براى امام (ع )
بيش از يك راه وجود نداشت
اندرز و يادآوريهاى امير مؤمنان (ع ) در مسجد پيامبر (ص)
و در حضور گروهى از مهاجرين و انصار, حقيقت راروشن ساخت و حجت را بر همهء مسلمانان
تمام كرد. اما خليفهء و همفكران او بر قبضه كردن دستگاه خلافت اصرارورزيدند و در صدد
گسترش قدرت خويش برآمدند. گذشت زمان نه تنها به سود امام (ع ) نبود, بلكه بيش از
پيش پايه هاى خلافت را در اذهان و قلوب مردم استوارتر مى ساخت و مردم به تدريج
وجود چنين حكومتى را به رسميت شناخته , كم كم به آن خو مى گرفتند.
در اين وضعيت حساس , كه گذشت هر لحظه اى به زيان خاندان رسالت و به نفع حكومت وقت
بود, تكليف شخصيتى مانند حضرت على (ع ) چه بود؟ در برابر امام (ع ) دو راه بيش
وجود نداشت : يا بايد به كمك رجال خاندان رسالت و علاقه مند و پيروان راستين خويش
بپا خيزد و حق از دست رفته را باز ستاند, يا اينكه سكوت كند و از كليه ءامور
اجتماعى كنار برود و در حد امكان به وظايف فردى و اخلاقى خود بپردازد.
علائم و قرائن گواهى ـ چنانكه ذيلاً خواهد آمد ـ مى دهند كه نهضت امام (ع ) در آن
اوضاع به نفع اسلام جوان وجامعهء نو بنياد اسلامى نبود. لذا پيمودن راه دوم براى
حضرت على (ع ) متعين و لازم بود.