22- آيه نجوى

در سوره مجادله آيه 12 و 13 آمده است :

يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقة ذلك خير لكم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحيم .

ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجواكم صدقات فاذلم تفعاوا و تاب الله عليكم فاقيموا الصلوة و اتوا الزكاة واطيعوا الله و رسوله و الله خبير بما تعملون :

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه مى‏خواهيد بارسول خدا(ص) نجوى‏ كنيد (و سخنان در گوشى بگوئيد) قبل از آن صدقه‏اى در راه خدا بدهيد، اين براى شما بهتر و پاكيزه‏تر است، و اگر توانايى نداشته باشيد خداوند غفورو رحيم است .

آيا ترسيديد (فقير شويد) كه از دادن صدقات قبل از نجوى خوددارى كرديد، اكنون كه اين كار را نكرديد و خداوند توبه شما را پذيرفت، نماز را بر پاداريد و زكات را ادا كنيد، و خدا و پيامبرش را اطاعت نمائيدو (بدانيد) از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است».

از قرائن موجود در اين دو آيه، و همچنين از شأن نزولهايى كه بسيارى از مفسران از جمله مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» و «فخر رازى» در «تفسير كبير» و «قرطبى» در تفسير «الجامع لاحكام القرآن» و «آلوسى» در«روح المعانى» و غير آنها آورده‏اند چنين استفاده مى‏شود كه گروهى از مسلمانان - و به گفته جمعى از مفسرن گروهى از اغنياء و ثروتمندان - براى كسب موقعيت نزد مردم در هر موضوع كوچكى با پيامبر (ص) به نجوى و سخنان در گوشى مى‏پرداختند بى آنكه به اين حقيقت توجه داشته باشندكه وقت پيامبر (ص)با ارزش‏تر از آن است كه براى‏مسائل كم ارزش يا بى‏ارزش دراختيار يك فرد قرارگيرد، به علاوه اين كار مايه ناراحتى مستضعفان و موجب امتيازى براى اغنياء بود، وگاه ايجاد بدبينى مى‏كرد.

نخستين آيه‏ازدو آيه بالا نازل شد، به مسلمانان دستور داد: اگر مى‏خواهيد با پيامبر (ص) نجوى كنيد، قبل از اين كار، صدقه‏اى در راه خدا بدهيد اين دستور آزمون جالبى به وجود آورد وسنگ محكى بود براى مدعيان قرب به پيامبر (ص). همگى جز يك نفر از دادن صدقه و نجوى خوددارى كردند، و آن يك نفر كسى جز امير مومنان على (ع) نبود.

در اينجا هر چه لازم بود روشن شود، و مسلمانان بفهمند و عبرت گيرند روشن شد، و درس لازم را گرفتند.

كمى بعد آيه دوم نازل شد و اين حكم را نفص كرد و معلوم شد حب مال در دل بعضى از علاقه به نجوى با شخص پيامبر (ص) بيشتر است، و نيز معلوم شد اين نجواها غالبا درباره مسائل غير ضرورى بوده، و به منظور كسب موقعيت اجتماعى صورت مى‏گرفته است .

در اينجا روايات متعددى وارد شده است كه تنها كسى كه به اين آيه در قرآن مجيد عمل كرد، على (ع) بود.

در «شواهد التنزيل» از «مجاهد» از على (ع) نقل شده است كه فرمود: ان فى القرآن لاية ما عمل بها احد قبلى و لا بعدى و هى آية النجوى، قال كان لى دينار فبعته بعشرة دراهم، فكلما اردت ان اناجى النبى (ص) تصدقت بدرهم منه ثم نسخت:«در قرآن آيه‏اى است كه هيچ كس قبل از من و نه بعد از من، به آن عمل نكرده است و نخواهد كرد و آن آيه نجوى است، من دينارى داشتم، آن دينار را به ده درهم فروختم، هر زمانى مى‏خواستم با پيامبر (ص) نجوى كنم، درهمى را صدقه مى‏دادم ،سپس اين آيه نسخ شد».(410)

در روايت ديگرى از ابوايوب انصارى نقل شده كه اين آيه درباره على (ع) نازل شده، و على (ع) ده بار با پيامبر (ص) نجوى كرد، و در هر بار يك دينار صدقه مى‏داد.(411)

باز درهمان كتاب در حديث ديگرى از مجاهد آمده است كه در قرآن آيه‏اى است كه احدى جز على بن ابى طالب به آن عمل نكرده است تازمانى كه نسخ شد، و آن آيه يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول... است، او با رسول خدا (ص) نجوا كرد ويك دينار صدقه داد.(412)

در آن كتاب روايات متعدد ديگرى در اين زمينه نقل شده كه بالغ بر ده روايت مى‏شود!

«سيوطى »در تفسير روايى «الدرالمنثور» نيز اين روايت را از طرق متعددى (بيش از هفت طريق) بيان كرده است، مخصوصا از «حاكم نيشابورى» با اعتراف به اينكه اين حديث، صحيحى است از على (ع) نقل مى‏كند كه در قرآن مجيد آيه‏اى است كه هيچ كس قبل يا بعد از من به آن عمل نكرده و نخواهد كرد، سپس ادامه حديث را به همان گونه كه در بالا از شواهد التنزيل آورديم ذكر نموده است.(413)

در همان كتاب از گروه زيادى از راويان اخبار از على (ع) نقل مى‏كند(كه رسول خدا (ع) درباره تعيين مقدار اين صدقه با على (ع) به مشورت پرداخت) فرمود: دينار را چگونه مى‏بينى؟ عرض كرد: مردم توانايى آن را ندارند، فرمود: نصف دينار چطور؟ عرض كرد: توانايى آن را هم ندارند، فرمود پس چه انداره باشد خوب است، فرمود: شعيرة(به انداره وزن يك جو طلا) پيامبر فرمود: انك لزهيد يعنى مقدار آن را كم گفتى» چيزى نگذشت كه آيه اشفقتم... نازل شد و حكم سابق نسخ شد، على (ع) مى‏فرمايد: به وسيله من خداوند از اين امت تخفيف داد وبار آن‏ها را سبك كرد.(414)

در آنجا حديث جالبى است كه «برسوئى» در تفسير «روح البيان» از«عبدالله بن عمر بن خطالب» نقل مى‏كند كه مى‏گفت: كان لعلى عليه السلام ثلاث لوكانت لى واحدة منهن كان احب الى من حمر النعم تزويجه فاطمه (س) و اعطاؤه الراية يوم خيبر و آيه النجوى:«على (ع) سه فضيلت داشت كه اگر يكى از آنها براى من بود بهتر از گروه شتران سرخ تو بود(اين تعبير درميان عرب براى اشاره به گرانبهاترين اشياء به كار برده مى‏شد و به صورت ضرب المثلى به هنگام بيان اشياء بسيار نفيس دكر مى‏آمد).

نخست تزوج پيامبر (ص) فاطمه زهرا(س) را به على (ع) و ديگر دادن پرچم به دستش در روز خيبر، و ديگر آيه نجوى».(415)

زمخشرى نيز آن رادر «كشاف» آورده است.(416)

همچنين قرطبى در تفسير «الجامع لا حكام القرآن».(417)

و طبرسى در «مجمع البيان».(418)

در واقع «عبدالله بن عمر» انگشت روى سه مساله حساس گذاشته است فاطمه كه به گفته پيامبر سيده نساء العالمين من الاولين و الاخرين (بانوى تمام جهانيان از اولين تا آخرين بود) همتايى جز على (ع) نداشت كه او ابر مرد تاريخ بشر بعد از پيامبر (ص) بود.

مسأله دادن پرچم به دست على (ع) در روز جنگ خيبر و او را به لقب «كرار غير فرار» مفتخر ساختن بعد از آنكه ديگران رفتند و كارى از پيش نبردند و پيروزى چشم‏گيرى كه از اين طريق حاصل شد يك فضيلت بى مانند ديگر است همچنين وجود آيه‏اى در قرآن كه تنها على عليه السلام به آن عمل كرده است .

عجب اينكه بعضى اصرار دارند كه اين فضيلت را كم رنگ كرده، بلكه فضيلت بودنش را به كلى انكار كنند! و طبق معمول به سراغ عذرهاى مختلف و دلائل سست و بى پايه‏اى بروند.

گاه مى‏گويند اگز برزگان صحابه اقدام به اين كار نكردند نيازى به آن نديدند! و گاه مى‏گويند وقت كافى نداشتند جون آيه به زودى نسخ شد! وگاه مى‏گويند ديگران فكر مى‏كردند اگر اقدام به صدقه و نجوى كنند موجب ناراحتى فقراء و وحشت اغنياء دارند اگر آن را ترك كنند مورد ملامت قرار مى‏گيرند بنابراين عمل نكردن ديگران به اين آيه سلب فضيلتى از آن‏ها نمى‏گردد.(419)

ولى اين مفسران بزرگ !گويا آيه دوم را به هنگام اين بهانه تراشى‏ها اصلا فراموش كرده‏اند، زيرا قرآن نجوى كنندگان پيشين را كه به بعد از نزول حكم صدقه آن را ترك كردند مورد ملامت و سرزنش قرار داده، و مى‏گويد: ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجواكم صدقات:«آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقات قبل از نجوى خود دارى كرديد»

سپس قرآن اين كار را همانند يك گناه مى‏شمرد و با جمله «و تاب الله عليكم »آنها را مشمول توبه الهى قرار مى‏دهد و براى اين عمل بد دستور به اقامه نماز و اداى زكات و اطاعت خدا و پيامبر مى‏دهد.

اگر دقت كوتاه بوده جاى سرزنش و ملامت نيست، و نيازى به توبه الهى ندارد، و اگر هدف آنها كمك به جلب قلب فقرا و دفع وحشت اغنيا بوده كارى در خور تشويق و قدر دانى كردن پس چرا خداوند آنها را سرزنش مى‏كند و سخن از توبه به ميان مى‏آورد، پس با توجه به اين آيه به خوبى روشن مى‏شود كه كار آنها ناپسند بوده است .

حقيقت اين است هنگامى كه مسائلى پيش مى‏آيد كه با پيشداوريهاى اين برادران سازگار نيست همه چيز حتى آيات قرآن به فراموشى سپرده مى‏شود، در حالى كه پيش چشم آنهاست .

باز در اينجا بعضى براى كمرنگ كردن اين فضيلت مى‏گويند: فاصله ميان آيه نجوى و نسخ آن فقط يك ساعت بود، به همين دليل بزرگان صحابه موفق به عمل كردن به آن نشدند اينها نيز از همان گروه فراموشكارانند كه توجه به لحن آيه ناسخ نكرده‏اند آيه‏اى كه گروهى از اصحاب را ملامت مى‏كند كه چرا از ترس فقر، صدقه را ترك كردند و از نجوا چشم پوشى نمودند، و هم اكنون خداوند توبه آنها را مى‏پذيرد.

اگر فاصله ميان اين دو تنها يك ساعت بوده جايى براى اين كفتگوها نخواهد بود، بنابراين مناسب، روايتى است كه مى‏گويد: فاصله ميان آن دو، ده روز بوده است.(420)

سؤال

تنها سؤالى كه در اينجا باقى مى‏ماند اين است كه چگونه اين كار فضيلت محسوب مى‏شود؟ آيا همانطور كه بعضى از مفسران صاحب تعصب گفته‏اند نه عمل كردن به آن فضيلتى بوده، ونه ترك آن منقصتى ؟

يا آن گونه كه در روايات اسلامى آمده كه على (ع) آن را افتخار بزرگى براى خويش مى‏شمرد، و عبدالله بن عمر آن را فضيلتى همسنگ ازدواج با بانوى اسلام فاطمه زهرا (س) و فتح خيبر قلمداد مى‏كرد؟

پاسخ اين سؤال از بحثهاى گذشته روشن شد، و اضافه مى‏كنيم بهترين راه براى يافتن پاسخ اين سؤال همان مراجعه به خود قرآن و دقت در آيه ناسخ (آيه دوم) است، اين آيه نشان مى‏دهد كه خداوند مى‏خواسته است با اين دستور مسلمين را آزمايش كند كه آيا حاضرند براى انجام نجوى با پيامبر (ص) كه مدعى بودند به خاطر مصالح مسلمين انجام گرفته چيزى خرج كنند، و صدقه‏اى در راه خدا بدهند ؟

در اينجا تنها يك نفر از عهده اين آزمايش الهى بر آمد، و او على بن ابى طالب (ع) آيا اين افتخار بزرگى نيست ؟

به تعبير ديگر، ساير افراد مشمول ملامت و سرزنش و توبه موجود در اين آيه شدند تنها كسى كه اين ملامت و سرزنش و توبه متوجه او نشد على (ع) بود.

راستى چرا بعضى از دانشمندان حقايقى با اين وضوح و روشنى را انكار مى‏كنند؟ شما بگوييد چرا؟!


410- شواهد التنزيل، ج 2، ص 231، حديث 951.
411- همان مدرك، ص 240، حديث 946.
412- همان مدرك، ج 2.
413- الدر المنثور، ج 6، ص 185.
414- الدر المنثور، ج 6، ص 185.
415- تفسير روح البيان، ج 9، ص 406.
416- كشاف، جلد 4، ص 494 (ذيل آيات مورد بحث).
417- تفسير قرطبى، ج 9، ص 6472.
418- ج 9 و 10، ص 252 (ذيل آيات مورد بحث).
419- تفسيركبير فخر رازى، ج 29، ص 272 و تفسير روح المعانى ج 28، ص 28.
420- در تفسير روح المعانى، اين قول از مقاتل كه معاصر منصور دوانيقى است و از شاگردان تابعين است، نقل شده است .

پيام قرآن ،جلدنهم ،آية الله مكارم شيرازى با همكارىجمعىازفضلاء‏