است.
2- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه به ابن مسعود فرمود: <يابنمسعود لاتقدم الذنب و لا تؤخر التوبة، ولكن قدم التوبة و اخر الذنب; اى ابن مسعود! گناه را مقدم مشمار، و توبه را تاخير مينداز، بلكه توبه را مقدم كن و گناه را به عقب بينداز (و ترك كن)!» (7)
3- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: <مسوف نفسه بالتوبة من هجوم الاجل على اعظم الخطر; كسى كه توبه را در برابر هجوم اجل به تاخير بيندازد، در برابر بزرگترين خطر قرار مىگيرد، (كه عمرش پايان گيرد در حالى كه توبه نكرده باشد)!» (8)
4- در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليهما السلام مىخوانيم كه از جدش رسولخدا صلى الله عليه و آله چنين نقل مىكند: <ليس شىء احب الى الله من مؤمن تائب او مؤمنة تائبة; چيزى در نزد خدا محبوبتر از مرد يا زن با ايمانى كه توبه كند نيست!» (9)
اين تعبير مىتواند دليلى به وجوب توبه باشد به خاطر اين كه توبه محبوبترين امور در نزد خدا شمرده شده است.
علاوه بر اين، دليل عقلى روشنى بر وجوب توبه داريم و آن اين كه عقل حاكم بر اين است كه در برابر عذاب الهى- خواه يقين باشد يا احتمالى- بايد وسيله نجاتى فراهم ساخت، و با توجه به اين كه توبه بهترين وسيله نجات است، عقل آن را واجب مىشمرد; چگونه افراد گناهكار خود را از عذاب الهى در دنيا و آخرت مىتوانند محفوظ بشمرند در حالى كه توبه نكرده باشند.
آرى! توبه واجب است، هم به دليل صراحت آيات قرآن مجيد و هم روايات اسلامى و هم دليل عقل، و از اين گذشته وجوب توبه در ميان تمام علماى اسلام مسلم و قطعى است.
بنابراين، ادله اربعه بر وجوب توبه دلالت مىكند، و اين وجوب فورى است زيرا مقتضاى ادله چهارگانهاى كه به آن اشاره شد، وجوب فورى مىباشد، و در علم اصول اين مساله بيان شده كه تمام اوامر ظاهر در فوريت است، مگر اين كه دليل بر خلاف آن قائم شود.
<توبه» مخصوص به گناه يا گناهان خاصى نيست، و شخص و اشخاص معينى را شامل نمىشود، و زمان محدودى ندارد، و سن و سال و عصر و زمان خاصى در آن مطرحنيست.
بنابراين، توبه از تمام گناهان است و نسبتبه همه اشخاص و در هر زمان و هر مكان مىباشد، همانگونه كه اگر شرايط در آن جمع باشد بقبول درگاه الهى خواهد بود.
تنها استثنايى كه در قبول توبه وجود دارد و در قرآن مجيد به آن اشاره شده اين است كه اگر انسان زمانى به سراغ توبه رود كه در آستانه برزخ قرار گرفته و مقدمات انتقال او از دنيا فراهم شده است و يا عذاب الهى فرا رسد (مانند توبه فرعون هنگامى كه عذاب الهى فرا رسيد و در ميان امواج نيل در حال غرق شدن بود) پذيرفته نمىشود، و در آن زمان درهاى توبه بسته خواهد شد، زيرا اگر كسى در آن حال توبه كند، توبه او اضطرارى است نه اختيارى و توام با ميل و رغبت; قرآن مىگويد:
<و ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الآن و لا الذين يموتون و هم كفار اولئك اعتدنا لهم عذابا اليما; توبه كسانى كه كارهاى بدى انجام مىدهند و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد مىگويد: الآن توبه كردم، پذيرفته نيست و نه توبه كسانى كه در حال كفر از دنيا مىروند ( و در عالم برزخ توبه مىكنند) اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم شده است!» (10)
در داستان فرعون مىخوانيم: هنگامى كه فرعون و لشكريانش وارد مسير خشكى داخل دريا شدند و ناگهان آبها فرو ريختند و فرعون در حال غرق شدن بود گفت: <امنت انه لااله الا الذى امنتبه بنواسرائيل و انا من المسلمين; من ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آن كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آوردهاند نيست، و من از مسلمين هستم!» (11)
ولى بلافاصله جواب شنيد: <آلئن و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين; الان ايمان مىآورى؟! در حالى كه قبلا عصيان كردى و از مفسدان بودى (توبهات در اين حال پذيرفته نيست)!» (12)
درباره بعضى از قوام گذشته نيز مىخوانيم: <فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و كفرنا بما كنا به مشركين; هنگامى كه عذاب (شديد) ما را ديدند گفتند هم اكنون به خداوند يگانه ايمان آورديم و به معبودهايى كه همتاى او مىشمرديم كافر شديم!»
قرآن آن در پاسخ آنها مىگويد: <فلم يك ينفعهم ايمانهم لما راوا باسنا سنة الله التى قد خلت فى عباده و خسر هنالك الكافرون; اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند، ايمانشان براى آنها سودى نداشت، اين سنتخداوند است كه همواره در ميان بندگانش اجرا شده و آنجا كافران زيانكار شدند.» (13)
و به همين دليل، در مورد حدود اسلامى هنگامى كه شخص مجرم بعد از دستگير شدن و گرفتارى در چنگال عدالت و كيفر و مجازات، توبه كند، توبهاش پذيرفته نيست; چرا كه اين گونه توبهها معمولا جنبه اضطرارى دارد، و هيچ گونه دلالتى بر تغيير موضوع مجرم ندارد.
بنابراين توبه تنها در يك مورد پذيرفته نيست و آن جائى است كه مساله از شكل اختيارى بودن بيرون رود و شكل اضطرارى و اجبارى بخود بگيرد.
بعضى چنين پنداشتهاند كه توبه در سه مورد ديگر نيز پذيرفته نيست:
اول در مورد شرك و بت پرستى زيرا قرآن مجيد مىفرمايد: <ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء; خداوند (هرگز) شرك را نمىبخشد و پايينتر از آن را براى هر كس بخواهد و شايسته بداند مىبخشد!» (14)
ولى اين سخن صحيح نيست; زيرا در اين آيه گفتگو از توبه نيست، بلكه سخن از <عفو بدون توبه» است، به يقين تمام كسانى كه در آغاز اسلام از شرك توبه كردند و مسلمان شدند توبه آنها پذيرفته شد، و همچنين تمام مشركانى كه امروز نيز توبه كنند و رو به اسلام آورند به اتفاق همه علماى اسلام توبه آنها پذيرفته مىشود، ولى اگر مشرك توبه نكند و با حال شرك از دنيا برود مشمول غفران و عفو الهى نخواهد شد، در حالى كه اگر با ايمان و توحيد از دنيا بروند، ولى مرتكب گناهانى شده باشند، ممكن است مشمول عفو الهى بشوند، و مفهوم آيهفوق همين است.
كوتاه سخن اين كه، عفو الهى شامل مشركان نخواهد نشد ولى شامل مؤمنان مىشود، اما توبه سبب آمرزش همه گناهان حتى شرك خواهد شد.
دوم و سوم اين كه، توبه بايد در فاصله كمى بعد از گناه باشد نه فاصلههاى دور، و نيز بايد از گناهانى باشد كه از روى جهالت انجام گرفته است نه از روى عناد و لجاجت، به دليل اين كه هر دو مطلب در آيه17 سوره نساء آمده است:
<انما التوبة على الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليما حكيما; توبه تنها براى كسانى است كه كار بدى را از روى جهالت انجام مىدهند سپس بزودى توبه مىكنند، خداوند توبه چنين اشخاص را مىپذيرد و خدا دانا و حكيم است.»
ولى اين نكته قابل توجه است كه بسيارى از مفسران اين آيه را بر توبه كامل حمل كردهاند زيرا مسلم است كه اگر افرادى از روى عناد و لجاج مرتكب گناهانى شوند سپس از مركب لجاجت و غرور پايين آيند و رو به درگاه خدا آورند، توبه آنان پذيرفته مىشود، و در تاريخ اسلام نمونههاى فراوانى براى اين گونه افراد است كه نخست در صف دشمنان لجوج و عنود بودند و سپس باز گشتند و از دوستان مخلص شدند.
همچنين مسلم است كه اگر انسان ساليان دراز گناه كند و بعد پشيمان شود و حقيقتا توبه و جبران كند، توبه او پذيرفته خواهد شد.
در حديث معروفى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: هر كس يكسال قبل از مرگش توبه كند خدا توبه او را مىپذيرد،سپس فرمود يك سال زياد است، كسى كه يك ماه قبل از مرگش توبه كند خدا توبه او را مىپذيرد سپس افزود يك ماه نيز زياد است، كسى كه يك جمعه (يك هفته) قبل از مرگش توبه كند توبه او مورد قبول خداوند واقع مىشود، باز افزود يك جمعه زياد است كسى كه يك روز قبل از مرگش توبه كند خداوند توبهاش را پذيرا مىشود، باز فرمود يك روز نيز زياد است! كسى كه يك ساعت قبل از مرگش توبه كند خداوند توبه او را مىپذيرد، سپس افزود يك ساعت هم زياد است! كسى كه قبل از آن كه جانش به گلو رسد (در آخرين لحظه حيات و در حال اختيار) توبه كند، خداوند توبه او را مىپذيرد!» (15)
البته منظور اين است كه توبه با تمام شرايطش انجام گردد; مثلا، اگر حقوق افرادى ضايع شده در همان لحظه به افراد مطمئن توصيه كند كه حقوق آنها را بپردازند و سپس توبه كند.
آيات فراوانى از قرآن نيز دليل بر عموميت توبه و شمول آن نسبتبه جميع گناهان است; از جمله:
1- در آيه53 سوره زمر مىخوانيم: <قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم; بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمتخداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»
2- در آيه39 سوره مائده مىخوانيم: <فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان الله غفور رحيم; اما آن كسى كه پس از ستم كردن توبه كند و جبران نمايد خداوند توبه او را مىپذيرد، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
درست است كه اين آيه بعد از اين بيان حد سارق آمده است ولى داراى مفهوم عام و گستردهاى كه شامل همه گناهان مىشود.
3- در آيه54 سوره انعام آمده: <انه من عمل منكم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحيم ;هركس از شما كار بدى از روى نادانى كند سپس توبه و اصلاح نمايد، مشمول رحمتخدا مىشود، چرا كه خداوند غفور و رحيم است.»
در اين آيه هرگونه عمل سوء كه تمام گناهان را فرا مىگيرد، قابل توبه و باز گشت ذكر شده است.
4- در آيه135 سوره آل عمران چنين آمده است: <والذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكرواالله فاستغفروا لذنوبهم ومن يغفر الذنوب الا الله و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون; و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مىافتند، و بر گناه اصرار نمىورزند با اين كه مىدانند.»
در اين جا نيز با توجه به اين كه ظلم و ستم، هرگونه گناهى را شامل مىشود، چرا كه بعضىاز گناهان ستم بر ديگران است و بعضى ظلم به خويشتن، و در اين آيه نسبتبه همه آنهاوعده پذيرش توبهداده شدهاست، عموميتتوبه نسبتبه تمام گناهان اثبات مىشود.
5- در آيهديگرى (آيه 31 سوره نور) همه مؤمنان را مخاطب قرار داده مىفرمايد: <وتوبوا الى الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم تفلحون; اى مؤمنان همگى به سوى خدا باز گرديد تا رستگار شويد.»
واژه جميعا دليل بر اين است كه هر گناهكارى دعوت به توبه شده است، و اگر توبه داراى مشمول و عموم نباشد، چنين دعوتى صحيح نيست.
اين نكته قابل دقت است كه در آيات بالا در بعضى از موارد روى مساله اسراف تكيه شده و در مورد ديگر ظلم، و در مورد ديگر عمل سوء،و وعده آمرزش همه اين عناوين بطور گسترده،در صورت توبه داده شده است; بنابراين، هر عمل سوء و هر ظلم و ستم و هر اسرافى بر خويشتن از انسان سر بزند و توبه كند، خداوند توبه او را مىپذيرد.
در اين باره روايات زيادى در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده كه درهاى توبه تا آخرين لحظات عمر، مادام كه انسان مرگ را با چشم خود نبيند باز است.
اين روايات را مىتوانيد در كتابهاى: بحارالانوار (16) و اصول كافى (17) و درالمنثور (18) و كنزالعمال (19) و تفسير فخر رازى (20) و تفسير قرطبى (21) و تفسير روح البيان (22) و تفسير روحالمعانى (23) و كتب ديگر مطالعه فرماييد، و شايد بتوان گفت اين حديث از احاديث متواتر است.
همانگونه كه در بالا آمد حقيقت توبه، بازگشت از نافرمانى خدا به سوى اطاعت است، كه ناشى از پشيمانى و ندامت نسبتبه اعمال گذشته مىباشد و لازمه اين پشيمانى و علم به اين كه گناه حائل ميان او و محبوب واقعى مىگردد، تصميم بر ترك آن در آينده و همچنين جبران مافات است; يعنى، تا آنجا كه در توان دارد، آثار سوء گناهان گذشته را از درون و برون وجود خويش برچيند، و اگر حقوق از دست رفتهاى است و قابل جبران است، جبران نمايد. به همين دليل، در قرآن مجيد در آيات بسيارى اين معنى تكرار شده است كه توبه را با اصلاح و جبران همراه ساخته.
1- در آيه160 سوره بقره بعد از اشاره به گناه بزرگ كتمان آيات الهى و مجازات سخت آنها مىفرمايد: <الا الذين تابوا و اصلحوا و بينوا فاولئك اتوب عليهم و انا التواب الرحيم; مگر كسانى كه توبه كنند و اصلاح نمايند و آنچه را كتمان كرده بودند آشكار سازند كه من توبه آنها را مىپذيريم، و من تواب رحيم هستم.»
2- و در آيه89 سوره آل عمران بعد از اشاره به مساله ارتداد (كافر شدن بعد از ايمان) و مجازات سخت آنها مىافزايد: <الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم; مگر كسانى كه پس از آن توبه كنند و اصلاح نمايند (و در مقام جبران بر آيند) زيرا خداوند آمرزنده و بخشنده است.»
3- و درآيه146 سورهنساء، بعداز ذكرمنافقان و سرنوشتشوم آنها مىفرمايد:<الا الذين تابوا واصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دينهم لله; مگر آنها كه توبه كنند و جبران و اصلاح نمايند و به ذيل عنايت اهلى چنگ زنند و دين خود را براى خدا خالص نمايند.»
و در آيه5 سوره نور بعد از ذكر مجازات شديد قذف (وارد كردن اتهام زنا و مانند آن به ديگرى) و مجازات شديد آنها در دنيا و آخرت، مىافزايد: <الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم; مگر كسانى كه بعد از آن توبه كنند و جبران نمايند كه خداوند (آنها را) مىبخشد زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است.»
5- و سرانجام به صورت يك قانون كلى در همه گناهان، در آيه119 سوره نحل مىخوانيم: <ثم ان ربك للذين عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلك و اصلحوا ان ربك من بعدها لغفور رحيم; اما پروردگارت نسبتبه آنها كه از روى جهالتبدى كردهاند و سپس توبه نموده و در مقام جبران بر آمدهاند خداوند بعد از آن آمرزنده و مهربان است.»
6- شبيه همين معنى در آيه82 سوره طه نيز آمده است آن جا كه مىفرمايد: <و انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى; من هر كه را توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس هدايتشود مىآمرزم و مىبخشم.»
در اين جا علاوه بر مساله باز گشت و عمل صالح (يعنى جبران گذشته) كه دو ركن اساسى توبه است، به مساله ايمان و هدايت نيز اشاره شده است.
در واقع گناه نور ايمان را كم مىكند و انسان را از طريق هدايت منحرف مىسازد; به همين دليل، بايد بعد از توبه تجديد ايمان كند و به راه هدايتباز گردد.
7- باز شبيه همين معنى در آيه54 سوره انعام نيز آمده كه مىفرمايد: <انه من عمل منكم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحيم; هر كس از شما كار بدى از روى نادانى كند سپس توبه و اصلاح (و جبران) نمايد (مشمول رحمتخدا مىشود چرا كه ) او آمرزنده مهربان است.»
از مجموع آيات فوق، منطق قرآن در مساله توبه كاملا آشكار مىشود، كه توبه حقيقى تنها به گفتن استغفار و حتى ندامت از گذشته و تصميم بر ترك در آينده نيست، بلكه افزون بر اين بايد كوتاهىهايى كه در گذشته رخ داده و مفاسدى كه در روح و جان انسان به وجود آمده و آثار سوئى كه گناه در جامعه گذارده تا آن جا كه امكان دارد جبران گردد و شستشوى كامل حاصل شود، اين است توبه حقيقى از گناه نه تنها گفتن استغفرالله!
نكته ديگرى كه در اينجا شايان توجه است اين است كه كلمه اصلاح بعد از ذكر توبه در آيات بالا مانند بسيارى از تعبيرات قرآن مفهوم جامع و گستردهاى دارد كه هرگونه جبران مافات را شامل مىشود، از جمله:
1- شخص توبه كار بايد حقوقى را كه از مردم پايمال كرده استبه آنها باز گرداند; اگر در حيات هستند به خودشان، و اگر از دنيا رفتهاند به وارثان آنها برساند.
2- اگر حيثيت كسى را به خاطر غيبت كردن يا اهانت لكهدار كرده باشد بايد از او ليتبطلبد، و اگر از دنيا رفته استبه تلافى حيثيتبر باد رفته، كار خير براى او انجام دهد تا روح او راضى گردد.
3- اگر عباداتى از او فوت شد، قضا نمايد. و اگر كفاره دارد (مانند ترك روزه عمدا و شكستن عهد و نذر) كفاره آن را بدهد.
4- با توجه به اين كه گناه قلب را تاريك مىسازد، بايد آنقدر اطاعت و بندگى كند تا ظلمت دل را با نور اطاعتبرطرف سازد.
جامعترين سخن درباره تفسير معنى اصلاح همان چيزى است كه در كلمات قصار اميرمؤمنان على عليه السلام در نهجالبلاغه در شرح استغفار به معنى جامع و كامل آمده است.
كسى در محضر آن حضرت گفت: استغفر الله گويى امام از طرز سخن او و يا سوابق و لواحق اعمالش مىدانست كه اين استغفار جنبه صورى دارد و نه واقعى، به همين جهت از اين استغفار بر آشفت و فرمود:
<ثكلتك امك اتدرى ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العليين; مادرت بر عزاى تو بگريد، آيا مىدانى استغفار چيست؟ استغفار مقام بلند مرتبگان است!»
سپس افزود: <وهو اسم واقع على ستة معان; استغفار يك كلمه است اما شش معنى (و مرحله) دارد.»
<اولها الندم على ما مضى; نخست، پشيمانى از گذشته است.»
<والثانى العزم على ترك العود اليه ابدا; دوم، تصميم بر ترك آن براى هميشه است.»
<و الثالث ان توءدى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى الله املس ليس عليك تبعة; سوم اين كه حقوقى را كه از مردم ضايع كردهاى به آنها باز گردانى، به گونهاى كه هنگام ملاقات پروردگار حق كسى بر تو نباشد.»
<و الرابع ان تعمد الى كل فريضة عليك ضيعتها فتؤدى حقها; چهارم اين كه هر واجبى كه از تو فوت شده حق آن را به جا آورى (و قضايا كفاره آن را انجام دهى).»
<و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم وينشا بينهما لحم جديد; پنجم اين كه گوشتهايى كه به واسطه حرام براندامت روئيده، با اندوه برگناه آب كنى، تا چيزى از آن باقى نماند، و گوشت تازه به جاى آن برويد.»
<والسادس ان تذيق الجسم الم الطاعة كما اقته حلاوة المعصية فعند ذلك تقول استغفر الله; ششم آن كه به همان اندازه كه لذت و شيرينى گناه را چشيدهاى درد و رنج طاعت را نيز بچشى، و پس از طى اين مراحل بگو استغفر الله!» (24)
همين معنى در روايت ديگرى از كميل بن زياد از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است كه عرضه مىدارد: <يا اميرالمؤمنين العبد يصيب الذنب فيستغفرالله منه فما حد الاستغفار؟; اىاميرمؤمنان! انسانگناهى مىكند واز آناستغفار مىنمايد، حداستغفار چيست؟»
امام فرمود: <يا بن زياد، التوبة; اى كميل بن زياد! حد آن توبه است.»
كميل مىگويد: <قلتبس; (25) گفتم: همين كافى است!»
<قال: لا; فرمود: نه»
<قلت فكيف؟; عرض كردم پس چگونه است؟»
<قال ان العبد اذا اصاب دنبا يقول استغفر الله بالتحريك; فرمود: هنگامى كه انسان گناهى مرتكب مىشود، استغفار را به عنوان سرآغاز حركتى بر زبان جارى كند.»
<قلت و ماالتحريك; عرض كردم منظور از حركت چيست؟»
<قال: الشفتان و اللسان يريد ان يتبع ذلك بالحقيقة; فرمود:: لبها و زبان به گردش در مىآيد و مقصودش اين است كه آن را با حقيقت هماهنگ سازد.»
<قلت وما الحقيقة؟; عرض كردم حقيقت چيست؟»
<قال تصديق فىالقلب، و اضمار ان لايعود الى الذنب الذى استغفر منه; فرمود: منظور تصديقى است كه در دل (نسبتبه قبح و زشتى گناه) حاصل شود و تصميم بگيرد كه هرگز به گناهى كه از آن استغفار كرده استباز گشت نكند.»
كميل مىگويد عرض كردم: <فاذا فعل ذلك فانه من المستغفرين; هنگامى اين كار را انجام دهد در زمره توبه كنندگان است؟»
<قال: لا; امام فرمود: نه»
كميل مىگويد گفتم: <فكيف ذاك; پس توبه حقيقى چگونه است؟»
امام فرمود: <لانك لم تبلغ الى الاصل بعده; اين به خاطر آن است كه تو هنوز به اساس و ريشه توبه نرسيدهاى!»
كميل عرض مىكند: <فاصل الاستغفار ما هو؟; پس اصل استغفار، چيست؟»
امام فرمود: <الرجوع الى التوبة منالذنب الذى استغفرت منه و هى اول درجة العابدين; بازگشتبهتوبه از گناهى كهاستغفار از آنكردى، و ايننخستين درجه عابدان است.»
سپس امام افزود: <و ترك الذنب و الاستغفار اسم واقع لمعان ست; ترك گناه و استغفار اسمى است كه شش معنى و مرحله دارد:
سپس همان مراحل ششگانهاى را كه در كلمات قصار نهجالبلاغه آمده بود، با كمى تفاوت بيان فرمود. (26)
ممكن است گفته شود: اگر توبه اين است كه اميرمؤمنان على عليه السلام در اين حديثبيان فرموده، كمتر توبه كارى مىتوان پيدا كرد.
ولى بايد توجه داشت كه بعضى از شرايط ششگانه بالا شرط توبه كامل است، مانند شرط پنجم و ششم، اما چهار شرط ديگر، جزء شرايط واجب و لازم است. و به تعبير بعضى از محققان، قسمت اول و دوم از اركان توبه است،و قسمتسوم و چهارم از شرايط لازم، و قسمت پنجم و ششم از شرايط كمال است. (27)
در حديث ديگرى از رسولخدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: <اما علامة التائب فاربعة: النصيحة لله فى عمله، و ترك الباطل، ولزوم الحق، و الحرص على الخير; علامت انسان توبه كار چهار چيز است: نخستخير خواهى براى (آيين و بندگان) خدا، و ترك باطل و ملازمتحق و تلاش فراوان براى انجام كار خير.» (28)
اين نكته نيز قابل توجه است كه اگر گناه او عملى بوده كه سبب گمراهى ديگران شده مانند تبليغات سوء; بدعتگذارى در دين خدا، خواه از طريق بيان و سخن باشد يا از طريق كتابت و نوشتهها، اصلاح و جبران آن در صورتى حاصل مىشود يا از طريق كتابت و نوشتهها اصلاح و جبران آن در صورتى حاصل مىشود كه تمام افرادى را كه به خاطر عمل او به انحراف كشيده شدهاند تا آنجا كه در توان و قدرت دارد باز گرداند، در غير اين صورت توبه او پذيرفته نيست.
و از اين جا روشن مىشود كه تحريف كنندگان آيات الهى و بدعتگذاران و تمام كسانى كه مايه گمراهى مردم مىشوند، تا چه حد توبه آنها سخت و سنگين است.
اين صحيح نيست كه يك نفر در ملا عام يا از طريق مطبوعات و وسائل ارتباط جمعى و نوشتن كتابها و مقالات مردم را به گمراهى بكشاند، و بعد در خانه خلوت بنشنيد و از پيشگاه خدا تقاضاى عفو نمايد، به يقين چنين توبهاى هرگز مقبول نيست!
همچنين كسانى كه در حضور جمعيت و ملا عام، افرادى را به دروغگويى و بىعفتى و امثال اين امور متهم مىسازند،و بعد خصوصى نزد طرف مىآيند و حليت مىطلبند، يا در غياب آنها در خانه خلوت توبه مىكنند، بىشك توبه آنها نيز قبول نيست، مگر اين كه طرف آنها را ببخشد، يا در ملا عام سخنان خود را باز پس بگيرند.
به همين دليل، در روايات متعددى مىخوانيم افرادى كه تهمتبه مردم مىزنند، و نسبتهاى ناروا به اشخاص مىدهند، بعد از اجراى حد شرعى، در صورتى توبه آنها قبول مىشود كه سخنان خود را باز پس گرفته، و خود را تكذيب كند.
در حديث معتبرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه از حضرتش سؤال كردند: آيا كسى كه حد الهى بر او جارى شد اگر توبه كند شهادتش مقبول است؟ فرمود: <اذا تاب و توبته ان يرجع مما قال و يكذب نفسه عند الامام و عند المسلمين، فاذا فعل فان على الامام ان يقبل شهادته بعد ذلك; (آرى) هنگامى كه توبه كند و توبهاش به اين است كه از آنچه گفته باز گردد، و نزد امام و نزد مسلمين حاضر شود و سخنان خود را تكذيب كند، هنگامى كه چنين كند بر امام لازم است كه شهادت او را بپذيرد (و توبهاش قبول است)» (29)
در حديث ديگرى مىخوانيم: <اوحى الله عزوجل الى نبى من الانبياء قل لفلان وعزتى لو دعوتنى حتى تنقطع اوصالك، ما استجيب لك، حتى ترد من مات الى مادعوته اليه فيرجع عنه; خداوند به يكى از پيامبران وحى فرستاد كه به فلان شخص بگو به عزتم سوگند اگر آن قدر مرا بخوانى كه بندهاى تو از هم جدا شود، دعوت دعاى تو را اجابت نمىكنم ( و توبهات را نمىپذيرم)، تا كسانى را كه به خاطر دعوت تو منحرف شدهاند واز دنيا رفتهاند زنده كنى و از راه خطا باز گردند!» (30)
اين حديثبخوبى نشان مىدهد كه مساله اصلاح و جبران تا چه حد گسترده است و بدون آن توبه بيشتر جنبه صورى يا مقطعى خواهد داشت.
آخرين سخنى كه در اين جا لازم به ذكر است اين است كه كسانى كه در برابر انبوه گناهان تنها به ذكر استغفار قناعت مىكنند، بى آن كه اركان و شرايط آن را تحصيل نمايند گويى خود را به سخريه مىكشند و يا توبه و استغفار را استهزا مىنمايند.
به همين دليل، در روايتى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه فرمود: <التائب من الذنب كمن لاذنب له، و المقيم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزء; كسى كه از گناه خويش توبه (كامل و جامع الشرايط) كند، مانند كسى است كه گناهى از او سر نزده، اما كسى كه گناه را ادامه مىدهد در حالى كه از آن استغفار مىكند، مانند كسى است كه استهزاء مىنمايد. (31)
همه علماى اسلام اتفاق نظر دارند كه توبه اگر جامع الشرايط باشد در پيشگاه خداوند مقبول است. و آيات و روايات نيز بوضوح بر اين مطلب دلالت مىكند، ولى در اين كه آيا قبول توبه عقلى يا عقلايى يا نقلى است، بحثهايى وجود دارد.
جمعى معتقدند: سقوط عقاب و مجازات الهى بعد از توبه، جنبه تفضل دارد; اگر خداوند اراده كند بعد از توبه گناه بندهاش را نبخشد كاملا ممكن است همانگونه كه در ميان مردم نيز معمول است كه اگر كسى در حق ديگرى ظلم كند، سپس عذر خواهى نمايد، مىتواند او را ببخشد يا نبخشد.
در حالى كه جمعى ديگر سقوط عقاب را به وسيله توبه واجب و لازم دانستهاند، حتى عدم پذيرش او را بعد از عذر خواهى مجرم، زشت و ناپسند مىدانند، و اين كار مسلما بر خداوند روا نيست.
ممكن است در اين جا نظر سومى را پذيرفت،و آن اين كه لزوم قبول توبه، امر عقلايى است، يعنى اگر چه عقل، پذيرش توبه و عذر خواهى را واجب و لازم نمىشمرد ولى بناى عقلاى جهان بر اين است كه اگر كسى كار خلافى انجام داد، و بعد در مقام عذر خواهى برآمد، و تمام آثار سوء عمل خود را جبران نمود، به گونهاى كه گويى هيچ چيز از ميان نرفته است، اگر حيثيت كسى از دست رفته بود، اعاده حيثيت نمود، و اگر حقوقى پايمال شده بود، حق را بطور كامل جبران كرد، و اگر طرف قلبا ناراحتشده بود، ناراحتى او را از طرق مختلفى از ميان برد; در چنين شرايطى، بناى تمام عقلاى جهان بر اين است كه غذر و توبه را مىپذيرند، و اگر كسى نپذيرد، او را كينهتوز و خارج از موازين انسانيت و اخلاق مىشمرند.
بى شك خداوند قادر متعال و بى نياز از هر كس و هر چيز، سزاوارتر است كه در اين گونه موارد، توبه و عذر خواهى توبهكاران را بپذيرد و از مجازات آنها صرف نظر كند.
بلكه ممكن است پا را از اين فراتر گذاشت، و وجوب قبول توبه را عقلى شمرد و آن را متكى كه <قاعده قبح نقض غرض» دانست.
توضيح اين كه: مىدانيم خداوند از عبادات و اطاعتبندگان بىنياز است و تكاليف الهى الطاف او براى تكامل و تربيتبندگان است; نماز و روزه و ساير عبادات، روح و جان ما را پرورش مىدهد و روز به روز به خدا نزديكتر مىسازد; ساير واجبات و محرمات هر كدام به نحوى در تكامل ما تاثير دارد.
در باره حج مىخوانيم: <ليشهدوا منافع لهم»; مردم مامور به زيارت خانه خدا هستند تا از منافع مادى و معنوى آن بهرهمند شوند» (32)
در آيات ديگر قرآن، نماز، سبب نهى از فحشاء و منكر (33) و روزه سبب تقوا (34) و زكات مايه پاكى فرد و جامعه از رذائل اخلاقى و انحرافات شمرده شده است. (35)
در روايات اسلامى نيز ايمان مايه پاكى از شرك، و نماز سبب پيراستن انسان از كبر ... و حج مايه وحدت مسلمين، و جهاد سبب عزت اسلام، و .... شمرده شده است. (36)
به اين ترتيب، همه تكاليف الهى اسباب سعادت انسان و حلقههاى تكامل او محسوب مىشوند، همان سعادت و تكاملى كه هدف اصلى آفرينش انسان و رسيدن به مقام عبوديت و قرب به خداست (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون) (37)
بى شك وجوب توبه و قبول آن يكى از اين حلقههاى تكامل است چرا كه انسان به هرحال معصومنيست و خطاهايى از اوسر مىزند، اگر راه بازگشت را به روى او نگشايند، بهيقين ازتكامل بازمىماند ولىاگر بهاو اعلام شود كه اگر خطايى از تو سرزد بهسوى خدا باز گرد، و تمام آنچه را درگذشت ضايع كردى جبران نما، خداوند توبه تو را مىپذيرد; چنين كسى به سعادت و تكامل نزديكتر، و از انحراف و خطا دورتر خواهد بود.
نتيجه اين كه: عدم پذيرش توبه، سبب نقض غرض مىشود، چون هدف از تكاليف و طاعات، تربيت و تكامل انسان بوده، و عدم پذيرش توبه به اين كار ضربه مىزند، و خداوند حكيم هرگز نقض غرض نمىنمايد.كوتاه سخن اين كه: توبه داراى فلسفهاى است كه با تكامل انسان ارتباط نزديك دارد; اگر درهاى توبه بسته شود، انگيزه تكامل از بين مىرود; بلكه انسان به عقب بر مىگردد، چرا كه تصور مىكند راه نجاتى براى او نيست و در اين صورت چه دليلى دارد كه گناهان ديگر را ترك كند; و درستبه همين دليل، تمام مربيان بشرى خواه آنها كه پايبند به اديان الهى هستند و آنها كه پايبند نيستند، راه توبه و بازگشت را به روى افراد مورد تربيتباز مىگذارند تا شعله انگيزه اصلاح و جبران و حركتبه سوى كمال در آنها خاموش نگردد.
و به اين ترتيب، قبول توبه توام با شرايط نه تنها به حكم آيات و روايات، ثابت و مسلم ستبلكه به حكم عقلا و عقل، نيز امرى ثابت و غير قابل انكار مىباشد.
آيا ممكن است انسان از بعضى از گناهان توبه كند در حالى كه مرتكب گناهان ديگرى مىشود; مثلا، شخصى است كه هم مرتكب نوشيدن شراب و هم غيبت مردم مىشود، تصميم گرفته است، نوشيدن شراب را براى هميشه ترك كند در حالى كه در مورد غيبت چنين تصميمى را نگرفته است.
گاه گفته مىشود كه توبه بايد جنبه عمومى و همگانى داشته باشد و از تمام گناهان توبه كند، زيرا همه آنها بازگشتبه مخالفتبا پروردگار مىكند، و شكستن حريم مولاى حقيقى; كسى كه از اين كار پشيمان باشد، بايد هر گناهى را ترك كند نه اين كه از گناهى توبه كند و گناهى ديگر را مرتكب شود و بر آن اصرار ورزد.
ولى حق آن است كه تبعيض در توبه مانعى ندارد (بعضى از بزرگان علم اخلاق مانند مرحوم <نراقى» در <معراجالسعاده» نيز به اين معنى تصريح كرده است و از قول پدرش نيز آن را نقل نموده).
زيرا ممكن است انسان از گناهى بيشتر بترسد و از عواقب شوم آن آگاهتر باشد، يا در پيشگاه خداوند قبيحتر و مجازاتش شديدتر باشد; و به همين جهت، از آن گناه توبه كند در حالى كه مرتكب گناهان ديگرى كه قبحش كمتر يا مجازاتش خفيفتر يا آگاهى او نسبتبه مفاسد و زيانهايش كمتر است مىشود.
توبه اكثر توبه كنندگان نيز همين گونه است، غالبا از گناهان خاصى توبه مىكنند، در حالى كه ممكن است گناه ديگرى را انجام دهند و هرگز شنيده نشده كه پيامبر صلى الله عليه و آله يا امامى از امامان: يا عالمى از علماى اسلام اين گونه توبهها را بىاعتبار بشمرد، و تاكيد كند كه بايد توبه از همه گناهان باشد.
در آيات متعددى از قرآن مجيد نيز اشارات روشنى به اين معنى يعنى تبعيض در توبه ديده مىشود.
مثلا، در مورد ربا خواران مىخوانيم كه مىفرمايد: <و ان تبتم فلكم رئوس اموالكم; اگر توبه كنيد (توبه شما پذيرفته مىشود و) سرمايههاى شما از آن شماست. (سوره بقره، آيه279)
و در مورد افرادى كه بعد از ايمان مرتد شوند، مىفرمايد: <اولئك جزائهم ان عليهم لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين ... الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم; كيفر آنها اين است كه لعن خداوند و فرشتگان و مردم، همگى بر آنها است... مگر كسانى كه پس از آن توبه كنند، و اصلاح نمايند، خداوند آمرزنده و بخشنده است.» (سورهآل عمران، آيات87 و89).
و در مورد محاربين و كسانى كه باعث تباهى جامعه مىشوند بعد از ذكر مجازات شديد آنها مىفرمايد: <الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم فاعلموا ان الله غفور رحيم; مگر كسانى كه پيش از دستيافتن شما به آنان توبه كنند، پس بدانيد (خدا توبه آنها را مىپذيرد) خداوند آمرزنده و مهربان است.» (سوره مائده، آيه34).
و در مورد كسانى كه مرتكب عمل شنيع منافى عفت مىشوند، بعد از ذكر مجازات آنها، مىفرمايد: <فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما; و اگر توبه كنند و اصلاح نمايند، از آنها در گذريد، زيرا خداوند توبه پذير و مهربان است.» (سورهنساء،آيه16).
و در جاى ديگر بعد از اشاره به گناهانى همچون شرك، قتل نفس و زنا، و بيان مجازات سنگين آنها، مىفرمايد: <الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات; مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را مبدل به حسنات مىكند.» (سوره فرقان، آيه70)
گرچه قسمتى از اين آيات درباره مجازاتهاى دنيوى و بخشودگى آنها به وسيله توبه است، ولى پيداست كه از اين نظر تفاوتى وجود ندارد; اگر توبه در مجازاتهاى دنيوى قبول شود، به يقين در مورد مجازاتهاى اخروى نيز پذيرفته خواهد شد.
كوتاه سخن اين كه: جدا سازى گناهان در توبه به خاطر جهات مختلف (تفاوت ميزان آگاهيها، تفاوت انگيزهها و تفاوت قبح و زشتى گناهان) مانعى ندارد، ولى بى شك توبه كامل توبهاى است كه از همه گناهان صورت گيرد و تبعيضى در آن وجود نداشته باشد.
توبه بايد پابرجا و دائم بوده باشد;از يك سو، هرزمان خطايى از انسان بر اثر وسوسههاى <نفس اماره» سربزند، بايد بلافاصله به سراغ توبه رود، و در مرحله <نفسلوامه» در آيد تا زمانى كه به مرحله <نفس مطمئنه» رسد و ريشههاى وسوسهها از بيخ كنده شود.
واز سوى ديگر، از هر گناهى توبه مىكند بايد كمال مراقبت را به خرج دهد كه آن توبه را نشكند و بر تعهد خود در پيشگاه خدا نسبتبه ترك آينده باقى بماند. و به تعبير ديگر، اگر بعد از توبه از گناه هنوز انگيزههاى آن در اعماق دل و جان او باقى مانده بايد با آن به مبارزه برخيزد و جهاد با نفس را جزء برنامه خويش قرار دهد و به اين ترتيب هم در صف تائبان باشد و هم در صف مجاهدان.
بعضى از علماى اخلاق بحثبىنتيجه يا كم نتيجهاى را در اينجا دنبال كردهاند كه آيا مقام توبهكار جهاد كننده در برابر ريشههاى گناه افضل استيا توبه كارى كه ريشههاى گناه را از سرزمين قلب خويش بر انداخته است. (38)
اين مهمنيست كهكداميك ازآن دوافضلند، مهم آن است كه توبه كننده چه دستوراتى را بايد بهكار بندد كه به گناه گذشته بازگشت نكند; براى اين امر رعايت امورى لازم است:
1- جدا شدن از محيط گناه و عدم شركت در مجالس معصيت، چرا كه توبه كار در آغاز امر آسيب پذير است و مانند بيمارى است كه تازه از بستر برخاسته، و اگر با پاى خود به مناطق آلوده به ميكربهاى بيمارى زا رود، احتمال آلودگى مجدد او به بيمارى فراوان است; همچون معتادى است كه ترك اعتياد به مواد مخدر نموده ولى هرگاه به مناطق آلوده برگردد، بسرعت آلوده مىشود.
2- بايد در دوستان و معاشران خود تجديد نظر كند; هرگاه در گذشته كسانى بودهاند كه او را تشويق به گناه مىكردند، از آنها شديدا فاصله گيرد.
3- هر زمان وسوسهها و انگيزههاى آن گناه در او پيدا مىشود، به ذكر خدا روى آورد، چرا كه: <ذكر خدا مايه آرامش دلها است; الا بذكر الله تطمئن القلوب» (سورهرعد،آيه28).
4- همواره درباره آثار زيانبار گناهى كه آن را ترك گفته بينديشد و آن آثار را نصبالعين خود قرار دهد، مبادا بر اثر غفلت از آن و فراموش كردن اثرات مرگبار آن گناه، بار ديگر انگيزهها در او رشد كند، و وسوسهها از هر سو به قلب او هجوم آورد.
5- در داستانهاى پيشينيان و كسانى كه بر اثر گناهان مختلف گرفتار مصائب دردناكى شدند، بينديشد، و سرگذشت آنها را از نظر بگذراند، حتى در حالات انبياء و پيامبران معصومى كه گاه گرفتار لغزش ترك اولى شدند،مطالعه كند; مثلا، ببيند كه چه امرى سبب شد آدم با آن مقام والايش از بهشت رانده شود، يا حضرت يونس مورد خشم قرار گيرد، و به زندان شكم ماهى فرستاده شود يا بر اثر چه عواملى يعقوب، پيامبر بزرگ خدا، به درد جا نفرساى فراق فرزند سالها گرفتار آيد.
مطالعهاينامور بىشك وسوسههاى گناهرا كممىكند، و بهتوبه دواموثبات مىبخشد.
6- به عقوبتها و مجازاتهايى كه بر يكايك از گناهان وعده داده شده بينديشد، و اين احتمال را از نظر دور ندارد كه تكرار گناه بعد از توبه ممكن است مجازات شديدترى داشته باشد.
و نيز به الطاف و عنايات الهيه كه در انتظار توبهكاران است و شامل حال او شده است توجه كند و دائما به خود تلقين نمايد بكوش، اين عنايات و الطاف را حفظ كن، و اين مقام والايى كه خداوند نصيب تو كرده استبه آسانى از دست مده!
7- بايد وقتشبانه روزى خود را با برنامههاى صحيح پركند، برنامه تلاش براى زندگى آبرومند، برنامه عبادت و بندگى خدا و برنامه سرگرمىهاى سالم; زيرا بىكارى و خالى ماندن اوقات از برنامه، بلاى عظيمى است كه زمينه را براى وسوسههاى بازگشتبه گناه فراهم مىسازد.
از دانشمندى پرسيدند كه تفسير حديث التائب حبيب الله (توبه كننده دوستخداست) چيست؟ (39) گفت: منظور كسى است كه مصداق اين آيهشريفه باشد: <التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المؤمنين; (مؤمنان) توبه كنندگان، عبادتكاران، حمد خدا گويان، سياحت كنندگان (كه پيوسته در ميان كانونهاى اطاعتخدا رفت و آمد دارند) ركوع كنندگان، ساجدان، آمران به معروف، نهى كنندگان از منكر و حافظان حدود الهى (هستند) و بشارت ده (اين چنين) مؤمنان را!» (40)
علماى اخلاق براى توبه و توبهكاران درجات و مراتب مختلفى ذكر كردهاند.
از يك نظر توبهكاران را مىتوان به چهار گروه تقسيم كرد:
گروه اول كسانى هستند كه از گناهان خويش توبه مىكنند ولى بعد از مدتى توبه را مىشكنند و به گناه باز مىگردند بى آن كه تاسف و ندامتى از كار خويش داشته باشند، اينها در واقع در مرحله نفس اماره قرار دارند و عاقبت و سرانجام آنها كاملا مبهم و پر مخاطره است، چرا كه ممكن استيكى از مراحل توبه و بازگشتبه سوى خدا مقارن با پايان عمر آنها باشد و به اصطلاح عاقبت آنها به خير شود، ولى اى بسا پايان عمر آنها با يكى از زمانهاى توبه شكنى همراه گردد، و پايانى اسف انگيز و عاقبتى دردناك داشته باشند، و به اصطلاح عاقبتبه شر» از دنيا بروند.
گروه دوم كسان هستند كه از گناهان خود توبه مىكنند، و راه طاعت و بندگى حق را ادامه مىدهند، ولى گاه شهوات در مورد بعضى از گناهان بر آنها غالب مىشود و توبه را مىشكنند چون هنوز توان كافى در برابر شهوات پيدا نكردهاند; ولى با اين حال، از توبه شكنى نادم و پشيمانند و پيوسته به خود مىگويند اى كاش چنين گناهى را نكرده بوديم، و انشاءالله بزودى توبه خواهيم كرد.
اين گونه افراد هم در واقع در مرحله نفس امارهاند ولى اميد نجاتشان زيادتر است.
گروهسوم توبهكارانى هستند كه بعد از توبه از گناهان بزرگ پرهيز مىكنند، و نسبتبه اصولطاعات پايبندند،ولىگاه گرفتار بعضىاز گناهان مىشوند،بىآن كهبطور عمدقصد توبهشكنى داشته باشند، اما بلافاصله پشيمان شده و به سرزنش نفس خويشتن مىپردازند و عزم خويش را بر توبه جزم مىكنند، وسعى دارند از اسباب گناه فاصله بگيرند.
اين گروه در مرحله عالى از نفس لوامه قرار دارند و به سوى نفس مطمئنه نزديك مىشوند و اميد نجات براى آنها بسيار زياد است.
گروه چهارم توبهكارانى هستند كه بعد از توبه با ارادهاى محكم و آهنين راه اطاعت و بندگى خدا را پيش مىگيرند و پا برجا مىمانند.
درست است كه معصوم نيستند و گاه فكر گناه و لغزشها ممكن است در آنها پيدا شود ولى از آلودگى به گناه در عمل پرهيز دارند، چرا كه نيروى عقل و ايمان در آنها به قدرى زياد است كه بر هواى نفس چيره شده و آن را مهار زده است.
اين گروه صاحبان نفس مطمئنهاند كه در سوره فجر، آيه27 تا 30، مخاطب به خطاب والا و پر افتخارى هستند كه: <يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية; تو اى روح آرام يافته! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است.»
سپس لباس افتخار: <فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى; سپس در سلك بندگانم درآى و در بهشتم داخل شو.» در بر مىكنند.
از سوى ديگر، توبه نيز مراتب و مراحل دارد.
مرحله اول: توبه از كفر به ايمان.
مرحله دوم: توبه از ايمان تقليدى يا ايمان سستبه ايمان تحقيقى و محكم.
مرحله سوم: توبه از گناهان كبيره و خطرناك.
مرحله چهارم: توبه از گناهان صغيره.
مرحله پنجم: توبه از فكر گناه هر چند آلوده به گناه نشود.
هر گروهى از بندگان خدا توبهاى دارند، توبه انبياء از اضطرابات درونى (و لحظهاى عدم توجه در درون به خدا) است.
و توبه برگزيدگان از نفسى است كه به غير ياد او مىكشند. (41)
و توبه اولياء الله از امور نامناسبى است كه به فكر آنها مىگذرد.
و توبه خواص از اشتغال به غير خداست.
و توبه عوام از گناهان است و هر كدام از آنها داراى نوعى معرفت و آگاهى در آغاز و انجام توبه است. (42)
توبه هرگاه حقيقى و واقعى باشد، و از اعماق جان برخيزد و جامع شرايط باشد، به يقين مقبول درگاه خدا مىشود، و آثار و بركاتش نمايان مىگردد.
شخص توبه كار پيوسته در فكر جبران گذشته است، و از آنچه از نافرمانىها و عصيان از او سر زده نادم و پشيمان است.
توبهكاران واقعى، خود را از مجالس گناه دور مىدارند واز عواملى كه گناه را وسوسه و تداعى مىكند، بر حذر مىباشند .
توبه كاران خود را در پيشگاه خدا شرمنده مىبينند، و همواره درصدد كسب رضاى اوهستند.
با اين علائمى كه گفته شد توبهكنندگان حقيقى را از تظاهركنندگان به توبه بخوبى مىتوان شناخت.
بعضى از مفسران در تفسير آيهشريفه <يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا; اى كسانى كه ايمان آوردهايد به سوى خدا توبه كنيد، توبه خالص» (سوره تحريم، آيه8) در توضيح معنى <نصوح» چنين گفتهاند: مراد از توبه نصوح، توبهاى است كه مردم را نصيحت مىكند كه مانند آن را بهجا بياورند، چرا كه آثار آن در توبه كار ظاهر شده، يا شخص توبه كار را نصيحت مىكند كه گناهان را ريشه كن كند، و هرگز به سوى آن باز نگردد. و بعضى آن را به توبه خالص تفسير كرده، در حالى كه بعضى ديگر نصوح را از ماده نصاحتبه معنى دو زندگى گرفتهاند، چرا كه رشتههاى دين و ايمان را كه گناه پاره كرده بود، بار ديگر به هم مىدوزد يا توبه كار را كه از اولياء الله جدا ساخته بود، به جمع آنها باز مىگرداند. (43)
بركات و منافع توبه بسيار فراوان است كه در آيات و روايات بطور گسترده به آنها اشاره شده است.
از جمله امور زير است:
1- گناهان را محو و نابود مىكند همانگونه كه در ذيل آيهيا ايها الذين آمنوا توبوا الىالله توبة نصوحا آمده است: <عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم; اميد است (با اين كار) پروردگارتان گناهانتان را بپوشاند.» (سوره تحريم، آيه8)
2- بركات زمين و آسمان را بر توبهكاران نازل مىكند، چنان كه در آيات 10 و 11 و 12 سوره نوح آمده است: <فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا- يرسل السماء عليكم مدرارا- و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا; به آنها (قوم نوح) گفتم از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است تا بارانهاى پر بركت آسمان را پى در پى بر شما بفرستد، و اموال و فرزندانتان را فزونى بخشد، و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد.»
3- نه تنها گناه را مىپوشاند و از بين مىبرد، بلكه آن را مبدل به حسنه مىكند، همانگونه كه در آيه 70 سوره فرقان آمده است كه مىفرمايد: <الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات; مگر كسانى كه توبه كنند، و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل مىكند.»
4- هرگاه توبه كاملا خالص باشد، خداوند آنچنان آثار گناه را مىپوشاند كه در حديث آمده حتى فرشتگانى را كه مامور ثبت اعمال او هستند به فراموشى وا مىدارد و به اعضاء پيكر او كه مامور گواهى بر اعمال وى در قيامتند دستور مىدهد كه گناهان او را، مستور دارند، و به زمين كه گناه بر آن كرده و گواه بر عمل او در قيامت است نيز فرمان مىدهد كهآن را كتمانكند بهگونهاى كهروز قيامتهنگامى كه در صحنه رستاخيز حضور مىيابد، هيچ كس و هيچ چيز برضد او گواهى نخواهد داد. متن حديث چنيناست:
امام صادق عليه السلام فرمود:
<اذا تاب العبد توبة نصوحا احبه الله و ستر عليه فى الدنيا و الآخرة فقلت و كيف يستر عليه؟ قال ينسى ملكيه ما كتبا عليه من الذنوب و يوحى الى جوارحه اكتمى عليه ذنوبه، ويوحى الى بقاع الارض اكتمى ما كان يعمل عليك من الذنوب فيلقىالله حين يلقاه وليس شىء يشهد عليه بشىء من الذنوب.» (44)
5- توبه كار حقيقى چنان مورد عنايت و محبت پروردگار قرار مىگيرد كه حاملان عرش الهى نيز براى او استغفار مىكنند، و تقاضاى ورود او و خانوادهاش را در بهشتبرين و جنات عدن مىنمايند.
درحديثى مىخوانيمكه:<انالله عزوجل اعطى التائبين ثلاث خصال، لواعطى خصلة منها جميع اهلالسماوات و الارض لنجوا بها; خداوند به توبه كنندگان (واقعى) سه فضيلت داده است كه هرگاه يكى از آنها را به جميع اهل آسمانها و زمين بدهد، مايه نجات آنها است.»
سپس به آيهشريفه <ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين; خداوند توبهكاران و پاكيزگان را دوست دارد!» (45) اشاره كرده مىفرمايد: <فمن احبه الله لم يعذبه; هركس خداوند او را دوست دارد، او را عذاب نخواهد كرد.»
بعد به آيهشريفه <الذين يحملون العرش ومن حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شىء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجحيم- ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من آبائهم وازواجهم و ذرياتهم انك انت العزيز الحكيم - و قهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته و ذلك هو الفوز العظيم; فرشتگان كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن (طواف مىكنند) تسبيح و حمد پروردگارشان را مىگويند، و به او ايمان دارند، و براى مؤمنان استغفار مىكنند (و مىگويند) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است; پس كسانى را كه توبه كرده و راه تو را پيروى مىكنند بيامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار- پروردگارا! آنها را در باغهاى جاويدان بهشت كه به آنها وعده فرمودهاى وارد كن، همچنين از پدران و همسران و فرزندانشان، هركدام صالح بودند، كه تو توانا و حكيمى!- و آنان را از بديها نگاه دار، و هركس را در آن روز از بديها نگاه دارى، مشمول رحمتتساختهاى و اين است همان رستگارى عظيم! (46) » (47)
به اين ترتيب مىرسيم به پايان بحث درباره نخستين گام به سوى تهذيب اخلاق; يعنى گام توبه، هرچند مطالب فراوان ديگرى در اين زمينه وجود دارد كه در خور بحث جداگانه و مستقلى درباره توبه است.
آرى! تا آئينه قلب از زنگار گناه پاك نشود و روح و جان انسان با آب توبه شستشو نگردد و نور توبه ظلمت و تاريكى گناه را از درون قلب بيرون نكند، پيمودن راه تهذيب اخلاق و سير سلوك الى الله و رسيدن به جوار قرب پروردگار و غرق شدن در نور هدايت و جذبههاى وصف ناپذير عرفانى، غير ممكن است.
اين نخستين منزلگاه است، منزلگاهى كه از همه سرنوشتسازتر و مهمتر است و جز با نيروى اراده و عزم راسخ و استمداد از الطاف الهى، گذشت از آن ممكن نيست.
نخستين گامى كه علماى بزرگ اخلاق بعد از توبه ذكر كردهاند، همان <مشارطه» است، و منظور از آن شرط كردن با نفس خويش استبا تذكرات و يادآورىهايى كه همه روز تكرار شود، و بهترين وقت آن را بعد از فراغت از نماز صبح و نورانيتبه انوار اين عبادت بزرگ الهى دانستهاند.
به اين طريق،كه نفس خويش را مخاطب قرار دهد و به او ياد آور شود كه من جز سرمايه گرانبهاى عمر كالايى ندارم،و اگر از دستبرود تمام هستيم از دست رفته، و با ياد آورى سوره شريفه <و العصر ان الانسان لفى خسر» به نفس خويش بگويد: با از دست رفتن اين سرمايه، من گرفتار خسران عظيم مىشوم، مگر اين كه كالايى از آن گرانبهاتر به دست آورم، كالايى كه در همان سوره در ادامه آيات آمده است: <الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر; مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبائى و استقامت توصيه نمودهاند!
بايد به خود بگويد: <فكر كن عمر تو پايان يافته، و از مشاهده حوادث بعد از مرگ و ديدن حقايق تلخ و ناگوارى كه با كنار رفتن حجابها آشكار مىشود سخت پشيمان شدهاى و فرياد بر آوردهاى <رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت; اى (فرشتگان) پروردگار، شما را به خدا مرا باز گردانيد تا عمل صالح انجام دهم در برابر كوتاهيهايى كه كردم!» (سوره مؤمنون، آيه100)
باز فرض كن پاسخ منفى <كلا» را از آنها نشنيدى و به در خواست تو عمل كردند و امروز به جهان بازگشتهاى، بگو چه كارى براى جبران كوتاهيها و تقصيرات گذشته مىخواهى انجام دهى؟!
سپس به نفس خويش در مورد اعضاء هفتگانه، يعنى چشم و گوش و زبان و دست و پا و شكم و فرج (48) نيز سفارش كن و بگو اينها خدمتگزاران تو، و سر بر فرمان تو دارند، آيا مىدانى جهنم هفت در دارد، و از هر درى گروه خاصى از مردم وارد مىشوند؟ و آيا مىدانى كه اين درهاى هفتگانه احتمالا براى كسانى است كه با اين اعضاى هفتگانه عصيان كنند، بيا و با كنترل دقيق اين اعضاء درهاى دوزخ را به روى خود ببند، و درهاى بهشت را به روى خود بگشا!
و نيز سفارش مراقبت از اعضاى خود را به نفس بنما، كه اين نعمتهاى بزرگ الهى را در طريق معصيت او به كار نگيرد و اين مواهب عظيم را تنها وسيله طاعت او قرار دهد.
از بعضى از دعاهاى امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه بر مىآيد كه آن بزرگوار نيز عنايتخاصى به مساله <مشارطه» داشتهاند.
در دعاى سى و يكم، دعاى معروف توبه، در پيشگاه خداوند عرض مىكند: <ولك يا رب شرطى الا اعود فى مكروهك، و ضمانى ان لا ارجع فى مذمومك و عهدى ان اهجر جميع معاصيك; پروردگارا! شرطى در پيشگاه تو كردهام كه به آنچه دوست ندارى، باز نگردم، و تضمين مىكنم به سراغ آنچه را تو مذمت كردهاى نروم و عهد مىكنم كه از جميع گناهانت دورى گزينم.»
از آيات قرآن نيز استفاده مىشود كه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله درباره مسائل مهم با خدا عهد و پيمان داشتند كه آن نيز نوعى مشارطه است، در آيه23 سوره احزاب مىخوانيم: <من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدواالله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا; در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستهاند صادقانه ايستادهاند، بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربتشهادت نوشيدند) و بعضى ديگر در انتظارند و هرگز تبديل و تغييرى در عهد و پيمان خود ندادند!» (49)
اين در حالى بود كه بعضى ديگر با خدا عهد مىبستند و شرط مىكردند و آن را مىشكستند. در همان سوره احزاب، در آيه15، چنين مىخوانيم: < ولقد كانوا عاهدوا الله من قبل لايولون الادبار و كان عهد الله مسئولا; (گروهى كه در جنگ احزاب مردم را به بازگشت از ميدان تشويق مىكردند) پيش از آن با خدا عهد كرده بودند كه پشتبه دشمن نكنند، و عهد الهى مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و همگى در برابر آن مسؤولند)!»
در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: < من لم يتعاهد النقص من نفسه غلب عليه الهوى، و من كان فى نقص فالموت خير له; كسى كه بررسى نقصان نفس خويش نكند، هواى نفس بر او چيره مىشود; و كسى كه پيوسته در حال سقوط و نقصان است، مرگ براى او بهتر است!» (50)
كوتاه سخن اين كه: <مشارطه» از گامهاى مهمى است كه براى تهذيب اخلاق برداشته مىشود; و بدون آن، ابرهاى تيره و تار غفلت و غرور، سايه تاريك و شوم خود را بر دل و جان آدمى مىافكند، و نجات او بسيار مشكل است.
<مراقبه» از ماده <رقبه» به معنى <گردن»، گرفته شده و از آنجا كه انسان به هنگام نظارت و مواظبت از چيزى گردن مىكشد، و اوضاع را زير نظر مىگيرد، اين واژه بر معنى نظارت و مواظبت و تحقيق و زير نظر گرفتن چيزى، اطلاق شده است.
اين واژه در تعبيرات علماى اخلاق در مورد <مراقبت از خويشتن» به كار مىرود، و مرحلهاى استبعد از <مشارطه» يعنى انسان بعد از عهد و پيمان با خويش براى طاعت فرمان الهى و پرهيز از گناه بايد مراقب پاكى خويش باشد، چرا كه اگر غفلت كند، ممكن است تمام شرط و پيمانها به هم بريزد.
البته پيش از آن كه انسان مراقب خويش باشد، فرشتگان الهى مراقب اعمال او هستند; قرآن مجيد مىفرمايد:: <و ان عليكم لحافظين ; بىشك حافظان و مراقبانى بر شما گمارده شده است (كه اعمال شما را به دقت زير نظر دارند)!» (سوره انفطار، آيه10)
در اينجا منظور از <حافظين» همان حافظان و مراقبان اعمال استبه قرينه آيات بعد كه مىفرمايد: <يعلمون ما تفعلون; آنها مىدانند شما چه مىكنيد.» (51)
و در آيه18 سوره ق مىفرمايد: <مايلفظ منقول الالديه رقيب عتيد; انسان هيچ سخنىرا تلفظ نمىكندمگر اينكه نزد آنفرشتهاى مراقب و آماده براىانجام ماموريت است.»
و از آن بالاتر، خداوند عالم و قادر، هميشه و در همه جا مراقب اعمال ما است.
در آيه1 سورهنساءمىخوانيم:<اناللهكانعليكمرقيبا;بهيقينخداوندمراقبشماست!»
همين معنى در آيه52 سوره احزاب نيز آمده است; مىفرمايد: <و كان الله على كل شىء رقيبا; و خداوند ناظر و مراقب هر چيزى است!»
و در آيه14 سوره علق مىخوانيم: <الم يعلم بان الله يرى; آيا انسان نمىداند كه خداوند (همه اعمالش را) مىبيند؟!»
و در آيه21 سوره سبا آمده است: <و ربك على كل شىء حفيظ; پروردگار تو نگهبان و مراقب هر چيز است.»
ولى سالكان راه خدا، و رهروان راه دوست كه پيوسته در طريق تقوا و تهذيب نفوس گام بر مىدارند، پيش از آن كه فرشتگان خداوند مراقب اعمال آنها باشند خودشان مراقب اعمالشان هستند.
و به تعبير ديگر، اين مراقبت از درون مىجوشد، نه از برون; و به همين دليل، تاثير آن، بسيار زياد، و نقش آن فوقالعاده مهم است. البته توجه به <مراقبت از برون» سبب مىشود كه پايههاى <مراقبت از درون» محكم گردد.
در حقيقت انسان در اين دنيا به كسى مىماند كه داراى گوهرهاى گرانبهايى است و از يك بازار آشفته مىگذرد، و مىخواهد با آن بهترين متاعها را برى خود تهيه كند در حالى كه اطرافش را دزدان و شيادان گرفتهاند، چنين كسى اگر لحظهاى از سرمايه نفيس خويش غافل گردد، آن را به غارت مىبرند، و او مىماند و يك عالم اندوه و افسوس.
دقيقا همين گونه است، شياطين جن و انس در اين جهان انسان را احاطه كردهاند و هوا و هوسهاى درون او را به سوى خود مىخوانند، اگر خويش را به خدا نسپارد و مراقب اعمال خويش نباشد سرمايه ايمان و تقواى او به غارت مىرود و دستخالى از اين جهان به سراى ديگر منتقل خواهد شد.
در آيات قرآن و روايات اسلامى اشارات فراوانى نسبتبه اين مرحله آمده است; از جمله:
1- در آيه14 سوره علق مىخوانيم: <الم يعلم بان الله يرى; آيا انسان نمىداند كه خدا او و اعمالش را مىبيند» كه هم اشاره به مراقبت پروردگار نسبتبه اعمال انسان است، و هم اين كه او بايد مراقب خويش باشد.
و در جاى ديگر خطاب به مؤمنان مىفرمايد: <يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون; اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از (مخالفت) خدا بپرهيزيد و هر كس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است.» (سوره حشر، آيه18)
جمله و لتنظر نفس ما قدمت لغد در واقع همان مفهوم مراقبه را مىرساند.
همين معنى در جاى ديگر قرآن، در شكل محدودترى بيان گرديده، مىفرمايد: <فلينظر الانسان الى طعامه; انسان بايد به طعام خويش بنگرد (و مراقب باشد كه آيا از طريق حلال آنها را فراهم ساخته يا از طريق حرام)!» (سوره عبس، آيه24) (52)
2- در حديثى از رسولخدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه در تفسير احسان (در آيهشريفه ان الله يامر بالعدل و الاحسان) فرمود: <الاحسان ان تعبد الله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك; نيكوكارى به اين است كه آن چنان خدا را پرستش كنى كه گويى او را مىبينى، و اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند.» (53)
بديهى است كه توجه به اين حقيقت كه خداوند در همه جا و در هر حال و در هر زمان، ناظر و شاهد و مراقب اعمال ما است، روح مراقبت را در ما زنده مىكند، تا پيوسته مراقب اعمال خويش باشيم.
3- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود: <ينبغى ان يكون الرجل مهيمنا على نفسه، مراقبا قلبه، حافظا لسانه; سزاوار است انسان بر خويشتن مسلط و هميشه مراقب قلب خود و نگاهدار زبان خويش باشد!» (54)
4- در حديثى از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده است: <من رعى قلبه عن الغفلة و نفسه عن الشهوة و عقله عن الجهل، فقد دخل فى ديوان المتنبهين، ثم من رعى عمله عن الهوى، و دينه عن البدعة، و ماله عن الحرام فهو من جملة الصالحين; كسى كه مراقب قلبش در برابر غفلت، و نفسش در برابر شهوت، و عقلش در مقابل جهل باشد، نام او در دفتر بيداران و آگاهان ثبت مىشود، و آن كسى كه مراقب عملش از نفوذ هوا پرستى و دينش از نفوذ بدعت، و مالش از آلودگى به حرام بوده باشد در زمره صالحان است.» (55)
5- در حديث قدسى مىخوانيم خداوند مىفرمايد: <يا بؤسا للقانطين من رحمتى، و يا بؤسا لمن عصانى و لم يراقبنى; بدا به حال كسانى كه از رحمت من مايوس شوند، و بدا با حال كسى كه نافرمانى من كند، و مراقب (حضور) من نباشد.» (56)
6- دريكى از خطباميرمؤمنانعلى عليه السلامآمدهاست:<فرحمالله امرء راقبربه وتنكب ذنبه،وكابر هواه،وكذب مناه;خدارحمت كند كسىراكه(دراعمال خويش) مراقب پروردگارش باشد، واز گناه بپرهيزد و با هواى نفس خويش مبارزه كند و آرزوهاى واهى را تكذيب نمايد.» (57)
7- در نهجالبلاغه نيز آمده است: < فاتقوا الله عباد الله تقية ذى لب شغل التفكر قلبه ... و راقب فى يومه غده; پس تقواى الهى پيشه كنيد اى بندگان خدا، تقواى انديشمندى كه تفكر قلب او را به خود مشغول داشته ... و امروز مراقب فردا (ى قيامت) خويش است.» (58)
آرى! <مراقبت» از خويشتن يا پروردگار يا قيامت كه در اين روايات آمده همه به يك معنى است; يعنى، مراقب اعمال و اخلاق خويش بودن، و نظارت دقيق بر آن داشتن، و همه روز و در همه حال و در هر جا به كارهايى كه از وى سر مىزند، توجه كند.
كوتاه سخن اين كه: رهروان راه حق و سالكان طريق الى الله بايد بعد از <مشارطه»، يعنى عهد و پيمان بستن با خود و خداى خويش جهت اطاعت و بندگى حق و تهذيب نفس، بطور مداوم مراقب خود باشند كه اين پيمان الهى شكسته نشود، و درست همانند طلبكارى كه از همپيمانانش مطالبه پرداخت ديون مىكند، از نفس خويش مطالبه وفاى به اين عهد الهى را بنمايد; بديهى است هرگونه غفلتسبب عقب ماندگى و ضرر و زيان فاحش است، همانگونه كه اگر انسان در مطالبات مادىاش كوتاهى كند، به آسانى سرمايههاى خود را از دست مىدهد، بخصوص اين كه در برابر افرادى فريبكار و فرصت طلب قرار گيرد.
چهارمين گامى كه علماى اخلاق براى رهروان اين راه ذكر كردهاند، محاسبه است; و منظور اين است كه هر كس در پايان هر سال يا ماه و هفته و يا در پايان هر روز به محاسبه كارهاى خويشتن بپردازد، و عملكرد خود را در زمينه خوبيها و بديها، اطاعت و عصيان، خدا پرستى و هوا پرستى دقيقا مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشكاف و دقيقى كه همه روز يا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسى تجارتخانه خود مىپردازد و سود و زيان خويش را از دفاتر تجارى بيرون مىكشد و ترازنامه و بيلان تنظيم مىكند، به يك محاسبه الهى و معنوى دست زند و همين كار را در مورد اعمال و اخلاق خويش انجام دهد.
روشن است محاسبه چه در امر دين باشد يا دنيا يكى از دو فايده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود كلانى را نشان دهد، دليل بر صحت عمل و درستى راه و لزوم تعقيب آن است; و هر گاه زيان مهمى را نشان دهد دليل بر وجود بحران و خطر و احتمالا افراد مغرض و دزد و خائن و يا خطا كار و ناآگاه در تجارتخانه اوست كه بايد هر چه زودتر براى اصلاح آن وضع كوشيد.
در اين زمينه نيز در منابع اسلامى اعم از آيات و روايات اشارات پر معنايى ديده مىشود.
آيات زيادى از قرآن خبر از وجود نظم و حساب در مجموعه جهان آفرينش مىدهد، و انسانها را به دقت و انديشه در اين نظم و حساب دعوت مىكند; از جمله، مىفرمايد:
<و السماء رفعها و وضع الميزان- ان لاتطغوا فى الميزان; آسمان را برافراشت و ميزان و قانون در آن گذاشت، تا در ميزان طغيان نكنيد (و از مسير عدالت و حساب منحرف نشويد)!» (الرحمن، آيات7 و 8).
در جاى ديگر مىخوانيم: <و كل شىء عنده بمقدار; و هر چيز نزد او (خدا) مقدار معينى (حساب روشنى) دارد..» (سوره رعد، آيه8).
و نيز مىفرمايد: <و ان من شىء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم; و خزائن همه چيز فقط نزد ما است و ما جز به اندازه معين آن را نازل نمىكنيم.» (سوره حجر، آيه21)
از سوى ديگر قرآن مجيد در آيات متعددى از حساب دقيق روز قيامتخبر داده است; از جمله، از زبان لقمان حكيم خطاب به فرزندش چنين نقل مىكند: < يا بنى انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او فى الارض يات بها الله ان الله لطيف خبير; پسرم! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (كار نيك يا بد) باشد و در دل سنگى يا در (گوشهاى) از آسمانها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامتبراى حساب) مىآورد; خداوند دقيق و آگاه است!» (سوره لقمان، آيه16).
و نيز مىفرمايد: < و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله; اگر آنچه را در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان نماييد، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه مىكند.» (سورهبقره، آيه284).
اين مساله بقدرى مهم است كه يكى از نامهاى روز قيامت، <يومالحساب» است: <ان ال-ذين يضلون عن سبيل الله له-م عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب; كسانى كه از راه خدا منحرف مىشوند، به خاطر فراموش كردن روز حساب عذاب شديدى دارند!» (سوره ص، آيه26)
مساله حساب در قيامتبقدرى روشن و آشكار است كه انسان را در آنجا حسابرس خودش مىسازند، و به او گفته مىشود: <اقرء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا; (در آن روز به انسان گفته مىشود) نامه اعمالت را بخوان، كافى است كه امروز خود حسابگر خود باشى!» (سوره اسراء، آيه14).
با اين حال و با توجه به اين شرايط كه همه چيز در دنيا و آخرت داراى حساب است، چگونه انسان مىتواند از حساب خويش در اين جهان غافل بماند; او كه بايد فردا به حساب خود برسد چه بهتر كه در اين دنيا ناظر بر حساب خويش باشد; او كه مىداند همه چيز در اين جهان حساب و كتابى دارد چرا خود را از حساب و كتاب دور دارد؟!
بنابراين، مجموعه آيات فوق و مانندآن اين پيام مهم را براى همه انسانها دارد كه هرگز محاسبه را فراموش نكنيد، و اگر مىخواهيد بارشما فردا سبك باشد، در اين جهان به حساب خويش برسيد، پيش از آن كه در آن جهان به حساب شما برسند.
در روايات اسلامى، مساله از اين هم گستردهتر است; از جمله:
1- درحديث معروف رسولخدا صلى الله عليه و آلهمىخوانيم:<حاسبوا انفسكم قبل انتحاسبوا و زنوها قبل ان توزنوا و تجهزوا للعرض الاكبر;خويشتنرا محاسبهكنيد پيشاز آنكه به حساب شما برسند و خويش را وزن كنيد قبل از آن كه شما را وزن كنند! (و ارزش خود را تعيين كنيد پيشاز آنكه ارزش شما را تعيين نمايند) و آماده شويد براى عرضه بزرگ (روز قيامت)!» (59)
2- در حديث ديگر از همان حضرت خطاب به ابوذر مىخوانيم: < يا اباذر حاسب نفسك قبل ان تحاسب فانه اهون لحسابك غدا وزن نفسك قبل ان توزن ...; اى ابوذر! به حساب خويش برس، پيش از آن كه به حساب تو برسند، چرا كه اين كار براى حساب فرداى قيامت تو آسانتر است، و خود را وزن كن پيش از آن كه تو را وزن كنند!» (60)
3- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود: < ما احق للانسان ان تكون له ساعة لايشغله شاغل يحاسب فيها نفسه، فينظر فيما اكتسب لها و عليها فى ليلها و نهارها; چقدر شايسته است كه انسان ساعتى براى خود داشته باشد، كه هيچ چيز او را به خود مشغول نسازد و در اين ساعت، محاسبه خويش كند و بنگرد چه كارى به سود خود انجام داده و چه كارى به زيان خود، در آن شب و در آن روز.» (61)
در اين حديثبوضوح مساله محاسبه در هر روز، آن هم در ساعتى كه فراغتبطور كاملحاصل باشد، آمدهاست; و اينامر از شايستهترين اموربراى انسانشمردهشدهاست.
4- همينمعنى درحديث امامصادق عليه السلام به شكل ديگرى آمده است، مىفرمايد:<حق على كل مسلم يعرفنا، ان يعرض عمله فى كل يوم و ليلة على نفسه، فيكون محاسب نفسه، فان راى حسنة استزاد منها و ان راى سي-ئة استغ-فر منها لئلا يخزى يوم القيامة; بر هر مسلمانى كه معرفت ما را دارد لازم است كه اعمال خود را در هر روز و شب، بر خويشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد; اگر حسنهاى مشاهده كرد براى افزودن آن كوشش كند، و اگر سيئهاى ملاحظه نمود از آن استغفار نمايد، مبادا روز قيامت رسوا گردد!» (62)
5- همين معنى از امام كاظم عليه السلام به گونه ديگرى روايتشده است; فرمود: <ياهشام ليس منا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم فان عمل حسنة استزاد منه و ان عمل سيئا استغفر الله منه و تاب; كسى كه هر روز به حساب خويش نرسد از ما نيست، اگر كار خوبى انجام داده از خدا توفيق فزونى طلبد (و خدا را بر آن سپاس گويد)و اگر عمل بدى انجام داده استغفار كند و به سوى خدا برگردد و توبه كند!» (63)
روايات در اين زمينه فراوان است، علاقهمندان مىتوانند براى توضيح بيشتر به مستدركالوسائل، كتاب الجهاد، ابواب الجهادالنفس، مراجعه نمايند. (64)
اين روايات بخوبى نشان مىدهد كه مساله محاسبه نفس در اسلام از اهميت والائى برخوردار است، و كسانى كه اهل محاسبه نفس نيستند، از پيروان راستين ائمه اهلبيت عليهم السلام محسوب نمىشوند!
در اين روايات به فلسفه و حكمت اين كار نيز بروشنى اشاره شده است كه اين كار مىتواند مايه فزونى حسنات، و جلوگيرى از سيئات و جبران آنها گردد، و از سقوط انسان در گرداب هلاكت و غرق شدن در درياى غفلت و بىخبرى جلوگيرى كند.
راستى چرا ما با امور مادى و معنوى حداقل يكسان برخورد نكنيم؟! امور مادى ما حساب و كتاب و دفترروزنامه و دفتر انبار و دفتر كل و دفاتر ديگر دارد،ولى براى امور معنوى حتى حاضر به يك حساب به اصطلاح سرانگشتى نيز نباشيم، در حالى كه امور معنوى به درجات بالاتر و والاتر است و اصولا قابل مقايسه با امور مادى نيست! به همين دليل، در حديث پر معنايى از پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم: <لايكون العبد مؤمنا حتى يحاسب نفسه اشد من محاسبة الشريك شري-كه، و السيد عبده ; انسان هرگز اهل ايمان نخواهد شد مگر اين كه در حسابرسى خويش سختگير باشد; حتى سختگيرتر از حساب شريك نسبتبه شريكش و مولى نسبتبه غلامش!» (65)
اين موضوع به اندازهاى مهم است كه حتى جمعى از بزرگان كتابهائى در موضوع <محاسبةالنفس» نوشتهاند، از جمله محاسبةالنفس مرحوم سيد بن طاووس حلى (متوفاى سنه 664 ه . ق) و محاسبهالنفس مرحوم كفعى (از علماى قرن نهم هجرى) و محاسبةالنفس فى اصلاح عمل اليوم و الاعتذار من الامس مرحوم حاج ميرزا على حائرى مرعشى (متوفاى 1344 ه . ق ) و محاسبهالنفس سيد على مرعشى (متوفاى 1080 ه . ق) است. (66)
در اينجا اشاره به چند نكته لازم به نظر مىرسد:
و خويشتن را پاى حساب حاضر نمود و مورد باز خواست قرار داد; بهترين طريق همان است كه در حديثى از اميرمؤمنانعلى عليه السلام نقل شده كه بعد از نقل حديث پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: <اكيس الكيسين من حاسب نفسه; عاقلترين مردم كسى است كه به محاسبه خويش پردازد» مردى از آن حضرت پرسيد <يا اميرالمؤمنين و كيف يحاسب الرجل نفسه; اى اميرمؤمنان! انسان چگونه نفس خويش را محاسبه كند؟»
امام ضمن بيان مشروحى چنين فرمود:
<هنگامى كه صبح را به شام مىرساند، نفس خويش را مخاطب ساخته چنين گويد: اى نفس! امروز بر تو گذشت و تا ابد باز نمىگردد،و خداوند از تو درباره آن سؤال مىكند كه در چه راه آن را سپرى كردى؟ چه عملى در آن انجام دادى؟ آيا به ياد خدا بودى، و حمد او را بهجا آوردى؟ آيا حق برادر مؤمن را ادا كردى؟ آيا غم و اندوهى از دل او زدودى؟ و در غياب او زن و فرزندش را حفظ كردى؟ آيا حق بازماندگانش را بعد از مرگ او ادا كردى؟ آيا با استفاده از آبروى خويش، جلو غيبتبرادر مؤمن را گرفتى؟ آيا مسلمانى را يارى نمودى؟ راستى چه كار (مثبتى) امروز انجام دادى؟!
سپس آنچه را كه انجام داده به ياد مىآورد، اگر به خاطرش آمد كه عمل خيرى از او سر زده، حمد خداوند متعال و تكبير او را به خاطر توفيقى كه به او عنايت كرده بهجا مىآورد، و اگر معصيت و تقصيرى به خاطرش آمد، از خداوند متعال آمرزش مىطلبد و تصميم برترك آن در آينده مىگيرد، و آثار آن را از نفس خويش با تجديد صلوات بر محمد و آل پاكش، و عرضه بيعتبا اميرمؤمنان عليه السلام برخويشتن و قبول آن و اعاده لعن بر دشمنان و مانعان از حقوقش، محو مىكند; هنگامى كه اين محاسبه (جامع و كامل) را انجام داد، خداوند مىفرمايد: <من به خاطر دوستى تو با دوستانم و دشمنيتبا دشمنانم (و محاسبه جامعى كه با نفس خويش داشتى) در مورد گناهانتبه تو سختگيرى نمىكنم و تو را مشمول عفو خود خواهم ساخت!» (67)
آرى اين استبهترين طرز محاسبه نفس!
از آنچه در بحثهاى گذشته آمد، پاسخ اين سؤال روشن مىشود، ولى بسيار بجاست، از تعبيراتى كه در احاديث اسلامى آمده است در اينجا بهره گيرى كنيم:
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: <من حاسب نفسه وقف على عيوبه و احاط بذنوبه، و استقال الذنوب و اصلح العيوب; كسى كه محاسبه نفس خويشتن كند، بر عيوب خويش واقف مىشود، و از گناهانش با خبر مىگردد (و به دنبال آن) از گناه توبه مىكند، و عيوب را اصلاح مىنمايد» (68)
و نيز از همان امام عليه السلام مىخوانيم: <من حاسب نفسه سعد; كسى كه به محاسبه خويشتن پردازد، سعادتمند مىشود.» (69)
و باز در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم: <ثمرة المحاسبة صلاح النفس; ميوه درخت محاسبه اصلاح نفس است.» (70)
بعضى از بزرگان علم اخلاق در توضيح حقيقت محاسبه، چنين گفتهاند كه مانند محاسبه با شريك است كه درباره سرمايه و سود و زيان بينديشد، اگر سودى حاصل شده، سهم خود را از شريك بگيرد و تشكر كند و اگر خسرانى حاصل گشته او را ضامن بشمرد و وادار به جبران در آينده كند.
سرمايه مهم انسان يعنى عمر كه در اختيار نفس اوست نيز همين گونه است; سود آن كارهاى خير، و خسران آن گناهان است; و موسم تجارت تمام طول روز، و شريك او در معامله، نفس اماره است.
نخست درباره فرائض مطالبه كند، اگر انجام يافته خدا را شكر گويد، و خويشتن را به ادامه اين راه ترغيب كند، و اگر فريضهاى از دست رفته، قضاى آن را مطالبه كند، و اگر انجام يافته ولى بطورى ناقص بوده، وادار به جبران از طريق نوافل كند، و اگر معصيتى مرتكب شده، او را باز خواست كند و جبران آن را بطلبد; درست همانگونه كه تاجر با شريكش محاسبه مىكند،كه حتى جزئىترين امور، و كمترين مبلغ را در حساب فرو گذارى نمىكند، تا در معامله مغبون نگردد; بخصوص كه انسان در برابر نفس اماره قرار گرفته كه خدعهگر است و نيرنگباز، و مكار و افسونگر ...!
در واقع كارى را كه فرشتگان الهى در قيامتبا او انجام مىدهند او در دنيا با خويشتن انجام دهد; و حتى به هنگام محاسبه، افكارى كه در مغز او خطور كرده، و قيام و قعود و خوردن آشاميدن و خواب و سكوت را مورد محاسبه قرار دهد، و مثلا سؤال كند چرا فلانجا اكتشدى؟ و چرا در فلان مورد تكلم نمودى ... (و سزاوار است انسان محاسبه نفس خويشتن را روز به روز، و ساعتبه ساعت انجام دهد وگرنه رشته كار از دست او بيرون مىرود); هرگاه انسان براى هر معصيتى كه در طول عمر انجام مىدهد، سنگى در حياط خانه خود بيندازد، بزودى حياط خانه او پر مىشود; عيب كار اينجاست كه انسان در حفظ و حساب معاصى سهل انگارى مىكند ولى دو فرشتهاى كه مامور حفظ اعمال او هستند همه را ثبت و ضبط مىكنند; و بالاتر از همه، خداوند همه را احصاء مىفرمايد; همانگونه كه قرآن مىگويد: <احصاه الله و نسوه; خداوند حساب آنها را نگه داشته و آنان فراموشش كردهاند!» (سوره مجادله، آيه6) (71)
به عنوان حسن ختام، اين بحث را با حديثى درباره چگونگى حساب روز قيامت كه از آن مىتوان روش محاسبه دنيا را فرا گرفت پايان مىدهيم:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: <لا تزول قدما عبد يوم القيامة حتى يسئل عن اربع: عن عمره فى ما افناه و عن شبابه فى ما اب-لاه، و عن ماله من اين اكتسبه و فى ما انفقه وعن حبنا اهل البيت; در روز قيامت هيچ انسانى قدم از قدم بر نمىدارد تا از چهار چيز سؤال شود: از عمرش كه در چه راهى آن را سپرى نموده، و از جوانىاش كه در چه راهى آن را كهنه كرده، و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهى مصرف نموده، و از محبت ما اهلبيت: (كه آيا حق آن را ادا كرده يا نه.)» (72)
پنجمين گام كه بعد از <محاسبه» انجام مىگيرد، مساله معاتبه و معاقبه يعنى سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهايى كه از او سرزده است; زيرا اگر انسان حساب كند، و در مقابل كارهاى خلاف، هيچ واكنشى نشان ندهد، نتيجه معكوس خواهد شد; و به تعبير ديگر، باعث جرات و جسارت نفس است.
همانگونه كه وقتى انسان كارمندان و كارگران و شركاى خود را پاى حساب حاضر مىكند و از آنها تخلفها و نادرستيهايى در حساب مىبيند، در برابر آن واكنش نشان مىدهد و به نوعى آنها را كيفر مىدهد - از مرحله خفيف و ملايم مانند سرزنش گرفته تا مرحله كيفرهاى مختلف - كسانى كه در مسير قرب خدا گام برمىدارند و به سير و سلوك مشغولند، نيز در برابر نفس سركش بايد چنين باشند; در غير اين صورت، محاسبه نتيجه معكوس مىدهد;يعنى، موجب جرات و جسارت بيشتر مىشود.
قرآن مجيد تا آن حد به اين مساله اهميت داده كه به نفس <لوامه» سوگند ياد مىكند و مىفرمايد: <و لا اقسم بالنفس اللوامة (73) » (74) و مىدانيم نفس لوامه همان وجدان بيدارى است كه صاحبش را به هنگام ارتكاب كار خلاف ملامت و سرزنش مىكند، كه اين خود نوعى معاقبه و مجازات خويشتن است.
روشن است كه معاقبه و مجازات خويشتن در برابر كارهاى خلافى كه از انسان سرزده سلسله مراتبى دارد كه از ملامتشروع مىشود، سپس به مراحل شديدتر مانند محروم كردن خويشتن از بعضى لذائذ زندگى در يك مدت معين منتهى مىشود.
در قرآن مجيد به نمونه جالبى از اين موضوع در مورد سه نفر از متخلفان جنگ تبوك اشاره شده است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پس از بازگشت از جنگ، به مسلمانان دستور داد كه با آنها ترك رابطه كنند تا آنجا كه زمين با آن همه وسعتش بر آنها تنگ شده آنها در مقام توبه بر آمدند، و به مجازات خويش پرداختند، به اين صورت كه خودشان نيز يكديگر را ترك گفتند و در انزواى كامل به ادامه توبه مشغول شدند; پس از مدتى خداوند توبه آنها را پذيرفت، و اين آيه را نازل فرمود: <و على الثلاثة الذين خلفوا حتى اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنوا ان لاملجا من الله الا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا ان الله هو التواب الرحيم; (همچنين) آن سه نفر را كه (در مدينه) باز ماندند (و از شركت در تبوك خود دارى كردند و مسلمانان از آنان قطع رابطه نمودند) تا آن حد كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد، و (حتى) جايى در وجود خويش براى خود نمىيافتند، و دانستند كه پناهگاهى از خدا، جز به سوى او نيست، در اين هنگام خدا آنان را مشمول رحمتخود ساخت، (و به آنان توفيق داد) تا توبه كنند (و خداوند توبه آنها را پذيرفت) كه خداوند توبه پذير و مهربان است.» (سوره توبه، آيه118)
جمله <و ضاقت عليهم انفسهم; نفس آنها بر آنها (نيز) تنگ شد» ممكن است اشاره به همان مساله <معاقبه نفس» باشد كه آنان براى مجازات خويشتن يكديگر را ترك گفتند و در انزواى مطلق فرو رفتند، و اينجا بود كه خداوند توبه آنان را پذيرفت.
در شان نزول آيه102 سوره توبه: <و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا عسى الله ان يتوب عليهم ان الله غفور رحيم;و گروه ديگرى به گناهان خود اعتراف كردند، و اعمال صالح و ناصالحى را به هم آميختند، اميد مىرود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد، چرا كه خداوند غفور و رحيم است.» داستانى درباره <ابولبابه انصارى» نقل شده،كه از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله بود، ولى بر اثر سستى، از شركت در جنگ تبوك خود دارى كرد، بعدا سخت پشيمان و ناراحت گشت; به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و خود را به يكى از ستونها كه امروز به <ستون ابولبابه»، يا <ستون توبه» معروف استبست، و سوگند ياد كرد كه خود را بازنكند، مگر اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيايد و گره را بگشايد; يا به تعبير ديگر، خداوند اعلام قبولى توبه او را بنمايد. مدتى بر اين حال ماند، سپس آيهفوق نازل شد و قبولى توبه او را اعلام كرد.
روشن است كه اقدام ابولبابه، نوعى <معاقبه» و مجازات خويشتن در برابر كار خلاف بود، و نشان مىدهد كه اين مرحله از سير و سلوك در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و در ميان ياران او نيز وجود داشته است.
جمله خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا (اعمال صالح و ناصالحى را به هم آميختند) نيز مىتواند اشاره به اين معنى باشد.
در احاديث اسلامى نيز اشاراتى به مساله معاقبه ديده مىشود; از جمله:
1- امير مؤمنان على عليه السلام در اوصاف برجسته متقين و پرهيزكاران كه در نهجالبلاغه آمده است، در شرح يكى از اوصاف آنها مىفرمايد: ان استصعبت عليه نفسه فى ما تكره لم يعطها سؤلها فى ما تحب; هرگاه نفس او در انجام وظايفى كه خوش ندارد، سركشى كند (و به راه گناه برود) او هم از آنچه دوست دارد محرومش مىسازد (و از اين طريق نفس سركش را مجازات مىكند).» (75)
منظور اين است كه در برابر سركشى نفس، گاه آنچه مورد علاقه او از خواب و خوراك و استراحت است، از او دريغ مىدارد، تا از اين طريق مجازات شود و ديگر به راه عصيان و نافرمانى حق نرود.
2- در حديث ديگرى كه در <غررالحكم» از آن حضرت آمده است، چنين مىخوانيم: <اذا صعبت عليك نفسك فاصعب لها تذل لك; هنگامى كه نفس بر تو سخت گيرد (و در برابر طاعت فرمان حق به آسانى تسليم نگردد) تو هم بر او سختبگير (و خواستههايش را از او دريغ دار) تا در برابر تو تسليم گردد!»
3- و نيز از آن حضرت آمده است: <من ذم نفسه اصلحها، من مدح نفسه ذبحها; آن كس كه نفس خويشتن را مذمت ( و سرزنش) كند سبب اصلاح آن را فراهم كرده، و آن كس كه خويشتن را مدح و ثنا گويد، گويى خود را ذبح كرده است.» (76)
4- باز در حديثى از همان امام همام، اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود: دواءالنفس الصوم عن الهوى، و الحمية عن لذات الدنيا; داروى نفس (سركش) روزه گرفتن از هوى و هوسها و پرهيز از لذات دنيا است.» (77)
در حالات صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و علماى بزرگ و مؤمنان پاكدل، نمونههاى فراوانى از اين مطلب ديده مىشود كه آنها به هنگام ارتكاب گناهى، خويشتن را در معرض معاقبه و مجازات قرار مىدادند، و هر كدام به نوعى براى عدم تكرار گناه در آينده اقدام مىنمودند; از جمله:
1- در حالات ياران پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه يكى از اصحاب به نام به <ثعلبه» (78) كه از طايفه انصار بود; با <سعيد بن عبدالرحمن» (كه از مهاجران بود) پيمان برادرى داشت; در يكى از غزوات <سعيد» به همراهى پيامبر صلى الله عليه و آله به ميدان جهاد شتافت، و <ثعلبه» در مدينه ماند و به دوستخود اطمينان داد كه مشكلات خانواده او را حل مىكند، و از همين رو هر روز براى آنها آب و هيزم مىآورد و در حل مشكلاتشان مىكوشيد.
روزى زن <سعيد» درباره مطلبى از پشت پرده با ثعلبه سخن مىگفت، هواى نفس بر او چيره شد، پرده را كنار زد، همين كه چشمش به همسر زيباى سعيد افتاد دل از دستبداد و گام پيش نهاد و دست دراز كرد كه زن را در آغوش گيرد، ولى همسر سعيد فرياد زد، ثعلبه چه مىكنى؟ آيا روا استبرادر مجاهدت در راه خدا مشغول جهاد باشد و تو در خانه او نسبتبه همسرش قصد خلاف داشته باشى؟!
اين سخن، ثعلبه را تكان داد، گوئى از خوابى عميق برخاسته بود، فريادى كشيد و از خانه بيرون رفت و سر به كوه و صحرا گذاشت،و به گريه زارى مشغول شد و مىگفت: <الهى انت المعروف بالغفران و انا الموصوف بالعصيان; خدايا تو معروف به آمرزش و من موصوف به گناهم!»
به اين ترتيب او خود را در محروميت و تنگنا براى مجازات خويشتن نسبتبه خطايى كه از او سرزده بود قرار داد; سرانجام طى داستان مفصل خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و به پيشگاه آن حضرت توبه خويش را عرضه نمود، و آيه135 سوره آل عمران در حق او نازل شد، و توبهاش مقبول درگاه الهى افتاد و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون; و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مىافتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مىكنند و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد و بر گناه اصرار نمىورزند، با اين كه مىدانند!» (79)
2- در حالات فقيه بزرگ عالم شيعه، مرحوم آيت الله بروجردى (قدس سره الشريف) نقل شده كه هرگاه عصبانى مىشد، و احيانا به بعضى طلاب درس خود پرخاش مىكرد، با اين كه اين پرخاش همانند پرخاش پدر نسبتبه فرزندش بود، بلافاصله از همين پرخاش مختصر، پشيمان شده و در مقام عذرخواهى و جبران بر مىآمد، و طبق نذرى كه داشت، فرداى آن روز را براى جبران اين كار روزه مىگرفت; و به اين ترتيب، خود را در برابر اين كار كوچك معاقبه مىفرمود.
3- يكى از علماى بزرگ اخلاق نقل مىكرد كه يكى از آقايان اهل منبر مىگفت: من در آغاز منبرم سلام بر امام حسين عليه السلام مىكنم و جواب مىشنوم، اگر جواب نشنوم منبر نمىروم! اين حالت روحانى از آنجا براى من پيدا شد كه روزى وارد مجلس مهمى شدم و واعظ معروفى را بر منبر ديدم، اين خيال در دل من پيدا شد كه بعد از او سخنرانى جالبى كنم و او را بشكنم! به خاطر اين خيال غلط تصميم گرفتم چهل روز به منبر نروم به دنبال اين كار (معاقبه خويشتن در مقابل يك فكر خطا و خيال باطل) اين نورانيت در قلب من پيدا شد كه پاسخ سلامم را به حضرت، مىشنوم. (80)
كوتاه سخن اين كه: مراقبه و سپس محاسبه در صورتى اثر قاطع دارد، كه مساله <معاقبه» و كيفرهاى مناسب، نسبتبه نفس اماره و هوى و هوسهاى سركش را در پى داشته باشد وگرنه تاثير آن بسيار ضعيف خواهد بود.
ولى اين به آن معنى نيست كه اعمال مرتاضان و بعضى از صوفيان منحرف را امضا كنيم، و بر داستانهايى كه نمونه آن در پارهاى از كلمات <غزالى» در <احياءالعلوم» آمده است صحه بگذاريم كه مثلا انسان براى رياضت نفس يا جبران خطاهايى كه از او سرزده، دستبه اعمال خشونتبار نسبتبه خويشتن بزند و مجازاتهاى خطرناك و ابلهانهاى نسبتبه خود انجام دهد، بلكه منظور از <معاقبه» كارهايى شبيه آنچه در بالا آمد مىباشد، مانند روزه گرفتن، تعطيل كردن برنامههايى كه در معرض هوى و هوس است، و محروم ساختن خويشتن از پارهاى لذات مادى و امثال آنها.
به گفته مرحوم نراقى در معراجالسعاده: <اگر كار خلافى از او سرزد در مقام تنبيه خود بر آيد; مثلا، تن به عبادات سنگين و انفاق اموالى كه مورد علاقه اوستبدهد، اگر لقمه حرام يا مشتبهى خورده خويشتن را مقدارى گرسنگى دهد، و اگر زبان به غيبت مسلمانى گشوده، مدح او كند يا با سكوت، خود را تنبيه، يا با ذكر خدا آن را جبران نمايد; اگر شخص فقير و تنگدستى را كوچك شمرده و نسبتبه او توهين كرده، مال فراوانى را به او ببخشد، و همچنين نسبتبه ساير معاصى و تقصيرات در مقام جبران برآيد.» (81)
بسيارى از علماى اخلاق در آغاز بحثهاى اخلاقى سخن از <نيت» و <اخلاصنيت» به ميان آوردهاند و اين دوا را از يكديگر جدا ساختهاند; نيت را چيزى و اخلاصنيت را چيزى ديگر شمردهاند; ولى هنگام بحث از اين دو، تفاوت روشنى بيان نكردهاند و مباحثخلوص نيت را در بحث نيت آوردهاند، به گونهاى كه تميز ميان مفهوم اين دو مشكل است.
براى تفكيك اين دو، مىتوان چنين گفت: منظور از <نيت» همان عزم راسخ و اراده محكمبراى انجامكار است، قطعنظر ازاين كهانگيزه الهى درآن باشد ياانگيزههاى مادى.
بديهى است كار هنگامى به ثمر مىرسد كه انسان با اراده قوى و خلل ناپذير و عزمى راسخ وارد آن شود; تحصيل دانش، تجارت، زارعت، كارهاى توليدى، كارهاى اجتماعى و سياسى و خلاصه هر عمل مثبتى هنگامى به نتيجه مىرسد كه با ترديد و دو دلى آغاز نشود; و اين در صورتى ممكن است كه انسان قبلا روى برنامهاى كه مىخواهد انجام دهد مطالعه كافى داشته باشد; از منافع كار و نتائج و شرايط و موانع احتمالى آن كاملا مطلع باشد، و با اراده قوى وارد عمل شود،و با گامهاى استوار و محكم به سوى مقصد حركت كند.
در طريق تهذيب اخلاق و سير سلوك الى الله نيز اراده و نيت قاطع لازم است. افراد سست اراده هرگز به جايى نمىرسند، و با برخورد به اندك مانعى از راه مىمانند; اصولا اراده ضعيف نيروى انسان را نيز تضعيف مىكند و بعكس اراده قوى تمام نيروها و استعدادهاى درون را بسيج مىنمايد و انسان را به سوى مقصد به حركت در مىآورد.
اين همان چيزى است كه در قرآن مجيد از آن تعبير به <عزم» شده است و پيامبران بزرگ الهى به خاطر اراده نيرومندشان <اولواالعزم» ناميده شدهاند. (82)
قرآن خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىگويد: <فاذا عزمت فتوكل على الله; (نخستبا يارانت مشورت كن) و هنگامى كه تصميم گرفتى (محكم بايست و) توكل بر خدا كن!» (سورهآلعمران، آيه159)
در مورد حضرت آدم عليه السلام مىفرمايد: <و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى ولم نجد له عزما; ما از آدم پيمان گرفته بوديم (كه نزديك درخت ممنوع نشود و فريب شيطان را نخورد) ولى او فراموش كرد،و عزم و اراده محكمى (براى وفاى به عهد) در او نيافتيم.» (سورهطه، آيه115)
در روايات اسلامى نيز اشارات قابل ملاحظهاى به اين معنى شده است:
از جمله، در يكى از دعاهاى ماه رجب از امام كاظم عليه السلام مىخوانيم: <و قد علمت ان افضل زاد الراحل اليك عزم ارادة يختارك بها و قد ناجاك بعزم الارادة قلبى; من بخوبى مىدانم كه برترين زاد و توشه رهروان راه تو، اراده محكمى است كه تو را به وسيله آن برگزيند، و دل من با اراده محكم به مناجات تو پرداخته است.» (83)
و در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: <انما قدر الله عون العباد على قدر نياتهم فمن صحت نيته تم عون الله له، و من قصرت نيته قصر عنه العون بقدر الذى قصره; خداوند به قدر نيتهاى بندگان به آنها كمك مىكند، كسى كه نيت صحيح و اراده محكمى داشته باشد، يارى خداوند براى او كامل خواهد بود، و كسى كه نيتش ناقص باشد به همان اندازه يارى الهى در حق او كم خواهد شد.» (84)
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: <ما ضعف بدن عما قويت عليه النية; هنگامى كه نيت محكم و قوى باشد، بدن (از پذيرش كارهاى سخت و سنگين در راه وصول به مقصود) ضعيف و ناتوان نخواهد شد.» (85)
اين حديثبخوبى نشان مىدهد كه تصميم و عزم راسخ در كارها چگونه قدرت و توان جسمى را بالا مىبرد و به انسان نيرو و توان مىبخشد.
يكى از ديگر از معانى <نيت» تفاوت انگيزهها در انجام اعمالى است كه ظاهرا يكسان است; مثلا، انسانى كه به جهاد مىرود، ممكن است انگيزه او كسب غنائم يا برترى جويى باشد، همانگونه كه ممكن است نيت او يارى آئين حق و دفع ظلم ظالم و خاموش كردن آتش فتنه باشد.
در هر دو صورت در ظاهر حركت واحدى انجام مىگيرد، حركتبه سوى ميدان جنگ و نبرد با دشمن، ولى اين دو نيت از زمين تا آسمان با يكديگر فرق دارد.
روى همين جهت، دستور داده شده است كه در ابتداى راه، انسان بايد نيتخود را روشن سازد و اصلاح كند.
سالكان راه خدا نيز بايد دقيقا به نيتخود توجه داشته باشند; آيا هدف اصلاح خويشتن و تكامل جنبههاى اخلاق و رسيدن به مقام قرب الى الله استيا هدف رسيدن به كرامات و خارق عادات و برترى جويى بر مردم از اين طريق مىباشد.
حديث معروف انما الاعمال بالنيات اشاره به همين معنى است، چرا كه دقت در ذيل حديث، مفهوم و معنى آن را روشن مىسازد; در بحارالانوار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله چنين نقل شده است كه فرمود: <انما الاعمال بالنيات و انما لكل امرء مانوى فمن كانت هجرته الى الله و رسوله فهجرته الى الله و رسوله و من كان هجرته الى دنيا يصيبها او امراة يتزوجها فهجرته الى ما هاجر اليه; ارزش اعمال بستگى به نيتها دارد و بهره هركس از عملش مطابق نيت اوست، كسى كه به خاطر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله هجرت كند، هجرت به سوى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله كرده است. و كسى كه به خاطر رسيد به مال دنيا يا به دست آوردن همسرى، هجرت كند بهرهاش همان چيزى است كه به سوى آن هجرت كرده است.» (86)
حديث<على قدر النية تكون منالله عطية; عطاياى الهى به اندازه نيت انسان است.» (87)
كه از على عليه السلام نقل شده مىتوان اشارهاى به اين معنى يا معنى سابق باشد.
از مجموع آنچه در اين بحث آمد بخوبى مىتوان نتيجه گرفت كه براى پيروزى در هركار و رسيدن به مقصود - مخصوصا در كارهاى مهم - تصميم و عزم راسخ و استحكام نيت و قوت اراده لازم است، و تا اين معنى حاصل نشود،سعى و تلاش انسان بىحاصل يا كم حاصل است.
آنها كهمىخواهند در طريقاصلاح نفسوتهذيب اخلاق گام بردارند نيز از اين قاعده مستثنا نيستند.بايد با ارادهآهنين كار را شروعكنند;و با توكل بر خداوند بزرگ پيش بروند.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه قوت و قدرت اراده كه در بالا به آن اشاره شد چگونه به دست مىآيد؟
پاسخ اين سؤال روشن است، راه اصلى آن انديشه و تفكر در نتائج كار و عظمت هدف و بزرگى مقصد است; هرگاه انسان تحليل روشنى در اين زمينه داشته باشد و مقصود را بخوبى بشناسد و از اهميت آن آگاه و با خبر باشد، با ارادهاى قوى و عزمى استوار در اين راه گام مىنهد.
هرگاه انسان درست فكر كند كه ارزش وجود او جز به فضائل اخلاقى نيست و هدف آفرينش انسان چيزى جز تكامل اخلاق و قرب الى الله نمىباشد، و هر لحظه از اين هدف مهم غافل شود، عقب گرد و سقوط او آغاز خواهد شد، هر اندازه اين حقيقت را بهتر بشكافد و باور كند گامهاى او، در اين راه استوارتر خواهد بود.
در يك جمله بايد گفت: ارادههاى قوى، از معرفت كامل و توجه به اهميت هدف سرچشمه مىگيرد.
منظور از <اخلاص» همان خلوص نيت است، و منظور از خلوص نيت اين است كه انگيزه تصميم گيرى تنها خدا باشد و بس.
ممكن است كسانى داراى ارادههاى محكم براى انجام مقاصدى باشند، ولى انگيزه آنها رسيدن به اهداف مادى باشد; اما سالكان راه خدا كسانى هستند كه اراده نيرومند آنان آميخته با خلوص نيت، و برخاسته از انگيزههاى الهى است.
در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى، به كمتر چيزى به اندازه اخلاصنيت اهميت داده شده است. در جاى جاى قرآن مجيد و كلمات معصومين(ع) سخن از اخلاصنيتبه ميان آمده، و عامل اصلى پيروزى در دنيا و آخرت شمرده شده است; و اصولا از نظر اسلام هر عملى بدون اخلاصنيتبىارزش است. اين از يك سو.
از سوى ديگر، مساله اخلاص از مشكلترين كارها شمرده شده به گونهاى كه تنها اولياء الله و بندگان خاص خدا به اخلاص كامل مىرسند، هرچند اخلاص در هر مرحلهاى محبوب و مطلوب است.
بهتر است در اينجا نخستبه سراغ قرآن مجيد برويم و گوشهاى از آيات مربوط به اخلاص را كه ويژگيهاى خاصى دارد از نظر بگذرانيم:
در آيات متعددى از قرآن، سخن از مخلصين (خالصان) يا مخلصين (خالص شدگان!) به ميان آمده، و آنها را با تعبيرات گوناگون و پرمعنى توصيف و تمجيد مىكند، از جمله:
1- در آيه5 سوره بينه مىخوانيم: <و ماامروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤتوا الزكوة و ذلك دين القيمة; به آنها دستورى داده نشده بود جز اين كه خدا را بپرستند در حالى كه دين خود را خالص كنند و از شرك به توحيد باز گردند نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند; و اين است آيين مستقيم و پايدار!»
با توجه به اين كه دين مفهوم گستردهاى دارد كه عقايد و اعمال و درون و برون را همگى شامل مىشود، و با توجه به اين كه ضمير در <ما امروا» به همه پيروان مذاهب آسمانى برمىگردد، و با توجه به اين كه: اخلاص و نماز و زكات در آيه به عنوان تنها دستورهاى الهى به همه آنها است، اهميت اين موضوع كاملا روشن مىشود، اين تعبير نشان مىدهد كه همه دستورهاى الهى از حقيقت توحيد و اخلاص سرچشمه مىگيرد.
2- در جاى ديگر همه مسلمانها را مخاطب ساخته و مىفرمايد: <فادعوا الله مخلصين له الدين و لو كره الكافرون; خداوند (يگانه) را بخوانيد و دين خود را براى او خالص كنيد، هرچند كافران ناخشنود باشند.» (سوره غافر، آيه14)
3- در جاى ديگر، شخص پيامبراسلام صلى الله عليه و آله را مخاطب ساخته و بطور قاطع به او دستور مىدهد: <قل انى امرت ان اعبد الله مخلصا له الدين; بگو من مامورم خدا را پرستش كنم، در حالى كه دينم را براى او خالص كرده باشم!» (سوره زمر، آيه11)
از اين آيات و آيات متعدد ديگر كه همين معنى را مىرساند بخوبى استفاده مىشود كه اخلاص اساس دين و شالوده محكم و ركن ركين آن است.
درباره مخلصان (خالص شدگان) كه تفاوت آن را مخلصين (خالصان) شرح خواهيم داد، تعبيراتى از اين مهمتر ديده مىشود:
1- در آيه39 و 40 سوره حجر مىخوانيم كه شيطان بعد از رانده شدن از درگاه خدا، از سر لجاجت و خيره سرى عرض مىكند: <و لاغوينهم اجمعين - الا عبادك منهم المخلصين; من همه آنها را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلصت را!»
اين تعبير نشان مىدهد كه موقعيتبندگان مخلص آن چنان تثبيتشده است كه حتى شيطان افسونگر و لجوج طمع خود را از آنها بريده است.
2- در آيه39 و40 سوره صافات، وعده پاداش فوقالعادهاى كه جز خدا از آن آگاه نيستبه آنان داده شده، مىفرمايد: <و ما تجزون الا ما كنتم تعملون - الا عباد الله المخلصين; شما جز به آنچه انجام مىداديد جزا داده نمىشويد، مگر بندگان مخلص خدا (كه رابطهاى ميان اعمال و جزاى آنها نيست، و بر سرخوان نعتالهى بىحساب پاداشمىگيرند.)»
3- در آيه127 و 128 همين سوره (صافات) مقام مخلصين را چنان والا شمرده كه از حضور در دادگاه الهى در قيامت معافند (و يكسره به بهشت جاويدان پروردگار روانه مىشوند!)
4- در آيه159 و 160 همين سوره تنها بيان و توصيف مخلصين را شايسته ذات پروردگار شمرده است، كه نشان عمق واقعى معرفت آنان است; مىفرمايد: <سبحان الله عما يصفون - الا عباد الله المخلصين; منزه استخداوند از آنچه آنها توصيف مىكنند، مگر (توصيف) بندگان مخلص خدا!»
5- در آيه24 سوره يوسف، هنگامى كه سخن از حمايت الهى در برابر وسوسههاى خطرناك همسر عزيز مصر به ميان مىآورد، مىفرمايد: <كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين; اينچنين كرديم، تا بدى و زشتى را از او دور سازيم; چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.»
در اين كه ميان <مخلص» و <مخلص» (<خالصان» و <خالص شدگان») چه تفاوتى وجود دارد؟ سخنهايى گفته شده است; ولى شايد بهترين تفسير در اين زمينه اين باشد كه <مخلصان» كسانى هستند كه خود در راه خالص سازى خويشتن از هرگونه آلودگى به شرك و انگيزههاى غير الهى، و رذائل اخلاقى گام مىنهند، و تا آنجا كه در توان دارند پيش مىروند; اما <مخلصان» كسانى هستند كه امدادهاى الهى و عنايات ربانى، آخرين ناخالصيهاى وجودشان از ميان مىبرد، و به لطف پروردگار از هر نظر خالص مىشوند.
توضيح اين كه: ناخالصيها در وجود انسان در واقع دو گونه است:
گونهاى از آن طورى است كه انسان از آن آگاه مىشود، و توان بر طرف ساختن آن را دارد، ودر اينراه مىكوشدوتلاش مىكند وموفقبه اخلاصنيت وعقيدهو عمل مىشود.
اما گونهاى ديگر از آن بقدرى مخفى و مرموز است كه انسان توانايى بر تشخيص، و در صورت تشخيص، توانايى بر پاكسازى آن ندارد; همانگونه كه در روايت معروف نبوى وارده شده: <ان الشرك اخفى من دبيب النمل على صفاة سوداء فى ليلة ظلماء; شرك (و نفوذ آن در اعمال) مخفى تر است از حركت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك!» (88)
در اين گونه موارد هرگاه لطف الهى شامل حال سالكان راه نشود، از اين گذرگاه صعبالعبور گذر نخواهند كرد، و در ناخالصيها مىمانند; اما گويى خداوند جايزه كسانى را كه در اخلاص خويش تا آخرين مرحله توان و قدرت مىكوشند، اين قرار داده كه باقى مانده راه را تنها با عنايت او بپويند، و اين مخلصان را مخلص كند.
هنگامى كه انسان به اين مرحله برسد ديگر در برابر وساوس شياطين و هواى نفس بيمه خواهد شد، و طمع شيطان از او بريده مىشود، و شيطان در برابر اين افراد رسما اظهار عجز مىكند.
اينجاست كه از خوان نعمت الهى بىحساب بهره مىگيرند، و توصيف آنها درباره صفات جلال و جمال پروردگار، رنگ توحيد خالص به خود مىگيرد، و طبيعى است كه در قيامت نيز بدون حساب وارد بهشت مىشوند چرا كه حساب خود را در اين جهان صاف كردهاند.
اين همان است كه اميرمؤمنان على عليه السلام طبق بعضى از خطب نهجالبلاغه بدان اشاره كرده، و در توصيف بندگان شايسته پروردگار مىفرمايد: <قد اخلص لله فاستخلص; يكى از صفات برجسته آنان اين است كه خويش را براى خدا خالص كرده، و خداوند خلوص او را پذيرفته (و به مرحله نهايى رسانيده است). (89)
به همين دليل درباره پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله در حديثى چنين آمده است: <فعند ذلك استخلص الله عزوجل لنبوته و رسالته من الشجرة المشرفة الطيبة ... محمدا صلى الله عليه و آله اختصه للنبوة و اصطفاه بالرسالة; در اين هنگام خداوند بزرگ محمد صلى الله عليه و آله را براى نبوت و رسالتش از شجره پر ارزش پاك برگزيد و خالص گردانيد.» (90)
و در حديث ديگرى كه از بعضى معصومان: روايتشده مىخوانيم: <وجدت ابن آدم بين الله و بين الشيطان فان احبه الله تقدست اسمائه، خلصه و استخلصه و الا خلى بينه و بين عدوه; فرزندم آدم را در ميان خدا و شيطان مىبينم، اگر خداوند متعال او را (به سبب تلاش و كوشش در راه اخلاص) دوست دارد، خالص و مخلصش مىسازد، وگرنه او را در برابر شيطان، رها مىسازد.» (91)
كوتاه سخن اين كه: مساله خلوص و اخلاص در نيت و اعتقاد و اخلاق و عمل، از مهمترين گامها و اساسىترين پايههاى تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله است.
اين معنى در روايات اسلامى نيز فوقالعاده مورد بحث قرار گرفته است كه گوشههايى از آن را در ذيل از نظر مىگذرانيم:
1- در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم: <ثلات لايغ-ل عليهن قلب رجل مسلم اخلاص العمل لله عزوجل و النصيحة لائمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم; سه چيز است كه قلب هيچ مسلمانى نبايد درباره آن خيانت كند (و همه مسلمين بايد آن را رعايت كنند): خالص كردن عمل براى خدا، و خيرخواهى براى پيشوايان اسلام و ملازمت جماعت مسلمين و جدا نشدن از آن.» (92)
2- در حديث ديگرى از آن حضرت مىخوانيم كه اخلاص از اسرار الهى است: <الاخلاص سر من اسرارى استودعه قلب من احببته من عبادى; اخلاص يكى زا اسرار من است و آن را در قلب هر كس از بندگانم را كه دوستبدارم به وديعه مىگذارم.» (93)
3- امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايد: <الاخلاص اشرف نهاية; اخلاص باارزشترين مقامى است كه انسان به آن مىرسد.» (94)
4- و در تعبير بلند ديگر مىفرمايد: <الاخلاص اعلى الايمان; اخلاص برترين مقام ايمان است. » (95)
5- و در تعبير پرمعناى ديگرى از همان امام مىخوانيم: <فى اخلاص الاعمال تنافس اولوا النهى و الالباب; رقابت عاقلان و انديشمندان با يكديگر در اخلاص عمل است.» (96)
6- اين مساله تا آنجا اهميت دارد كه رسولاكرم صلى الله عليه و آله تفاوت مقامات مؤمنان را در تفاوت درجات اخلاص مىشمرد و مىفرمايد: <بالاخلاص تتفاضل مراتب المؤمنين» (97)
7- اميرمؤمنان على عليه السلام نيز آخرين مرحله يقين را اخلاص معرفى مىكند و مىفرمايد: <غاية اليقين الاخلاص» (98)
8- اخلاص بقدرى اهميت دارد كه مقدار مختصرى از عمل كه با آن باشد سبب نجات انسان مىگردد، چنانكه در حديث رسولخدا صلى الله عليه و آله آمده است: <اخلص قلبك يكفك القليل من العمل» (99)
9- اخلاص تا آن حد اهميت دارد كه على عليه السلام آن را عبادت مقربان درگاه خدا مىشمرد، و مىگويد: <الاخلاص عبادة المقربين.» (100)
10- اين بحث دامنهدار را با حديث جالب ديگرى از على عليه السلام به پايان مىبريم كه فرمود: <طوبى لمن اخلص لله العبادة و الدعاء ولم يشغل قلبه بما ترى عيناه، و لم ينس ذكر الله بما تسمع اذناه و لم يحزن صدره بما اعطى غيره; خوشا به حال كسى كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص كند، و قلب خود را به آنچه مىبيند مشغول ندارد، و ياد خدا را با آنچه مىشنود، به فراموشى نسپرد، درونش به خاطر نعمتهايى كه به ديگران داده شده است، غمگين نشود.» (101)
مرحوم فيض كاشانى در محجةالبيضاء در اين زمينه چنين مىنويسد: <حقيقت اخلاص آن است كه نيت انسان از هرگونه شرك خفى و جلى پاك باشد»، قرآن مجيد مىفرمايد: و ان لكم فى الانعام لعبرة نسقيكم مما فى بطونه من بين فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشاربين; در وجود چهارپايان براى شما درسهاى عبرتى است، چرا كه از درون شكم آنها، از ميان غذاهاى هضم شده و خون، شير خالص و گوارا به شما مىنوشانيم. (102)
<شير خالص آن است كه نه رگههاى خون در آن باشد، و نه اثرى از آلودگى درون شكم و نه غير آن، صاف و پاك و بدون غل و غش باشد; نيت و عمل خالص نيز همانگونه است، بايد هيچ انگيزهاى جز انگيزه الهى بر آن حاكم نگردد.» (103)
در روايات اسلامى نيز تعبيرات بسيار لطيفى درباره حقيقت اخلاص و نشانههاى مخلصين بيان شده كه به بخشى از آن اشاره مىكنيم:
1- در حديثى از رسولخدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: <ان لكل حق حقيقة و مابلغ عبد حقيقة الاخلاص حتى لا يحب ان يحمد على شىء من عمل لله; هر حقيقتى نشانهاى دارد، هيچ بندهاى به حقيقت اخلاص نمىرسد مگر زمانى كه دوست نداشته باشد كه او را به خاطر اعمال الهىاش بستانيد.» (104)
2- در حديث ديگرى از همان حضرت نقل شده كه فرمود: <اما علامة المخلص فاربعة; يسلم قلبه، و تسلم جوارحه، و بذل خيره و كف شره; اما علائم مخلص چهار چيز است: قلبش تسليم خداست، همچنين اعضايش تسليم فرمان اوست، خير خود را در اختيار مردم مىگذارد و شر خود را باز مىدارد.» (105)
3- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم: <لايكون العبد عابدا لله حق عبادته حت-ى ينقطع عن الخلق كله اليه، فحينئذ يقول هذا خالص لى في-تقبله بكرمه; هيچ عبادت كنندهاى حق عبادت خدا را بهجا نمىآورد، مگر اين كه از تمام مخلوقات چشم بردارد و متوجه او شود; در اين هنگام، خداوند مىفرمايد: اين براى من خالص شده است; پس به كرمش او را مىپذيرد.» (106)
4- و بالاخره امام صادق عليه السلام جان سخن را در يك جمله كوتاه خلاصه كرده، و درباره اخلاص مىفرمايد: <ما انعم الله عزوجل على عبد اجل من ان لايكون فى قلبه مع الله غيره; خداوند متعال نعمتى بزرگتر از اين به بندهاى نداده است كه در قلبش با خدا، ديگرى نباشد. » (107)
اكنون با توجه به اهميت فوقالعاده اخلاص، و تاثير عميق آن در پيمودن راه حق، و وصول به مقامات عاليه قرب الى الله، اين سؤال پيش مىآيد كه اخلاص را چگونه مىتوان به دست آورد؟
بى شك اخلاصنيت هميشه برخاسته از ايمان و يقين و عمق معارف الهيه است; هر قدر يقين انسان به توحيد افعالى خدا بيشتر باشد و هيچ مؤثرى را در عالم هستى، جز ذات پاك او نشناسد، و همه چيز را از او و از ناحيه او و به فرمان او بداند، و اگر اسباب و عواملى در عالم امكان وجود دارد، آن را نيز سر بر فرمان او ببيند چنين كسى اعمالش توام با خلوص است; زيرا جز خدا مبدا تاثيرى نمىبيند كه براى او كار كند.
اين حقيقت در روايات اسلامى در عبادات كوتاه و پر معنايى منعكس است: امام علىبنابيطالب عليهما السلام در حديثى مىفرمايد: <الاخلاص ثمرة اليقين; اخلاص ميوه درختيقين است.» (108)
و از آنجا كه عبادت به مقتضاى واعبد ربك حتى ياتيك اليقين يكى از اسباب يقين مىباشد، در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است كه <الاخلاص ثمرة العبادة; اخلاص ميوه درخت عبادت است.» (109)
و نيز از آنجا كه علم و معرفتيكى از سر چشمههاى يقين است، و يقين چنانكه گفتيم سرچشمه اخلاص است، در حديثى از همان حضرت آمده است كه فرمود: <ثمرة العلم اخلاص العمل; ميوه علم، اخلاص عمل است.» (110)
و بالاخره در گفتار جامعى از مولى على عليه السلام به سرچشمههاى اخلاص چنين اشاره شده است: <اول الدين معرفته، و كمال معرفته التصديق به، و كمال التصديق به توحيده، و كمال توحيده الاخلاص له; سرآغاز دين معرفتخداست، و كمال معرفتش تصديق ذات اوست، و كمال تصديق ذاتش، توحيد و شهادت بر يگانگى او مىباشد; و كمال توحيد او اخلاص است. » (111)
بزرگان علم اخلاق در اين زمينه اشارات روشن و دقيقى دارند، بعضى معتقدند اخلاص موانع و آفات آشكار و نهان دارد; بعضى بسيار قوى و خطرناك و بعضى ضعيفتر است، و شيطان و هواى نفس براى مشوب ساختن ذهن انسان و گرفتن صفا و اخلاص و آلوده كردن اعمال به ريا نهايت تلاش و كوشش را مىكنند.
بعضى از مراحل ريا كارى و آلودگى نيتبه قدرى روشن است كه هر كسى آن را در مىيابد; مثل اين كه شيطان در نمازگزار نفوذ مىكند و مىگويد نماز را آرام و آهسته و با آداب و خشوع انجام ده، تا حاضران تو را انسانى مؤمن و صالح بدانند و هرگز به غيبت تو آلوده نشوند، اين يك فريب آشكار از ناحيه شيطان است!
گاه اين وسوسههاى شيطانى به شكل مخفىترى صورت مىگيرد، و در لباس اطاعت ظاهر مىشود; مثلا، مىگويد: تو انسان برجستهاى و مردم به تو نگاه مىكنند، اگر نماز و اعمالت را زيبا سازى ديگران به تو اقتدا كرده و در ثواب آنها شريك خواهى شد، و انسان بىخبر گاه تسليم چنين وسوسهاى مىشود، و در دره هولناك ريا سقوط مىكند.
گاه وسوسههاى شيطان از اين هم پيچيدهتر و پنهان تر است; مثل اين كه به نماز گزار مىگويد انسان مخلص كسى است كه در خلوت و جلوت يكسان باشد، كسى كه عبادتش در خلوات كمتر از جلوات باشد، ريا كار است، و به اين ترتيب او را وادار مىكند كه در خلوت نماز خود را جالب و جاذب كند تا بتواند در بيرون و در مقابل مردم نيز چنين كند و به اهداف خود برسد اين نيز يك نوع ريا كارى خفى است كه ممكن استبسيارى از آن غافل شوند و از درك آن عاجز گردند. و همچنين مراحل مخفىتر و پنهانتر. (112)
براستى موانع و آفات اخلاص به قدرى زياد و متنوع و پنهان است كه هيچ انسانى جز از طريق پناه بردن به لطف الهى از آن رهايى نمىيابد.
در روايات اسلامى نيز هشدارهاى مهمى درباره آفات اخلاص آمده است:
از جمله در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: <كيف يستطيع الاخلاص من يغلبه الهوى; چگونه توانايى بر اخلاص دارد كسى كه هواى نفس بر او غالب است؟» (113)
در حقيقت، عمدهترين آفت اخلاص و مهمترين مانع آن در اين حديثشريف بيان شده است. آرى! هواى نفس است كه سرچشمه اخلاص را تيره و تاريك مىسازد.
در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مىخوانيم: <قلل الآمال تخلص لك الاعمال; آرزوها را كم كن (و دامنه آرزوهاى دور و دراز را جمع نما) تا اعمال تو خالص شود!» (114)
اين نكته حائز اهميت است كه گاه انسان در اين مورد، گرفتار وسواس مىشود كه آن خود يكى ديگر از نيرنگهاى شيطان است، به او مىگويد به نماز جماعت مرو، چرا كه در آنجا ممكن است نيتت آلوده شود، فقط در خانه نماز بخوان، يا هنگامى كه در ميان جمعيتبه نماز بر مىخيزى مستحبات را ترك كن و نماز را بسيار سريع و دست و پا شكسته بخوان مبادا آلوده ريا گردى. و بسيار ديدهايم افرادى را كه به خاطر همين گرفتارى از مستحبات مؤكدى كه شرع، به آن دعوت كرده استباز ماندهاند.
و شايد به همين دليل است كه قرآن مجيد مردم را دعوت به انفاق پنهان و آشكار هر دوكرده است.مىفرمايد:<الذين ينفقوناموالهم بالليلوالنهار سرا و علانية فلهم اجرهم عندربهم ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون;آنها كه اموال خود را شب و روز، پنهان و آشكار انفاق مىكنند مزدشان نزد پروردگارشان است، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مىشوند.» (115)
اين بحث را با ذكر نكته ديگرى پايان مىدهيم و آن اينكه داشتن اخلاص در خلوت و تنهايى. چندان افتخار نيست، مهم آن است كه انسان در جلوت و در ميان مردم و در مرئى و منظر همگان بتواند اعمال خالصانه انجام دهد.
از آنجا كه اخلاص گرانبهاترين گوهرى است كه در خزانه قلب و روح انسان پيدا مىشود، آثار فوقالعاده مهمى نيز دارد كه در روايات اسلامى با تعبيرات كوتاه و بسيار پر معنى به آن اشاره شده است.
در حديث معروفى از رسولخدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم: <ما اخلص عبد لله عزوجل اربعين صباحا الا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه; هيچ بندهاى از بندگان خدا چهل روز اخلاص را پيشه خود نمىسازد مگر اين كه چشمههاى حكمت و دانش از قلبش بر زبانش جارى مىشود.» (116)
در حديث ديگرى از امام على بن ابيطالب عليهما السلام مىخوانيم: <عند تحقق الاخلاص تستنير البصائر; به هنگام تحقق اخلاص، چشم بصيرت انسان نورانى مىشود.» (117)
در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم: <فى اخلاص النيات نجاح الامور; در اخلاصنيت پيروزى در كارها است.» (118)
اين نكته روشن است كه هر قدر نيتخالصتر باشد به باطن كارها اهميتبيشترى داده مىشود تا به ظاهر كار، و به تعبير ديگر، محكم كارى در حداعلى خواهد بود; به همين دليل پيروزى در كار تضمين خواهد شد. و بعكس اگر نيت آلوده به ريا باشد به ظاهر بيش از باطن اهميت داده مىشود و كارها و برنامهها توخالى مىگردد و همين امر سبب شكست است.
و نيز به همين دليل، در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام مىخوانيم: <لو خلصت النيات لزكت الاعمال; اگر نيات خالص شود اعمال پاكيزه خواهد شد.» (119)
نقطه مقابل اخلاص <ريا» است، كه در آيات و روايات اسلامى از آن مذمتشده است و آن را عاملى براى بطلان اعمال و نشانهاى از نشانههاى منافقان و نوعى شرك به خدا معرفى كردهاند.
رياكارى تخريب كننده فضائل اخلاقى و عاملى براى پاشيدن بذر رذائل در روح و جان انسانهاست. رياكارى اعمال را تو خالى و انسان را از پرداختن به محتوا و حقيقت عمل باز مىدارد.
رياكارى يكى از ابزارهاى مهم شيطان براى گمراه ساختن انسانهاست.
با اين اشاره به آيات قرآن باز مىگرديم و چهره رياكاران و نتيجه اعمال آنها را بررسى مىكنيم.
1- يا ايها الذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى كالذى ينفق ماله رئاء الناس و لايؤمن بالله و اليوم الاخر فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا لايقدرون على شىء مما كسبوا و الله لايهدى القوم الكافرين (سوره بقره، آيه264)
2- فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه اح-دا (سوره كهف، آيه110)
3- ان المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الى الصلوة قاموا كسالى يرآؤن الناس و لا يذكرون الله الا قليلا (سوره نساء، آيه142)
4- و الذين ينف-قون اموال-هم رئ-اء الناس و لا يؤمنون بالله و لا باليوم الآخر و من يكن الشيطان له قرينا فسآء قرينا (سوره نساء، آيه38)
5- و لا تكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطرا و رئاء الناس و يصدون عن سبيل الله و الله بما يعملون محيط (سوره انفال، آيه47)
6- فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون، الذين هم يرآؤن و يمنعون الماعون (سوره ماعون، آيات 4 تا7)
ترجمه:
1- اى كسانى كه ايمان آوردهايد بخششهاى خود را با منت و آزار باطل نسازيد همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مىكند و به خدا و روز رستاخيز ايمان نمىآورد (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهائى در آن افشانده شود) و رگبار باران به آن برسد (و همه خاكها و بذرها را بشويد) و آن را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند، آنها از كارى كه انجام دادهاند چيزى به دست نمىآورند و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمىكند!
2- پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند.
3- منافقان مىخواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مىدهد و هنگامى كه به نماز بر مىخيزند با كسالتبر مىخيزند و در برابر مردم ريا مىكنند و خدا را جز اندكى ياد نمىنمايند.
4- و آنها كسانى هستند كه اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مىكنند و ايمان به خدا و روز باز پسين ندارند (چرا كه شيطان رفيق و همنشين آنها است) و كسى كه شيطان قرين او باشد بد همنشين و قرينى دارد.
5- و مانند كسانى نباشيد كه از روى هوا پرستى و غرور و خود نمائى در برابر مردم از سرزمين خود (به سوى ميدان بدر) بيرون آمدند و (مردم را) از راه خدا باز مىداشتند (و سرانجام شكستخوردند) و خداوند به آنچه عمل مىكنند احاطه (و آگاهى) دارد.
6- پس واى بر نماز گزارانى كه، در نماز خود سهل انگارى مىكنند، همان كسانى كه ريا مىكنند، و ديگران را از وسائل ضرورى زندگى منع مىنمايند!
شرح و تفسير
در نخستين آيه، منت گذاردن و آزار دادن و ريا كردن در يك رديف شمرده شده و همه آنها را موجب بطلان و نابودى صدقات (و اعمال نيك) معرفى مىكند بلكه تعبيراتى از اين آيه نشان مىدهد كه شخص ريا كار ايمان به خدا و روز آخرت ندارد; مىفرمايد: <اى كسانى كه ايمان آوردهايد انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نكنيد!» (يا ايها الذين آم-نوا لات-بطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى) سپس اينگونه افراد را به كسى تشبيه مىكنند كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مىنمايد و به خدا روز رستاخيز ايمان ندارد! (كالذى ينفق ماله رئاء الناس و لايؤمن بالله و اليوم الاخر)
در ذيل آيه، مثال بسيار گويا و پر معنائى براى اينگونه اشخاص زده و مىفرمايد: <مثل (كار) او همچون قطعه سنگى است كه بر آن قشر نازكى از خاك باشد (و بذرهائى در آن افشانده شود) و رگبار باران بر آن فرود آيد (و همه خاكها و بذرها را با خود بشويد و با خود ببرد) و آن را صاف (و خالى از همه چيز رها سازد)!» (فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا)
اينگونه اشخاص (به يقين) <از كارى كه انجام دادهاند بهرهاى نمىگيرند و خداوند كافران را هدايت نمىكند!» (لايقدرون على شىء مما كسبوا و الله لايهدى القوم الكافرين)
در اين آيه تلويحا يك بار رياكاران را فاقد ايمان به خدا و روز قيامت معرفى كرده و يك بار به عنوان قوم كافر، و اعمال آنها را هيچ و پوچ و فاقد هرگونه ارزش مىشمرد چرا كه بذر اعمالشان در سرزمين ريا كارى پاشيده شده كه هيچگونه آمادگى براى رشد و نمو ندارد.اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه رياكاران خودشان همانند قطعه سنگى هستند كه قشر نازكى از خاك بر آن است و هيچگونه بذر مفيدى را پرورش نمىدهد; آرى! قلب آنها همچون سنگ و روحشان نفوذ ناپذير و اعمالشان بىريشه و نياتشان آلوده است.
جالب اين كه در آيهاى كه پشتسر اين آيه در همان سوره بقره آمده است اعمال خالصان و مخلصان را به باغى پر بركت تشبيه مىكند كه بذر و نهال صالح در آن كاشته شده و باران كافى بر آن مىبارد و نور آفتاب از هر سو به آن مىتابد و نسيم باد از هر طرف به آن مىوزد و ميوه و ثمره آن را مضاعف مىسازد.
در دومين آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله را مخاطب قرار داده و دستور مىدهد مساله توحيد خالص را به عنوان اصل اساسى اسلام به مردم برساند; مىفرمايد: <بگو من بشرى همچون شما هستم (تنها امتياز من اين است كه) به من وحى مىشود كه معبود شما تنها يكى است» (قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد)
سپس نتيجه گيرى مىكند كه بر اين اساس، اعمال بايد از هر نظر خالص و خالى از شرك باشد و مىفرمايد: <پس هر كس اميد به لقاى پروردگارش را دارد بايد عمل صالح انجام دهد و كسى را در عبادت پروردگارش شريك نسازد!» (فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا)
به اين ترتيب، شرك در عبادت، هم اساس توحيد را ويران مىسازد و هم اعتقاد به معاد را; و به تعبير ديگر، گذرنامه ورود در بهشت جاويدان عمل خالص است.
قابل توجه اين كه در شان نزول اين آيه آمده است كه مردى به نام <جندب بن زهير خدمت رسولخدا صلى الله عليه و آله عرض كرد من كارهايم را براى خدا بهجا مىآورم و هدفم رضاى اوست اما هنگامى كه مردم از آن آگاه مىشوند مسرور و شاد مىشوم; پيامبر فرمود: <ان الله طيب و لايقبل الاالطيب و لايقبل ما شورك فيه; خداوند پاك است و جز عمل پاك را نمىپذيرد و عملى كه غير او در آن شركت داده شود مقبول او نخواهد بود!» سپس آيهفوق نازل شد. (120)
در شان نزول ديگرى آمده است كه مردى خدمتش عرض كرد: <من جهاد فى سبيل الله را دوست دارم و در عين حال دوست دارم مردم موقعيت مرا در جهاد بدانند.» در اين هنگام آيهفوق نازل شد. (121)
شبيه همين معنى در مورد انفاق در راه خدا و صله رحم نيز نقل شده است (122) و نشان مىدهد كه آيهبالا بعد از سؤالات گوناگون در مورد اعمال آلوده به اهداف غير خدائى نازل شده است و ريا كار به عنوان مشرك و كسى كه ايمان محكمى به آخرت ندارد، معرفى گرديده است.
در حديث ديگرى نيز از رسولخدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: <من صلى يرائى فقد اشرك و من صام يرائى فقد اشرك و من تصدق يرائى فقد اشرك ثم قرء فمن كان يرجوا لقاء ربه ...; كسى كه نماز را به خاطر ريا بخواند مشرك شده و كسى كه روزه را براى ريا به جا آورد مشرك شده و كسى كه صدقه و انفاق را براى ريا انجام دهد مشرك شده سپس آيه: فمن كان يرجوا لقاء ربه ... را تلاوت فرمود.» (123)
در سومين آيه، ريا را يكى از اعمال منافقان شمرده مىفرمايد: <منافقين مىخواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مىدهد و هنگامى كه به نماز مىايستند از روى كسالت است و در برابر مردم ريا مىكنند و خدا را جز اندكى ياد نمىكنند!» (ان المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الى الصلوة قاموا كسالى يرآؤن الناس و لا يذكرون الله الا قليلا)
اين نكته قابل توجه است كه نفاق نوعى دوگانگى ظاهر و باطن است و رياكارى نيز شكل ديگرى از دوگانگى ظاهر و باطن مىباشد چرا كه ظاهر عمل الهى و باطن آن شيطانى و ريائى است و به خاطر جلب توجه مردم! بنابراين، طبيعى است كه ريا جزء برنامه منافقان باشد.
در چهارمين آيه، اعمال ريائى را همرديف عدم ايمان به خدا و روز قيامت و همنشينى با شيطان شمرده مىفرمايد: <آنها كسانى هستند كه اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مىكنند و ايمان به خداوند و روز باز پسين ندارند (چرا كه شيطان رفيق و همنشين آنها است) و كسى كه شيطان قرين اوستبد قرينى انتخاب كرده است» (و الذين ينفقون اموالهم رئاء الناس و لا يؤمنون بالله و لا باليوم الآخر و من يكن الشيطان له قرينا فسآء قرينا ).
به اين ترتيب، رياكاران دوستشيطان و فاقد ايمان قاطع به مبدا و معاد هستند.
در پنجمين آيه، خداوند مسلمانان را از همسوئى با كفار كه اعمالشان رياكارانه و از روى هوا پرستى و خود نمائى بوده است نهى مىكند،مىفرمايد: <مانند كسانى نباشيد كه از سرزمين خود به خاطر هواپرستى و غرور و خودنمائى در برابر مردم بيرون آمدند! و مردم را از راه خدا باز مىداشتند و خداوند به آنچه عمل مىكنند احاطه (كامل) دارد.» (و لاتكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطرا و رئاء الناس و يصدون عن سبيل الله و الله بما يعملون محيط)
طبق قرائنى كه در آيه موجود استبتصديق مفسران، آيه اشاره به حركتسپاهيان قريش به سوى ميدان بدر است كه به هنگام خارج شدن از مكه آلات لهو و لعب و بعضى از خوانندگان و شراب همراه خود آوردند حتى اگر دم از بت پرستى مىزدند آنهم رياكارانه و عملا براى جلب نظر بت پرستان بود.
بعضى ازمفسران نيزگفتهاند ازآنجا كهبدر يكىاز مراكز تجمع و از بازارهاى عرب بود و درعرض سالگاهى در آنجا اجتماع مىكردند، ابوجهل مخصوصا وسائل عيش و نوش را با خود برد و هدفش اين بود كه از همه كسانى كه با آنجا آشنا بودند زهر چشم بگيرد.
به هر حال قرآن مؤمنان را از اين گونه كارها نهى مىكند و به آنها دستور مىدهد كه با رعايت تقوا و اخلاص بر همه مشكلات غلبه كنند و سرنوشت رياكاران هوسباز و بىتقوا را در ميدان بدر فراموش ننمايند.
در آخرين آيهمورد بحث، باز هم از رياكارى به بيان ديگرى نكوهش مىكند و مىفرمايد: <واى بر نماز گزارانى كه نماز را به دست فراموشى مىسپارند و از آن غفلت مىكنند، آنها كه ريا مىكنند و مردم را از ضروريات زندگى باز مىدارند» (فويل للمصلين، الذين هم عن صلاتهم ساهون ، الذين هم يرآؤن و يمنعون الماعون ).
تعبير به <ويل» در قرآن مجيد در27 مورد آمده است و غالبا در مورد گناهان بسيار سنگين و خطرناك است. به كار بردن، اين تعبير در مورد رياكاران نيز حكايت از شدت زشتى عمل آنها مىكند.
از آنچه در آيات بالا آمد زشتى اين گناه و خطرات آن براى سعادت انسان آشكار مىشود و بخوبى روشن مىگردد كه يكى از موانع مهم تهذيب نفس و پاكى قلب و روح همين ريا كارى است كه نقطه مقابل آن خلوص نيت و پاكى دل است.
در احاديث اسلامى فوقالعاده به اين مساله اهميت داده شده و رياكارى به عنوان يكى از خطرناكترين گناهان معرفى شده است كه به گوشهاى از آن در ذيل اشاره مىشود:
1- در حديثى از پيغمبر اكرم مىخوانيم: <اخوف ما اخاف عليكم الريا والشهوة الخفية; خطرناكترين چيزى كه از آن بر شما مىترسم رياكارى و شهوت پنهانى است!» (124)
ظاهرا منظور از شهوت پنهانى همان انگيزههاى مخفى رياكارى است.
2- در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: <ادنى الرياء شرك; كمترين ريا شرك به خداست.» (125)
3- باز از همان حضرت آمده است كه فرمود: <لايقبل الله عملا فيه مقدار ذرة من رياء; خداوند عملى را كه ذرهاى از ريا در آن باشد قبول نمىكند!» (126)
4- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است <ان الم-رائى ي-نادى ع-ليه ي-وم القيامة يا فاجر يا غادر يامرائى ضل عملك و حبط اجرك اذهب فخذ اجرك ممن كنت تعمل له; روز قيامتشخص ريا كار را صدا مىكنند و مىگويند اى فاجر! اى حيلهگر پيمان شكن! و اى رياكار! اعمال تو گم شد و اجر تو نابود گشتبرو و پاداش خود را از كسى كه براى او عمل كردى بگير!» (127)
5- يكى از اصحاب مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله را گريان ديدم، عرض كردم: چرا گريه مىكنيد؟ فرمود: <انى تخوفت على امتى الشرك، اما انهم لايعبدون صنما و لا شمسا و لا قمرا و لا حجرا، و لكنهم يرائون باعمالهم; من بر امتم از شرك و چند گانه پرستى بيمناكم! بدانيد آنها بت نخواهند پرستيد و نه خورشيد و ماه و قطعات سنگ را، ولى در اعمالشان ريا مىكنند (و از اين طريق وارد وادى شرك مىشوند).» (128)
6- در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: ان الملك ليصعد بعمل العبد مبتهجا به فاذا صعد بحسناته يقول الله عزوجل اجعلوها فى سجين انه ليس اياى اراد بها; فرشته عمل بندهاى را با شادى به آسمان مىبرد هنگامى كه حسنات او را به بالا مىبرد خداوند عزوجل مىفرمايد آن را در جهنم قرار دهيد، او عمل خود را به نيت من انجام نداده است!» (129)
7- باز در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله مىخوانيم: <يقول الله سبحانه انى اغنى الشركاء فمن عمل عملا ثم اشرك فيه غيرى فانا منه برىء و هو للذى اشرك به دونى; خداوند سبحان مىفرمايد: من بىنيازترين شريكانم، هركس عملى بجا آورد و غير مرا در آن شريك كند من از او بيزارم، و اين عمل از آن كسى است كه شريك قرار داده نه از آنمن! » (130)
اين هفتحديث پر معنى و تكان دهنده كه همه از پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله نقل شده استبخوبى نشان مىدهد گناه ريا به قدرى عظيم است كه چيزى با آن برابرى نمىكند و اين به خاطر آثار بسيار بدى است كه ريا در فرد و جامعه و در جسم و روح انسان ايجاد مىكند.
از امامان معصوم عليهم السلام احاديث تكاندهندهاى ديده مىشود، از جمله:
8- در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه از جدش نقل مىكند: <سياتى على الناس زمان تخبث فيه سرائرهم و تحسن فيه علانيتهم، طمعا فىالدنيا لايريدون ما به عند ربهم يكون دينهم رياء، لايخالطهم خوف يعمهم الله بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلايستجيب لهم; زمانى بر مردم فرا مىرسد كه باطن آنها آلوده و ظاهرشان زيبا است، و اين به خاطر طمع در دنيا مىباشد، هرگز آنچه را نزد پروردگارشان است اراده نمىكنند، دين آنها ريا است، و خوف خدا در قلبشان نيست، خداوند مجازاتى فراگير بر آنها مىفرستد و آنها همچون فرد غريق او را مىخوانند ولى دعاى آنان را اجابت نمىكند!» (131)
9- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است: <كل رياء شرك انه من عمل للناس كان ثوابه للناس و من عمل لله كان ثوابه على الله; هر ريائى شرك است، هر كس براى مردم عمل كند پاداش او بر مردم است، و هر كس براى خدا عمل كند ثوابش بر خداست!» (132)
10- در حديثى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىخوانيم: <المرائى ظاهره جميل و باطنه عليل ...; ريا كار ظاهر عملش زيبا و باطنش زشت و بيمار است!» (133)
و نيز فرمود: <ما اقبح بالانسان باطنا عليلا و ظاهرا جميلا; چه زشت است كه باطن انسان خراب و بيمار و ظاهرش زيبا باشد»! (134)
و در اين زمينه روايات از رسولخدا صلى الله عليه و آله و ائمه هدى بسيار فراوان است.
شايد افراد ظاهر بين هنگامى كه به اين روايات تكاندهنده نگاه مىكنند از عظمت گناه ريا و آثار وحشتناك آن در شگفتى فرو روند و تصورشان اين باشد كه اگر عمل انسان خوب باشد چه فرق مىكند نيت او هر چه مىخواهد باشد، فرض كنيد انسانى بيمارستان، مسجد، جاده و پل يا مانند اينها براى رفاه مردم بسازد، نيتش هرچه باشد بالاخره عمل او نيكو است، به فرض كه قصدش رياكارى باشد خدمت او به مردم در جاى خود ثابت است. بگذاريم مردم كار خير و خدمت كنند نيتشان هر چه مىخواهد باشد.
ولى اين اشتباه بسيار بزرگى است; زيرا اولا، هر عملى داراى دو نوع تاثير است: تاثيرى در خود انسان مىگذارد، و تاثيرى در بيرون. رياكار با عمل خود درون خود را ويران مىسازد و از مقام والاى توحيد دور مىشود و در قعر دره شرك پرتاب مىگردد; مردم را وسيله عزت و احترام خود مىبيند و قدرت خدا را به دست فراموشى مىسپارد و اين رياكارى كه نوعى بت پرستى استسر از مفاسد بيشمار اخلاقى در مىآورد.
ثانيا، از نظر عمل بيرونى و خدماتى كه به ظاهر انجام داده و قصد او تظاهر و رياكارى بوده نيز جامعه دچار خسارت مىشود چرا كه سعى او اين است كه ظاهر عملش را درست كند و اهميتى به باطن عمل نمىدهد و چه بسا اين امر سبب مىشود كه آن اسباب رفاه تبديل به اسباب عذاب براى مردم گردد و لطمههاى جبران ناپذيرى از آن ببينند.
به عبارت ديگر، هنگامى كه جامعهاى عادت به رياكارى و تظاهر كند همه چيز او از محتوا تهى مىشود، فرهنگ و اقتصاد و سياست و بهداشت و نظم و نيروهاى دفاعى همه تو خالى و تهى مىگردد و همه جا به ظاهرسازى قناعت مىكنند، دنبال خير و سعادت جامعه نيستند بلكه به سراغ چيزى مىروند كه ظاهرجالبى داشته باشد، و اين طرز كار، ضربات هولناكى بر جامعه وارد مىكند كه بر هوشمندان مخفى و پنهان نيست.
بسيارى از افراد بعد از مطالعه و بررسى احاديثبالا و مانند آن كه شديدترين تعبيرات را درباره رياكاران دارد در تشخيص موضوع ريا گرفتار وسوسه مىشوند، البته جا دارد كه انسان در مورد ريا سختگير باشد، چرا كه نفوذ ريا در عمل بسيار مرموز و مخفى است، چه بسا انسان سالها عملى را انجام مىدهد بعدا مىفهمد كه عمل او ريائى بوده است، مثل داستان معروفى كه درباره يكى از مؤمنين پيشين نقل مىكنند كه نماز جماعتساليان دراز را قضا كرد، و دليلش اين بود كه همه روز در صف اول مىايستاد، يكروز دير بهجماعت آمد و در صفوف آخر ايستاد احساس كرد از اين جريان ناراحت است، چرا كه مردم او را در صفوف آخر مىبينند، بايد هميشه در صف اول باشد!
ولى افراط و تفريط در اين مساله مانند همه مسائل، اشتباه و خطاست، بايد از علامات ريا پى به وجود آن برد و از آن پرهيز كرد، ولى وسواس غلط است.
علماى اخلاق در اين زمينه بحثهاى جالبى دارند; از جمله، مرحوم فيض كاشانى در <محجةالبيضاء» سؤالى به اينصورت طرح مىكند: <اگر عالم و واعظ بخواهد بداند در وعظ خود صادق و مخلص است و رياكار نيست از كجا بداند؟»
سپس به پاسخ اين سؤال پرداخته مىگويد: <اين امر نشانههائى دارد، از جمله اين كه اگر واعظى بهتر از او و آگاهتر و مقبولتر در ميان مردم پيدا شود خوشحال گردد و حسد او را به دل نگيرد، آرى! مانعى ندارد كه در مقام غبطه بر آيد و آرزو كند كه او مانند آن عالم و واعظ گردد (يا از او بهتر).
<نشانه ديگر اين كه اگر بزرگان و شخصيتها در مجلس او حضور يابند سخنانش تغيير نكند، و همه مردم را به يك چشم نگاه كند (و به خاطر جلب توجه آن عالم و اظهار فضل و كمال در پيشگاه او در سخنانش تغييرى حاصل نشود).
<نشانه ديگر اين كه اگر گروهى از مستمعين پشتسر او در كوچه و بازار به راه بيفتند خوشحال نباشد.» (135)
بهترين محك براى شناخت اعمال ريائى از غير ريائى همان معيارهائى است كه در روايات اسلامى آمده است; از جمله:
1- در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: <اما علامة المرائى فاربعة: يحرص فى العمل لله اذا كان عنده احد و يكسل اذا كان وحده و يحرص فى كل امره على المحمدة و يحسن سمته بجهده; اما علامت رياكار چهار چيز است: هنگامى كه كسى نزد اوست تلاش مىكند اعمال الهى انجام دهد و هنگامى كه تنها شد در انجام عمل كسل است! و در تمام كارهايش اصرار دارد مردم از او مدح و ستايش كنند، وسعى مىكند ظاهرش را در نظر مردم خوب جلوه دهد.» (136)
2- در حديث ديگرى همين معنى با تعبيرات جالب ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است فرمود:
<للمرائى اربع علامات:
يكسل اذا كان وحده
وينشط اذا كان فى الناس
و يزيد فى العمل اذا اثنى عليه
وينقص منه اذا لم يثنى عليه;
ريا كار چهار علامت دارد:
اگر تنها باشد اعمال خود را با كسالت انجام مىدهد،
و اگر در ميان مردم باشد بانشاط انجام مىدهد،
هرگاه او را مدح و ثنا گويند بر عملش مىافزايد،
و هرگاه ثنا نگويند از آن مىكاهد!» (137)
شبيه همين معنى از لقمان حكيم نيز نقل شده است. (138)
خلاصه، هركارى كه با انگيزه بهتر نشان دادن عمل در انظار مردم صورت گيرد، سبب نفوذ ريا در عمل است و اين انگيزه را هر چند مرموز باشد از دوگانگى برخورد انسان به اعمالى كه در خلوت و جلوت انجام مىدهد مىتوان دريافت.
اين مطلب به اندازهاى ظريف و مرموز است كه گاه انسان براى فريب وجدان خود اعمال خود را در خلوت بسيار جالب انجام مىدهد تا خود را قانع كند كه در اجتماع نيز همانگونه انجام دهد و دوگانگى در آن نباشد در حالى كه هم عملى را كه در اجتماع انجام مىدهد ريا است و هم آن را كه در خلوت انجام داده آلوده به نوعى ريا است.
اما همانگونه كه در بالا نيز اشاره شد، افراط در اين مساله جايز نيست چرا كه ديده شده افرادى از نماز جماعت و وعظ و ارشاد بر سر منبر و تدريس و تصنيف كتاب محروم مىشوند به اين عنوان كه مىترسيم عملما ريائى باشد.
در روايات اسلامى نيز به اين مطلب اشاره شده است كه اگر انسان عملى انجام دهد و مردم از آن با خبر شوند و از آن مسرور گردد در حالى كه انگيزه او از آغاز ارائه به مردم نبوده ضررى به قصد قربت و عمل الهى او نمىزند. (139)
از اينجا روشن مىشود كه تشويق نيكوكاران نسبتبه اعمال صالحى كه انجام دادهاند در يك مجلس عمومى يا در وسائل ارتباط جمعى به اين قصد كه ديگران نيز به اين كار تشويق شوند منع شرعى ندارد، بلكه از كارهائى است كه بزرگان هميشه انجام مىدادهاند و اجر و پاداش انجام دهنده كار نيز ضايع نمىشود، مشروط به اين كه انگيزهاش از آغاز چنين مطلبى نبوده باشد.
در آيات قرآنى و روايات اسلامى نيز بارها تشويق به صدقات و خيرات پنهانى و آشكار شده است، و اين نشان مىدهد كه انسان مىتواند با انجام اعمال صالحه بطور آشكار انگيزههاى الهى خود را نيز حفظ كند، و از ريا بركنار بماند.
در پنج آيه از قرآن مجيد تشويق به انفاق <سرا وعلانية» يعنى بخشش در پنهان و آشكار يا <سرا و جهرا» كه همان معنا را مىدهد شده است. (140)
اصولا قسمتى از عبادات اسلامى بطور آشكار انجام مىشود همانند نماز جمعه و جماعت و مراسم با شكوه حجخانه خدا و تشييع جنازه مؤمن و جهاد و امثال آن; درست است كه بايد انگيزه در تمام اينها الهى باشد ولى اگر گرفتار وسوسه شود همه اين اعمال را ترك مىكند و اين نيز ضايعه بزرگى است.
راه مبارزه با ريا كارى، مانند همه اخلاق و اعمال مذموم و ناپسند، دو چيز است: نخست توجه به علل و ريشههاى آن براى خشكانيدن و نابود كردن آنها، و سپس مطالعه در پيامدهاى آن براى آگاه شدن از عواقب دردناكى كه در انتظار آلودگان به اين اخلاق مذموم است.
گفتيم ريشه ريا همان <شرك افعالى» و عدم توجه به حقيقت توحيد است.
اگر پايههاى توحيد افعالى در درون جان ما محكم شود و بدانيم عزت و ذلت و روزى و عمتبه دستخداست و دلهاى مردم نيز در اراده و اختيار اوست هرگز به خاطر جلب رضاى اين و آن اعمال خود را آلوده به ريا نمىكنيم!
اگر به يقين بدانيم كسى كه با خداست همه چيز دارد، و كسى كه از او جداست فاقد همه چيز است، و به مصداق <ان ينصركم الله فلا غالب لكم و ان يخذلكم فمن ذاالذى ينصركم من بعده; اگر خداوند شما را يارى كند هيچ كس بر شما غلبه نخواهد كرد و اگر دست از يارى شما بر دارد هيچ كس نمىتواند شما را يارى كند!» (141)
و اگر به اين حقيقت قرآنى توجه كنيم كه تمام عزت نزد خدا و به دستخداست: <ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا; آيا كسانى كه با دشمنان خدا طرح دوستى مىريزند مىخواهند عزت و آبرو نزد آنها كسب كنند، با اين كه همه عزتها از آن خداست!» (142)
آرى! اگر ايمان به اين امور در اعماق جان مستقر شود دليلى ندارد كه انسان براى جلب توجه مردم و كسب وجاهت و آبرو يا جلب اعتماد آنها خود را آلوده به اعمال نفاق آلود كند!
بعضى از علماى اخلاق گفتهاند ريشه اصلى رياكارى حب جاه و مقام است كه اگر آن را تشريح كنيم به سه اصل باز مىگردد: علاقه به ستايش مردم، فرار از مذمت و نكوهش آنها، و طمع ورزيدن به آنچه در دست مردم است.
سپس مثالى براى آن در مورد جهاد فى سبيل الله مىزنند كه انسان گاه به جهاد مىرود براى اين كه مردم از شجاعت و قهرمانى او سخن بگويند، و گاه به جهاد مىرود تا او را به ترس و جبن متهم نسازند، و گاه به خاطر به چنگ آوردن غنائم جنگى قدم در ميدان مىگذارد! تنها كسى مىتواند از جهادش بهره بگيرد كه براى عظمت آئين حق و دفاع از دين خدا پيكار كند.
ايناز يكسو، و از سوى ديگر، هنگامى كه انسان به آثار مرگبار رياكارى بينديشد كه:
ريا همچون آتش سوزانى است كه در خرمن اعمال انسان مىافتد و همه را خاكستر مىكند; نه تنها عبادات و طاعات انسان را بر باد مىدهد بلكه گناه عظيمى است كه مايه روسياهى صاحب آن در دنيا و آخرت است.
ريا همچون موريانهاى است كه ستونهاى كاخ سعادت انسان را از درون تهى مىكند و بر سر صاحبش ويران مىسازد.
ريا كارى نوعى كفر و نفاق و شرك است.
رياكارى شخصيت انسان را در هم مىكوبد و آزادگى و حريت و كرامت انسانى را از او مىگيرد و بدبخترين مردم در قيامت رياكارانند!
توجه به اين حقايق، اثر باز دارنده مهمى بر رياكاران دارد.
اين نكته نيز قابل توجه است كه پنهان كردن نيتهاى آلوده به ريا، براى مدت طولانى ممكن نيست، و رياكاران غالبا در همين دنيا شناخته و رسوا مىشوند و از لابهلاى سخنان و رفتار آنها آلودگى نيت آنها فاش مىشود، و ارزش خود را نزد خاص و عام از دست مىدهند; توجه به اين معنى نيز اثر باز دارنده مهمى دارد.
لذتى كه از عمل خالص و نيت پاك به انسان دست مىدهد با هيچ چيز قابل مقايسه نيست، و همين امر براى خلوص نيت كافى است.
بعضى از علماى اخلاق گفتهاند: يكى از طرق درمان عمل ريا اين است كه انسان تلاش براى پنهان نگاه داشتن عبادات و حسنات خود كند و به هنگام عبادت در را بر روى خود ببندد، و هنگام انفاق و كارهاى خير ديگر سعى بر