شجاعت و ادب امام على (ع)
از لحاظ شجاعت, شخصيت على
بن ابى طالب (ع) آنگونه بود كه به تعبير خودش, درتمام دوره ى زندگى , هيچ وقت و در
هيچ مصافى نترسيد; يعنى يك لحظه براى حضرت
على (ع) پيش نيامد كه در
مقابل دشمن احساس ضعف كند و تعبير خودش اين است :
و اللّه لو تظاهرت العرب على قتالي لما ولّيت منها .
قسم جلاله مى خورد و مى فرمايد : اگر همه ى عرب در مقابل من صف ببندند و من
تنها باشم, پشت به آن ها نخواهم كرد كه فرار كنم.
و عملاً هم صدقش را ثابت كرده است.
اينك داستانى را كه ممكن است در محافل خصوصى شيعه همه بدانند , عرض مى كنم تا ببينيد
رفتار على بن ابى طالب (ع) با آن شخصيت و با آن عظمت , با آن علم و با آن ادب, در
زمان حكومتش با مردم چگونه بوده ؟
در زندگى على (ع) نوشته اند كه ايشان وقتى فراغت يافت, به طور معمول به كوچه و بس
كوچه ها و محله هاى دور افتاده مى رفت تا سرى به مردم بزند و وضع آنان را ببيند.
روزى ديد خانمى مشك آبى را به دوشش گرفته, به طرفه خانه اى مى برد و على بن ابى
طالب (ع) را نفرين مى كند و مى گويد : ((خدايا ! انتقام مرا از على بگير)). حضرت
على (ع) با مشاهده ى آن زن, تكان خورد و (شايد) با خودش گفت من چه كرده ام كه اين
زن با اين وضعش بايد مرا نفرين كند؟ در صورتى كه من در خدمت ضعيفانم , به دنبال آن
زن به راه افتاد و فرمود : مشك آب را بده تا برايت بياورم و كمكت كنم و به صورت
ناشناس همراه زن به خانه اش مىآيد.
حالا ببينيم اين زن چه كسى بود؟ مطمئناً يا شوهرش از سربازهايى بوده كه در ركاب على
بن ابى طالب (ع) كشته شده و يا از مخالفين حضرت على (ع) بوده است; مثل منافقين و
خوارج و آنهايى كه در جبهه مقابل على بن ابى طالب (ع) بوده اند; كه ظاهراً از دسته
دوم يعنى از خوارج بوده است; و بدين وسيله بى سرپرست شده و درزندگانى اش به زحمت
افتاده بود. على (ع) داخل خانه آمد . زن مى خواست براى بچه هايش غذا تهيه كند و
نان بپزد. بچه هايش گريه مى كردند و او هم نفرين مى كرد. حضرت فرمود : چرا نفرين
مى كنى ؟ گفت : او موجب كشته شدن شوهرم شده. حضرت فرمود : من بچه ها را مشغول مى
كنم, تو غذا بپز, ابتدا كار را اينگونه تقسيم كردند. آن زن رفت غذا بپزد. على چون
ديد نمى تواند بچه ها را خوب اداره كند با
آنها بازى كرد و در تاريخ مى نويسد با آن مقامش براى اينكه بچه هاى يتيم را آرام كند
و آنها را بخنداند و از گريه باز دارد, جلوى بچه ها چهار دست و پا راه مى رفت و
صداى گوسفند يا صداى ديگرى در مىآورد, و اين حالت يك آدمى است كه وقتى براى خطابه
مى نشيند, عظيم ترين خطيب است. وقتى كه مى جنگد , شجاع ترين جنگنده است و وقتى كه
سياسيت را به دست مى گيرد, سياستمدارترين انسان است و وقتى كه عبادت مى كند, عالى
ترين عابد خداست. اما وقتى با چنين بچه هايى طرف شد, ديد نمى تواند بچه ها را ساكت
كند از خانم خواست كه كار به عكس شود; يعنى زن بچه هايش را حفظ كند و على (ع) غذا
يا نان بپزد.
در تاريخ آمده كه جلوى آن شعله هاى آتش ايستاد و صورتش را به آتش نزديك كرد و با
نزديك شدن به حرارت آتش به خودش خطاب كرده , فرمود:
على ! بچش حرارت آتش را پيش از آن كه در آخرت به آتش خدا دچار شوى .
در اين هنگام همسايه آن زن آمد و على بن ابى طالب (ع) را در آن حال ديد, به آن زن
گفت اين چه كسى است؟! او گفت : نمى دانم , اين مرد مى خواست به من كمك كند. وقتى
فهميد آن مرد على بن ابى طالب (ع) است , ناراحت شد ... .
توجه على بن ابى طالب (ع) به ابن ملجم
حضرت وقتى ترور گرديد و فرقش شكافته شد و در بستر خوابيد بديهى است كه
ضاربش, ابن ملجم مرادى كه دستگير شد , مورد بغض و نفرت خانواده ى على (ع) و
دوستانش بود, اگر اهل مطالعه هستيد, برويد مطالعه كنيد و ببينيد على بن ابى طالب
(ع) در اين دو روزى كه زنده بودند چند مرتبه حال ابن ملجم را پرسيد و سفارش كرد كه
مبادا با ضارب من رفتار غير انسانى كنيد! گاهى كه در آن حالت ضعف , در اثر سرايت
سم از طريق شمشير زهرآلود به بدنش , به هوش مىآمد, جزء سؤالاتى كه مى كرد, مى
فرمود : حال ابن ملجم مرادى چگونه است ؟! و مى فرمود : صبر كنيد. اگر من زنده
ماندم, خودم مى دانم با او چه كنم و اگر مردم, وارثم شما هستيد كه با او هر طور
خواستيد عمل كنيد, او يك آدم كشته است , شما هم يك آدم را مى توانيد
بكشيد. وقتى كه برايش غذا يا شير مىآوردند مقدارى از آن را مى خورد و مى فرمود : بقيه
را براى ابن ملجم ببريد! با اينكه سفارش كرده بود و به او غذا مى دادند, با اين
وجود مى خواست مطمئن شود كه مبادا اگر سنگى و تشنگى بكشد و بى غذا بماند.
با توجه به اينكه ابن ملجم ضارب و قاتل حضرت است با او اينطور عمل مى كند! اگر شما
امروز در همه ى دنيا توانستيد از مدعيان عدالت, شخصيتى پيدا كنيد كه حتى گوشه اى
از زندگى اش با على بن ابى طالب (ع) سازگار باشد, بعد بياييد بگوييد : چرا شما اين
قدر از حضرت على (ع) صحبت مى كنيد؟
ياد ايام جلد (2)