هر مكتبى براى خود ارزشهايى دارد كه محور ارزيابى را برآن قرار مىدهد. در مكاتب «سرمايهدارى» معيار ارزش پول است و سرمايه، درمكاتب به اصطلاح «ليبرالى» معيار ارزشى آزادى است و دمكراسى! و... و... مكتبحيات بخش اسلام نيز براى پيروان خويش ارزشهايى را مطرح كرده و قضاوتها را براساس آن قرار مىدهد معيارهايى همانند ايمان، تقوا، جهاد، سابقه در دين، علمجهتدار و رشدآور، لياقت و... اينها ارزشهاى الهى است كه در حقيقت ارمغانپيامبر بزرگ اسلام براى انسانيتبود و تا حضرت زنده بود اين معيارها حاكم بود.
در همه گزينشهاى فردى و اجتماعى حضرت به اين ارزشها مىانديشيد.
جعفر بن ابىطالب 25 ساله را چون كانون ايمان و بصيرت استبه عنوان سرپرستاولين هيئت اعزامى به خارج از مكه كه در حقيقت اولين هيئت ديپلماسى خارجىپيامبراكرم(ص) است، نصب مىكند; مصعب بن ابىعمير جوانى كه بر اساس «بصيرت» ازخانه و زندگى طاغوتى، و از رفاه مىگذرد و به پيامبر(ص) ايمان مىآورد، به عنواناولين نماينده پيامبر اكرم(ص) در مدينه (قبل از هجرت پيامبر) به آن ديار منصوبمىشود و... اين در مسائل سياسى.
در مسائل اجتماعى نوشتهاند: روزىپيامبراكرم(ص) به «جويبر» فرمود: وقت ازدواجت رسيده است نمىخواهى ازدواجكنى؟ او گفت: كسى به همسرى با من تن نمىدهد، نه مال دارم، نه جمال و نه حسب ونه نسب!! كدام زن رغبت مىكند همسر فردى همانند من فقير، كوتاه قد، سياه پوست وبدشكل بشود؟! پيامبر(ص) فرمود: جويبر! خداوند با اسلام ارزش افراد را عوض كرد.
بسيارى از اشخاص در زمان جاهليت پايين بودند اما اسلام آنها را بالا برد. خداوندبه بركت اسلام، نخوتهاى جاهليت و افتخار به فاميل را منسوخ كرد و اكنون همهمردم از سفيد و سياه و قرشى و غير قرشى و عرب و عجم، همه همانند و برابرند وملاك امتياز تقوا است و بس. اكنون به خانه زياد بن لبيد انصارى از اشراف قريشبرو و دخترش ذولفا را خواستگارى كن! و اين ازدواج على رغم برخى ناباورىهاپاگرفت.
و از اين نمونهها در سيره پيامبر(ص)فراوان است، متاسفانه بعد از پيامبر بزرگ اسلام كم كم ارزشهاى اسلامى رنگ باخت،ضد ارزشها، و به عبارت ديگر ارزشهاى طاغوتى جان گرفت، پول و ثروت، پارتى بازىو آشنايى با مقامات بالا، تبعيض نژادى و... دوباره به عنوان ارزش مطرح شد و درپى آن صاحبان ارزشهاى الهى منزوى، و طاغوتيان جان گرفتند.
مطرودهاى پيامبر، نامحرمها در بالاترين سطوح حكومت نفوذ كردند و بىرحمانه برهمه دستاوردهاى نبىاكرم(ص) تاختند.
برخى از آنان كه پيامبر رحمتبا آن همه گستردگى لطفش، به علت جرائم زيادتبعيدشان كرده بود و حتى ابوبكر و عمر هم حاضر به بازگرداندن آن ها از تبعيدنشدند، در زمان عثمان از تبعيد برگشته و از مقربان دستگاه عثمان شدند! و بههنگامى كه امام على(ع) به حكومت رسيد مواجه با چنين شرايط سختى بود. شرايطسختى كه خود چنين بيان مىكند:
«لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا; و اسلام را هم چونپوستينى وارونه مىپوشند.»
در چنين شرايطىاست كه اولين فرياد مولا فرياد حاكميت ازرشهاى الهى است فرمود:
«والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبله و لتغربلن غربله و لستاطن سوط القدر حتىيعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم و ليسبقن سابقون كانوا قصروا و ليقصرنسباقون كانوا سبقوا;
سوگند به كسى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد به سختى موردآزمايش قرار مىگيرند و غربال مىشويد و همانند محتويات ديگ جوشان زير و روخواهيد شد آن چنان كه بالا پايين و پايين بالا قرار خواهد گرفت، آنان به راستىدر اسلام سبقت داشتند و كنار گذاشته شدند، بار ديگر سر كار خواهند آمد و كسانىكه با حيله و تزوير خود را پيش انداخته بودند، عقب زده خواهند شد.
نيز فرمود: حكومت را به اين دليل پذيرفتم كه ارزشهاى الهى را احيا كرده واسلام را از غربت درآورم:
«اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسه فى سلطان و لا التماس شىء منفضول الحطام ولكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فياءمن المظلومونمن عبادك و تقام المعطله من حدودك;
خدايا! تو مىدانى آن چه ما انجام داديم، نهبراى اين بود كه ملك و سلطنتى به دست آوريم و نه براى اين كه از متاع ناچيزدنيا چيزى تهيه كنيم بلكه به دليل اين بود كه نشانههاى از بين رفته دينات رابازگردانيم و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم تا بندگان ستمديدهات را ايمنىفراهم آيد و حدود ضايع ماندهات اجرا گردد.»
هم چنين فرمود:
اگر اين احساسمسئوليت نبود كه نبايد آگاهان جامعه در برابر شكمبارگى ستمگران و گرسنگىمظلومان آرام بگيرند درنگى در رها كردن حكومت نداشتم.
«... لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله على العلماءان لايقاروا على كظه ظالم و لاسغب مظلوم لقيتحبلها على غاربها و لقيت آخرهابكاس اولها;
اگر نه اين بود كه اين بيعت كنندگان گرداگردم را گرفتند و باحضورشان حجت تمام شد و اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علما و دانشمندانهر جامعه گرفته كه در برابر شكم خوارى ستمگران و گرسنگى ستم ديدگان سكوت نكنندمن مهار شتر خلافت را رها مىساختم و از آن صرف نظر مىكردم و پايانش را چونآغازش مىانگاشتم...».
اين سخن بلند گوياى ارزشى بودن اين حكومت الهى است و نيز مسئوليتخطيرعالمان، انديشمندان هر جامعه. اين سخن هشدارى استبه همه آن ها كه وقتى امكانتشكيل حكومت و اجراى عدل و قسط فراهم آمد، سكوتشان مسئوليت آفرين است، بايدقيام كنند و براى بسط عدالت و اجراى فرمان خدا مبارزه با ظالمان را شروعنمايند. آن ها كه مىپندارند تنها با انجام فرائضى، هم چون نماز و روزه و حج وپارهاى از مستحبات وظيفه خود را انجام دادهاند، سخت در اشتباهند، اجراى عدالتو حمايت از مظلوم و مبارزه با ظلم ظالم نيز در متن وظايف اسلامى قرار دارد ومولا به همين دليل مسئوليت عظيم حكومت را پذيرفت.
براى مولا آن چه مهم است، حاكميتحق است و بس! فرمود:
«الذليل عندى عزيز حتىآخذ الحق له والقوى عندى ضعيف حتى آخذ الحق منه...;
ستم ديدگان كه در نظرهاذليل و پستند از نظر من عزيز و محترمند تا حقشان را بگيرم و نيرومندان ستمگردر نظر من حقير و پستند تا حق ديگران را از آنها بازستانم...»
از ضعيفان گوشه چشم مروت وامگير فربه انصافان شكار صيد لاغر كردهاند
مولا در سخنى ديگر نيز فرمود:
«ايها الناس اعينونى على انفسكم و ايم الله لانصفن المظلوم من ظالمه ولاقودن الظالم بخزامته حتى اورده منهل الحق و ان كان كارها;
اى مردم! به منبراى اصلاح خودتان كمك كنيد به خدا سوگند كه داد ستمديده را از آن كه بر او ستمكرده بستانم و مهار ستمكار را بگيرم و به ناخواه او تا به آبشخور حق كشانم.»
آرى، اين هدف بلند و آرمانى مولا على(ع) بود و در اين مسير تا پاى جان پا فشرد.
در حكومت مولا فرصت طلبان، دنيامداران، را راهى نبود و هم اينان بيشترين مشكلبراى حكومت مولا آفريدند تا سرانجام در محراب عبادت «على» را كشتند و انسانيترا به سوگ نشاندند! كسانى كه مىبايد بر اثر همنشينى با نبىاكرم عطر سادهزيستى، زهد، اعراض از دنيا را به خود مىگرفتند، متاسفانه آن چنان اسير دنيا شدند، وآن چنان دنياپرست گشتند كه حكومت عدل مولا را تحمل نكردند و در برابر مولا شمشيركشيدند. اين كه در رهنمودهاى مقام معظم رهبرى مدظله العالى پيوسته بر خطردنياپرستى و رفاه زدگى تاكيد مىشود با توجه به اين تجربه تلخ تاريخى است.آيابه راستى طلحه و زبير حق را نمىشناختند!! نمىدانستند كه على با حق است؟! آرىمىدانستند و دليل آن حمايتهاى قوى زبير از امام على(ع) حتى در دوره مظلوميت وغربت آن حضرت است زبير از معدود چهرههاى مدافع مولا بود. در تنهايى مولا او بههمراه سلمان و ابوذر و مقداد به علامت وفادارى و بيعتبا مولا سر خود را تراشيد.
او وقتى ديد كه مولا را با آن وضع دردناك به مسجد مىبرند بر سر بنىهاشم فريادزد: ايفعل هذا بعلى و انتم احياء; آيا با مولا على چنين رفتار مىشود و شمازندهايد!!» و حتى در شوراى شش نفره عمر، باز زبير به مولا راى داد! ولى نقطهضعف همين زبير با اين سابقه درخشان، دنياپرستى او است و عثمان با استفاده ازهمين نقطه ضعف و اشباع روحيه دنياپرستى زبير و امثال او، آنان را به سكوتواداشت.
نوشتهاند: زبير يازده خانه در مدينه، دو خانه در بصره و يك خانه در كوفه و يكخانه در مصر داشت. او چهار زن داشت.
سهمالارث هر يك از آنها بعد از اخراج ثلثيك ميليون و دويست هزار دينار شد.
عثمان پنجاه و نه ميليون و هشتصد هزار درهم از بيت المال به زبير بخشيد!!
درباره طلحه اين صحابى قديمى پيامبر! نوشتهاند: او وقتى در جنگ جمل كشته شد سىبار شتر طلا از خود باقى گذاشت، نيز در آن هنگام دو ميليون و دويست هزار درهمدر خزانهاش موجود بود. و قيمت ديگر اموال باقيمانده از او سى ميليون درهم بود!
عثمان دويست ميليون دينار (حدس بزنيد ديه يك انسان هزار دينار است!!) و دوميليون و دويست هزار درهم از بيتالمال به طلحه بخشيد!! اينها در حكومت عثماناين چنين زندگى كردهاند، ولى حكومت مولا حكومت ارزشها است. در اين حكومت ازحاتمبخشىهاى نامشروع از بيت المال خبرى نيست! در اين حكومت از معاملهگرىهاىسياسى و خريدن افراد با پول خبرى نيست! بر اين اساس است كه اولين درگيرىهاعليه حكومت مولا از سوى اينان شروع مىشود! اينان بر آن بودند تا در سايه حكومتعدل علوى به امارتى دستيابند تا راحتتر و بهتر بتوانند به آمال دنيوى خويشبرسند، ولى پاسخ رد از مولا شنيدند:
مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
به هنگامى كه آهنگ شورش را آغاز كردند پيامى خدمت مولا فرستادند كه درخواست مااين است كه يكى از ما حاكم كوفه شويم و ديگرى حاكم بصره!! مولا به آنها پيامداد:
«ايها الشيخان احذرا من سطوه الله و نقمته و لاتبغيا للمسلمين غائله وكيدا و قد سمعتما قول الله تعالى تلك الدار الاخره نجعلها للذين لايريدون علوافى الارض و لا فسادا والعاقبه للمتقين;
اى دو پير مرد از خشم و قهر خداىبپرهيزيد و عليه مسلمين توطئه نكنيد، در حالى كه گفتار خداوند را شنيدهايد كهفرمود سراى آخرت را براى كسانى برگزيديم كه خواهان فساد در روى زمين و سركشىنباشند و عاقبت نيك از آن تقوا پيشهگان است.» در سخن ديگر فرمود:
«واعلماانى لااشرك فى امانتى الا من ارضى بدينه و امانته من اصحابى و من قد عرفتدخيلته;
بدانيد در اين امانتى كه خداى به من سپرده جز كسانى كه از دينشانراضىام و از امانتداريشان خرسندم و لياقت آنها را احراز كرده باشم فردى راشريك نمىسازم.» ابن ابى الحديد گويد: «طلحه و زبير به هوس رياست كوفه و بصرهبا على(ع) بيعت كردند، ولى آن گاه كه پايدارى على(ع) را در دين و تصميم محكم وسازش ناپذيرى وى را ديدند و مشاهده كردند كه على(ع) مصمم است تا خط اصلىحكومتىاش را بر مبناى كتاب و سنت پيامبر گرامى اسلام قرار دهد، سر به شورشبرداشتند.»
اين اولين اصل اساسى در حكومت عدل علوى است، «حاكميت ارزشهاىالهى». به اميد آن كه اين اصل پيوسته به عنوان محور اساسى براى همه كارگزاراننظام مقدس اسلامى مطرح بوده باشد و براى آنها تنها «ارزشهاى الهى» مطرح باشدو بس! نه معيارهاى خطى و جناحى! كه مقام معظم رهبرى فرمود: امروز بايد مسالهپاىبندى به ارزشها محور تقسيم باشد يعنى آنان كه پاىبند به ارزشها هستند محرمو همراه انقلابند و آنان كه پشتبه اين ارزشها كنند و محور رفتارشان را ارزشهاىالهى تشكيل ندهد، نامحرمند و بيگانه با انقلاب! سخن را با اين جمله زيبا ازمرحوم شهيد مظلوم آيه الله دكتر بهشتى به پايان مىبرم:
تا انقلاب ارزشها در جامعه پديد نيايد، هرگز نمىتوان گفت انقلابى پديد آمده است.
به يارى خداوند در مقاله آينده ديگر اصول اساسى حكومت مولا على(ع) را مورد بحثقرار مىدهيم انشاءالله.