الف ) ارث بردن يحيى از زكريا


(مريم : 5 و 6
من از (پسر عموهايم ) پس از درگذشت خويش مى ترسم و زن من نازاست . پس مرا از نزد خويش فرزندى عطا كن كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد و پروردگارا او را پسنديده قرار ده .
اين آيه را به هر فردى كه از مشاجره ها دور باشد عرضه كنيد خواهد گفت كه حضرت زكريان از خداوند براى خودفرزندى خواسته است كه وارث او باشد, زيرا از ديگر وارثان خود ترس داشته و نمى خواسته كه ثروتش به آنان برسد.اينكه او چرا ترس داشت بعداً توضيح داده خواهد شد.
مراد واضح واصلى از <يرثنى >همان ارث بردن از مال است . البته اين مطلب به معنى اين نيست كه اين لفظ در غيروراثت مالى , مانند وراثت علوم و نبوت , به كار نمى رود, بلكه مقصود اين است كه تا قرينهء قطعى بر معنى دوم نباشد,مقصود از آن , ارث مال خواهد بود و علم و نبوت (1).
اكنون قرائنى را كه تأييد مى كنند كه مقصود از <يرثنى و يرث من آل يعقوب >وراثت در مال است نه وراثت در نبوت و علم , يادآور مى شويم :
1- لفظ <يرثنى >و <يرث >ظهور در اين دارند كه مقصود همان وارثت در مال است نه غير آن , و تا دليل قطعى برخلاف آن در دست نباشد نمى توان از ظهور آن دست برداشت . شما اگر مجموع مشتقات اين لفظ را در قرآن مورددقت قرار دهيد خواهيد ديد كه اين لفظ در تمام قرآن (جز در آيهء 32سورهء فاطر) دربارهء وراثت در اموال به كار رفته است و بس . اين خود بهترين دليل است كه اين دو لفظ را بايد بر همان معنى معروف حمل كرد.
2- نبوت و رسالت فيض الهى است كه در پى يك رشته ملكات و مجاهدتها و فداكاريها نصيب انسانهاى برترمى شود. اين فيض , بى ملاك به كسى داده نمى شود; بنابراين قابل توريث نيست , بلكه در گروه ملكاتى است كه درصورت فقدان ملاك هرگز به كسى داده نمى شود, هر چند فرزند خود پيامبر باشد.
بنابراين , زكريا نمى توانست از خداوند درخواست فرزندى كند كه وارث نبوت و رسالت او باشد. مويد اين مطلب ,قرآن كريم است , آنجا كه مى فرمايد:
<الله اعلم حيث يجعل رسالته >(انعام : 124
خداوند داناتر است به اينكه رسالت خود را در كجا قرار دهد.
3- حضرت زكريا نه تنها از خداست فرزند كرد, بلكه خواست كه وارث او را پاك و پسنديده قرار دهد. اگر مقصود,وراثت در مال باشد صحيح است كه حضرت زكريا در حق او دعا كند كه : <واجعله رب رضيا><او را پسنديده قرار ده >;زيرا چه بسا وارث مال فردى غير سالم باشد. ولى اگر مقصود, وراثت در نبوت و رسالت باشد چنين دعايى صحيح نخواهد بود و همانند اين است كه ما از خدا بخواهيم براى منطقه اى پيامبر بفرستد و او را پاك و پسنديده قرار دهد!بديهى است كه چنين دعايى دربارهء پيامبرى كه از جانب خدا به مقام رسالت و نبوت خواهد رسيد لغو خواهد بود.
4- حضرت زكريا در مقام دعا يادآور مى شود كه <من از موالى و پسر عموهاى خويش ترس دارم >. اما مبدأ ترس زكريا چه بوده است ؟
آيا او مى ترسيد كه پس از او مقام نبوت و رسالت به آن افراد نا اهل برسد و از آن رو از خدا براى خود فرزندى شايسته درخواست كرد؟ ناگفته پيداست كه اين احتمال منتفى است ; زيرا خداوند مقام رسالت و نبوت را هرگز به افراد ناصالح عطا نمى كند تا او از اين نظر واهمه اى داشته باشد.
يا اينكه ترس او به سبب آن بود كه پس از درگذشتش , دين و آيين او متروك شود و قوم او گرايشهاى نامطلوب پيداكنند؟ يك چنين ترسى هم موضوع نداشته است ; زيرا خداوند هيچ گاه بندگان خود را از فيض هدايت محروم نمى سازد و پيوسته حجتهايى براى آنان بر مى انگيزد و آنان را به خود رها نمى كند.
علاوه بر اين , اگر مقصود همين بود, در آن صورت زكريا نبايد درخواست فرزند مى كرد, بلكه كافى بود كه ازخداوند بخواهد براى آنان پيامبرانى برانگيزد ـ خواه از نسل او و وراث او باشند و خواه از ديگران ـ تا آنان را از بازگشت ];ببّّبه عهد جاهليت نجاب بخشند; حال آنكه زكريا بر داشتن وارث تكيه مى كند.


1-  آرى , گاهى همين لفظ, بنا به قرينهء خاصى , در ارث علم به كار مى رود, مانند: <ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا>(فاطر: 32 يعنى : اين كتاب را به آن گروه از بندگان خود كه برگزيده ايم به ارث داديم . ناگفته پيداسست كه در اينجا لفظ <كتاب >قرينهء روشنى است كه مقصود, ارث مال نيست , بلكه ارث آگاهى از حقايق قرآن است .


بازگشت

بازگشت