در آيه 30 سوره محمد (ص) مىخوانيم: و لو نشاء لارينا كهم فلعرفتهم بسيماهم و لتعرفنهم فى لحن القول...:«اگر بخواهيم آنها (منافقان) را به تو نشان مىدهيم تا آنها را با چهره هايشان بشناسى، هر چند (هم اكنون) مىتوانى آنها را از طرز سخنانشان بشناسى».
اين آيه در حقيقت نقطه مقابل چيزى است كه در آيه قبل آمده بود.
اين ايه درباره منافقان و نشانههاى آنهاست، مىگويد، اگر بخواهيم آنها را به تو نشان مىدهيم و حتى در چهرههاى آنها علامت مىگذاريم تا با مشاهده آن آنها را بشناسى .
سپس مىافزايد هر چند كه اكنون نيز مىتوانى آنان را از طرز سخنانشان بشناسى چرا كه هر جا سخن از جهاد است آنها سعى در كنارهگيرى و از آن و تضعيف روحيه مردم دارند و آنجا كه سخن از نيكان و پيشگامان در اسلام است سعى در لكه دار نمودن آنها را دارند.
و اينجا ست كه در حديث مشهورى از «ابو سعيد خدرى» مىخوانيم كه در تفسير جمله ولتعر فنهم فى لحن القول مىگويد: ببغضهم على ابن ابيطالب:«آنها را از طريق عداوت با على بن ابيطالب (و سخنان كينهتوزانهاى كه نسبت به آن حضرت دارند) مىتوان شناخت »
اين حديث را «حاكم حسكانى» در شواهد التنزيل از سه طريق نقل كرده است.(482)
«سيوطى» در تفسير «الدرالمنثور» اين حديث را از «ابن مردويه» و «ابن عساكر» از «ابوسعيد خدرى» نقل كرده است.(483)
و در روايت ديگرى از «ابن مسعود» نقل مىكند كه مىگفت: ماكنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله (ص) الا ببغضهم على بن ابيطالب (ع):«ما در زمان رسول خدا(ص) مناقان را تنها به وسيله بغض و عداوتشان با على بن ابيطالب (ع) مىشناختيم.(484)
راويان اين حديث و كتابهايى كه در آن نقل شده منحصر به آنچه در بالا آمد نيست، «جابربن عبدالله انصارى» و «ابوذر غفارى» نيز اين حديث را نقل كردهاند .
از جمله «ابن عبدالبر» در «استيعاب» اين حديث را از جابر نقل مىكند (485) و محب الدين طبرى در «الرياض النضرة»از «ابوذر» چنين نقل مىكند: ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله (ص) الا بثلات: بتكذيبهم الله و رسوله و التخلف عن الصلاة و بغضهم على بن ابيطالب (ع): «در زمان پيامبر (ص) منافقان را تنها به سه چيز مىشناختيم: تكذيب خدا و پيامبر (ص) و تخلف از نماز (جماعت) و بغض و عداوت نسبت به على بن ابيطالب (ع).(486)
در «صحيح تزمذى» كه از منابع دست اول اهل سنت است نيز اين حديث از دو طريق از «ابو سعيد خدرى» و «ام سلمه» نقل شده است.«حديث ام سلمه تفاوت مختصرى با حديث فوق دارد).(487)
ابن عساكر نيز در تاريخ دمشق، همين مضمون يا شبيه آن را گاه از «ابو سعيد خدرى» و گاه از«جابربن عبدالله» و گاه از «عبادة بن صامت» و گاه از «محبوب بن ابى الزناد» نقل كرده است.(488)
در حديث «عبادة بن صامت» آمده است: كنا ننور اولادنا بحب على بن ابيطالب (ع) فاذا راينا احدا لا يحب على ابن ابيطالب (ع) علمنا انه ليس منا و انه لغير رشده!: «ما وضع فرزندان خود را با محبت على بن ابى طالب (ع) روشن مىساختيم، هنگامى كه كسى را مىديديم على ابن ابيطالب (ع) را دوست ندارد مىدانستيم از مانيست» و در حديث «محبوب بن ابى الزناد»: از زبان طائفه انصار آمده است: ان كنا لنعرف الرجل الى غير ابيه ببغضه على ابن ابيطالب (ع):«هر گاه كسى بعض و عداوت على (ع) را داشت مىفهميديم فرزند پدر خود نيست».(489)
اين روايت را كه بسيار وسيع و گسترده است با حديثى كه از شخص پيامبر (ص) نقل شده پايان مىدهيم .
روز خيبر پيغمبر اكرم (ص) بيان مفصلى درباره على (ع) كرد و در ضمن آن فرمود:
يا ايها الناس امتحنوا اولادكم بحبه، فان عليا لا يدعو الى ضلالة و لا يبعد عن هدى، فمن احبه فهو منكم و من ابغضه فليس منكم!:«اى مردم فرزندان خود را با محبت او بيازمائيد، زيرا على (ع) دعوت به گمراهى نمىكند، و از هدايت دور نمىشود كسى كه او را دوست دارد از شما است، و كسى كه بغض و عداوت او را داشته باشد از شما نيست».(490)
انسان هنگامى كه در اين روايات و روايت گذشته كه در ذيل دو آيه از قرآن آمده دقيق مىشود با شخصيتى روبرو مىگردد كه علاقه و عشق به او نشانه ايمان، و مخالفت و عداوت نسبت به او نشان كفر و نفاق است، اين در جايى است كه اين روايات ازگذرگاه زمانهايى گذشته كه حكومتهايى همانند حكومت بنى اميه دوستان على (ع) را سخت در مضيغه گذارده، و دشمنانش همه جا مصدر امور بودند، و حتى سب و لعن او در مجالس عمومى مايه قرب به حكومت و مراكز قدرت بود، راستى انسان تعجب مىكند كه اين همه فضائل بى مانند كه شرق و غرب جهان را فرا گرفته و كتب روايت و تفسير و تاريخ را پر كرده، چگونه توانست از چنگال اين دشمنان سر سخت بگذرد و امروز به دست ما برسد.
اين نيست جز يك مشيت و امداد الهى براى روشن نگهداشتن نور حق در تمام قرون و اعصار و اتمام حجت نسبت به خلافت و ولايت على (ع) بر تمام نسلها.