روايت اول را از صحيح مسلم 1 نقل مى كنيم كه البته در دهها كتاب معتبر ديگر از مكتب خلفا چون مسند احمد و سنن دارمى و سنن بيهقى و مستدرك الصحيحين 2 هم وجود دارد:
زيدبن ارقم مىگويد: در بين راه مكه و مدينه (در سفر بازگشت از حجةالوداع) در كنار آب گيرى كه «خم» نام داشت پيامبر در ميان مردم چنين خطبه خواند:
اى مردم، آگاه باشيد من بشرى هستم. نزديك است مرا (به عالم بقا) بخوانند، و من اجابت دعوت حق كنم.
من دو چيز گرانمايه در ميان شما به ميراث مى گذاريم:
«كتاب خدا» كه در آن هدايت و نور مىباشد . آن را رها نكنيد، و بدان چنگ زنيد.
و «خاندان من!» شما را در مورد اهل بيتم يادآور خدا مىشوم!
(و بنا به نخسه مستدرك اضافه مىفرمايد).
هشيار باشيد كه شما پس از من با اين دو بازمانده چگونه رفتار مى كنيد .
اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
با تكيه بر اين جمله اخير ازگفتار پيامبر (ص) است كه ما معتقديم يكى از امامان اهل البيت - كه تعدادشان نيز در روايات معتبر ديگر تعيين شده است - بايد چنان عمرى دراز داشته باشد كه تا پايان جهان زنده بماند، و در نتيجه همدوش و قرين كتاب خدا براى هميشه در جامعه بشرى موجود باشد و فرموده پيامبر در مورد عدم جدائى اين دو راست آيد.
شبيه به همين سخن را جابراز خطبه عرفه پيامبر نقل مى كند. مى گويد: من پيامبر را در ايام حج در عرفه مشاهده كردم. آن حضرت بر ناقه خويش به نام «عضباء» سوار بود، و براى مردم چنين خطبه مى خواند:
... اى مردم، من در ميان شما چيزى گذاردم كه اگر بدان چنگ زنيد، و از آن دست برنداريد هرگز گمراه نمىشويد: كتاب خدا و عترتم كه اهل بيت من مىباشند.
ترمذى پس ازنقل اين سخن اضافه مىكند كه اين حديث از ابوذر، و ابوسعيد خدرى، و زيدبن ثابت، و حذيفة بن اسيد نيز نقل شده است .3
در اين روايت پيامبر اكرم (ص) اهل بيت خويش را در كنار قرآن قرار داده و هدايت را به دست ايشان و قرآن مىداند، و چنگ زدن به ذيل و دامان ايشان را موجب نجات قطعى از گمراهى و ضلالت مىشناساند. و مىفرمايد كه هشيار باشيد، و دقت كنيد كه چگونه بعد از من با ايندو رفتار خواهيد كرد، و بدانيد كه اين دو هيچ وقت از هم جدائى ندارند، و در حوض كوثر - محل ورود نجات يافتگان رستاخيز - بر من وارد خواهند شد.
اين كه كتابهاى آسمانى امام مردمند، و پيشواى فكر و اعتقاد و اخلاق و عمل مردم از وجهه نظرى هستند، يك مسأله مسلم قرآنى است. 4 با توجه و تكيه بر همين اصل، در كنار قرآن قرار گرفتن اهل بيت پيامبر، امامت ايشان را نيز اثبات مىنمايد.
به بيانى ديگر اسلام از جنبه نظرى در قرآن كريم تصوير و طرح شده، و در وجهه عملى و تجسم خارجى در اهل البيت (ع) خودنمائى مىكند. بنابراين ما وقتى كه امامت قرآن را در وجهه نظرى پذيرا شديم، امامت اهل البيت را در وجهه عملى بايد بپذيريم.
علاوه بر اين از آن جا كه به گفته پيامبر هدايت منحصر در اين دو ميراث گرانقدر اوست، و مىدانيد قرآن در كليات مسائل اعتقادى، اخلاقى و عملى اسلام است، پس ناگزير توضيح و تبيين اسلام قرآنى، وظيفه و كاركرد اهل بيت (ع) خواهد بود تا هدايت اتمام پذيرد و كامل گردد.
ناگفته نماند كه اين روايت آنقدر به صورتهاى مختلف و به وسيله افراد متفاوت نقل شده كه بازگوئى و بررسى همه آنها محتاج مجالى خاص است، و ما در اينجا فقط درصدد آن بوديم كه با تكيه بر اين حديث روشن سازيم كه رسول اكرم (ص) به فرمان الهى امامت را منحصر در اهل بيت خويش كرده، و آنها را قرين و همدوش قرآن قرار داده است .
در گروه ديگرى از روايات، تعداد ائمه و خلفا و زمامداران بعد از آن حضرت تعيين شده، ولى البته نامى از افراد ايشان به ميان نيامده است. اين روايات را تا به حال من از چهار نفر از صحابه پيامبر (ص) يافتهام كه جابربن سمره يك تن از ايشان است، و روايات او را در صحيح مسلم و بخارى، و سنن ابو داود، و سنن ترمذى، و مسند طيالسى، و مسند احمد، و... مىتوان يافت.
در اينجا روايات جابر را از نسخه صحيح مسلم نقل مىنمائيم.5 من با پدرم به محضر رسول اكرم (ص) رفته بوديم آن بزرگوار فرمود:
هميشه و هميشه دين باقى خواهد ماند تا هنگام بر پا شدن رستاخيز؛ تا وقتى كه بر شما دوازده خليفه باشند كه همه ايشان از قريشند.
در اين روايت بيش از اين نقل نشده است، ولى اميرالمؤمنين على (ع) در نهجالبلاغه قسمتى را كه از آن حذف شده است، چنين بيان فرمودهاند:
امامان از قريش، در اين بطن و شاخه از خاندان هاشم قرار داده شدهاند؛ و اين مقام جز براى ايشان صلاحيت ندارد، و واليان و زمامدارانى غير از ايشان براى مردم سزاوار نيستند.6
در روايت ديگر كه در مسند احمد و مستدرك حاكم و... نقل شده است، مردى به نام مسروق كه راوى روايت است مىگويد: ما در كوفه نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم، و او به ما قرآن درس مىداد. مردى از وى سؤال كرد: اى ابو عبدالرحمن، آيا شما از پيامبر نپرسيديد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت ؟
عبدالله در جواب اين مرد گفت: از آن هنگام كه من به عراق آمدهام جز تو كسى از من اين سؤال را نكرده است. آنگاه افزود: آرى ما از پيامبر از اين مسأله سؤال كرديم، و آن حضرت فرمود:
«اثني عشر كَعِدّة نُقَباءِ بنى اسرائيل»:
دوازده تن به تعداد نقيبان بنى اسرائيل. 7
اين روايت از انس بن مالك و عبدالله بن عمروبن العاص نيز نقل شده است. و البته هر كدام از اين روايات را افراد متعددى نقل كردهاند كه در نتيجه روايتشان به حد تواتر مىرسد، و كاملاً مورد اطمينان است .
تفسير حديث و سرگردانى شارحان
در اين گونه احاديث شارحان و صاحب نظران اهل سنت سخت به بن بست دچار شدهاند، و نتوانستهاند معنائى درخور عقايد مقبول در مكتب خلفا براى آن بيابند و دقيقاً معين كنند كه: اين دوازده تن كيانند؟ و چگونه يك گروه دوازده نفرى كه پشت سر هم مىآيند تا روز قيامت دوام مىآورند و باقى مىمانند؟ و آيا اين گروه كه عزت و سربلندى اسلام با آنها پيوند دارد، چه ويژگيهائى مىتوانند داشته باشند؟ آيا هر كس با هرگونه شخصيت، مىتواند حائر اين مقام باشد يا حتماً لازم است خليفهاى عادل باشد؟
اينك نمونههايى از سخنان آنان:
فقيه مشهور ابن العربى در شرح سنن ترمذى مىگويد:
«ما خلفاى پس از رسول خدا را مىشماريم: اينان را چنين مىيابيم: 1- ابوبكر، 2- عمر، 3- عثمان، 4- على، 5- حسن، 6- معاويه، 7- يزيد بن معاويه، 8- معاوية بن يزيد، 9- مروان، 10- عبدالملك بن مروان، 11- وليد، 12- سليمان، 13- عمربن عبدالعزيز، 14- يزيدبن عبدالملك، 15- مروان بن محمد بن مروان، 16- سفاح، 17- منصور...»
او همينطور شمارش خلفا را ادامه مىدهد، و بيست و هفت تن ديگر از ايشان را تا عصر خويش (سال 543 ه') مىشمرد، و آنگاه مىگويد:
«اگر ما دوازده تن از ايشان را ازابتداى خلافت بشماريم، و آنكسانى را كه به ظاهر خلافت نبوى را داشتهاند در نظر گرفته باشيم، مىبينيم كه تا سليمان بن عبدالملك دوازده تن مىشوند. اَمّام اگر آنهارا كه در واقع و معنى، خلافت نبوى را دارا بودهاند (يعنى عدالت داشتهاند) بشماريم، پنج تن بيشتر از اين گروه را نخواهيم داشت كه عبارتنداز خلفاى چهارگانه نخستين و عمربن عبدالعزيز. بنابراين من معنائى براى اين حديث نمىدانم.» 8
قاضى عياض محدث نامدار مكتب خلفا، در جواب اين سؤال كه: از دوازده تن، افراد بسيار بيشترى به خلافت رسيدهاند؟! مىگويد:
«اين سخن اعتراضى است باطل؛ زيرا پيامبر (ص) نفرموده است كه: غير از دوازده تن خلافت نخواهند كرد. نه، او گفته است كه چنين تعدادى خواهند بود كه البته بودهاند و اين سخن از آن حضرت مانع از آن نيست كه خلفإ؛ ّّ از اين تعداد نيز بيشتر باشند.»9
دانشمند ديگرى گفته است:
«مراد پيامبراين است كه داوزده خليفه در تمام دوران حيات اسلام تا دامنه قيامت خواهند بود كه به حق عمل خواهند كرد، و در اين گروه توالى و پشت سر هم بودن شرط نيست... بنابراين مقصود آن حضرت از جمله «پس از آن هرج و مرج خواهد بود» مقدمات قيامت و فتنهها و آشوبهاى پيش از آن همانند خروج دجال مىباشد.»
او مىگويد: «منظور از دوازده خليفه، خلفاى چهارگانه و حسن و معاويه و عبدالله بن زبير 10 و عمربن عبدالعزيز مىباشند (كه مجموعاً هشت تن مىشوند) و مىشود كه مهدى عباسى (169 - 127 ه') را نيز به آنهااضافه نمود زيرا او در ميان عباسيان مثل عمربن عبدالعزيز در امويان است و نيز ظاهر (يكى ديگر از خلفاى عباسى) را مىتوان افزود به خاطر عدالت و انصافى كه داشته. و در نتيجه دو تن باقى مىمانند كه يكى از ايشان مهدى (موعود آخر الزمان) است كه او از اهل البيت مىباشد» 11 (و ديگرى معلوم نيست چه كسى باشد!؟)
و نيز باز گفتهاند:
«منظور پيامبر در اين حديث اين است كه دوازده تن خليفه در عصر عزت و شوكت خلافت و قدرت اسلام و انتظام امور آن خواهند بود.بنابراين، خلفاى مورد بحث پيامبر كسانى هستند كه اسلام در زمانشان عزيز است، و همه مسلمانان در مورد شخص آنان اتفاق نظر دارند.» 12
بيهقى محدث و شارح نامدار مكتب خلفا، پس از توضيحى در زمينه اين نظر مىگويد:
«اين تعداد با دارا بودن صفات مذكور، تا عصر وليدبن يزيد بن عبدالملك تكميل شدهاند، و از آن پس هرج و مرج و آشوبهاى بزرگ بوجود آمده، سپس عباسيان به حكومت رسيدهاند. البته اگر صفات ياد شده را كنار بگذاريم، از تعداد دوازده تن بيشتر خواهيم داشت. و نيز همچنين است اگر خلفاى بعد از آشوبها را در نظر بگيريم.» 13
در توضيح بيشتر اين نظريه گفتهاند:
«از آن كسانى كه در به خلافت رسيدن مورد اتفاق بودهاند، در ابتدا خلفاى سه گانه را مىشناسيم. و پس از ايشان على است زيرا على در مورد او و خلافتش وصيت كرد، و اهل عراق نيز با او بيعت نمودند... تا زمانيكه او و معاويه صلح كردند... بعد از معاويه هم يزيد، و پس از او هم معاوية بن يزيد، و سپس مروان، بعد عبدالملك بن مروان، بعد عمر بن عبدالعزيز، بعد يزيدبن عبدالملك، بعد هشامبن عبدالملك زمامدار و خليفه شدند. پس اين گروه پانزده تن مىشوند. تازه بعد از اينها وليدبن يزيد بن عبدالملك (كه در عبارت بيهقى دوازدهمين تن شمرده شده است) مىباشد. و اگر حكومت عبدالله بن زبير را قبل از عبدالملك به حساب بياوريم به شانزده تن بالغ مىشوند.
با همه اين اشكالات، در ميان اين دوازده تن خليفه مورد پسند پيامبر (بر حسب شمارش از ابتداى خلافت) يزيدبن معاويه وارد مىشود، و كسى مانند عمر بن عبدالعزيز كه همه بزرگان او را مدح و ستايش كردهاند خارج خواهد شد. با اين كه او كسى است كه وى را در شمار خلفاى راشدين نام بردهاند، و همه در عدالت او اتفاق دارند، و معتقدند كه عصر او از عادلانهترين اعصار حكومت در اسلام بوده است، و حتى رافضيان بدين مسأله اعتراف دارند.
اگر كسى بگويد كه ما فقط آن كسانى را در نظر مىگيريم كه امت بر ايشان اجتماع بكنند، به اين بن بست دچار خواهيم شد كه على بن ابى طالب و فرزندش را در شمار خلفا نياوريم، زيرا مردم در مورد خلافت ايشان اتفاق نكردند، و هيچكس ازاهل شام با اين دو تن بر خلافت بيعت ننمودند.»
ابن كثير به دنبال اين سخن اضافه مىكند:
«يكى از دانشمندان در شمار خلفاى دوازده گانه، معاويه و كار حسين و خلافتش نيز انتظام نيافت، بلكه به زودى كشته شد. پس از مرگ يزيد نيز دوباره اختلاف كردند كه چه شخصى خليفه باشد. تا اين كه نوبت به خلافت عبدالملك بن مروان رسيد. در مورد او اتفاق عام بوجود آمد. البته مىدانيم كه اين اتفاق بعد از كشته شدن عبدالله بن زبير( 73 ه') پديدار شده است. بعد از عبدالملك در مورد چهار فرزندش در خلافت اختلافى نشد. اين چهار تن عبارتنداز: وليد، سليمان، يزيد، هشام، و در ميان سليمان و يزيد بنا به وصيت سليمان، عمربن عبدالعزيز خلافت يافت. دوازدهمين كس از اين گروه كه مردم بر ايشان اتفاق كردند، وليد بن عبدالملك است كه چهار سال حكومت كرد.»
ابن حجر محدث بزرگ و فقيه مشهور شافعى مذهب مىگويد:
«اين توجيه بهترين توجيه براى احاديث ياد شده است.» 14
ابن كثير مورخ و محدث و مفسر نامدار قرن هشتم مىنويسد:
«راهى كه بيهقى رفته و گروهى با او موافقت كردهاند كه مقصود از حديث خلفائى هستند كه به طور توالى تا عصر وليدبن يزيدبن عبدالملك فاسق آمدهاند، راهى است كه در مورد آن تأمّل فراوان است. بيان اين مطلب اين كه خلفا تا عصر اين وليد بر هر فرض كه حساب كنيم، از اين تعداد بيشتر هستند. و دليل ما اين است كه خلفاى چهارگانه، يعنى ابوبكر و عمر و عثمان و على، خلافتشان مورد اتفاق و مسلم است...
و مروان و عبدالله بن زبير را محسوب نمىدارد، زيرا امت بر هيچ يك از ايشان اتفاق نكردهاند. من مىگويم: اگر اين مسلك را در شمارش خلفا بپذيريم، بايد ايشان را چنين تعداد كنيم:
ابوبكر، عمر، عثمان، بعد معاويه، بعد يزيد، بعد عبدالملك، بعد وليد بن سليمان، بعد عمر بن عبدالعزيز، بعد يزيد، بعد هشام كه اينها ده تن مىشوند. پس از ايشان وليد بن يزيدبن عبدالملك فاسق است. ليكن اين راه اصولاً ممكن نيست كه مورد قبول واقع شود؛ زيرا بدين ترتيب لازم مىآيد كه على و فرزندش حسن را از اين دوازده تن خارج سازيم. و اين خلاف تصريحات علماى اهل سنت و شيعه است. و نيز خلاف روايتى مىباشد كه «سفينه» از پيامبر نقل كرده است كه: خلافت پس از من سى سال است، بعد از آن پادشاهى گزنده خواهد بود.» 15
ابن جوزى در كتاب خويش موسوم به «كشف المشكل» دو وجه در حل اين احاديث آورده است:
«اول: پيامبر اكرم (ص) در حديث خويش به حوادثى كه بعد از او و اصحابش اتفاق مىافتاد اشاره فرموده است، و در واقع اصحاب آن حضرت با خود او در اين زمينه پيوند دارند، و يكسان هستند. پيامبر از حكومتهائى كه بعد از خودشان وجود دارد خبر مىدهند، و با اين سخنان به عدد خلفاى موجود در اين حكومتها اشاره مىفرمايند، و شايد مقصود از اين كلمه «لايزال الدين...»16
اين باشد كه هميشه حكومت بر پا و برقرار و عزيز و قدرتمند است تا آنگاه كه دوازده تن خليفه بوجود آيند، و بعد از آن به شكل ديگرى در مىآيد كه اوضاع و احوال آن بسيار مشكلتر خواهد شد.
اولين فرد از گروه خلفاى پيامبر از بنى اميه يزيدبن معاويه مىباشد و آخرين فرد ايشان مروان حمار، و تعداد ايشان سيزده تن است. در اين شمارش عثمان و معاويه و عبدالله بن زبير به حساب نمىآيند؛ زيرا اينان از صحابه مىباشند. پس اگر از آن تعداد مروان بن الحكم را حذف كنيم، زيرا در صحابى بودن او ترديد وجود دارد - و يا بدين جهت كه خلافت را با زور و غلبه كسب كرده و مردم عصر او با رضايت خاطر با عبدالله بن زبير بيعت كرده بودند - تعداد دوازده تن تكميل مىشود.(و پيشگوئى پيامبر بدين ترتيب به صدق مىپيوندد.)
و آنگاه كه خلافت از بنى اميه بيرون رفت، فتنهها و آشوبها بزرگ به وجود آمد، و خطرات و حوادث عظيم پديدار شد، و تا زمانى ادامه يافت كه خلافت بر بنى عباس استقرار يافت. پس از آن هم احوال و اوضاع خلافت تغييراتى آشكار و روشن يافت.» 17
ابن حجر در كتاب «فتح البارى» پس از نقل اين سخن به رد آن مىپردازد، و اشكالات آن را بر مىشمارد.18
ابن الجوزى در بيان وجه دوم براى اين احاديث مىگويد:
«دوم: احتمال دارد كه اين خلافت، با دوازده تن عهدهدار آن، مربوط به زمان پس از مهدى باشد كه در آخرالزمان خروج مىكند. من در كتاب دانيال چنين يافتهام: آنگاه كه مهدى از دنيا برود، بعد از او پنج تن از فرزندان سبط اكبر (حضرت امام حسن (ع)) به زمامدارى مىرسند. سپس پنج تن از فرزندان سبط اصغر (حضرت امام حسين (ع)) بدين مقام نايل مىشوند. آخرين تن از اين دسته وصيت مىكند كه يكى از فرزندان سبط اكبر جانشين او شود و خلافت كند. پس از او نيز فرزندش خلافت را به عهده مىگيرد. و بدين ترتيب دوازده تن زمامدار مزبور كامل مىشوند، و هر كدام از ايشان امامى هدايت يافته (= مهدى) مىباشد.»
ابن جوزى پس از اين سخن اضافه مىكند: «روايتى هم وجود دارد كه بعد از او (مهدى) دوازده مرد به حكومت خواهند رسيد: شش تن از فرزندان حسن، و پنج تن از فرزندان حسين، و يك تن از ديگران. آنگاه او مىميرد، و زمانه فاسد مىشود.» 19
ابن حجر هيثمى در تعليقى كه بر اين حديث دارد، مىگويد: «اين روايت، جداً روايتى است واهى. پس بر آن تكيه نمىتوان كرد.» 20
گروهى ديگر از دانشمندان گفتهاند:
به نظر چنين مىرسد كه آن حضرت - عليه الصلوات والسلام - در اين حديث از عجايب بعد ازخويش خبر داده، و آشوبها و نابسامانىهاى آن اعصار را پيشگوئى كرده است؛ زمانهائى كه در آن مردم در يك زمان به گرد دوازده تن امير جمع خواهند شد. و اگر پيامبر غير از اين معنى چيزى ديگر اراده فرموده بود، مسلماً مىفرمود: دوازده امير خواهند بود كه هر كدام چنين و چنان كارهائى خواهند كرد. و حال آنكه هيچگونه خبرى درباره اين افراد نداده است. از اينجا مىفهميم كه مقصود ايشان اين بوده است كه همه اين خلفا در يك زمان بودهاند.
و گفتهاند كه اين پيشگوئى - با مفهوم سابق الذكر - در قرن پنجم اتفاق افتاده است ؛ زيرا در آن عصر در اندلس تنها شش نفر مىزيستند كه هر كدام بر خويشتن نام خليفه گذارده بودند، و اضافه بر اين شش خليفه، زمامدار مصر (خليفه فاطمى) و خليفه عباسى در بغداد نيز بودهاند (كه مجموعاً هشت تن مىشوند) علاوه، كسانى كه مدعى خلافت بودهاند نيز به حساب مىآيند كه عبارتند از خوارج و علويانى كه در اين عصر خروج كرده و از ربقه اطاعت خلفاى عباسى بيرون آمده و خواستار حكومت و خلافت شدهاند.
ابن حجر عسقلانى پس از نقل اين قول مىگويد: 21
«اين سخن، خاص كسانى است كه تنها بر روايت مختصر شده بخارى مطلع شدهاند، و طرق ديگر حديث را (كه توضيحات فراوانى در مورد خلفاى دوازده گانه دارد) نديدهاند. تازه وجود اين گروه فراوان از خلفا خود مايه اصلى افتراق و جدائى است، پس نمىتواند كه مقصود و مراد آن حضرت قرار گيرد.»
اينها بود تفسيرات و توجيهات علماء مكتب خلافت در مورد احاديث ياد شده.
اينك بازگرديم و به مجموعه روايات نظر كنيم و مفهوم حقيقى آنها را بدست آوريم تا بتوانيم به نادرستى تمام اين توجيهات كه هيچكدام با يكديگر همسانى ندارند، آشكارا پىببريم. آنچه با نظر دقيق از اين احاديث مىتوان استفاده كرد به قرار زير است:
1- شماره خلفاى پيامبر و پيشوايان اسلام از دوازده تن تجاوز نمىكند؛ و همگى از قريشند.
دليل ما در اين مدعى الفاظ روشن و صريحى است كه در پارهاى از اينگونه احاديث وجود دارد. مثلا: «و يَكوُنَ لِهذهِ الاُمّةِ اثنا عَشَرَ قَيّماً كُلّهم من قريش»22: براى اين امت دوازده سرپرست است كه همه از قريشتند. و يا «يملك هذه الامة اثناعشر خليفةً...»23: براى اين امت دوازده خليفه خواهد بود. و يا: «يكون بعدى اثناعشر خليفةً كلهم من قريش» 24 بعد از من دوازده خليفه خواهند بود كه همه از قريش هستند.
جملات «بعد از من دوازده خليفه مىباشد» و «براى اين امت دوازده خليفه خواهد بود» و امثال آن، دقيقاً انحصار تعداد خلفا و سرپرستان امت را در دوازده تن بيان مىكند.
2- اين پيشوايان و خلفا به طور پيوسته تا روز قيامت در ميان امت خواهند بود.
براى اثبات اين سخن نيز به روايات موجود مراجعه مىكنيم: مسلم در كتاب صحيح خود از پيامبر نقل مىكند:
امر خلافت مادامى كه در جهان حتى دو تن باقى مانده باشند، در قريش خواهد بود. 25
اين حديث كه در معتبرترين مصادر حديثى اهل سنت آمده، دقيقاً پيوستگى خلفا را تا پايان جهان اعلام مىدارد.
حال حديثى را كه در گذشته نقل كرديم تكرار مىنمائيم:
پيوسته اين دين تا وقتى كه دوازده تن خليفه بر شما حكومت كنند، تا قيامت باقى خواهد ماند.26
اين حديث به روشنى برپائى دين را تا قيامت نويد مىدهد، و همدوش آن، خلافت دوازده تن خليفه را اعلام مىدارد به اين معنى كه پيامبر تصريح مىفرمايد كه دين من تا قيامت مىماند، و اين مدت عصر خلافت دوازده تن خليفه است كه ناگزير بايد حداقل، عمر يك تن از اين خلفا آن چنان دراز و طولانى باشد كه عصر خلافت او امكان همدوشى با اين زمان دراز را داشته باشد.
چگونه و چرا اين حديث از تحريف مصون مانده است ؟
حال توجه به اين نكته حساس نيز لازم است كه ببينيم چطور اين گونه احاديث نقل شده و به عبارت ديگر از چنگال سانسور شديد و خفقان بى حساب دستگاه خلافت - به ويژه اموى ها رها شده است .
من تصور مىكنم آن وقت كه اولين بار صحابه پيامبر اين حديث را براى ديگران نقل مىكردند، تعداد خلفا هنوز اندك بود؛ و پرواضح است كه در آن زمان دستگاه حاكمه نمىتوانست پيشبينى كند كه بعدها به چه مشكلى براى توجيه و تفسير آن دچار خواهد شد. و اگر آن هنگام به برخورد با چنين بن بستى در آينده، پى برده بودند، بدون شك اين حديث در معتبرترين متون مكتب خلفا به دست ما نمىرسيد، و يا لااقل به شكلى دستكارى مىشد كه ديگر ايجاد مشكلى نكند و بى اثر شود. همانطور كه بسيارى از احاديث معتبر و روشنگر نبوى، به واسطه تحريفات دانشمندان و روات مكتب خلفا دستكارى و خنثى شده است .
بنابراين علت انتشار حديث مزبور اين است كه درهنگام نقل، عدد خلفا، هنوز به دوازده تن نرسيده بود. به اين معنى كه نقل اين حديث در عصر حكومت معاويه يا يزيدبن معاويه بود، و تا آن زمان خلفاى رسمى 6 و 7 تن بيشتر نبودهاند. بنابراين دستگاه خلافت از نشر آن احساس خطر نمىكرده است. زمانى كه عدد خلفا از دوازده تن گذشت، ديگر امكان جلوگيرى از نشر اين احاديث و يا تغيير و تحريف آنها وجود نداشت .
در خاتمه ياد آور مىشويم اهميت اين حديث بيشتر از آنجاست كه در تمام صحاح و سنن و مسانيد و مصنفات حديثى مكتب خلفا وجود دارد، و همگان صحت و اعتبار آن را قبول دارند. 27
" يوم ندعوا كل اناس باما مهم"
: «به ياد بياور روزى را(روز قيامت را) كه هر گروهى را با رهبرشان مىخوانيم».
مسلمانان اين آيه را از زبان پيامبر اكرم (ص) شنيدند، پرسيدند: «آيا تو امام و رهبر همه مردم نيستى؟».
پيامبر: من رسول خدا به سوى همه انسانها هستم، ولى بعد از من به زودى امامانى از جانب خدا، نصب مىشوند كه ازخاندان من هستند، آن امامان در ميان مردم قيام كنند، ولى مردم آنها را تكذيب نمايند، زمامداران كفر و گمراهى، و پيروان آنها، به امامان (ع) ستم مىنمايند، بدانيد كه: هر كس آن امامان را دوست بدارد و آنها را تصديق و اطاعت كند، او از من است و با من است و بزودى با من ملاقات كند، آگاه باشيد: هر كى كه به آنها ستم كند و آنها را تكذيب نمايد، نه از من است، و نه با من است، و من از او بيزارم» 28