در آيه 89 سوره نمل مىخوانيم: من جاء بالحسنة فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون:
«كسانى كه حسنهاى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت، و از وحشت آن روز (روز قيامت) در امانند».
باز در اينجا «حسنه» مفهوم گستردهاى دارد كه همه حسنات را در بر مىگيرد، و بشارت مىدهد كه هر كسى حسنهاى انجام دهد، خداوند پاداشى بهتر از آن مىدهد، و يكى از آثار مهم آن را يمنى از ترس و وحشت روز محشر است كه بزرگترين وحشتهاست .
ولى در بعضى از روايات «محبت اهل بيت پيامبر (ص) به عنوان يكى از بارزترين و مهمترين مصداق حسنه در اين آيه معرفى شده است و نشان مىدهد كه اين محبت از بهترين وسايل امنيت در يوم المعاد است .
در «شواهد التنزل» چندين روايت در ذيل اين آيه به همين مضمون نقل شده كه منظور از «حسنه» در آيه فوق محبت اهلبيت (ع) است .
از جمله از «ابو عبدالله جدلى» از على (ع) نقل مىكند كه حضرت به او فرمود: آيا مىخواهى تفسير آيه من جاء بالحسنه فله خير منها... را براى تو بگويم؟ او مىگويد: عرض كردم: آرى فدايت شوم، امام (ع) فرمود: الحسنه حبنا اهل البيت و السيئه بغضنا:«حسنه محبت ما اهلبيت و «سيئه» كينه و عداوت ما است» سپس آيه را تلاوت فرمود.(575)
همين معنى را در حديث 582 و 587 نقل كرده است با اين تفاوت كه در ذيل حديث سوم آمده است: الا اخبرك بالسيئة التى من جاء بها اكبه الله على وجهه فى نارجهنم، بغضنا اهل البيت!«آيا تو را خبر دهم از سيئهاى كه هر كس آن را انجام دهد خداوند او را به رو در آتش جهنم مىافكند، آن كينه و عداوت اهلبيت است» سپس اميرمؤمنان آيه دوم را تلاوت فرمود: و من جاء بالسيئة فكبت وجوهم فى النار.(576)
و در حديث ديگرى از ابوامامه باهلى (577) نقل مىكند كه پيغمبر خدا (ص) فرمود:
ان الله خلق الانبياء من شجر شتى و خلقنى و عليا من شجرة واحدة فانا اصلها، و على (ع) فرعها، و الحسن و الحسين ثمارها، و اشياعنا اوراقها، فمن تعلق بغصن من اغصنها نجا، و من زاغ هوى، ولو ان عابدا عبدالله الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام، ثم لم يدرك محبتنا اكبه الله على منخريه فى النار:
«خداوند پيامبران را از درختان متعددى آفريد، و من و على را از شجره واحده، من ريشه آن هستم و على شاخه آن و حسن و حسين ميوههاى آن هستند و شيعيان ما برگهاى آنند، پس هر كس به شاخهاى از شاخههاى آن درآويزد نجات مىيابد و هر كس منحرف گردد سقوط مىكند و اگر عبادت كنندهاى خدا را يك هزار سال و سپس يك هزار سال ديگر،باز هم هزار سال ديگر عبادت كند و محبت مارانداشته باشد خداوند او را به صورت در آتش مىافكند».(578)
علامه قندوزى نيز مضمون حديث اول را از على (ع) نقل مىكند و حديث به اينجا ختم مىشود كه فرمود: الحسنه حبّنا و السيئة بغضنا: «حسنه محبت ما است و سيئه و كينه و عداوت ما».(579)
در همان كتاب از ابن كثير از امام صادق (ع) نقل مىگند كه فرمود (آيه): من جاء بالحسنه فله عشر امثالها:
«كسى كه حسنهاى انجام دهد ده برابر براى او خواهد بود) درباره همه مسلمين است، اما آن حسنهاى كه اگر كسى آن را بجا آورد بهتر از آن به او داده مىشود و از وحشت روز قيامت در امان است آن ولايت و محبت (اهلبيت پيامبر (ص) )ما است.(580)
گروهى از مفسران و ارباب حديث گر چه مساله مودت اهلبيت (ع) را به عنوان يك حسنه بزرگ در ذيل آيه مورد بحث نياوردهاند، ولى در ذيل آيه 23 شورى ومن يقترف حسنه نزد له فيها حسنا: «كسى كه حسنهاى راكسب كند ما براى او حسن و خوبى آن مىافزائيم» اين مضمون احاديث فوق را نقل مىكند .
از جمله «سيوطى» در «الدرالمنثور» از ابن ابى حاتم از «ابن عباس» نقل مىكند كه در تفسير اين آيه گفت: المودة لال محمد (ص): «منظور از آن دوستى آل محمد است».(581)
«آلوسى» در «روح المعانى» در ذيل اين آيه (شورى - 23) بعد از آن كه مىگويد بعضى از مفسران گفتهاند منظور از حسنه مودت ذوى القرباى رسول الله (ص) است مىگويد: اين معنى از «ابن عباس»و «سدّى» نقل شده سپس مىافزايد: محبت آل رسول از اعظم حسنات است و تحت عنوان حسنه در اين آيه در رديف اول وارد مىشود.(582)
احاديثى شبيه احاديث فوق در كتب ديگر نيز آمده است كه نقل همه آنها به طول مىانجامد.
اين بحث را با حديثى درباره محبت اهلبيت -(هر چند در ذيل آيه وارد نشده است) پايان مىدهيم :
شبلنجى در «نورالابصار» حديثى از پيامبر (ص) نقل كرده است و تصريح مىكند كه حديث صحيحى است و در ضمن آن آمده است كه پيغمبر (ص) فرمود: والله لا يدخل قلب رجل، الايمان حتى يحبهم (اهلبيتى) لقرابتهم منى: «به خدا سوگند ايمان در دل كسى وارد نمىشود تا اهل بيت مرا به خاطر قرابتشان با من دوست بدارد».(583)
اين نكته نيز حائز اهميت است كه يكى محبت عادى و معمولى هرگز نمىتواند.
وسيله نجات از وحشت روز قيامت گردد، و يا يكى از شرائط ايمان بوده باشد.
اين تعبيرات به خوبى نشان مىدهد كه محبت اهلبيت اشاره به مساله مهم و بنيادين ولايت و امامت است كه سبب بقاء دين و ادامه خط نبوت و حفظ ايمان است .
از مجموع آنچه به صورت اشاره در آيات فوق آمده و به طور صريح در رواياتى كه در تفسير آن وارد شده، آمده است، اين نكته روشن مىشود كه آل محمد (ص) و اهلبيت پيامبر (ص) مخصوصا على و فاطمه و حسن و حسين (ع) مقام بسيار والايى دارند زيرا:
كسانى هستند كه مودت آنها اجر و پاداش رسالت است .
نماز بدون درود و صلوات بر آنها باطل است .
موقعيت آنها به عنوان صراط مستقيم شناخته شده است .
آدم براى رهايى از خشم الهى كه به خاطر ترك اولى دامنگيرش شده بود خدا رابه نامهاى آنها سوگند داد و توبه كرد تا توبهاش پذيرفته شد!
و بالاخره مودت آنها حسنهاى است كه هر فرد با ايمانى را از ترس و وحشت قيامت رهايى مىبخشد.
آرى كسانى كه داراى اين اوصاف فوق العاده ممتاز هستند و عظمت مقام آنان در روايات معروف اهل سنت و منابع مشهور اهل بيت آمده است، هرگز با ديگران برابرى ندارند، در نتيجه با وجود آنها نمىتوان به سراغ ديگران رفت، وبه يقين اين محبت و مودت مقدمهاى است براى مساله ولايت و رهبرى كه تداوم خط رهبرى پيامبر (ص) است .
و نيز كسانى كه در روايات متواتر ثقلين در كنار قرآن قرار گرفتهاند، و اين دو به عنوان دو وسيله نجاتبخش از گمراهى معرفى شدهاند، دو وسيلهاى كه تا دامنه قيامت در ميان امت اسلامى باقى خواهد ماند و مسلمانان بايد به آن دو پناه ببرند.
و كسانى كه به عنوان كشتى نجات، ستارگان فرزوان هدايت معرفى شدهاند ازهمه برترند، اوصافى كه در غالب منابع معروف و مشهور فريقين آمده است .
آرى اعتقاد ما اين است كه پيغمبر اكرم (ص) به دنبال اشاراتى كه در آيات قرآن مجيد در اين زمينه آمده است با سخنان خود حجت رابر همه مسلمانان تمام كرد، و اين مسلمانانند كه بايد دور از تعصبها و پيشداوريها راه نجات خود را برگزينند ،يعنى دست به دامن آل محمد زنند و با هدايت و رهبرى آنها به سر منزل مقصود و سعادت برسند، و آنها كه اين همه اشارات و تصريحات را با آن همه مدارك مستند ناديده مىگيرند يا توجيه و تأويل و تفسير به رأى مىكنند خودبايد پاسخگوئى آن باشند.
اين نكته نيز شايان ذكر است كه در بعضى از روايات كه در منابع اهل سنت آمده است نام تمام امامان دوازده گانه نيز به طور كامل برده شده، يعنى بعد از على (ع) امام حسن ،امام حسين، بعد امام على بن الحسين، سپس امام محمدبن على الباقر، وبعد جعفر بن محمد الصادق، وبعد موسى بن جعفر الكاظم، بعد على بن موسى الرضا، بعد محمدبن على التقى، بعد على بن محمد النقى، سپس حسن بن على العسكرى و بعد محمدبن الحسن المهدى (ع) آمده است !
از جمله سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى در كتاب «ينابيع الموده» دو حديث در اين زمينه نقل كرده است :
حديث اول را از «فرائد السمطين »با سندى كه به ابن عباس مىرسد نقل مىكند كه يك نفر يهودى خدمت پيامبر (ص) آمد و سؤالات مختلفى درباره اسلام و تعليمات اسلامى كرد، و از جمله درباره وصى پيامبر سوال كرد.
رسول خدا (ص) نخستين وصى خويش را على بن ابى طالب و سپس فرزندانش حسن و حسين و بعد ائمه نه گانه ديگر را هر كدام با اسم نام برد.
مرد يهودى ايمان آورد و تصريح كرد كه من نيز در كتب انبياى پيشين ودر كتاب موسى (ع) ديدهام كه نخستين جانشين پيامبر خاتم (ص) داماد او است و دومين و سومين آنها دو برادر از فرزندان او هستند و نه نفر ديگر ازاولاد سومين پيشوا مىباشند.(584)
حديث دوم: در حديث ديگرى از «مناقب» از جابربن عبدالله انصارى نيز داستانى مشابه همين داستان نقل مىكند كه نام امامان دوازده گانه اماميه يك يك با صراحت در آن آمده است، و چون اين دو حديث طولانى است ما به طور خلاصه به آن اشاره كرديم.(585)
نبايد راموش كرد روايات زيادى در سابق نقل كرديم كه دلالت بر امامان دوازده گانه به طور اجمال داشت، هرگاه بار ديگر به آن بحث مراجعه كنيد و آن روايات معتبر و مشهور را كه از طرق اهل سنت و شيعه نقل شده در نظر بگيريد خواهيد ديد كه هيچ تفسير صحيح و قابل ملاحظهاى براى ائمه اثنى عشر (يا خلفاء و امراء اثنى عشر) جز آن كه شيعه مىگويد ارائه نشده است، و همه در تفسير عدد دوازده گانه درباره خلفاى پيامبر (ص) متحير ماندهاند .
اين روايات كه در معتبرترين منابع حديث نقل شده به اندازهاى قوى است كه قابل انكار نيست، تنها تفسير صحيحى كه براى آن وجود دارد همان تفسيرى است كه «اماميه» ذكر كرده است .
به اميد آن روز كه پيشداوريها را كنار بگذاريم و بررسى تازه و مستقلى روى روايات و آيات قرآنى در زمينه امامت و خلافت رسول خدا (ص) انجام دهيم شايد دريچههاى تازهاى به روى همگان گشوده شود.