ثم لم تلبثوا الاريث [الى ريث] ان تسكن نفرتها، و يسلس قيادها، ثم اخذتم تورون و قدتها و تهيجون جمرتها، و تستجيبون لهتاف الشيطان الغوى واطفاء انوار الدين الجلى و اخماد سنن النبى الصفى.
تسرون حسواً فى ارتغاء، و تمشون لاهله و ولده فى الخمر و الضراء، و نصبر منكم على مثل حزالمدى، و وخز السنان فى الحشا.
و انتم الان اتزعمون ان لا ارث لنا؟
افحكم الجاهلية يبغون و من احسن من اللّه حكماً لقوم يوقنون؟
افلا تعلمون؟ بلى تجلى لكم كالشمس الضاحية الى ابنته.
ايها المسلمون أاغلب على ارثيه؟ يا بن ابى قحافة! افى كتاب اللّه ان ترث اباك و لا ارث ابى؟ قد جئت شيئاً فرياً.
افعلى عمد تركتم كتاب اللّه و نبذتموه وراء ظهوركم اذ يقول:
«و ورث سليمان داود»
«و قال فيما اقتص من خبر يحيى بن زكريا اذ قال:
«فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب».
وقال:
«و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب اللّه»
و قال:
«يوصيكم اللّه فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين»
و قال:
ان ترك خيراً الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا على المتقين:»
و زعمتم ان لاحظوة لى ولا ارث من ابى؟ و لا رحم بيننا؟
افخصّكُم اللّه بآية اخرج منها ابى؟ ام هل تقولون ان اهل ملتين لايتوارثان؟ اولست انا و ابى من اهل ملة واحدة ام انتم اعلم بخصوص القرآن و عمومه من ابى و ابن عمى؟
فدونكها مخطومة مرحولة، تلقاك يوم حشرتك، فنعم الحكم اللّه و الزعيم محمد(ص)، و الموعد القيامة و عند الساعة يخسر المبطلون و لا ينفعكم اذ تندمون،
«و لكل نبأ مستقر و سوف تعلمون».
«من يأتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم».
ترجمه:
آرى، شما ناقه خلافت را در اختيار گرفتيد، حتى اين اندازه صبر نكرديد كه رام گردد، و تسلميتان شود، ناگهان آتش فتنهها را برافروختيد، و شعلهاى آن را به هيجان در آورديد و نداى شيطان اغواگر را اجابت نموديد، و به خاموش ساختن انوار تابان آئين حق و از ميان بردن سنتهاى پيامبر پاك الهى پرداختيد.
به بهانه گرفتن كف - از روى شير - آن را به كلى تا ته مخفيانه نوشيدند.
ظاهراً سنگ ديگران را به سينه مىزديد اما باطناً در تقويت كار خود بوديد -.
براى منزوى ساختن خاندان و فرزندان او به كمين نشستيد، ما نيز چارهاى جز شكيبايى نديديم، همچون كسى كه خنجر بر گلوى او و نوك نيزه بر دل او نشسته باشد!
عجب اينكه شما چنين مىپنداريد كه خداوند ارثى براى ما قرار نداده - و ما از پيامبر خدا(ص) ارث نمى بريم-.
آيا از حكم جاهليت پيروى مىكنيد؟ چه كسى حكمش از خدا بهتر است براى آنها كه اهل يقينند؟!
آيا شما اين مسائل را نمى دانيد؟
آرى مىدانيد، و همچون آفتاب براى شما روشن است كه من دختر اويم، شما اى مسلمانان! آيا بايد ارث من به زور گرفته شود اى فرزند ابى قحافه به من پاسخ ده!
آيا در قرآن است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارثى نبرم؟ چه سخن ناروائى؟!
آيا عمداً كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سر افكنديد؟ در حالى كه مىفرمايد:
«سليمان از پدرش داود ارث برد».
و در داستان يحيى بن زكريا مىگويد:
«خداوندا فرزندى نصيب من كن كه از من و از آل يعقوب ارث ببرد».
و نيز مىفرمايد:
«خويشاوندان در ارث بردن از يكديگر از بيگانگان اولى هستند».
و نيز مىگويد:
«خداوند به شما درباره فرزندانتان توصيه مىكند كه سهم پسران دو برابر دختران است».
و نيز فرموده:
«اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت كند، اين بر همه پرهيزكاران حق است».
شما چنين پنداشتيد كه من هيچ بهره و ارثى از پدرم ندارم؟، و هيچ نسبت و خويشاوندى در ميان ما نيست؟!
آيا خداوندى آيهاى مخصوص شما نازل كرده است كه پدرم از آن خارج ساخته؟
يا مىگوئيد: پيروان دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند، و من با پدرم يك مذهب نداريم؟!!
يا اينكه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمويم آگاهتريد؟!
حال كه چنين است پس بگير آن - ارث مرا - كه همچون مركب آماده و مهار شده آماده بهره بردارى است و بر آن سوار شو،
ولى بدان در قيامت تو را ديدار مىكند و بازخواست مىنمائيم، و در آن روز چه جالب است كه داور خدا است، و مدعى تو محمد(ص) و موعد داورى، رستاخيز، و در آن روز باطلان زيان خواهند ديد، اما پشيمانى به حال شما سودى نخواهد داشت!
بدانيد:
«هر چيزى جايگاهى دارد و قرارگاهى، و به زودى مىدانيد» چه كسى عذاب خوار كننده به سراغش مىآيد و كيفر جاويدان دامانش را مىگيرد!
1- زنده كردن آئين جاهلى
سخنان فاطمه(س) در اين بخش اوج بيشترى مىگيرد و از هيجان و سوز شديدترى برخوردار است، دلش از اين مىسوزد كه بار ديگر احكام جاهليت دارد زنده مىشود چرا كه در جاهليت به دختران مطلقاً ارث نمى دادند، اسلام آمد و خط بطلان بر اين معنى كشيد، و همه بستگان مسلمان در ارث شريك و سهيم دانست، بنابراين تنها مسأله «فدك» مطرح نيست، آنچه مطرح است در درجه اول خطر احياى سنن جاهليت و محو سنن اسلامى است و لذا در اين بخش آنها را شديداً ملامت مىكند و آنها را زير رگبار حملات خود قرار مىدهد.
از همه عجيبتر اينكه كار را چنان عجولانه انجام دادند كه هر كس مىفهميد مسأله «غصب فدك» مسأله سادهاى نيست، حتى نگذاردند كه جاى پايشان در امر خلافت محكم شود، و به اصطلاح آبها از آسياب بيفتد و بعد به فكر اين تجاوز ظالمانه بيفتند و اين نكته مهمى براى پى بردن به عمق اين توطئه بزرگ است.
2- اشاره به دلائل خصم
دختر پيامبر اين خطيب بزرگ و داور پر مايه سپس به طور ضمنى به دلائل آنها مىپردازد كه مدعى بودند رسول خدا(ص) فرموده، «ما پيامبران مطلقاً ارثى از خود به يادگار نمى گذاريم».
سپس به پاسخ منطقى دندان شكن پرداخته و از عمومات قرآن و خصوص آن شاهد و گواه مىآورد، و با ذكر چندين آيه از كتاب ثابت مىكند كه بايد اين حديث مجعول را به ديوار كوبيد!
3- فاطمه(س) تمام راههاى فرار را به روى آنها مىبندد
اين عالمه بزرگوار چنان با حربه استقلال بر حريف هجوم مىآورد كه راه گريزى براى او باقى نمى گذارد.
مىفرمايد: اگر عذر شما آن حديث مجعول است كه مىگويد:
«ما پيامبران ارثى نمى گذاريم»!
پاسخ آن را از آيات قرآنى براى شما گفتم، و اگر عذر شما ممنوع بودن ما از ارث است بدانيد در اسلام همه فرزندان از پدران و مادران خود ارث مىبرند، تنها كسانى مستثناء هستند كه هم كيش و هم آئين پدر نباشند، يعنى فرزندان غير مسلمان از پدر و مادر مسلمان هرگز ارث نمى برند، آيا به عقيده شما آئين من و پدرم از هم جدإ؛ررّّ است؟!
و اگر رسوبات احكام جاهلى در مغز شماست كه مىگويد:
«دختر سهمى از ارث ندارد» با طلوع آفتاب اسلام اين موهومات و خرافات برچيده شده و راهى به سوى بازگشت به شب ظلمانى بعد از طلوع صبح وجود ندارد.
4- آيا شما به قرآن آشناتريد يا اهل بيت وحى(ع)؟
فاطمه(س) اين بانوى شجاع اين راه را هم بر آنها مىبندد كه بگويند ما از قرآن چنين و چنان مىفهميم، مىگويد كجاى قرآن؟ و با كدام تفسير؟ چه كسى بهتر از پسرعمويم على(ع) كه در آغوش وحى پرورش يافته، و از كاتبان وحى بوده، و قرآن و تفسير قرآن را از دو لب پيامبر (ص) شنيده به اين كار سزاوارتر است؟
اصلا قرآن در خانه ما نازل شده و «اهل البيت ادرى ما فى البيت»
خلاصه در يكجا به مسأله ارث بردن سليمان از پدرش داود، و ارث بردن يحيى از پدرش زكريا كه همه از انبياى بزرگ بودند اشاره مىفرمايد و مىگويند- بر خلاف اين روايت مجعول - قرآن تصريح مىكند كه از يكديگر ارث بردند و مىدانيم هر روايتى مخالف قرآن باشد از درجه اعتبار ساقط است.
و گاه از عمومات قرآن كه مىگويد: «فرزندان، اعم از پسر و دختر، از پدران ارث مىبرند» و «عموم خويشاوندان در سهم ارث طبق قانون اسلام و طبقات تعيين شده در ارث سهميه دارند» بهره مىگيرد و مىگويد:
آيا اين خبر واحد كه هم مخالف عموم قرآن است و هم مخالف خصوص آن مىتواند ارزش و بهائى در دادگاه عدل اسلامى داشته باشد و سر سوزنى براى آن قيمت قائل شد؟ سپس تمام راههاى ديگر از جمله موانع مهم ارث را شمرده و نفى مىكند.
5- اكنون كه چنين است همه از آن شما!
سپس دختر گرامى(ص)، اين بانوى فداكار براى اينكه آنها تصور نكنند كه دلبستگى خاصى به فدك به عنوان مال دنيا دارد، نه به عنوان يك هدف الهى، در بخش ديگرى از سخنانش مىافزايد:« اكنون كه چنين است همهاش را در اختيار بگيريد، و هر كار از شما ساخته است بكنيد، اما بدانيد دادگاه عظيمى در پيش داريد كه با دادگاههاى عالم دنيا فرق بسيار دارد، در آنجا حاكمش خدا است، و مدعى شما در آن دادگاه شخص پيامبر(ص) است، و موعد دادگاه روز قيامت «يوم البروز» روز آشكار شدن همه پنهانيهاست!»
اگر پاسخى براى آن روز آماده كردهايد بسم اللّه، و گرنه خود را براى كيفر الهى آماده كنيد.
آن روز قطعاً از كار خود پشيمان خواهيد شد ولى اين پشيمانى قطعاً براى شما سودى نخواهد داشت چرا كه پرونده اعمال بسته شده، و راهى براى بازگشت به گذشته وجود ندارد.