درباره اميرالمؤمنين (ع) فضائل و كراماتى از حضرت رسول (ص) نقل شده كه از مختصات آن بزرگوار است و درباره هيچ يك از صحابه نقل نشده است. اين فضائل در بسيارى از كتب شيعه و اهل سنت نقل شده ولى براى مختصر بودن، در هر يك فقط به دو محل از شيعه و دو محل از اهل سنت اشاره خواهيم كرد.
در يكى از روزهاى جنگ خيبر فرماندهى عمليات با ابوبكر بود، متأسفانه او فرا كرد و به وقت برگشتن، نفرات خود را متّهم بهترس و فرار مىكرد، و نفراتش او را، روز دوم فرماندهى با عمر بود، اونيز مانند ابوبكر فرار كرد، 1 رسول خدا (ص) كه از اين پيشامد بسيار ناراحت شده بود فرمود: فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم كننده است، فرار كننده نيست، از حمله بر نمىگردد تا خدا به دست او قلعه را فتح كند، فرداى آنروز كه همه انتظار حيازت و به دست آوردن اين مقام را داشتند، آن حضرت على بن ابيطالب را خواست و پرچم را به او داد و خدا در دست او فتح به وجود آورد:
«قال: لأطينّ الرايةَ غداً رجلاً يحبّه اللّهُ و رسولُه و يُحبّ اللّهَ وَ رسولَه كّرارٌ غيرُ فّرارٍ لا يَرجعُ حتّى يَفتح اللّه على يديه فاعطاها عليّاً ففتح على يديه» 2
آنچه در اين حديت بيشتر مورد دقت است كلمه «يُحبّه للّهُ و رسولّه» مىباشد كه رسول خدا (ص) به طور قاطع فرموده: على كسى است كه خدا و رسولش او را دوست مىدارند اين منقبت در حق احدى از صحابه نقل نشده و فريقين در آن اتفاق دارند.
حديث مدينه العلم يكى از مناقب مخصوص امام و از احاديث متواتر است و آن چنين است كه رسول الله (ص) در حق آن حضرت فرمود:
«انا مدينةُ العلم و علىّ بابُها فمنْ أَردالعلمَ فليأتِ بابَها» يعنى: من شهر علم هستم، دروازه آن شهر على بن ابيطالب است هر كه علم بخواهد به دروازه شهر بيايد، در ارشاد مفيد بجاى «فَلْياتِ بابها» نقل شده «فلْيَقتبسْهُ من علىّ» و هر دو تعبير مالاً به يك معنى هستند. 6.
منظور رسول خدا (ص) از اين حديث آنست كه: من آنچه مىدانم به على بن ابيطالب منتقل كردهام و علوم من در وجود وى متمركز است و من در او خلاصه مىشوم، اگر براى دانستن علوم به على مراجعه كنيد مانند آنست كه به من مراجعه كردهايد. خواه در زندگى من باشد و خواه بعد از مرگم، مخصوصاً اين روايت بيشتر به بعد از رحلت رسول خدا (ص) مربوط مىشود، كه خواسته على بن ابيطالب (ع) را به صورت يك پناهگاه علمى براى بعد از خود معرفى فرمايد، چنانكه در غدير خم و جاهاى ديگر معرفى فرمود.
در بسيارى از روايات آمده كه رسول خدا (ص) با على (ع) خلوت كرد، بعد به او گفتند: رسول خدا (ص) چه چيز به شما عهد كرد؟ فرمود: «عَلّمنى أَلف بابٍ من العلم فتح لى من كلّ باب الف باب» 7 يعنى هزار نوع علم به من آموخت كه از هر نوع هزار علم بر من مكشوف گرديد روايات نشان مىدهد كه همه اين علوم به فرزندان معصوم آن حضرت و امامان يازده گانه يكى پس از ديگرى رسيده است .
از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين صلوات الله عليه حديث مؤآخاة و علقه برادرى ميان او و رسول خدا (ص) است، در ميان همه مهاجرين و انصار تنها على بن ابيطالب شايستگى آنرا داشت كه با رسول الله (ص) برادر شود.
علامه مجلسى در بحارالانوار فرموده: در سال اوّل هجرت آن حضرت ميان مهاجرين و انصار پيمان برادرى برقرار نمود، اين برادرى آنها را بر سه چيز ملزم مىكرد: مقاومت براى حق، مواسات و كمك به يكديگر و ارث بردن از يكديگر. آنها نود نفر بودند، چهل و پنج تن از مهاجرين و چهل و پنج تن از انصار... اين پيش از جنگ بدر بود و چون واقعه «بدر» پيش آمد خداوند آيه «و اُولواالأَرحام بعضُهم أَوْلى ببعض فى كتاب اللّه» 8 را نازل فرمود، جريان ارث بردن نسخ گرديد .9
به هر حال: رسول خدا (ص) در اين اقدام بين تمامى افراد مهاجر و انصار عقدا خوت و پيمان بردارى برقرار ساخت ولى على بن ابيطالب را با كسى برادر نكرد. آن حضرت از اين كار بسيار غمگين شد و گفت: يا رسول الله (ص) پدر و مادرم فداى تو باد، مرا با كسى برادر نكردى؟ فرمود: يا على تو را براى خود نگاه داشتم، تو برادر منى و من برادر تو هستم «أَنتَ اَخى و اَنا اَخوك يا علىّ»10.
حضرت رضا از پدران خود از على عليهم السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «انا عبدُاللّه و اخو رسوله لايُقولها بعدَى الاّ كذّابٌ» 11
از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين (ع) حديث «قسيم الجنّة و النّار» است كه با عبارات مختلف از رسول الله (ص) نقل شده است از جمله با اين عبارت: «قال: (ص) يا علىّ اَنت قَسيمُ الجنّةِ و النّارِ و اَنت يَعسوبُ الدّين» يا على تو قسمت كننده بهشت و جهنم و تو پيشواى دين هستى.
در اكثر روايات معنى اين حديث آنست كه: خداوند چنين مأموريتى را در روز قيامت به آن حضرت خواهد داد كه در حشر كبرى بعد از تصويب خداوند، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت و به اهل آتش فرمان رفتن به دوزخ بدهد. نظير آنكه در تفسير: «و اَذّنَ مُوذّنٌ بينهم انّ لعنةَ اللّه على الظّالمين» 12 نقل شده كه اين مؤذن و اعلام كننده، على بن ابيطالب (ع) خواهد بود.
در اين هيچ بعدى نيست و چه مانعى دارد كه خداوند چنين مأموريتهائى به آن حضرت در قيامت بدهد مگر نعوذ بالله آن حضرت از ملائكة الله كمتر است كه روز قيامت به امر خدا تمشيت امور خواهند كرد.
در روايتى آمده كه مفضل بن عمر از امام صادق (ع) معنى اين حديث را پرسيد؟ امام فرمود: چون حب على (ع) ايمان و بغض او كفر است و بهشت براى اهل ايمان و آتش براى كفر مىباشد، آن حضرت بدين علت قسيم الجنة و النار است...13
ولى در روايت ابوالصلت هروى از امام رضا (ع) آمده كه آن حضرت نظير همين جواب را به مأمون عباسى داد و سپس به ابى الصلت فرمود:
مطابق درك او جواب دادم ولى از پدرم شنيدم كه از پدرانش از على (ع) نقل مىكرد كه آن حضرت گفت: «قال لى رسول الله (ص) يا على اَنت قسيمُ الجنة و النار يوم القيامة تقول للنار: هذا لى و هذا لك» 14
از جمله احاديث مسلم و مقبول بين شيعيه و سنّى آنست كه رسول خدا (ص) درباره اميرالمؤمنين (ع) فرموده: على با حقّ است و حق با على است از هم جدا نمىشود تا در حوض كوثر پيش من آيند، و در نقل ديگر آمده : على بإ؛ّّ حق است و حق با على است هر جا كه على برود حق هم با او مىرود، اينك عين اين دو تعبير را نقل مىكنيم:
«قال رسول الله (ص) علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ ولنْ يَفترقا حتّى يردا علىّ الحوض يومَ القيامة»
«علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ و الحقّ يَدور حيثما دارَ علىّ» 15.
اين حديث متواتر كه تنها درباره حضرت ولى ذوالجلال (ع) صادر شده، دلالت بر عصمت آن حضرت دارد و اينكه حق به هيچ وجه از او جدا نمىشود و حق در وجود وى خلاصه شده است الغدير ج 3 ص 176.
حديث «علىّ مع القرآن...» مانند حديث «علىّ مع الحقّ...» از مختصات اميرالمؤمنين (ع) است كه درباره هيچ يك از صحابه رسول الله (ص) نقل نشده و اين حديث گوشهاى از شخصيت بزرگ آن حضرت را حكايت مىكند كه رسول خدا فرمود:
«علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لَنْ يفترقا حتى يردا علىّ الحوض» 16.
اين حديث نظير حديث متواتر ثقلين است كه درباره قرآن و اهل بيت (ع) فرمود: «انّى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً انّهما لن يفترقا حتى يردا عَلَىّ الحوض »
خلاصه اين حديث شريف آن است كه على بن ابيطالب (ع) معيار ايمان و كفر است فقط مؤمنان مىتوانند آن حضرت را دوست بدارند از طرف ديگر فقط منافقان آن جناب را دشمن مىدارند، اين حديث شريف كه كتابهاى شيعه و اهل سنت را پر كرده و از حد تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد. مولى اميرالمؤمنين (ع) مىباشد كه بإ؛ّّ تعبيرهاى مختلف از رسول خدا (ص) نقل شده است از جمله:
«قال رسول الله (ص) يا علىّ لايُحبّك الا مؤمنٌ و لا يُبغضك الاّ منافقٌ» 17.
حارث همدانى گويد: روزى على (ع) را ديدم كه بالاى منبر رفت پس از حمد و ثناى خداوند فرمود:
«قضاء قضاه الله تعالى على لسان النبى (ص) انه لايحبنى الا مؤمن و لايبغضى الا منافق قدخاب من افترى» 18
مؤمن اگر على بن ابيطالب را دشمن بدار، توحيد، ايمان، تقوى، حق پرستى، عدالت، انصاف و سائر فضائل و حقائق را دشمن داشته زيرا وجود اميرالمؤمنين (ع) در آنها خلاصه مىشود و اين بر مؤمن محال است و اگر منافق على را دوست بدارد چيزى را كه از ته دل قبول ندارد دوست داشته است و اين شدنى نيست.
ابن اثير در تاريخ كامل نقل مىكند: چون آيه «و انذر عشيرتك الاقربين» 19 نازل شد رسول خدا (ص) طعامى آماده كرد و فرزندان عبدالمطلب را كه حدود چهل نفر بودند به طعام دعوت كرد، پس از طعام خوردن پيش از آنكه شروع به صحبت كند، ابولهب با سروصدا مجلس را به هم زد، حاضران متفرق شدند.
بار ديگر آن حضرت طعامى آماده كرد و آنها را دعوت نمود و زبان به سخن گشود و فرمود: فرزندان عبدالمطلب! والله نمىدانم كسى به قوم خويش چيز بهترى بياورد كه من براى شما آوردهام، من براى شما خير دنيا و آخرت آوردهام و خدايم امر كرده شما را به سوى آن بخوانم. كدام يك از شما در اين دعوت به من كمك مىكند تا برادر من، وصى من، و خليفه من در ميان شما باشد.
«فأَيّكم يُوازرُنى على هذاالامر على ان يكون اخى و وصيّى و خليفتى فيكم» .
همه ساكت شدند على بن ابيطالب (ع) مىفرمايد: من كه از همه جوانتر بودم گفتم: يا نبى الله من در اين دعوت يار شما هستم، آن حضرت دست به گردن من نهاد و فرمود:
«ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و اطيعوا» مدعوين به حالت خنده و مسخره پراكنده شدند و به ابى طالب مىگفتند: تو را امر كرد كه از فرزندت على فرمان شنوى و اطاعت كنى، حديث شريف از روايات مسلم فريقين و از دلائل امامت اميرالمؤمنين (ع) است و نشان مىدهد كه رسول خدا (ص)، از اول امر، امامت را از نبوت جدا نكرده است تا جائى كه مورد مضحكه هم قرار گرفته است .
رجوع شود به تاريخ كامل ج 2 ص 42 فصل انذار عشيرة، سيره حلبيه ج 1، ص 461 باب استخفائه فى دارالارقم، مسند احمد ج 1 ص 111 و 159، مختصر كنزالعمال هامش مسند احمد ج 5 ص41 و 43 شرح ابن ابى الحديد ج 13 ص 244 شرح خطبه 238 قاصعه و مشروح منابع آن در المراجعات مراجعه 20 ص 110، تفسير برهان ذيل آيه شريفه، بحارالانوار ج 38 ص 1- 26 و الغدير موجود است .
لفظ يعسوب به معنى رئيس بزرگ و سرپرست بزرگ است، در لغت آمده: «اليعسوب: الرئيس الكبير يقال هو يعسوب قومه» در اصل رسول خدا (ص) درباره اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «يا علىّ انّك سيّدالمسلمين و يعسوبُ المؤمنين و امام المتقين و قائد الغُرّ المحجّلين»20.
ابن ابى الحديد در شرح كلام اميرالمؤمنين كه فرمود: «انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجار» گويد: اين كلمه را رسول خدا (ص) درباره آن حضرت فرموده يك دفعه به لفظ: «انت يعسوب الدين» و يكدفعه بلفظ «انت يعسوب المؤمنين» هر دو به يك معنى بر مىگردد گويا او را رئيس مؤمنين و سيد آنها قرار داده است 21 نگارنده گويد: «گويا» درست نيست بلكه آن حضرت با اين كلام او را رهبر مؤمنان قرار داده است نظير لقب اميرالمؤمنين كه به او داد.
و در مقدمه شرح خويش گفته: در اخبار اهل حديث كلامى درباره على (ع) از رسول الله (ص) نقل شده كه معناى اميرالمؤمنين مىدهد و آن اينكه فرمود: «اَنتَ يعسوب الدين و المال يعسوب الظّلمَة» و در روايت ديگرى «هذا يعسوب الدين» اين دو روايت را احمد بن حنبل در مسند خود و ابونعيم در حلية الاولياء نقل كرده است 22 ناگفته نماند: اين منقبت از مناقب منحصر به فرد امام و از دلائل خلافت اوست .
اين منقبت نيز از مناقب منحصر به فرد حضرت على صلوات الله عليه و از دلائل امامت و خلافت آن حضرت است، حاكم در مستدرك ج 3 ص 134 نقل كرده «قال ابن عباس و قال له رسول الله (ص) انت ولى كل مؤمن بعدى و مؤمنة» آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ذهبى نيز در تلخيص مستدرك ج 3، ص 134 آنرا نقل نموده است، احمد بن حنبل در مسند خود ج 1، ص 331 و ترمذى در صحيح خود ج 5، ص 632 باب مناقب على بن ابيطالب آنرا نقل مىكند و نيز در كنزالعمال هامش مسند احمد منقول است مشروع مطلب در الغدير ج 3 ص 215 - 217 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 3 ص 46 - 52 ديده شود.
حاكم نيشابورى در مستدرك صحيحين ج 3ص 136 به سند خود از رسول الله (ص) نقل كرده كه: «قال رسول الله (ص) اَوحى الىّ ربّى فى علىّ بثلاث انه سيد المسلمين و امام المتقين و قائد الغرالمحجلين» آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ولى بخارى و مسلم آنرا نقل نكردهاند، با آنكه در عقيده آنها نيز صحيح است. در مختصر كنزالعمال هامش مسند احمد ص 34 به لفظ «فاوحى الىّ ربّى فى علىّ بثلاث انه سيدالمسلمين و ولى المتقين و قائد الغر المحجلين» نقل شده است .
شرف الدين عاملى رحمة الله آنرا در المراجعات ص 150 از كتابهاى بسيار معتبر نقل كرده است .
رسول خدا (ص) به على بن ابيطالب (ع) لقب مبارك «اميرالمؤمنين» داد كه حاكى از امامت و خلافت آن حضرت و از القاب منحصر به فرد آن جناب مىباشد.
شيخ مفيد در ارشاد ص 20 يك فصل را منحصر به اين مطلب كرده و به سند متصل خود ازانس بن مالك نقل كرده: كه گويد من خادم رسول الله بودم شبى كه بنا بود آن حضرت درمنزل ام حبيبه باشد، آبى براى وضويش آوردم فرمود: اى انس الان از اين در اميرالمؤمنين و خيرالوصيين... بر تو وارد مىشود.
«قال يا انس يدخل عليك الساعة من هذا الباب اميرالمؤمنين و خيرالوصيين اقدمُ الناس سِلْماً و اكثرُهم علما و ارجحهم حلماً» انس گويد: گفتم خدايا اين شخص از قوم من باشد، كمى نگذشت كه ديدم على بن ابيطالب (ع) داخل شد، رسول خدا وضوع مىگرفت مقدارى از آب وضو را بصورت آن حضرت پاشيد...
در روايت ديگرى به سند خود از ابن عباس نقل مىكند رسول خدا (ص) بهام سلمه فرمود: «إسمعى و إشهدى هذا علىّ اميرالمؤمنين و سيدالوصيين» .
و در روايت سوم به سند خود از معاويه بن ثعلبه نقل مىكند: كه به ابىذر گفته شد: وصيت بكن، گفت: وصيت كردهام، گفتند: به كدام كس؟ گفت: به اميرالمؤمنين. گفتند: به عثمان بن عفان؟ گفت: نه، به اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كه او قوام زمين و ربانى اين امت است...
و نيز فرموده: خبر بريدة بن خضيب اسلمى كه ميان علما مشهور است با سندهائى كه شرح آنها طولانى مىشود، گويد: رسول خدا (ص) مرا امر كرد ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبكر، عمر، طلحه و زبير بودند كه به ما فرمود: «سَلِمّوا على علىّ بامرةِ المؤمنين» به على با كلمه اميرالمؤمنين سلام كنيد، ما به او به لفظ يا اميرالمؤمنين سلام كرديم، با آنكه رسول الله زنده و در كنار ما بود (ارشاد ص 20).
مجلس رضوان الله عليه در بحار ج 37 ص 290 - 340 پنجاه صفحه باين مطلب اختصاص داده است، علامه امينى در الغدير ج 8 ص 87 آنرا از حلية الاولياء ابى نعيم ج 1 ص 63 با سه طريق از انس و ابن عباس و نيز درج: 6 الغدير ص: 80 از حلية الاولياء و مناقب خوارزمى، و فرائد السمطين و غير آن نقل كرده است .