17- آيه بينه و شاهد

در آيه 17 سوره هود مى‏خوانيم: افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه ومن قبله كتاب موسى اماما و رحمة اولئك يومنون به :

«آيا آن كس كه دليل آشكارى از پروردگارش دارد و به دنبال او شاهدى از سوى وى مى‏باشد وپيش از آن، كتاب موسى كه پيشوا و رحمت بود(گواهى بر آن مى‏دهد، همانند كسى است كه چنين نباشد) آنها(حق طلبان) به او ايمان مى‏آورند».

«حاكم حسكانى» در«شواهد التنزيل» روايات متعددى كه بالغ بر 16 روايت مى‏شود در ذيل اين آيه آورده است و هم گواهى مى‏دهد كه منظور از شاهد در آيه فوق على (ع) است، از جمله از «انس بن مالك» نقل مى‏كند كه «منظور از جمله افمن كان على بينة من ربه (آيا كسى كه دليل روشنى از سوى پروردگارش دارد) محمد (ص) است، و منظور از جمله و يتلوه شاهد منه على بن ابى طالب مى‏باشد، او بود كه زبان رسول خدا (ص) به سوى اهل مكه به هنگام شكستن پيمان آنها شد».(374)

در حديث ديگرى از «ابن عباس» نقل مى‏كند كه در تفسير ويتلوه شاهد منه گفت هو على خاصة:«او فقط على بن ابى طالب است».(375)

و نيز از زاذان (يكى از اصحغاب و ياران خاص على (ع) از على (ع) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: اگر مسند قضاوت براى من فراهم شود و من بر آن بنشينم در ميان اهل تورات به توراتشان، و در ميان اهل انجيل به انجيلشان، و در ميان اهل زبور به زبورشان، و بين اهل قرآن به قرآن داورى خواهم كرد، آن چنان داورى كه به سوى خدا صعود كند! به خدا سوگند آيه‏اى در شب يا روز، در بيابان يا كوه در صحرا يا دريا نازل نشده مگر اينكه من مى‏دانم كه در چه ساعتى نازل شد؟ و درباره چه كسى نازل گرديد؟... كسى سوال كرد چه آيه‏اى درباره تو نازل شده است اى امير مومنان؟ فرمود: افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه، محمد بر بينه پروردگارش بود و من شاهد و گواهى او بودم كه به دنبال او گام بر مى‏دارم.(376)

سيوطى درتفسير«الدرالمنثور» نيز روايات متعددى در همين زمينه آورده است از جمله درروايتى از«ابن ابى حاتم »و«ابن مردويه »و«ابونعيم »ازعلى بن ابى طالب نقل مى‏كند كه فرمود:ما من رجل من قريش الانزل فيه طائفة من القران:«هيچ مردى ازمردان قريش نيست مگراينكه بخشى ازقران درباره او نازل شده است».

كسى از حضرتش پرسيد: درباره شما چه نازل شده است؟ فرمود: آيا «سوره هود» را نمى‏خوانى مى‏فرمايد: افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه:«رسول خدا(ص) بر دليل روشنى از سوى پروردگارش بود و من شاهد و گواهى از اويم».(377)

سپس چند حديث ديگر به همين مضمون آورده است.(378)

در تفسير «روح المعانى» بعد از آنكه حديث «ابن ابى حاتم» و «ابن مردويه» را از على (ع) نزول اين آيه در مورد وجود مقدس آن حضرت نقل مى‏كند، و نيز همين معنى را در حديث ديگرى از پيامبر اسلام (ص) روايت مى‏كند كه فرمود: افمن كان على بينة من ربه من هستم، و يتلوه شاهد على است، مى‏گويد: بعضى از شيعه به اين احاديث براى خلافت على (ع) بعد از رسول خدا (ص) استدلال كرده‏اند، زيرا در اين آيه على (ع) شاهد شمرده شده و در آيه اناارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا، پيامبر (ص) شاهد و گواه معرفى شده است و اين نشان مى‏دهد كه مقام على (ع) همطراز مقام پيامبر (ص) در ميان امت است، چون خداوند مى‏فرمايد: و يتلوه يعنى على (ع) به دنبال او مى‏آيد، اشاره به اين است كه او خليفه بعد از پيامبر (ص) است .

سپس مى‏گويد: اين خبر صحيح نيست، و بعد روايتى نقل مى‏كند كه منظور از شاهد، «زمان» پيامبر (ص) است.(379)

مفسر المناز كه او هم در تعصب نسبت به شيعه و مسائل مربوط به امامت على (ع) كمتر از آلوسى در روح المعانى نيست،در تفسير آيه سخت به دست و پا مى‏افتد و خود را در تكلفات عجيبى گرفتار مى‏سازد، از جمله اينكه مى‏گويد: ظاهرترين معنى آيه اين است كه «بينه» اشاره به علم يقينى پيامبر (ص) به نبوت خويش است، و شاهد همان قرآن، و از «سعيد بن جبير» نقل مى‏كند كه «بينه» قرآن و «شاهد» جبرئيل، و «يتلوه» به معنى تلاوت كردن قرآن است بر پيامبر (ص) سپس مى‏گويد: در روايت ضعيفى آمده است كه شاهد زبان پيامبر (ص) است كه قرآن را بر مردم تلاوت مى‏كرد،و در روايت ضعيف ديگرى شيعه آن را نقل كرده آمده است كه شاهدعلى (ع) است.(380)

متاسفانه هميشه پيشداورى‏ها و پيش فرض‏ها مانع مهمى بر سر راه فهم آيات قرآن و روايات مشهور اسلامى بوده است،

و در آينجا چند نكته حائز اهميت است :

1- شگفت آور است درباره حديثى كه اين همه طرق مختلف در كتب معروف و مشهور اهل سنت دارد گفته شود آن يك روايتى است كه شيعه آنرا نقل مى‏كند، آيا مفسر المنار اين همه رواياتى را كه در «الدرالمنثور» و «شواهد التنزيل» و حتى «روح المعانى» در مورد تفسير شاهدبه على (ع) آمده است نديده، و مى‏گويد: اين روايت را فقط شيعه نقل كرده، يا بايد گفت هر رواياتى كه به نفع مكتب شيعه باشد، روايت شيعى است، هر چند دههانفر از روات اهل سنت آن را نقل كرده باشند؟!

2- جمعى از مفسران اهل سنت اين تفسير را كه منظور از شاهد«زبان» پيامبر (ص) است مى‏پذيرند (مفهومى كه در هيچ كجاى قرآن ديده نمى‏شود) در حالى كه المنار آن را يك روايت ضعيف مى‏شمرد، شايد او به اين حقيقت توجه كرده است كه تفسير «شاهد» به «زبان» پيامبر(ص)، و همچنين «يتلوه» را به «تلاوت» قرآن تفسير كردن، بسيار پر تكلف است .

زيرا معنى مجموع جمله اين مى‏شود: «آيا كسى كه دليل روشنى يعنى قرآن از سوى پروردگارش داشته و زبانش آن را تلاوت مى‏كند و بر آن گواهى مى‏دهد... مانند كسى است كه چنين نيست» مفهوم اين سخن آن است كه پيامبر (ص) شاهد و گواه خويشتن است، آيا مدعى مى‏تواند شاهد خويش باشد؟ يابايد شاهد و گواه شخص ديگرى باشد؟ مگر قرآن را پيامبر نياورده، چگونه زبان پيامبر (ص) شاهد قرآن است؟ مگر زبان پيامبر(ص) غير از خود او است، چگونه مى‏توانيم جزء وجود كسى را شاهد و گواه خودش قرار دهيم؟! كسى كه نخواهد به واقعيتها اعتراف كند به اين بيراهه كشيده خواهدشد.

3- اينكه گفته‏اند منظور از «شاهد» «جبرئيل» است در حالى كه هيچ كس از مردم اين شاهد را نمى‏بينند و از وجود او خبر ندارد، چگونه با مفهوم شهادت سازگار است ؟

آيا مجبوريم شعرى بگوئيم كه در قافيه آن گرفتار شويم ؟

4- عجيب‏تر اينكه الوسى در روح المعانى مى‏گويد: منظور از «بينه» قرآن است ،و «شاهد» همان جنبه اعجاز آن مى‏باشد .

در حالى كه «بينه» بودن قرآن تنها از طريق اعجاز آن است، و قرآن بدون جنبه‏هاى اعجاز نمى‏تواند «بنيه» بودن محسوب شود، بنابراين «بينه» و «شاهد» يكى خواهد بود و اين با محتواى آيه سازگار نيست .

5- تفسير «بينه» به «علم يقينى باطنى پيامبر(ص)» به نبوت خويش، و سپس تفسير«شاهد» به قرآن مجيد آن هم از عجائب است زيرا مفهوم واژه «بينه» را بايد قبل از هر چيز در خود قرآن جستجو كرد، «بينه» در قرآن مجيد 19 بار، و «بينات» كه جمع آن است 52 بار به كار رفته، و معمولا به معنى «معجزه» يا «كتب آسمانى و قرآن مجيد» آمده است، نه به معنى علم باطنى فطرى ضرورى .

بنابراين اگر نخواهيم تكلفات را كنار بگذاريم بينه در آيه فوق به معنى قرآن است كه معجزه جاويدان پيامبر (ص) مى‏باشد، و شاهد به معنى شخصى غير از پيامبر(ص) است كه گواهى بر حقانيت آن بدهد، اما آنها كه از اين تفسير كه به حقانيت مذهب شيعه منتهى مى‏شود، وحشت دارند حاضرند هر گونه تكلف را براى كناز زدن اين تفسير مرتكب شوند، تا پيشداوريهاى آنها خلاف از آب در نيايد.


374- شواهد التنزيل، ج 1، ص 280، حديث 383.
375- همان مدرك. ص 282، حديث 387.
376- شواهد التنزيل، ج 1، ص 280، حديث 384.
377- الدرالمنثور، ج 3، ص 324 (ذيل آيه مورد بحث).
378- الدرالمنثور، ج 3، ص 324 (ذيل آيه مورد بحث).
379- روح المعانى، ج 12، ص 28.
380- المنار، ج 12، ص 53.

پيام قرآن ،جلدنهم ،آية الله مكارم شيرازى با همكارىجمعىازفضلاء‏