كليدواژهها: ساختار اصطلاحنامه/ تاريخچه اصطلاحنامه/ روابط اصطلاحنامه/ نمايهسازي/ كاوش/ ويرايش اصطلاحنامه/ مديريت اصطلاحنامه/ رسمالخط اصطلاحنامه
اصطلاحنامهمشتمل بر تعريفساختار اصطلاحنامه، تعريف اصطلاحات، روابط معنايي، ويرايش و مديريت اصطلاحنامه از بحثهاي اصلي اين مقاله است. روابط معنايي از سه رابطه «همارز»، «سلسله مراتبي» و «مصداقي» (موردي) تشكيل شده است. بررسي مفصل اين سه نوع رابطه بخش مهمي ا زمتن را تشكيل ميدهد. نياز به ويرايش اصطلاحنامه و مديريت تخصصي آن در اطلاعرساني نوين امري اجتنابناپذير است.
بررسي شكلي اصلاحنامه از نظر دستوري و خطي و بيان پارهاي از قواعد ضروري بحث پاياني مقاله است.
پيترمارك روژه1 (1779-1819) فيزيكدان انگليسي در سال 1852 واژهنامهاي تهيه كرد و آن را «اصطلاحنامه كلمات و عبارتهاي انگليسي»2 ناميد. وي در اين واژهنامه مترادفها و معادلهاي گفتار شفاهي لغات انگليسي را به طور جامع طبقهبندي نموده بود.
آنچه را كه روژه «اصطلاحنامه» ناميد واقعاً يك اصطلاحنامه به مفهوم امروزي آن نبود. و از طرف ديگر صرفاً يك واژهنامه الفبايي نيز نبود، بلكه واژهنامهاي نظاميافته بود كه براساس آن مترادفها طبقهبندي شده بود.
از اصطلاحنامههاي زبان فارسي ميتوان «اصطلاحنامه توسعه فرهنگي آسيا» را نام برد كه در سال 1357 منتشر شد. اصطلاحنامههايي كه در سالهاي اخير به زبان فارسي منتشر شدهاند يكي «اصطلاحنامه فرهنگي فارسي (اصفا)» است كه در سال 1374 منتشر شده است و ديگري «نظام مبادله اطلاعات (نما)».
درك طبيعت اطلاعات، سازماندهي و بازيابي آن و چگونگي استفاده افراد از آن مقولاتي است كه فكر عالمان اطلاعرساني را به خود مشغول كرده است. در اين ميان متخصصين ردهبندي بيشتر به فكر سازماندهي اطلاعات هستند و عدهاي از كتابداران در حوزه اشاعه اطلاعات كوشش ميكنند.
در اين مقاله با ابزاري آشنا ميشويد كه هم در حوزه سازماندهي و هم در حوزه اشاعه اطلاعات كاربرد دارد و متخصصين ردهبندي را با فنون بيشتر براي سازماندهي اطلاعات و اشاعهگران اطلاعات را با اشاعه اطلاعات آشنا ميكند.
اصطلاحنامه مجموعهاي از واژگان كنترل شده و منظم است. واژگان كنترل شده زيرمجموعهاي از زبان اصلي است مشتمل بر اصطلاحات خاص. اما همانگونه كه در تعريف بيان شد اين واژگان كنترل شده هستند. كنترل واژگان با ايجاد روابط مختلف بين آنها انجام ميگيرد كه درباره آن توضيح داده خواهد شد.
هدف اصطلاحنامه ايجاد يكدستي در نمايهسازي اسناد و سهولت در كاوش اطلاعات ميباشد. منظور از يكدستي ايجاد معيارهايي براي انتخاب واحد از بين چند انتخاب است.
وظيفه اصطلاحنامه تهيه نقاط دسترسي مؤثري است كه از طريق آن نقاط موضوع موردنظر بازيابي ميشود. بين هدف و وظيفه اصطلاحنامه رابطه نزديكي وجود دارد؛ اصطلاحنامه زماني ميتواند به هدف خود برسد كه وظيفه خود را به نحو مؤثر انجام دهد. در غير اين صورت وجود «نقاط مؤثر دسترسي» مفهومي نخواهد داشت.
اصطلاحنامه وسيلهاي اساسي است براي نمايهساز كه در هنگام نمايهسازي در دسترس اوست. نمايهساز براي انتخاب واژههاي كليدي مداركي كه نمايهسازي ميكند بايد اصولي را رعايت كند كه اين اصول فقط با وجود ابزار كار يعني اصطلاحنامه رعايت ميشود. آيا جستجوگر قادر نخواهد بود موضوع جستجو را با تركيب اصطلاحاتي كه نمايهساز انتخاب كرده است، پيدا كند؟ آيا اصطلاح انتخاب شده داراي جامعيت و مانعيت كافي است؟ آيا اصطلاح انتخاب شده تأكيد كننده موضوع مدرك ميباشد؟ رعايت اين اصول و ساير اصول نمايهسازي منوط به وجود ابزاري مناسب ميباشد كه همان اصطلاحنامه است.
همچنين اصطلاحنامه يك ابزار اساسي است براي بازيابي اطلاعات. كاوشگر براي رسيدن به موضوع مورد كاوش خود نيز بايد قواعدي را به كار ببرد. جستجوي نظاميافته مسلماً دسترسي سريع و صحيحي را به مدارك موردنياز به وجود خواهد آورد. اصطلاحنامه به كاوشگر كمك ميكند تا بتواند صحيحترين اصطلاح را براي بازيابي مدارك موردنياز خود به كار ببرد تا گرفتار جامعيت و مانعيت ناخواسته نشود.
آشنايي با اصطلاحات
توصيفگر3: اصطلاح ارائه دهنده مفاهيم
اصطلاح برگزيده4: اصطلاح انتخاب شده براي بيان موضوع
اصطلاح نابرگزيده5: اصطلاح انتخاب نشده
يادداشت دامنه6: تعريف، توضيح و يا توصيف اصطلاح
اصطلاح اعم7: اصطلاح عامتر
اصطلاح اخص8: اصطلاح خاصتر
اصطلاح وابسته9: اصطلاحي كه به اصطلاح برگزيده به نوعي ارتباط دارد
اصطلاح به كار ببريد: ارجاع از اصطلاح نابرگزيده به برگزيده
اصطلاح به كار ببريد به جاي: ارجاع به اصطلاح نابرگزيده كه با اصطلاح برگزيده مترادف است. (براي اطلاع از اصطلاح نابرگزيده)
توصيفگرها: توصيفگرها اصطلاحاتي هستند كه در اصطلاحنامه وجود دارند و مفاهيم را ارائه ميدهند. توصيفگرها چه برگزيده باشند و چه نابرگزيده در رديف الفبائي خود قرار ميگيرند.
معمولترين نوع راهنمايي براي به كار بردن اصطلاحات در اصطلاحنامهها يادداشت دامنه است. اطلاعاتي كه در يادداشت دامنه ارائه ميشود بايد هم براي نمايهسازان و هم براي كاوشگران مفيد باشد. يادداشت دامنه چند وظيفه مهم را به عهده دارد.
1. شرح دامنه يك اصطلاح: يادداشت دامنه حوزه و وسعت كاربرد اصطلاح موردنظر را بايد بيان نمايد. اين تحديد ممكن است در دامنه اصطلاح باشد و يا خارج از دامنه اصطلاح. براي مثال:
ي.د. فقط احزاب سياسي
كه از نوع اول است و محدوديت استفاده از توصيفگر را با محدود كردن دامنه اصطلاح بيان نموده است.
ي.د. روشهاي دستي را شامل نميشود.
كه از نوع دوم است و محدوديت استفاده از توصيفگر «بازيابي اطلاعات» را با اشاره به مفهومي كه از دامنه موضوع خارج است، بيان نموده است.
2. از بين بردن شك و ابهام در مفهوم يك اصطلاح: در صورتي كه مفهوم اصطلاح به كار برده شده متضمن شك و ابهام باشد براي از بين بردن آن از يادداشت دامنه استفاده ميشود. براي مثال:
ي.د. كودكان تا سن 4 هفته.
3. ارائه تعريف. يادداشت دامنه ممكن است براي بيان مفهوم دربرگيرنده يك اصطلاح، آنرا تعريف كند. به عبارت ديگر يك اصطلاح در اصطلاحنامه بايد به يك مفهوم مفرد اشاره داشته باشد. براي مثال:
ي.د. جمعآوري، سازماندهي، بازيابي و اشاعه اطلاعات
اما يادداشت دامنه زير كه دربرگيرنده تعريف اصطلاح «فهرستنويسي» است صحيح نيست زيرا دو معناي متفاوت از «فهرستنويسي» ارائه داده است.
ي.د. توصيف مشخصات فيزيكي و تحليل محتواي كتاب؛ بيان مشخصات كتاب در قالب كلمات كليدي.
هدف يادداشت دامنه از تعريف يك اصطلاح آگاهيبخشي است. بنابراين ارائه يك تعريف ساده با تكرار خود اصطلاح براي مدخل نامفهوم مفيد نخواهد بود.
4. يادداشت دامنه ممكن است دستورالعملهاي اضافي به نمايهسازان بدهد و ساير انواع اصطلاحاتي را كه ميتوانند تخصيص دهند، يادآوري كند. براي مثال:
ي.د. در صورت امكان براي آمادهسازي مواد و منابع خاص اصطلاحات ديگري را به كار ببريد اين يادداشت دامنه به نمايهساز پيشنهاد ميدهد كه در صورتي كه ماده خاصي را آمادهسازي ميكند، اصطلاح خاص آن نوع آمادهسازي را به كار ببرد. براي مثال؛ «مونتاژ».
از آنجا كه يادداشت دامنه وظيفه مهم آگاهيبخشي به نمايهساز و يا كاوشگر را دارد بايد به خوبي شكل داده شود. عاري از غلطهاي املايي باشد، دستور زبان و خط كاملاً در آن رعايت شود و حتيالامكان از عبارتهاي اسمي استفاده گردد. براي مثال:
ي.د. اختصاص دادن اصطلاحات زبان طبيعي به اسناد
اين يادداشت دامنه از عبارت فعلي استفاده كرده است كه بهتر است از عبارت اسمي استفاده گردد و در نتيجه يادداشت دامنه به صورت زير تغيير ميكند.
ي.د. تخصيص اصطلاحات زبان طبيعي به اسناد
ادامه بررسي ساختار اصطلاحنامه را ضمن بيان روابط در اصطلاحنامه دنبال ميكنيم.
اصطلاحنامه با وجود روابط معين بين اصطلاحات است كه معنا پيدا ميكند و ميتواند به هدف خود برسد و وظايف خود را انجام دهد. در واقع مهمترين مبحث در اصطلاحنامهها مشخص بودن روابط دقيق و تعريف شده بين اصطلاحات است. بايد تمام روابط منطقي و مرتبط با اصطلاح را در اصطلاحنامه به كار برد. اصطلاح ممكن است فقط داراي يك ارجاع باشد. براي مثال:
بك آموزش و پرورش
و يا ممكن است بيشتر از يك ارجاع داشته باشد. براي مثال:
بج طب
ا.ع. علوم عملي
ا.خ. پزشكي كودكان
ا.و. روانشناسي
1. روابط همارز10
2. روابط سلسله مراتبي11
3. روابط مصداقي12
1. روابط همارز
روابطي هستند كه بين اصطلاحات مترادف و يا شبهمترادف برقرار ميشود. اين روابط همچنين بين اصطلاحاتي كه همارز تعريف شدهاند برقرار است. نشانه رسمي بين دو اصطلاح همارز «بك» و «بج» است. براي مثال:
بك آموزش و پرورش
بج تعليم و تربيت
جدول شماره 1. اختصارات فارسي و معادل لاتين آن را نشان داده است.
جدول شماره 1. اختصارات فارسي و معادل لاتين آنها
فارسي لاتين اصطلاح فارسي اصطلاح لاتين
ي.د. S.N. يادداشت دامنه Scope Note
بك Use به كار ببريد Use
بج U.F. به كار ببريد به جاي Use For
ا.ع. B.T. اصطلاح اعم Browder term
ا.خ. N.T. اصطلاح اخص Narower term
ا.و. R.T. اصطلاح وابسته related term
روابط همارز روابطي دوسويه است. كه بين دو اصطلاح برگزيده و نابرگزيده برقرار ميباشد. به اين معنا كه وقتي بين اصطلاح نابرگزيده و اصطلاح برگزيده از طريق «بك» رابطه برقرار ميشود لازم است كه بين همان اصطلاح برگزيده و نابرگزيده از طريق «بج» نيز رابطه برقرار گردد و بتوان به هر دو اصطلاح در رديف الفبايي خود دسترسي داشت.
اصطلاحات مترادف13 اصطلاحاتي هستند كه در قالب املايي متفاوت، معناي يكساني را ارائه ميدهند، مانند پزشك و طبيب؛ ردهبندي و طبقهبندي. اصطلاحات مترادف هرچند از نظر املايي با يكديگر متفاوتند اما به يك مفهوم اشاره ميكنند كه از ميان آنها يكي به عنوان اصطلاح برگزيده انتخاب ميشود.
- يك كلمه كه چند املاء دارد. مانند: تهران و طهران.
- دو كلمه كه با املاي متفاوت داراي معني يكسان هستند. اينگونه مترادفها ممكن است مشتق از يك زبان طبيعي باشند مانند پژواك صوت و بازتاب صورت و يا ممكن است مشتق از دو زبان طبيعي باشند مانند نمابر و فاكس، هواپيما و طياره
- نامهاي عام و نامهاي علمي مانند نمك و هيدرات سديم
اصطلاحات شبهمترادف14 به چند دسته تقسيم ميشود.
1. اصطلاحاتي كه همپوشاني معنايي دارند مانند تيزهوش و زيرك.
2. اصطلاحاتي كه يكي ديگري را دربرميگيرد مانند فلز و استيل.
3. اصطلاحاتي كه هرچند داراي معناي متضاد هستند اما به عنوان دو اصطلاح همارز محسوب ميشوند. زيرا مفهوم موجود در يكي همارز با پرسشها براي ديگري است. مانند خوردگي و ضدخوردگي.
4. اصطلاح اسمي و فعلي. مانند فهرستنويسي و فهرستنويسي كردن.
انتخاب يك اصطلاح برگزيده از بين دو يا چند مترادف بستگي به نوع، هدف، وظيفه و كاربرد اصطلاحنامه دارد. آيا اصطلاحنامه علمي است يا عمومي؟ آيا اصطلاحنامه حوزه خاصي از يك رشته علمي را دربر ميگيرد و يا نسبت به آن رشته علمي عام است؟ براي مثال: اصطلاحنامه پزشكي و يا حوزه خاصي از پزشكي مثلاً دندانپزشكي.
از آنجا كه يكي از مهمترين روشهاي كنترل واژگان در يك اصطلاحنامه استفاده از اصطلاحات برگزيده است، در انتخاب آنها دقت لازم بايد اعمال شود. در اينجا بعضي از اصول انتخاب اصطلاح برگزيده از ميان چند مترادف بيان ميشود.
1. كاربرد15. مثال: ردهبندي بجاي ردهبندي كردن
2. وسعت16. مثال: پلاستيكها بجاي پولياتيلن
3. عدم ابهام17. مثال: هواپيماي ملي ايران بجاي هما (هما ممكن است براي مفاهيم ديگري به كار رود)
4. نزديكي18. مثال: ايستگاه راهآهن بجاي ايستگاه قطار
5. اجمال19 (به كاربردن يك كلمه بجاي دو يا چند كلمه). مثال: يونسكو بجاي «سازمان علمي- فرهنگي ملل متحد»
6. جمع اصطلاحات قابل شمارش. مثال: كتابها بجاي كتاب
7. وحد داخلي20. يكدستي و پيوستگي در انتخاب و كاربرد قواعد در اصطلاحنامه. براي مثال در جمع كلمات
8. وحدت خارجي21. هماهنگي با ساير اصطلاحنامهها
گفتيم كه رابطه بين اصطلاح برگزيده و نابرگزيده يك رابطه دوسويه است. يعني زماني كه اصطلاح برگزيده را با اختصار «بج» بجاي يك اصطلاح نابرگزيده به كار ميبريم. از طرف ديگر اصطلاح نابرگزيده را نيز با اختصار «بك» به اصطلاح برگزيده مرتبط ميكنيم. اين رابطه دوسويه را از اين جهت در اصطلاحنامه به كار ميبريم تا به كاربر كمك كنيم تا اصطلاح برگزيده مناسب را پيدا كند و از طرف ديگر دامنه اصطلاح برگزيده را تشخيص دهد.
2. روابط سلسله مراتبي22
روابطي است كه بين دو اصطلاح برقرار ميگردد تا عامتر يا خاصتر بودن آن دو اصطلاح را نسبت به يكديگر مشخص كند. به كاربردن رابطه سلسله مراتبي از اين جهت اهميت دارد كه چنانچه در يك موضوع اصطلاحات متعددي داشته باشيم و تمام آن اصطلاحات را با يك اصطلاح برگزيده بيان كنيم، آن اصطلاح برگزيده دربرگيرنده فهرست بزرگي از آن موضوع خواهد بود و چنين اصطلاح برگزيدهاي براي كاوش مناسب و مفيد نيست. بنابراين براي بيان موضوعات تحت پوشش موضوع اصلي بايد از اصطلاحات خاصتري سود برد. در اين حالت از ارجاع سلسله مراتبي عام و خاص استفاده ميكنيم. براي مثال پرندگان زيرمجموعه بزرگي را دربر دارد و چنانچه بخواهيم تمام آن زيرمجموعه را تحت اصطلاح برگزيده پرندگان وارد كنيم در هنگام جستجوي پرندگان خاص مثل عقاب، گنجشك، پرستو جستجوي ما از جامعيت زيادي برخوردار است كه جوابگو نخواهد بود. بنابراين براي مفيد بودن كاوش براي كاوشگر از اصطلاحات برگزيده خاصتر استفاده ميكنيم.
نكتهاي كه در به كار بردن اصطلاح اخص مهم است اين است كه اصطلاح اخص بايد حالت خاصي از اصطلاح اعم باشد و قادر باشد خصوصيات اصطلاح اعم را به ارث ببرد. براي مثال درست نيست كه «اتوبوسها» را مانند يك اصطلاح اخص تحت اصطلاح «وسايل نقليه ديزلي» آورد؛ هرچند بعضي از اتوبوسها ديزلي هستند.
براي نشان دادن رابطه اعم و اخص بين اصطلاحات از اختصارات «ا.ع» به معناي «اصطلاح عامتر» و «ا.خ» به معناي «اصطلاح اخصتر» استفاده ميكنيم. براي مثال:
ا.خ. عقاب
پرستو
قناري
و
عقاب
ا.ع. پرندگان
قناري
ا.ع. پرندگان
كه هركدام در رديف الفبايي خود قرار ميگيرد.
ارتباط بين «ا.ع.» و «ا.خ.» يك رابطه معكوس است. به عبارت ديگر اگر «الف» اصطلاح اعم «ب» باشد، پس «ب» اصطلاح اخص «الف» است. يعني
الف
ا.خ. ب
و
ب
ا.ع.الف
براي مثال:
ا.خ. مدادها
و در اينجا كاوشگر انتظار دارد كه مدخل زير را نيز در اصطلاحنامه بيابد:
مدادها
ا.ع. نوشتافزار
سه نوع رابطه سلسله مراتبي وجود دارد كه عبارت است از:
1. رابطه و جنس و نوع23
2. رابطه كل و جزء24
3. رابطه مصداقي (موردي25)
1. رابطه جنس و نوع
اين رابطه ميان يك جنس و انواع آن به كار برده ميشود. براي مثال:
ا.خ. ببرها
اصطلاح «الف» در صورتي نسبت به اصطلاح «ب» عامتر است (و برعكس) در صورتي كه تمام عناصر مشتمل در «ب» در «الف» موجود باشد. به عبارت ديگر «ب» زيرمجموعه الف است. (شكل 1)
در مثال بالا تمام ببرها زيرمجموعه گربهسانان هستند و نه بعضي از آنها.
در بعضي از اصطلاحنامهها رابطه سلسله مراتبي جنس و نوع را با علائم اختصاري «ا.ع.ج.» و «ا.خ.ج.» نشان ميدهند. براي مثال:
ا.خ.ج. مارها
و
مارها
ا.ع.ج. خزندگان
براي تشخيص اين مطلب كه آيا رابطه سلسله مراتبي بين دو اصطلاح از نوع «جنس و نوع» است يا نه ميتوان سئوال «آيا ... است؟» را به صورت زير آزمايش نمود:
آيا .... نوعي از .... است؟ براي مثال:
آيا فيل نوعي از حيوانات عظيمالجثه است؟ چنانچه جواب مثبت است رابطه سلسله مراتبي بين «فيل» و «حيوانات عظيمالجثه» رابطه جنس و نوع ميباشد.
2. رابطه كل و جزء
در اين رابطه جزء قسمتي از كل است. اصطلاح «الف» نسبت به اصطلاح «ب» كل است (و برعكس) در صورتي كه عناصر مشتمل در «ب» جزئي از «الف» باشد. براي مثال: «چشم» جزئي از «سر» است.
در اين نوع رابطه نيز اصطلاح جزء بايد در زيرمجموعه اصطلاح كل قرار گيرد (شكل 1). بنابراين اصطلاح «جنگلها» اصطلاح كلي «درختها» نيست. زيرا هر درختي جزئي از جنگل نيست. براي تشخيص اين مطلب كه آيا رابطه سلسله مراتبي بين دو اصطلاح رابطه كل و جزء است يا نه از پرسش آيا ... بخشي از .... است؟ استفاده ميكنيم. براي مثال:
آيا بيني بخشي از سر است؟
آيا انگشت بخشي از دست است؟
چنانچه جواب به اين سئوال مثبت باشد رابطه بين دو اصطلاح رابطه كل و جزء است. رابطه كل و جزء تنها مرتبط با اعضاي بدن نيست، بلكه حوزههاي ديگر را نيز دربر ميگيرد. از جمله مناطق جغرافيايي. براي مثال ايران جزئي از خاورميانه است و خاورميانه كلي ايران است.
ا.ع. خاورميانه
و
ا.خ. ايران
اما از طرف ديگر ايران اصطلاح عامتر درياي كاسپين نيست. زيرا تنها بخشي از درياي كاسپين جزء ايران است.
3. روابط مصداقي (موردي)
در اين رابطه اصطلاح خاص مصداقي و موردي از عام است. براي مثال:
ا.خ. كوه الوند
در يك رابطه مصداقي كل تنها داراي جز است و نه بيشتر.
براي تشخيص اين مطلب كه آيا رابطه سلسله مراتبي دو اصطلاح از نوع مصداقي است يا نه از پرسش آيا .... مصداقي از ... است؟ استفاده ميكنيم. براي مثال:
آيا خيابان وليعصر مصداقي از خيابانها است؟ چنانچه جواب به اين سئوال مثبت باشد رابطه سلسله مراتبي از نوع مصداقي است.
يك اصطلاح ممكن است داراي چندين اصطلاح اعم باشد و اين بدان معناست كه يك اصطلاحنامه ممكن است چند سلسله مراتبي26 باشد. براي مثال:
ا.ع. روانشناسي
جامعه شناسي
چند سلسله مراتبي متضمن دو برداشت است. يكي اينكه سلسله مراتبها همه در يك سطح هستند ديگر اينكه سلسله مراتبها در بيشتر از يك سطح قرار دارند. در مثال بالا و اصطلاح عامتر نسبت به يكديگر در يك سطح قرار دارند. اما در مثال:
ا.ع. پرندگان
جانوران
دو اصطلاح عام نسبت به يكديگر در دو سطح قرار دارند.
تعيين يك سطحي بودن و يا چند سطحي بودن سلسله مراتبها بستگي به خطمشي تهيهكنندگان اصطلاحنامه دارد.
در يك اصطلاحنامه ممكن است اصطلاحي وجود داشته باشد كه اصطلاح عام نداشته باشد. چنين اصطلاحي ارجاع «ا.ع.» ندارد. براي مثال اصطلاح «ورزش» در يك اصطلاحنامه ورزشي. به چنين اصطلاحي«اصطلاح راس27» گفته ميشود.
روابط وابسته
اين رابطه اصطلاحاتي را دربر ميگيرد كه همپوشاني معنايي دارند. اين اصطلاحات هيچ گونه رابطه سلسله مراتبي و موردي با يكديگر ندارند، اما از نظر مفهومي وابسته به يكديگرند. به اين معنا كه وقتي يكي از آن دو اصطلاح بيان ميشود، ديگري نيز به ياد آورده ميشود. براي مثال: زماني كه از «پرندگان» صحبت ميشود اصطلاح «پرواز» نيز به ذهن خطور ميكند. و هر چند اصطلاح «پرواز» و «پرندگان» هيچ گونه رابطه سلسله مراتبي و مصداقي با يكديگر ندارند اما وابسته هستند. يعني:
ا.و. پرواز
رابطه دو اصطلاح وابسته رابطهاي است دو جانبه. يعني اگر «الف» اصطلاح وابسته «ب» باشد، «ب» نيز اصطلاح وابسته «الف» است. براي مثال:
ا.و. مدادها
و
ا.و. خوشنويسي
براي نشان دادن وابستگي بين دو اصطلاح از اختصار «ا.و.» يعني اصطلاح وابسته استفاده ميكنند.
تشخيص و تصميم در مورد اينكه رابطه وابستگي بين دو اصطلاح وجود دارد يا نه با آزمايش زير مشخص ميشود: وقتي كه نمايهساز يا كاوشگر اصطلاح «الف» را به كار ميبرد آيا اصطلاح «ب» به ذهن وي خطور ميكند؟
چنانچه پاسخ به سئوال بالا مثبت بود رابطه وابستگي بين دو اصطلاح «الف» و «ب» وجود دارد. و چنانچه جواب منفي بود رابطه وابستگي بين دو اصطلاح «الف» و «ب» وجود ندارد.
مقولههاي معنايي متعددي تحت پوشش وابستگي قرار ميگيرند. بعضي از اين مقولهها عبارتند از:
1. زمان. مثال: مطالعه در اوقات فراغت
ا.و. اوقات فراغت
2. مكان. مثال: زبانهاي خارجي
ا.و. آزمايشگاههاي زبان
3. محصول. مثال: كشتيسازي
ا.و. كشتيها
4. علت. مثال: جنگ خليج فارس
ا.و. نفت
5. عامل. مثال: مربيگري
ا.و. مربي
6. وسيله. مثال: نقاشي
ا.و. قلمموها
7. كاربرد. مثال: رايانه
ا.و. واژهپردازي
8. مكمل. مثال: والدين
ا.و. فرزندان
به دليل اينكه هدف و منظور اين مقوله آشنايي با ساختار اصطلاحنامه است و نه اصول توليد اصطلاحنامه لذا در اين بخش از تفصيل كلام احتراز كرده و به قدر نياز بحث ميشود.
از نظر دستور زبان و دستور خط، اصطلاحات بايد از ويژگيهاي خاصي برخوردار باشد. اين ويژگيها از قواعد مدون شده هر زبان مشتق ميشود. بيان كامل اين قواعد خارج از بحث اين مقاله است اما بعضي از اين اصول كه به طريق اولي آگاهي از آنها ضرورت دارد، بيان ميشود.
تا آنجا كه ممكن است توصيفگر بايد اسم و يا عبارت اسمي باشد و از به كار برده شدن فعل و عبارت فعلي و صفت خودداري شده باشد. براي مثال «كشتيسازي» و نه «كشتي ساختن» يا «ريسندگي» و نه «ريسيدن»
توصيفگرهاي قابل شمارش به صورت جمع به كار برده شده باشد. مثل: كتابها؛ عقابها.
اسم جمع را به صورت جمع به كار نبرده باشد. مثل: انسان؛ گله و نه انسانها و گلهها
فرآيندها، خواص و شرايط به صورت مفرد باشد. مثل: جلوگيري از حادثه، وزن، قدرت.
توصيفگرها به صورت مقلوب به كار برده نشده باشد. براي مثال: «مديريت دانشكده» و نه «دانشكده، مديريت»
براي بيان مفاهيم كه با يك واژه قابل بيان نيست چگونه عمل شده است؟ مثلاً مفاهيم «موتورهاي ديزلي»، «مديريت كتابخانه»، «شترمرغ» اصطلاحات مركبي هستند كه براي بيان موضوعها به كار برده ميشود. اصطلاح «مديريت كتابخانه» را به همين صورت مركب وارد اصطلاحنامه كنيم؟ و يا اينكه آن را به عوامل تشكيلدهنده آن يعني «مديريت» و «كتابخانه» تجزيه كنيم؟
از نظر دستور زبان فارسي از آنجا كه كلمات مركب مفاهيم جديدي را مستقل از عوامل بسيط خود ايجاد ميكنند بايد به صورت تركيبي به كار برده شوند. مثلاً تركيب اضافه «مديريت كتابخانه» از دو اصطلاح «مديريت» و «كتابخانه» تشكيل شده است كه هيچ كدام به تنهايي مفهوم «مديريت كتابخانه» را دربر ندارد. اما به كار بردن اين اصطلاح مركب به صورت دو كلمه بسيط از نظر قواعد اصطلاحنامهاي بستگي به خطمشي اوليهاي دارد كه تدوينكنندگان اصطلاحنامه مشخص ميكنند.
از نظر دستور خط نيز قواعدي بر اصطلاحنامه حاكم است كه براساس آن قواعد املايي توصيفگرها مشخص ميشود. در اينجا به طور اختصار بعضي از اين قواعد بيان ميشود.
در صورتي كه علامت جمع «ها» صورت مفرد كلمه را گنگ ميكند بهتر است جدا نوشته شود. كلمه مركبي كه در حالت تركيب با يك پسوند ساخته شده است و اتصال آن دو صورت ظاهر كلمه را نامانوس ميكند بايد جدا نوشته شده باشد. براي مثال: «زيستشناسي» كه بهتر است به صورت «زيستشناسي» نوشته شود. پيشوند به كلمات مركب نميچسبد.
نمايش اصطلاحات در اصطلاحنامه از نظر تركيب و از نظر شكل حائز اهميت ميباشد. اصطلاحنامه در هنگام نمايش بايد تمام روابط بين اصطلاحات را نمايان سازد. اين روابط ممكن است فقط يك رابطه باشد. مانند:
بك آموزش و پرورش
و يا ممكن است چندين رابطه باشد. مانند:
ا.ج. جمعاوري اطلاعات
سازماندهي
اشاعه اطلاعات
ا.و. توسعه
پژوهش
در بعضي از اصطلاحنامهها براي نشان دادن ارجاعات يك توصيفگر از نقطه استفاده ميكنند. براي مثال:
.. جانداران
. گياهان
گلها
. گل سرخ
. گل ناز
بعضي از اصطلاحنامهها براي نشان دادن اصطلاحات نابرگزيده روشهاي خاصي را به كار ميبرند. براي مثال ممكن است اصطلاح نابرگزيده را با حروف كج بنويسند و يا از حروف كمرنگتر استفاده كنند. كه اين يك روش مكمل است براي نمايش اصطلاحات.
معمولاً در نمايش اصطلاحات ارجاعات به اندازه چند فاصله به داخل برده ميشوند.
براي مثال:
ا .ع. شيمي
ا.خ. خوردگي در آب دريا
ا.و. جلوگيري از خوردگي
از نظر ترتيبي اصطلاحات به سه طريق در اصطلاحنامه قرار ميگيرند. بعضي از اصطلاحنامهها ممكن است فقط يكي از اين سه حالت را داشته باشد و بعضي ديگر ممكن است هر سه روش را اعمال كند. اين سه روش عبارت است از:
در اين روش اصطلاحات مدخل به صورت الفبايي قرار ميگيرد و ارجاعات در زير آنها نمايش داده ميشود. هر ارجاعي نيز به نوبه خود در رديف الفبايي قرار ميگيرد.
در اين روش حوزهها مشخص ميشوند و اصطلاحات همراه با روابط آنها در زير مربوطه قرار ميگيرد. اين نوع ترتيب بايد داراي يك نمايه الفبايي نيز باشد و ارتباط اين نمايه با بخش نظاميافته به طريقي مشخص شود تا دسترسي به اصطلاحات آسان بشود.
اين نوع نمايش معمولاً همراه با يكي از دو روش بالا ميآيد و حالت مكمل را دارد. در اين روش توصيفگر و ارجاعات مرتبط با آن از طريق نشانهروها مشخص شدهاند.
اصطلاحنامه پاياني ندارد. اكتشافات و اختراعات جديد، تفاسير جديد و دوباره آنچه قبلاً شناخته شده، همپوشاني علوم همه و همه بيانگر اين است كه اصطلاحات جديد متولد ميشوند و اين اصطلاحات بايد به اصطلاحنامه اضافه شوند، اصطلاحات موجود تغيير يابند و توضيح داده شوند و حتي حذف شوند. با توجه به اين موضوع اصطلاحنامهاي كه به طور دورهاي مورد ويرايش قرار نگيرد يك اصطلاحنامه مرده است.
اصطلاحات در حالات زير مورد حك و اصلاح قرار ميگيرند.
- تعريف معني اصطلاح و دامنه آن
- اضافه شدن يادداشت توضيحي
- تبديل شدن به يك اصطلاح برگزيده
- نياز به حذف
- تغيير املاي اصطلاح
- هماهنگي با ويرايش قبلي
براي مديريت و نگهداري اصطلاحنامه شخص يا اشخاصي بايد مسئول باشند. اصطلاحنامه بعد از ايجاد نياز به مديريت دارد. مدير اصطلاحنامه داراي وظايفي به شرح زير ميباشد:
1. دوره ويرايش اصطلاحنامه را مشخص كند.
2. هماهنگ نمودن طراحي اصطلاحنامه با اصول نوين اطلاعرساني
3. رد يا قبول اصطلاحات جديد پيشنهادي نمايهسازان
4. انتشار تكملهها در دورههاي زماني مشخص
5. درهم كردن متن اصلي و تكملهها در پايان هر سال
6. تقسيم اصطلاحات با ارجاعات طولاني به اصطلاحات اخصتر
مديريت تخصصي و خوب اصطلاحنامه اين اطمينان را ايجاد ميكند كه اصطلاحنامه در طول زمان متناسب و قابل استفاده باشد. همچنين مديريت صحيح اصطلاحنامه باعث تداوم ساختار ساده اصطلاحنامه بوده و براي نمايهساز و كاوشگر رضايتمند و قابل استفاده ميباشد.
اصطلاحنامه مجموعهاي از سرعنوانهاي موضوعي با ارتباطات سازماندهي شده است.
اصطلاحنامه تسبيحي است زرين از واژههاي انتخاب شده كه به سه گروه از متخصصين كمكهاي شاياني ميكند. اول به نمايهسازان براي سرعت و دقت در نمايهسازي مدارك و انتخاب سرعنوانهاي موضوعي مناسب و صحيح. دوم به كاوشگران به منظور تدارك راهبرد صحيح و دقيق كاوش و دسترسي جامع و خاص به موضوع موردنظر. سوم به نويسندگان به منظور بيان دقيقتر پيامهاي خود.
اصطلاحنامه وظايف خود را با ايجاد روابط معنايي همارز، سلسله مراتبي و وابسته ميان توصيفگرها، انجام ميدهد.
رعايت قواعد دستوري و املايي نه تنها در شكيل بودن و يكدستي اصطلاحنامه موثر است، بلكه دسترسي موضوعي را نيز تسهيل ميكند.
براي رسيدن به اهداف اصطلاحنامه دو اصل بايد بر آن حاكم باشد.
1. ويرايش اصطلاحنامه در طول زمان
2. مديريت تخصصي
ويرايش دائم اصطلاحنامه تازگي و همگامي آن را با دانش روز بيمه ميكند و مديريت تخصصي و صحيح هماهنگي اصطلاحنامه و طراحي آن را با اصول نوين اطلاعرساني تحقق ميبخشد.
در زير يك صفحه از يك اصطلاحنامه چاپ نشده نمايش داده شده است:
بك ايمني هواپيما Aircraft safty
بج ديلاكومتري
ا.و. اندازه گيري Dilatometry
ا.خ. اندازهگيري پيوسته
ا.و. آشكارسازي
شمارش Measurement
بك بدنه هواپيما Airframes
بك سطح مقطع بال Airfoils
بك سطح مقطع بال ناكا 0012
.... 0012 Naca airfoil
ا.ع. سطح مقطع بال
ا.خ. بالهاي چرخان
ا.و. سازه هواپيما Wings
بك سطح مقطع بال Airfoils
بج بالهاي گردان
ا.ع. بال (هواپيماها)
ا.و. پروانه دمي بالگرد
پروانه بالگرد Rotary wings
بج پتانسيل خوردگي آزاد
پتانسيل مدار باز
ا.و. خوردگي
خوردگي الكتروشيميايي Corrosion potential
بك پتانسيل خوردگي
..... Freely Corrosion Potential
ا.و. بالهاي چرخان
پروانه دمي بالگرد Helicopter blades
1. Peter Mark Rojet
2. Thesaurus of English words and prases
3. Descriptor
4. Preferred term
5. Non-Preferred term
6. Scope note
7. Broader term
8. Narower term
9. Related term
10.Equivalence
11.Hierachical
12.Associative
13.Synonyms
14.Quasi-Synonyms
15.Usage
16.Breath
17.Disambiguation
18.Collocation
19.Conciseness
20.Internal Consisten
21.External Consisten
22.Hierarrchical relationships
23.Genus/species
24.Whole/part
25.Instance
26.Polyhierarchical
27.Top term
28.Homograph
1.“Encyclopedia Britanica”, V.10.P.140
2.Hass, Bella. (1998) “Thesaurus Design for Information Systems”. In web site http://www.allegrotechindexing.com/ . NewYork: Americal Society of indexers.
3. Ibid
4.Milstead, Jessica L. (1998) “NISO Z39.19: Standard for Structure and Organization of Information Retrieval Thesauri”. [n.p], In http://www.calacademy-org/
5.Unesco. (1991) “Unesco IBE Education Thesaurus.” –5th revised and enlarged ed.-paris: Unesco. pp.VI.
6. دستور خط فارسي، فرهنگستان زبان و ادب فارسي. 1381، ص 38.