دو آتش افروز صفين

سيد احمد خاتمى

اينك در اين مقاله برآنيم تا سيماى معاويه را از ديدگاه امام‏على(ع)پى گيريم تا سرانجام دريابيم كه حضرت در جنگ صفين چه‏مشكلاتى داشته و سياست واقع بينانه حضرت در اين رابطه چه بوده‏است.

بى‏ترديد از بحرانهاى اساسى در حكومت امام على(ع)حاكميت‏معاويه بر شام بود. او از سال پانزدهم هجرت كه شامات به دست‏مسلمين فتح شد تا روزى كه عثمان به قتل رسيد درست‏بيست‏سال برشامات حكومت كرده و مردم شام از آغاز تشرف به اسلام با امارت اوخو گرفته بودند او از آغاز سرناسازگارى با حكوت مولى‏على(ع)داشت و البته عناد او با امام(ع) نه سر كينه شخصى كه‏براساس كينه ديرينه از اسلام بود. امام على(ع)معاويه را در نهج‏البلاغه با چند ويژگى توصيف مى‏كند:

1 فرصت طلبى

از ديدگاه امام على(ع)اسلام خاندان ابى‏سفيان فرصت‏طلبانه بود.

آنان هيچگاه از صميم قلب به اسلام نپيوستند بلكه از اقتدار وشكوه اسلام در هراس شده ابراز اسلام كردند حضرت در جواب نامه‏معاويه نوشتند:

«اما بعد فانا كنا نحن و انتم على ما ذكرت من الالفه‏والجماعه ففرق بيننا و بينكم امس انا آمنا و كفرتم واليوم انااستقمنا و فتنتم و ما اسلم مسلمكم الا كرها و بعد ان كان انف‏الاسلام كله لرسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حزبا» .

چنانكه گفتى ما و شما پيش از اسلام دوست و با هم بوديم اماآنچه ديروز از هم جدامان كرد اين بود كه ما ايمان آورديم و شماكفر ورزيديد امروز هم ما استوار ايستاده‏ايم و شما به فتنه‏گرويده‏ايد، هيچ يك از مسلمانان قوم شما جز به اكراه اسلام‏نياورده‏اند آن هم پس از آن كه بزرگان عرب در برابر رسول الله‏تسليم شده و در حزب او درآمدند.

و نشانه اين فرصت‏طلبى و تسليم ناپذيرى در برابر اسلام،برخوردهاى نابخردانه او با امام حق على(ع)بود و براين اساس بودكه پيامبر(ص)با الهام الهى باطن معاويه را شناخته و طبق نصوص‏صريح اهل سنت‏بارها او را مورد لعنت و نفرين قرار داده و حشربر غير امت اسلام را براى او پيش‏بينى كرده است.

امام على(ع)به هنگامى كه يارانش را براى نبرد با معاويه بسيج‏مى‏كرد فرمود:

«سيروا الى اعداء الله سيروا الى اعداء السنين و القرآن،سيروا الى بقيه الاحزاب قتله المهاجرين والانصار» .

براى نبرد با دشمنان خدا حركت كنيد، آنان كه دشمنان سنتهاى‏پيامبر(ص)و قرآنند. حركت كنيد به سوى كسانى كه بازماندگان‏احزاب متحد كفر و شرك‏اند همانها كه قاتل مهاجرين و انصارند.

آرى دشمنان اين چنين كينه‏توز با فرصت‏طلبى آنچنان نفوذ بر امت‏اسلام يافتند كه به مدت هزار ماه حكومت كردند و آنچنان‏رياكارانه از پيامبر(ص)دم زدند كه به هنگام سقوط بنى‏اميه ده‏نفر از فرماندهان شامى قسم ياد كردند كه به خدا قسم باورنمى‏كرديم پيامبر خويشاوندى جز معاويه داشته باشد!!

المعتضد بالله خليفه عباسى ضمن منشورى كه براى لعن معاويه واطلاع اجتماع از علل تصميم خود بر اين امر صادر مى‏كند مى‏نويسد:

سخت ترين دشمنان پيامبر در كينه توزى نسبت‏به اسلام و آن كس‏كه در راس مخالفان بوده و در همه نبردهاى پيامبر روياروى باحضرت قرار داشته او ابوسفيان بن حرب و پيروان او ازبنى‏اميه‏اند. بنى‏اميه‏اى كه در كتاب خدا مورد لعن قرار گرفته وسپس خداوند نيز آنها را مورد لعن قرار داد چون باطن آنها رامى‏دانست و عملكرد منافقانه آنها در علم ذات مقدس ربوبى بود.

ابوسفيان پيوسته با پيامبر جنگيد تا هنگامى كه شمشير مسلمين اورا مقهور ساخت و امر خدا عليرغم كراهت‏بنى‏اميه برترى يافت و درآن زمان ابوسفيان به زبان اسلام را پذيرفت در حالى كه واقعانپذيرفته بود و كفر را در دلش پنهان كرده بود. خداوند بنى‏اميه‏را براين اساس به زبان پيامبر(ص)لعن كرد و در كتاب خود از آنهابه عنوان «الشجره الملعونه‏» ياد كرد و خلافى نيست كه مرادبنى‏اميه‏اند و از مواردى كه بنى‏اميه بر زبان پيامبر اسلام لعن‏شده‏اند هنگامى است كه پيغمبر ابوسفيان را ديد كه بر چهارپايى‏سوار است و معاويه افسار آن را مى‏كشد و فرزند ديگرش به نام‏يزيد آن را مى‏راند در اين جا آن حضرت فرمود: خداوند لعنت كنداين افسار كش و سوار شونده، و اين راننده را.

2 كبر و خودپرستى

اين رذيله ريشه بسيارى از انحرافات از جمله مقابله با حق است‏و راز سقوط ابليس از «قرب حق‏» كبر او بود. خداوند او را امربه سجده در برابر آدم كرد «ابى واستكبر و كان من الكافرين‏»امتناع كرد و كبر ورزيد و از كافران شد.

امام على(ع)فرمود: «و كان قد عبدالله سته آلاف سنه لايدرى امن‏سنى الدنيا ام من سنى الاخره‏»او خداوند را شش هزار سال عبادت كرد كه معلوم نيست از سالهاى‏دنياست‏يا آخرت.

بيمارى خودپرستى و كبر گاه پيامد مبارزه با ذات مقدس ربوبى‏را دارد آن چنان كه نمرود و فرعون به اين بيمارى مبتلا شدند وگاه پيامد مقابله با انبياء الهى را داشت.

نگاهى اجمالى به مخالفان انبياء ما را به اين باور مى‏رساندكه از عمده‏ترين عوامل مخالفت‏با انبياء كبر بوده است آنان بابه رخ كشيدن مال و ثروت خود و هوادارانشان خود را برتر وانبياء را حقير مى‏شمردند منطقشان اين بود كه:

«نحن اكثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبين‏» .

اموال و فرزندان ما بيشتر است(و اين نشانه علاقه خداوند به‏ماست)و ما هرگز مجازات نخواهيم شد.

فرعون نيز با همين پندار با حضرت موسى به مخالفت‏برخاست «ونادى فرعون فى قومه قال يا قوم اليس لى ملك مصر و هذه الانهارتجرى من تحتى افلا تبصرون ام انا خير من هذا الذى هو مهيمن‏ولايكاد يبين‏» .

فرعون در ميان قوم خود ندا داد اى قوم من آيا حكومت مصر ازآن من نيست و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد؟ آيانمى‏بينيد من از اين مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگزنمى‏تواند فصيح سخن بگويد برترم.

فرعون با اين رذيله در برابر حضرت موسى(ع)ايستاد.

معيار كبر خوار شمردن مخلوق و سبك شمردن حق است.

امام صادق(ع)فرمود:

«ان اعظم الكبر غمص الخلق و سفه الحق‏» .

همانا بزرگترين تكبر، خوار شمردن مخلوق و سبك شمردن حق است.

راوى گويد پرسيدم مقصود از جمله فوق چيست؟ حضرت فرمود:

«يجهل الحق و يطعن على اهله‏» .

آن كه در برابر حق خود را به نادانى زده و به اهل حق طعنه‏بزند.

و از ديدگاه امام على(ع)معاويه مبتلاى به اين رذيله است.

حضرت در نامه‏اى به عمرو عاص نوشت:

«لاتجارين معاويه فى باطله فان معاويه غمص الناس و سفه‏الحق‏» .

با معاويه شريك و همدم در باطلش مشو زيرا كه معاويه مردم راتحقير كرده و حق را خوار شمرده است.

كبر او به حدى بود كه حتى مورد اعتراض عمر قرار گرفت.

در سال يازدهم هجرت كه عمر به شام سفر كرد معاويه با ژست‏متكبرانه پادشاهى به استقبال او آمد عمر گفت «هذا كسرى‏العرب‏» او كسراى عرب است. وقتى با او خلوت كرد به اين رفتارش‏اعتراض نمود و گفت‏با اين همه گرفتار و محرومى كه بر در خانه‏ات‏صف كشيده‏اند، چرا اين چنين در بين مردم حركت مى‏كنى! معاويه گفت‏دشمن ما روميان به ما نزديك‏اند و جاسوسهاى آنها در اين سامان‏فراوانند من با اين شوكت و سلطنت مى‏خواهم عزت و قدرت مسلمين رابه رخ آنان بكشم، عمر گفت نيرنگ خوبى است كه عيب تو رامى‏پوشاند.

اين ژست متكبرانه آغاز خلافت او بود و پس از آن با استحكام‏پايه خلافت‏خود دقيقا نظام پادشاهى را احياء كرد.

3 سنگر انحراف

سردمداران انحراف در حقيقت‏سنگر اصلى انحرافند. آنانند كه‏قرآن نامشان را «امام نار» مى‏گذارد خود جهنمى‏اند و خيل عظيمى‏از مردم را در جهنم كفر و شرك و گمراهى خود مى‏سوزانند. «وجعلناهم ائمه يدعون الى النار و يوم القيامه لاينصرون‏» و ماآنها را «فرعون و يارانش‏» پيشوايانى كه دعوت به آتش دوزخ‏مى‏كنند قرار داديم و روز رستاخيز يارى نخواهند داشت.

جالب اين جاست كه فرعونى كه در دنيا پيشاپيش روى پيروانش‏حركت كرد و آنها را در امواج نيل غرق نمود در قيامت نيزپيشاپيش آنها حركت مى‏كند و در درياى آتش وارد مى‏كند چنان‏كه‏قرآن مى‏گويد: «يقدم قومه يوم القيامه فاوردهم النار» .

پيشاپيش قومش در روز قيامت‏حركت مى‏كند و آنها را وارد دوزخ‏مى‏سازد.

«معاويه‏» در زمره اين منحرفان است كه كسان زيادى را باالقاءات و تبليغات شيطانى به انحراف كشيده است.

امام على(ع)در نامه‏اى به او نوشت:

«و ارديت جيلا من الناس كثيرا خدعتهم بغيك و القيتهم فى موج‏بحرك تغشاهم الظلمات و تتلاطم بهم الشبهات فجاروا عن وجهتهم ونكصوا على اعقابهم و تولوا على ادبارهم و تمولوا على‏احسابهم‏» .

بسيارى از مردم را به گمراهى خويش فريب دادى و به تباهى‏افكندى و به امواج نفاق خود سپردى، ظلمت گمراهى آنان رافراگرفت و در تلاطم شبهه‏ها گرفتار آمدند و از راه راست‏خود دورگشتند و چونان كسى كه بر روى پاشنه خود بچرخد به عقب‏بازگرديدند و بار ديگر به نياكان خويش متكى شدند و بر آنهاباليدند.

معناى اين سخن مولا اين است كه معاويه عامل ارتجاع امت‏به‏ارزشهاى جاهلى شد و در حكومت طولانى خود بر شام با فريبكارى امت‏اسلام را از اصالتها و ارزش‏هاى اسلامى جدا كرد.

4 استفاده ابزارى از مقدسات

از شيوه‏هاى رذالت آميز دشمنان در طول تاريخ استفاده ابزارى‏از تقدسات بوده است و به ديگر عبارت سوء استفاده از تقدسات‏گريزگاه حق گريزى در طول تاريخ بوده است.

معاويه كه در قرآن ستيزى يد عليا دارد با به نيزه كردن قرآن‏آسيب جدى به اردوگاه امام على(ع)زد. البته زمينه آسيب نادانى وحماقت‏برخى از ياران حضرت بود. آرى وقتى شيطنت دشمن با حماقت وبى‏توجهى برخى به ظاهر خودى‏ها همراه مى‏شود سرانجام آن مى‏شود كه‏بر سر امام على(ع)آمد و نتيجه آن، انزواى حق خواهد شد. امام‏على(ع)پس از فتنه تحكيم در نامه‏اى به معاويه نوشت:

«ثم انك قد دعوتنى الى حكم القرآن و لقد علمت انك لست من‏اهل القرآن و لا حكمه تريد» .

تو مرا به حكم قرآن دعوت كردى در حالى كه اهل قرآن نيستى وحكم او را نمى‏خواهى.

در سخنى ديگر حضرت معاويه و يارانش را دين‏فروش معرفى مى‏كند«فتوجهوا من فوركم هكذا الى معاويه و اشياعه القاسطين الذين‏نبذوا كتاب الله وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا فبئس ماشروا به انفسهم لو كانوا يعلمون‏» .

از اين اردوگاه به سوى معاويه و همراهان ستمگرش حركت كنيد،آنان كه ..

آنچه گفته آمد، نيم رخى از سيماى معاويه است. دشمنى كه‏بيشترين بحرانها را براى حكومت مولى آفريد او هم برپا كننده‏جنگ صفين بود و هم برپا كننده جنگ نهروان و هم در تحريك آتش‏افروزان جنگ جمل نقش داشت.

او با حجم عظيمى از تبليغات دروغين و به اصطلاح جنگ روانى‏مردم شام را كانون دشمنى اهل بيت(ع)ساخت.

او دستور داده بود كه بازرگانان حديث، احاديث دروغين درمنقبت عثمان و خاندان بنى‏اميه جعل كنند و محور فرهنگ و درس‏گفتگو قرار گيرد.

ابن ابى الحديد مى‏نويسد:

رواياتى را كه در فضائل عثمان و خاندان بنى‏اميه جعل شده بودبه معلمين و مكتب داران سپردند تا در برنامه‏اى درسى فرهنگ آن‏روز جاى دهند آنها هم از آن همه مجعولات فراوان به بچه‏ها وغلامانشان تعليم دادند به حدى كه آن روايات را نقل مى‏كردند وتعليم مى‏گرفتند همانگونه كه قرآن را فرامى‏گرفتند و حتى آنها رابه دختران و زنان و نوكران و خويشاوندان خود تعليم مى‏دادند ومدتها بر اين روش باقى بودند.

و اين حجم عظيم تبليغاتى آنچنان مؤثر بود كه بى‏چون و چرادروغهاى دستگاه خلافت‏شام پذيرفته مى‏شد و هر انحرافى مورد قبول‏قرار مى‏گرفت تا آنجا كه سب امام على(ع)همانند يك عبادت تلقى‏مى‏شود كه به تعبير مسعودى كودكان بر آن سنت متولد شده و بزرگان‏بر آن روش مى‏مردند.

آنقدر اين انحراف جا افتاده بود كه وقتى عمر بن عبدالعزيز ازلعن حضرت جلوگيرى كرد مردم گويا چنين گمان كردند كه وى داعيه‏بزرگ آورده و يا گناهى عظيم مرتكب گرديد.

گفتنى در اين زمينه فراوان است. در يك كلام هر آنچه امروزاستكبار جهانى عليه اسلام به كار مى‏گيرد نمونه‏اى از آن رامى‏توان در سيره معاويه عليه امام على(ع) ديد.


ماهنامه پاسدار اسلام شماره 222