قرينه نهم: خلافت, سى سال است
قرينه ديگر اين بحث, رواياتى است كه رسول خدا(ص) دوران خلافت پس از خود راسى سال دانسته اند. اين احاديث, از طرق مختلف و با تعابير گوناگونى از رسول گرامى اسلام(ص) روايت شده اند كه نمونه هايى از آنها را ذكر مى كنيم:
1ـ سفينه از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
الخلافة فى امّتى ثلاثون سنة, ثم ملك بعد ذلك1; خلافت در امّت من, سى سال است و پس از آن, پادشاهى است.
2ـ قرطبى از پيامبر اكرم(ص) نقل مى كند:
الخلافة بعدى فى امّتى ثلاثون سنة, ثم ملك بعد ذلك.2
3ـ سفينه از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
خلافةالنبوّة ثلاثون سنة, ثم يؤتى اللّه الملك من يشاء.3
4ـ زبيدى شافعى از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
الخلافة بعدى ثلاثون سنة, ثم يكون(تصير) ملكا عضوضا.4
واژه(عضّ) به معناى چنگ زدن و به دندان گرفتن است, و(ملك عضوض) يعنى پادشاهى يى كه آن را نه براساس بيعت و راى مردم, بلكه براساس ظلم و ستم و با چنگ و دندان به دست آورده باشند.
زبيدى شافعى, پس از نقل حديث مى گويد:
(عضوض) چيزى است كه در آن, ظلم و ستم وجود داشته باشد, و(ملك عضوض) پادشاهى يى است كه در آن, بر مردم ستم مى شود.
وى مى افزايد:
اهل سنّت, اتفاق دارند براينكه معاويه در ايام خلافت على از ملوك و پادشاهان بوده است, نه از خلفا; اما[درباره حكومت معاويه] پس از درگذشت على, در ميان مشايخ ما اختلاف وجود دارد. برخى گفته اند: براى او بيعت منعقد شده و امام گشته است. گروه ديگرى گفته اند: امامت براى او منعقد نشده و همچنان بر ملوكيّت خود باقى مانده است. دليل اين گروه, حديثى است كه ترمذى از طريق سفينه, از رسول خدا(ص) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: (الخلافة بعدى ثلاثون سنة, ثم تصير ملكا).
دوران سى ساله خلافت كه در حديث فوق به آن اشاره شده, با خلافت حسن بن على پايان يافته است. و حسن بن على هم كه خلافت را به معاويه واگذار نمود, صرفا از روى ضرورت بود; چون معاويه, عزم جنگ با آن حضرت و تصميم به خون ريزى داشت; ولى نظر حسن بن على بر جنگ و خون ريزى نبود. به همين جهت, خلافت را به معاويه واگذار نمود تا خون مسلمانان محفوظ بماند.5
چنانكه ملاحظه گرديد, در تمامى اين روايات, مدت خلافت پس از رسول عالى قدر اسلام(ص), سى سال ذكر شده است كه به اعتراف خود دانشمندان اهل سنّت, اين مدت, پس از خلافت حسن بن على(ع) پايان پذيرفته و سپس دوران حاكمان اموى و عباسى آغاز گشته است; حكومتى كه به فرموده رسول خدا(ص)(ملك عضوض) بوده است. بنابراين, توجيهى براى معرفى معاويه, يزيد و ديگر امويان و عباسيان به عنوان جانشين و خليفه رسول اللّه(ص) باقى نمى ماند و كسانى مانند قاضى عياض و ابن حجر بايد براى يافتن مصاديق خلفاى دوازده گانه رسول خدا(ص) چاره ديگرى بينديشند.
آنچه گذشت, حقيقتى است كه شمارى از صحابه نيز بدان تصريح كرده اند; از جمله سعيدبن جمهان كه مى گويد:
وقتى سفينه حديث رسول خدا(ص) را كه فرمود:(الخلافة فى امّتى ثلاثون سنة, ثم ملك بعد ذلك) برايم نقل كرد, به او گفتم:(بنى اميه گمان مى كنند كه خلافت در ميان آنهاست). سفينه گفت: دروغ مى گويند پسران زن چشم كبود6; بلكه آنان از پادشاهانند; آن هم از بدترين پادشاهان.7

1.سنن ترمذى, چاپ سلفيه, ج3, ص;341 مسند احمدبن حنبل, ج5, ص220و;221 مستدرك حاكم, ج3, ص;145 تيسيرالوصول, زبيدى شافعى, ج2, ص;34 التاج الجامع للاصول, منصور على ناصف, چاپ استانبول, ج3, ص;40 دلائل النبوة, بيهقى, دارالكتب العلمية, ج6, ص;342 البداية والنهاية, ابن كثير, ج5, ص;315 السنة, ابن ابى عاصم, المكتب الاسلامى, ج2, ص;564 همچنين سيوطى به طريق خودش از سفينه, از رسول خدا(ص) نقل مى كند: الخلافة ثلاثون عاما ثمّ يكون بعد ذلك الملك.(تاريخ الخلفاء, ص17).
2.تفسير قرطبى, احياءالتراث, ج12, ص297و;298 كنزالعمال,ج6, ص;87 الجامع الصغير, سيوطى, دارالكتب العلمية, ص;252 المعجم الكبير, طبرانى, احياءالتراث, ج7, ص84 3. كنزالعمال, ح;14962 المعجم الكبير, ج7,ص84. جمله نخست اين حديث را حاكم نيشابورى در المستدرك(ج3, ص145) و طبرانى در المعجم الكبير(ج7, ص84) نيز آورده اند.
4. اتحاف سادةالمتقين, زبيدى, دارالفكر, ج2, ص;210 البداية و النهايه,مكتبةالمعارف,, ج3, ص219و ج8, ص;135 موارد الظمآن, هيثمى, چاپ حلبى, ح;1531 تفسير ابن كثير, ج6, ص;85 فتح البارى, ابن حجر, دارالفكر, ج8, ص77و ج12, ص287 و ج13, ص;212 مشكل الآثار, ج4, ص;313 تفسير قرطبى, دارالكتب المصريه, ج12, ص297و;298 تهذيب تاريخ دمشق, ابن عساكر, ج4, ص;222 شرح مقاصد, تفتازانى, انتشارات رضى, ج5, ص239
5. اتحاف سادةالمتقين, ج2, ص225و226
6. مقصود, هند, زن ابوسفيان است.
7. سنن ترمذى, ج3, ص341