از احاديث بسيار چنين برمىآيد كه امام على بن ابىطالب (ع) چندين كتاب داشته كه حاوى مجموعه احكام و معارف دين اسلام بوده است . در اينجا به بررسى پيرامون يكى از اين كتب كه در طى احاديثى تحت عنوان «جامعه» مطرح شده است ، اكتفا مى نمائيم . اين كتاب به املاء رسول خدا (ص) و خط حضرت على (ع) تدوين شده است، و ظاهراً مقصود از «كتاب على (ع)» درپارهاى روايات ديگر نيز همين كتاب مىباشد.
در كتاب اصول كافى، بصائر الدرجات از قول ابوبصير 1 روايتى نقل شده است كه ما آن را عيناً از «كافى» 2 نقل مى كنيم .
ابوبصير گفته است :
خدمت امام جعفر صادق (ع) رسيدم و گفتم :
فدايت شوم، سؤالى دارم؛ آيا اينجا كسى هست كه سخنان مرا بشنود؟
امام (ع) پردهاى را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كنارى زد و در آنجا سركشيد و سپس به من فرمود: «اى ابو محمد! هر چه مى خواهى بپرس.»
گفتم : فدايت شوم، شيعيان تو طى احاديثى مدعيند كه رسول خدا (ص) بابى از علم به روى على (ع) گشوده است كه از آن هزار باب ديگر گشوده مىشود.
تا آنجا كه امام (ع) در پاسخ وى مى فرمايد: «اى ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه مى دانند كه جامعه چيست.» پرسيدم:
فداى تو گردم، جامعه چيست ؟ امام (ع) فرمود:
«صحيفهاى است به درازاى هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا (ص) و املاى آن حضرت كه همه مطالب آن يك به يك از دو لب مبارك ايشان بيرون آمده و على (ع) آن را به خط خود نوشته است .
درآن صحيفه از هر حلال و حرامى ، و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است، حتى ديه يك خراش سطحى بر پوست بدن .»
آنگاه دست خود را به شانهام زد و فرمود:
«اجازه مى دهى اى ابومحمد؟»
جواب دادم: فداى تو گردم، تمام وجود من در اختيار تو است، هر چه خواهى انجام بده. پس آن حضرت با دست خود فشارى بر شانهام وارد كرد و فرمود:
«حتى ديه اين را !» و اين مطلب را قدرى غضب آلود فرمود.
من گفتم : به خدا سوگند كه اين خود علم است و ...
سخن پيرامون «جامعه» و كتاب امام على (ع) در روايات متعددى آمده است، و در اينجا ما به ذكر همين يك روايت بسنده مىكنيم.
حال به اين سخن مى پردازيم كه امامان بعد از اميرالمؤمنين على (ع) كتابهاى امام بويژه جامعه را چگونه پس از سپرى شدن ايام خويش به امام پس از خود به وديعت مىسپردند.
من شاهد وصيت اميرالمؤمنين (ع) به فرزندش حسن (ع) بودم. آن حضرت پس از انجام وصيت ، حسين (ع) و محمد حنفيه و همه پسرها و بزرگان شيعيانش و خانوادهاش را بر آن گواه گرفت. و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش حسن (ع) تحويل داد و گفت:
پسرم، رسول خدا به من امر فرموده است كه تو را وصى خود گردانم و كتابها و اسلحهام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا (ص) مرا وصى خود قرار داد و كتابها و اسلحهاش را به من سپرد.
و نيز فرمان داده است تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت حسين (ع) تحويل دهى.
سپس اميرالمؤمنين (ع) روى به جانب حسين (ع) كرد و به او فرمود: و رسول خدا (ص) تو را نيز فرمان داده است كه آنها را بدين پسر خويش (على بن الحسين (ع)) تحويل دهى.
سپس دست على بن الحسين (ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا (ص) تو را نيز فرمان داده است تا آنها را به پسرت محمد تحويل دهى و از جانب رسول خدا (ص) و من به او سلام برسان 4.
و باز در كتاب كافى و بصائر الدرجات چنين آمده است :
حمران 5 مى گويد: از ابوجعفر، امام باقر (ع) در مورد صحيفه مهر و موم شدهاى كه نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن مى گفتند سؤال نمودم . امام باقر (ع) فرمود:
رسول خدا را چون اجل فرا رسيد، على (ع) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود (از مواريث امامت) به ارث برد.
(اين علوم و معارف و سلاح رسول خدا (ص) همچنان نزد اميرالمؤمنين (ع) بود ) تا اينكه به حسن (ع) و پس از او به حسين (ع) رسيد. در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را (جدم حسين (ع)) نزد «ام سلمه» به امانت سپرد و بعد از آن على بن الحسين (ع) آنها را از ام سلمه باز ستاند.
من گفتم: بسيار خوب (بنابراين) سپس به پدرت رسيد، و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است .
امام باقر (ع) پاسخ داد : آرى ، همينطور است . 6
و نيز از عمربن ابان 7 روايت شده است 8 كه گفت : از حضرت امام جعفر صادق در مورد صحيفه سر به مهرى كه نزد «ام المؤمنين ام سلمه» به امامت نهاده شده بود، و مردم از آن سخن مى گفتند جويا شدم. امام در پاسخ فرمود:
هنگاميكه رسول خدا (ص) درگذشت ، على (ع) دانش و سلاح و هر آنچه را نزد آن حضرت بود (از مواريث امامت) از او به ارث برد و همچنان نزدش بود تا اينكه به فرزندش حسن (ع) ، و بعد از او به حسين (ع) رسيد.
(در اينجا من صبر نكرده به دنبال سخنان امام ) عرض كردم: بعد از امام حسين (ع) آنها به على بن الحسين (ع) ، و از او به فرزندش (امام باقر «ع» ) رسيد و از او هم به شما منتقل شده است ؟
امام صادق (ع) فرمود: آرى همينطور است .
در كتاب غيبت شيخ طوسى ، و مناقب ابن شهر آشوب ، و بحارالانوار مجلسى، از قول فضيل 9 چنين آمده است : ابوجعفر، امام محمد باقر (ع) به من فرمود:
در همان هنگام كه حسين (ع) عازم حركت به سوى عراق بود، وصيتنامه پيغمبر (ص) و كتابها و ديگر اشياء آن حضرت را به امانت نزد «ام سلمه» گذاشت و به او فرمود: وقتى كه پسر بزرگترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو امانت سپردهام به او تسليم كن.
پس از اينكه حسين (ع) به شهادت رسيد، على بن الحسين نزد ام سلمه رفت، و آن بانو هم تمامى اشيائى را كه حسين (ع) به امانت نزدش نهاده بود ، به امام سجاد (ع) تحويل داد.10
و نيز در كتاب كافى، و اعلام الورى ، و مناقب ابن شهر آشوب ، و بحارالانوار مجلسى، از ابوبكر حضرمى 11 روايت شده است - لفظ از كافى است - كه امام صادق (ع) فرمود:
حسين (ع) در آن هنگام كه به سوى عراق عزيمت مى فرمود، كتابها و وصيتنامه را نزد «ام سلمه» به امانت نهاد.
(اينها همچنان نزد آن بانو بود) تا اينكه على بن الحسين (ع) بازگشت و (ام سلمه) همه آنها را به وى تحويل داد. 12
و البته اينها بغير از آن وصيتى است كه امام در كربلا به همراه آنچه كه امامى از امام ديگر به ميراث مى برد به امانت به دخترش فاطمه سپرد و او بعدها به على بن الحسين (ع) تحويل داد؛ زيرا در آن ايام، امام سجاد (ع) به سختى بيمار بود.
در بستر مرگ امام سجاد على بن الحسين (ع) به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند، نظرى افكند، و سپس چشم به فرزندش محمد بن على (امام باقر «ع») انداخت و به او فرمود: «محمد ! اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر.»
سپس امام به سخن خود ادامه داده فرمود:
«در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمى وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است .» 14
و نيز در بصائر الدرجات و بحارالانوار ، از همين عيسى بن عبدالله بن عمر روايت شده است كه امام صادق (ع) فرمود:
پيش از آنكه على بن الحسين (ع) بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود : محمد! اين صندوق را ببر. او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل نمود و برد.
چون امام سجاد درگذشت ، عموهايم براى گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز!
امام باقر در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم كه شما را نصيبى در آن نيست . اگر شما را بهرهاى در آن مىبود آن را (پدرم) به من تحويل نمى داد.
(سپس امام صادق (ع) اضافه كرده مى فرمايد: )
در آن صندوق سلاح رسول خدا (ص) و كتابهاى او قرار داشت . 15
هنوز امام باقر (ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل شد.17
در آن مجلسى كه مفضل بن عمر مسائلى را از ابو عبدالله امام صادق (ع) مى پرسيد حاضر بودم ...
در اين هنگام ابوالحسن موسى (ع) (امام كاظم (ع) ) وارد شد. امام صادق (ع) رو به مفضل كرده پرسيد:
«دوست دارى كه مالك كتاب على (بعد از من) را ببينى؟»
مفضل پاسخ داد: چه از اين بالاتر و بهتر!
امام اشاره به امام كاظم كرده فرمود: «اين وارث و مالك كتاب على است.» 18
امام رضا (ع)
در كافى و ارشاد مفيد و غيبت شيخ طوسى و بحارالانوار از امام كاظم (ع) روايت مىكنند كه فرمود:
فرزندم على بزرگترين فرزند من ، و نيكترين آنان در نظر من، ومحبوبترينشان براى من مى باشد او در كنار من به كتاب جفر نگاه مى كند؛ و هيچكس جز پيغمبر يا وصى پيغمبر بدان نظر نكرده است .19
از ابان بن تغلب 20 روايت شده كه گفت:
از على بن الحسين (ع) در مورد كسى سؤال شد كه درباره مقدارى از مال خود وصيت كرده است.(يعنى به طور مبهم وصيت كرده است كه قدرى از مال مرا به فلان مصرف برسانيد، ولى مقدار آن را مشخص نكرده و عبارتى مانند «شى ء من مالي» به كار برده است.)
آن حضرت در پاسخ فرمود:
«شىء» در كتاب على (ع) يك ششم محسوب مىشود.21 و نيز در كتابهاى خصال، و عقاب الاعمال، و وسائل الشيعه، از امام باقر (ع) روايت شده است كه فرمود:
در كتاب على (ع) آمده است:
سه خصلت است كه دارنده آن نمىميرد مگر اينكه و بال و زيان آنها در ايام حيات خود ببيند. آنها عبارتنداز:
سركشى، بريدن از بستگان وخويشاوندان و سوگند دروغ...22
امام صادق (ع) نيز در مورد اثبات اول ماه را رؤيت هلال به كتاب اميرالمؤمنين (ع) اشاره فرموده است. 23
بجز مواردى كه ذكر شد، ما خود سى و نه مورد ديگر از روايتهائى كه در آنها دو امام بزرگوار، امام باقر و امام صادق (ع) از كتاب اميرالمؤمنين على (ع) سخن گفتهاند به دست آوردهايم .24
گذشته از اينها مواردى نيز بوده است كه همين دو امام بزرگوار عين كتاب اميرالمؤمنين را بيرون آورده متن آنرإ؛ّّ براى برخى از اصحاب خود چون زراره، محمد بن مسلم 25، عمربن اذينه 26، ابو بصير، و ابن بكير 27، و عبدالملك بن اعين 28 و معتب 29 خواندهاند. 30
و نيز گاهى ديده شده است كه امام باقر و امام صادق (ع) كتاب اميرالمؤمنين را در برابر پيروان مكتب خلفا گشوده و مطالبى ازآن را به ايشان نشان دادهاند. حديث زير مبين همين مطلب است .
نجاشى روايت كرده است كه: عذافر صيرفى 31 به همراه حكم بن عتيبه 32 به خدمت امام باقر (ع) رسيدند. حَكم آغاز سخن كرد و مسائلى را مطرح ساخت و امام با اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ مىداد تا اينكه در مسألهاى بينشان اختلاف نظر افتاد (و حَكم پاسخ امام را نپذيرفت). در اين هنگام امام باقر روى به فزند خود كرده فرمود: «پسرم برخيز و آن كتاب على (ع) را بياور.»
فرزند امام فرمان برد و كتابى بزرگ كه طوماروار روى هم پيچيده شده بود پيش روى آن حضرت نهاد. امام آن راگشود و به جستجوى مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود:
«اين املاء رسول خدا (ص) و خط على (ع)است.»
سپس روى به حكم كرده و فرمود:
«اى ابواحمد، تو و سلمه 33 و ابوالمقدام 34به هر طرف كه مىخواهيد،به شرق و به غرب برويد، كه به خدا سوگند علمى از اين مطمئنتر كه نزد ما خانواده است و جبرئيل بر ما فرود آورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.» 35
دوازده امام اهل البيت (ع) گاه مىشد كه حكم مسألهاى را از كتاب امام على بن ابى طالب (ع) مىگفتند و به كتاب امام تصريح مىكردند و گاه نيز همان حكم را بدون اينكه نامى از كتاب امام (ع) ببرند بيان مىداشتند كه ما اين مطلب را در كتاب «معالم المدرستين» 36 شرح دادهايم.
از همين روست كه تمامى احاديث ائمه اهل البيت (ع) را سندى واحد است، و احاديث آنها با هم از يك ريشه برخاسته، و از يگانگى كامل با هم برخوردارند.
هشام بن سالم 37 حمادبن عثمان 38 و ديگران روايت كردهاند كه ابو عبدالله امام صادق (ع) فرمود:
حديث من، حديث پدرم مىباشد؛ و حديث پدرم، حديث جدم. و حديث جدم، همان حديث حسين است. و حديث حسين، حديث حسن است؛ و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين ،و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا؛ و حديث رسول خدا، سخن خداى عزوجل مىباشد.39
و از همين جهت بود كه امام باقر (ع) در پاسخ جابربن عبدالله - كه از حضرتش خواسته است: هر وقت برايم حديثى بيان مىفرمائيد، اسناد آن را هم برايم بگوئيد - فرمود:
پدرم، از جدم از رسول خدا از جبرئيل، از جانب خداى عزوجل برايم چنين حديث كرد. و هر حديثى كه من براى تو مىگويم، به همين اسناد است. 40
و از همين روى بود كه ابو عبدالله امام صادق (ع) به «حفص بن بخترى» 41 فرمود:
آنچه از من شنيدهاى مىتوانى آن را از جانب پدرم روايت كنى. و آنچه را كه از من شنيدهاى مجازى تا از جانب رسول خدا روايت كنى. 42
و شاعر در همين زمينه چه نيكو سروده است كه:
فوال أناساً قولهم و حديثهم
روى جدنا عن جبرئيل عن البارى
يعنى: پس دوستى و پيروى كسانى را پيشه كن كه گفتار و حديث آنان چنين است: جد ما، از جبرئيل، از خداوند متعال روايت كرده است .
تا اينجا مشخص ساختيم كه ائمه اهل البيت (ع) عملاً چگونه امت اسلامى را آگاه مىساختند كه ايشان وارثان پيغمبر در علوم و معارف اسلامى هستند و اين علوم را على (ع) به خط خود و املاء رسول خدا (ص) در كتابى ويژه مدون ساخته است .