نتيجه
مى بينيم كه آراى تعدادى از صحابه و تنى چند از دانشمندان اهل سنت درباره خلفاى دوازده گانه پيامبر, چقدر با هم متفاوت است, تا آنجا كه عبدالله بن عمر, معاويه و يزيد را انسانهايى صالح و جانشين رسول خدا مى دانند, امّا (سفينه) كه او نيز از صحابه است, معاويه و يزيد و ديگر حكام اموى را جزء بدترينِ پادشاهان به حساب مىآورد.
اكنون مى گوييم وظيفه توده هاى مردم اهل سنت و آنان كه مى خواهند از اين دانشمندان پيروى كنند چيست؟ از راى كدام يك از اين دانشمندان پيروى كنند; كسانى كه نظراتشان با يكديگر متفاوت و در مواردى متناقض است؟
و همچنين از كجا اطمينان پيدا كنند كه آنچه پيروى كرده اند درست بوده و وظيفه خود را به انجام رسانده اند؟
چنان كه ديديم در تمامىِ رواياتى كه در اين باب وارد شده, لفظ قريش ديده مى شود. به نظر مى رسد آنچه موجب سر در گمىِ دانشمندان اهل سنت شده, برداشت نادرستى است كه از واژه قريش دادند, و در اين برداشت كوشيده اند تا لفظ (قريش) را كه در احاديث آمده است, به بنى اميه اختصاص دهند.
شواهد موجود نشان مى دهد كه دانشمندان اهل سنت براساس چنين تفكر و برداشتى اقدام به تعيين جانشينان پيامبر نموده و در اين اقدام, تنها به خاندان ضد اسلامىِ اموى و سپس عباسى, چشم دوخته اند, به گونه اى كه گويى بنى هاشم اصلاً از قريش نيست, در حالى كه اصل قريشى بودن بنى هاشم بر كسى پوشيده نيست.