26- آيه منافقان

در آيه 30 سوره محمد (ص) مى‏خوانيم: و لو نشاء لارينا كهم فلعرفتهم بسيماهم و لتعرفنهم فى لحن القول...:«اگر بخواهيم آنها (منافقان) را به تو نشان مى‏دهيم تا آنها را با چهره هايشان بشناسى، هر چند (هم اكنون) مى‏توانى آنها را از طرز سخنانشان بشناسى».

اين آيه در حقيقت نقطه مقابل چيزى است كه در آيه قبل آمده بود.

اين ايه درباره منافقان و نشانه‏هاى آنهاست، مى‏گويد، اگر بخواهيم آنها را به تو نشان مى‏دهيم و حتى در چهره‏هاى آنها علامت مى‏گذاريم تا با مشاهده آن آنها را بشناسى .

سپس مى‏افزايد هر چند كه اكنون نيز مى‏توانى آنان را از طرز سخنانشان بشناسى چرا كه هر جا سخن از جهاد است آنها سعى در كناره‏گيرى و از آن و تضعيف روحيه مردم دارند و آنجا كه سخن از نيكان و پيشگامان در اسلام است سعى در لكه دار نمودن آنها را دارند.

و اينجا ست كه در حديث مشهورى از «ابو سعيد خدرى» مى‏خوانيم كه در تفسير جمله ولتعر فنهم فى لحن القول مى‏گويد: ببغضهم على ابن ابيطالب:«آنها را از طريق عداوت با على بن ابيطالب (و سخنان كينه‏توزانه‏اى كه نسبت به آن حضرت دارند) مى‏توان شناخت »

اين حديث را «حاكم حسكانى» در شواهد التنزيل از سه طريق نقل كرده است.(482)

«سيوطى» در تفسير «الدرالمنثور» اين حديث را از «ابن مردويه» و «ابن عساكر» از «ابوسعيد خدرى» نقل كرده است.(483)

و در روايت ديگرى از «ابن مسعود» نقل مى‏كند كه مى‏گفت: ماكنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله (ص) الا ببغضهم على بن ابيطالب (ع):«ما در زمان رسول خدا(ص) مناقان را تنها به وسيله بغض و عداوتشان با على بن ابيطالب (ع) مى‏شناختيم.(484)

راويان اين حديث و كتابهايى كه در آن نقل شده منحصر به آنچه در بالا آمد نيست، «جابربن عبدالله انصارى» و «ابوذر غفارى» نيز اين حديث را نقل كرده‏اند .

از جمله «ابن عبدالبر» در «استيعاب» اين حديث را از جابر نقل مى‏كند (485) و محب الدين طبرى در «الرياض النضرة»از «ابوذر» چنين نقل مى‏كند: ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله (ص) الا بثلات: بتكذيبهم الله و رسوله و التخلف عن الصلاة و بغضهم على بن ابيطالب (ع): «در زمان پيامبر (ص) منافقان را تنها به سه چيز مى‏شناختيم: تكذيب خدا و پيامبر (ص) و تخلف از نماز (جماعت) و بغض و عداوت نسبت به على بن ابيطالب (ع).(486)

در «صحيح تزمذى» كه از منابع دست اول اهل سنت است نيز اين حديث از دو طريق از «ابو سعيد خدرى» و «ام سلمه» نقل شده است.«حديث ام سلمه تفاوت مختصرى با حديث فوق دارد).(487)

ابن عساكر نيز در تاريخ دمشق، همين مضمون يا شبيه آن را گاه از «ابو سعيد خدرى» و گاه از«جابربن عبدالله» و گاه از «عبادة بن صامت» و گاه از «محبوب بن ابى الزناد» نقل كرده است.(488)

در حديث «عبادة بن صامت» آمده است: كنا ننور اولادنا بحب على بن ابيطالب (ع) فاذا راينا احدا لا يحب على ابن ابيطالب (ع) علمنا انه ليس منا و انه لغير رشده!: «ما وضع فرزندان خود را با محبت على بن ابى طالب (ع) روشن مى‏ساختيم، هنگامى كه كسى را مى‏ديديم على ابن ابيطالب (ع) را دوست ندارد مى‏دانستيم از مانيست» و در حديث «محبوب بن ابى الزناد»: از زبان طائفه انصار آمده است: ان كنا لنعرف الرجل الى غير ابيه ببغضه على ابن ابيطالب (ع):«هر گاه كسى بعض و عداوت على (ع) را داشت مى‏فهميديم فرزند پدر خود نيست».(489)

اين روايت را كه بسيار وسيع و گسترده است با حديثى كه از شخص پيامبر (ص) نقل شده پايان مى‏دهيم .

روز خيبر پيغمبر اكرم (ص) بيان مفصلى درباره على (ع) كرد و در ضمن آن فرمود:

يا ايها الناس امتحنوا اولادكم بحبه، فان عليا لا يدعو الى ضلالة و لا يبعد عن هدى، فمن احبه فهو منكم و من ابغضه فليس منكم!:«اى مردم فرزندان خود را با محبت او بيازمائيد، زيرا على (ع) دعوت به گمراهى نمى‏كند، و از هدايت دور نمى‏شود كسى كه او را دوست دارد از شما است، و كسى كه بغض و عداوت او را داشته باشد از شما نيست».(490)

انسان هنگامى كه در اين روايات و روايت گذشته كه در ذيل دو آيه از قرآن آمده دقيق مى‏شود با شخصيتى روبرو مى‏گردد كه علاقه و عشق به او نشانه ايمان، و مخالفت و عداوت نسبت به او نشان كفر و نفاق است، اين در جايى است كه اين روايات ازگذرگاه زمانهايى گذشته كه حكومتهايى همانند حكومت بنى اميه دوستان على (ع) را سخت در مضيغه گذارده، و دشمنانش همه جا مصدر امور بودند، و حتى سب و لعن او در مجالس عمومى مايه قرب به حكومت و مراكز قدرت بود، راستى انسان تعجب مى‏كند كه اين همه فضائل بى مانند كه شرق و غرب جهان را فرا گرفته و كتب روايت و تفسير و تاريخ را پر كرده، چگونه توانست از چنگال اين دشمنان سر سخت بگذرد و امروز به دست ما برسد.

اين نيست جز يك مشيت و امداد الهى براى روشن نگهداشتن نور حق در تمام قرون و اعصار و اتمام حجت نسبت به خلافت و ولايت على (ع) بر تمام نسل‏ها.


482- شواهد التنزيل، ج 2، ص 178، (حديث 883 تا 885).
483- الدر المنثور، ج 6، ص 66.
484- الدر المنثور، ج 6، ص 66.
485- استيعاب، ج 2، ص 464.
486- الرياض النضرة، ص 214.
487- صحيح ترمذى، ج 5، ص 635 (حديث شماره 3717).
488- مختصر تاريخ دمشق، ج 17،ص 370 و 371، طبع دارالفكر (دمشق) .
489- همان مدرك.
490- مختصر تاريخ ابن عساكر، ج 17، ص 371.

پيام قرآن ،جلدنهم ،آية الله مكارم شيرازى با همكارىجمعىازفضلاء‏