ولايت فقيه و رد شبههها (1ماهيت ولايت فقيهحجة الاسلام و المسلمين محمد محمدى اشتهاردىاشاره:مساله ولايت فقيه، كه نظام جمهورى اسلامى ايران در محور آن، شكل گرفت، ازمسايل بسيار مهم و از اركان اصلى اين نظام است، و در قانون اساسى جمهورى اسلامىايران در ضمن اصل5، و حدود و اختيارات و وظايف وشرايط آن، در ضمن اصول107 تا112 به تصويب رسيد. اين اصل به عنوان ركن ركين، و مهمترين اصل قانون اساسىجمهورى اسلامى ايران مطرح شده و با اكثريت قاطع آرا تصويب شد. با توجه به اينكه اين قانون اساسى در روز دوازدهم فروردين سال 1358 شمسى، روز همهپرسى باراى اكثريت قاطع و بىنظير 2/98% با شركت پرتلاش و ميليونى ملت مسلمانايران، تصويب گرديد. ملتسرافراز ايران به طور يك پارچه و با شركت مراجع تقليدو علما و دانشمندان اسلام و مقام رهبرى، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايرانحضرت امام خمينى قدس سره در همه پرسى جمهورى اسلامى، تصميم نهايى و قاطع خودرا به ايجاد نظام جمهورى اسلامى اعلام كرد. اكنون قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، به عنوان بيانگر و مبين اسلام ناب وآراء قاطع ملت ايران براى چگونگى شكل حكومت اسلامى است، كه از انقلاب عظيم 22بهمن1357 نشاءت گرفته و ارائه كننده طرح نوين نظام حكومتى بر ويرانههاى رژيمطاغوتى قبلى است. درباره مساله ولايت فقيه، در همان آغاز وسوسه گرانى بودند كه با القاى شبهههاكه از آن سوى مرزها نشاءت مىگرفت و اكثرا مغرضانه و گاهى ناآگاهانه بود، دستاندازهايى ايجاد مىكردند، و هنوز دنبالهروهاى آنها به اين زمزمهها ادامهمىدهند، و اذهان نسل نو را كه اطلاعاتشان در اين باره عميق و وسيع نيست، خدشهدارمىسازند، از اين رو بر آن شديم در ضمن چند مقاله، پس از تبيين ماهيت ولايت فقيه،شبههها را مطرح كرده و به پاسخ فشرده آن بپردازيم، به اميد آن كه رهروان حقيقتبا روشنبينى شفاف، به دور از هرگونه پيشداورىها و تحت تاثير قرار گرفتن دربرابر اغراض دگرانديشان، اين بحث را دنبال كرده و به نتيجه مطلوب برسيم.
ولايت فقيه در امتداد خط امامتمساله ولايت فقيه قبل از آن كه در فقه مطرح شود، يك مساله كاملا كلامى است كهدر علم كلام مطرح شده و بايد مطرح شود، سپس به خاطر شاخ و برگهاى اجرايى آن درفقه نيز مطرح گردد، چرا كه ولايت فقيه امتداد مساله امامت است، و مسالهامامت امتداد مساله نبوت است و همان استدلالهاى عقلى، و بخشى از استدلالهاىنقلى كه در مساله نبوت و امامت هست، در مساله ولايت فقيه نيز جارى است. توضيح اين كه پيامبر اسلام(ص) براى خود جانشين تعيين كرد، و در غدير خم رسمااين جانشين را كه اميرمومنان حضرت على(ع) بود به مسلمانان معرفى نمود، ومسلمانان در همان روز غدير رسما به حضرت على(ع) به عنوان اميرمومنان و رهبرمسلمانان بيعت كردند. خطبهاى كه پيامبر اسلام(ص) در روز غدير خواند، نشان دهنده آن است كه همهويژگىها و مناصب پيامبر(ص) جز مقام نبوت در وجود حضرت على(ع) جمع است، ومردم بر اين اساس، با اميرمومنان على(ع) بيعت كردند. حضرت على(ع) در آغاز خلافت عثمان، براى اثبات خلافتخود به امورى از جمله بهماجراى غدير استدلال كرد و به مردم چنين فرمود: «شما را به خدا سوگند مىدهم،آيا مىدانيد كه رسول خدا(ص) در روز غدير خم مرا به رهبرى نصب فرمود؟ و به منفرمود: برخيز، برخاستم، آن گاه گفت: «من كنت مولاه فعلى مولاه...; كسى كه منمولى و رهبر او هستم، پس على(ع) مولى و رهبر اوست» سلمان از رسول خدا(ص) پرسيد: منظور از اين ولايت چيست؟ رسول خدا(ص) در پاسخ فرمود: «ولاء كولاى، من كنت اولى به من نفسه; منظور از ولايت، ولايتى همچون ولايت من استكه من بر خود مومنان از خودشان اولى هستم، و از جان آنها به آنها برترى دارم.» پس از اميرمومنان على(ع) بر اساس مبانى قطعى شيعه كه در بحث امامت در علم كلامبه طور عميق و وسيع بررسى شده يازده امام به ترتيب از امام حسن مجتبى(ع) تاحضرت مهدى(عج) امام و رهبر مسلمانان هستند، آيات متعدد قرآن و روايات بىشمار براين مطلب دلالت دارند جالب اين كه در كتب اهل تسنن نامهاى دوازده امام معصوم، ازحضرت على(ع) تا حضرت مهدى(عج) از زبان رسول خدا(ص) ذكر شدهاند. از ديدگاه اسلام، مساله امامت از مساله حكومت جدا نيست، و روح امامت همانحاكميتبر نفوس و ابدان و هدايت آنها به صراط مستقيم و حركتبه سوى كمال وسعادت است. از سوى ديگر مساله حكومتيك امر ضرورى براى جوامع بشرى است، جامعهبدون حكومت جامعه هرج و مرجى است كه هيچ كس آن را نپذيرفته و نمىپذيرد. و تاآنجا كه تاريخ نشان مىدهد، نوعى از حكومت در ميان جامعهها وجود داشته است;مانند: حكومت قبيلگى، حكومتسلاطين و شاهان، حكومت جمهورى، و انواع حكومتهايى كهامروز در دنيا وجود دارد. و اين موضوع بيانگر آن است كه بشر در هر مرحلهاى ازعلم و فرهنگ باشد، به حكم ضرورت نياز به حكومت دارد و مىداند كه زندگى اجتماعىبدون حكومت و نظم و قانون در پرتو آن حكومت، حتى يك روز هم امكانپذير نيست. بنابراين، هيچ خردمندى در ضرورت وجود حكومتبراى جامعههاى انسانى ترديد نمىكند،و به همين دليل در قرآن مجيد، آيات متعددى به اين مطلب دلالت دارد و حكومت الهىرا يكى از نعمتهاى بزرگ خدا مىداند، چنان كه خداوند در ضمن برشمردن نعمتهاىالهى بر بنىاسرائيل مىفرمايد: «و اذ قال موسى لقومه يا قوم اذكروا نعمت اللهعليكم اذ جعل فيكم انبياء و جعلكم ملوكا و آتاكم ما لم يوت اءحدا من العالمين;به ياد آوريد هنگامى را كه موسى(ع) به قوم خود گفت: اى قوم من! نعمتخدا را نسبتبه خود متذكر شويد، هنگامى كه در ميان شماپيامبرانى قرار داد (تا زنجير بندگى و اسارت را برگيرند) و شما را حاكم و صاحباختيار خود قرار داد و به شما چيزهايى بخشيد كه به هيچ يك از جهانيان نداده بود. » با توجه به اين كه همه بنىاسرائيل حاكم و سلطان نبودند، بلكه هنگامى كهخداوند حاكمانى در ميان آنها برمىگزيند، آنها را به عنوان يك ملت و قوم، مخاطبقرار داده و مىفرمايد خداوند شما را حاكمان و پادشاهان قرار داد. و يا در موردحضرت سليمان(ع) آمده به خدا عرض مىكند: «رب اغفرلى وهب لى ملكا لا ينبغى لاحد منبعدى; پروردگارا! مرا ببخش، و حكومتى به من عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچ كسنباشد، كه تو بسيار بخشندهاى.» اميرمومنان على(ع) پس از ذكر آياتى; مانند آيه24 سوره انفال، و179 بقره و آيات ديگر مىفرمايد: «و فى هذا اوضح دليل على انه لابد للامه من امام يقومه بامرهم، فياءمرهم وينهاهم، ويقيم فيهم الحدود، و يجاهد العدو، و يقسم الغنائم، و يفرض الفرائض ويعرفهم ابواب ما فيه صلاحهم، و يحذرهم ما فيه مضارهم، اذ كان الامر والنهى احداسباب بقاء الخلق و الا سقطت الرغبه والرهبه و لميرتدع و لفسدت التدبير و كانذلك سببا لهلاك العباد; در اين آيات دليل بسيار روشنى استبر اين كه امتبايدداراى امام و پيشوا باشد، كه به انجام كارهاى آنها قيام و اقدام كند، به آنهاامر و نهى نمايد، حدود الهى را در ميان آنها به پا دارد، با دشمن پيكار كند، وغنائم را عادلانه تقسيم نمايد، واجبات را تحقق بخشد و درهاى اصلاح و صلاح را بهآنها نشان دهد، و آنان را از آنچه به ايشان زيانبخش استبرحذر دارد، زيرا امر ونهى يكى از اسباب بقاى خلق است، وگرنه تشويق و ترس، از بين مىرود، و هيچ كس ازگناه باز نمىايستد و شيرازه نظام جامعه از هم مىگسلد، و چنين هرج و مرجى باعثهلاكتبندگان خدا است.» نتيجه اين كه: ضرورت اقتضا مىكند كه مساله امامت ورهبرى پس از پيامبر(ص) متوقف نگردد، بلكه هم چنان پايا و پويا تا پايان دنياادامه يابد.
چگونگى انتقال امامت از امام معصوم به فقيه جامع الشرايطحضرت مهدى(عج) آخرين امام معصوم، در روز پانزده شعبان سال 255 ه.ق ديده بهجهان گشود. زندگى آن حضرت در سه دوره خلاصه مىشود: 1- دوره كودكى، از سال 255 تا 260 ه.ق 2- دوره غيبت صغرى(كوتاه)، از سال 260 تا329، حدود هفتاد سال 3- دوره غيبت كبرى(طولانى) كه از سال329 شروع شده و تا عصر ظهور حضرت ولىعصر(عج) ادامه دارد. اوضاع سخت زمان، و طغيان و ظلم بىحد خلفا و طاغوتهاى عباسى، و در اقليت قرارداشتن شيعيان باعثشد كه جان عزيز حضرت مهدى(عج) به شدت در خطر قرار گرفت، بهطورى كه در همان پنجسال دوران كودكى، از سال 255 تا 260 در عصر پدر، به طوركامل مخفى بود، و جز پدر و مادر و خواص از ياران اطلاعى از وجود او نداشتند،هنگامى كه امام حسن عسكرى(ع) در سال 260 به شهادت رسيد، حضرت مهدى(عج) امام بعداز او به طور كلى مخفى گرديد، طبيعى است كه وقتى امام مردم غايب شد مردم را يلهو رها به حال خود وانمىگذارد، بلكه افراد مخصوصى را بين خود و مردم، واسطه قرارمىدهد، وظيفه مردم در اين شرايط سخت اين است كه با بررسى دقيق اين افراد خاص رابشناسند و تكليف و رهنمودهاى زندگى خود را از آنها به دست آورند. بر همين اساس، پس از آن كه حضرت مهدى(عج) در سال 260 هنگام رحلت پدربزرگوارشان، به طور كلى از نظرها پنهان شد، غيبت صغرى به وجود آمد. آن حضرت دراين مدت كه از سال 260 تا نيمه شعبان329 طول كشيد، چهار نفر از علما و فقهاىربانى را به ترتيب تعيين كرده و آنها را بين خود و شيعيان، واسطه قرار داد. آن چهار نفر به ترتيب زير عبارتاند از: 1- عثمان بن سعيد(ره) نخستين نايب خاص حضرت مهدى(عج) كه در سال 300 هجرى وفاتكرد. 2- محمد بن عثمان(ره) كه پنجسال عهدهدار نيابتخاص بود و در سال 305درگذشت. 3- حسين بن روح (ره) كه نوزده سال عهدهدار نيابتخاص بود و در سال326وفات كرد. 4- على بن محمد سيمرى كه پس از عهدهدارى سه سال نيابتخاص، در نيمه شعبانسال329 از دنيا رفت، و در همين سال از جانب حضرت مهدى(عج) براى على بنمحمد سيمرى توقيع صادر شد كه ديگر كسى را جانشين خاص خود قرار ندهد، به اينترتيب دوران غيبت صغرى به پايان رسيد، و غيبت كبرى از آغاز نيمه شعبان سال329شروع شد در اين هنگام مساله «نيابت عام» مطرح گرديد، و بر اساس رهنمودهاىامامان معصوم(ع) بايد مجتهد جامع الشرايط كه از آن به «ولىفقيه» تعبير مىشود،زمام امور رهبرى و افتاء را به دست گرفته و به نيابت عام منصوب شده و عهده دارمساله امامت گردد. امامان(ع) پيرامون ولايت فقهاى جامع الشرايط به طور كلى فرمودند: «ما آنها رابر شما حاكم، قاضى، حجت و جانشين خود قرار داديم، و با اين تعبيرات زمينه رابراى پذيرش ولايت فقها بعد از غيبت صغرى، هموار ساختند، كه در مقاله بعد بهبررسى دلايل ولايت فقيه خواهيم پرداخت، در اين جا به عنوان حسن ختام و روشن شدناهميت و ماهيت ولايت فقيه، نظر شما را به چند حديث زير جلب مىكنم: 1- امام باقر(ع) فرمود: «بنى الاسلام على خمس: على الصلاه والزكاه والصوم والحجوالولايه و لميناد بشىء كما نودى بالولايه; اسلام بر پنج پايه بنا شده است، برنماز، زكات، روزه، حج و ولايت (حكومت و رهبرى) و در اسلام هيچ چيزى مانند ولايتمورد توجه قرار نگرفته است.» و در سخن ديگر فرمود: «والولايه افضل، لانهامفتاحهن، والوالى هو الدليل عليهن; ولايت (حكومت و رهبرى) برتر از نماز، زكات وحج است، زيرا ولايت كليد آنها است، و رهبر راهنماى (تحقق صحيح) نماز، زكات و حجاست.» 2- امام صادق(ع) در ضمن گفتارى فرمود: «من كان منكم ممن قد روى حديثناو نظر فى حلالنا و حرامنا، و عرف احكامنا، فليرضوا به حكما، فانى قد جعلته عليكمحاكما، فاذا حكم بحكمنا فلميقبله منه استخف بحكم الله و علينا رد والراد عليناالراد على الله و هو على حد الشرك; هر گاه كسى در ميان شما از كسانى باشد كهحديث ما را روايت كند، و حلال و حرام ما را بررسى نمايد، و احكام ما را بشناسد،بايد حاكم و داور بودن او را بپذيريد، همانا من او را حاكم و رهبر شما قراردادم، هرگاه او به حكم ما حكم كند، و اين حكم از او پذيرفته نشود، به حكم خداتحقير شده و دستور ما رد گشته است، و آن كس كه ما را رد كند خدا را رد كرده استو گناه چنين كارى همانند گناه شرك است.» 3- حضرت مهدى(عج) در ضمن توقيعى كه ازمحضرش صادر شد، در مورد فقهاى جامع الشرايط فرمود: «و اما الحوادث الواقعهفارجعوا فيها الى رواه حديثنا، فانهم حجتى عليكم و انا حجه الله; در حوادثى كهرخ دهد به راويان حديث ما (فقهاى عادل) رجوع كنيد، آنها حجت من بر شما هستند، ومن حجتخدا مىباشم.» نتيجه اين كه: ولايت فقيه; يعنى حكومت و رهبرى مجتهد جامعالشرايط، و اهميت آن بالاتر از همه ارزشها و مفاهيم اسلامى است، و ماهيت آن، هماننيابت عامه از طرف امام معصوم(ع)، و در اين عصر از طرف حضرت مهدى(عج) امام عصراست، و بر اساس فرمان امامان معصوم(ع) حجت كامل است، و رد كردن آن در حد شرك بهخدا است. بر همين اساس، حضرت امام خمينى مساله ولايت فقيه را همان امتداد خط امامتامامان معصوم(ع) دانسته، و براى تثبيت اين مطلب مهم در اذهان، گفتار بسيارفرموده به عنوان نمونه: «امروز فقهاى اسلام، از طرف امام(ع) حجتبر مردم هستند،همه امور و تمام كارهاى مسلمين به آنان واگذار شده است، در امر حكومت، تمشيتامور مسلمين، اخذ عوايد عمومى، هر كس تخلف كند، خداوند بر او احتجاج خواهد كرد،همان طور كه حضرت رسول(ص) حجتخدا بود، و همه امور به او سپرده شده بود، و هركس تخلف مىكرد بر او احتجاج مىشد.» «امروز كه ما در عصر غيبتبه سر مىبريم،مساله ولايت فقيه، دنباله همان غدير است، بنابر اين غدير يك مساله روز است، غدير يعنى نبايد دين را از سياست جدا كرد، حكومت آميخته با سياست است، و حكومتصالح و عادل، عين اسلام و دين است، آنها كه سياست را از دين جدا مىدانند درحقيقت منكر غدير هستند، بنابراين هميشه بايد غدير را به اين معنا كه گفته شدزنده نگاه داشت... اين كه اين قدر صداى غدير بلند شده است، و اين قدر براىغدير اجر قايل شدهاند و ارج هم دارد براى اين است كه با اقامه ولايت; يعنىبا رسيدن حكومتبه دست صاحب حق، همه اين مسايل حل مىشود، و همه انحرافات از بينمىرود...» اگر كسى اشكال كند كه در عصر امام صادق(ع) حكومتحق اسلامى وجودنداشت. بنابراين، چرا در حديث مذكور، آن حضرت مىفرمايد: «به حاكم حق و عادلمراجعه كنيد و من او را حاكم شما قرار دادم.» امام خمينى قدس سره در پاسخمىفرمايد: «امام صادق(ع) با اين جعل و قرارداد، خواسته است تا مسلمانان بهزمينهسازى و تاسيس حكومت عدل اسلامى بپردازند، و شايد همين زمينهسازى موجبتشكيل حكومت اسلامى از طرف فقيه عادل گردد، و به اين وسيله دستهاى خائنان را كهبه سوى كشورهاى اسلامى دراز شده است، قطع نمايند. در حقيقت اين سخن امام صادق(ع)تاسيس حكومت، و بيدارسازى مسلمانان و طلاب حوزهها و دانشجويان و طبقه جواناناست تا با هشيارى به پىريزى اين طرح بپردازند.»
ماهنامه پاسدار اسلام شماره 3 |