در سوره واقعه مىخوانيم والسابقون السابقون اولئك المقربون - فى جنات النعيم - ثلة من الاولين - وقليل من الاخرين :
«پيشگامان پيشگام - آنها مقربانند در باغهاى پر نعمت بهشت جاى دارند - گروهى از امتهاى نخستين هستند و اندكى از امت آخرين».(واقعه، آيه 10 تا 14)
در «شواهد التنزيل» «حاكم حسكانى» از «ابن عباس» چنين نقل شده: السباق ثلاثة سبق يوشع بن نون الى موسى، و سبق صاحب ياسين الى عيسى، و سبق على الى النبى (ص) «پيشگامان در ايمان سه نفرند، «يوشع» پيشگام نسبت به (ايمان به) موسى (ع) بود، صاحب ياسين (حبيب نجار) نسبت به عيسى (ع) و على (ع) نسبت به رسول خدا پيشگام بود».(421)
در همان كتاب از«ابن عباس» نقل شده كه از رسول خدا (ص) تفسير اين آيه را پرسيدم، فرمود: حدثنى جبرئيل بتفسيرها، قال ذاك على و شيعته الى الجنه:«از جبرئل تفسير اين آيه را پرسيدم گفت: آن اشاره به على (ع) و شيعيان اوست كه پيشگام در رفتن به بهشت هستند»!.(422)
اين دو تفسير، منافاتى با هم ندارند، چرا كه على (ع) هم پيشگام در ايمان به پيامبر بود و هم پيشگام در رفتن به بهشت است، و در واقع اين دو ارتباط و پيوند ناگسستنى با يكديگر دارد.
در همين كتاب، چندين حديث ديگر در اين باره نقل شده است .
در تفسير «الدرالمنثور» نيز دو روايت از «ابن عباس» در اين زمينه نقل شده در يكى از آنها «ابن ابى حاتم» و «ابن مردويه» از «ابن عباس» در تفسير اين آيه نقل مىكنند كه يوشع بن نون (نخستين كسى بود كه) به موسى (ع) ايمان آورد و مؤمن آل ياسين به عيسى و على بن ابى طالب (ع) پيشگام در ايمان به پيامبر اسلام بود.(423)
در همان كتاب حديث ديگرى نيز به همين مضمون نقل مىكند.(424)
از كسانى كه اين روايت را نقل كردهاند «ابن مغازلى» (طبق نقل ابن بطريق) در كتاب «العمده» و «سبط بن جوزى» در «تذكره» و «ابن كثير» در تفسير خود و «ابن حجر» در «صواعق» و «علامه شوكانى» و«فتح القدير» و «شيخ سليمان قندوزى» در «ينابيع الموده» است.(425)
اين نكته نيز قابل توجه است كه «قاضى روزبهان» كه در مسائل مربوط به امامت و خلافت، تعصب خاصى دارد و كتابش به نام «ابطال نهج الحق» گواه بر اين معنى است. هنگامى كه در مقام پاسخ گويى از علامه حلى در مورد اين آيه بر مىآيد (زيرا علامه در كتاب خود از طريق اهل سنت از ابن عباس نقل مىكند:سابق هذه الامة على بن ابى طالب:«پيشگام اين امت در ايمان على بن ابى طالب (ع)) او در كتاب خود به نام «ابطال نهج الحق» در پاسخ سخن علامه چنين مىگويد: «اين حديث در روايات اهل سنت آمده است، ولى به اين عبارت: سبّاق الامة ثلاثه مؤمن آل فرعون و حبيب النجار و على بن ابى طالب، سپس مىافرايد: شك نيست كه على (ع) پيشقدم در اسلام بود. سابقه و فضائل بيشمارى داشت، ولى اينها دليل بر امامت او نمىشود.(426)
ولى بايد توجه داشت كه هيچ كس نمىگويد اين حديث به تنهايى به معنى نص بر امامت بلافصل على بن ابى طالب (ع) است، بلكه هدف اين است هنگامى كه اين آيات و روايت در كنار هم بچينيم مىبينيم على (ع) شاخصترين و بارزترين فرد از امت اسلامى بود كه لايق اين مقام بود و هيچ كس در اين ميدان به پاى او نيز نمىرسد.
آيا با وجود اين همه فضائل غير قابل انكار سزاوار است ديگران ر ابر او مقدم بشمريم و با وجود او به سراغ ديگرى برويم؟!
اين بحث را با ذكر ده نكته تكميل مىكنيم :
در ادامه آيات گذشته قرآن مجيد پس از آنكه مقام والاى سابقون و پيشگامان را بر مىشمرد كه آنها مقربان درگاه الهى هستند و جايگاهشان در باغهاى پرنعمت بهشتى است مىافزايد: ثلة من الاولين و قليل من الاخرين: «گروهى از امتهاى پيشين هستند و اندكى از آخر زمان»(امت اسلام»(آيه 13و14سوره واقعه) .
حاكم حسكانى در «شواهد التنزيل» چندين روايت، از «محمد بن فرات» و «محمد بن سهل» و «على بن عباس» از جعفر بن محمد (ع) نقل مىكند كه در تفسير آيه قليل من الاخرين فرمود:«منظور على بن ابى طالب است».(427)
بديهى است مفهوم اين آيه اين نيست كه بهشتى اين امت منحصر به اوست، بلكه مقام والاى پيشگام بودن در ايمان، مقامات والايى را در بهشت و در جوار قرب الهى مىطلبد كه ويژه على بن ابى طالب (ع) (بعد از پيامبر) است به همين دليل در آيات بعد از اين سوره كه مقامات و نعمتهاى گروه ديگرى ازبهشتيان (اصحاب اليمين» را بيان مىفرمايد، در آخر كار مىگويد: ثلة من الاولين وثلة من الاخرين:«گروهى از پشينيان و گروهى از آخرين (امت محمد) هستند.
روشن است كه اصحاب يمين گر چه بهشتى هستند اما به پاى «مقربين از سابقين» نمىرسند.
اين بحث مهمى است كه «اول من آمن» (نخستين كسى كه به پيامبر اسلام ايمان آورد و دست بيعت دردست او گذاشت) كه بود؟
تمام امت اسلامى متفقند كه از ميان زنان خديجه كبرى (س) نخستين نفر بود و اما از ميان مردان با اينكه عدهاى اصرار دارند مسالهرا پيچيده و قابل بحث و گفتگو قرار دهند از مطالعه مجموع احاديث و تواريخ ترديدى براى ناظر بى طرف باقى نمىماند كه نخستين فرد، على بن ابى طالب (ع) بود.
او اولين كسى بود كه تصديق پيامبر اسلام (ص) كرد، و نخستين كسى بود كه با او بيعت نمود، و نخستين كسى بود كه با اونماز خواند و ركوع و سجود بجا آورد.
شواهد و دلائل اين مساله در تمام منابع اسلامى وجود دارد كه در ذيل به قسمتى از آنها اشاره مىكنيم :
حداقل هيجده نفر از صحابه با طرق مختلف اين حديث را از پيغمبر اكرم (ص) نقل كردهاند كه على (ع) نخستين مردى بود كه اسلام را پذيرا گشت و با پيغمبر اكرم (ص) نماز خواند :
1- ابو سعيد خدرى كه از معاريف صحابه است مىگويد: پيغمبر اكرم (ص) دست بر پشت على (ع) زد و فرمود: يا على لك سبع خصال لا يحاجك فيهن احد يومالقيامه انت اول المومنين ايمانا بالله... »
«اى على! تو هفت ويژگى دارى كه هيچ كس نمىتواند در مورد آنها در روز قيامت با تو گفتگو كند: نخست اينكه تو اولين كسى هستى كه ايمان به خدا آوردى و اسلام را پذيرا گشتى...»(428)
2- عايشه مىگويد: فاطمه دختر محمد (ص) اين حديث را براى من نقل كردكه پيامبر به او فرمود: زوجتك اعلم المومنين علما و اقدمهم سلما و افضتهم حلما!:«تو را به همسرى مردى در آوردم كه علمش از همه مؤمنان بيشتر، و در پذيرش اسلام از همه آنها مقدمتر و حلمش از همه فزونتر است».(429)
3- عمر بن خطاب - ابن عباس مىگويد: از «عمر بن خطاب» شنيدم كه مىگفت نام على (ع) را به بدى نبريد من از رسول خدا (ص) درباره او امورى شنيدم كه اگر يكى از آنها در «آل خطاب» بوده باشد براى من محبوبتر بود از آنچه آفتاب بر آن طلوع مىكند: من و ابوبكر و ابوعبيده با جمعى از ياران پيامبر بوديم كه به در خانهام سلمه رسيديم و على (ع) بر در خانه ايستاده بود، گفتيم پيامبر (ص) را مىخواهيم، فرمود الان بيرون مىآيد پيامبر بيرون آمد به سوى او رفتيم تكيه بر على بن ابى طالب كرد وبا دست بر شانه اوزد و فرمود: انك مخاصم انت اول المؤمنين ايمانا و اعلمهم بايام الله و اوفاهم بعده و اقسمهم بالسوية و ارافهم بالرعية و اعظمهم الرزية:«با تو به مخاصمه بر مىخيزند تو نخستين كسى هستى كه ايمان آورى و از همه به ايام اللّه داناترى، و نسبت به عهد الهى با وفاترى، از همه بهتر تقسيم عادلانه مىكنى، و نسبت به رعيت از همه مهربانترى، و مصيبت تو نيز از همه بزرگتر است.(430)
اين حديث مسائل زيادى را بازگويى مىكند كه شرح همه آنها از حوصله اين مقال خارح است .
4- «معاذبن جبل» از پيغمبر اكرم (ص) نقل مىكند كه به على (ع) فرمود: تخصم الناس بسبع و لايحاجك احد من قريش انت اولهم ايمانا بالله...»«تو با مردم به هفت چيز محاجه مىكنى، و هيچ كس ازقريش در آن هفت چيز نمىتواند به گفتگو با تو برخيزد (وادعاى برابرى كند) تو نخستين كسى هستى كه به خدا ايمان آوردى...».(431)
5- «اسماء بنت عميس» همسر جعفر بن ابى طالب نقل مىكند كه پيغمبر (ص) به دخترش فاطمه فرمود: زوجتك اقدمهم سلما و اعظمهم حلما و اكثرهم علما:«تو را به همسرى مردى در آوردم كه در اسلام از همه پيشگامتر، و حلمش از همه عظيمتر، و عملش از همه بيشتر است»(432)
6- سلمان فارسى مىگويد پيغمبر اكرم (ص) فرمود: اولكم ورودا على الحوض اولكم اسلاما على بن ابى طالب (ع):«نخستين كسى كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مىشود نخستين كسى است كه اسلام را پذيرفته و او على بن ابى طالب است».(433)
7- «ابو سخيله» مىگويد من و «سلمان» حج بجا آورديم، و بر ابوذر وارد شديم، مدتى كه خدا مىخواست نزد او مانديم، هنگامى كه حركت ما نزديك شد گفتم اى ابوذر من امورى مىبينم كه حادث شده و مىترسم در ميان مردم اختلافى واقع شود، اگر چنين دستورى به من مىدهى؟! گفت :
الزم كتاب الله عزوجل و على بن ابى طالب، فاشهد اننى سمعت رسول الله (ص) يقول: على (ع) اول من آمن بى، و اول من يصافحنى يوم القيامة، و هو الصديق الاكبر، و هو الفاروق يفرق بين االحق و الباطل :
«از كتاب خداوند عزوجل، و على بن ابى طالب جدا مشو! من گواهى مىدهم كه از رسول خدا (ص) شنيدم مىفرمود: على اول كسى است كه به من ايمان آورده و نخستين كسى است كه روز قيامت با من مصافحه مىكند و او «صديق اكبر» و «فاروق» يعنى جداكنند حق از باطل است.(434)
8- عبدالرحمن عوف در حديثى در ذيل آيه السابقون الاولون مىگويد آنها ده نفر از قريش بودند: كان اولهم اسلاما على بن ابى طالب (ع) «نخستين كسى از آنها كه اسلام را پذيرفت على بن ابى طالب (ع) بود».(435)
9- جمال الدين ابوالحجاج در كتاب «تهذيب الكمال» از «ابورافع» (از ياران پيامبر (ص)) نقل مىكند: اول من اسلم من الرجال على (ع) «نخستين كسى كه از مردان اسلام آورد على (ع) بود».(436)
10- انس بن مالك خادم رسول خدا (ص) از آن حضرت نقل مىكند كه رسول خدا(ص) فرمود: «اول هذه الامة ورودا على الحوض اولها اسلاما على بن ابى طالب (ع):«نخستين فرد اين امت كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مىشود نخستين كسى است كه اسلام آورده و او على بن ابى طالب (ع) است».(437)
11- ابن عباس - مىگويد على (ع) چهار ويژگى دارد كه براى احدى نيست: هو اول عربى و عجمى صلى مع رسول الله (ص)...:«او نخستين فرد از عرب و عجم است كه با پيامبر اكرم (ص) نماز گزارد».(438)
و در جاى ديگر مىگويد: اول من اسلم بعد خديجه على بن ابى طالب: نخستين كسى كه بعد از خديجه ايمان آورد على بن ابى طالب بود».(439)
12- نسايى محدث معروف در كتاب «السنن» از «زيدبن ارقم» نقل مىكند كه گفت: اول من اسلم مع رسول الله (ص) على بن ابى طالب (ع):«نخستين كسى كه به پيامبر ايمان آورد على بن ابى طالب بود».(440)
13- ابو احمد جرجانى شافعى، در كتاب «الكامل فى الرجال» از «مالك بن الحوريث» نقل مىكند كه مىگويد: كان على اول من اسلم من الرجال و خديجه اول من اسلم من النساء: «على (ع) نخستين كسى از مردان بود كه اسلام آورد و خديجه نخستين كسى از زنان بود كه ايمان آورد».(441)
14- ليلى الغفاريه زنى كه در عصر پيامبر (ص) مجروحان جنگى را مداوا و پرستارى مىكرد مىگويد: من با على (ع) به ميدان جنگ بصره آمدم هنگامى كه عايشه را در برابر على ديدم شك و ترديد درمن پيدا شد نزد او آمدم و از او پرسيدم از رسول خد فضيلتى درباره على (ع) شنيدهاى گفت آرى! سپس عايشه داستانى نقل كرد در ضمن آن داستان از پيغمبر اكرم (ص) نقل كرد كه فرمود: انه اول الناس بى اسلاما: «على (ع) نخستين كسى است كه به من ايمان آورده است.(442)
15- احمد حنبل يكى از ائمه چهارگانه اهل سنت در كتاب مسندش در حديثى نقل مىكند كه «معقل بن يسار» (صحابى معروف) روزى در خدمت پيامبر (ص) بودم پيامبر فرمود: برويم از فاطمه (ع)(كه بيمار است) عيادت كنيم، هنگامى كه به خانه فاطمه رسيديم پيامبر (ص) از او احوال پرسى كرد، فاطمه (س) عرض كرد: اندوه من زياد و فقرم شديد، و بيماريم طولانى شده... (پيامبر براى دلدارى او در برابر اين مشكلات) فرمود: او ما ترضين انى زوجك اقدم امتى سلما و اكثرهم علما و اعظمهم حلما:«آيا خشنود نمىشوى كه من تورا به همسرى مردى در آوردم كه از همه امتم در اسلام پيشگامتر، و علمش از همه بيشترو حلمش عظيمتر است.(443)
قابل توجه اينكه همين حديث را ابن ابى الحديد در «شرح نهج البلاغه» (جلد 3، صفحه 257) و ابن عساكر در «تاريخ دمشق» (جلد 1، صفحه 232) و الهيثمى در «مجمع الزوائد»-(جلد 9، صفحه 101) و متقى هندى در «كنزالعمال»، جلد 12، صفحه 205 و گروهى ديگر از دانشمندان اهل سنت در كتابهاى خود آوردهاند.
16- عبدالله بن صامت -(ثابت) ازياران پيامبر (ص) مىگويد: روزى وارد بر رسول خدا شديم و گفتيم من احب اصحابك اليك؟ فان كان امر كنا معه، و ان كانت ناسئة كنا دونه، قال هذا على (ع) اقدمكم سلما و اسلاما:«محبوبترين ياران تو نزد تو كيست؟ كه اگر حادثهاى براى تو واقع شود، با او باشيم، و هرگاه خطرى پيش آمد در راه او فداكارى كنيم؟.
پيامبر (ص) فرمود: آن شخص همين على (ع) است كه اسلام و تسليمش از همه جلوتر بود».(444)
اين حديث به خوبى نشان مىدهد كه عبدالله بن ثابت و همراهانش در جستجوى كسى بودند كه بعد از پيامبر (ص) از همه شايستهتر براى امامت و ولايت باشد، و پيامبر على (ع) را براى همين منظور معرفى فرمود.
17 - «بريده» يكى از ياران آن حضرت (ص) نيز داستانى شبيه داستان «معقل بن يسار» دارد و در پايان آن را مىخوانيم كه پيامبر اكرم فاطمه زهرا را دلدارى داد و فرمود:«خداوند شوهرى به تو داده است كه در پذيرش اسلام از همه پيشگامتر، و علمش فزونتر و حلمش برتر است» سپس مىافزايد: پيامبر(ص) فرمود: والله ان ابنيك سيدا شباب اهل الجنة: «به خدا سوگند دو پسرت آقايان جوانان اهل بهشتند».(445)
18- امام على بن ابى طالب (ع) - اين معنى را خودش در سخنانش كه مورد قبول همگان است نيز نقل كرده است، در كتاب «الجوهره» نوشته محمد بن ابى بكر انصارى مىخوانيم كه على (ع) بر منبر بصره فرمود: انا الصديق الاكبر، آمنت قبل ان يومن ابوبكر، و اسلمت قبل ان يسلم:«صديق اكبر منم، ايمان آوردم پيش از آنكه ابوبكر ايمان بياورد، و اسلام آوردم پيش از آنكه او اسلام بياورد».(446)
«شيخ محمد بن مكرم انصارى» نيز در كتاب خود «مختصر تاريخ دمشق» از آن حضرت چنين نقل مىكند فرمود: انا اول من اسلم:«من نخستين كسى هستم كه اسلام آورد».(447)
در «نهج البلاغه» نيز در موارد متعددى روى اين مطلب تكيه شده است، از جمله آن حضرت در جمله 131 مىفرمايد: اللهم انى اول من اناب وسمع و اجاب لم يسبقنى الارسول الله (ص) بالصلاة:«خداوندا من نخستين كسى هستم كه به سوى تو بازگشتم، و پيام تو را شنيدم و اجابت كردم، هيج كس جز رسول خدا (ص) در نماز خواندن بر من پيشى نگرفت».(448)
به نظر مىرسد در اين بحث كمى از روش خود در اين تفسير خارج شديم و سخن به درازا كشيد، ولى اهميت مساله ايجاب مىكرد كه گستردهتر از آن بحث كنيم .
به هر حال اين روايات را با روايتى كه «ابن هشام» در تاريخ خود معروف به «سيره نبوية» آورده است پايان مىدهيم با اعتراف به اين حقيقت كه مطالب ناگفته هنوز در اين باب بسيار است .
او نقل مىكند در آغاز اسلام هنگامى كه وقت نماز فرا مىرسيد پيامبر (ص) براى اداى نماز به بعضى از درههاى مكه مىرفت و تنها على بن ابى طالب به صورت پنهانى همراه او بود... روزى پدرش ابوطالب گفت: فرزندم اين چه دينى است كه تو بر آن هستى؟ گفت: اى پدر من به خدا و رسول خدا (ص) و و آنچه را از سوى او آوردم، ايمان آوردم و با او نماز خواندم،... ابوطالب گفت: آگاه باش كه او تو را جز به خير و نيكى فرا نخوانده است، هرگز از او جدا مشو».(449)
ايمان آوردن على (ع) به عنوان نخستين نفر به قدرى روشن است كه جمعى از شعراى معروف نيز در اشعارشان آنرا به عنوان يكى از افتخارات على (ع) ذكر كردهاند .
يكى از آنان درباره او مىگويد:
اليس اول من صلى لقبلتكم - واعلم الناس باقرآن و السنن؟ «آيا او نخستين كسى نيست كه به سوى قبله شما نماز گزارد و از همه مردم به قرآن و سنت آگاهتر بود»؟!و ديگرى مىگويد: فهذا و فى الاسلام اول مسلم - و اول من صلى وصام و هللا:
«او نخستين مسلمان در جهان اسلام است، و نخستين كسى است كه نماز خواند و روزه گرفت و لااله الا الله گفت»!
مرحوم علامه امينى در الغدير بيش از ده نفر از شعرا را نقل مىكند كه در لابلاى اشعارشان اين معنى را سرودهاند.(450)
و نيز شايان توجه اينكه علامه امينى در همان كتاب بيش از يكصد حديث از «پيغمبر اكرم (ص) و «امير مومنان» و «صحابه» و «تابعين» و «مورخان» و «محدثان» ديگر نقل مىكند كه همگى گواهى مىدهد بر اين كه على (ع) نخستين نفر از مردان بود كه به پيامبر اسلام (ص) ايمان آورد.
در اينجا سؤال معروفى است كه از همان قرون نخستين اسلام در ميان بعضى از «بهانه جويان» مطرح بوده است، و آن اينكه «درست است كه على (ع) نخستين مردى است كه اسلام را پذيرفت، ولى آيا اسلام يك كودك 10 ساله و نابالغ را پذيرفته است؟ و اگر زمان بلوغ او را معيار بگيريم جمع ديگرى اسلام را قبل از او پذيرا شده بودند.
در اينجا مناسب است گفتگوئى را كه ميان «مامون» خليفه عباسى كه با يكى از علماى معروف اهل سنت در عصر او به نام «اسحاق» صورت گرفت بياوريم (اين حديث را «ابن عبدربه» در «عقدالفريد» آورده است )
«مأمون» به او گفت آن روز كه پيامبر اسلام (ص) مبعوث شده از تمام اعمال چه عملى افضل بود؟
«اسحاق» گفت: اخلاص در شهادت به توحيد و رسالت پيامبر (ص)
مامون: آيا كسى را سراغ دارى كه بر على (ع) در اسلام پيشى گرفته باشد؟
اسحاق: على (ع) اسلام آورد در حالى كه كم سن و سال بود و احكام الهى بر او جارى نمىشد!
مامون: آيا اسلام على (ع) به دعوت پيامبر (ص) نبود؟ آيا پيامبر (ص) اسلامش را نپذيرفت؟ چگونه ممكن است پيامبر (ص) كسى را به اسلام دعوت كند كه اسلامش پذيرفته نيست؟!
اسحاق پاسخى نداشت كه بدهد.(451)
مرحوم علامه امينى «ره» بعد از نقل اين داستان از «العقد الفريد» مىافزايد :ابو جعفر اسكافى معتزلى متوفاى سال 240 در رساله خود مىنويسد كه همه مردم مىدانند كه على (ع) افتخار پيشگامى به اسلامرا داشت پيامبر (ص) روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه شنبه ايمان آورد و مىفرمود من هفت سال قبل از ديگران نماز خواندم! و پيوسته مىفرمود: من نخستين كسى هستم كه اسلام آوردم و اين مساله از هر مشهورى مشهورتر است و ما كسى را در گذشته نيافتهايم كه اسلام على (ع) را سبك بشمرد يا بگويد او اسلام آورد در حالى كه كودك خردسال بود، عجب اين كه افرادى مثل «عباسى» و «حمزه» براى پذيرش اسلام منتظر عكس العمل «ابوطالب» بودند ،ولى فرزند ابوطالب هرگز منتظر پدر ننشست و ايمان آورد».(452)
كوتاه سخن اينكه: اولا پيامبر اسلام (ص) اسلام على (ع) را پذيرفت و كسى كه اسلام او را در آن سن و سال معتبر نداند در واقع ايراد بر پيامبر اكرم مىگيرد.
ثانيا در روايات معروفى كه قبلا به آن اشاره شد در داستان يوم الدار آمده است كه پيامبر (ص) غذائى آماده كرد و بستگان نزديكش را از قريش دعوت نمود و آنها را به اسلام فرا خواند و فرمود: نخستين كسى كه دعوت او را براى دفاع از اسلام بپذيرد برادر و وصى او و جانشين او خواهد بود هيچ كس دعوت آن حضرت را نپذيرفت جز على كه گفت من تو را يارى مىكنم و با تو بيعت مىنمايم، و پيامبر (ص) فرمود تو برادر و وصى من و جانشين منى.(453)
آيا كسى باور مىكند پيامبر اكرم (ص) كسى را كه در آن روز نيزبه حد بلوغ نرسيده بود و به گفته بهانه جويان اسلامش پذيرفته نبود به عنوان برادر و وصى و جانشين خود معرفى كند و ديگران را به پيروى از او دعوت نمايد، تا آنجا كه سران شرك از روى تمسخر به ابو طالب بگويند تو بايد پيرو فرزندت باشى .
بدون شك سن بلوغ شرط پذيرش اسلام نيست، هر نوجوانى كه عقل و تميز كافى داشته باشد و اسلام را بپذيرذ به فرض كه پدرش هم مسلمان نباشد از او جدا مىشود و در زمره مسلمين قرار مىگيرد.
ثالثا از قرآن مجيد استفاده مىشود كه حتى بلوع شرط نبوت نيست و برخى از پيامبران در طفوليت به اين مقام رسيدند، چنانكه درباره يحيى مىفرمايد: و آتيناه الحكم صبيا:«ما فرمان نبوت را در طفوليت به او داديم».
و در داستان عيسى (ع) نيز آمده است كه به هنگام كودكى با صراحت گفت: انى عبدالله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا: «من بنده خدا هستم كتاب آسمانى به من بخشيده و مرا پيامبر قرار داده است»(مريم - 30)
فراتر از همه اينها همان است كه پيامبر اسلام (ص) على (ع) را پذيرفت حتى در يوم الدار او را به عنوان برادر و وصى و وزير و جانشين خويش معرفى نمود.
به هر حال رواياتى كه مىگويد على (ع) نخستين كسى بود كه دعوت پيامبر -(ص) را پذيرفت فضيلتى بى مانند براى آن حضرت در بردارد كه هيچكس در آن با او برابرى ندارد، و به همين دليل او شايستهترين فرد امت براى جانشينى پيامبر (ص) بوده است .