«جندب بن عبدالله أزدى» يكى از دوستان و ياران مولا على (ع) بود، وى كه در روز به خلافت رسيدن عثمان در مدينه حاضر بود، خدمت على (ع) رسيد و نگرانى خود را به حضرت اعلام كرد. او به قدرى از پايمال شدن حق آن حضرت به تنگ آمده بود كه پيشنهاد قيام و حركت نظامى به آن حضرت داد تا با يارى دوستان، حق مسلمى را كه پس از رحلت رسول گرامى اسلام (ص) زير پا گذاشته شده بود، باز ستانند. امام على (ع) نيز حقناشناسى مردم و فراهم نبودن زمينه انجام چنين كارى را به وى گوشزد كرد او را به صبر فراخواند.
جندب به خوبى مىدانست كه اگر نمىتوان با شمشير با دشمن جنگيد، با زبان مىتوان. او - كه وظيفهشناسى از ويژگىهاى بارزش بود - با بسته ديدن راه جبهه نظامى، پاى در جبهه فرهنگى نهاد و پس از اين ملاقات، با عزم و ارادهاى آهنين و با سرمايه گرانبهايى كه از همنشينى با مولاى خود به دست آورده بود، به كوفه بازگشت و مبارزه فرهنگى خود را با ظلم و جور آغاز نمود.
در آن زمان، به حكم خليفه دوم، نقل حديث از رسول اكرم (ص) ممنوع بود و از طرفى با روى كار آمدن بنى اميه (كه كينهاى ديرينه با بنى هاشم و به ويژه با على بن ابى طالب داشتند) نقل احاديث رسول اكرم (ص) و فضايل و كرامات على (ع)، معنايى جز شنا كردن بر خلاف جهت آب در رود خروشان جامعه نداشت. با اين كه اقوام و خويشان جندب در كوفه به سر مىبردند، او در اين مبارزه فرهنگى به كسى جز خدا متكى نبود. در جمع مردم حاضر مىشد و فضايل مولاى خود على (ع) را به آنان گوشزد مىكرد. هر جا دلى را آماده مىيافت، تلاش مىكرد تا آن را با نور ولايت مولا على (ع) روشن كند.
جندب همواره مورد طعن برخى از مردم قرار مىگرفت. بسيار مىشد كه كسى به او بگويد: «اى جندب! اين حرفها را رها كن، به دنبال كارى برو كه به درد تو بخورد و سودى داشته باشد.» ولى جندب كه جهاد فرهنگى خود را با معرفت آغاز كرده بود، به مصداق آيه شريه «لا يخافون لومة لائم» با شنيدن اين سخنان دست از آرمان خود بر نمىداشت و با خونسردى و آرامش پاسخى بى گزند به اين سخن مىداد: «اين حرفها همان چيزهايى است كه هم به درد من مىخورد و هم به درد تو!» و از آن پس باز هم در پى گوش شنواى ديگرى مىگشت تا او را با مقام و منزلت مولاى خود على (ع) آشنا سازد.
جندب آن قدر در اين راه تلاش مىكرد كه عدهاى نزد «وليد بن عقبه» حاكم وقت كوفه، رفتند و به او گفتند كه جندب چنين حرفهايى مىزند و... بالاخره او را بر آن داشتند كه جندب را زندانى كند. وليد نيز دستور بازداشت جندب را صادر كرد و جندب به زندان افتاد و مدتى را هم در زندان به سر برد.
جندب را بسيارى از بزرگان كوفه مىشناختند. او در ميان قبيله «ازد» از احترام بالايى برخوردار بود. به همين خاطر، بسيارى از بزرگان كوفه و قبيله «ازد» وساطت كردند و وليد ناگزير او را رها ساخت.
اين گرفتارىها هيچ خللى در عزم جندب وارد نكرد و او اين بار با عزمى استوارتر، فعاليت خود را از سر گرفت و در زنده نگاه داشتن دستورهاى اسلام نابى كه آن را در معرض خطر مىديد، از هيچ كوششى فرو گذار نكرد.