اهل بيت از منظر پيامبر(2)‌

رواياتى كه امامت عموم اهل البيت را اثبات مى كند

در اين دسته از احاديث نام خاص هيچ يك از امامان (ع) وجود ندارد، ولى امامت عموم اهل البيت (ع) در آنها مطرح شده است . ما در اينجا دو نمونه از اين گروه از احاديث را ارزيابى مى كنيم :

الف : حديث ثقلين‏

روايت اول را از صحيح مسلم 1 نقل مى كنيم كه البته در دهها كتاب معتبر ديگر از مكتب خلفا چون مسند احمد و سنن دارمى و سنن بيهقى و مستدرك الصحيحين 2 هم وجود دارد:

زيدبن ارقم مى‏گويد: در بين راه مكه و مدينه (در سفر بازگشت از حجةالوداع) در كنار آب گيرى كه «خم» نام داشت پيامبر در ميان مردم چنين خطبه خواند:

اى مردم، آگاه باشيد من بشرى هستم. نزديك است مرا (به عالم بقا) بخوانند، و من اجابت دعوت حق كنم.
من دو چيز گرانمايه در ميان شما به ميراث مى گذاريم:
«كتاب خدا» كه در آن هدايت و نور مى‏باشد . آن را رها نكنيد، و بدان چنگ زنيد.
و «خاندان من!» شما را در مورد اهل بيتم يادآور خدا مى‏شوم!
(و بنا به نخسه مستدرك اضافه مى‏فرمايد).
هشيار باشيد كه شما پس از من با اين دو بازمانده چگونه رفتار مى كنيد .
اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
با تكيه بر اين جمله اخير ازگفتار پيامبر (ص) است كه ما معتقديم يكى از امامان اهل البيت - كه تعدادشان نيز در روايات معتبر ديگر تعيين شده است - بايد چنان عمرى دراز داشته باشد كه تا پايان جهان زنده بماند، و در نتيجه همدوش و قرين كتاب خدا براى هميشه در جامعه بشرى موجود باشد و فرموده پيامبر در مورد عدم جدائى اين دو راست آيد.

شبيه به همين سخن را جابراز خطبه عرفه پيامبر نقل مى كند. مى گويد: من پيامبر را در ايام حج در عرفه مشاهده كردم. آن حضرت بر ناقه خويش به نام «عضباء» سوار بود، و براى مردم چنين خطبه مى خواند:

... اى مردم، من در ميان شما چيزى گذاردم كه اگر بدان چنگ زنيد، و از آن دست برنداريد هرگز گمراه نمى‏شويد: كتاب خدا و عترتم كه اهل بيت من مى‏باشند.

ترمذى پس ازنقل اين سخن اضافه مى‏كند كه اين حديث از ابوذر، و ابوسعيد خدرى، و زيدبن ثابت، و حذيفة بن اسيد نيز نقل شده است .3

در اين روايت پيامبر اكرم (ص) اهل بيت خويش را در كنار قرآن قرار داده و هدايت را به دست ايشان و قرآن مى‏داند، و چنگ زدن به ذيل و دامان ايشان را موجب نجات قطعى از گمراهى و ضلالت مى‏شناساند. و مى‏فرمايد كه هشيار باشيد، و دقت كنيد كه چگونه بعد از من با ايندو رفتار خواهيد كرد، و بدانيد كه اين دو هيچ وقت از هم جدائى ندارند، و در حوض كوثر - محل ورود نجات يافتگان رستاخيز - بر من وارد خواهند شد.

اين كه كتابهاى آسمانى امام مردمند، و پيشواى فكر و اعتقاد و اخلاق و عمل مردم از وجهه نظرى هستند، يك مسأله مسلم قرآنى است. 4 با توجه و تكيه بر همين اصل، در كنار قرآن قرار گرفتن اهل بيت پيامبر، امامت ايشان را نيز اثبات مى‏نمايد.

به بيانى ديگر اسلام از جنبه نظرى در قرآن كريم تصوير و طرح شده، و در وجهه عملى و تجسم خارجى در اهل البيت (ع) خودنمائى مى‏كند. بنابراين ما وقتى كه امامت قرآن را در وجهه نظرى پذيرا شديم، امامت اهل البيت را در وجهه عملى بايد بپذيريم.

علاوه بر اين از آن جا كه به گفته پيامبر هدايت منحصر در اين دو ميراث گرانقدر اوست، و مى‏دانيد قرآن در كليات مسائل اعتقادى، اخلاقى و عملى اسلام است، پس ناگزير توضيح و تبيين اسلام قرآنى، وظيفه و كاركرد اهل بيت (ع) خواهد بود تا هدايت اتمام پذيرد و كامل گردد.

ناگفته نماند كه اين روايت آنقدر به صورتهاى مختلف و به وسيله افراد متفاوت نقل شده كه بازگوئى و بررسى همه آنها محتاج مجالى خاص است، و ما در اينجا فقط درصدد آن بوديم كه با تكيه بر اين حديث روشن سازيم كه رسول اكرم (ص) به فرمان الهى امامت را منحصر در اهل بيت خويش كرده، و آنها را قرين و همدوش قرآن قرار داده است .

ب - روايات تعداد ائمه

در گروه ديگرى از روايات، تعداد ائمه و خلفا و زمامداران بعد از آن حضرت تعيين شده، ولى البته نامى از افراد ايشان به ميان نيامده است. اين روايات را تا به حال من از چهار نفر از صحابه پيامبر (ص) يافته‏ام كه جابربن سمره يك تن از ايشان است، و روايات او را در صحيح مسلم و بخارى، و سنن ابو داود، و سنن ترمذى، و مسند طيالسى، و مسند احمد، و... مى‏توان يافت.

در اينجا روايات جابر را از نسخه صحيح مسلم نقل مى‏نمائيم.5 من با پدرم به محضر رسول اكرم (ص) رفته بوديم آن بزرگوار فرمود:

هميشه و هميشه دين باقى خواهد ماند تا هنگام بر پا شدن رستاخيز؛ تا وقتى كه بر شما دوازده خليفه باشند كه همه ايشان از قريشند.

در اين روايت بيش از اين نقل نشده است، ولى اميرالمؤمنين على (ع) در نهج‏البلاغه قسمتى را كه از آن حذف شده است، چنين بيان فرموده‏اند:

امامان از قريش، در اين بطن و شاخه از خاندان هاشم قرار داده شده‏اند؛ و اين مقام جز براى ايشان صلاحيت ندارد، و واليان و زمامدارانى غير از ايشان براى مردم سزاوار نيستند.6

در روايت ديگر كه در مسند احمد و مستدرك حاكم و... نقل شده است، مردى به نام مسروق كه راوى روايت است مى‏گويد: ما در كوفه نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم، و او به ما قرآن درس مى‏داد. مردى از وى سؤال كرد: اى ابو عبدالرحمن، آيا شما از پيامبر نپرسيديد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت ؟

عبدالله در جواب اين مرد گفت: از آن هنگام كه من به عراق آمده‏ام جز تو كسى از من اين سؤال را نكرده است. آنگاه افزود: آرى ما از پيامبر از اين مسأله سؤال كرديم، و آن حضرت فرمود:

«اثني عشر كَعِدّة نُقَباءِ بنى اسرائيل»:

دوازده تن به تعداد نقيبان بنى اسرائيل. 7

اين روايت از انس بن مالك و عبدالله بن عمروبن العاص نيز نقل شده است. و البته هر كدام از اين روايات را افراد متعددى نقل كرده‏اند كه در نتيجه روايتشان به حد تواتر مى‏رسد، و كاملاً مورد اطمينان است .

تفسير حديث و سرگردانى شارحان‏

در اين گونه احاديث شارحان و صاحب نظران اهل سنت سخت به بن بست دچار شده‏اند، و نتوانسته‏اند معنائى درخور عقايد مقبول در مكتب خلفا براى آن بيابند و دقيقاً معين كنند كه: اين دوازده تن كيانند؟ و چگونه يك گروه دوازده نفرى كه پشت سر هم مى‏آيند تا روز قيامت دوام مى‏آورند و باقى مى‏مانند؟ و آيا اين گروه كه عزت و سربلندى اسلام با آنها پيوند دارد، چه ويژگيهائى مى‏توانند داشته باشند؟ آيا هر كس با هرگونه شخصيت، مى‏تواند حائر اين مقام باشد يا حتماً لازم است خليفه‏اى عادل باشد؟

اينك نمونه‏هايى از سخنان آنان:

فقيه مشهور ابن العربى در شرح سنن ترمذى مى‏گويد:

«ما خلفاى پس از رسول خدا را مى‏شماريم: اينان را چنين مى‏يابيم: 1- ابوبكر، 2- عمر، 3- عثمان، 4- على، 5- حسن، 6- معاويه، 7- يزيد بن معاويه، 8- معاوية بن يزيد، 9- مروان، 10- عبدالملك بن مروان، 11- وليد، 12- سليمان، 13- عمربن عبدالعزيز، 14- يزيدبن عبدالملك، 15- مروان بن محمد بن مروان، 16- سفاح، 17- منصور...»

او همينطور شمارش خلفا را ادامه مى‏دهد، و بيست و هفت تن ديگر از ايشان را تا عصر خويش (سال 543 ه') مى‏شمرد، و آنگاه مى‏گويد:

«اگر ما دوازده تن از ايشان را ازابتداى خلافت بشماريم، و آنكسانى را كه به ظاهر خلافت نبوى را داشته‏اند در نظر گرفته باشيم، مى‏بينيم كه تا سليمان بن عبدالملك دوازده تن مى‏شوند. اَمّام اگر آنهارا كه در واقع و معنى، خلافت نبوى را دارا بوده‏اند (يعنى عدالت داشته‏اند) بشماريم، پنج تن بيشتر از اين گروه را نخواهيم داشت كه عبارتنداز خلفاى چهارگانه نخستين و عمربن عبدالعزيز. بنابراين من معنائى براى اين حديث نمى‏دانم.» 8

قاضى عياض محدث نامدار مكتب خلفا، در جواب اين سؤال كه: از دوازده تن، افراد بسيار بيشترى به خلافت رسيده‏اند؟! مى‏گويد:

«اين سخن اعتراضى است باطل؛ زيرا پيامبر (ص) نفرموده است كه: غير از دوازده تن خلافت نخواهند كرد. نه، او گفته است كه چنين تعدادى خواهند بود كه البته بوده‏اند و اين سخن از آن حضرت مانع از آن نيست كه خلفإ؛ ّّ از اين تعداد نيز بيشتر باشند.»9

دانشمند ديگرى گفته است:

«مراد پيامبراين است كه داوزده خليفه در تمام دوران حيات اسلام تا دامنه قيامت خواهند بود كه به حق عمل خواهند كرد، و در اين گروه توالى و پشت سر هم بودن شرط نيست... بنابراين مقصود آن حضرت از جمله «پس از آن هرج و مرج خواهد بود» مقدمات قيامت و فتنه‏ها و آشوب‏هاى پيش از آن همانند خروج دجال مى‏باشد.»

او مى‏گويد: «منظور از دوازده خليفه، خلفاى چهارگانه و حسن و معاويه و عبدالله بن زبير 10 و عمربن عبدالعزيز مى‏باشند (كه مجموعاً هشت تن مى‏شوند) و مى‏شود كه مهدى عباسى (169 - 127 ه') را نيز به آنهااضافه نمود زيرا او در ميان عباسيان مثل عمربن عبدالعزيز در امويان است و نيز ظاهر (يكى ديگر از خلفاى عباسى) را مى‏توان افزود به خاطر عدالت و انصافى كه داشته. و در نتيجه دو تن باقى مى‏مانند كه يكى از ايشان مهدى (موعود آخر الزمان) است كه او از اهل البيت مى‏باشد» 11 (و ديگرى معلوم نيست چه كسى باشد!؟)

و نيز باز گفته‏اند:

«منظور پيامبر در اين حديث اين است كه دوازده تن خليفه در عصر عزت و شوكت خلافت و قدرت اسلام و انتظام امور آن خواهند بود.بنابراين، خلفاى مورد بحث پيامبر كسانى هستند كه اسلام در زمانشان عزيز است، و همه مسلمانان در مورد شخص آنان اتفاق نظر دارند.» 12

بيهقى محدث و شارح نامدار مكتب خلفا، پس از توضيحى در زمينه اين نظر مى‏گويد:

«اين تعداد با دارا بودن صفات مذكور، تا عصر وليدبن يزيد بن عبدالملك تكميل شده‏اند، و از آن پس هرج و مرج و آشوب‏هاى بزرگ بوجود آمده، سپس عباسيان به حكومت رسيده‏اند. البته اگر صفات ياد شده را كنار بگذاريم، از تعداد دوازده تن بيشتر خواهيم داشت. و نيز همچنين است اگر خلفاى بعد از آشوب‏ها را در نظر بگيريم.» 13

در توضيح بيشتر اين نظريه گفته‏اند:

«از آن كسانى كه در به خلافت رسيدن مورد اتفاق بوده‏اند، در ابتدا خلفاى سه گانه را مى‏شناسيم. و پس از ايشان على است زيرا على در مورد او و خلافتش وصيت كرد، و اهل عراق نيز با او بيعت نمودند... تا زمانيكه او و معاويه صلح كردند... بعد از معاويه هم يزيد، و پس از او هم معاوية بن يزيد، و سپس مروان، بعد عبدالملك بن مروان، بعد عمر بن عبدالعزيز، بعد يزيدبن عبدالملك، بعد هشام‏بن عبدالملك زمامدار و خليفه شدند. پس اين گروه پانزده تن مى‏شوند. تازه بعد از اين‏ها وليدبن يزيد بن عبدالملك (كه در عبارت بيهقى دوازدهمين تن شمرده شده است) مى‏باشد. و اگر حكومت عبدالله بن زبير را قبل از عبدالملك به حساب بياوريم به شانزده تن بالغ مى‏شوند.

با همه اين اشكالات، در ميان اين دوازده تن خليفه مورد پسند پيامبر (بر حسب شمارش از ابتداى خلافت) يزيدبن معاويه وارد مى‏شود، و كسى مانند عمر بن عبدالعزيز كه همه بزرگان او را مدح و ستايش كرده‏اند خارج خواهد شد. با اين كه او كسى است كه وى را در شمار خلفاى راشدين نام برده‏اند، و همه در عدالت او اتفاق دارند، و معتقدند كه عصر او از عادلانه‏ترين اعصار حكومت در اسلام بوده است، و حتى رافضيان بدين مسأله اعتراف دارند.

اگر كسى بگويد كه ما فقط آن كسانى را در نظر مى‏گيريم كه امت بر ايشان اجتماع بكنند، به اين بن بست دچار خواهيم شد كه على بن ابى طالب و فرزندش را در شمار خلفا نياوريم، زيرا مردم در مورد خلافت ايشان اتفاق نكردند، و هيچكس ازاهل شام با اين دو تن بر خلافت بيعت ننمودند.»

ابن كثير به دنبال اين سخن اضافه مى‏كند:

«يكى از دانشمندان در شمار خلفاى دوازده گانه، معاويه و كار حسين و خلافتش نيز انتظام نيافت، بلكه به زودى كشته شد. پس از مرگ يزيد نيز دوباره اختلاف كردند كه چه شخصى خليفه باشد. تا اين كه نوبت به خلافت عبدالملك بن مروان رسيد. در مورد او اتفاق عام بوجود آمد. البته مى‏دانيم كه اين اتفاق بعد از كشته شدن عبدالله بن زبير( 73 ه') پديدار شده است. بعد از عبدالملك در مورد چهار فرزندش در خلافت اختلافى نشد. اين چهار تن عبارتنداز: وليد، سليمان، يزيد، هشام، و در ميان سليمان و يزيد بنا به وصيت سليمان، عمربن عبدالعزيز خلافت يافت. دوازدهمين كس از اين گروه كه مردم بر ايشان اتفاق كردند، وليد بن عبدالملك است كه چهار سال حكومت كرد.»

ابن حجر محدث بزرگ و فقيه مشهور شافعى مذهب مى‏گويد:

«اين توجيه بهترين توجيه براى احاديث ياد شده است.» 14

ابن كثير مورخ و محدث و مفسر نامدار قرن هشتم مى‏نويسد:

«راهى كه بيهقى رفته و گروهى با او موافقت كرده‏اند كه مقصود از حديث خلفائى هستند كه به طور توالى تا عصر وليدبن يزيدبن عبدالملك فاسق آمده‏اند، راهى است كه در مورد آن تأمّل فراوان است. بيان اين مطلب اين كه خلفا تا عصر اين وليد بر هر فرض كه حساب كنيم، از اين تعداد بيشتر هستند. و دليل ما اين است كه خلفاى چهارگانه، يعنى ابوبكر و عمر و عثمان و على، خلافتشان مورد اتفاق و مسلم است...

و مروان و عبدالله بن زبير را محسوب نمى‏دارد، زيرا امت بر هيچ يك از ايشان اتفاق نكرده‏اند. من مى‏گويم: اگر اين مسلك را در شمارش خلفا بپذيريم، بايد ايشان را چنين تعداد كنيم:

ابوبكر، عمر، عثمان، بعد معاويه، بعد يزيد، بعد عبدالملك، بعد وليد بن سليمان، بعد عمر بن عبدالعزيز، بعد يزيد، بعد هشام كه اينها ده تن مى‏شوند. پس از ايشان وليد بن يزيدبن عبدالملك فاسق است. ليكن اين راه اصولاً ممكن نيست كه مورد قبول واقع شود؛ زيرا بدين ترتيب لازم مى‏آيد كه على و فرزندش حسن را از اين دوازده تن خارج سازيم. و اين خلاف تصريحات علماى اهل سنت و شيعه است. و نيز خلاف روايتى مى‏باشد كه «سفينه» از پيامبر نقل كرده است كه: خلافت پس از من سى سال است، بعد از آن پادشاهى گزنده خواهد بود.» 15

ابن جوزى در كتاب خويش موسوم به «كشف المشكل» دو وجه در حل اين احاديث آورده است:

«اول: پيامبر اكرم (ص) در حديث خويش به حوادثى كه بعد از او و اصحابش اتفاق مى‏افتاد اشاره فرموده است، و در واقع اصحاب آن حضرت با خود او در اين زمينه پيوند دارند، و يكسان هستند. پيامبر از حكومتهائى كه بعد از خودشان وجود دارد خبر مى‏دهند، و با اين سخنان به عدد خلفاى موجود در اين حكومتها اشاره مى‏فرمايند، و شايد مقصود از اين كلمه «لايزال الدين...»16

اين باشد كه هميشه حكومت بر پا و برقرار و عزيز و قدرتمند است تا آنگاه كه دوازده تن خليفه بوجود آيند، و بعد از آن به شكل ديگرى در مى‏آيد كه اوضاع و احوال آن بسيار مشكلتر خواهد شد.

اولين فرد از گروه خلفاى پيامبر از بنى اميه يزيدبن معاويه مى‏باشد و آخرين فرد ايشان مروان حمار، و تعداد ايشان سيزده تن است. در اين شمارش عثمان و معاويه و عبدالله بن زبير به حساب نمى‏آيند؛ زيرا اينان از صحابه مى‏باشند. پس اگر از آن تعداد مروان بن الحكم را حذف كنيم، زيرا در صحابى بودن او ترديد وجود دارد - و يا بدين جهت كه خلافت را با زور و غلبه كسب كرده و مردم عصر او با رضايت خاطر با عبدالله بن زبير بيعت كرده بودند - تعداد دوازده تن تكميل مى‏شود.(و پيشگوئى پيامبر بدين ترتيب به صدق مى‏پيوندد.)

و آنگاه كه خلافت از بنى اميه بيرون رفت، فتنه‏ها و آشوبها بزرگ به وجود آمد، و خطرات و حوادث عظيم پديدار شد، و تا زمانى ادامه يافت كه خلافت بر بنى عباس استقرار يافت. پس از آن هم احوال و اوضاع خلافت تغييراتى آشكار و روشن يافت.» 17

ابن حجر در كتاب «فتح البارى» پس از نقل اين سخن به رد آن مى‏پردازد، و اشكالات آن را بر مى‏شمارد.18

ابن الجوزى در بيان وجه دوم براى اين احاديث مى‏گويد:

«دوم: احتمال دارد كه اين خلافت، با دوازده تن عهده‏دار آن، مربوط به زمان پس از مهدى باشد كه در آخرالزمان خروج مى‏كند. من در كتاب دانيال چنين يافته‏ام: آنگاه كه مهدى از دنيا برود، بعد از او پنج تن از فرزندان سبط اكبر (حضرت امام حسن (ع)) به زمامدارى مى‏رسند. سپس پنج تن از فرزندان سبط اصغر (حضرت امام حسين (ع)) بدين مقام نايل مى‏شوند. آخرين تن از اين دسته وصيت مى‏كند كه يكى از فرزندان سبط اكبر جانشين او شود و خلافت كند. پس از او نيز فرزندش خلافت را به عهده مى‏گيرد. و بدين ترتيب دوازده تن زمامدار مزبور كامل مى‏شوند، و هر كدام از ايشان امامى هدايت يافته (= مهدى) مى‏باشد.»

ابن جوزى پس از اين سخن اضافه مى‏كند: «روايتى هم وجود دارد كه بعد از او (مهدى) دوازده مرد به حكومت خواهند رسيد: شش تن از فرزندان حسن، و پنج تن از فرزندان حسين، و يك تن از ديگران. آنگاه او مى‏ميرد، و زمانه فاسد مى‏شود.» 19

ابن حجر هيثمى در تعليقى كه بر اين حديث دارد، مى‏گويد: «اين روايت، جداً روايتى است واهى. پس بر آن تكيه نمى‏توان كرد.» 20

گروهى ديگر از دانشمندان گفته‏اند:

به نظر چنين مى‏رسد كه آن حضرت - عليه الصلوات والسلام - در اين حديث از عجايب بعد ازخويش خبر داده، و آشوبها و نابسامانى‏هاى آن اعصار را پيشگوئى كرده است؛ زمانهائى كه در آن مردم در يك زمان به گرد دوازده تن امير جمع خواهند شد. و اگر پيامبر غير از اين معنى چيزى ديگر اراده فرموده بود، مسلماً مى‏فرمود: دوازده امير خواهند بود كه هر كدام چنين و چنان كارهائى خواهند كرد. و حال آنكه هيچگونه خبرى درباره اين افراد نداده است. از اينجا مى‏فهميم كه مقصود ايشان اين بوده است كه همه اين خلفا در يك زمان بوده‏اند.

و گفته‏اند كه اين پيشگوئى - با مفهوم سابق الذكر - در قرن پنجم اتفاق افتاده است ؛ زيرا در آن عصر در اندلس تنها شش نفر مى‏زيستند كه هر كدام بر خويشتن نام خليفه گذارده بودند، و اضافه بر اين شش خليفه، زمامدار مصر (خليفه فاطمى) و خليفه عباسى در بغداد نيز بوده‏اند (كه مجموعاً هشت تن مى‏شوند) علاوه، كسانى كه مدعى خلافت بوده‏اند نيز به حساب مى‏آيند كه عبارتند از خوارج و علويانى كه در اين عصر خروج كرده و از ربقه اطاعت خلفاى عباسى بيرون آمده و خواستار حكومت و خلافت شده‏اند.

ابن حجر عسقلانى پس از نقل اين قول مى‏گويد: 21

«اين سخن، خاص كسانى است كه تنها بر روايت مختصر شده بخارى مطلع شده‏اند، و طرق ديگر حديث را (كه توضيحات فراوانى در مورد خلفاى دوازده گانه دارد) نديده‏اند. تازه وجود اين گروه فراوان از خلفا خود مايه اصلى افتراق و جدائى است، پس نمى‏تواند كه مقصود و مراد آن حضرت قرار گيرد.»

اينها بود تفسيرات و توجيهات علماء مكتب خلافت در مورد احاديث ياد شده.

مفهوم حقيقى اين روايات

اينك بازگرديم و به مجموعه روايات نظر كنيم و مفهوم حقيقى آنها را بدست آوريم تا بتوانيم به نادرستى تمام اين توجيهات كه هيچكدام با يكديگر همسانى ندارند، آشكارا پى‏ببريم. آنچه با نظر دقيق از اين احاديث مى‏توان استفاده كرد به قرار زير است:

1- شماره خلفاى پيامبر و پيشوايان اسلام از دوازده تن تجاوز نمى‏كند؛ و همگى از قريشند.

دليل ما در اين مدعى الفاظ روشن و صريحى است كه در پاره‏اى از اينگونه احاديث وجود دارد. مثلا: «و يَكوُنَ لِهذهِ الاُمّةِ اثنا عَشَرَ قَيّماً كُلّهم من قريش»22: براى اين امت دوازده سرپرست است كه همه از قريشتند. و يا «يملك هذه الامة اثناعشر خليفةً...»23: براى اين امت دوازده خليفه خواهد بود. و يا: «يكون بعدى اثناعشر خليفةً كلهم من قريش» 24 بعد از من دوازده خليفه خواهند بود كه همه از قريش هستند.

جملات «بعد از من دوازده خليفه مى‏باشد» و «براى اين امت دوازده خليفه خواهد بود» و امثال آن، دقيقاً انحصار تعداد خلفا و سرپرستان امت را در دوازده تن بيان مى‏كند.

2- اين پيشوايان و خلفا به طور پيوسته تا روز قيامت در ميان امت خواهند بود.

براى اثبات اين سخن نيز به روايات موجود مراجعه مى‏كنيم: مسلم در كتاب صحيح خود از پيامبر نقل مى‏كند:

امر خلافت مادامى كه در جهان حتى دو تن باقى مانده باشند، در قريش خواهد بود. 25

اين حديث كه در معتبرترين مصادر حديثى اهل سنت آمده، دقيقاً پيوستگى خلفا را تا پايان جهان اعلام مى‏دارد.

حال حديثى را كه در گذشته نقل كرديم تكرار مى‏نمائيم:

پيوسته اين دين تا وقتى كه دوازده تن خليفه بر شما حكومت كنند، تا قيامت باقى خواهد ماند.26

اين حديث به روشنى برپائى دين را تا قيامت نويد مى‏دهد، و همدوش آن، خلافت دوازده تن خليفه را اعلام مى‏دارد به اين معنى كه پيامبر تصريح مى‏فرمايد كه دين من تا قيامت مى‏ماند، و اين مدت عصر خلافت دوازده تن خليفه است كه ناگزير بايد حداقل، عمر يك تن از اين خلفا آن چنان دراز و طولانى باشد كه عصر خلافت او امكان همدوشى با اين زمان دراز را داشته باشد.

چگونه و چرا اين حديث از تحريف مصون مانده است ؟

حال توجه به اين نكته حساس نيز لازم است كه ببينيم چطور اين گونه احاديث نقل شده و به عبارت ديگر از چنگال سانسور شديد و خفقان بى حساب دستگاه خلافت - به ويژه اموى ها رها شده است .

من تصور مى‏كنم آن وقت كه اولين بار صحابه پيامبر اين حديث را براى ديگران نقل مى‏كردند، تعداد خلفا هنوز اندك بود؛ و پرواضح است كه در آن زمان دستگاه حاكمه نمى‏توانست پيش‏بينى كند كه بعدها به چه مشكلى براى توجيه و تفسير آن دچار خواهد شد. و اگر آن هنگام به برخورد با چنين بن بستى در آينده، پى برده بودند، بدون شك اين حديث در معتبرترين متون مكتب خلفا به دست ما نمى‏رسيد، و يا لااقل به شكلى دستكارى مى‏شد كه ديگر ايجاد مشكلى نكند و بى اثر شود. همانطور كه بسيارى از احاديث معتبر و روشنگر نبوى، به واسطه تحريفات دانشمندان و روات مكتب خلفا دستكارى و خنثى شده است .

بنابراين علت انتشار حديث مزبور اين است كه درهنگام نقل، عدد خلفا، هنوز به دوازده تن نرسيده بود. به اين معنى كه نقل اين حديث در عصر حكومت معاويه يا يزيدبن معاويه بود، و تا آن زمان خلفاى رسمى 6 و 7 تن بيشتر نبوده‏اند. بنابراين دستگاه خلافت از نشر آن احساس خطر نمى‏كرده است. زمانى كه عدد خلفا از دوازده تن گذشت، ديگر امكان جلوگيرى از نشر اين احاديث و يا تغيير و تحريف آنها وجود نداشت .

* * *

با توجه به فروض مختلف و دور از حقيقتى كه در توجيه حديث مذكور گفته‏اند، ديديم تنها طرح مكتب اهل البيت (ع) يعنى دوازده امام معصوم است كه قابل تطبيق با حديث مزبور مى‏باشد.

در خاتمه ياد آور مى‏شويم اهميت اين حديث بيشتر از آنجاست كه در تمام صحاح و سنن و مسانيد و مصنفات حديثى مكتب خلفا وجود دارد، و همگان صحت و اعتبار آن را قبول دارند. 27

معرفى امامان بعد از پيامبر (ص)، از زبان آن حضرت

هنگامى كه آيه 71 سوره اسراء نازل شد:

" يوم ندعوا كل اناس باما مهم" ‏

: «به ياد بياور روزى را(روز قيامت را) كه هر گروهى را با رهبرشان مى‏خوانيم».

مسلمانان اين آيه را از زبان پيامبر اكرم (ص) شنيدند، پرسيدند: «آيا تو امام و رهبر همه مردم نيستى؟».

پيامبر: من رسول خدا به سوى همه انسانها هستم، ولى بعد از من به زودى امامانى از جانب خدا، نصب مى‏شوند كه ازخاندان من هستند، آن امامان در ميان مردم قيام كنند، ولى مردم آنها را تكذيب نمايند، زمامداران كفر و گمراهى، و پيروان آنها، به امامان (ع) ستم مى‏نمايند، بدانيد كه: هر كس آن امامان را دوست بدارد و آنها را تصديق و اطاعت كند، او از من است و با من است و بزودى با من ملاقات كند، آگاه باشيد: هر كى كه به آنها ستم كند و آنها را تكذيب نمايد، نه از من است، و نه با من است، و من از او بيزارم» 28


پى‏نوشتها:

1- مسلم ج 7/ص 122 و 123، چاپ مصر 1334 ه'.
2- المستدرك 109/3 و .148 براى دستيابى به بقيه مدارك رجوع كنيد به: المعجم المفهرس لألفاظ الحديث النبوى.
3- ترمذى 662/5، ح 3786.
4- حجر /17 و احقاف /12.
5- مسلم 2/6-4، كتاب الامارة، باب الناس تبع لقريش ؛ و بخارى 81/9، كتاب الاحكام، باب الاستخلاف ؛ و ترمذى 45/2، چاپ هند، و 501/4، ح 2225، چاپ مصر؛ و ابوداود 106/4، 107، چ محمد محيى الدين عبدالحميد ؛ و مسند احمد 86/5 و 87 و 88 و 89 و 90 و 92 و 93 و 94 و 95 و 96 و 97 و 98 و 99 و 100 و 101 و 106 و 107 و 108.
6- «ان الائمة من قريش؛ غرسوا فى هذا البطن من هاشم، لا تصلح على سواهم و لا تصلح الولاة من غيرهم» خطبه 144، ص 201، تحقيق صبحى صالح.
7- مسند احمد 398/1 و 406 ؛ و مستدرك الصحيحين 501/4؛ و كنزالعمال 26/3 و 27؛ و منتخب الكنز 312/5 در هامش المسند؛ و الصواعق المحرقه /20 چاب دوم 1385 ه' ؛ و مجمع الزوائد 190/5؛ و الجامع الصغير 75/1؛ و تاريخ الخلفاء 10/0 چاپ پاكستان.
8- شرح سنن ترمذى 69/9 - 68.
9- شرح نووى بر مسلم 201/12؛ و فتح البارى فى شرح صحيح البخارى 339/16 و 341.
10- اين مرد در چهل خطبه نماز جمعه صلوات بر پيامبر (ص) نفرستاد و خود به خاندان آن حضرت مى‏گفت:من چهل سال است كه بغض و دشمنى شما را در دل مى‏پرورانم. مروج الذهب 79/3 و 80.
11- الصواعق المحرقه /19، چاپ مصر + تاريخ الخلفاء /16، چاپ پاكستان.
12- فتح البارى 338/16 و 341؛ و نو وى: شرح مسلم 203/12 - 202؛ و تاريخ الخلفاء /12.
13- ابن كثير: البداية و النهاية 249/6.
14- فتح البارى 341/16.
15- البداية و النهايه 250/6؛ چاپ افست بيروت.
16- طبق نقل مسلم 4/6؛ چاپ مصر 1334 ه' يعنى: «هميشه دين بر پا خواهد ماند تا دوازده تن خليفه باشند و...» در واقع كلمه دين كه در متن روايت است تغيير معنى داده شده، و به حكومت و زمامدارى تفسير گشته است .
17- فتح البارى 340/16 بنقل از «كشف المشكل».
18- مراجعه كنيد به: فتح البارى 340/16.
19- فتح البارى فى شرح صحيح البخارى 341/16، چاپ اول مصر.
20- الصواعق المحرقه /21، چاپ دوم مصر.
21- فتح البارى 338/16 و 339 ؛ و شرح نووى 202/12.
22- كنز العمال 27/13، احاديث 164 و 165 و 166.
23- كنز العمال 27/13، احاديث 164 و 165 و 166.
24- كنز العمال 27/13، احاديث 164 و 165 و 166.
25- صحيح مسلم 3/6، چاپ مصر.
26- مسلم 4/6؛ و كنزالعمال 27/13، ح 162.
27- ... اَلا و من ظلمهم و كَذّبَهم فليس منى، ولامعى، و انا منه برى‏ء (باب ان الائمة فى كتاب الله امامان، حديث 1، ص 215، ج 1، الكافى.

نقش ائمه در احياء دين، علامه عسكرى، ج 11، ص 69 - 87.