5- آيه بهترين حسنات

در آيه 89 سوره نمل مى‏خوانيم: من جاء بالحسنة فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون:

«كسانى كه حسنه‏اى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت، و از وحشت آن روز (روز قيامت) در امانند».

باز در اينجا «حسنه» مفهوم گسترده‏اى دارد كه همه حسنات را در بر مى‏گيرد، و بشارت مى‏دهد كه هر كسى حسنه‏اى انجام دهد، خداوند پاداشى بهتر از آن مى‏دهد، و يكى از آثار مهم آن را يمنى از ترس و وحشت روز محشر است كه بزرگترين وحشتهاست .

ولى در بعضى از روايات «محبت اهل بيت پيامبر (ص) به عنوان يكى از بارزترين و مهمترين مصداق حسنه در اين آيه معرفى شده است و نشان مى‏دهد كه اين محبت از بهترين وسايل امنيت در يوم المعاد است .

در «شواهد التنزل» چندين روايت در ذيل اين آيه به همين مضمون نقل شده كه منظور از «حسنه» در آيه فوق محبت اهلبيت (ع) است .

از جمله از «ابو عبدالله جدلى» از على (ع) نقل مى‏كند كه حضرت به او فرمود: آيا مى‏خواهى تفسير آيه من جاء بالحسنه فله خير منها... را براى تو بگويم؟ او مى‏گويد: عرض كردم: آرى فدايت شوم، امام (ع) فرمود: الحسنه حبنا اهل البيت و السيئه بغضنا:«حسنه محبت ما اهلبيت و «سيئه» كينه و عداوت ما است» سپس آيه را تلاوت فرمود.(575)

همين معنى را در حديث 582 و 587 نقل كرده است با اين تفاوت كه در ذيل حديث سوم آمده است: الا اخبرك بالسيئة التى من جاء بها اكبه الله على وجهه فى نارجهنم، بغضنا اهل البيت!«آيا تو را خبر دهم از سيئه‏اى كه هر كس آن را انجام دهد خداوند او را به رو در آتش جهنم مى‏افكند، آن كينه و عداوت اهلبيت است» سپس اميرمؤمنان آيه دوم را تلاوت فرمود: و من جاء بالسيئة فكبت وجوهم فى النار.(576)

و در حديث ديگرى از ابوامامه باهلى (577) نقل مى‏كند كه پيغمبر خدا (ص) فرمود:

ان الله خلق الانبياء من شجر شتى و خلقنى و عليا من شجرة واحدة فانا اصلها، و على (ع) فرعها، و الحسن و الحسين ثمارها، و اشياعنا اوراقها، فمن تعلق بغصن من اغصنها نجا، و من زاغ هوى، ولو ان عابدا عبدالله الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام، ثم لم يدرك محبتنا اكبه الله على منخريه فى النار:

«خداوند پيامبران را از درختان متعددى آفريد، و من و على را از شجره واحده، من ريشه آن هستم و على شاخه آن و حسن و حسين ميوه‏هاى آن هستند و شيعيان ما برگهاى آنند، پس هر كس به شاخه‏اى از شاخه‏هاى آن درآويزد نجات مى‏يابد و هر كس منحرف گردد سقوط مى‏كند و اگر عبادت كننده‏اى خدا را يك هزار سال و سپس يك هزار سال ديگر،باز هم هزار سال ديگر عبادت كند و محبت مارانداشته باشد خداوند او را به صورت در آتش مى‏افكند».(578)

علامه قندوزى نيز مضمون حديث اول را از على (ع) نقل مى‏كند و حديث به اينجا ختم مى‏شود كه فرمود: الحسنه حبّنا و السيئة بغضنا: «حسنه محبت ما است و سيئه و كينه و عداوت ما».(579)

در همان كتاب از ابن كثير از امام صادق (ع) نقل مى‏گند كه فرمود (آيه): من جاء بالحسنه فله عشر امثالها:

«كسى كه حسنه‏اى انجام دهد ده برابر براى او خواهد بود) درباره همه مسلمين است، اما آن حسنه‏اى كه اگر كسى آن را بجا آورد بهتر از آن به او داده مى‏شود و از وحشت روز قيامت در امان است آن ولايت و محبت (اهلبيت پيامبر (ص) )ما است.(580)

گروهى از مفسران و ارباب حديث گر چه مساله مودت اهلبيت (ع) را به عنوان يك حسنه بزرگ در ذيل آيه مورد بحث نياورده‏اند، ولى در ذيل آيه 23 شورى ومن يقترف حسنه نزد له فيها حسنا: «كسى كه حسنه‏اى راكسب كند ما براى او حسن و خوبى آن مى‏افزائيم» اين مضمون احاديث فوق را نقل مى‏كند .

از جمله «سيوطى» در «الدرالمنثور» از ابن ابى حاتم از «ابن عباس» نقل مى‏كند كه در تفسير اين آيه گفت: المودة لال محمد (ص): «منظور از آن دوستى آل محمد است».(581)

«آلوسى» در «روح المعانى» در ذيل اين آيه (شورى - 23) بعد از آن كه مى‏گويد بعضى از مفسران گفته‏اند منظور از حسنه مودت ذوى القرباى رسول الله (ص) است مى‏گويد: اين معنى از «ابن عباس»و «سدّى» نقل شده سپس مى‏افزايد: محبت آل رسول از اعظم حسنات است و تحت عنوان حسنه در اين آيه در رديف اول وارد مى‏شود.(582)

احاديثى شبيه احاديث فوق در كتب ديگر نيز آمده است كه نقل همه آنها به طول مى‏انجامد.

اين بحث را با حديثى درباره محبت اهلبيت -(هر چند در ذيل آيه وارد نشده است) پايان مى‏دهيم :

شبلنجى در «نورالابصار» حديثى از پيامبر (ص) نقل كرده است و تصريح مى‏كند كه حديث صحيحى است و در ضمن آن آمده است كه پيغمبر (ص) فرمود: والله لا يدخل قلب رجل، الايمان حتى يحبهم (اهلبيتى) لقرابتهم منى: «به خدا سوگند ايمان در دل كسى وارد نمى‏شود تا اهل بيت مرا به خاطر قرابتشان با من دوست بدارد».(583)

اين نكته نيز حائز اهميت است كه يكى محبت عادى و معمولى هرگز نمى‏تواند.

وسيله نجات از وحشت روز قيامت گردد، و يا يكى از شرائط ايمان بوده باشد.

اين تعبيرات به خوبى نشان مى‏دهد كه محبت اهلبيت اشاره به مساله مهم و بنيادين ولايت و امامت است كه سبب بقاء دين و ادامه خط نبوت و حفظ ايمان است .

* * *

از مجموع آنچه به صورت اشاره در آيات فوق آمده و به طور صريح در رواياتى كه در تفسير آن وارد شده، آمده است، اين نكته روشن مى‏شود كه آل محمد (ص) و اهلبيت پيامبر (ص) مخصوصا على و فاطمه و حسن و حسين (ع) مقام بسيار والايى دارند زيرا:

كسانى هستند كه مودت آنها اجر و پاداش رسالت است .

نماز بدون درود و صلوات بر آنها باطل است .

موقعيت آنها به عنوان صراط مستقيم شناخته شده است .

آدم براى رهايى از خشم الهى كه به خاطر ترك اولى دامنگيرش شده بود خدا رابه نامهاى آنها سوگند داد و توبه كرد تا توبه‏اش پذيرفته شد!

و بالاخره مودت آنها حسنه‏اى است كه هر فرد با ايمانى را از ترس و وحشت قيامت رهايى مى‏بخشد.

آرى كسانى كه داراى اين اوصاف فوق العاده ممتاز هستند و عظمت مقام آنان در روايات معروف اهل سنت و منابع مشهور اهل بيت آمده است، هرگز با ديگران برابرى ندارند، در نتيجه با وجود آنها نمى‏توان به سراغ ديگران رفت، وبه يقين اين محبت و مودت مقدمه‏اى است براى مساله ولايت و رهبرى كه تداوم خط رهبرى پيامبر (ص) است .

و نيز كسانى كه در روايات متواتر ثقلين در كنار قرآن قرار گرفته‏اند، و اين دو به عنوان دو وسيله نجاتبخش از گمراهى معرفى شده‏اند، دو وسيله‏اى كه تا دامنه قيامت در ميان امت اسلامى باقى خواهد ماند و مسلمانان بايد به آن دو پناه ببرند.

و كسانى كه به عنوان كشتى نجات، ستارگان فرزوان هدايت معرفى شده‏اند ازهمه برترند، اوصافى كه در غالب منابع معروف و مشهور فريقين آمده است .

آرى اعتقاد ما اين است كه پيغمبر اكرم (ص) به دنبال اشاراتى كه در آيات قرآن مجيد در اين زمينه آمده است با سخنان خود حجت رابر همه مسلمانان تمام كرد، و اين مسلمانانند كه بايد دور از تعصبها و پيشداوريها راه نجات خود را برگزينند ،يعنى دست به دامن آل محمد زنند و با هدايت و رهبرى آنها به سر منزل مقصود و سعادت برسند، و آنها كه اين همه اشارات و تصريحات را با آن همه مدارك مستند ناديده مى‏گيرند يا توجيه و تأويل و تفسير به رأى مى‏كنند خودبايد پاسخگوئى آن باشند.

تصريح به نام امامان اهلبيت (ع)

اين نكته نيز شايان ذكر است كه در بعضى از روايات كه در منابع اهل سنت آمده است نام تمام امامان دوازده گانه نيز به طور كامل برده شده، يعنى بعد از على (ع) امام حسن ،امام حسين، بعد امام على بن الحسين، سپس امام محمدبن على الباقر، وبعد جعفر بن محمد الصادق، وبعد موسى بن جعفر الكاظم، بعد على بن موسى الرضا، بعد محمدبن على التقى، بعد على بن محمد النقى، سپس حسن بن على العسكرى و بعد محمدبن الحسن المهدى (ع) آمده است !

از جمله سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى در كتاب «ينابيع الموده» دو حديث در اين زمينه نقل كرده است :

حديث اول را از «فرائد السمطين »با سندى كه به ابن عباس مى‏رسد نقل مى‏كند كه يك نفر يهودى خدمت پيامبر (ص) آمد و سؤالات مختلفى درباره اسلام و تعليمات اسلامى كرد، و از جمله درباره وصى پيامبر سوال كرد.

رسول خدا (ص) نخستين وصى خويش را على بن ابى طالب و سپس فرزندانش حسن و حسين و بعد ائمه نه گانه ديگر را هر كدام با اسم نام برد.

مرد يهودى ايمان آورد و تصريح كرد كه من نيز در كتب انبياى پيشين ودر كتاب موسى (ع) ديده‏ام كه نخستين جانشين پيامبر خاتم (ص) داماد او است و دومين و سومين آنها دو برادر از فرزندان او هستند و نه نفر ديگر ازاولاد سومين پيشوا مى‏باشند.(584)

حديث دوم: در حديث ديگرى از «مناقب» از جابربن عبدالله انصارى نيز داستانى مشابه همين داستان نقل مى‏كند كه نام امامان دوازده گانه اماميه يك يك با صراحت در آن آمده است، و چون اين دو حديث طولانى است ما به طور خلاصه به آن اشاره كرديم.(585)

نبايد راموش كرد روايات زيادى در سابق نقل كرديم كه دلالت بر امامان دوازده گانه به طور اجمال داشت، هرگاه بار ديگر به آن بحث مراجعه كنيد و آن روايات معتبر و مشهور را كه از طرق اهل سنت و شيعه نقل شده در نظر بگيريد خواهيد ديد كه هيچ تفسير صحيح و قابل ملاحظه‏اى براى ائمه اثنى عشر (يا خلفاء و امراء اثنى عشر) جز آن كه شيعه مى‏گويد ارائه نشده است، و همه در تفسير عدد دوازده گانه درباره خلفاى پيامبر (ص) متحير مانده‏اند .

اين روايات كه در معتبرترين منابع حديث نقل شده به اندازه‏اى قوى است كه قابل انكار نيست، تنها تفسير صحيحى كه براى آن وجود دارد همان تفسيرى است كه «اماميه» ذكر كرده است .

به اميد آن روز كه پيشداوريها را كنار بگذاريم و بررسى تازه و مستقلى روى روايات و آيات قرآنى در زمينه امامت و خلافت رسول خدا (ص) انجام دهيم شايد دريچه‏هاى تازه‏اى به روى همگان گشوده شود.


575- شواهد التنزيل، ج 1، ص 425، حديث 581.
576- همان مدرك.
577- ابو امامه باهلى از اصحاب پيغمبر اكرم (ص) بود و وفات او را در سنه 81 نوشته‏اند و او آخرين كسى است كه در شام بدرود حيات گفت (اسدالغابه، در ماده صديه) ولى در الكنى و الالقاب وفات او در سال 86 نوشته شده و نام او صدى بر وزن رجيل است و هم او بود كه معاويه مراقبينى بر او گمارده بود كه به سوى على (ع) نرود.
578- شواهد التنزيل، ج 1، ص 428، حديث 588.
579- ينابيع الموده، ص 98.
580- همان مدرك.
581- الدرالمنثور، ج 6، ص 7.
582- روح المعانى، ج 25، ص 31.
583- نورالابصار، ص 126.
584- ينابيع الموده، ص 440، باب 76.
585- همان مدرك، ص 442، باب 76.

پيام قرآن ،جلدنهم ،آية الله مكارم شيرازى با همكارىجمعىازفضلاء‏