رابطه متقابل ولايت فقيه و مردمحجهالاسلام والمسلمين محمد محمدى اشتهاردىاشارهبدون ترديد، مردم براى سامان دادن به شوون مادى و معنوى خودبه رهبر شايسته نياز دارند، و سامان يافتن جامعه بستگى كاملبه روابط محكم و حسنه بين مردم و رهبر دارد، در اسلام از ايندو به «امام و ماموم» تعبير مىشود كه يكى پيشرو و ديگرىپيرو، يكى ريشه و ديگرى درخت آن ريشه است، بايد بين اين دورابطه محكم برقرار باشد، و آن درخت از آن ريشه دائما تغذيهگردد، وگرنه با قطع درخت از ريشه، درخت نابود خواهد شد. در بينش تشيع، ولى فقيه جانشين امام است، و هنگامى ولىفقيهمىتواند جامعه را به سوى تكامل همه جانبه سوق دهد كه ازپشتيبانى محكم مردمى برخوردار باشد، و رابطه او با امتبهقدرى استوار باشد كه به پيوند معنوى عميق، و رابطه عارفانه وعاشقانه تبديل شود. اطاعت محكم و عميق از رهبر، نشانه چنينپيوندى است كه بدون آن، ولايت فقيه برقرار نمىشود، و حكومت اودر مقام اجرا و توسعه در ابعاد گوناگون، درمانده خواهد شد. اين مساله در زندگى پيامبر اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) ازمسايل اصلى بود، هرجا كه رابطه متقابل بين آنها و امت محكمواستوار بود، به اهداف خود مىرسيدند، وگرنه در ظاهر شكستمىخوردند. در اين زمينه ايمان، عشق و شناخت نقش اساسى را دراستحكام اين پيوند دارد. برهمين اساس خداوند در قرآنمىفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اطيعواالله واطيعواالرسول واولى الامر منكم; اى كسانى كه ايمان آوردهايد اطاعت كنيد خدارا و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحب امر (امامان و نايبانآنها) را. » مساله پيوند و ارتباط آگاهانه و در عمل، در مساله امام وماموم و از مهمترين بحثهاى ولايت فقيه است، براى توضيح لازماست تاريخ اسلام را ورق بزنيم، و با ارائه نمونههاى عينى بهاهميت و ارزش آن واقف گرديم، با اين اشاره نظر شما را بهمطالب زير، كه هر كدام بيان كننده نقش مهم پيوند مردم و رهبردر پيشبرد اهداف است جلب مىكنيم:
پيوند مردم و رهبر در عصر پيامبر(ص)پيامبر اكرم (ص) در مكه به سبب نداشتن يار و ياور، مجبور بههجرت كه نوعى تبعيد بود گرديد، ابوطالب پدر بزرگوار على (عصميمانه با كمال ايثار از آن حضرت حمايت مىكرد، وقتى كه ازدنيا رفت جبرئيل، امين وحى خدا نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: «اخرج منها فقد مات ناصرك; از مكه بيرون برو كه ياور تو ازدنيا رفت.» ولى بيعت قبلى گروهى از مردم مدينه با پيامبر(ص) موجب شد كهپيامبر(ص) به سوى مدينه هجرت كرد، و مردم مدينه با شور و شوقفراوان از آن حضرت استقبال كردند، به گونهاى كه هر طايفهاى ازآن حضرت دعوت مىكرد كه به محله و خانه آنها قدم نهد و مهمانآنها باشد، پيامبر (ص) در پاسخ مىفرمود: «خلوا سبيلها فانهاماموره ; سر راه شتر را آزاد بگذاريد كه او مامور است، هر جاكه زانو به زمين زد، من همان جا پياده مىشوم.» سرانجام دركنار خانه ابو ايوب انصارى زانو زد، پيامبر(ص) در همان جاپياده شد و ميهمان ابو ايوب انصارى كه از نيك مردان ومسلمانان شايسته بود گرديد. پيامبر (ص) در همان آغاز ورود به مدينه حكومت اسلامى را برپانمود، روز به روز بر تعداد مسلمانان افزوده شد و هم زمان باافزايش ياران و پيوند محكم آنان با پيامبر (ص) بر رونق حكومتاسلامى مىافزود، و با پيشرفتسريع به راه خود ادامه مىداد. ارتباط و پيوند تنگاتنگ و عميق مسلمانان با پيامبر (ص) و علاقهپيامبر (ص) به مسلمانان و رهنمودهاى پر مهر آن حضرت، عاملاصلى براى برقرارى حكومتبود، در اين جا براى اين كه اينرابطه عميق را به روشنى دريابيد، نظر شما را به چند فراز ازعشق و علاقه مردم به پيامبر(ص) در ماجراى جنگ احد كه در سالسوم هجرت رخ داد جلب مىكنيم:
قرعه كشى براى كشته شدندر آستانه جنگ احد پيرمرد زنده دلى، به نام خيثمه به حضورپيامبر (ص) آمد و چنين گفت: «... من متاسفم كه در جنگ بدرشركت نكردم، علتش اين بود كه من و پسرم، بسيار علاقهمند بوديمكه در جنگ بدر شركت كنيم، از همديگر پيشى مىگرفتيم، من بهپسرم گفتم: «تو جوانى و آرزوهاى زياد دارى، مىتوانى نيروىجوانى خود را در راهى مصرف كنى كه راه رضاى خداوند باشد، ولىمن پيرمردم و عمرم به آخر رسيده، اجازه بده كه من در جنگ بدرشركت كنم، پسرم اصرار ورزيد كه من شركت مىكنم، سرانجام قرعهكشى نموديم. قرعه به نام او اصابت كرد. او در جنگ شركت نمودهو به شهادت رسيد، من ديشب او را درخواب ديدم كه در باغهاىبهشت قدم مىزند، با كمال محبتبه من گفت: «پدرجان! من درانتظار تو هستم.» اى پيامبر خدا! محاسن من سفيد شده، استخوانهايم ناتوان گشته، مشتاق ديدار پسرم هستم و لقاى خدا را دوستدارم، استدعا مىكنم از درگاه خداوند بخواه تا مرا به مقامشهادت برساند.» پيامبر (ص) براى او دعا كرد، او در جنگ احد شركت نموده و بهشهادت رسيد.
شهادت مخيرق كليمىطبق نقل واقدى «مخيرق» از دانشمندان يهود بود. در روز شنبهكه جنگ احد رخ داد، مخيرق به يهوديان گفت: سوگند به خدا شما مىدانيد كه محمد (ص) پيامبر است، بر شماسزاوار است كه او را يارى كنيد. آنها گفتند: واى برتو، امروزشنبه (روز تعطيل و روز عبادت ما) است. مخيرق گفت: اكنونشنبهاى در كار نيست، سپس اسلحه خود را برداشت و به سوى ميداناحد شتافت و در ركاب پيامبر (ص) با دشمن جنگيد تا به شهادترسيد، رسول خدا (ص) فرمود: «مخيرق برترين فرد يهود است.» جالب اين كه مخيرق، هنگام خروج از مدينه چنين وصيت كرد: اگراز دنيا رفتم، همه اموال من از آن محمد (ص) است، در هر جا كهاو اجازه داد مصرف شود، و اين اموال جزء صدقات آن حضرت باشد ودر مخارج عمومى مصرف كند. شايعه كشته شدن پيامبر (ص) و عكس العمل مسلمانان در برابر آندر جنگ احد، پيامبر اسلام (ص) سخت مجروح شد، يكى از ضاربان كهپيامبر(ص) را مجروح كرده بود، فرياد زد محمد(ص) را كشتم، همينموضوع موجب شايعه گرديد و بين مسلمين و مردم مدينه شايع شد كهپيامبر (ص) كشته شده است، شور و غوغايى به پا شد، نگرانى شديدهمه جا را فراگرفت، پيوند مسلمين با پيامبر (ص) به قدرىصميمانه و پرمحبت و عاشقانه بود كه حاضر بودند فرزندان وبستگانشان كشته شده باشند، ولى به پيامبر (ص) كوچكترين آسيبىنرسيده باشد، در اين زمينه به چند نمونه زير توجه كنيد: زنى از طايفه بنى نجار، از مدينه به سوى احد بيرون آمد. پدر وشوهر و برادر او در جنگ احد به شهادت رسيده بودند. در راه بهيكى از مسلمانان گفت: از رسول خدا (ص) چه خبر؟ آيا زنده است؟ او پاسخ داد: آرى. زن گفت: آيا مىتوانم به محضرش برسم؟ او گفت: آرى. مسلمانان راه باز كردند، آن زن به حضور پيامبر (ص) رسيد تاچشمش به آن حضرت خورد با نشاطى پرشور گفت: «كل مصيبه جللبعدك يا رسول الله; هر رنج و مصيبتى بعد از تو اى رسول خدا،كوچك و ناچيز است.» اين را گفت و به خانهاش بازگشت. سعد بن ربيع، يكى از رزمندگان مخلص بود كه در جنگ احد آن چنانمجروح شد كه در ميدان بر روى خاك افتاد و بسيارى گمان كردندكه كشته شده است. پس از جنگ، پيامبر(ص) جوياى حال او شد، يكى از اصحاب به نامابى بن كعب گفت: من مىروم و از او خبر مىآورم، ابى به ميدانآمد و در ميان اجساد كشته شدگان به تكاپو پرداخت ناگاه چشمشبه سعد افتاد، صدا زد: اى سعد، او جواب نداد. ابى دريافت كه هنوز سعد رمقى دارد و زنده است، نزديك او شد وگفت: «اى سعد! پيامبر (ص) جوياى حال تو است.» سعد كهمىپنداشت پيامبر (ص) كشته شده است، با شنيدن اين سخن جانتازهاى گرفت و همچون جوجهاى كه از تخم بيرون مىجهد تكانى خوردو پرسيد: آيا پيامبر (ص) زنده است؟ ابى گفت: آرى، سوگند به خدا هم اكنون پيامبر(ص) به من خبر دادكه دوازده نفر نيزه دار از دشمنان دور تو را گرفته بودند، سعدگفت: «حمد و سپاس خدا را كه پيامبر (ص) زنده است، آرىپيامبر(ص) راست مىگويد دوازده نفر نيزه دار به من نيزه زدندكه هر كدام براى كشتنم كافى بود. سلام مرا به پيامبر(ص) برسان،و از طرف من به انصار بگو، مبادا پيمانى را كه در عقبه باپيامبر(ص) بستيد، بشكنيد و فراموش كنيد، سوگند به خدا تا چشمشما باز و يك نفر از شما زنده است، اگر خارى به پاى پيامبر(ص) برود، در پيشگاه خدا معذور نيستيد.» سپس آهى كشيد و بهشهادت رسيد، ابى مىگويد: به حضور پيامبر (ص) آمدم و پيامشهادت سعد را به آن حضرت خبر دادم، فرمود: «خدا سعد را رحمتكند. او تا زنده بود، ما را يارى كرد، و هنگام مرگش سفارش مارا نمود.» يكى از زنان مسلمان به نام هند، به ميدان احد آمد و جسد مطهرشوهر و برادر و پسرش را كه به شهادت رسيده بودند يافت، آنهارا بر شتر بار نمود تا به مدينه آورد، در راه بعضى از بانوانمىپرسيدند: اى هند چه خبر؟ او در پاسخ مىگفت: «خبرهاى خوشى دارم، يكى اين كه پيامبر (ص) زنده است، و بازنده بودن او هر مصيبتى كوچك است، و ديگر اين كه خداوند كسانىاز مردان ما را به افتخار شهادت نايل گردانيد، ديگر اين كهخداوند دشمنان را با ناكامى (بى آن كه به هدف برسند) بازگردانيد.»
يكى از رزمندگان جنگ احد مىگويد:پس از جنگ از ميدان بازمىگشتم در راه زن جوانى از انصار راديدم كه شتابان به سوى ميدان حركت مىكرد، او را شناختم كه پدرو شوهر و برادرش شهيد شده بودند و او خبر نداشت، تا به منرسيد گفت: «از پيامبر(ص) چه خبر؟» گفتم: اى خواهر، شوهر شما كشته شده است. زن انصارى تكان ملايمىخورد و پس از لحظهاى گفت: «از پيامبر (ص) چه خبر؟» گفتم: اىخواهر، برادر شما كشته شده است. زن ناراحتشد، ولى انديشهپيامبر (ص) چنان او را كلافه كرده بود كه از فكر پدر و برادرمنصرف شد و گفت: از تو مىپرسم، از پيامبر (ص) چه خبر؟ آيا آنحضرت سالم است؟ باز من خود را به بىخبرى زدم و گفتم: «اىخواهر! شوهر شما نيز كشته شده است.» زن انصارى اين بار باخشم و گستاخى گفت: «من نمىخواهم بدانم چه كسانى از بستگانم كشته شدهاند و ياكشته نشدهاند، خواهشمندم از حال پيامبر (ص) برايم بگو» گفتم: پيامبر (ص) زنده و سالم است، ناگهان ديدم صورت زن از اين خبرخوشحال كننده برافروخت و با حالى روحانى و پرشور گفت: «پسقربانىهاى ما به هدر نرفته است!» اين نمونهها كه در طول تاريخ زندگى پيامبر (ص) به صدها وهزارها مىرسد، به طور روشن بيان گر آن است كه پيوند مسلمانانبا رهبرشان پيامبر، در اوج استحكام و ايثار و عشق بود، و همينپيوند نقش موثرى در پيروزىهاى پياپى اسلام در عرصههاى مختلفداشت.
برخورد مهرانگيز پيامبر(ص) با مسلماناناز سوى ديگر پيامبر (ص) نيز به مسلمانان لطف و مرحمت و ارتباطصميمانه داشت، و در همه ابعاد زندگى با آنها مىجوشيد، وصادقانه و مخلصانه در خدمت آنها بود، به عنوان نمونه: پيامبر(ص) به قدرى با مسلمانان مهربان بود كه خداوند دو نامخود، «رئوف و رحيم» (پرمحبت و مهربان) را به او بخشيد، و درقرآن او را چنين معرفى كرد: «لقد جائكم رسول من انفسكم عزيزعليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رئوف رحيم; همانا رسولى ازخودتان به سوى شما آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است، و اصراربرهدايتشما دارد و با مومنان پرمحبت و مهربان است.» امام صادق (ع) فرمود: «رسول خدا (ص) اوقات خود را به طورعادلانه بين اصحاب و مسلمانان تقسيم نموده بود. و برهمه آنانبه طور مساوى مىنگريست، او هرگز پايخ خود را نزد اصحابشنمىگشود، و وقتى كه مردى با او مصافحه مىكرد، آن حضرت دستش رانمىكشيد تا او بكشد.» هرگاه پيامبر (ص) در نماز بود، و شخصى نزد او مىآمد و مىنشست،پيامبر(ص) نمازش را كوتاه به جا مىآورد و سپس از او مىپرسيد: چه حاجت دارى؟ وقتى كه او نياز خود را مىگفت، پيامبر(ص) آنراانجام مىداد و سپس به نماز مىايستاد. جرير بن عبدالله مىگويد: از آن هنگامى كه اسلام را پذيرفتم،هيچ گاه بين من و رسول خدا (ص) حجابى نبود، هر قتخواستم بهمحضرش رسيدم، هر وقت او را ديدم، خنده بر لب داشت، او بااصحاب خود مانوس بود، با آنها مزاح مىكرد، با كودكان آنهامهربان بود. آنها را در كنار خود مىنشانيد در آغوش مىگرفت، ودعوت آزاد و برده و كنيز و فقير را مىپذيرفت، و از بيماران دردورترين نقاط مدينه عيادت مىكرد، و جنازهها را تشييع مىنمود،و معذرت عذر خواهان را مىپذيرفت و در خوراك و پوشاك، بابردگان هيچ امتيازى نداشت. انس بن مالك مىگويد: من ده سال در خدمت پيامبر (ص) بودم، اودر اين ده سال حتى اف به من نگفت، از براى آن بزرگوار شربتىبود كه با آن افطار مىكرد، و غذاى سحرى او بيشتر از مقدارىشربت نبود. آن شربت مقدارى شير يا مقدارى آب بود كه اندكى ناندر آب مىآميخت و مىخورد، شبى آن شربت را براى او آماده كردم،دير به خانه آمد، گمان كردم كه بعضى از اصحاب او را دعوتكردهاند، آن شربت را خودم خوردم، ساعتى بعد از عشاء آمد، ازيكى از همراهانش پرسيدم: آيا پيامبر(ص) افطار كرده است؟ گفت:نه، آن شب را با اندوه بسيار گذراندم، آن بزرگوار گرسنهخوابيد و روز آن شب روزه گرفت، و از من در مورد آن شربتسوالنكرد، و تاكنون از من در اين مورد سخن نگفته است. هرگاه آنحضرت سه روز يكى از مسلمانان را ملاقات نمىكرد، جوياى حال اومىشد، اگر اطلاع مىيافتبه مسافرت رفته براى سلامتىاش دعامىكرد، و اگر باخبر مىشد كه در وطن استبه ديدار او مىرفت، واگر مطلع مىشد كه بيمار است، از او عيادت مىنمود. پاهايش رانزد اصحابش دراز نمىكرد. آنان را كه بر او وارد مىشدند احتراممىنمود و چه بسا فرش زير پايش را براى آنها پهن مىكرد و خودروى خاك مىنشست، و تاكيد مىكرد كه آنها روى فرش بنشينند، ومسلمانان را با محبوبترين نامشان مىخواند، تا آنها را احترامكرده باشد. هيچگاه سخن شخصى را در وسط قطع نمىكرد، بلكه صبر مىكرد تا سخناو تمام شود. روايتشده: پيامبر (ص) در سفرى همراه ياران بود،دستور فرمود تا گوسفندى را ذبح كرده و گوشتش را آماده سازند،يكى گفت: ذبح آن با من، ديگرى گفت: پوست كندن آن با من، سومىگفت: پختن آن با من. پيامبر (ص) فرمود: جمع كردن هيزم براىتهيه آتش با من. حاضران گفتند: اى رسول خدا! شما زحمت نكشيد، ما اين كار راانجام مىدهيم. پيامبر (ص) فرمود: «مىدانم كه شما اين كارهارا انجام مىدهيد، ولى من دوست ندارم كه در ميان شما امتيازداشته باشم، زيرا خداوند از بندهاش نمىپسندد كه در مياناصحابش داراى امتياز باشد.» كوتاه سخن، آن كه هرگاه پيوند امام و امت، متقابل و دو سويهباشد، موجب دل گرمى و محبت و رابطه محكم شده و در نتيجه همهكارها به خوبى سامان مىيابد، و از رخنه و نفوذ دشمن به طورقاطع جلوگيرى خواهد شد.
پيوند مردم با امامان (ع)در آيينه زندگى امامان معصوم (ع)از حضرت على (ع) تا حضرت امامحسن عسكرى (ع) نيز به خوبى روشن است كه هرگاه پيوند و ارتباطمردم با امامان (ع) محكم و تنگاتنگ بوده، امامان (ع) توانستهاند، زمام امور رهبرى را به دست گرفته و به سامانبرسانند، ولى با كمال تاسف، چنين رابطهاى بين مردم و امامان(ع) به ندرت برقرار شد. از اين رو، امامان (ع) نتوانستند بهاهداف خود برسند، و همه آنها با مظلومانهترين وضع به شهادترسيدند. و به همين دليل امامان (ع) جز على (ع) و امام حسن(ع)، آن هم چند صباحى همه از حكومت فاصله داشتند، ونتوانستند زمام رهبرى مردم را به دستبگيرند، امامان (ع) دراين بحرانها غالبا به انقلاب فرهنگى و زمينه سازى پرداختند،چرا كه يار و ياور، براى انقلاب عظيم سياسى و سپس تشكيل حكومتاسلامى نداشتند. زندگى مظلومانه آنها به خصوص زندگى و شهادتجان سوز امام حسين (ع) درس بزرگ عبرت براى همه ما است، كه هماكنون نيز به پا خيزيم، و با برقرارى رابطه نيرومند با حضرتمهدى (عج) به مساله ولايت فقيه كه نيابت عام از سوى آن حضرتاست، ارج نهيم، كه امروز مصداق صحيح «انتظار فرج» كه طبقروايات بهترين عمل است، در پرتو همين رابطه و پيوند مقدس وخللناپذير، تحقق مىيابد. يكى از شاگردان امام صادق (ع) به نام«سدير» از آن حضرت پرسيد: چرا قيام نمىكنيد و زمام رهبرى رابه دست نمىگيريد؟ آن حضرت او را كنار بزغاله چرانى در بيابانكه چند بزغاله مىچرانيد برد، و به او فرمود: «والله يا سديرلو كان لى شيعه بعدد هذه الجداء ما وسعنى القعود; اى سدير! سوگند به خدا اگر شيعيان من به اندازه تعداد اين بزغالههابودند، خانه نشينى برايم روا نبود و قيام مىكردم.» نفوذ مراجع و علما، عامل مهم براى جلوگيرى از استعماردر طول تاريخ در هر عصرى كه مراجع تقليد و علماى بزرگ داراىامكانات و يار و ياور بودند، و پيوند مردم با آنها محكم ومسوولانه بود، مراجع و علما مىتوانستند موجب عزت و سرافرازىمسلمانان شوند، و سد محكمى در برابر استعمارگران گردند، شواهددر اين راستا بسيار است، براى روشن شدن موضوع به ذكر چندنمونه مىپردازيم: ناصرالدين شاه قاجار در يكى از سفرهاى خود به اروپا، همراهنخست وزير خود، مهمان امپراطور يكى از كشورهاى اروپا شد. امپراطور خواست قدرت و شوكت نظامى خود را به شاه ايران نشاندهد، روزى فرمان داد ارتش كشورش با تمام تجهيزات مدرن دربرابر شاه ايران رژه بروند. در همين حال امپراطور اروپا بهشاه ايران گفت: «تعداد نفرات ارتش شما در ايران چقدر است؟» نخست وزير مىگويد: من كه در آن جا حاضر بودم، با شنيدن اينسوال پريشان شدم، رنگم زرد شده و با خود گفتم: «اگرناصرالدين شاه در جواب سوال امپراطور، حقيقت را بگويد، موقعيتنظامى ما به قدرى شرم آور است كه پيش او سرافكنده خواهيم شد،و اگر به دروغ چيزى بگويد، موجب بد نامى و سلب اطمينان خواهدگرديد.» (زيرا كارشناسان نظامى اروپا اطلاع مىيابند)ولى ديدمناصرالدين شاه با حفظ اقتدار خود جواب خوبى داد و گفت: «ارتشايران در زمان صلح، ده هزار نفر هستند، ولى در زمان جنگ دهميليون نفر مىباشند.» امپراطور با تعجب پرسيد: چنين چيزى چطور ممكن است؟ ناصرالدين شاه جواب داد: «در زمان صلح، ده هزار نفر براى حفظامنيت داخلى كافى است، ولى در زمان جنگ وقتى كه دولتبيگانهبه ما هجوم آورد ما عالم مذهبى (به نام مرجع تقليد) داريم بهجهاد و وجوب دفاع عمومى فتوا مىدهد، اطاعت از فتواى او بر همهواجب مىشود، آن گاه همه مردم ما بسيج مىشوند و دشمن را از خاكخود بيرون مىرانند.» چهره امپراطور اروپا از اين پاسخ دگرگون و زرد شد و همچوندرماندگان سكوت كرد. آرى ناصرالدين شاه اين موضوع را به خوبى دريافته بود چنان كهدر ماجراى هجوم نيروهاى انگليس به كشور عراق، مرحوم آيت اللهالعظمى ميرزا محمد تقى شيرازى، فتواى بسيج عمومى براى دفاعداد و در سال 1340 ه.ق قيام عمومى شروع شد، ارتش انگليسمفتضحانه عقب نشينى كرده و شكستخورد. نيز نقل شده: مرحوم آيت الله شيخ جعفر شوشترى، يكى از علماىوارسته و معروف عصر ناصرالدين شاه، در يكى از سفرها از نجفاشرف به تهران آمد، مردم تهران و اطراف، استقبال پرشور ووسيعى از او نمودند، در يكى از جلسات كه سفير روسيه نيز حضورداشت، مردم از آن عالم ربانى كه تاثير نفس عجيبى داشتخواستندكه آنها را نصيحت كند. آن بزرگ مرد علم و تقوا خطاب به حاضرانگفت: «متوجه باشيد كه خداوند در همه جا حاضر است.» همينجمله كوتاه آن چنان در مردم اثر كرد كه اشك از چشمانشانسرازير شد، و حالشان منقلب گرديد. سفير روسيه، وقتى كه آنمنظره را ديد در نامهاى براى امپراطور روسيه تزارى «نيكولاى»چنين نوشت: «تا قشر روحانيون مذهبى در ميان مردم ايرانهستند، مردم از آنها پيروى مىكنند، در اين صورت ما نمىتوانيمبر آنها مسلط گرديم، زيرا يك جمله موعظه آنها وقتى كه آن گونهانقلاب روحى در آنها ايجاد كند، قطعا حكم و فتواى آنها نفوذىچشم گير و آسيبناپذير خواهد داشت.» ماجراى فتواى معروف ميرزاى شيرازى نيز نمونه ديگر از رابطه وپيوند محكم مردم با مرجع تقليد و آثار درخشان آن است، خلاصهاين ماجرا چنين بود: درعصر ناصرالدين شاه، يكى از شركتهاى انگليسى امتياز كشتتوتون و تنباكو را در انحصار خود گرفت و اين انحصار طى يكقرارداد استعمارى و ننگين به امضاى دولت ايران رسيد، در سايهشوم اين امتياز، كشور ايران محل تاخت و تاز اروپائيان مىشد، ورگ و ريشه اقتصاد كشور به دست انگليسها مىافتاد، و بازتابهاىشوم ديگر را به دنبال داشت، مرجع تقليد آن عصر حضرت آيت اللهالعظمى سيدمحمد حسن شيرازى (ره) متوجه شد، اعتراض شديد كرد،ولى دولت مردان ايران به اعتراض او توجه نكردند، او دستبهقلم برد و آن فتواى معروف را صادر كرد كه چنين بود: «امروزاستعمال توتون و تنباكو حرام و در حكم محاربه باامام زمان(عج) مىباشد.» اين فتوا دهن به دهن گشت و به گوش مردم رسيد،آن چنان اثر كرد كه مردم در مدت كوتاهى همه قليانها و چپقهارا شكستند، كار به جايى رسيد كه زنان خدمت كار كاخ ناصرى همهوسايل دخانيات را كه در داخل كاخ وجود اشتشكسته و نابودكردند، روزى شاه قليان طلبيد، تا طبق معمول قليانى بكشد، خدمتكار به قليان خانه رفت، ولى با دستخالى نزد شاه بازگشت، شاهسه بار او را فرستاد، او هر سه بار با دستخالى بازگشت، شاهكه سخت عصبانى شده بود فرياد زد: قليان قليان! خدمت كار دستبه سينه به خدمتشاه آمد و چنين گفت: «قربان! سرور من! مراببخش در كاخ حتى به عنوان نمونه يك قليان پيدا نمىشود، خدمتكاران همه قليانها را شكستند و گفتند ميرزا فتوا داده است.» به اين ترتيب نهضت عظيمى بر ضد استعمار انگليس بر پا شد،ناگزير شركت انگليسى به لغو امتياز انحصار كشت توتون و تنباكوپرداخت و با كمال ذلت، بساط استعمارى خود را در كشور ايرانبرچيد.
پيوند و بيعت مردم با امام خمينى قدسسرهدر عصر حاضر نيز همه به روشنى مشاهده كرديم كه پيوند مقدسمردم با امام خمينى قدس سره چه معجزه بزرگى آفريد، اينپيوند دو سويه، و هوشيارى و صلابت رهبرى موجب شد كه امام پس ازپانزده سال تبعيد با استقبال بى نظير در تاريخ ايران، واردكشور شد، و بساط 2500 ساله رژيم ستمشاهى را از بنيان كند و بهزباله دان تاريخ افكند، چنين معجزهاى پس از يارى خداوند، جزنتيجه انسجام مردم و رابطه نيرومند آنها با رهبرشان حضرت امامقدس سره نبود. همين پيوند، موجب تشكيل حكومت اسلامى شد، و باعث دفع شديد دشمندر هشتسال جنگ تحميلى عراق گرديد، و صدها توطئههاى دشمن، بهويژه امريكا را خنثى ساخت. امام، در بهشت زهرا در فرازى از نطق تاريخى خود به نقش آفرينىحضور مردم در صحنه تصريح كرد و فرمود: «من دولت تعيين مىكنم، من به اتكاى اين ملت تو دهن اين دولتمىزنم.» امام براى اين پيوند، ارزش بسيار قايل بود، به مردم عشقمىورزيد، در مورد شهادت انتحارى شهيد فهميده نوجوان سيزدهساله كرجى فرمود: «به من نگوييد رهبر، رهبر آن نوجوان سيزدهساله استبه من خدمتگزار بگوييد.» براى روشن شدن مطلب نظر شما را به نمونه هايى از پيوند پر شورمردم با امام جلب مىكنيم:
حضرت آيت الله خامنهاى مىفرمود:«خانمى در تبريز، به من گفت: پسر من در دست عراقىها اسيربوده و اخيرا شنيدم كه پسر اسيرم را شهيد كردهاند، آمدم بهشما بگويم كه به امام بگوييد از بابتبچههاى ما ناراحتنباشيد، ما سلامتى امام را مىخواهيم. وقتى كه من اين سخن را بهامام ابلاغ كردم، آن چنان قيافه امام متغير شد و اشك از چشمشانآمد كه ديدن آن حالت ايشان، انسان را متاثر مىكرد.» يكى از اعضاى دفتر امام ; آقاى محمد حسن رحيميان مىگويد: يكىاز آقايان كه در رابطه با موشك بارانهاى رژيم عراق به مسجدسليمان به اين شهر رفته و مراجعت كرده بود، به خدمت امام رسيدو چنين گزارش داد: «در جريان اصابتيك موشك عراق به مسجدسليمان كه عدهاى شهيد و زخمى شده بودند، بعد از ساعتهاىمتمادى هنگامى كه هنوز با برداشتن آوارها در جست و جوى كشتههاو زخمىهاى احتمالى بودند، كودكى خردسال كه به شكل معجزه آسايىبعد از اين همه مدت، زنده مانده بود، از زير آوار خارج شد،زخمى و مجروح و خاك آلود، وقتى كه چشمش را به روشنايى باز كردو انبوه جمعيت كمك رسان را ديد، بدون مقدمه باصداى رسا قبل ازهر سخنى فرياد كشيد: «جنگ جنگ تا پيروزى، خدايا خدايا تاانقلاب مهدى خمينى را نگهدار.» امام با شنيدن اين گزارش آنچنان تحت تاثير قرار گرفت كه اشك در چشمشان حلقه زد، ونگاهشان را به پايين دوختند و چشمانشان را به هم فشردند. پيوند و عشق و شور امام با مردم به ويژه، رزمندگان به قدرىعاشقانه و شورانگيز بود كه غالبا مردم در پاى سخنرانى امامگريه شوق مىنمودند، گريه شور و اشتياق حاضران، صحبت امام رامكرر قطع مىكرد، جو ملكوتى و عرفانى خاصى فضاى حسينيه جمارانرا فرا گرفته بود. امام هم ساكتشده و به شور و شوقفرزندانشان نگاه مىكردند. سپس به صحبت ادامه مىدادند تا اينكه فرمود: «ما افتخار مىكنيم كه از هوايى استنشاق مىكنيم كه شما از آنهوا استنشاق مىكنيد...» حاضران به محض شنيدن اين جملات كهنشان دهنده تواضع امام به رزمندگان بود، گريههاى بلندسردادند، واقعيت اين بود كه امام و رزمندگان هم ديگر را خوبمىشناختند و به هم عشق مىورزيدند. آن گاه كه حضرت آيت الله خامنهاى، به سازمان ملل رفته بودند ودر آن جا نطق تاريخى فرمودند، در محضر امام سخن از آن به ميانآمد و يكى از حاضران براى امام دعا كرد و گفت: «از بركت وجودرهبر انقلاب اسلامى، اينك اسلام عزيز در مجامع بزرگى چون سازمانملل مطرح است.» امام با تواضع خاص خود فرمودند: «اين ملتاست كه راه خود را يافته است و مسوولين مىدانند چه بايد انجامدهند، حال چه من باشم و چه نباشم اين راه ادامه خواهد يافت،اين حضور ملت در صحنه است كه براى ما عزت آورده است.» سپسفرمود: «من مطمئن هستم كه ملت ايران در صحنه باقى خواهندبود، حتى چگونگى حضور آنها بيش از اين نيز خواهد شد.» آرى، با ملاحظه اين فرازها براى همه ما به خوبى روشن مىشود كهمساله پيوند محكم و عاشقانه مردم با رهبر تا چه اندازه ازاهميتبالايى برخوردار است، كه همچون تلاقى الكتريستهمنفى و مثبت موجب روشنايى تاريكىها و نتايج درخشان ديگر براىدوستان و صاعقهاى مرگبار براى مستكبران خواهد شد.
نگاهى به عظمت مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنهاىحضرت امام با آن درايت و هوشيارى و شناخت فوق العاده خود، بهخوبى دوستان لايق را مىشناخت، در ميان آن فرزانگان، عنايتخاصىبه مقام معظم رهبرى داشت، او مىدانست كه پيوند دو سويه مردمبا مقام معظم رهبرى، تداوم بخش انقلاب اسلامى خواهد شد، از اينرو در فرصتهاى مناسب با اشاره و تصريح، اين مصداق عظماى ولايترا تعيين مىكرد. و به راستى كه چه عميق و زيبا پيش بينى نمود،و چقدر به جا و شايسته به آينده نگريست. حضرت حجهالاسلام والمسلمين آقاى محمد حسن رحيميان، يكى از اعضاىدفتر امام پس از بيان نظم و حساب دقيق در زندگى امام،مىنويسد: «چند برنامه به طور استثنايى برخلاف برنامه ريزى و نظم دقيقرخ داد، يكى از آنها در مورد حضرت آيت الله خامنهاى مدظله بود، وقتى كه امام مطلع شد كه ايشان در اول وقتساعتهشت در دفتر حضور دارند. دستور دادند شما كارهايتان را براىبعد بگذاريد، به اين ترتيب بر خلاف معمول، اول ملاقات با حضرتآيت الله خامنهاى، انجام شد، و بعد از آن ما مشغول كار شديم. در آن زمان ما متوجه دليل اين امتياز و عنايت ويژه حضرت امامنسبتبه آيت الله خامنهاى نبوديم، ولى ديرى نپاييد كه با مرورزمان نمونهاى ديگر از آينده نگرى و ژرف انديشى امام نمودارشد.» پس از پيروزى انقلاب، شوراى انقلاب از بزرگانى مانند آيت اللهشهيد مطهرى، آيت الله طالقانى و... تشكيل شد. يكى از اعضاىاين شورا، حضرت آيت الله خامنهاى مد ظله بودند. حضرت امام قدس سره پس از حادثه بمب گذارى و مصدوم شدنحضرت آيت الله خامنهاى، پيامى دادند، در فرازى از آن پيامخطاب به آيت الله خامنهاى چنين آمده: «... شما سربازى فداكاردر جبهه جنگ، و معلمى آموزنده در محراب، و خطيبى توانا درجمعه و جماعات، و راهنمايى دل سوز در صحنه انقلاب مىباشيد... اينان (منافقين) با سوء قصدبه شما، عواطف ميليونها انسانمتعهد را در سراسر كشور، بلكه جهان جريحه دار نمودند...» حضرت امام در سه نوبت تصريح به رهبرى حضرت آيت الله خامنهاى،بعد از خود كردند: 1 مرحوم حجهالاسلام والمسلمين حاج احمد آقا، فرزند امام نقلكرد: هنگامى كه حضرت آيت الله خامنهاى به كره شمالى سفر كرده بود،امام گزارشهاى آن سفر را از تلويزيون مىديدند، آن منظره ديداراز كره، استقبال مردم، و سخنرانىها و مذاكرات ايشان در آنسفر، خيلى برايشان جالب بود، فرمودند: «الحق ايشان (آقاىخامنهاى) شايستگى رهبرى را دارند.» 2 حضرت حجهالاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى فرمود: در جلسهاىبا حضور سه قوه (كه در آن وقت عبارت بودند از: آقاى خامنهاى،و آقاى هاشمى رفسنجانى و آقاى اردبيلى) در محضر امام بوديم،آقاى حاج احمد آقا و ميرحسين موسوى نخست وزير وقت نيز بودند،صحبت از اين به ميان آمد كه بعد از رحلت امام، ما مشكل داريم،زيرا ممكن استخلا رهبرى پيش آيد، امام فرمودند: «خلا رهبرىپيش نمىآيد، و شما آدم داريد» گفته شد: چه كسى؟ امام (اشارهبه آقاى خامنهاى كرد و) فرمود: «اين آقاى خامنهاى.» 3 نيز آقاى رفسنجانى فرمودند: من به طور خصوصى به حضور امامرسيدم، مقدارى روى بازترى داشتم و مطالب را بى پرده مىگفتم،در مورد قائم مقام رهبر و مشكلاتى كه پيدا مىشود صحبت كردم،باز ايشان با صراحت گفتند: «شما در بن بست نخواهيد بود، چنينفردى آيت الله خامنهاى در ميان شما است، چرا خودتاننمىدانيد.» بحمدالله همان گونه كه حضرت امام با دورنگرى خردمندانه و نيكانديشى داهيانه، پيش بينى نمودند، اكنون مقام معظم رهبرى، ازپيوند متقابل بسيار عميق، عارفانه و عاشقانهاى با مردمبرخوردار است، و به راستى كه گويى حضرت امام به صورت جوانبرگشته و نور و بوى معطر امام از وجود ايشان كه از سلاله ساداتحسينى هستند آشكار است. نمونهاى از اين پيوند مقدس به تازگى در ماجراى حادثه تلخ كوىدانشگاه رخ داد، و ايشان در روز 21 تير امسال (1378ش) درحسينيه امام صحبت كردند، شور و شوق حاضران به قدرى عميق وعاشقانه بود كه در چند مورد صداى گريه شوق حاضران بلند مىشد،و آنها نهايت احساسات پاك دينى و غيرت مكتبى خود را به آنرهبر بزرگوار نشان دادند، و همه را به ياد جلسات حضرتامام(ره) انداختند، و همين جلسه پرشور آن چنان شور و نشورىايجاد كرد و تحولى انقلابى در مردم پديدار ساخت كه در روزچهارشنبه23 تير راهپيمايى عظيم و اجتماع ميليونى در تهران وشهرستانها به وجود آورد. به گونهاى كه ضد انقلاب و بدخواهان بهتعبير مقام معظم رهبرى، چون كاغذ مچاله شده، با كمال ذلت عقبنشينى كردند اين پيوند مقدس امت و رهبر است كه ضامن استقلال وامنيت كشور است و از نتايج و آثار درخشان حكومت اسلامى در پرتوولايت فقيه است، كه بايد قدر آن را بشناسيم و هوشيار باشيم كههستيم. در غير اين صورت، دشمنان داخلى و خارجى، كشور عزيز مارا به افغانستان ديگر تبديل خواهند كرد، مقام معظم رهبرى، بهراستى عمود خيمه انقلاب اسلامى هستند، و در حوادث و فراز ونشيبها بارقه اميد براى دلها مىباشند و روحى تازه در كالبدهامىدمند. بايد با كمال هوشيارى و تلاش، در عرصهها و صحنهها حضور داشت، وگوش به زنگ براى شنيدن فرمان رهبرى و اجراى آن بود، در اينصورت است كه در پرتو چنين پيوند و انسجامى هرگز، جامعه ماآسيب نمىبيند، و روز به روز بر رونق انقلاب اسلامى در همهابعادش مىافزايد.
فصلنامه پاسدار اسلام شماره 216 |