اهل بيت (ع)درآيه تطهير(3)

نظريات ديگر درباره آيه تطهير

مفاد واقعى آيه تطهير به نحو روشن بر هر فرد با انصاف و دور از غرض و مرضى، واضح است كه هدفى جز تنصيص بر عصمت گروهى كه اسامى و مشخصات آنان در احاديث نبوى وارد شده است ندارد و از نخستين روز نزول آيه صحابه و تابعان و دانشمندان جز اين معنا، چيز ديگرى به ذهن آنان خطور نكرده است.

ولى در طول قرون، افراد انگشت‏شمارى، در برابر اين نظريه مسلم، نظريه‏هاى ديگرى ابراز كرده‏اند كه جزيكى، هيچ يك ارزش بحث و بررسى را ندارند و ما براى تكميل بحث، همگى را مطرح مى‏نمائيم و به نقد هر كدام مى‏پردازيم:

نظريه 1: مقصود از «بيت» در آيه همان «بيت‏الله الحرام» است و مراد از اهل آن ساكنان مكه كه، بالأخص متقيان از آنها است .

نظريه 2: مقصود از «بيت» در آيه «مسجد پيامبر» گرامى است و مراد از اهل آن كسانى هستند كه در اطراف مسجد خانه‏هائى داشتند و درب آنها به مسجد باز مى‏شد.

نظريه 3: مقصود كسانى است كه صدقه بر آنها حرام مى‏باشد و آنان عبارتنداز: فرزندان على (ع)، عقيل، جعفر و عباس.

نظريه 4: مقصود خصوص همسران پيامبر گرامى است .

نظريه 5: مراد از آن همسران به اضافه فرزندان پيامبر و حضرت امير است و علت شمول لفظ نسبت به على (ع) اين است كه امام، با بيت پيامبر مراوده زيادى داشت 1

اين آراء پنج گانه، جز نظريه چهارم و پنجم، همگى نوعى تفسير به رأى مى‏باشند و شاهد و گواهى از قرآن مجيد و حديث بر آنها نيست.

نظريه‏هاى اول و دوم

در سستى دو نظريه نخست همين بس كه لفظ «اهل البيت» علاوه بر اين آيه، در جاى ديگر قرآن نيز آمده است آنجا كه فرشتگان به همسر پير ابراهيم چنين گفتند: «قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت» (هود /73).

«آيا از كار خدا در شگفت هستى؟ رحمت و بركت او بر شما خاندان است».

خواهر مادر موسى به دربار فرعون رفت و به آنان گفت: «هل ادلكم على اهل بيت يكفلونه لكم» (قصص /12): «آيا شما را به خانواده‏اى كه تربيت موسى را بر دوش بگيرند هدايت كنم؟».

بنابراين لفظ، يك لفظ مأنوس و شناخته شده‏اى است و تفسير آن به مردم مكه و يا همسايگان مسجد النبى ،كاملاً بى پايه است بالأخص كه محور سخن در ما قبل و ما بعد آيه پيامبر و همسران اوست در اين صورت تفسير آيه به مجاوران بيت الله الحرام و همسايگان مسجد النبى، كاملاً مردود مى‏باشد.

نظريه سوم

نظريه سوم دست كم از اين دو نظريه ندارد، زيرا تفسير (اهل بيت) بر افرادى كه صدقه بر آنها حرام است، كاملاً بى گواه است، بالأخص كسانى كه هنگام نزول قرآن در نقطه‏اى دور از مدينه زندگى مى‏كردند و هيچ نوع ارتباطى با «بيت» پيامبر نداشتند كه به نوعى (اهل) بيت پيامبر محسوب گردند، خواه بيت به معناى خشت و گل باشد، يا به معناى ديگر به نحوى كه توضيح آن گذشت .

گذشته از اين، صدقه بر خصوص فرزندان سه گانه ابوطالب و اولاد عباس حرام نيست، بلكه از نظر شيعه صدقه بر تمام اولاد هاشم حرام مى‏باشد و همگى مى‏دانيم حضرت هاشم تنها از حضرت عبدالمطلب نسل پيدا كرد، در اين صورت تمام فرزندان عبدالمطلب مانند: حارث و ابى لهب و... صدقه بر آنها حرام مى‏باشد.

از نظر شافعى صدقه بر تمام فرزندان عبد مناف حرام مى‏باشد، در اين صورت فرزندان مطلب (برادر هاشم) را نيز شامل مى‏باشد و در هر تقدير در تاريخ فقه اسلام، قولى مبنى بر اينكه صدقه بر خصوص فرزندان ابوطالب و عباس حرام باشد، وجود ندارد 2.

در اينجا يادآور مى‏شويم كه اين نظريه در صحيح مسلم از صحابى بزرگ «زيدبن ارقم» نقل شده، آنگاه كه گروهى اصرار ورزيدند كه وى از پيامبر (ص) حديث نقل كند وى گفت: پيامبر روزى در كنار آبى به نام (خم) ميان مكه و مدينه برخاست و خدا را ستايش كرد و گفت: اى مردم من بشر هستم و نزديك است كه نماينده خدا بيايد و دعوت او را لبيك بگويم و من در ميان شما دو چيز نفيس مى‏گذارم يكى كتاب خدا، آن را برگيريد و به آن چنگ بزنيد و تمسك به كتاب خدا را ترغيب فرمود، سپس گفت: دومى اهل بيت من، من خدا را درباره اهل بيت خود به ياد شما مى‏آورم. اين جمله را سه بار تكرار كرد، راوى مى‏گويد: من از «زيد» پرسيدم كه اهل بيت او كيست؟ آيا زنان او از اهل بيت او نيستند؟ گفت: چرا! ولى مقصود از اهل بيت در اين آيه كسانى است كه صدقه بر آنها پس از پيامبر حرام شده است و آنان فرزندان على و عقيل و جعفر و عباس است، صدقه بر همه آنها حرام مى‏باشد.

در روايت ديگر دارد: وقتى راوى از او پرسيد كه همسران او از اهل بيت او هستند؟ وى گفت: نه! زيرا زن مدتى با شوهر خود زندگى مى‏كند، و آنگاه مرد او را طلاق مى‏دهد و او به سوى پدر و خويشان خود باز مى‏گردد، اهل بيت او ريشه‏هاى او مى‏باشند كه از صدقه محروم شده‏اند .3

و ما در گذشته در توضيح اين نظريه به گونه‏اى كه نوشتيم و يادآور شديم، گفتار زيد ناظر به عالى‏ترين فرد از مصاديق اهل بيت از نظر لغت است، در حالى كه از غير اين ديدگاه، اهل بيت مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد.

به هر حال اين نظريه متقن و استوار نيست، بالأخص كه مفاد آيه ناظر به عصمت و مصونيت «اهل البيت» است و هرگز افراد اين بيوت چهارگانه تنها مصون و معصوم از گناه نبوده‏اند، بلكه برخى عادل و دادگر نيز نبودند.

نظريه چهارم

اين نظريه با توجه به توضيحاتى كه پيرامون نظريه نخست بيان داشتيم، كاملاً روشن مى‏گردد و توجه مختصر به متن آيه و ما قبل و ما بعد آن بى‏پايه بودن آن را روشن مى‏سازد.

اولاً: در مجموع اين آيات، از همسران پيامبر به لفظ «ازواجك» و «نساء النبى» تعبير آورده است، هرگاه مقصود از«اهل البيت» همسران و به اصطلاح ازواج پيامبر است چرا يك مرتبه از آن تعبير دست كشيد و بر لفظ «اهل بيت» تكيه كرد؟.

ثانياً: لسان آيه تطهير، لسان مدح و ستايش و نويد از مقام بلند آنان است، در حالى كه لسان آيه‏هاى مربوط به همسران پيامبر، لسان نكوهش و مذمت است و هرگز نمى‏توان هر دو لسان را مربوط به يك گروه دانست .

ثالثاً: اگر مقصود خصوص همسران پيامبر است، پس چرا ضمائر دگرگون شده و در دو مورد به جاى ضمير مؤنث، ضمير مذكر آورده است؟

رابعاً: مفاد آيه، عصمت و مصونيت اعضاى اهل البيت است و اين حقيقت با توجه به مطالبى كه در توضيح نظريه نخست آورديم، كاملاً روشن است، در حالى كه همسران پيامبر به اتفاق مسلمين مصون و معصوم از گناه نمى‏باشند.

اين دلائل چهارگانه به ضميمه روايات و احاديثى كه در اين زمينه وارد شده و اينكه پيامبر از ورود ام سلمه به داخل كساء جلوگيرى كرد، گواه روشنى بر اين است كه زنان پيامبر در مفاد آيه، به طور خصوص داخل نمى‏باشند و اما به طور عموم و در ضمن ديگران اين همان نظريه پنجم است كه بعداً از آن بحث مى‏كنيم .

روايان اين نظريه را بشناسيم‏

تخصيص مفاد آيه، به همسران پيامبر (ص) جز از افرادى مانند: «عكرمه» و «عروة بن الزبير» و «مقاتل بن سليمان» از كسى نقلى نشده است و «عكرمه» در بازار داد مى‏زد: «آنچنان نيست كه مردم درباره اين آيه مى‏انديشند، بلكه اين آيه در حق همسران پيامبر فرود آمده است» 4.

حتى گاهى به اين اندازه اكتفا نمى‏كرد و مى‏گفت: «هر كس آماده است من حاضرم با او مباهله كنم، اين آيه فقط درباره همسران پيامبر نازل شده است» 5.

اصرار عكرمه در اين باره و آمادگى او براى مباهله در خصوص اين آيه، نه آيات ديگر، انسان را به شك و ترديد مى‏اندازد، و اينكه اين آيه با ديگر آيات چه تفاوتى دارد كه وى پيرامون اين آيه تا اين حد، شدت عمل به خرج مى‏دهد و در بازار بسان خوارج شعار مى‏دهد و مى‏گويد: «ايها الناس» كه محل نزول آنكه، آنچنان نيست ،اين چنين است، من حاضرم مباهله كنم.

مراجعه به بيوگرافى«عكرمه» علت سروصدا كردن او را روشن مى‏سازد، زيرا علماى رجال او را چنين توصيف مى‏كنند:

عكرمه غلام ابن عباس بوده و علم و دانش خود را به او نسبت مى‏دهد وى در سال 105 و يا 106 و 107 درگذشته است و اگر برخى با روايت او احتجاج كرده‏اند، گروه كثيرى از او نقل روايت نكرده‏اند زيرا: او جزو خوارج و از فرقه «اباضيه» بود.

يحيى بن بكير مى‏گويد: او وارد مصر شد و عازم «مغرب» (مراكش) بود تمام خوارج مغرب از او اخذ حديث كردند.

ابن المدينى مى‏گويد: او از نجده حرورى پيروى مى‏كرد.

مصعب بن زبير مى‏گويد: او پيرو مكتب خوارج بود و مدعى بود كه ابن عباس نيز چنين بوده است .

عطاء بن ابى رباح مى‏گويد: عكرمه اباضى بود، احمد بن حنبل مى‏گويد: او از گروه «صغريه» (فرقه‏اى از خوارج) بود و بيشتر به نزد اميران مى‏رفت و جوائز آنان را مى‏پذيرفت.

سليمان بن معبد مى‏گويد: عكرمه و كثير در يك روز مردند و مردم فقط بر جنازه دومى نماز گزاردند، و بر جنازه عكرمه تنها سياهان مدينه نماز گزاردند.

عبدالله بن حارث مى‏گويد: بر على بن عبدالله بن عباس وارد شدم و ديدم عكرمه را بر باب الحش بسته است، علت آن پرسيدم گفت: بر پدرم دروغ مى‏بندد.

محمد بن بحرينى مى‏گويد: بدم نمى‏آيد كه عكرمه اهل بهشت باشد ولى او مردى «كذاب» است.

ابن ابى ذئب مى‏گويد: عكرمه را ديدم ولى قابل اعتماد نبود.

فضل سينائى از مردى نقل مى‏كند، عكرمه را در حال بازى با «نرد» ديدم. يزيدبن هارون از سه شخصيت به نامهاى: ايوب، يونس و سليمان تيمى نقل مى‏كند: عكرمه «غنا» را شنيد آنگاه درباره خواننده گفت: خدا او را بكشد چه قدر زيبا مى‏خواند.

احمد بن حنبل مى‏گويد: مالك فقط يك حديث از او نقل كرده است 6.اين نوع كلمات حاكى از انحراف اين مرد از خاندان على و عدم وثاقت اوست، آيا مى‏توان به روايت چنين فردى احتجاج كرد؟

دومين فردى كه اين نظريه را از او نقل كرده‏اند مقاتل بن سليمان بلخى است كه وى نيز از نظر ضعف دست كمى از عكرمه ندارد.

ابن حيان مى‏گويد: تفسير قرآن را در آن قسمت كه مربوط به اهل كتاب باشد از علماى يهود و نصارى مى‏گرفته و خدا را به مخلوقات او تشبيه مى‏كرد و در حديث دروغ مى‏گفت.

خارجه بن مصعب مى‏گويد: من خون يهودى را حلال نمى‏شمارم ولى اگر دستم بر مقاتل برسد، شكم او را مى‏درم.

ابن ابى حاتم مى‏گويد: حديث او گواه بر عدم راستگوئى اوست .

ابن مبارك مى‏گويد: تفسير او خوب است اگر راستگو باشد.

وكيع مى‏گويد: وى مرد كذاب بود.

نسائى مى‏گويد: او دروغ مى‏گفت.

جرجانى مى‏گويد: او دجال جسورى بود 7.

اين كلمات همگى حاكى از عدم وثاقت مرد است آيا صحيح است بر گفتار وى اعتماد كرد؟

ابن خلكان در ترجمه «مقاتل» از ابراهيم حزبى نقل مى‏كند: سليمان به عنوان مقابله با اميرمؤمنان (ع) مى‏گفت: از پائين عرش تا زمين از من بپرسيد، مردى به او گفت سر آدم را در موقع حج چه كسى تراشيد او مبهوت ماند. 8

با توجه به اين مطالب هرگز نمى‏توان با قول «مقاتل» استدلال و احتجاج كرد و عجيب اين است كه تمام تفاسير شيعه و سنى در بسيارى از موارد از اقوال اين دو نفر و هم قماشانشان، مانند ضحاك، پر و مملو است و احاديث همين افراد است كه امت اسلامى را ساليان درازى از استفاده از قرآن باز داشته است. سومين فردى كه اين نظريه از او نقل شده است عروة بن الزبير است.

شكى نيست كه عروه فرزند زبير، مانند برادرش عبدالله بن زبير، از دشمنان خاندان على (ع) بود.

مسعودى مى‏نويسد: حمادبن سلمه نقل مى‏كند كه عروة بن زبير، كار برادر خود «عبدالله» را كه براى سوزاندن بنى‏هاشم در «شعب» هيزم جمع كرد، توجيه مى‏نمود و مى‏گفت هدف ارعاب بود نه سوزاندن تا از اين طريق اطاعت او را بپذيرد، همچنانكه در سقيفه اين كار براى ارعاب بنى هاشم انجام گرفت.

ابن ابى الحديد مى‏نويسد: اسكافى گفته است كه زهرى از عروه نقل كرده كه عائشه به او گفته است كه روزى در حضور پيامبر (ص) بودم، ناگهان عباس و على وارد شدند پيامبر گفت: عائشه! اين دو نفر بر غير طريقه من مى‏ميرند!

معمر مى‏گويد نزد زهرى دو حديث از عروه درباره على بود از او پرسيدم، گفت: وى درباره بنى هاشم متهم است!

اخبار و رواياتى درباره عروه به حد تواتر رسيده كه: هر موقع نام على درمجلس او به ميان مى‏آمد لرزه او را مى‏گرفت و او را سب مى‏كرد و دست‏هاى خود را به هم مى‏زد. 9

اينها روايان نزول آيه درباره همسران پيامبر هستند و آن شخصيت‏هاى عظيمى كه در آغاز بحث معرفى كرديم، راويان نزول آيه درباره على و فرزندان او مى‏باشند كداميك از دو گروه شايسته پيروى است؟.

در اين مورد يادآور مى‏شويم كه: اين نظريه از ابن عباس، نقل شده است در حالى كه نظريه مقابل آن نيز از او نقل شده است ناقل آن از ابن عباس طبق نقل سيوطى در الدرالمنثور دو نفرند:

1- عكرمه كه حال وى روشن گرديد.

2- سعيد بن جبير: ولى سند اين نقل در اختيار ما نيست كه وضع ديگر راويان حديث مورد بررسى قرار گيرد، گذشته از اين، چنين خبر واحدى در مقابل آن همه راويات متواتر، كاملاً بى‏ارزش مى‏باشد، هيچ عاقلى به خاطر يك روايت مبهم آن همه روايات را ترك نمى‏كند.

نظريه پنجم

نظريه پنجم تلفيقى است از نظريه مشهور و نظريه چهارم و در حقيقت طراحان آن خواسته‏اند هر دو گروه را از خود راضى سازند و به دلائل هر دو عمل كنند!

از يك طرف قرائن داخلى و خارجى نزول آيه را درباره خمسه طيبه قطعى مى‏سازد و از طرف ديگر سياق آيات ايجاب مى‏كند كه همسران پيامبر نيز مشمول آيه باشند.

بنابراين به نظرشان رسيده است كه بگويند: مقصود كليه كسانى است كه با پيامبر نوعى پيوند حسبى و نسبى دارند و طبعاً همسران پيامبر و على و فاطمه و فرزندان او نيز مشمول آيه خواهند بود.

طرفداراران اين نظريه با بن بستهائى روبرو هستند كه هرگز نمى‏توانند از آنها بيرون بيايند و ما در اينجا برخى را يادآور مى‏شويم:

اولاً: الف و لام «البيت» براى جنس و يا استغراق نيست، بلكه الف و لام عهد است و به خانه مشخصى كه در ذهن مخاطب و متكلم نوعى تشخيص دارد اشاره مى‏نمايد، حالا اگر مقصود از آن خانه، خانه خشت و گلى و سنگ، و آجرى باشد، چنين خانه‏اى خانه معهود است و آن خانه معهود جز خانه دخت پيامبر، خانه ديگرى نيست؛ زيرا همان طور كه يادآور شديم، شمول آيه بر اين خانه قطعى است، شك و شبهه درباره ديگران است و چون الف و لام براى عهد است، طبعاً خانه واحدى به نام خانه زهرا را دربر خواهد گرفت و بس؟ ولى همان طور كه گفتيم مقصود از آن، خانه معنوى افراد منسوب به صاحب نبوت و رسالت مى‏باشد.

و اين اولين بارى نيست كه عرب لفظ «بيت» را در يك امر معنوى (نه خانه خشتى) به كار مى‏برد، به گواهى اين كه عرب اين كلمه را مى‏گويد: مانند «بيوتات العرب» و آن را در انساب و قبائل به كار مى‏برد.

روى اين اساس نمى‏توان براى آن معناى وسيعى قائل شد و آن را بسان «اهل بيت الرجل» وسيع و گسترده گرفت، بلكه بايد گفت مقصود كسانى هستند كه با اين بيت به نوعى در ارتباط و پيوند باشند و بيت نبوت و رسالت به نحوى بر آنها سايه افكند و از بيت معنوى به نحوى تغذيه شوند و در پوشش و شعاع اين موهبت الهى قرار گيرند و چون به حكم خاتميّت پيامبر اين گروه، نبى و پيامبرنيستند بايد از جهاتى شبيه پيامبر باشند و در قله كمال قرار گيرند و به طور مسلم همسران پيامبر داراى چنين كمالاتى و جزو چنين بيتى نبوده‏اند.

ثانياً: مفاد آيه به حكم اراده تكوينى، عصمت اهل بيت را مى‏رساند و همسران رسول گرامى به اتفاق امت، معصوم نبوده‏اند.

ثالثاً: اگر دخول آنان در آيه به خاطر سياق آيه باشد، پس چرا در اين مورد ضمائر را مذكر آورده و به جاى «عنكن» و «يطهركن»، «عنكم» و «يطهركم» آورده است در حالى كه محور در اين آيات زنان پيامبر است؟

و اگر مذكر بودند ضمائر به خاطر «تغليب» باشد بايد به اين نكته توجه كرد كه محور تغليب، فزونى افراد يك طرف بر طرف ديگر است در حالى كه در اينجا تعداد زنان بيش از تعداد طرف مقابل (على و حسنين) است! البته تغليب به خاطر فزونى شرافت جانب اقل، در كلام عرب ديده شده است و در اين صورت نظريه ما ثابت مى‏شود.

رابعاً: چنين تفسيرى در حكم مقابله با نصوص نبوى و روايات متواتر است و هرگز صحيح نيست كه اين همه روايات متواتر را به خاطر وحدت سياق رد كنيم .

خداوند قرآن را به پيامبر فرو فرستاد و او را مأمور به تلاوت، آنگاه به تبيين و تفسير او كرد آنجا كه فرمود:

«و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون» (نحل /44).

«قرآن را به سوى تو فرو فرستاديم تا براى مردم، آنچه را كه براى آنان نازل شده است، بيان كنى و شايد آنان نيز بينديشند».

وظيفه پيامبر در تلاوت قرآن خلاصه نمى‏شود، بلكه در كنار آن وظيفه ديگرى دارد و آن «تبيين» و «توضيح» مفاد آيات است، آنجا كه نياز به بيان و توضيح دارد، و در اين مورد، پيامبر به انحاء مختلف به توضيح آيه پرداخته است .

اگر طرفداران اين نظريه، به روايات شيعه عنايتى ندارند، لااقل به روايات اهل تسنن، آن هم روايات موجود در صحاح عنايتى نشان دهند و تا اين حد به احاديث اسلامى بى مهرى نشان ندهند.

ترمذى در صحيح خود از سعد وقاص نقل مى‏كند كه: در ماجراى مباهله، پيامبر، على و فاطمه و حسن و حسين را خواست و گفت: «اللهم هولاء اهلى» باز وى در صحيح خود نقل مى‏كند كه پيامبر حسن و حسين و على و فاطمه را با پارچه پوشانيد و فرمود: «اللهم هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً قالت ام سلمة و انا معهم يا نبى الله قال انت على مكانك وانت على خير» 10

«خدايا آنان اهل بين من هستند، خدايا پليدى را از آنان دور ساز و آنان را به نحو خوبى، پاكيزه گردان! و ام سلمه مى‏گويد: گفتم: اى پيامبرخدا! من هم از آنان هستم؟ فرمود: تو بر جاى خود باش (وارد كساء مشو) تو زن خوبى هستى».

مسلم در صحيح خود نقل مى‏كند: پيامبر كساء مشكى نقشه دارى بر دوش افكنده بود، حسن وارد شد. او را در آن وارد ساخت سپس به ترتيب حسين و فاطمه و على وارد شدند؛ پيامبر كساء را بر سر همگان كشيد و فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت، و يطهركم تطهيراً» 11.

اينها رواياتى است كه در صحاح وارد شده و اگر روايات ديگرى را كه در غير اينهاوارد شده مانند (طبرى در تفسير و سيوطى در الدارالمنثور) بر آنها بيفزائيم، مطلب از حد تواتر بالا مى‏رود، و هر نوع مخالفتى با آنها، يك نوع تفسير به رأى و اجتهاد در مقابل نص خواهد بود.


پى نوشتها:

1- تفسير طبرى ج 2، ص 5-7 الدالمنثور ج 5، ص 198 - .199 مفاتيح الغيب، ط آستانه، ج 6، ص 615، كشاف، ج 2، ص 538 - مجمع البيان، ج 4.
2- خلاف شيخ طوسى، ج 2، كتاب الوقوف و الصدقات، ج 1، ص 227 و كتاب قسمه الصدقات ج 2، ص 353 - مسأله 26.
3- صحيح مسلم، ج 7، كتاب فضائل الصحابه باب فى فضائل على (ع) ص 122 - 123 ط محمد على صبيح.
4- اسباب النزول واحدى، ص 204.
5- الدرالمنثور، ج 5، ص 198.
6- ميزان الاعتدال في نقد الرجال ذهبى، ج 3، ص 93 - 97.
7- ميزان الاعتدال، ج 4، ص 173 - 175.
9- و فيات الاعيان، ج 4، ص 341 و نظير آن را ذهبى در ميزان الاعتدال نقل كرده است.
10- شرح حديدى، ج 4، ص 69.
11- جامع الاصول، ج 10، ص 101 - 102.
12- جامع الاصول، ج 10، ص 101 - 102.

تفسير منشور جاويد، آيت الله سبحانى، ج 5، ص 314 - 323.