20- آيه انذار

در آيه 214 و 215 سوره شعرا مى‏خوانيم: و انذر عشيرتك الاقربين و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين :

«خويشاوندان نزديكت را انذار كن وبال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‏كنند بگستران».

اين آيات داستان معروفى دارد كه تقريبا همه مورخان اسلامى آن را نوشته‏اند .

در تفسير اين آيه روايتى ديده مى‏شود كه به گفته «طبرسى» در «مجمع البيان» نزد خاص و عام مشهور است، و نيز به گفته «حاكم حسكانى» در «شواهد التنزيل» (براء بن عازب» مى‏گويد:هنگامى كه آيه «وانذر عشيرتك الاقربين »نازل شد، پيامبر (ص) بنى عبدالمطلب را كه چهل نفر بودند جمع كرد و غذايى براى آن‏ها فراهم ساخت و فرمود:«به نام خدا نزديك شويد و بخوريد»سپس ظرفى از شير آوردند و فرمود:«به نام خدا بنوشيد»، فردا نيز آنها را دعوت كرد و غذا و نوشيدنى فراهم ساخت، سپس آنها را انذار وبشارت داد، و فرمود: من دنيا و آخرت را براى شما آورده‏ام، اسلام بياوريد و اطاعت كنيد تا هدايت شويد، سپس فرمود: و من يو اخينى (منكم) و يوازرنى يكون وليى ووصيى بعدى و خليفتى فى اهلى و يقتضى دينى (...) «چه كسى از شما حاضر است با من برادرى كند و مرا يارى نمايد وبعد از من وصى و جانشين من در خانواده‏ام باشد، و دين مرا ادا كند؟

همه خاموش ماندند، اين سخن را سه بار تكرار فرمود و همچنان همه خاموش بودند، ولى على(ع) مى‏فرمود: «من ابن كار را مى‏كنم»، پيامبر (ص) فرمود: توخواهى بود.

جمعيت برخاستند و به ابوطالب مى‏گفتند:«برو اطاعت فرزندت (على) را كن كه محمد(ص) او را اميرتو ساخت».(394)

در حواشى شواهد التنزيل اين حديث از «عبدالله بن عباس» و همچنين از «ابورافع» نيز نقل شده است .

و از «خصائص نسائى» نقل مى‏كند كه «ربيعة بن ناجذ» مى‏گويد: مردى به على (ع) عرض كرد به چه سبب تو وارث (پسرعمويت، پيامبر) شدى؟ نه عموى تو، (كه قاعدتا بر تو مقدم است)؟ على (ع) در پاسخ او داستان يوم الانذار را نقل فرمود تا آنجا كه مى‏گويد: پيامبر (ص) فرمود: ايكم يبايعنى على ان يكون اخى و صاحبى و وارثى:«كداميك از شما با من بيعت مى‏كنيد كه برادر و دوست و وارث من باشيد». هيچ كس برنخاست و من برخاستم در حالى كه از همه كوچكتر بودم، فرمود: بنشين، تا مرتبه سوم شد(و كسى جز من پاسخ نگفت) پيامبر (ص) دستش را به دست من زد، سپس فرمود: «انى سبب پسرعمويم را وارث خود ساختم نه عمويم را».(395)

«طبرى مورخ معروف نيز همين حديث ر ابه طور مشروح و مفصل نقل كرده و در ذيل آن مى‏گويد: پيامبر (ص) به على (ع) اشاره كرد و فرمود: ان هذا اخى و وصيى وخليفتى فيكم فاسمعوا له واطيعوه:«اين برادر من و وصى من و خليفه من درميان شماست، سخنان او را بشنويد و از ا اطاعت كنيد»، جمعيت برخاستند و خنديدند در حالى كه به ابوطالب مى‏گفتند:«محمد(ص) دستور داد فرمان فرزندت را بشنوى و اطاعت كنى»!(396)

سپس طبرى همين مضمون رابه طرق ديگر نقل كرده است :

از نكات جالب وشنيدنى اينكه همين طبرى مورخ و مفسر بزرگ اهل سنت كه در «تارخ» خود داستان يوم الانذار رابه اين صورت نقل كرده، هنگامى كه وارد «تفسير» مى‏شود(توجه داشته باشيد طبرى غير از تاريخ، تفسير مفصلى دارد كه در 30 جلد نگاشته شده) و به اين آيه مى‏رسد و داستان مزبور را نقل مى‏كند مى‏گويد: پيغمبر فرمود: ايكم يوازرنى على هذاالامر عل ان يكون اخى و كذا و كذا... على (ع) فرمود: انا يا نبى الله اكون وزيرك... پيامبر (ص) فرمود: ان هذااخى و كذا و كذا.(397)

همان گونه كه ملاحظه مى‏كنيد اين مفسر معروف به جاى وصيى و خليفتى فيك (على (ع) وصى من و خليفه من در ميان شمااست) تعبير به كذا و كذا (چنين و چنان خواهد شد) مى‏كند، و اين كار را دو بار تكرار كرده، مبادا تعبير «وصى وخليفه» به دست پيروان مكتب اهل بيت (ع) بيفتد، و آن را سندى بر خلافت على -(ع) معرفى كنند، و پيشداوريهاى تعصب آلود طبرى و ساير طبرى‏ها خدشه دارشود!

آيا اين است معنى رعايت امانت در نويسندگى، و نقل احاديث پيامبر (ص) ؟آيا او فكر نمى‏كرد روزى عبارت تاريخ او را در برابر عبارت تفسيرش مى‏گذارند، و باهم مقايسه مى‏كنند، و به قضاوت مى‏نشينند؟ بايد توجه داشت كه طبرى در اين كار، تنها نيست، واز اين كارها فراوان كرده و مى‏كنند.

الوسى در روح المعانى نيز اين روايت را به طور ناقص و دست و پا شكسته نقل كرده سپس مى‏افزايد:«شيعه به بعضى از اين روايات براى مقصود خود در امر خلافت استدلال كرده‏اند، ولى بايد آن روايت را تاويل و تفسير كرد ويا گفت ضعيف يامجعول است!(398)

راستى پيشداورى‏هاى اين مفسر معروف عجيب است، مى‏گويد :چنين اين روايت به نفع شيعه تمام مى‏شود يا بايد آن را توجيه كرد، يا ضعيف شمرديا مجعول دانست يعنى پايه قضاوت بر واقعيتهاى تاريخى و قرآن و حديث نيست پايه اصلى بر پيشداورى‏هاى قبلى است، و هر چيز مخالف آن باشد بايد چشم بسته توجيه و تضعيف شود.

بديهى است با اين طرز فكر اگر تمام انبياء و كتب آسمانى جمع شوند نمى‏توانند در فكر كسى كه داراى اين طرز فكر است نفوذ كنند و تغييرى ايجاد نمايند.

«احمد حنبل» يكى از ائمه چهارگانه اهل سنت در كتاب خود كه معروف به «مسند احمد» است داستان يوم الانذار را آورده، تا آنجا كه مى‏گويد: پامبر (ص) فرمود: چه كسى تضمين مى‏كند ديون مرا ادا و وعده‏هاى مرا وفا كند وبا من در بهشت باشد و جانشين من در اهلم باشد، سرانجام على (ع) پذيرفت و عرض كرد:«من اين كار را مى‏كنم».(499)

ابن ابى الحديد معتزلى مى‏گويد: اما خبر وزارت (اشاره به همين حديث است كه وزير بودن على (ع) را تثبيت مى‏كند) را «طبرى »در تاريخ خود از «عبدالله بن عباس» از «على بن ابى طالب» (ع) نقل نموده است كه وقتى آيه انذر عشيرتك الاقربين نازل شدپيامبر (ص) على (ع) را فرا خواند... سپس داستان را به طور مبسوط نقل كرده تا آنجا كه پيامبر (ص) فرمود:قد امرنى الله ان ادعوكم اليه فايكم يوازرنى على هذا الامر على ان يكون اخى ووصيى و خليفتى فيكم؟«خداوند به من دستور داده كه شما را به سوى (آئين) او بخوانم كداميك از شما مرا در اين كار يارى خواهد كرد تا برادر و وصى و جانشين من در ميان شما باشد»... على (ع) عرض كرد: انا يا رسول الله اكون وزيرك عليه:«اى رسول خدا من وزير و ياور تو در اين كار خواهم بود» ... پيامبر (ص) فرمود: هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم:«اين برادر و وصى و خليفه من در ميان شما است».(400)

توجه داشته باشيد در اين روايت و بعضى از روايات سابق، تعبير به خليفتى فيكم (خليفه من در ميان شما) آمد، و از آن معلوم مى‏شود كه تعبير به اهل در روايات ديگر نيز به همين معنى است.(دقت كنيد )

ابن اثير (401) در كتاب «كامل »خود نيز اين جريان را به طور مشروح آورده است - و حتى مشروحتر از بسيارى از محدثان و مورخان - تا آنجا كه مى‏گويد: پيامبر (ص) فرمود: ايكم يوازرنى على هذا الامر على ان يكون اخى و وصيى و خليفتى فيكم:«كدام يك از شما مرا يارى در اين كار مى‏كند تا برادرم و وصيم و جانشينم در ميان شما باشد»؟ و بعد از آن كه همه جواب منفى دادند يا ساكت شدند، على (ع) عرض كرد: انا يا نبى الله اكون وزيرك عليه و پيامبر (ص) فرمود: ان هذا اخى و وصيى وخليفتى فيكم فاسمعوا له واطيعوا.(402)

جالب اينكه در اين حديث نيز تعبيربه «خليفتى فيكم» جانشين من درميان شما شده است، و در واقع اين يكى از معجزات پيامبر (ص) است كه در آن روز كه على (ع) سيزده سال بيشتر نداشت چنين جمله‏اى را قاطعانه با او گفت:چه كسى مى‏توانست پيش بينى كند كه اين كودك سيزده ساله در آينده يكى از بزرگترين مردان جهان بشريت خواهد شد و سزاوار است جانشين پيامبر گردد و همه سخن او را بشنوند و سر بر فرمان او نهند.

و باز جالب اينكه: اين سخن را پيامبر (ص) هم در اوائل دعوتش در يوم الانذار بيان كرد، و هم در ماههاى آخر عمرمباركش در غدير خم، آيا اين سخن بهترين دليل برامامت على (ع) نيست ؟


394- شواهد التنزيل، ج 1، ص 420 (با تلخيص) و مجمع البيان، ج 7 و 8، ص 206.
395- تعليقات شواهد التنزيل، ج 1، ص 423.
396- تاريخ طبرى، ج 2، ص 63 (چاپ بيروت).
397- تفسير جامع البيان، طبرى، ج 19، ص 75 (ذيل آيه‏214 سوره شعراء).
398- روح المعانى، ذيل آيه مورد بحث (ج 19، ص 135).
399- مسند احمد، ج 1، ص 111 (با كمى تلخيص).
400- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 13، ص 210.
401- «ابن اثير» از مورخان معروف است كه در قرن هفتم مى‏زيسته و تاريخ او در 13 مجلد مى‏باشد.
402- كامل، جلد 2، ص 63 (طبع دارالصادر بيروت).

پيام قرآن ،جلدنهم ،آية الله مكارم شيرازى با همكارىجمعىازفضلاء‏