جزيه

جزيه يك نوع مالياتى است كه ساليانه از«اهل كتاب» در برابر مسؤوليتى كه دولت اسلامى به منظور تأمين امنيت جانى و مالى و عرضى بر عهده مى‏گيرد، دريافت مى‏گردد. 453

و اين از مسائلى است كه در قرآن در مورد وجوب آن تصريح شده است، آن جا كه مى‏فرمايد: با كسانى از اهل كتاب كه نه ايمان به خدا دارند و نه به روز جزا، و نه آنچه خدا و رسولش تحريم كرده، حرام شمرند و نه آيين حق را مى‏پذيرند، پيكار كنيد، تا زمانى كه جزيه را به دست خود با خضوع و تسليم بپردازند. 454 جزيه اندازه ثابت و معينى ندارد و هر سال روى مصالح و توافق طرفين مبلغ آن از طرف مقامات دولتى تعيين مى‏گردد. حكومت اسلامى حق دارد «جزيه» را به طور «سرانه» وضع كند؛ به اين معنى كه هر مرد بالغ و سالم هر سال مبلغى بايد جزيه بدهد و يا اين كه جزيه را از «زمينى» بگيرد و يا اين كه مبلغى ماليات ارضى و مبلغى ماليات سرشمارى به نام جزيه دريافت نمايد.

دريافت خراج و جزيه توسط ائمه (ع) جز در زمان خلافت على (ع) ثبت نشده و علت آن روشن است. اما در زمان پيامبر (ص) موارد متعددى در اين زمينه به چشم مى‏خورد كه در اين جا به چند نمونه اشاره مى‏شود و قبل از بحث به امان نامه‏اى كه حضرت رسول (ص) به اكيدر،حاكم دومة الجندل داد و اين مقدمه، سبب شد براى گرفتن جزيه از اهل ايله و... اشاره مى‏شود.

امان نامه به اُكيدر، حاكم دومة الجندل‏

در پيمان نامه‏اى كه پيامبر (ع) براى اكيد455 مرقوم فرمود، آمده است: «بسم الله الرحمن الرحيم، اين عهدنامه‏اى است از محمد رسول خدا براى اكيدر در هنگامى كه به نداى اسلام پاسخ داد و بتها و شريكهاى موهوم خداوند را به همراه خالدبن وليد ، در منطقه دومة الجندل و اطراف آن از بين بردند. همه سرزمينهاى شما چه زمينهاى داراى آب و چه زمينهاى باير بدون زراعت و زمينهايى كه حدود آنها مشخص نيست و آبهاى پنهانى و سلاح و اسب و حصارها از آن حكومت اسلامى است. نخلستانها و زمينهاى آباد كه در تصرف شما است به شرط پرداخت خمس از خود شما خواهد بود. بر كسى كه كمتر از چهل گوسفند داشته باشد زكات نيست و از كشت زرع شما جلوگيرى نمى‏شود و ده يك چيزهايى كه زكات ندارد از شما گرفته نخواهد شد. نماز را در وقت خود بپا داريد و زكات را به موقع بپردازيد. بر شما باد كه مفاد اين عهدنامه را رعايت كنيد و نسبت به آن صدق و وفا داشته باشيد. خداوند متعال و مسلمانانى كه حضور دارند گواه اين عهدنامه‏اند.»

پيامبر (ص) همچنين نامه‏اى كه مشتمل بر امان و صلح بود مرقوم داشت و برادر او را هم امان داد و براى او جزيه تعيين فرمود. حضرت در هنگام انگشتر در دست نداشت، آن نامه را با ناخن خود مهر فرمود.

مردم مناطق دومه و أيله و تيماء پس از اين كه متوجه اسلام اكيدر شدند از قدرت پيامبر (ص) ترسيدند. يحنة بن روبه كه پادشاه أيله بود خدمت حضرت آمد. او مى‏ترسيد پيامبر (ص) همان طور كه كسى را به جنگ اكيدر فرستاد كسى را هم به جنگ آنان بفرستد مردم ناحيه جرباء و أذرح هم با او پيش پيامبر (ص) آمدند و رسول خدا با آنان صلح فرمود و براى آنها جزيه مقطوعى تعيين كرد.

پيامبر (ص) براى اهل أيله كه سيصد مرد داشت، سيصد دينار جزيه ساليانه تعيين كرد. يعقوب بن محمد ظفرى، از عاصم بن عمر بن قتاده از عبدالرحمن بن جابر از قول پدرش نقل كرده كه گفت روزى يحنة بن رؤبه را به حضور پيامبر (ص) آوردند. او را ديدم كه صليبى از طلا بر خود داشت و پيشانى او پرچين بود( افسرده وناراحت به نظر مى‏آمد) و همين كه پيامبر (ص) را ديد، سر فرود آورد و با سر خود تعظيم كرد. حضرت به او اشاره كرد سرت را بلند كن. و با او صلح كرد و دستور داد بردى يمنى به او هديه دادند و او را در خانه‏اى نزديك خانه بلال منزل دادند. پيامبر (ص) براى اهل جرباء و أذرح اين نامه را نوشت: «از محمد رسول خدا براى مردم اذرح، آنها در امان خدا و امان محمد هستند و بر عهده آنهاست كه در هر ماه رجب صد دينار كامل و به ميل خاطر بپردازند و خداوند كفيل بر آنهاست.»

گويند رسول خدا براى اهل مقنا 4 هم نامه‏اى مرقوم داشت كه ايشان در امان خدا و امان محمد چ قرار دارند و بر عهده آنهاست كه يك چهارم محصول ميوه و يك چهارم پارچه‏هاى بافته شده خود را بپردازند. 456


پى نوشتها:

453- جزيه، در حقيقت همان گونه كه از نامش پيداست جزاء (دستمزدى) است در برابر حفظ مال و جان و عرض شان كه به حكومت مى‏پردازند. علامه طباطبائى، محمد حسين، الميزان، فى تفسير القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ط 2، 1394 ه'ق، ج 9، ص 252.
-توبه ،29.
454- اكيدر بن عبدالملك حكمران دومة الجندل بود وى از قبيله كنده و نصرانى بود و بر ايشان پادشاهى مى‏كرد.
جهت اطلاع بيشتر به مغازى واقدى، ج 2، ص 1025، رجوع شود.
455-مقنا،جايى نزديك ايله است .معجم البلدان ،ج5،ص178.
456- المغازى،ج2،ص1032-1033.

منابع مالى اهل بيت (ع)،نورالله عليدوست خراسانى