2- آيه ولايت

آيه ديگرى كه مسأله امامت خاصّه را دنبال مى‏كند آيه ولايت است، مى‏فرمايد:

انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون :

«ولى و سرپرست و رهبر شما تنها خدا است و پيامبراو، و آنه كه ايمان آورده‏اند و نماز را بر پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند».(مائده - 55)

* * *

شأن نزول

بسيارى از مفسران و محدثان در شأن نزول اين آيه نقل كرده‏اند كه اين آيه در شأن على (ع) نازل شده است .

«سيوطى» در «الدّرالمنثور»در ذيل اين آيه از «ابن عباس» نقل مى‏كند كه على (ع) در حال ركوع نماز بود كه سائلى تقاضاى كمك كرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پيامبر (ص) از او پرسيد: چه كسى اين انگشتر را به تو صدقه داد؟، اشاره به على (ع) كرد و گفت: «آن مرد كه در حال ركوع است».

در اين هنگام آيه انّماوليّكم اللّه ورسوله... نازل شد. (218)

در همان كتاب روايات متعدّد ديگرى به همين مضمون از «ابن عباس» و«سلمه بن كهيل» و خود «على» (ع) نقل شده است.(219)

همين معنى در كتاب «اسباب النزول» واحدى از «جابربن عبدالله»، و همچنين از «ابن عباس» نقل شده است.(220)

مفسّر معروف «جاراللّه زمخشرى» دركتاب «كشّاف» مى‏گويد: اين آيه در باره على (ع) نازل شده، در آن هنگام كه شخص سائلى تقاضاى كمك كرد و او در حال ركوع نماز بود، انگشترش را براى او افكند. (221)

«فخر رازى» در تفسير خود از «عبداللّه بن سلام» نقل مى‏كند، هنگامى كه اين آيه نازل شد، من به رسول خدا (ص) عرض كردم كه با چشم خود ديدم على(ع) انگشترش را در حال ركوع به نيازمندى صدقه داد به همين دليل ما ولايت او را مى‏پذيريم!

ونيز از «ابوذر» نقل مى‏كند كه مى‏گويد: روزى نماز ظهر را با پيامبر (ص) مى‏خواندم كه سائلى در مسجد تقاضاى كمك كرد، كسى چيزى به او نداد، سائل دست به سوى آسمان بر داشت وعرض كرد: خداوندا گواه باش، من در مسجد پيامبر تو تقاضاى كمك كردم، كسى چيزى به من نداد، على(ع) در حال نماز بود با انگشت كوچك دست راست خودكه در آن انگشترى بود اشاره كرد، سائل آمد و انگشتر را در برابر چشم پيامبر (ص) گرفت، پيامبر(ص) عرضه داشت: خداوندا! برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه سينه مرا گشاده دار... وبرادرم هارون را در كار نبّوت من شركت ده، تو به او فرمودى: من به زودى بازوى تو را به وسيله برادرت قوى مى‏كنم، و براى شما قوّت و پيروزى قرار مى‏دهم، خداوندا! من محمّد پيامبر و برگزيده توام، به من شرح صدر ده، و كار را بر من آسان كن، و براى من وزيرى از اهل بيتم قرار ده، و به وسيله او پشت مرا قوى كن، ابوذر مى‏گويد: به خدا سوگند، رسول خدا (ص) اين سخن را تمام نكرده بود كه جبرئل نازل شد وگفت: اى محمّد بخوان انّماوليكم اللّه ورسوله...(222)

البتّه فخررازى بعد از ذكر اين شأن نزول، مطابق معمول خرده گيريهايى بر چگونگى دلالت اين آيه بر مسأله امامت دارد كه بعدا به آن اشاره خواهيم كرد.

طبرى نيز در تفسير خود روايات متعدّدى در ذيل اين آيه وشأن نزول آن نقل مى‏كند كه اكثر آنها مى‏گويد در باره على (ع) نازل شده است.(223)

گروه عظيم ديگرى نيز اين روايت را با عبارات مختلف در حق على (ع) آورده‏اند. از جمله در كنزالعمّال جلد6، صفحه 319 اين روايت را از ابن عباس نقل مى‏كند .

همچنين «حاكم حسكانى» حنفى نيشابورى از دانشمندان معروف قرن پنجم در «شواهد التنزيل» به پنج طريق از «ابن عباس»، به دو طريق از «انس بن مالك»، و به دو طريق از «محمدبن حنفيّه»، و با يك طريق از «عطاءبن السائب»، و يك طريق از «عبدالملك بن جريح مكّى» از پيغمبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه: آيه انما وليكم الله... در باره على(ع) نازل شده كه در حال ركوع، انگشتر به سائل داد.(224)

مرحوم علّامه امينى حديث فوق و نزول اين آيه را در باره على(ع) از كتب زيادى از اهل سنّت حدود بيست كتاب (با ذكر دقيق مدارك و منابع آن) نقل كرده كه علاقه‏مندان براى اطّلاع بيشتر مى‏توانند به آن كتاب مراجعه كنند (225) و در كتاب احقاق الحق، همين معنى از كتب بيشترى نقل شده است.(226)

نكته جالب ديگر اينكه شاعر معروف عصر پيامبر (ص)، حسّان بن ثابت، اين مطلب را به عنوان يك مسأله مسلّم تاريخى در اشعار خود آورده است.

او در شعر معروف خود خطاب به على (ع) كرده، مى‏گويد:

وانت الذى اعطيت اذكنت راكعا
زكاة فدتك النفس يا خير راكع
فانزل فيك الله خير ولاية
و بينها فى محكمات الشرايع

«تو بودى كه در حال ركوع زكاتى بخشيدى، جان به فدايت اى بهترين ركوع كنندگان»!

«و به دنبال آن خداوند بهترين ولايت را در باره تو نازل كرده و آن را در قرآن مجيدش تبيين نمود». (227)

و در شعر ديگرى كه «سبط بن جوزى حنفى» از «حسان» نقل كرده است، مى‏خوانيم:

من ذا بخاتمه تصدّق راكعا
و اسرها فى نفسه اسرارا!

«چه كسى انگشترش را در حال ركوع صدقه داد و اين مطلب را در حال خويش پنهان ساخت»؟!(و خداوند آشكارش نمود).(228)

كوتاه سخن اينكه: نزول اين آيه در باره على (ع) چيزى نيست كه بتوان آن را مورد ترديد و شك قرار داد، تا آنجا كه نويسنده «منهاج البراعه، فى شرح نهج البلاغه» مى‏گويد: روايات «متضافر»بلكه متواتر از طرق اهل سنت و پيروان مكتب اهل بيت (ع) در اين زمينه نقل شده است .

مهم آن است كه چگونگى دلالت آن به مساله ولايت و خلافت بلافصل پيامبر (ص) تبيين گردد.

چگونگى دلالت آيه ولايت بر مساله خلافت

در آيه فوق روى مسأله «ولى» تكيه شده وعلى(ع) به عنوان ولى مسلمانان، معرفى گرديده، درست است كه «ولى» همان گونه كه قبلا نيز اشاره كرديم معانى متعددى دارد، گاه به معنى ياور و دوست، و گاه به معنى متصرف و حاكم و سر پرست آمده ،و به گفته راغب ريشه اصلى آن به اين معنى است كه دو چيز در كنار هم قرار گيرند و فاصله‏اى در ميان آنها نباشد، سپس مى‏افزايد: «ولايت» به كسر واو به معنى «نصرت» و«ولايت» به فتح واو به معنى صاحب اختيار چيزى بودن است. (229)

اما قرينه‏اى در آيه وجود دارد كه نشان مى‏دهد، «ولى» در اينجا به معنى متصرف و سرپرست و صاحب اختيار است، زيرا اگر به معنى ناصر و دوست و ياور بوده باشد شامل همه مؤمنان مى‏شد، همان طور كه در آيه 71 توبه مى‏خوانيم :والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض :

«مردان و زنان با ايمان اولياى يكديگرند»ولى ولايت در آيه مورد بحث منحصر به مورد خاصّى شمرده شده و آن كسى است كه در حال ركوع صدقه داده است و كلمه «انّما»كه دليل بر حصر است همراه آن آمده.(دقت كنيد)

اين تعبير سبب مى‏شود كه ما يقين پيدا كنيم بر اينكه «ولايت» در آيه فوق به معنى دوستى و يارى كردن نيست (همچنين معانى ديگرى كه شبيه و قريب به اين معنى است )بنابراين راهى جزاين باقى نمى‏ماند كه به معنى متصرف و صاحب اختيار و سرپرست بوده باشد كه ولايت او در رديف ولايت خداوند و پيغمبر اكرم (ص) قرار گرفته است .

آيه بعد:و من يتولّى اللّه و رسوله و الّذين آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون :

«كسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند(پيروزند)زيرا حزب اللّه پيروز مى‏باشد».

در واقع اين آيه تكميلى است براى مضمون آيه قبل، و در آن قرينه ديگرى بر معنى ولايت به معنى تصرف و سرپرستى ديده مى‏شود، زيرا تعبير به «حزب اللّه» و غلبه بر دشمنان مربوط به تشكيل حكومت اسلامى است، نه يك دوستى ساده و عادى، و اين خود مى‏رساند كه ولى در آيه قبل، به معنى سرپرست و حاكم و زمامدار اسلام و مسلمين است، چرا كه در معنى «حزب»، يكنوع تشكيل و همبستگى اجتماعى براى تأمين اهداف مشترك افتاده است .

ايرادها و بهانه جوييها

دلالت آيه چنانكه ديديم بر مسأله امامت و خلافت روشن است، و اگر اين آيه درباره ديگران نازل شده بود، شايد كمترين گفتگويى در آن نبود! ولى چون درباره على (ع) نازل شده و با پيشداوريهاى ناشى از فرقه گرايى هماهنگ نيست، گروهى اصرار دارند كه به صدر و ذيل آيه و شأن نزول و دلالت آيه از هر طرف ايراد كنند.

اين ايرادهاى را به دو دسته مى‏توان تقسيم كرد: بعضى ظاهرا جنبه علمى دارد كه بايد به صورت علمى پاسخ داده شود،ولى بعضى واقعا جنبه بهانه جويى در آن مشهود و نمايان است، آنها را نيز ،بايد بطور اجمال مورد نقد و بررسى قرار داد:

1- نخستين ايرادى كه جزء گروه اول محسوب مى‏شود، اين است كه موصول‏ها ضميرهاى آيه به صورت ضمير جمع است، مانند «الذين آمنوا» و «الذين يقيمون» و «يوتون» و« هم راكعون»، با اين حال چگونه قابل تطبيق به يك فرد مى‏باشد.

آيه مى‏گويد كسانى كه اين اوصاف را دارند ولى شما هستند نه يك فرد خاص يعنى على بن ابيطالب(ع) .

پاسخ :

با توجه به شأن نزولهاى آيه كه بطور مستفيض بلكه متواتر در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده تريدى باقى نمى‏ماند كه آيه ناظر به يك فرد است و به تعبير ديگر احاديث و تواريخ اسلام گواهى مى‏دهد كه دادن صدقه به سائل در حال ركوع مربوط به على بن ابيطالب (ع) است نه اينكه يك گروه آن را انجام داده باشند بنابراين بايد گفت تعبير به صيغه جمع براى احترام و تعظيم مقام آن فرد است .

و در ادبيات عرب مكرر ديده شده كه از مفرد به لفظ جمع، تعبير آورده شده است، مثلا در آيه مباهله كلمه «نسائنا» به صورت جمع است، در حالى كه مطابق صريح شأن نزولهاى متعدد، منظور از آن تنها فاطمه زهرا(س) است، و نيز در همان آيه، واژه «انفسنا» به صورت جمع است در حالى كه همه قبول دارند غير از پيامبر اسلام (ص) كسى از مردم جز على (ع) در مباهله شركت نداشت .

در داستان «غزوه حمراء الاسد» نيز آمده است الذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانّا:«كسانى كه مردم به آنها گفتند (گروهى از) مردم (لشگر دشمن) براى (حمله به) شما اجتماع كرده‏اند، از آنها بترسيد، اما آنها (نه تنها نترسيدند بلكه) ايمانشان زيادتر شد».

در اينجا گوينده اين سخن به عنوان «ناس» كه معنى جمعى دارد ذكر شده در حالى كه در تواريخ آمده است كه گوينده كسى جز «نعيم بن مسعود» نبود.

و نيز در شأن نزول آيه 52 مائده فترى الّذين فى قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشى ان تصيبنا دائره «آنها كه در دلشان بيمارى (نفاق) است، در (دوستى با) آنان (يهودو نصارى) بر يكديگر پيشى مى‏گيرند و مى‏گويند:«مى‏ترسيم حادثه‏اى براى ما اتفاق بيفتد»(و به كمك آنها نياز داشته باشيم)، در اينجا نيز مى‏خوانيم كه آن درباره «عبدالله بن ابىّ» نازل شده است، در حالى كه ضمائر در آن به صورت جمع آمده است .

همچنين در آيه اول سوره ممتحنه، خطاب عام است، در حالى كه شأن نزول فردى به نام «حاطب بن ابى بلتعه» مى‏باشد، و در آيه 8 سوره منافقون (يقولون لئن رجعنا الى المدينه...) نيز به صورت جمع آمده است در حالى كه گوينده اين سخن «عبداللّه بن ابىّ» بود.

در آيه 274 بقره الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار طبق احاديث بسيارى در شأن على (ع) نازل شده در حالى كه ضميرهاى آن نيز تمام به صورت جمع آمده‏است .

آيه 215 سوره بقره كه مربوط به سؤال از چيزهايى است كه بايد انفاق كرد (يسئلونك ماذا ينفقون...) نيز، به صورت جمع آمده در حالى كه سؤال كننده، يك نفر به نام «عمرو بن جموح» بود.(230)

اما چه دليلى دارد كه در اين موارد با اينكه نظر روى فرد است، كلام به صورت جمع مى‏آيد؟ ممكن است دليلش در بعضى از موارد احترام باشد، و در بعضى از موارد اشاره به همفكرى ديگران با آن فرد بوده باشد، و با دقت در موارد بالا (موارد احترام) از موارد همفكرى را مى‏توان جدا كرد.

از همه اينها گذشته مى‏دانيم در موارد بيشمارى از آيات قرآن هنگامى كه خداوند سخن از خودش مى‏گويد، ضمير جمع (متكلم مع الغير) به كار رفته، با اينكه ذات پاكش در يكتايى و يگانگى بى نظير است، و از هر نظر «احد» و «واحد» است، اين به خاطر آن است كه شخص بزرگ همواره مأمورانى دارد كه در انجام آنچه مورد اراده اوست، مطيع و فرمانبردارند، و همين سبب مى‏شود كه او در عين مفرد بودن ضمير جمع به كار برد، و به تعبير ديگر اين ضمير جمع نشانه عظمت و بزرگى مقام والاى او است .

2- ايراد ديگر اينكه على (ع) در عصر پيامبر (ص) مسلما مقام ولايت به معنى حاكميّت و رهبرى مسلمين نداشت، پس چگونه مى‏توان آيه را جنين معنى كرد؟

پاسخ اين سؤال روشن است، در تعبيرات روزانه بسيار ديده‏ايم كه اسم يا عنوانى به افرادى اطلاق مى‏شود كه نامزد و انتخاب براى آن مقام شده‏اند هر چند هنوز رسماً وارد عمل نشده‏اند يا به تعبير ديگر بالقوه داراى آن مقامند نه بالفعل .

مثلا كسى در حال حيات خود يك نفر را به عنوان «وصّى» خود تعيين مى‏كند، و با اينكه هنوز در حيات است مى‏گوئيم فلان كس وصّى او است يا قيم اطفال او است .

اطلاق وصى و خليفه و جانشين به على (ع) در حال حيات پيامبر (ص) نيز همين صورت بوده است كه پيامبر (ص) در حيات خود او را براى اين امر به اذن خدا انتخاب كرد و خلافت او را براى بعد از رحلتش تثبيت نمود.

در آيه 5 سوره مريم نيز همين معنى ديده مى‏شود كه ذكريا از خدا تقاضا مى‏كند و مى‏گويد:هب لى من لدنك وليا :« خداوندا ولى و جانشينى به من ببخش»، و خدا دعاى او را مستحاب كرد و يحيى را به او داد مسلما يحيى در حيات ذكريا جانشين و «ولى» و وارث او نبود، بلكه براى بعد از حيات او معين شده بود.

شبيه اين سخن در داستان «يوم الانذار» (روزى كه پيامبر (ص) بستگان خود را دعوت كرد تا براى نخستين بار آنها را به اسلام دعوت كند) ديده مى‏شود، زيرا طبق نوشته «مورخان» اسلامى اعم از اهل سنت و شيعه، و «محدثان» معروف هر دو گروه، پيامبر (ص) آن روز اشاره به على (ع) كرد و فرمود:

انّ هذا اخى و وصيّى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و اطيعوه:«اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد).(231)

آيا تعبير بالا در زمان حيات پيامبر (ص) مشكلى ايجاد مى‏كند؟ مسلما نه، تعبير ولى در آيه مورد بحث نيز درست همين گونه است .

اما ايرادهاى گروه دوم (بهانه جوئيها) نيز متعدد است از جمله :

1- مى‏گويند: على (ع) چه زكات واجبى بر ذمّه داشت با اينكه چيزى از مال دنيا را براى خود فراهم نساخته بود؟ و اگر منظور صدقه مستحب است به آن زكات گفته نمى‏شود؟

پاسخ :

اولّا: اطلاق زكات بر زكات مستحب در قرآن محيد فراوان است، چه اين كه در بسيارى از سوره‏هاى مكى عنوان «زكات» آمده است كه منظور از آن زكات مستحب مى‏باشد، زيرا واجب شدن زكات بعد از هجرت پيامبر (ص) به مدينه بوده است .

آيات 3 سوره نمل، و 39 سوره هود، و 4 لقمان، و 7 فصّلت از جمله مواردى است كه كلمه زكات در آن آمده است و با توجه به مكّى بودن اين سوره‏ها منظور زكات مستحب است .

ثانيا: درست است على (ع) از مال دنيا براى خود نيندوخت ولى سهمى از غنائم جنگى نصيب او مى‏شد، و به يقين در آمد مختصرى از دسترنج خود نيز داشت، و انگشتر مزبور يك انگشتر نقره و ظاهرا كم قيمت بوده، بنابراين تعلق اين مقدار زكات جزيى به آن حضرت به هيچ وجه بعيد نيست، و اغراقهايى كه درباره قيمت آن انگشتر گفته‏اند به هيچ وجه پايه صحيحى ندارد.

2- آيه توجّه كردن به سائل منافات با حضور قلب در نماز و غرق در مناجات پروردگار بودن ندارد (تاآنجا كه معروف است كه پيكان نيز از پاى مباركش در حال نماز بيرون آوردند و احساس نفرمود)(232) چگونه ممكن است در حال نماز به درخواست شخص سائل توجه كرده باشد؟!

پاسخ :

كسى كه اين ايراد را مى‏كند از اين نكته غفلت دارد كه شنيدن صداى سائل و كمك به او پرداختن به غير خدا و توجه به خويشتن يا امور دنيوى نيست، بلكه آن هم در واقع توجه به خداست .

قلب پاك على (ع) در برابر صداى سائلان حساس بود، و به نداى آنها پاسخ مى‏گفت، او با اين كار عبادتى را با عبادت ديگر آميخت، و در حال نماز زكات داد، و هر دو براى خدا و درراه او بود.

وانگهى اين ايراد و خرده‏گيرى در واقع ايراد بر قرآن محيد است، چرا كه خداونددر اين آيه دادن زكات را در حال ركوع مورد تكريم و تمجيد قرار داده، و اگر اين عمل نشانه غفلت و بى خبرى از ذكر خدا بود نبايد به عنوان يك صفت والا و با ارزش فوق العاده، روى آن تكيه شود.

اين متعصبان مى‏خواهند فضيلت على (ع) را انكار كنند در واقع به خدا ايراد مى‏گيرند.

به كلام فخر رازى در اينجا درست توجه كنيد: او مى‏گويد:«لايق به حال على (ع) اين است كه مستغرق در ذكر خدا باشد، و كسى كه چنين باشد نمى‏تواند كلام ديگرى را بشنود و بفهمد» (بنابراين توجّه به حال سائل بر خلاف آداب نماز است).(233)

بايد از فخر رازى پرسيد اگر اين كار بر خلاف آداب نماز و حضور قلب است، پس چرا خداوند آن را ستوده و ولايت مؤمنين را شايسته چنين كسى دانسته است؟!

به هر حال جاى شك نيست كه شنيدن صداى سائل نيازمند و اجابت خواسته او در حال نماز عبادتى است مضاعف كه در يك لحظه صورت گرفته است و بايد پناه به خدا ببريم از تعصبهايى كه مارا از حقايق درو مى‏سازد.

3- از جمله بهانه چوئى‏ها كه به شكل اشكال در اينجا مطرح شده اين است كه دادن انگشتر به سائل، فعل كثير است و با نماز منافات دارد!!

راستى عجيب است هنگامى كه انسان مى‏خواهد زير بار واقعيتى نرود چه بهانه تراشيها مى‏كند؟!

پاسخ :

اولا: در آوردن انگشتر با يك اشاره مطابق هيچ فتوايى فعل كثير و موجب اشكال در نماز نيست، به خصوص اگر اشاره كرده باشد و سائل شخصا در آورده باشد.

ثانيا: فقهاء تصريح كرده‏اند كه حتى كشتن حيوان گزنده مانند«عقرب» در حال نماز، و يا برداشتن و گذاشتن بچه كوچك در آن حال و يا شمردن عدد ركعات نماز به وسيله سنگريزه و حتى شستن گوشه لباس يا دست اگر در حال نماز نجس شود، ضررى براى نماز ندارد، در حالى كه مسأله بخشيدن انگشتر به سائل يا درآوردن آن به مراتب از آنها ساده‏تر است .

4- بهانه جويان مى‏گويند انگشترى با آن قيمت گزاف را على (ع) از كجا آورده بود و آيا پوشيدن آن، اسراف نبود؟

پاسخ :

چه كسى گفته است اين انگشتر قيمت فوق العاده داشته است، چرا بايد به اين گزافه گويى‏هاى بى مأخذ اعتنا كنيم؟ و به تدريج تا سر حد انكار يك آيه قرآنى پيش برويم .

تنها در يك روايت مرسله ضعيف آمده است كه قيمت آن انگشتر معادل خراج شام! بود كه به يقين به افسانه شبيه‏تر است تا به واقعيت، و شايد براى بى ارزش نشان دادن اين فضيلت بزرگ به وسيله جاعلان حديث جعل شده است .

مهم در اين گونه موارد قيمت بالاى متاع انفاق شده نيست، مهم آن است كه كسى كه خود نيازمند به چيزى است، از آن در راه خدا صرف نظر كند، و اين كار با نهايت خلوص نيت همراه باشد .

جايى كه يك سوره قرآن (سوره هل اتى) به خاطر دادن چند قرص نان (البته در موقع حاجت و گرسنگى) به خاطر خدا به مسكين و يتيم و اسير نازل گردد، چه جاى تعجّب كه آيه‏اى درباره بخشيدن يك انگشتر در حال نماز به فقير نازل شود.

و مانند اين ايرادها كه پرداختن به ذكر همه آنها و جواب از آن موجب تضييع وقت است .


218- تفسير الدرالمنثور، ج 2، ص 293.
219- تفسير الدرالمنثور، ج 2، ص 293.
220- اسباب النزول، ص 148.
221- تفسير كشاف، ج 1، ص 649.
222- تفسير فخر رازى، ج 12، ص 26.
223- تفسير طبرى، ج 6، ص 186.
224- براى اطلاع بيشتر از طرق مزبور، به شواهد التنزيل صفحه 161 تا 168 مراجعه نمائيد (چاپ اعلمى بيروت).
225- الغدير، ج 2، ص 52 و 53.
226- احقاق الحق، ج 2، ص 399 تا 407.
227- اشعار حسان بن ثابت - با تفاوت مختصرى در كتب بسيارى از جمله در تفسير روح المعانى و كفاية الطالب گنجى شافعى و كتب ديگر نقل شده است .
228- تذكره الخواص، ص 10 گنجى شافعى نيز آن را در «كفايه الطالب» ص 123 نقل كرده و گوينده‏اش را بعضى از شعرا شمرده است .
229- مفردات راغب ماده «ولى» بعضى از بزرگان براى مولا تا 27 معنى ذكر كرداند (الغدير، ج 1، ص 362) ولى اصول معانى آن همان دو معنى است و بقيه به آن باز مى‏گردد.
230- براى آگاهى از مدارك اين روايات به تفسير نمونه ذيل آيات فوق مراجعه شود.
231- اين حديث را بسيارى از دانشمندان اهل سنت همچون ابن ابى جرير و ابن ابى حاتم ابن مردويه و ابو نعيم و بيهقى و ثعلبى و طبرى نقل كرده‏اند و ابن اثير در جلد دوم كتاب كامل اين سخن را آورده است همچنين «ابو الفداء» در جلد اول تاريخش و گروهى ديگر (براى توضيح بيشتر در انتظار بحثهاى آينده باشيد).
232- متن روايت چنين است: روى انه وقع نصل فى رجله فلم يمكن من اخراجه فقالت فاطمة (س) اخرجوه فى حال صلاته فانه لا يحس بما يجرى عليه حينئذٍ فاخرج فهو فى صلاته!( محجة البيضاء، جلد اول، ص 398 - احقاق الحق، ج 2، ص 414).
233- تفسير كبير، ج 12، ص 30.

پيام قرآن ،جلدنهم ،آية الله مكارم شيرازى با همكارى جمعى ازفضلاء‏