23- آيه سابقون

در سوره واقعه مى‏خوانيم والسابقون السابقون اولئك المقربون - فى جنات النعيم - ثلة من الاولين - وقليل من الاخرين :

«پيشگامان پيشگام - آنها مقربانند در باغهاى پر نعمت بهشت جاى دارند - گروهى از امت‏هاى نخستين هستند و اندكى از امت آخرين».(واقعه، آيه 10 تا 14)

در «شواهد التنزيل» «حاكم حسكانى» از «ابن عباس» چنين نقل شده: السباق ثلاثة سبق يوشع بن نون الى موسى، و سبق صاحب ياسين الى عيسى، و سبق على الى النبى (ص) «پيشگامان در ايمان سه نفرند، «يوشع» پيشگام نسبت به (ايمان به) موسى (ع) بود، صاحب ياسين (حبيب نجار) نسبت به عيسى (ع) و على (ع) نسبت به رسول خدا پيشگام بود».(421)

در همان كتاب از«ابن عباس» نقل شده كه از رسول خدا (ص) تفسير اين آيه را پرسيدم، فرمود: حدثنى جبرئيل بتفسيرها، قال ذاك على و شيعته الى الجنه:«از جبرئل تفسير اين آيه را پرسيدم گفت: آن اشاره به على (ع) و شيعيان اوست كه پيشگام در رفتن به بهشت هستند»!.(422)

اين دو تفسير، منافاتى با هم ندارند، چرا كه على (ع) هم پيشگام در ايمان به پيامبر بود و هم پيشگام در رفتن به بهشت است، و در واقع اين دو ارتباط و پيوند ناگسستنى با يكديگر دارد.

در همين كتاب، چندين حديث ديگر در اين باره نقل شده است .

در تفسير «الدرالمنثور» نيز دو روايت از «ابن عباس» در اين زمينه نقل شده در يكى از آنها «ابن ابى حاتم» و «ابن مردويه» از «ابن عباس» در تفسير اين آيه نقل مى‏كنند كه يوشع بن نون (نخستين كسى بود كه) به موسى (ع) ايمان آورد و مؤمن آل ياسين به عيسى و على بن ابى طالب (ع) پيشگام در ايمان به پيامبر اسلام بود.(423)

در همان كتاب حديث ديگرى نيز به همين مضمون نقل مى‏كند.(424)

از كسانى كه اين روايت را نقل كرده‏اند «ابن مغازلى» (طبق نقل ابن بطريق) در كتاب «العمده» و «سبط بن جوزى» در «تذكره» و «ابن كثير» در تفسير خود و «ابن حجر» در «صواعق» و «علامه شوكانى» و«فتح القدير» و «شيخ سليمان قندوزى» در «ينابيع الموده» است.(425)

اين نكته نيز قابل توجه است كه «قاضى روزبهان» كه در مسائل مربوط به امامت و خلافت، تعصب خاصى دارد و كتابش به نام «ابطال نهج الحق» گواه بر اين معنى است. هنگامى كه در مقام پاسخ گويى از علامه حلى در مورد اين آيه بر مى‏آيد (زيرا علامه در كتاب خود از طريق اهل سنت از ابن عباس نقل مى‏كند:سابق هذه الامة على بن ابى طالب:«پيشگام اين امت در ايمان على بن ابى طالب (ع)) او در كتاب خود به نام «ابطال نهج الحق» در پاسخ سخن علامه چنين مى‏گويد: «اين حديث در روايات اهل سنت آمده است، ولى به اين عبارت: سبّاق الامة ثلاثه مؤمن آل فرعون و حبيب النجار و على بن ابى طالب، سپس مى‏افرايد: شك نيست كه على (ع) پيشقدم در اسلام بود. سابقه و فضائل بيشمارى داشت، ولى اينها دليل بر امامت او نمى‏شود.(426)

ولى بايد توجه داشت كه هيچ كس نمى‏گويد اين حديث به تنهايى به معنى نص بر امامت بلافصل على بن ابى طالب (ع) است، بلكه هدف اين است هنگامى كه اين آيات و روايت در كنار هم بچينيم مى‏بينيم على (ع) شاخص‏ترين و بارزترين فرد از امت اسلامى بود كه لايق اين مقام بود و هيچ كس در اين ميدان به پاى او نيز نمى‏رسد.

آيا با وجود اين همه فضائل غير قابل انكار سزاوار است ديگران ر ابر او مقدم بشمريم و با وجود او به سراغ ديگرى برويم؟!

اين بحث را با ذكر ده نكته تكميل مى‏كنيم :

1- منظور از «قليل من الاخرين »كيست ؟

در ادامه آيات گذشته قرآن مجيد پس از آنكه مقام والاى سابقون و پيشگامان را بر مى‏شمرد كه آنها مقربان درگاه الهى هستند و جايگاهشان در باغهاى پرنعمت بهشتى است مى‏افزايد: ثلة من الاولين و قليل من الاخرين: «گروهى از امتهاى پيشين هستند و اندكى از آخر زمان»(امت اسلام»(آيه 13و14سوره واقعه) .

حاكم حسكانى در «شواهد التنزيل» چندين روايت، از «محمد بن فرات» و «محمد بن سهل» و «على بن عباس» از جعفر بن محمد (ع) نقل مى‏كند كه در تفسير آيه قليل من الاخرين فرمود:«منظور على بن ابى طالب است».(427)

بديهى است مفهوم اين آيه اين نيست كه بهشتى اين امت منحصر به اوست، بلكه مقام والاى پيشگام بودن در ايمان، مقامات والايى را در بهشت و در جوار قرب الهى مى‏طلبد كه ويژه على بن ابى طالب (ع) (بعد از پيامبر) است به همين دليل در آيات بعد از اين سوره كه مقامات و نعمتهاى گروه ديگرى ازبهشتيان (اصحاب اليمين» را بيان مى‏فرمايد، در آخر كار مى‏گويد: ثلة من الاولين وثلة من الاخرين:«گروهى از پشينيان و گروهى از آخرين (امت محمد) هستند.

روشن است كه اصحاب يمين گر چه بهشتى هستند اما به پاى «مقربين از سابقين» نمى‏رسند.

2- نخستين مسلمان كه بود؟

اين بحث مهمى است كه «اول من آمن» (نخستين كسى كه به پيامبر اسلام ايمان آورد و دست بيعت دردست او گذاشت) كه بود؟

تمام امت اسلامى متفقند كه از ميان زنان خديجه كبرى (س) نخستين نفر بود و اما از ميان مردان با اينكه عده‏اى اصرار دارند مساله‏را پيچيده و قابل بحث و گفتگو قرار دهند از مطالعه مجموع احاديث و تواريخ ترديدى براى ناظر بى طرف باقى نمى‏ماند كه نخستين فرد، على بن ابى طالب (ع) بود.

او اولين كسى بود كه تصديق پيامبر اسلام (ص) كرد، و نخستين كسى بود كه با او بيعت نمود، و نخستين كسى بود كه با اونماز خواند و ركوع و سجود بجا آورد.

شواهد و دلائل اين مساله در تمام منابع اسلامى وجود دارد كه در ذيل به قسمتى از آنها اشاره مى‏كنيم :

حداقل هيجده نفر از صحابه با طرق مختلف اين حديث را از پيغمبر اكرم (ص) نقل كرده‏اند كه على (ع) نخستين مردى بود كه اسلام را پذيرا گشت و با پيغمبر اكرم (ص) نماز خواند :

1- ابو سعيد خدرى كه از معاريف صحابه است مى‏گويد: پيغمبر اكرم (ص) دست بر پشت على (ع) زد و فرمود: يا على لك سبع خصال لا يحاجك فيهن احد يوم‏القيامه انت اول المومنين ايمانا بالله... »

«اى على! تو هفت ويژگى دارى كه هيچ كس نمى‏تواند در مورد آنها در روز قيامت با تو گفتگو كند: نخست اينكه تو اولين كسى هستى كه ايمان به خدا آوردى و اسلام را پذيرا گشتى...»(428)

2- عايشه مى‏گويد: فاطمه دختر محمد (ص) اين حديث را براى من نقل كردكه پيامبر به او فرمود: زوجتك اعلم المومنين علما و اقدمهم سلما و افضتهم حلما!:«تو را به همسرى مردى در آوردم كه علمش از همه مؤمنان بيشتر، و در پذيرش اسلام از همه آنها مقدمتر و حلمش از همه فزونتر است».(429)

3- عمر بن خطاب - ابن عباس مى‏گويد: از «عمر بن خطاب» شنيدم كه مى‏گفت نام على (ع) را به بدى نبريد من از رسول خدا (ص) درباره او امورى شنيدم كه اگر يكى از آنها در «آل خطاب» بوده باشد براى من محبوبتر بود از آنچه آفتاب بر آن طلوع مى‏كند: من و ابوبكر و ابوعبيده با جمعى از ياران پيامبر بوديم كه به در خانه‏ام سلمه رسيديم و على (ع) بر در خانه ايستاده بود، گفتيم پيامبر (ص) را مى‏خواهيم، فرمود الان بيرون مى‏آيد پيامبر بيرون آمد به سوى او رفتيم تكيه بر على بن ابى طالب كرد وبا دست بر شانه اوزد و فرمود: انك مخاصم انت اول المؤمنين ايمانا و اعلمهم بايام الله و اوفاهم بعده و اقسمهم بالسوية و ارافهم بالرعية و اعظمهم الرزية:«با تو به مخاصمه بر مى‏خيزند تو نخستين كسى هستى كه ايمان آورى و از همه به ايام اللّه داناترى، و نسبت به عهد الهى با وفاترى، از همه بهتر تقسيم عادلانه مى‏كنى، و نسبت به رعيت از همه مهربانترى، و مصيبت تو نيز از همه بزرگتر است.(430)

اين حديث مسائل زيادى را بازگويى مى‏كند كه شرح همه آنها از حوصله اين مقال خارح است .

4- «معاذبن جبل» از پيغمبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه به على (ع) فرمود: تخصم الناس بسبع و لايحاجك احد من قريش انت اولهم ايمانا بالله...»«تو با مردم به هفت چيز محاجه مى‏كنى، و هيچ كس ازقريش در آن هفت چيز نمى‏تواند به گفتگو با تو برخيزد (وادعاى برابرى كند) تو نخستين كسى هستى كه به خدا ايمان آوردى...».(431)

5- «اسماء بنت عميس» همسر جعفر بن ابى طالب نقل مى‏كند كه پيغمبر (ص) به دخترش فاطمه فرمود: زوجتك اقدمهم سلما و اعظمهم حلما و اكثرهم علما:«تو را به همسرى مردى در آوردم كه در اسلام از همه پيشگامتر، و حلمش از همه عظيمتر، و عملش از همه بيشتر است»(432)

6- سلمان فارسى مى‏گويد پيغمبر اكرم (ص) فرمود: اولكم ورودا على الحوض اولكم اسلاما على بن ابى طالب (ع):«نخستين كسى كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مى‏شود نخستين كسى است كه اسلام را پذيرفته و او على بن ابى طالب است».(433)

7- «ابو سخيله» مى‏گويد من و «سلمان» حج بجا آورديم، و بر ابوذر وارد شديم، مدتى كه خدا مى‏خواست نزد او مانديم، هنگامى كه حركت ما نزديك شد گفتم اى ابوذر من امورى مى‏بينم كه حادث شده و مى‏ترسم در ميان مردم اختلافى واقع شود، اگر چنين دستورى به من مى‏دهى؟! گفت :

الزم كتاب الله عزوجل و على بن ابى طالب، فاشهد اننى سمعت رسول الله (ص) يقول: على (ع) اول من آمن بى، و اول من يصافحنى يوم القيامة، و هو الصديق الاكبر، و هو الفاروق يفرق بين االحق و الباطل :

«از كتاب خداوند عزوجل، و على بن ابى طالب جدا مشو! من گواهى مى‏دهم كه از رسول خدا (ص) شنيدم مى‏فرمود: على اول كسى است كه به من ايمان آورده و نخستين كسى است كه روز قيامت با من مصافحه مى‏كند و او «صديق اكبر» و «فاروق» يعنى جداكنند حق از باطل است.(434)

8- عبدالرحمن عوف در حديثى در ذيل آيه السابقون الاولون مى‏گويد آنها ده نفر از قريش بودند: كان اولهم اسلاما على بن ابى طالب (ع) «نخستين كسى از آنها كه اسلام را پذيرفت على بن ابى طالب (ع) بود».(435)

9- جمال الدين ابوالحجاج در كتاب «تهذيب الكمال» از «ابورافع» (از ياران پيامبر (ص)) نقل مى‏كند: اول من اسلم من الرجال على (ع) «نخستين كسى كه از مردان اسلام آورد على (ع) بود».(436)

10- انس بن مالك خادم رسول خدا (ص) از آن حضرت نقل مى‏كند كه رسول خدا(ص) فرمود: «اول هذه الامة ورودا على الحوض اولها اسلاما على بن ابى طالب (ع):«نخستين فرد اين امت كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مى‏شود نخستين كسى است كه اسلام آورده و او على بن ابى طالب (ع) است».(437)

11- ابن عباس - مى‏گويد على (ع) چهار ويژگى دارد كه براى احدى نيست: هو اول عربى و عجمى صلى مع رسول الله (ص)...:«او نخستين فرد از عرب و عجم است كه با پيامبر اكرم (ص) نماز گزارد».(438)

و در جاى ديگر مى‏گويد: اول من اسلم بعد خديجه على بن ابى طالب: نخستين كسى كه بعد از خديجه ايمان آورد على بن ابى طالب بود».(439)

12- نسايى محدث معروف در كتاب «السنن» از «زيدبن ارقم» نقل مى‏كند كه گفت: اول من اسلم مع رسول الله (ص) على بن ابى طالب (ع):«نخستين كسى كه به پيامبر ايمان آورد على بن ابى طالب بود».(440)

13- ابو احمد جرجانى شافعى، در كتاب «الكامل فى الرجال» از «مالك بن الحوريث» نقل مى‏كند كه مى‏گويد: كان على اول من اسلم من الرجال و خديجه اول من اسلم من النساء: «على (ع) نخستين كسى از مردان بود كه اسلام آورد و خديجه نخستين كسى از زنان بود كه ايمان آورد».(441)

14- ليلى الغفاريه زنى كه در عصر پيامبر (ص) مجروحان جنگى را مداوا و پرستارى مى‏كرد مى‏گويد: من با على (ع) به ميدان جنگ بصره آمدم هنگامى كه عايشه را در برابر على ديدم شك و ترديد درمن پيدا شد نزد او آمدم و از او پرسيدم از رسول خد فضيلتى درباره على (ع) شنيده‏اى گفت آرى! سپس عايشه داستانى نقل كرد در ضمن آن داستان از پيغمبر اكرم (ص) نقل كرد كه فرمود: انه اول الناس بى اسلاما: «على (ع) نخستين كسى است كه به من ايمان آورده است.(442)

15- احمد حنبل يكى از ائمه چهارگانه اهل سنت در كتاب مسندش در حديثى نقل مى‏كند كه «معقل بن يسار» (صحابى معروف) روزى در خدمت پيامبر (ص) بودم پيامبر فرمود: برويم از فاطمه (ع)(كه بيمار است) عيادت كنيم، هنگامى كه به خانه فاطمه رسيديم پيامبر (ص) از او احوال پرسى كرد، فاطمه (س) عرض كرد: اندوه من زياد و فقرم شديد، و بيماريم طولانى شده... (پيامبر براى دلدارى او در برابر اين مشكلات) فرمود: او ما ترضين انى زوجك اقدم امتى سلما و اكثرهم علما و اعظمهم حلما:«آيا خشنود نمى‏شوى كه من تورا به همسرى مردى در آوردم كه از همه امتم در اسلام پيشگامتر، و علمش از همه بيشترو حلمش عظيمتر است.(443)

قابل توجه اينكه همين حديث را ابن ابى الحديد در «شرح نهج البلاغه» (جلد 3، صفحه 257) و ابن عساكر در «تاريخ دمشق» (جلد 1، صفحه 232) و الهيثمى در «مجمع الزوائد»-(جلد 9، صفحه 101) و متقى هندى در «كنزالعمال»، جلد 12، صفحه 205 و گروهى ديگر از دانشمندان اهل سنت در كتابهاى خود آورده‏اند.

16- عبدالله بن صامت -(ثابت) ازياران پيامبر (ص) مى‏گويد: روزى وارد بر رسول خدا شديم و گفتيم من احب اصحابك اليك؟ فان كان امر كنا معه، و ان كانت ناسئة كنا دونه، قال هذا على (ع) اقدمكم سلما و اسلاما:«محبوبترين ياران تو نزد تو كيست؟ كه اگر حادثه‏اى براى تو واقع شود، با او باشيم، و هرگاه خطرى پيش آمد در راه او فداكارى كنيم؟.

پيامبر (ص) فرمود: آن شخص همين على (ع) است كه اسلام و تسليمش از همه جلوتر بود».(444)

اين حديث به خوبى نشان مى‏دهد كه عبدالله بن ثابت و همراهانش در جستجوى كسى بودند كه بعد از پيامبر (ص) از همه شايسته‏تر براى امامت و ولايت باشد، و پيامبر على (ع) را براى همين منظور معرفى فرمود.

17 - «بريده» يكى از ياران آن حضرت (ص) نيز داستانى شبيه داستان «معقل بن يسار» دارد و در پايان آن را مى‏خوانيم كه پيامبر اكرم فاطمه زهرا را دلدارى داد و فرمود:«خداوند شوهرى به تو داده است كه در پذيرش اسلام از همه پيشگامتر، و علمش فزونتر و حلمش برتر است» سپس مى‏افزايد: پيامبر(ص) فرمود: والله ان ابنيك سيدا شباب اهل الجنة: «به خدا سوگند دو پسرت آقايان جوانان اهل بهشتند».(445)

18- امام على بن ابى طالب (ع) - اين معنى را خودش در سخنانش كه مورد قبول همگان است نيز نقل كرده است، در كتاب «الجوهره» نوشته محمد بن ابى بكر انصارى مى‏خوانيم كه على (ع) بر منبر بصره فرمود: انا الصديق الاكبر، آمنت قبل ان يومن ابوبكر، و اسلمت قبل ان يسلم:«صديق اكبر منم، ايمان آوردم پيش از آنكه ابوبكر ايمان بياورد، و اسلام آوردم پيش از آنكه او اسلام بياورد».(446)

«شيخ محمد بن مكرم انصارى» نيز در كتاب خود «مختصر تاريخ دمشق» از آن حضرت چنين نقل مى‏كند فرمود: انا اول من اسلم:«من نخستين كسى هستم كه اسلام آورد».(447)

در «نهج البلاغه» نيز در موارد متعددى روى اين مطلب تكيه شده است، از جمله آن حضرت در جمله 131 مى‏فرمايد: اللهم انى اول من اناب وسمع و اجاب لم يسبقنى الارسول الله (ص) بالصلاة:«خداوندا من نخستين كسى هستم كه به سوى تو بازگشتم، و پيام تو را شنيدم و اجابت كردم، هيج كس جز رسول خدا (ص) در نماز خواندن بر من پيشى نگرفت».(448)

به نظر مى‏رسد در اين بحث كمى از روش خود در اين تفسير خارج شديم و سخن به درازا كشيد، ولى اهميت مساله ايجاب مى‏كرد كه گسترده‏تر از آن بحث كنيم .

به هر حال اين روايات را با روايتى كه «ابن هشام» در تاريخ خود معروف به «سيره نبوية» آورده است پايان مى‏دهيم با اعتراف به اين حقيقت كه مطالب ناگفته هنوز در اين باب بسيار است .

او نقل مى‏كند در آغاز اسلام هنگامى كه وقت نماز فرا مى‏رسيد پيامبر (ص) براى اداى نماز به بعضى از دره‏هاى مكه مى‏رفت و تنها على بن ابى طالب به صورت پنهانى همراه او بود... روزى پدرش ابوطالب گفت: فرزندم اين چه دينى است كه تو بر آن هستى؟ گفت: اى پدر من به خدا و رسول خدا (ص) و و آنچه را از سوى او آوردم، ايمان آوردم و با او نماز خواندم،... ابوطالب گفت: آگاه باش كه او تو را جز به خير و نيكى فرا نخوانده است، هرگز از او جدا مشو».(449)

ايمان آوردن على (ع) به عنوان نخستين نفر به قدرى روشن است كه جمعى از شعراى معروف نيز در اشعارشان آنرا به عنوان يكى از افتخارات على (ع) ذكر كرده‏اند .

يكى از آنان درباره او مى‏گويد:

اليس اول من صلى لقبلتكم - واعلم الناس باقرآن و السنن؟ «آيا او نخستين كسى نيست كه به سوى قبله شما نماز گزارد و از همه مردم به قرآن و سنت آگاهتر بود»؟!و ديگرى مى‏گويد: فهذا و فى الاسلام اول مسلم - و اول من صلى وصام و هللا:

«او نخستين مسلمان در جهان اسلام است، و نخستين كسى است كه نماز خواند و روزه گرفت و لااله الا الله گفت»!

مرحوم علامه امينى در الغدير بيش از ده نفر از شعرا را نقل مى‏كند كه در لابلاى اشعارشان اين معنى را سروده‏اند.(450)

و نيز شايان توجه اينكه علامه امينى در همان كتاب بيش از يكصد حديث از «پيغمبر اكرم (ص) و «امير مومنان» و «صحابه» و «تابعين» و «مورخان» و «محدثان» ديگر نقل مى‏كند كه همگى گواهى مى‏دهد بر اين كه على (ع) نخستين نفر از مردان بود كه به پيامبر اسلام (ص) ايمان آورد.

تنها يك سؤال !

در اينجا سؤال معروفى است كه از همان قرون نخستين اسلام در ميان بعضى از «بهانه جويان» مطرح بوده است، و آن اينكه «درست است كه على (ع) نخستين مردى است كه اسلام را پذيرفت، ولى آيا اسلام يك كودك 10 ساله و نابالغ را پذيرفته است؟ و اگر زمان بلوغ او را معيار بگيريم جمع ديگرى اسلام را قبل از او پذيرا شده بودند.

پاسخ

در اينجا مناسب است گفتگوئى را كه ميان «مامون» خليفه عباسى كه با يكى از علماى معروف اهل سنت در عصر او به نام «اسحاق» صورت گرفت بياوريم (اين حديث را «ابن عبدربه» در «عقدالفريد» آورده است )

«مأمون» به او گفت آن روز كه پيامبر اسلام (ص) مبعوث شده از تمام اعمال چه عملى افضل بود؟

«اسحاق» گفت: اخلاص در شهادت به توحيد و رسالت پيامبر (ص)

مامون: آيا كسى را سراغ دارى كه بر على (ع) در اسلام پيشى گرفته باشد؟

اسحاق: على (ع) اسلام آورد در حالى كه كم سن و سال بود و احكام الهى بر او جارى نمى‏شد!

مامون: آيا اسلام على (ع) به دعوت پيامبر (ص) نبود؟ آيا پيامبر (ص) اسلامش را نپذيرفت؟ چگونه ممكن است پيامبر (ص) كسى را به اسلام دعوت كند كه اسلامش پذيرفته نيست؟!

اسحاق پاسخى نداشت كه بدهد.(451)

مرحوم علامه امينى «ره» بعد از نقل اين داستان از «العقد الفريد» مى‏افزايد :ابو جعفر اسكافى معتزلى متوفاى سال 240 در رساله خود مى‏نويسد كه همه مردم مى‏دانند كه على (ع) افتخار پيشگامى به اسلام‏را داشت پيامبر (ص) روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه شنبه ايمان آورد و مى‏فرمود من هفت سال قبل از ديگران نماز خواندم! و پيوسته مى‏فرمود: من نخستين كسى هستم كه اسلام آوردم و اين مساله از هر مشهورى مشهورتر است و ما كسى را در گذشته نيافته‏ايم كه اسلام على (ع) را سبك بشمرد يا بگويد او اسلام آورد در حالى كه كودك خردسال بود، عجب اين كه افرادى مثل «عباسى» و «حمزه» براى پذيرش اسلام منتظر عكس العمل «ابوطالب» بودند ،ولى فرزند ابوطالب هرگز منتظر پدر ننشست و ايمان آورد».(452)

كوتاه سخن اينكه: اولا پيامبر اسلام (ص) اسلام على (ع) را پذيرفت و كسى كه اسلام او را در آن سن و سال معتبر نداند در واقع ايراد بر پيامبر اكرم مى‏گيرد.

ثانيا در روايات معروفى كه قبلا به آن اشاره شد در داستان يوم الدار آمده است كه پيامبر (ص) غذائى آماده كرد و بستگان نزديكش را از قريش دعوت نمود و آنها را به اسلام فرا خواند و فرمود: نخستين كسى كه دعوت او را براى دفاع از اسلام بپذيرد برادر و وصى او و جانشين او خواهد بود هيچ كس دعوت آن حضرت را نپذيرفت جز على كه گفت من تو را يارى مى‏كنم و با تو بيعت مى‏نمايم، و پيامبر (ص) فرمود تو برادر و وصى من و جانشين منى.(453)

آيا كسى باور مى‏كند پيامبر اكرم (ص) كسى را كه در آن روز نيزبه حد بلوغ نرسيده بود و به گفته بهانه جويان اسلامش پذيرفته نبود به عنوان برادر و وصى و جانشين خود معرفى كند و ديگران را به پيروى از او دعوت نمايد، تا آنجا كه سران شرك از روى تمسخر به ابو طالب بگويند تو بايد پيرو فرزندت باشى .

بدون شك سن بلوغ شرط پذيرش اسلام نيست، هر نوجوانى كه عقل و تميز كافى داشته باشد و اسلام را بپذيرذ به فرض كه پدرش هم مسلمان نباشد از او جدا مى‏شود و در زمره مسلمين قرار مى‏گيرد.

ثالثا از قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه حتى بلوع شرط نبوت نيست و برخى از پيامبران در طفوليت به اين مقام رسيدند، چنانكه درباره يحيى مى‏فرمايد: و آتيناه الحكم صبيا:«ما فرمان نبوت را در طفوليت به او داديم».

و در داستان عيسى (ع) نيز آمده است كه به هنگام كودكى با صراحت گفت: انى عبدالله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا: «من بنده خدا هستم كتاب آسمانى به من بخشيده و مرا پيامبر قرار داده است»(مريم - 30)

فراتر از همه اينها همان است كه پيامبر اسلام (ص) على (ع) را پذيرفت حتى در يوم الدار او را به عنوان برادر و وصى و وزير و جانشين خويش معرفى نمود.

به هر حال رواياتى كه مى‏گويد على (ع) نخستين كسى بود كه دعوت پيامبر -(ص) را پذيرفت فضيلتى بى مانند براى آن حضرت در بردارد كه هيچكس در آن با او برابرى ندارد، و به همين دليل او شايسته‏ترين فرد امت براى جانشينى پيامبر (ص) بوده است .


421- شواهد التنزيل، ج 2، ص 213، حديث 924.
422- همان مدرك، ص 215 و 216، حديث 927.
423- الدرالمنثور، ج 6، ص 154.
424- الدرالمنثور، ج 6، ص 154.
425- احقاق الحق، ج 3، ص 114 تا 120.
426- احقاق الحق عبارت او را عينا در جلد سوم ص 121 آورده است.
427- شواهد التنزيل، ج‏2، ص 218 (احاديث 932 تا 935).
428- اين حديث را «ابو نعيم اصفهانى» در «حلية الاولياء» ج 1، ص 66 آورده.
429- اين حديث را «ابن عساكر» در «تاريخ دمشق» در ترجمه امام على (ع) (ج 1، ص 244، طبع بيروت) نقل مى‏كند.
430- كنزل العمال، ج 13، ص 117 (طبع بيروت مؤسسة الرسالة).
431- اين حديث را شهاب الدين حسينى شافعى در كتاب «توضيح الدلائل» ص 171 آورده است (مطابق نقل احقاق الحق، ج 20، ص 455).
432- تاريخ ابن عساكر، ج 1، ص 245، طبع بيروت.
433- اين روايت را محمد بن ابى بكر در كتاب «الجوهره»، ص 8( طبع دمشق) آورده، و نويسنده كنزل العمال نيز بدون ذكر سند آن را نقل كرده است) (ج 11، ص 616) طبع مؤسسه الرساله - بيروت).
434- مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 306 (طيع دمشق دارالفكر) (مطابق نقل احقاق، جلد 20، ص 472) - اين حديث را كنزالعمال از جمله «ان هذا اول من آمن بى تا آخر در ج 11،ص 616، حديث 32990 آورده است .
435- مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 307(نوشته امام محمد بن مكرم معروف به ابن منظور).
436- تهذيب الكمال، ج 3، ص 85(مطابق نقل احقاق الحق، جلد 20، صفحه 367).
437- اين حديث را ابن عديم حلبى از علماى قرن هفتم هجرى در كتاب خود: تاريخ حلب، ص 295 آورده است .
438- المختار فى مناقب الابرار، ص 16 (مطابق نقل احقاق الحق، ج 20، ص 457).
439- اين حديث از حسام الدين حنفى در كتاب آل محمد، ص 174 آمده است.
440- احقاق الحق، ج 20، ص 475.
441- الكامل فى الرجال، ج 6، ص 2378 - طبع دارالفكر بيروت.
442- اين حديث را محمد بن مكرم انصارى در كتاب مختصر تاريخ دمشق (ج 17، ص 119) نقل مى‏كند.
443- مسند احمد، ج 5، ص 26 (چاپ دارالصادر).
444- اين حديث را احمد بن مردويه در كتاب مناقب نقل كرده است (احقاق الحق، ج 15، ص 336).
445- اين حديث را «ابن عساكر» در «تاريخ دمشق» (ج 1، ص 242 طبع بيروت) آورده است، ولى ذيل آن در مورد امام حسن و امام حسين (ع) فقط در «ارجح المطالب» نوشته «علامه المرت سرى» (ص 107 و 396) آمده است .
446- «الجوهرة»، ص 8(طبع دمشق) همين معنى را گروه ديگرى نيز نقل كرده‏اند مانند «ابو احمد جرجانى» در كتاب «الكامل فى الرجال» (ج 3، ص 1123) و «توضيح الدلائل» (ص 171) و «مختصر تاريخ دمشق» و غير آنها.
447- مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 118.
448- اين معنى در خطبه 71 و 192 نيز آمده است .
449- سيره ابن هشام، ج 1، ص 263 (طبع داراحياء التراث العربى).
450- الغدير، ج 3، ص 231 تا 233.
451- عقد الفريد، ج 3،ص 43 (با تلخيص).
452- الغدير، ج 3، ص 237.
453- اسناد اين روايت را به طور مشروح در ذيل حديث يوم الدار آورديم.

پيام قرآن ،جلدنهم ،آية الله مكارم شيرازى با همكارىجمعىازفضلاء‏