در آيه 24 سوره صافات درباره ظالمان مىخوانيم: كه در قيامت به فرشتگان عذاب، خطاب مىشود:«آنها (ظالمان) را متوقف سازيد كه بايد بازپرسى شوند»(وقفوهم انهم مسئولون )
در اينكه آنها از چه چيز سؤال مىشوند در ميان مفسران گفتگو است، بعضى گفتهاند از بدعت هايى كه گذاردهاند، بعضى ديگر گفتهاند :از اعمال زشت و خطاهايشان، بعضى افزودهاند از توحيد و لااله الا الله.(526)
مانعى ندارد كه همه اينها در مفهوم آيه جمع باشد .
ولى در روايات متعددى وارد شده است كه: منظور سؤال از ولايت على بن ابى طالب (ع) است .
اين روايات در منابع معروف اسلامى آمده است .
از جمله در «شواهد التنزيل»، به دو طريق از ابو سعيد خدرى از پيغمبر اكرم (ص) نقل مىكند كه در تفسير اين ايه فرمود: عن ولاية على بن ابى طالب: «از ولايت على بن ابى طالب سؤال مىكنند».(527)
و در حديث ديگرى از «سعيد بن جبير»از «ابن عباس» نقل مىكند كه «پيغمبر اكرم»(ص) فرمود: اذا كان يوم القيامه اوقف انا و على على الصراط فما يمر بنا احد الا سئلناه عن ولايه على، فمن كانت معه، والا القياناه فى النار، و ذلك قوله انهم مسئولون :
«هنگامى كه روز قيامت مىشود، من وعلى (ع) بر صراط متوقف مىشويم هر كس از كنار ما مىگذرد، از ولايت على (ع) از او سؤال مىكنيم، هر كس داشته باشد از صراط مىگذرد والا او را در آتش مىافكنيم! و اين است معنى آيه وقفوهم انهم مسئولون.(528)
«حاكم حسكانى »در كتاب مذكور، اين حديث را از طرق ديگرى نيز نقل كرده است .
«ابن حجر» نيز در كتاب «صواعق»، اين حديث را از «ابو سعيد خدرى» از پيغمبر اكرم (ص) نقل كرده است.(529)
از ديگر كسانى كه حديث فوق را نقل كردهاند «احمد حنبل» (يكى از ائمه چهارگانه) در كتاب مسند است او نيز از ابو سعيد خدرى نقل كرده كه: «در روز قيامت از ولايت على بن ابيطالب (ع) سؤال مىشود».
«عزالدين حنبلى» در «كشف الغمه»(530) و «آلوسى» در تفسير خود(531) و «سبط بن جوزى» در «تذكره» (532) و «ابو نعيم اصفهانى» در «كفايه الخصام» (533) و «شيخ سليمان قندوزى» در «ينابيع الموده» (535) و گروهى ديگر كه ذكر نام آنها و كتبشان به طول مىانجامد، نيز اين حديث را نقل كردهاند .
جالب اينكه: در بعضى از اين روايات، علاوه بر ولايت على (ع) «ولايت اهل بيت» نيز آمده است.(542)
اين نكته نيز جالب است كه تمام روايات بالا از منابع معروف و كتب مشهور اهل سنت و راويان مورد قبول آنها نقل شده است، اما با اين حال «آلوسى» هنگامى كه اين روايت را نقل مىكند، مىگويد: روى بعض الاماميه عن ابن جبير عن ابن عباس يسئولون عن ولاية على: «بعضى از اماميه از ابن جبير از ابن عباس نقل كردهاند كه سؤال از ولايت على (ع) مىشود» و همچنين اين روايت را (اماميه) از ابو سعيد خدرى نقل كردهاند».(543)
و با كمال تعجب ولايت ساير خلفاء را از پيش خود به آن اضافه مىكند !
اين مفسر متعصب فكر مىكند هر حديثى كه درباره فضائل على (ع) است بايد راويانش به طور حتم از اماميه و شيعه باشند، گويى پيشداوريهاى مذهبيش اجازه نمىدهد باور كند كه در منابع معروف اهل سنت اين احاديث اين چنين گسترده نقل شده است، و نيز گويى باور نمىكند كه آيندگان كلمات او را مىخوانند و بر او خرده مىگيرند كه راويان اين حديث اماميه نيستند بلكه غالبا بزرگان اهل سنتند.
به هر حال مفهوم اين احاديث و همچنين آيه مزبور اين نيست كه در روز قيامت تنها از ولايت على بن ابى طالب (ع) سؤال مىشود چرا كه روز قيامت روز سؤال از همه كارها، و همه نعمتها، و همه مسئوليتها، است منظور اين است كه يكى از مهمترين امورى كه از آن سؤال مىشود ولايت اين بزرگوار است، و بى شك ولايت در اينجا به معنى يك دوستى ساده و معمولى كه هر فرد با ايمان بايد نسبت به ديگران داشته باشد نيست، چرا كه اين امريكى از فروع عادى دين است، بلكه منظور چيزى فراتر از اين مساله مىباشد چيزى كه در رديف مهمترين اركان اسلام و پايانههاى دين مىباشد.
آيا اين موضوع چيزى غير ازمقام رهبرى و خلافت الهيه بعد از پيغمبر اسلام (ص) مىتواند بوده باشد؟
آرى على بن ابى طالب (ع) كسى است كه ولايتش از مهمترين اركان اسلام و از مهمترين شرايط ايمان است، ودر رديف اول امورى است كه در قيامت از آن سؤال مىباشد.
چگونه چنين نباشد در حالى كه با تمام عداوتى كه دشمنان در حق او داشتند و فضائلش را كتمان مىكردند (و الان هم كتمان مىكنند) و دوستانش نيز از ترس شكنجههاى دشمن، فضائلش را مخفى مىكردند با اين حال فضائل و افتخارات او تمام كتب حديث را پر كرده، و شخصيت والايش در آيات قرآن مجيد مىدرخشد!
اين سخن را با حديث معروفى از ابن عباس كه دربسيارى از منابع اسلامى نقل شده پايان مىبريم، مىگويد: ما نزل القرآن «يا ايها الذين آمنوا» الا على سيدها و شريفها واميرها و ما احد من اصحاب رسول الله (ص)الا قد عاتبه الله فى القرآن، ما خلا على بن ابيطالب فانه لم يعاتبه بشئ و ما نزل فى احد من كتاب الله ما نزل فى على... نزلت فى على ثلاثماة آيه: «در قرآن مجيد خطاب يا ايها الذين آمنوا در هيچ آيهاى نازل نشده مگر اينكه على (ع) سيد و شريف و امير و مصداق اتم و اكمل است، احدى از اصحاب رسول خدا نبود مگر اينكه خداوند اورا در قرآن عتابى كرده، جز على بن ابى طالب (ع) كه خداهرگز او را در چيز ى عتاب نكرد!... در كتاب خدا (قرآن مجيد) آنچه درباره على (ع) نازل شده (از فضائل و مدائح) درباره هيچكس نازل نشده است.... سيصد آيه قرآن مجيد درباره على (ع) نازل شده است».(537)
اين حديث - يابخش اول آن - از گروه زيادى ديگرى نيز نقل شده است، مانند حافظ «ابونعيم اصفهانى» در «حلية الاولياء»،«محب الدين طبرى» در «ذخائرالعقبى»، «علامه گنجى شافعى» در «كفاية الطالب»،«سبط بن جوزى» در «تذكره»، «شبلنجى» در «نورالابصار»، «هيثمى» در «صواعق»،«سيوطى» در «تاريخ الخلفاء» و «قندوزى» در «ينابيع الموده».(538)
اين بود بخشى از آياتى كه درباره على (ع) در قرآن مجيد نازل شده است، كه ما از ميان آنها اين تعداد را گلچين كرديم .