اصطلاحنامه در نظام ذخيره و بازيابى اطلاعات(2)

نوشته: دكتر مهرانگيز حريرى

در بخش قبل جايگاه زبان نمايه در نظام ذخيره و بازيابي اطلاعات به اجمال بيان گرديد و پس از توصيف اصطلاحنامه بعنوان نوعي از زبان نمايه و ابزاري مناسب براي اين نظام، هدف و ويژگيهاي مهم آن برشمرده شد. از آنجا كه كتابخانه هاي تخصصي و مراكز اسناد كشور – كه تعدادشان هم مرتباً روبه افزايش است – براي ذخيره و بازيابي بخش مهمي از مجموعه خود به اصطلاحنامه هاي تخصصي نياز دارند، در اين بخش كوشش شده است تا با معرفي جامعتر اين ابزار، راه براي استفاده موثر از اصطلاحنامه هاي موجود – كه همه به زبانهاي خارجي و اكثراً انگليسي هستند – و در نهايت ساختن اصطلاحنامه هاي تخصصي به زبان فارسي هموار گردد.

البته در اين باره منابع متعددي به زبان انگليسي وجود دارد كه تعدادي از آنها صرفاً به مساله ساختن اصطلاحنامه پرداخته اند. در فارسي هم منابعي چه بصورت ترجمه و چه بصورت تحقيق وجود دارد كه نوع اخير مسايل زبان فارسي را نيز بررسي كرده است.(1) اما با توجه به هدم دسترسي علاقمندان به كليه اين منابع، بويژه آنهايي كه ناياب هستند و يا چاپ نشده اند، طرح مطلب در اين نوشته ضروري بنظر رسيد. واضح است كه مقاله حاضر جامع همه نكات و دقايق نيست و در اغلب موارد لازم است براي اطلاعات و توضيحات بيشتر به منابع موجود مراجعه شود.

اصطلاحنامه بعنوان رده بندي نظام يافته اصولاً تابع نظريه رده بندي است. اما در سالهاي اخير كوششهاي فراواني اختصاصاً در جهت پي ريزي مياني نظري ساخت اصطلاحنامه صورت گرفته است. اين كوششها و اصول نظري عمدتاً به دو جنبه مهم قضيه پرداخته اند:

(1)ساختار مفهومي كه همان اصول سلسه مراتب و دسته بندي مفاهيم است و (2) سازماندهي اصطلاحات كه مسايلي نظير شكل ظاهري اصطلاحات، پيش همارايي و بعدهمارايي، تنظيم الفبائي و رده اي و غيره را شامل ميشودو از آنجا كه قدم اول و اصلي شناخت ساختار مفهومي و نقش آن در فرآيند بازيابي است، در سطور زير ابتدا اين ساختار مورد بررسي قرار مي گيرد و پس از آن با توجه به اهميتي كه سازماندهي اصطلاحات در بالا بردن ميزان كارآيي ساختار مفهومي در جستجوهاي اطلاعاتي دارد، ضمن پرداختن به مسايل عمده آن، شيوه هاي معمولي اصطلاحنامه سازي نيز از نظر مي گذرد.

بررسي ساختار اصطلاحنامه

در زبان ، براي بيان مفاهيم از اصطلاحات استفاده ميشود، اما قاعده اين نيست كه براي هر مفهوم فقط يك اصطلاح وجود داشته باشد بلكه هر مفهوم را مي توان غالباً با چند اصطلاح مختلف بيان كرد (واژه‌هاي مترادف). از طرفي الفاظي وجود دارند كه هر يك مبين دو يا چند مفهوم متفاوتند (واژه هاي همنام و همسويسه)[1]. در نظام ذخيره و يا بازيابي اطلاعات وجود اين اصطلاحات سبب پراكندگي موضوعهاي همانند و اجتماع موضوعهاي بي ربط مي شود و در نتيجه كارآيي نظام رابطور قابل توجهي كاهش مي دهد. بنابراين، لازم است كه ارتباط بين مفاهيم و اصطلاحات بنحوي كنترل شود. در اصطلاحنامه اين كار بوسيله ايجاد شبكه اي از روابط معادل[2] و استفاده از كلمه يا عبارت توصيفي[3] انجام مي گيرد.

رابطه معادله: اين رابطه ميان واژه هايي برقرار مي شود كه از نظر معني يكسان يا مشابه و بعبارت ديگر مترادف يا شبيه مترادف[4] هستند. بايد توجه داشت كه تعداد مترادفهاي حقيقي در غالب زبانهاي عادي معمولاً اندك است. بنابراين، مراد از مترادف به معناي عام كلمه، واژه هايي است كه در رشته خاصي از دانش داراي معاني يكسان يا نزديك بهم مي باشند. براساس رهنموديوني سيست واژه هاي مترادف غالباً به يكي از صورتهاي زير ظاهر مي شوند.[5]

- اصطلاحاتي كه مبدا زباني متفاوت دارند مانند: تئوري و نظريه

- نامهاي علمي و عوامانه مانند: جوهرليمو و اسيدسيتريك

- نامهاي متداول و تجارتي مانند: پلي تن و پلي اتيلن

- نامهاي متفاوت براي مفاهيم بديع مانند : ماشينهاي حسابگر و رايانه

-اصطلاحات مقبول و مصطلح بجاي واژه هاي

كهنه و غير مصطلح مانند: كشورهاي در حال رشد و كشورهاي توسعه يافته

- املاهاي متفاوت يك اصطلاح مانند: اتريش و اطريش

- اصطلاحات مفردي كه داراي جمع بيقاعده هستند مانند: موج و امواج

-نامهاي اختصاري و كامل مانند: ايفلا و فدراسيون بين‌المللي انجمنها و موسسات كتابداري

- شكل كامل و تجزيه شده يك اصطلاح مركب مانند: آلياژهاي روي و آلياژهاي و روي

- اصطلاحاتي كه از دو كشور با زبان مشترك اما چنين مواردي در فارسي بندرت ديده مي شود

فرهنگ متفاوت وارد زبان شده است

شبه مترادفها معمولاً اصطلاحاتي هم سطح هستند كه در زبان عادي داراي معاني متفاوت مي باشند. اما در زبان نمايه سازي بدليل آنكه تداخل معنايي زياد دارند و يا جنبه هاي متفاوت خصوصيت واحدي را بيان مي كنند مترادف محسوب مي شوند. مانند:

سردي و گرمي

سبكي و سنگيني

كه به ترتيب جنبه هاي مختلف حرارت (در مثال اول) و وزن (در مثال دوم) را نشان مي دهند.

از آنجا كه مقصود از استعمال اين واژه ها بصورت مترادف كاهش دادن حجم اصطلاحات است كاربرد آنها بدين شيوه فقط در زمينه هاي جنبي اصطلاحنامه تخصصي مجاز است، نه در زمينه هاي اصلي كه ممكن است وجود هر دو واژه نقش مهمي در دقت بازيابي داشته باشد.

بمنظور كنترل واژگاني اين اصطلاحات در اصطلاحنامه، از ميان هر گروه از واژه هاي مترادف و شبه مترادف يكي از واژه ها بعنوان اصطلاح مرحج[6] برگزيده مي شود و از ساير اصطلاحات بدان ارجاع داده مي شود. مانند:

ترمينال بكار بريد پايانه

زبري بكاربريد نرمي

گوسفندداري بكاربريد دامداري

گاوداري بكاربريد دامداري

اين عمل موجب مي شود كه جستجوكننده بتواند با هر واژه‌اي كه به ذهنش مي رسد، به اصطلاح مجاز و مرجح به بيان نظام برسد. البته هميشه مترادف يا شبه مترادفي بعنوان اصطلاح مجاز انتخاب مي شود كه بيشتر در بين اهل فن متداول است. در همين جاخوبست به مساله همنامها و هم نويسه‌ها نيز اشاره شود. مساله همنامها چون مربوط به بيان شفاهي واژه هاست به اصطلاحنامه مربوط نمي‌شود. اما هم نويسه ها يعني اصطلاحاتي كه داراي شكل ظاهري مشترك ولي معاني متفاوت هستند، معمولاً گنگ و مبهم مي باشند. در زمان فارسي اين واژه ها بر دو نوعند:

1) واژه هايي كه از نظر تلفظ يكسان هستند نظير: تير وتير

2) واژه هايي كه گرچه تلفظ متفاوت دارند اما در نوشته بعلت نداشتن علائم تعيين صدا ممكن است يكسان خوانده شوند مانند: كره و كره

چنانچه اين واژه ها بصورت بسيط استفاده شوند ايجاد ابهام مي كنند ولي در واژه هاي مركب معني آنها كاملاً روشن است مثلاً: شيرپاستوريزه و شيرآب

بطور كلي براي رفع ابهام اين گونه واژه ها، در اصطلاحنامه هر يك از معاني با عبارتي توصيفي همراه مي شود تا چارچوب معنايي و كاربرد آن بوضوح مشخص گردد. مثلاً

تير (اسلحه) كره (لبنيات) شير (لوله كشي)

تير( ساختمان) كره ( زمين) شير (حيوان)

شير (لبنيات)

علاوه بر رابطه معادل كه بين اصطلاحات يك مفهوم برقرار مي شود دو نوع رابطه ديگر وجود دارد كه موجب ارتباط مفاهيم يا يكديگر مي شود. اينها عبارتند از رابطه مرتبه اي[7] و رابطه همبستگي[8]

رابطه سلسله مراتبي: همه مفاهيمي كه به اصطلاحنامه وارد مي شوند گستره موضوعي يكساني ندارند. برخي داراي پوشش موضوعي وسيع هستند و بعضي جنبه هاي خاص و محدود قضيه را منعكس مي‌كنند. بنابراين، اصطلاحاتي كه بعلت شباهت موضوعي در يك رده جمع مي شوند بمناسبت كلي بودن يا اخص بودنشان در مرتبه هاي متفاوتي نسبت بيكديگر قرار مي‌گيرند. براي توضيح مطلب كافي است بگوئيم مفهوم الف وقتي كلي تر از مفهوم ب است كه در بيشتر جستجوها يي كه براي مفهوم الف مي‌شود اكثر مطالب مربوط به مفهوم ب نيز بازيابي شود. به اين ترتيب، مفهوم ب جزئي تر از مفهوم الف است و در مرتبه پائين تري نسبت به آن قرار مي گيرد.

همانطور كه ملاحظه مي شود در اين تعريف بيشتر جنبه عملي نظم سلسله مرتبه اي مورد توجه است نه ملاحظات صرف منطقي و فلسفي آن. مقايسه اجمالي نظم مرتبه اي در رده بنديهاي سنتي و اصطلاحنامه مي‌تواند به روشن شدن مطلب كمك نمايد و ضمن آن انعطاف‌پذيري و پويائي اصطلاحنامه را نيز بخوبي آشكار كند.

در رده بنديهاي سنتي نظير رده بندي دهدهي ديوئي ورده بندي كنگره، كه بيشتر نظم منطقي و فلسفي حاكم است، از پيش همارايي مفاهيم براي ساختن موضوعهاي اخص بطور فراوان استفاده مي‌شود. بطوريكه هر توصيفگر علي الاصول نماينده يك موضوع كاملاً خاص و منحصر بفرد است. علاوه بر اين، هر مفهوم فقط تابع يك مفهوم عامتر است و بعبارت ديگر: نظام رده بندي مفاهيم تك سلسله‌اي[9] مي باشد. به اين ترتيب، اولاً امكان تركيب آزاد واژه‌ها و گزينش مرتبه موضوعي دلخواه نيست و تنها تركيبي مجاز است كه در رده بندي عيناً آمده استو ثانياً هر توصيفگر مركب كه بيش از يك مفهوم عامتر دارد فقط مي تواند در زير يكي از آنها ظاهر شود. بعنوان مثال روانشناسي اجتماعي كه هم در مقوله جامعه شناسي است و هم در روانشناسي، فقط در زير يكي از اين دو موضوع قرار مي گيرد نه هر دوي آنها. بنابراين، لازم است از پيش دانست به كدام اصطلاح عامتر مراجعه كرد تا توصيفگر مورد نظر را يافت.

اما در اصطلاحنامه؟ كه جنبه عملي بيشتر مد نظر قرارگرفته است، اصطلاعات غالباً بسيط هستند تا بتوانند بهنگام نياز، آزادانه تركيب شوند. بدين جهت، جز در موارد خاص، نيازي به ارائه توصيفگرهاي مركب در قالبي از پيش ساخته شده نيست. همين ويژگي امكان مي دهد كه حتي بسياري از واژه هاي مركب را هم بتوان به عوامل معنايي يا نحوي آنها، تجزيه كرد و يا ارائه مفاهيم با اصطلاحات بسيط نه تنها جنبه هاي مهم يك مفهوم را بروشني بيان كرد، بلكه موجبات بررسي و تعيين روابط مفاهيم و جستجو يا هر نوع تركيبي از مفاهيم را نيز بخوبي فراهم كرد.

علاوه بر اين، بعكس رده بنديهاي سنتي كه سعي مي كنند مجموعه مفاهيم را به گروههاي كاملاً مجزا تقسيم كنند و هر مفهوم را فقط در يك گروه جا دهند و حتي براي مفاهيم كلي هم محلي در يك رده پيدا كنند، در اصطلاحنامه هر يك از مفاهيم با تك تك مفاهيم ديگر سنجيده مي شود تا مشخص شود كه آيا با هم رابطه مرتبه اي دارند يا خير و اگر دارند مرتبه وابستگي آنها چيست. به اين ترتيب ، ممكن است براي يك مفهوم پيش از يك مفهوم عامتر وجود داشته باشد. مثال:

روانشناسي اجتماعي اصطلاح عامتر: جامعه شناسي

روانشناسي

فاويسم اصطلاح عامتر: مسموميتهاي گياهي

مسموميتهاي غذائي

طرحي كه به اين نحو ساخته مي شود رده بندي چند سلسله اي[10] ناميده مي شود. در چنين طرحي همانگونه كه اشاره شد ممكن است بعضي از مفاهيم به دو مفهوم عامتر يا بيشتز از آن تعلق داشته باشند و در عوض بسياري از مفاهيم بدون مفهوم هر زمينه از علوم را بخوبي نشان مي دهند.

براي آگاهي بيشتر از ماهيت روابط سلسله مرتبه اي لازم است نوع ارتباطهايي را كه منجر به برقراري چنين نظمي مي شوند از نظر گذراند. اينها عبارتند از:

الف) شمول گروهي: اين رابطه كه اساسي ترين معيار براي تعيين سلسله مراتب است همان رابطه جنس – گونه ـ [11](طبقه – انواع) مي باشد كه بصورت رده و زير رده ظاهر مي شود. در اين نوع مفاهيم، اصطلاح خاص كه تمام خصوصيات اصطلاح عام، به اضافه يك يا چند خصوصيت ويژه خويش را دارد عضو يا گونه اي از آن محسوب مي شود. مثال:

تلويزيون فلزات

تلويزيون رنگي آهن

طلاي سفيد

مس

ب) شمول موضوعي: اين ارتباط غالباً ميان دو زمينه از دانش بشري كه يكي جامع ديگري است برقرار مي شود. مثال:

پزشكي فيزيك

داروسازي فيزيك هسته اي

دامپزشكي مكانيك

روانپزشكي

ج) رابطه كل و جزء: اين رابطه ميان دو شيئي يا دو مفهوم كه يكي بخشي از ديگري است برقرار مي‌شود. مانند:

قلب ايران

دريچه آئورت اصفهان

دهليز تهران

در مورد رابطه اخير سه نظريه متفاوت وجود دارد.

1. بايد بصورت رابطه مرتبه اي بكار رود.

2) بايد بصورت رابطه همبسته بكار رود.

3) چنانچه جستجوي جامع مورد نظر است رابطه مرتبه اي و در غير اين صورت رابطه همبسته بحساب آيد. البته تصميم گرفتن درباره انتخاب يكي از اين شيوه ها بستگي به نظام بازيابي مورد نظر و تاثير آن بر فرايند بازيابي دارد و نياز استفاده كنندگان بالفعل و بالقوه عامل موثري در اين گزينش مي‌باشد.

4) در برخي از اصطلاحنامه ها، رده بندي بر اساس تحليل چهريزه اي اصطلاحات صورت مي گيرد. و با استفاده از پنج گروه اصلي شخصيت (ماهيت)، ماده، انرژي، مكان و زمان(2) رابطه موضوعي مفاهيم تعيين مي شود. مسلم است رده هاي موضوعي حاصل از چنين تحليلي با رده هايي كه بر اثر روابط ذكر شده در فوق تشكيل مي‌گردند كاملاً فرق دارند. توضيح بيشتر در مورد اين رده بندي و بررسي جنبه هاي مختلف آن در اصطلاحنامه از حوصله اين مقاله خارج است.(3)

رابطه همبسته: اين رابطه را مي توان چنين تعريف كرد: مفهوم الف در صورتي به مفهوم ب همبتسه است كه براي جوينده مطلب مفيد باشد هنگام بررسي اصطلاح الف از وجود اصطلاح ب نيز آگاه شود و به اين ترتيب بتواند احتمالاً خط جستجوي خود را روشن تر و دقيق تر دنبال كند. به تعبير ديگر ، مي‌توان گفت اصطلاحاتي كه تا حدودي ارتباط معنايي و ذهني دارند، اما اين ارتباط بنحوي نيست كه موجب برقراري رابطه معادل يا سلسله مرتبه اي شود اصطلاحات همبسته محسوب مي شوند. چنانچه از تعاريف فوق برمي‌آيد رابطه همبستگي پيچيده‌ترين نوع ارتباط ميان مفاهيم است و تعيين اصطلاحات همبسته كاري نسبتاً دقيق و مشكل مي باشد بدين جهت تاكنون هيچ نظامي نتوانسته است بروشني و جامعيت، مشخص كند چه خصوصياتي موجب همبستگي يك اصطلاح به اصطلاح ديگر مي شود. يكي از علل اين امر، اينست كه اصطلاحات همبسته بايد باتوجه به نياز گروه استفاده‌كننده خاص تعيين شوند و چون امكان دارد كه نياز يك گروه با گروه ديگر تفاوت داشته باشد، در نتيجه قانون كلي و الگوي كاملي را نميتوان براي اين كار در نظر گرفت. البته فهرست زير تا حدودي روشن مي كند چه گروههايي از اصطلاحات ممكن است مشمول اين رابطه شوند ولي همانطور كه اشاره شد اين فهرست هم جامع همه موارد نيست و مسلماً موارد ديگري هم وجود دارد كه در اينجا ذكر نشده اند. اصطلاحاتي كه همبسته محسوب مي شوند دال بر يكي از موارد زيرند:

1) عمل و محصول آن مانند بافندگي و پارچه

2) علم و شخصي كه با آن سروكار دارد مانند: صحافي و صحاف

3) عمل و ويژگي شيئي كه با آن سروكار دارد مانند: چرمسازي و قابليت دباغي

4) عمل و مفعول آن مانند: مداوا و بيمار

5) اعمالي كه در تسلسل خاصي انجام مي گيرند مانند: معاينات پزشكي و تشخيص

6) شيئي و كاربرد آن مانند: قلم و نوشتن

7) ماده و شيئي كه از آن ساخته مي شود مانند: چوب و كاغذ

8) فرايند و وسيله اي كه در آن بكار برده مي شود مانند: ارتباط جمعي و روزنامه

9) علت و معلول مانند: آلودگي و بيماري

10) عوامل متضاد و موثر بر يكديگر مانند: موفقيت و شكست

11) چيزي كه خلف يا سلف جيز ديگري است مانند: ابر و باران

12) مشترك بودن خواص در دو مفهوم مانند: سموم و مسموميت

13) مشترك بودن مبدا دو مفهوم مانند: هلند و هلندي

14) انديشه هايي كه از يك مفهوم ويژه مشتق شده اند

و در رده موضوعي در سطح برابري قرار دارند مانند: مسيحيت و اسلام

15) وضعيت يا شرايط خاص و آنچه از آن ناشي مي شود مانند: تورم و افزايش قيمت

16) زمينه اي از علوم و اشياء يا پديده هاي مورد بررسي آن مانند : دامداري و دام

17) نسبتهايي كه مبتني بر تجربه علمي هستند مانند؛ الكل و حلالها

18) دو چيز كه در اكثر متون اشاره به يكي اشاره به ديگري را هم بدنبال دارد.

مانند: حق مولف و تكثير

همانطور كه در پيش گفته شد نياز استفاده كنندگان اصل كلي در تعيين اين رابطه هاست. بنابراين، در گزينش اصطلاحات همبسته و اعمال موارد فوق، بايد دقت فراوان شود تا جوينده دچار ابهام و گمراهي نشود.

طرز ارائه اصطلاحات و كنترل آنها

الف – شكل اصطلاحات

يكي از مشكلاتي كه سازندگان اصطلاحنامه ها با آن مواجه هستند تعيين شكل اصطلاحات و نحوه كنترل آن است. استفاده از قوانيني كه بدين مناسبت وضع گرديده مسلماً راه را براي تصميم گيري هموار ميكند، بشرط آنكه ويژگيهاي ساختماني هر زبان مد نظر قرار گيرد. از جمله اين قوانين، موارد ارزنده و مفيدي است كه توسط يوني سيست بصورت توصيه ارائه شده است. اين موارد، با توجه به ساختار زبان فارسي، عبارتند از:

1. توصيفگرها ترجيحاً بايداسم يا عبارت اسمي باشند. اسم بلحاظ آن كه منسجم ترين بخش يك عبارت است عامل اصلي بيان مفهوم مي باشد و بدين لحاظ در تعيين توصيفگر، ارجحيت با اسم بويژه اسم بسيط است. عبارتهاي اسمي يا اسامي مركب، كه در فارسي انواع اضافه را دربرمي‌گيرند، در مرحله بعدي اهميت قرار دارند. عبارتهاي اسمي وسيله عرضه بخش قابل توجهي از مفاهيم در اصطلاحنامه ها هستند. هر عبارت اسمي اصولاً شامل دو جزء است: جزء وصف شونده و جزء وصف كنند. جزء وصف شونده هميشه اسم است اما جزء دوم ممكن است اسم، صفت يا هر دو باشد مانند؛

روانشناسي كودك بيماريهاي بومي بيماريهاي مسري كودكان

همانطور كه ملاحظه مي شود در زبان فارسي اولاً اين دو جزء بدون واسطه حروف اضافه تنها با كسره‌اي بهم متصل مي شوند، بدين جهت هميشه فقط يك تركيب مي پذيرند و اين تركيب را – كه يك تركيب طبيعي است – در اصطلاحنامه همچنان حفظ مي كنند. اين دو نكته از محاسن بزرگ زبان فارسي است در حاليكه در زبانهايي نظير انگليسي اولاً از حروف اضافه براي اتصال كلمات زياد استفاده مي شود و ثانياً بعلت اين كه عبارت اسمي تركيبهاي مختلفي پيدا مي كند بناچار يكي از تركيبها بايد بعنوان استاندارد انتخاب شود و از ساير فرمها بدان ارجاع داده شود مثلاً:

Crop Production

Production of Crops

Childrens hospital

Hospitals for children

معمولاً در عبارتهاي اسمي اگر جزء دوم واژه اي باشد كه از نظر موضوعي اهميت داشته باشد آن را بصورت اصطلاحي مجزا نيز، منظور مي كنند و با ارجاع همبسته آن را بعبارت اسمي مربوط مي سازد ما نشد.

آموزشي پزشكي اصطلاح همبسته: پزشكي

2)صفت به تنهايي نبايد توصيفگر محسوب شود و اگر با اسم همراه باشد (صفت و موصوف)، چون در زبان فارسي هميشه بعد از آن قرار مي گيرد. نظم طبيعي اصطلاح حفظ مي شود مانند :

آبهاي شور

يخ خشك

البته توصيه شده است در زبانهايي كه داراي اين ويژگي هستند صفت به يك يا چند عبارت موضوعي ذيربط ارجاع داده شود مثلاً از : اسلامي به فلسفه اسلامي و هنر اسلامي اما وجود چنين ارجاعهايي در اصطلاحنامه هاي فارسي ضروري بنظر نمي رسد، مگر در موارد معدودي كه ممكن است سبب سهولت كار نمايه ساز و جوينده مطلب شود.

3)قيد به تنهايي نبايد بعنوان توصيفگر استفاده شود و در فرمهاي تركيبي هم بعلت آن كه عامل مهمي محسوب نمي شود معمولاً حذف مي گردد. در زبانهايي نظير انگليسي كه قيد قبل از اسم قرار مي گيرد توصيه شده است تنها مواردي حفظ مي شود كه عبارت از نظر متخصصان و اهل فن جا افتاده و مصطلح است. در زبان فارسي به جهت آن كه قيد هميشه به دنبال اسم مي آيد، حفظ يا حذف آن براحتي انجام مي گيرد، چون هيچگونه تغييري در نظم واژه ايجاد نمي كند.

4)فعل نبايد بصورت مصدر استفاده شود و براي بيان مفاهيمي كه دال بر عمل يا فعاليتي هستند بايد از اسم يا اسم مصدر استفاده كرد مانند:

آشپزي پويش

كشتار گويش

ب – صورت مفرد و جمع كلمات

تصميم گيري در مورد انتخاب صورت مفرد يا جمع كلمات، علاوه بر ويژگيهاي ساختماني هر زبان، به عادات جويندگان مطلب و خصوصيات زمينه موضوعي نيز بستگي دارد. تاثيري كه مجموعه اين عوامل بر كارآيي نظام بازيابي دارد، موجب شده است كه حتي در يك زبان بخصوص هم از خط مشي هاي متفاوتي پيروي شود. براي روشن شدن بيشتر مطلب در سه اصطلاحنامه معتبر انگليسي زبان زير:

Medical Subject Headings (MeSH)

Thesaurus of ERIC Descriptors

Macrothesaurus

بعنوان نمونه به كلمه بيماري (Disease) رجوع كنيد. مشاهده خواهيد كرد كه در اصطلاحنامه اول، كه يك اصطلاحنامه تخصصي پزشكي است، صورت مفرد اين واژه (Disease) براي نشان دادن جنبه هاي معيني از بيماري مانند آمادگي بيماري، عودت بيماري ، نقاهت، تسكين طبيعي و يا مسائلي نظير بيماري حاد، بيماري مزمن و ..... بكار رفته است، در حاليكه شكل جمع آن (Diseases) براي نشاندادن انواع بيماريهاي گروهي نظري بيماريهاي جانوري، بيماريهاي ناشي از كار و غيره استفاده شده است./ در اصطلاحنامه دوم كه اختصاص به آموزش و پرورش دارد و پزشكي مقوله اي جنبي منظور گرديده، در هر مورد صورت جمع اين واژه مورداستفاده قرار گرفته است و صورت مفرد آن فقط در كلمات مركبي نظري كنترل بيماري و ...... بچشم مي خورد. اما در اصطلاحنامه سوم، كه همه زمينه هاي دانش در حد كلي پوشانده شده است، در تمام موارد فقط شكل مفرد اصطلاح ديده مي شود.

به اين تربيت، نمي توان تبعيت از خط مشي واحدي را براي همه سازندگان اصطلاحنامه الزامي دانست، بلكه بايد توجه آنها را به اين نكته مهم معطوف كرد كه هر روشي كه در پيش گرفته مي شود، ضمن آن كه به زبان طبيعي و زبان جويندگان مطلب نزديك باشد در سراسر اصطلاحنامه هم يكسان عمل شود تا موجب يكدستي و يكنواختي عرضه اصطلاحات شود. البته دستورالعملهاي موجود در بسياري از موارد وسيله سهولت كار مي شوند. مثلاً دستورالعمل يوني سيست كه حاوي توصيه هايي در اين باب است مي تواند به انتخاب شكل مطلوب اصطلاحات كمك كند. اين دستورالعمل به دو دسته از اسامي اشاره مي كند كه عبارتند از اسامي ذات و اسامي معني. اسامي ذات خود شامل دو گروهند: اسامي قابل شمارش كه بايد بصورت جمع استفاده شوند نظير:

بيماريها كتب مجلات

و اسامي غير قابل شمارش كه بايد بشكل مفرد بكار روند مانند:

آب باد باران

اسامي اخير در صورتيكه براي بيان انوع متفاوتي از يك شيئي يا يك جريان بكار روند ترجيحاً بايد بحالت جمع باشند مانند:

آبهاي زيرزميني بادهاي موسمي حشره كشها

در مورد اسامي اعضاي بدن هم، اعضاي واحد بشكل مفرد و بقيه بصورت جمع منظور مي شوند مانند:

سر بيني قلب

اما: دنده ها ريه ها لوزتين

اسامي معني معمولاً بصورت مفرد بكار مي روند به عنوان مثال:

دانش ترس هوش برودت جامعه شناسي

در اينجا هم چنانچه يك گروه از پديده ها و عوامل مورد نظر باشد از شكل جمع واژه استفاده مي شود مانند:

علوم پزشكي علوم اجتماعي

بطور كلي، وقتي صورت مفرد و جمع يك اصطلاح مفاهيم متفاوتي را بيان كند هر دو صورت در اصطلاحنامه گنجانده مي شود و در صورت لزوم با توضيحي كه در كنار هر كدام داده مي شود تفاوت معنايي آنها منعكس ميگردد مثلاً:

نقاشي (هنر)

نقاشيها (آثار هنري)

ج) نامها و شيوه كنترل آنها

يكي از دشواريهاي گزينش اصطلاحات مربوط به نامهاست. اين واژه ها معمولاً شامل اسامي خاص نظير نام افراد سرشناس، نام سازمانها و موسسات، طرحها و برنامه ها، اسامي جغرافيايي، تاريخي، گروههاي اجتماعي، نامها يا نشانه هاي علمي رشته هايي چون جانور شناسي، گياه شناسي، شيمي، تكنولوژي و نظاير آن، نامهاي تجاري، اسامي محصولات خاص و نشانه هاي آنها و از اين قبيل هستند. تصميم‌گيري در مورد اين نامها به نوع نظام بازيابي و جامعه استفاده كننده بستگي پيدا مي كند. در روشهاي ذخيره و بازيابي دستي يا نيمه خودكار از نظر عملي بهتر است فهرست جداگانه اي از اين گونه نامها تهيه و ضميمه اصطلاحنامه شود تا در هنگام ضرورت بعنوان شاخص[12] در نمايه سازي استفاده گردد. در روشهاي خودكار كه محدوديتهاي روشهاي دستي و نيمه خودكار مطر ح نيست، نامهاي مهم مي‌توانند در بخش اصلي اصطلاحنامه ارائه شوند. علاوه بر اين، اگر جامعه استفاده كننده متخصصان زمينه اي نظير شيمي، جانورشناسي، گياه شناسي و غيره باشند لازم است كه اصطلاحنامه حاوي اسامي خاص و نامها و نشانه هاي علمي مورد نياز آن زمينه باشد در غير اينصورت نيازي به پوشش جامع اين گونه اسامي نيست.

مساله بعدي در اين رابطه، وجود مفاهيمي است كه بيش از يك نام دارند. سازندگان اصطلاحنامه در اين مورد از شيوه هاي كم و بيش يكساني استفاده مي كنند كه در زير به برخي از آنها اشاره مي شود.

نامهاي عامه پسند و علمي: غالباً در برابر هر نام علمي يك نام عادي هم وجود دارد كه انتخاب هر يك از آنها بستگي به تركيب جامعه استفاده كننده دارد. چنانچه جامعه استفاده كننده متخصصان هستند، نام علمي برگزيده خود و از نام عامه پسنديدان ارجاع داده مي شود در غير اين صورت نام عامه پسند بعنوان اصطلاح مرجح منظور مي شود. مانند:

- بي كربنات سديم بكار بريد جوش شيرين

جوش شيرين بكاربريد بجاي بي كربنات سديم

- نامهاي تجارتي و متداول: محصولات غالباً با نام تجارتي شان معروفند، چنانچه براي محصولي نام متداول هم وجود دارد ارجحيت به نام عادي داده مي شود و ارجاعي آن دور بهم پيوند مي دهد.

- نام مكانها : چنانچه منطقه يا مكاني بيش از يك نام دارد، نامي بعنوان توصيفگر انتخاب مي شود كه استفاده كننده بيشتر با آن آشنايي دارد مثلاً:

اتحاد جماهير شوروي بكار بريد شوروي

روسيه بكار بريد شوروي

- نام افراد و سازمانها: اين اسامي معمولاً به اصطلاحنامه را ه نمي يابند. اما چنانچه شهرت يا عامل ديگري سبب شود جزو اصطلاحات منظور گردند، نامي انتخاب مي شود كه مشهورتر است و نامهاي ديگر بدان ارجاع داده ميشوند.

- برنامها و كوته نوشتها:[13] تعداد اين اسامي در فارس اندك است و اشكال قابل توجهي ايجاد نمي كنند. ولي بطور كلي، جز مواردي كه بين اهل فن كاملاً مصطلح است اين نامها بعنوان اصطلاح مرجح بكار نمي روند، بلكه نام كامل بعنوان اصطلاح مرجح پذيرفته مي شود و از ساير نام باكوته نوشته مربوطه بدان ارجاع داده مي شود مثلاً:

توانير بكار بريد شركت سهامي توليد و انتقال نيروي برق ايران

مهاب بكار بريد شركت سهامي خدمات مهندسي آب

اما در مواردي كه اصطلاح چنان متداول است كه شكل كامل آن بندرت استفاده مي شود، عكس جريان فوق صورت مي گيرد مثلاً:

سازمان علمي، آموزشي و فرهنگي سازمان ملل متحد بكار بريد يونسكو

فدراسيون بين المللي انجمنها و موسسات كتابداري بكار بريد ايفلا

اسامي مركب

يكي از مسايل عمده در مراحل عملي اصطلاحنامه سازي و سازماندهي اصطلاحات، تصميم گيري درباره ميزان پيش همارايي و بعد همارايي[14] واژه هاست، يعني تعيين اينكه تا چه حد و براي چه مفاهيمي از اصطلاحات مركب استفاده شود و چه روشي براي يكنواختي كار اتخاذ گردد. تصميم گيري در اين باره كاري دقيق و حساس و نيازمند مهارت كافي است.

با در نظر گرفتن هدف اصلي از تهيه اصطلاحنامه كه ايجاد زباني براي نمايه سازي بعد هماراسته است، معمولاً بايد اصطلاحات / مفاهيم بشكل بسيط باشند و اصطلاحات مركب حتي الامكان از طريق تجزيه معنايي يا تجزيه نحوي به عناصر بسيط تبديل شوند. البته توصيه هايي كه در باب نوع تجزيه شده متفاوت است. گروهي تجزيه به عوامل معنايي[15] را پيشنهاد كرده و معتقد است كه هر مفهوم مركب بايد به مفاهيم بسيط و اوليه اش[16] تجزيه گردد، به اين ترتيب اساس تجزيه، معاني اصطلاحات است نه شكل ظاهري آنها. بعنوان مثال اصطلاح فلزهاي كمياب گرچه واژه اي مركب است اما مفهومي بسيط دارد كه نيازمند تجزيه نيست. در عوض اتومبيل كه يك تكواژه است مي تواند به مفاهيم بسيطي چون حمل و نقل و وسيله تجزيه شود. پيروي از اين روش و تعيين دقيق عوامل معنايي، همانطور كه ملاحظه مي شود تا حدودي مشكل است و احتياج به تخصص و تبحر دارد. در مقابل گروهي كه طرفدار روش تجزيه به عوامل نحوي[17] است توصيه مي كند كه هر واژه مركب با استفاده از شكل ظاهري آن به عناصر سازنده اش تقسيم شود و هر يك از واژه هاي جديد يك توصيفگر به حساب آيد مثلآ:

آموزش پزشكي به آموزش و پزشكي

بيماريهاي گياهي به بيماريها و گياهان

كابلهاي مسي به كابلها و مس

تجزيه مي شود. استفاده از اين روش به مراتب آسانتر است، منتهي بايد دقت كرد كه عناصر حاصله هر يك به تنهايي داراي معناي مستقل و كامل باشد. استفاده از توصيفگرهاي بسيط هم موجب كاهش حجم واژگان مي شود، هم امكان تركيب آزاد واژه ها و در نتيجه جستجو با هر گونه تركيبي از مفاهيم را فراهم مي سازد.

البته همه واژه هاي مركب را نمي توان تجزيه كرد، زيرا اولاً تجزيه بعضي از اصطلاحات به مفاهيم يا واژه هاي بسيط، ممكن است درك مفهوم را براي استفاده كنند مشكل كند، خاصه وقتي كه معناي اصطلاح مركب با معناي اصطلاحات بسيط حاصل از تجزيه آن فرق داشته باشد.

مثلاً واژه سيب زميني كه از تجزيه آن دو واژه كاملاً ‌متفاوت سيب و زميني بدست مي آيد كه هيچكدام ارتباطي با سيب زميني ندارد. ثانياً واژه هاي بسيط گاهي منجر به بازيابي نادرست مدارك مي شوند. بعنوان نمونه دو واژه استاندارد و انتشارات در هنگام جستجوي مطلب ممكن است به صورت استاندارد انتشارات و انتشارات استاندارد تركيب شوند كه هر كدام از آنها دسته متفاوتي از مدارك را بازيابي خواهد كرد. بنابر اين، چنانچه تجزيه اصطلاحي به مفهوم آن لطمه بزند يا موجب ابهام آن شود از تجزيه آن صرفنظر مي گردد. ضمناً اصطلاحات مركبي كه در يك زمينه موضوعي كاملاً جا افتاده اند و بسامد آنها در نمايه سازي و جستجو زياد است بهمان شكل نگاه داشته مي شوند. علاوه بر اين، اگر بسامد عناصر تشكيل دهنده واژه مركب درنمايه سازي زياد باشد بمنظور كاهش دادن احتمال بازيافت نادرست، شكل تركيبي آن حفظ مي شود.

تعريف مفهوم و تعيين دامنه كاربرد آن

هر اصطلاح بايدبگونه اي ارائه شود كه معني مورد نظر را بنحو مطلوب به جويندة مطلب منتقل كند. معمولاً بافت اصطلاحنامه با وجود واژه هاي مترادف ، شبه مترادف، اعم ، اخص، و وابسته اين كار را بخوبي انجام مي دهد. بنابراين، در اصل نيازي به تعريف مفهوم نيست. بعنوان مثال حدود معنايي واژه وراثت در اصطلاحنامه زيست شناسي با شبكه ارتباطي كه براي آن منظور شده، كاملاً مشخص و متمايز از طيف معنايي همين واژه در اصطلاحنامه حقوقي است. اما گاهي اين بافت براي انتقال معناي مورد نظر كافي نيست، بخصوص براي كلماتي كه معاني آنها بمرور فرق كرده است و يا نشاندهنده مفاهيم جديدي هستند. در اين صورت، لازم است با افزودن يك يادداشت در كنار اصطلاح – كه يادداشت دامنه [18] ناميده مي شود- توضيح داد چگونه اين واژه درنمايه سازي و جستجو بايد استفاده شود. در يادداشت دامنه، اشاره به اصطلاحاتي كه معاني متفاوتي از آنها استنباط مي شود و ذكر معاني حذف شده ضروري است.

بعضي از اصطلاحنامه ها از اين محل براي هدايت جوينده به منابع مناسب و معتبر جهت دستيابي به تعريف كاملتر اصطلاح و حتي ذكر تاريخ پذيرفته شدن آن بعنوان توصيفگر يا تاريخ حذف آن نيز استفاده مي‌كنند. بهرحال، وجود يادداشت دامنه، كار تصميم گيري نمايه ساز و جستجوگر را در گزينش واژه صحيح و مناسب آسان مي كند.

شكل اصطلاحنامه

از آنجا كه اصطلاحات و ارتباط آنها مي تواند بصورتهاي گوناگون نمايش داده شود، فرم استانداردي براي اصطلاحنامه وجود ندارد و شكل آن بيشتر تابع نوع استفاده، موضوع مورد پوشش و نظام بازيابي مورد نظر است. با توجه به اين امر و تفاوتهايي كه در طرز تنظيم اصطلاحنامه هاي موجود مشاهده مي‌شود نمي توان بخشهاي يك اصطلاحنامه و نقش هر يك رابا قاطعيت برشمرد. اما در مجموع شايد بتوان گفت عمده ترين نظم در اصطلاحنامه، نظم الفبايي است كه در آن ساخت سلسله مرتبه اي هم بگونه اي ملحوظ شده باشد.

با در نظر گرفتن شكل بيشتر اصطلاحنامه ها مي توان به دو بخش اصلي زير اشاره كرد:

الف) بخشي كه در آن اصطلاحات در نظم الفبايي آورده شده است. اين بخش معمولاً حاوي كليه اصطلاحات و غيرمرجح است. لازم به يادآوري است كه اصطلاح مرجح، واژه اي است كه از ميان يك گروه از مترادفها براي بيان مفهوم مورد نظر گزيده مي شود و به اين ترتيب بقيه واژه هاي آن گروه غير مرجح محسوب مي شوند. در بسياري از اصطلاحنامه ها، اصطلاح مرجح توصيفگر منظور مي شود در حاليكه در بعضي ديگر، ضمن تعيين و معرفي اصطلاح مرجح، از واژه ديگري بعنوان توصيفگر يا واژه مجاز استفاده مي گردد. بهرحال، در زير هر توصيفگر اطلاعات لازم نظير واژه هاي مترادف، شبه مترادف، اعم، اخص، وابسته و احتمالاً يادداشت دامنه، داده مي شود ضمن آن كه معاني اصطلاحات مشابه بوسيله عبارات توضيحي روشن مي شود. علائمي كه با اين واژه ها همراه است، نوع رابطه آنها را با توصيفگر مدخل روشن مي‌كند و به اين صورت نقش عمده خود را در هدايت نمايه ساز يا جستجوگر به اصطلاحات استاندارد، دقيق مناسب ايفا مي نمايد.

رايج ترين علائم در اصطلاحنامه هاي انگليسي زبان عبارتند از:

BT اصطلاح اعم

NT اصطلاح اخص

RT اصطلاح همبسته

USE بكار بريد ( هدايت از يك اصطلاح غير مرجح به اصطلاح مرجح يا توصيفگر)

UF بكار بريد بجاي (ارجاع متقابل "بكار بريد" و نشاندهنده واژه هاي غيرمرجحي كه بوسيله اين واژه توصيف مي شوند)

SN يادداشت دامنه

در بعضي از اصطلاحنامه ها نظير SPINES [19] اصطلاحات اعم و اخص با شماره هايي همراهند كه نشانگر مرتبه موضوعي آنها مي باشند و معمولاً تا سه مرتبه موضوعي عامتر و خاص تر را منعكس مي‌كنند. نمونه هاي زير اين نظم را نشان مي دهد.

Clothing Industry

bt1 Industrial Sector

bt2 Productive Enterprises Sector

bt3 Sectors of performance

DATA

Bt1 Information

Nt1 Statistical Data

NT2 Cultural Statistics

Data Processing Equipment

NT1 Computer Hardware

NT2 Central Processing Units

NT3 Microprocessors

در اصطلاحنامه هاي ديگري نظير MeSH كه واژه هاي اعم و اخص بطور جامع در بخش رده اي و با نظم چندمرتبه اي آورده شده اند. توصيفگرها با ارتباطهاي سلسله مرتبه اي همراه نيستند و به اين جهت علائم بكار برده شده در بخش الفبايي محدودتر است. بعنوان مثال علائم منظور شده در اين اصطلاحنامه عبارتند از:

نگاه كنيد و ارجاع متقابل آن X و See

نگاه كنيد زير و ارجاع متقابل آن XU و See under

نگاه كنيد به اصطلاح و ابسته و ارجاع متقابل XR وSee Related

در معدودي از صطلاحنامه ها علائم حتي نشاندهنده اقسام ارتباطهاي سلسله اي نظير شمول گروهي، شمول موضوعي، كل و جزء و نيز عوامل معنائي اصطلاحات است كه طبعاً تهيه آنها به دقت و تبحر زياد نياز دارد.

در اينجا بد نيست به علائم بكار برده شده در يكي دو اصطاحنامه ترجمه شده به فارسي هم اشاره اي بشود. اين علائم عباتند از:

1 . ع اصطلاح اعم

ا .خ اصطلا ح اخص

ا. هـ يا ا . و اصطلاح همبسته

بك بكار بريد

ب . ب بكار بريد بجاي

ي . د ياداداشت دامنه

نمونه زير از اصطلاحنامه كلان سازمان همكاري عمران و توسعه اقتصادي(4) گرفته شده است.

آسيب شناسي

بك بيماري

بيماري

ب . ب آسيب شناسي

ا .خ 02/4/15

بيماري جانوري

بيماري گياهي

بيماري ناشي از كار

ا.ﻫ پزشكي

شيوع بيماري

..........

..........

بيماري ناشي از كار

ي . د بيماري كارگران كه بسبب فعاليتهاي خاص شغلي و محيط كار بوجود مي آيد

ا.ع بيماري

ا . هـ شغل

ب) بخشي كه در آن اصطلاحات در مجموعه ها و گروههاي هم موضوع دسته‌بندي شده اند. اين قسمت در واقع يك فهرست رده اي به بخش قبلي اصطلاحنامه است. ارتباط اجزاي هر گروه بوسيله نظم مرتبه اي و با تورفتگي اصطلاحات نسبت بيكديگر نشان داده مي شود. در اين مورد هم روشهاي اعمال شده متفاوت است. در بعضي اصطلاحنامه ها نظير اصطلاحنامه كلان سازمان همكاري عمران و توسعه اقتصادي در زير هر توصيفگر فقط يك تورفتگي كه نشانه يك مرتبه است بچشم ميخورد و كليه واژه هاي اخص در زير توصيفگر اعم به ترتيب الفبايي آورده شده اند. در حاليكه در اصطلاحنامه MeSH تقسيمات، گاهي تا 7 مرتبه ادامه يافته و در نتيجه تورفتگيهاي متعددي منظور شده كه هر كدام نشانه يك مرتبه اخص تر است.

اين تقسيمات پلكاني در مثال زير بخوبي مشاهده مي شود.

Polycyclic Hydrocarbons D4

Steroids D4, 808

Pregnanes D4. 808.745

Pregnanes D4. 808.745, 745

Pregnenediones D4, 808, 745, 745, 654

Progesterone D4, 808. 745, 745. 654, 829

Algestone Aceptophenide D4, 808, 745, 745, 654, 829, 50

در اصطلاحنامه ERIC تنظيم اين بخش تقريباً بصورت پلكاني دو طرفه است و براي هر اصطلاح، اصطلاحات اعم آن عامترين اصطلاح و اصطلاحات اخص آن تاريزترين مفهوم نشان داده مي شود. به نمونه زير توجه كنيد مدخل اصلي Serials است.

: : Mass Media

: Publications

Serials

. Annual Reports

. Bulletins

. Newspapers

. . Class Newspapers

. . School Newspapers

. Periodicals

. . Foreign Language Periodicals

. . Scholarly Journals

. Yearbooks

بخش رده اي علاوه بر آن كه طيف موضوعي هر توصيفگر را بخوبي نشان مي دهد، در مرحله نمايه‌سازي و صورت بندي پرسشها هم نقش مهمي را ايفا مي كند زيرا امكان مي دهد كه:

- با درنظر گرفتن خصوصيات نظام بازيابي، سطحي از سلسله مراتب براي نمايه سازي انتخاب شود كه متناسب با نياز استفاده كننده است.

- براي تجسس در مجموعه و نمايه سازي مدارك، اصطلاحاتي انتخاب شود كه مناسب تر و دقيقتر ، است.

- اگر اصطلاحي مورد نظر است كه در بخش الفبايي وجود ندارد اصطلاح مناسب ديگري كه به آن نزديك است بسرعت انتخاب شود.

- مدارك هم موضوع در يك جا جمع شوند و امكان جستجوهاي جامع به آساني فراهم شود.

پاره اي از اصطلاحنامه ها بجاي اين بخش يا علاوه بر آن، بخشهاي ديگري دارند كه در آنها از شيوه‌هاي متفاوت ديگري براي نمايش اصطلاحات و ارتباط آنها استفاده شده است. از آن جمله است نمايش گردش كلمه ها در توصيفگرها [20] كه بصورت يك نمايه الفبايي است و هر بار يكي از كلمات كليد مدخل قرار گرفته همراه با ساير واژه هايي كه در تركيب آن منظور شده است بصورت افقي گردش مي كند. ارزش چنين شيوه اي در نشاندادن ترتيب تقدم و تاخر واژه هاي يك اصطلاح مركب و تسهيل يافتن كليد واژه مورد نظر در بخش الفبايي است. همچنين نمايش ترسيمي [21] واژگان كه در آن اصطلاحات و ارتباط آنها با نمودارهاي خطي يا دايره‌اي نشان داده مي شود. در نمايش ترسيمي معمولاً براي هر رده موضوعي يك نمودار تهيه مي شود كه در آن ارتباط توصيفگرها و درجه ارتباطشان بوسيله خطوط رابط نشان داده مي شود. جهت و نوع خطوط و فاصله دو اصطلاح از يكديگر بيانگر نحوه ارتباط و ارجاع آنها است. چنانچه توصيفگري به بيش از يك رده مربوط باشد اين ارتباط بخوبي منعكس مي شود. گاهي اوقات بجاي آن كه براي هر رده موضوعي يك نمودار تهيه شود، براي كل زمينه موضوعي يك نمودار ترسيم مي گردد كه ارتباط همه توصيفگرهاي اصطلاحنامه را يكجا به نمايش مي گذارد. نمونه نمايش ترسيمي در بخش دوم اصطلاحنامه SPINES ديده مي‌شود كه كليه موضوعهاي مطرح شده در بخش اول را بصورت 34 نمودار – براي 34 موضوع عمده‌اي كه در نظر گرفته شده – عرضه مي كند. استفاده از اين شيوه كه بيشتر خاص اصطلاحنامه‌هاي خيلي تخصصي است، كمك شاياني به متخصص در تنظيم درخواست جستجو مي كند.

در اينجا لازم است به مطلب ديگري هم اشاره شود و آن وجود نشانه هاي ويژه اي [22] است كه معمولاً همراه هر اصطلاح است. اين نشانه ها، بنا به روش اتخاذ شده، ممكن است عدد يا حرف يا تركيبي از عدد و حرف باشند. نمونه آن در صفحات پيش در مثال مربوط به نظم رده اي MeSH ديده مي‌شود. وجود اين نشانه ها درنظامهاي خودكار بيشتر اهميت دارد، زيرا موجب سهولت و سرعت جستجو و مطلوبتر شدن ميزان بازيافت و دقت بازيابي ميشود بدين جهت در نحوه تعيين آنها بايد دقت كافي شود بطوري كه خود آنها به آساني قابل محدود شدن يا گستردش باشند، نه بصورت انتزاعي بكار روند. ضمناً اين نشانه ها وسيله خوبي براي اتصال بخش الفبايي به بخش رده اي هستند.

نحو ه ساختن اصطلاحنامه

اصولاً وقتي اصطلاحنامه اي ساخته مي شود كه ضرورت وجود آن براي ذخيره و بازيابي اطلاعات در يك نظام خاص احساس شود، به اين جهت اصطلاحنامه بايد منعكس كننده نيازهاي مشخص زمينه موضوعي مربوط و ديدگاههاي استفاده كنندگان آن نظام باشد و حجم و ساختمان آن با در نظر گرفتن عوامل زير پيش بيني شود:

الف) حدود و ثغور موضوع: تعيين محدوده موضوع اساسي‌ترين و اولين قدم در راه ساختن اصطلاحنامه است. بايد بوضوح مشخص شود كدام بخش از موضوع اصلي است و لازم است عميقتر بدان پرداخته شود و چه مباحثي صورت جنبي دارند و بايد در حد كلي تري با آنها رفتار شود.

ب) وسعت مجموعه و افزايش نسبي آن: لازم است مشخص گردد چه تعداد مدرك در مجموعه وجود دارد و افزايش نسبي آن در آيند ه چقدر خواهد بود زيرا هر اندازه تعداد مداركي كه بايد نمايه سازي شود بيشتر باشد الزاماً زبان بازيابي هم بايد مفصلتر باشد.

ج) فنون و ابزارهاي ذخيره و بازيابي: بديهي است چنانچه از روشهاي دستي و نيمه خودكار مانند برگه جدول يا پيكابو براي ذخيره و بازيابي استفاده مي شود. زبان بازيابي بايد ساده و كلي باشد و در صورتي كه از كامپيوتر و فنون پيچيده ذخيره و بازيابي استفاده مي گردد، واژگان دقيقتر و مفصلتري لازم است تدارك ديده شود.

د) خصوصيات پرسشها: پرسشهايي كه جويندگان مطلب مطرح مي كنند اگر پيش بيني مي شود كه اكثراً كلي باشند نيازي به ايجاد زبان بازيابي مفصل نيست، در حاليكه براي سؤالهاي تخصصي لازم است واژه ها كاملاً دقيق و ويژه باشند.

هـ ) نوع استفاده كننده نظام: كسي كه مستقيماً با نظام روبرو مي‌شود شخص پژوهنده است با متخصص اطلاع رساني؟ چون در صورتي كه پژوهنده شخصاً به جستجوي در نظام مي پردازد، زبان بازيابي بايد در عين تخصصي بودن، بسهولت قابل استفاده وي باشد.

شيوه هايي كه تاكنون براي ساختن اصطلاحنامه بكار گرفته شده اكثراً مبتني بر يكي از دو اصل زير بوده است:

1)اصل قياسي: در روشهايي كه بر اين اصل استوار است، ابتدا چارچوب كلي زمينه موضوعي ترسيم ميگردد، يعني مشخص مي شود كه محدوده آن چيست و چه موضوعهاي كلي را در برميگيرد. سپس هر يك از اين موضوعها به موضوعهاي فرعي تر و فرعي تر تقسيم مي گردد و اين كار تا مرحله تعيين اخص ترين مفاهيم ادامه پيدا مي كند. در اين روش‌ها، اصطلاحات معمولاً از منابع متعددي نظير طرحهاي رده بندي، اصطلاحنامه هاي موجود، دايره المعارفها، فرهنگها و لغت نامه‌هاي تخصصي ، نمايه نامه هاي ادواري، فهرست مندرج كتابهاي پايه و متون درسي و غيره استخراج مي شوند. اين واژه‌ها در كميته هايي متشكل از متخصصان موضوعي بررسي و ارزشيابي مي شوند تا آنهايي كه مناسب با نياز زمينه موضوعي هستند انتخاب و پيشنهاد شوند. عيب اين روش اينست كه احتمالاً همه اصطلاحات "ضمانت ادبي" ندارند زيرا بسياري از آنها از منابعي استخراج شده اند كه گرچه حاوي واژگان زمينه مورد نظر هستند اما منعكس كننده زبان روز نوشته ها، خاصه اصطلاحات در حال تغيير، نمي باشد. مهمتر آن كه نياز استفاده كنندگان هم ناديده گرفته مي شود و چون اصطلاحات فاقد "ضمانت استفاده" مي گردند، مجموعه اصطلاحات بشكلي نامتعادل توسعه مي يابد.

1)اصل استقرايي: در روشهايي كه مبتني بر اين اصل است، ابتدا مجموعه نمونه اي از انوا ع مداركي كه در عمل زير پوشش نظام ذخيره و بازيابي مورد نظر قرار خواهند گرفت انتخاب مي شود، سپس از نمايه سازي اين مدارك، مجموعه اي از اصطلاحات فراهم مي آيد. اين مجموعه بدليل آن كه عملاً از تحليل مدارك بدست آمده است داراي "ضمانت ادبي" است. اين روشها كاربرد بيشتري داشته و در عمل نشان داده‌اند كه سودمندتر از روشهاي قبلي هستند، اما بهرحال خالي از اشكال نيستند، زيرا اغلب فاقد "ضمانت استفاده " هستند.

بمنظور رفع نقايص اين شيو ه ها، آنها را با شيوه هاي تجربي ديگري تلفيق كرده اند كه نتايج بسيار مطلوبتري بدست داده است. يكي از اين شيوه ها كه هم " ضمانت ادبي" و هم "ضمانت استفاده " را تامين مي كند، مشاركت عملي متخصصان د ر گزينش اصطلاحات است، به اين ترتيب كه ابتدا دسته اي از متخصصان بعنوان استفاده كنندگان بالقوه نظام انتخاب ميشوند، ضمناً مجموعه نمونه اي از مدارك مربوط به زمينه موضوعي گردآوري مي شود، تعداد اين مدرك بستگي به وسعت و پيچيدگي زمينه موضوعي دارد، ولي بطور متوسط حدود 1000 تا 2000 مدرك است كه بايد در مجموع منعكس كننده همه جنبه هاي موضوع و انوع پژوهشهاي مربوط بدان باشند سپس متن اين مدارك يا چكيده آنها بوسيله متخصصان منتخب، نمايه سازي مي شود. اصطلاحاتي كه اين افراد براي نمايه سازي مدارك انتخاب مي كنند ماده خام لازم بر اي ساختن اصطلاحنامه را فراهم مي آورد.

در شيوه تجربي ديگري كه تا حدي با شيوه فوق تفاوت دارد، ابتدا گروه نمونه اي از افراد متخصص بعنوان استفاده كنندگان بالقوه نظام انتخاب مي شوند و از آنان خواسته مي شود مداركي را كه حاوي موضوع مورد تحقيق آنهاست خود انتخاب كنند و آنها را باكلمات يا عباراتي كه بيان كننده موضوع خاص مورد علاقه شان است، با توجه دقيق به محتواي مدرك، توصيف نمايند. حاصل كار، فهرستي از اصطلاحات تخصصي خواهد بود كه هم "ضمانت ادبي" دارد و هم "ضمانت استفاده" . بنابراين، اگر تعداد متخصصان و مدارك بحد كافي باشد ماده خام لازم براي ساختن اصطلاحنامه بخوبي فراهم مي شود.

استفاده از كامپيوتر در ساختن اصطلاحنامه

فكر استفاده از كامپيوتر درامور اطلاع رساني و سازماندهي اطلاعات گرچه فقط به چند دهه اخير برمي گردد، اما پيشرفتهاي شگرفي كه در اين زمينه صورت گرفته باعث رواج و رونق نظامهاي متعدد اطلاعاتي خودكار و توسعه سريع ابزارهاي مربوط از جمله اصطلاحنامه گرديده است. تسهيلاتي كه كامپيوتر در اختيار متخصصان اطلاعاتي گذاشته موجب گرديده تا كاربرد آن در ساختن اصطلاحنامه اهميت بيشتري پيدا كند و در نتيجه بر حجم تاليفات و تحقيقات اين زمينه، روزبروز افزوده شود. به اين جهت، بحث درباره اين مطلب بسيار طولاني و مفصل است و لازم است كه در مقاله يا مقالات جداگانه اي به آن پرداخته شود. در اينجا فقط، براي آگاهي علاقه مندان، با اشاره اي گذرا به مطلب اكتفا مي شود.

بسياري از پيش كسوتان اطلاع رساني هنوز معتقدند كه در ساختن اصطلاحنامه كار و كوشش فكري اوليه بايد توسط انسان انجام گيرد و ساير امور وقت گير و پرهزينه به ماشين سپرده شود. به اين ترتيب، كافي است اصطلاحات و اطلاعات مربوط به شبكه ارتباطي آنها بوسيله متخصصان تعيين گردد و به كامپيوتر داده شود تا بقيه كارها تا مرحله چاپ اصطلاحنامه توسط كامپيوتر انجام گيرد.

اما كوششهايي كه براي بهره‌گيري هر چه بيشتر از كامپيوتر شده، عده ديگري را بر آن داشته تا اين وسيله را براي انجام مرحله اول كار هم به خدمت بگيرند، به اين ترتيب كه اصطلاحات با استفاده از روشهاي آماري بوسيله كامپيوتر از متن مدرك انتخاب مي شوند و به كمك مدلهاي رياضي و برنامه‌هايي كه به ماشين داده مي شود ارتباطهاي معنائي و ساختاري اصطلاحات تعيين وكنترل ميشود. از معيارهايي نظير بسامد واژه ها، بسامد همنشيني كلمات در عبارات با متون يك زمينه خاص و يا عباراتي كه براي جستجوي اطلاعاتي عنوان مي شوند دراين روشهاي آماري استفاده مي‌گردد و با روشهاي ديگري نظير روش خوشه اي[23] اصطلاحات از نظر موضوع گروه بندي مي شوند.

از كاربردهاي ديگر كامپيوتر در اين زمينه، روزآمد كردن اصطلاحنامه است. اصطلاحات جديدي كه در نوشته هاي تخصصي ظاهر مي شوند، اصطلاحاتي كه از رواج مي افتند و نيز تغييراتي كه در ارتباطهاي مفهومي اطلاعات يا روابط موضوعها پيش مي آيد، همگي در فواصل معين به كامپيوتر داده مي شود و از آن خواسته مي شود تا با استفاده از اين داده‌ها تغييرات لازم را درمجموعه اصطلاحهاي موجود بدهد.

ياددداشتها

1. – منابع زير از جمله منابع معتبر انگليسي در اين زمينه هستند:

Aitchison, Jean & Gilchrist, Alan. Thesaurus Construction: a Practical Manual,

London : Aslib, 1972

Soergel, Dagobert. Indexing Languages and thesauri : Construction and Maintenance,

California: Wiley, 1974.

Unesco, Guidelines for the Eslablishment and Development of Monolingual Thesauri. 2 nd rev, ed, Paris: General Information Programme and UNISIST, 1981

در ميان كارهاي فارسي كه مشخصات آنها در زير آمده است كتاب تاليفي آقاي ابرامي و پايان نامه آقاي آذرنگ مستقيماً به بحث اصطلاحنامه مربوط نمي شود، اما بسياري از نكاتي را كه درباره زبان فارسي مطرح كرده اند در اصطلاحنامه هم كاربرد خواهد داشت.

آذرنگ، عبدالحسين. شيوه هاي نمايه سازي و انطباق آنها با ساختمان زبان فارسي، فوق ليسانس. دانشگاه تهران، دانشكده علوم تربيتي ، گروه كتابداري، 1354.

ابرامي، هوشنگ، اصول تدوين فهرست موضوعي در نوشته هاي زبان فارسي . تهران: دانشگاه تهران، 1352.

دستور ساختن واژه نامه استانداردهاي بين المللي، ترجمه پرويز مهاجر. تهران: موسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي، مركز مدارك علمي ايران، 1354.

قواعد و قراردادهاي ساختن اصطلاح نامه، ترجمه گيتي هندسي افشار. تهران: موسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي ، مركز اسناد و مدارك علمي ايران، 1350.

مرتضوي، احمد. ساختمان اصطلاح نامه. فوق ليسانس. دانشگاه تهران، دانشكده علوم تربيتي، گروه كتابداري، 1354.

(2)- اين پنج گروه كه بوسيله شيالي رامام ريتا رانگاناتان عرضه شده در طرح رده بندي تحليلي تركيبي وي بنام رده بندي كولن (Colon Classification) مورد استفاده قرار گرفته است.

2. – براي اطلاع از چگونگي اين رده بندي رجوع كنيد به:

3. - سلطاني ، پوري. "رده بندي كولن " . خبرنامه انجمن كتابداران ايران، دوره پنجم (2) پائيز 1351، ص:115-130

4. – اين اصطلاحنامه كه ترجمه Macrothesaurus مي باشد بوسيله آقاي دكتر هوشنگ ابرامي به فارسي برگردانده شده ولي تاكنون منتشر نشده است.

منابع

1. Neelameghan, A, Rao, I.K, Ravichandra, Non - hierarchical Associative Relationships: Their Types and Computer Generation of RT Links.

Library Science With a Slant to Documentation, Vol, 13(1) March 1976, 1966, pp: 24-42

2. Sparck Jones, Karen & Kay, Martin. Linguistics and Information Science.

New Yourk : Academic Press, 1973.

3. Unesco. Guidelines for the Establishment and Development of Monolingual Thesauri . 2 nd rev. ed. Paris: General Information Programme and UNISIST, 1981.


پي‌نوشت‌ها:

[1] .Homonyms and homographs

[2] . Equivalence relationships

[3] . Qualifying word or phrase

[4] . Quasi-synonym

[5] . UNESCO. Guidelines for the Establishment and Development of Monolingual Thesauri. 2 nd rev. Paris, General Information Programme and UNISIST, 1981,PP: 31-32.

[6] . Hierarchical relationship

[7] . Hierarchical relationship

[8] . Associative relationship

[9] . Monohierarchical System

[10] . Polyhierarchical Classification

[11] . Genus- Species relationship

[12] . Identifier

[13] . Acronyms and Abbreviations

[14] . Pre-coordination and Post-Coordination

[15] . Semantic factoring

[16] . Elemental concepts

[17] . Syntactical factoring

[18] Scope note

[19] SPINES Thesurus, a Controlled and Structured Vocabulary of Science and Technology for Policy – Making, Management and Development, Paris, Unesco, 1976

[20] Permutation of Desciptors or KWIC Index.

[21] Graphic Display.

[22] Notations

[23] Clustering method

اطلاع رسانى

نشريه فني مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران

دوره هفتم؛ شماره 1