اصطلاح نامه نگارى‏ (راه‏كارهاو چالش‏ها)

مهدى نجيبى‏

فهرست‏

اصطلاح‏نامه‏نگارى (راه‏كارها و چالش‏ها:).....1.

انفجار اطلاعات:.....1.

كارآمدى اطلاعات:.....2.

اطلاع‏رسانى:.....2.

اصطلاح‏نامه:.....3.

اصطلاح:.....5.

زبان نمايه‏اى:.....6.

الف - زبان طبيعى:.....6.

ب - زبان ساخت‏دارى:.....7.

اصطلاح‏مرجح و نامرجح:.....9.

بستگى و پيوند اصطلاحات:.....9.

- 1 رابطه‏ى پسينى (نحوى):.....9.

- 2 رابطه‏ى پيشينى:.....10.

طرح ساختارى فراگير:.....10.

شاخصه‏ى اصطلاح بودن يك واژه:.....11.

اصطلاح مركب:.....14.

اصطلاح مشترك(چك ليستى):.....15.

اصطلاح انتزاعى:.....16.

سخن پايانى:.....17.

اصطلاح‏نامه‏نگارى (راه‏كارها و چالش‏ها:)

دانش بشرى آميزه‏اى از آگاهى‏ها و اطلاعات سازمان يافته‏است، هر پژوهشگرى براى سامان‏دهى پژوهش، نيازمند دسترسى آسان و سريع به اطلاعات مى‏باشد.

مدير يك سازمان نيز در انجام فعاليت‏هاى برنامه‏ريزى، سياست‏گذارى، اولويت‏بندى و تصميم‏گيرى نيازمند به اطلاعات است؛ چرا كه در جامعه‏ى فراصنعتى نوين، با پيدايش سخت‏افزارها و نرم افزارهاى نو پيدا و مدرن و راه يابى فن‏آورى‏هاى نوين به پهنه‏ى توليد، انتقال، ذخيره، بازيابى و اشاعه‏ى اطلاعات، دستيابى به اطلاعات براى سازمان‏ها، نقشى حياتى داشته و منبعى گران قدر به شمار مى‏آيد؛ به گونه‏اى كه بسان انرژى و ماشين آلات صنعتى اهميت يافته است.

ابر قدرت‏هاى صنعتى و علمى، با درك زود هنگام اين واقعيت، امروزه گام‏هاى بزرگى را در زمينه‏ى اطلاعات و اطلاع‏رسانى برداشته و بيش‏ترين سرمايه‏گذارى‏ها را در اين بخش انجام داده‏اند.

براى نمونه، هم اكنون در آمريكا، افزون بر .%50. كل كارمندان و مستخدمان در حوزه‏ى اطلاع‏رسانى، اشتغال دارند؛ و .%65. درآمدهاى اين كشور از راه صدور اطلاعات و خدمات ارتباطى و اطلاعاتى بدست مى‏آيد.

- P} سيدمحمدحسين شاهنگيان،مديريت اطلاعات و اطلاع‏رسانى، ص {P .24

انفجار اطلاعات:

پديده‏ى »انفجار اطلاعات« رخ دادى بس شگرف مى‏باشد، كه آبشخور دگرگونى‏هايى در عرصه اطلاعات گرديد، و به انقلابى سترگ و فراگير در فراخناى زندگى بشرى تبديل گرديد.

براى درك بيش‏تر اين پديده و نزديك‏تر كردن آن به ذهن‏ها، گفته شده:

بر اساس پژوهشى كه در اين باره به عمل آمد و حاصل آن نيز در دسترس افكار عمومى نهاده شد؛ پنجاه سال زمان برد تا مجموعه‏ى و دستآوردهاى تاريخ دانش بشرى كه در سال1800 ميلادى جمع‏آورى و ذخيره‏سازى شده بود، از نظر حجم و تنآورى اطلاعات، دو برابر شود؛

اما از آن پس، فرآيند رشد و گسترش دانش بشرى به گونه‏اى شتاب گرفت و بالندگى پيدا نمود كه تنآورى همين مجموعه در سال1950 ميلادى در درازاى ده سال به دو برابر رسيد؛ به همين منوال، در سال1970 براى دو برابر گرديدن مجموعه‏ى دانش بشرى تنها به پنج سال زمان نياز بود.

در دو دهه‏ى گذشته با برخوردارى از فن‏آورى‏هاى نوپيدا در پهنه‏ى رسانه‏ها و اطلاعات، يافته‏هاى نوين دانش بشرى از كل يافته‏هاى اطلاعاتى در قرون سپرى شده، فزونى يافته است.

كارآمدى اطلاعات:

بر فن آشنايان پوشيده نيست كه كارآمدى اطلاعات انباشته شده، بستگى تام به وجود شاخصه‏هايى در آنها دارد؛ هم چون:

- 1 دقيق بودن اطلاعات؛- 2 سرعت و دست‏يابى آسان؛- 3 فراگيرى و كلان بودن؛- 4 شفاف بودن؛-5 فايده بخشى و سودمند بودن؛- 6 به روز بودن؛- 7 بى جهت و غير جانبدارانه بودن؛- 8 پيوسته و مرتبط بودن.

و اين همه در گرو بهره‏گيرى از يك سيستم اطلاع‏رسانى مدرن، كلان و كارامد مى‏باشد.

بنابراين، طرح‏ريزى و پايه‏گذارى سيستم‏هاى مناسب و در خور، كه با بر خوردارى از فن‏آورى‏هاى نوپيدا در پهنه‏ى اطلاعات و اطلاع‏رسانى، توان پاسخ‏گويى به خواسته‏هاى روز افزون دانشوران، پروهش‏گران و مديران سازمان‏ها باشد، امرى بايسته مى‏نمايد.

اطلاع‏رسانى:

دانش اطلاع‏رسانى حوزه‏اى است كه با پذيرش برداشتن بارگران پاسخ‏گويى به خواسته‏ها، در عرصه‏ى اطلاعات و اطلاع‏رسانى به مناسب‏سازى و اشاعه‏ى يافته‏ها و اطلاعات مى‏پردازد.

با نگرشى تاريخى، اطلاع‏رسانى، دگرگون يافته‏ى »سند دارى« (دكومانتاسيون) و سند دارى دگرگون يافته »كتاب دارى« به حساب مى‏آيد.

كاركرد اطلاع‏رسانى با جست‏وجوى از حقايق، آگاهى‏ها و يافته‏هاى بدست آمده در عرصه‏هاى گوناگون دانش بشرى پيوند و بستگى دارد؛ بدين گونه كه، با آگاه شدن از اطلاعات و چگونگى ذخيره و بازيابى آن، امكان دست‏رسى به اطلاعات يا منابع آن فراهم مى‏گردد.

مناسب‏سازى اطلاعات كه به منظور پاسخ‏گويى به نياز كاربران و جستجوگران انجام مى‏شود، دربرگيرنده‏ى تمامى فرآيندهايى است كه داده‏هاى اطلاعاتى را به گونه‏اى ثمر بخش در دست رس كاربران قرار مى‏دهند.

بدين سان،رسالت اطلاع‏رسانى آن است كه مفهومى را كه پديد آورنده در قالب كتاب، مجله، عكس، فيلم، نوار، ديسكت و مانند آن، ارايه كرده است به شكلى فراخور، روش‏مند و كار آمد آماده‏سازى نمايد.

اين يافته‏ها و آگاهى‏ها براى اين كه بتوانند به گونه‏اى شايسته، بر آورنده‏ى نياز كاربران باشند، بايستى سازمان يافته و نظام‏مند شوند؛

پديد آمدن چكيده‏نويسى، نمايه‏زنى، موضوع‏نگارى و... براى پاسخ‏گويى در خور، به اين نياز رو به فزونى است.

ناگفته پيدا است كه نمايه‏سازى، تنها زمانى مى‏تواند در اين بخش، نقش‏آفرين باشد كه با گنجينه‏اى از واژگان سامان يافته، پشتيبانى گردد؛ بدين سان نقش گران »اصطلاح‏نامه« در پروسه‏ى اطلاع‏رسانى بر همگان روشن و هويدا مى‏گردد.

اصطلاح‏نامه:

»اصطلاح‏نامه« برگردان واژه‏ى انگليسى .Thesaurus. است.

واژه‏ى »تزاروس« ريشه در زبان لاتين داشته و به معناى خزانه و گنجينه است.

در علم اطلاع‏رسانى »تزاروس« در معناى »گنجينه‏ى واژگان«، »گنج‏نامه« و »واژگان نامه« بكار مى‏رود.

اصطلاح‏نامه با ديدى سطحى، مجموعه‏اى از واژگان است و با ديگر واژگان‏نامه‏ها تفاوتى ندارد.

اما با نگرشى ژرف و عميق دانسته خواهد شد كه، گردآورى واژگان كليدى به گونه‏اى نهادينه و روش‏مند، شاخصه‏ى اصلى اصطلاح‏نامه است.

بنابراين، اصطلاح‏نامه گنجينه‏اى از واژگان سامان داده شده و پويا در حوزه‏ى خاصى از دانش بشرى است كه از نقطه نظر مفهومى ميانشان پيوند وجود دارد، و به عنوان ابزار ذخيره و بازيابى اطلاعات به كار مى‏روند؛ بدين سان كه، اصطلاح‏نامه، كليد واژه‏هايى را كه ممكن است در جست‏وجوى يك مدرك به كار آيند، به ذهن نمايه‏ساز و اصطلاح‏هايى را كه از سوى نمايه ساز در تجزيه و تحليل اطلاعات يك مدرك علمى به كار برده شده‏اند را، به ذهن استفاده كننده متبادر سازد.

- P} ملوك السادات بهشتى، اصطلاحنامه »نما«، ص پ.{P فن آشنايان، براى شناساندن اصطلاح‏نامه تعريف‏هايى آورده‏اند؛ هم چون:

- 1 »اصطلاح‏نامه، واژگان زبان نمايه‏اى كنترل شده‏اى است كه طبق اصول، طورى سازمان يافته كه روابط پيشين بين مفاهيم (نظير »اعم« و »اخص«) را روشن مى‏سازد«.

- P} درك آوستين و پيتر ديل، راهنماى تهيه و گسترش اصطلاحنامه يكزبانه، ترجمه‏ى دكتر عباس حرى، ص - 2 {P .9 »اصطلاح‏نامه، مجموعه‏ى اصطلاحات گزيده شده و نظام يافته‏اى است كه بين آن‏ها، روابط معنايى، رده‏اى و سلسله مراتبى بر قرار است و توانايى آن را دارد كه موضوع آن رشته را با تمام جنبه‏هاى اصلى، فرعى و وابسته به شكلى نظام يافته و به قصد ذخيره و بازيابى اطلاعات و مدارك و مقاصد جنبى ديگر عرضه كند.«

- P} محمدهادى يعقوب‏نژاد، در آمدى بر مبانى اصطلاح‏نامه علوم اسلامى، ص{P .30 عبارت‏ها و اصطلاح‏هاى فنى‏اى كه در اين تعريف‏ها مورد استفاده قرار گرفته است، توضيحات روشن‏گرى را طلب مى‏نمايند، كه در ادامه به مرور به آن‏ها پرداخته مى‏شود؛ اما ضرورى است كه قبل از پرداختن به آن‏ها دانسته شود كه:

جايگاه اصيل طرح بحث »اصطلاح‏نامه«، علم »كتابدارى و اطلاع‏رسانى« است، و هدف گوهرى آن، سامان دهى به روند انتقال و ذخيره‏سازى يافته‏ها و داده‏هاى اطلاعاتى، پردازش و بازيابى، نظامند آن‏ها است.

اصطلاح‏نامه از نظر وظيفه و كاركرد، ابزارى براى كنترل واژه‏ها و برگردان زبان طبيعى مدارك به زبان كنترل شده سيستم، يا همان زبان اطلاعاتى است.

براى پى بردن به اهميت اصطلاح‏نامه، همين بس كه، ابزار مهم نمايه‏سازى و يكى از كارآمدترين اسلوب‏ها براى نظام‏مند كردن اطلاعات پراكنده‏اى است كه در متون، منابع، چكيده‏ها و ... قرارگرفته‏اند.

بدين سان روشن مى‏گردد كه، تهيه‏ى اصطلاح‏نامه موثرترين شيوه براى بهينه‏سازى اطلاع‏رسانى و پيش‏گيرى از به هدر رفتن زمان و توان دانشيان است.

اصطلاح:

واژه‏ى »اصطلاح« در زبان پارسى كاربردهاى گوناگونى دارد؛ هم چون:

»صلح كردن، سازش نمودن، اتفاق كردن، آشتى نمودن، اتفاق نمودن براى معين داشتن معنايى براى لفظ، غير از معناى موضوع له آن، وضع كردن مردم در فنى يا علمى، كلمه‏اى را بر معنايى يا نقل كردن جمعى بر استعمال كردن لفظى در معناى معينى و...«.

- P} لغت‏نامه‏ى دهخدا، واژه اصطلاح و اصطلاحات ج.2 ص{P .2340 - 2339 چكيده آن چه كه از سخن لغت‏دانان به دست مى‏آيد، اين است كه، اصطلاح به واژه‏اى گفته مى‏شود كه:

اهل فن يا علم خاصى بر بكارگيرى آن توافق نموده و به طور معمول اين واژه از معناى لغوى خود به معناى مناسب در عرف خاص آن علم يا فن، نقل داده مى‏شود، همانند »استصحاب« كه در لغت به معناى »اخذ الشئى مصاحبا« مى‏باشد و در اصطلاح اصوليان در معناى مصاحبت و همراهى با شك كه مضمون »ابقاء ما كان« است، بكار مى‏رود.

اين كاربرد از اصطلاح تاكنون شايع و متداول بوده، و بر اساس آن، »اصطلاح« تنها در مورد واژه‏اى كليدى به كار برده مى‏شد كه در عرف متخصصان يك علم يافن شناخته شده باشد، كتاب‏هايى هم چون »كشاف اصطلاحات الفنون« و »اصطلاحات الاصول« از اين نوع اصطلاح، سخن به ميان آورده‏اند.

اما دامنه‏ى كاربرد اصطلاح در اصطلاح‏نامه، فراگيرتر است و شامل هر كليد واژه‏اى است كه نمايان‏گر اطلاعات مفيد و سودمندى از دانشى خاص مى‏باشد؛ چه اين كه در ميان دانشيان و فن آشنايان (به عنوان اصطلاح نوع اول) شناخته شده باشد، چه نشده باشد؛ عدم توجه و غفلت از همين تفاوت كه ناشى از بافت ساختارى اصطلاح‏نامه و ضرورت بهره‏گيرى از زبان نمايه‏اى است، سبب كژفهمى و خرده‏گيرى برخى بر اصطلاح‏نامه‏هاى موجود در بخش علوم اسلامى شده است.

زبان نمايه‏اى:

وجود اصطلاحات خاص در واژگان يك زبان نشان‏گر، پيدايش زبان خاص، در ميان يك طبقه يا گروه خاصى از انسان‏ها به شمار مى‏آيد.

از ويژگى‏هاى چنين گويشى،شناخت و مهارت در بكارگيرى اصطلاحات تخصصى براى بيان مفاهيم يك علم يا فن خاص است.

زبان مشترك متخصصان و فن آشنايان علوم و فنون به مرور از راه وام‏گيرى واژه‏هايى كه در زبان عامه متداول بوده، براى بيان مفاهم خاص، از سوى مختصصان به وجود آمده است.

- P} ملوك السادات بهشتى، اصطلاحنامه »نما« ص الف.{P اطلاع‏رسانان نيز بر ضرورت وجود يك زبان مشترك براى ذخيره‏سازى داده‏ها و بازيابى آن‏ها تاكيد مى‏نمايند؛ چرا كه هر مركز اطلاع‏رسانى در جامعه، اگر چه براى ماندگارى و حفظ حيات خود، دريافت كننده‏ى اطلاعات است، اما آنچه را كه كه دريافت مى‏كند، در ساختار و بافت جديدى مى‏نشاند و در چارچوب هدفى از پيش طراحى شده، پردازش و سازمان دهى مى‏نمايد.

به ديگر بيان، با اطلاعات دريافتى بسان ماده‏اى خام رفتار مى‏نمايد كه بايد در ساختارى متفاوت سامان يابد، اين چنين كارى، جز از طريق پديد آوردن زبانى كنترل شده و استاندارد ميسر نمى‏گردد.

بدين سان، كارآيى نمايه‏نويسى در نقش ابزارى براى شناسايى و بازيابى مدارك، در گرو وجود زبان نمايه‏اى منسجمى مى‏باشد.

در نمايه‏سازى از دو نوع زبان، سخن به ميان آمده است:

الف - زبان طبيعى:

زبان طبيعى، زبان سند يا مدركى است كه اصطلاح از آن، گرفته شده است.

بر آشنايان با فن نگارش اصطلاح‏نامه پوشيده نيست كه، اصطلاح‏نامه نويس سه كاركرد عمده دارد:

(1 تعيين و گردآورى اسناد و مدارك وابسته با دانش مورد نظر؛

(2 گزينش اصطلاحاتى كه هر يك به نوبه‏ى خود ،بخشى از مفاهيم دانش مورد نظر را نشان مى‏دهد؛

(3 برقرارى پيوند ميان اصطلاحات و چينش منطقى آن‏ها.

در هنگام ايفاى دومين وظيفه، بر محققى كه مهارت و آشنايى با شاخه‏ى خاصى از دانش دارد، لازم است، واژه‏اى را به عنوان اصطلاح از مدرك مورد نظر، گزينش نمايد كه داراى شاخصه‏هاى لازم (شكلى و محتوايى) بوده (براى مثال، داراى بار اطلاعاتى باشد) تا بتوان از آن همانند كليدى براى دست‏يابى به مطالب و نيز ارايه‏ى توصيفى رسا درباره‏ى موضوع، استفاده نمود.

پس از آن كه، اصطلاح‏نامه نويس به چنين اصطلاحى برخورد نمود، بايستى آن را به همان شكل و زبانى كه در متن آمده است، بگيرد.

براى مثال، اگر در يك سند اصولى، اصطلاح به شكل »استصحاب«، و ديگرى به گونه‏ى »اصل استصحاب«، در سومى به شكل »قاعده استصحاب« ،و در چهارمى در قالب »قاعده شك طارى« آورده شده باشد؛ و يا در سندى به شكل »اصل عملى براءت«، در ديگرى »اصل براءت«، و در سومى »اصل برائت« نگاشته شده باشد؟

وظيفه‏ى محقق، آن است كه همه‏ى اشكال گوناگون يك اصطلاح و شيوه‏هاى نگارش متفاوت آن را يادداشت و اخذ نمايد.

ولى از آنجايى كه بكارگيرى زبان طبيعى در هنگام بازيابى، سبب بروز دشوارى‏هايى در اين امر گرديده و به ويژه باعث ريزش اطلاعات و ناكار آمدى در امر بازيابى مى‏شود؛ كه آبشخور آن وجود واژه‏هاى مترادف يا شبه مترادف و گوناگونى رسم الخط و شيوه‏ى نگارش است.

براى مثال، »اصل استصحاب «و»قاعده شك طارى« اگر به يكديگر ارجاع داده نشوند، باعث سردرگمى كاربران و ريزش اطلاعات مى‏گردد.

چاره‏اى كه براى بر طرف ساختن اين مشكل انديشه شده، بكارگيرى واژگان ساخت‏دارى يا استاندارد شده مى‏باشد.

ب - زبان ساخت‏دارى:

زبان ساخت‏دارى، استاندارد، مقيد، مهار شده و زبان نمايه‏اى به مجموعه‏اى كنترل شده از اصطلاحاتى گفته مى‏شود كه از زبان طبيعى گرفته شده و براى نشان دادن خلاصه‏اى از موضوع مدارك بكار مى‏رود.

- P} درك آوستين و پيتر ديل، راهنماى تهيه و گسترش اصطلاحنامه يكزبانه ترجمه‏ى دكتر عباس حرى، ص{P .8 به ديگر بيان،زبان ساخت‏دارى يا زبان نمايه‏اى در نظام‏هاى اطلاع‏رسانى به زبان ساختگى و قراردادى‏اى اطلاق مى‏گردد كه براى مقاصد نمايه‏سازى به ويژه افزايش قابليت بازيابى اطلاعات و مدارك بكار گرفته مى‏شود؛ اندازه تغييرات و مقدار تصرفات در زبان طبيعى،بيان‏گر درجه‏ى ساختگى بودن زبان نمايه‏اى است.

زبان نمايه‏سازى، الگويى را طرح مى‏نمايد كه هم نمايه‏ساز و هم كاربر مى‏توانند از آن بهره گيرند، زيرا تنها از راه بكارگيرى يك زبان كنترل شده است كه نمايه‏ساز و جستجوگر مى‏توانند مفاهيم را به يك شكل، ذخيره و بازيابى نمايند.

- P} از آنجايى كه زبان نمايه‏اى هم در نمايه‏سازى و هم در امر جستجوى متن بكار مى‏رود به »زبان بازيابى« نيز شهرت يافته است.{P بدين‏سان، پس از مرحله‏ى اخذ و جمع‏آورى اصطلاحات از مدارك، مرحله‏ى يكسان‏سازى آغاز مى‏گردد؛ به اين بيان كه، اگر اصطلاح‏نامه‏نگار به كليد واژه‏هايى برخورد نمود كه - در شكل‏ها و الفاظ گوناگون و با شيوه‏هاى نگارش متفاوت - همگى از يك مفهوم حكايت دارند، بايستى با مد نظر قرار دادن اصول و معيارهاى نگارش اصطلاح‏نامه و سياست‏هاى راهبردى گروه اصطلاح‏نامه‏نگار، مناسب‏ترين گزينه را انتخاب نموده و باقى اصطلاحات را به آن ارجاع دهد.

براى مثال: واژه‏هاى »تعارض و تعادل و تراجيح«، »تعادل و تراجيح«، »تعادل و تراجيح متعارضين«، »تعادل و ترجيح« و »تعارض و تعادل و ترجيح« همگى بر يك مفهوم و موضوع دلالت دارند؛ در اين گونه موارد، اصطلاح‏نامه نويسان، بايستى براى پرهيز از ريزش اطلاعات و پراكندگى و تشتت در بازيابى اطلاعات متون، همه‏ى اطلاعات پيوسته و مرتبط با اين موضوع را، در ذيل يكى از اشكال كه »اصطلاح‏مرجح« ناميده مى‏شود، ذخيره نمايند و ديگر اشكال (اصطلاحات نامرجح) را از طريق روابط پيشين (بك و بج) به آن ارجاع دهند؛ به ديگر بيان، از زبان نمايه‏سازى كه كنترل شده و ساختارى است براى توصيف و باز نمود مندرجات متن استفاده نمايند.

بدين‏سان در مثال بالا، اصطلاح »تعارض و تعادل و تراجيح« به عنوان اصطلاح مرجح برگزيده مى‏شود.

حال اگر پروهشگرى از طريق اصطلاح »تعادل و تراجيح« در پى دست‏يابى به اطلاعات درآيد، اصطلاح‏نامه او را راهنمايى مى‏كند كه بايد اين اطلاعات را در ذيل اصطلاح »تعارض و تعادل و تراجيح« جستجو نمايد.

اصطلاح‏مرجح و نامرجح:

اصطلاح‏مرجح: اصطلاحى است كه پيوسته براى بيان مفاهيم در نمايه‏سازى بكار مى‏رود و گاه »توصيفگر« نيز ناميده مى‏شود.

- P} درك آوستين و پيتر ديل، راهنماى تهيه و گسترش اصطلاحنامه يكزبانه، ترجمه‏ى دكتر عباس حرى، ص{P .8 اصطلاح نامرجح: اصطلاحى مترادف و يا شبه مترادف با اصطلاح مرجح است كه به مدارك تعلق نمى‏گيرد، ولى به عنوان شناسه در يك اصطلاح‏نامه يا نمايه الفبايى وارد مى‏شوند و استفاده كننده با دستورها و رهنمودهايى (همانند »بكار ببريد«، »بك« و »نگاه كنيد«) به »اصطلاح مرجح« راهنمايى مى‏شود، اين گونه اصطلاحات را گاه »غير توصيفگر«نيز مى‏نامند.

- P} در يك اصطلاح‏نامه‏ى چاپى، اصطلاحات مرجح و نامرجح بايد از لحاظ نوع حروف چاپى از يكديگر متمايز گردند. {P

بستگى و پيوند اصطلاحات:

از آنجا كه، يكى از رسالت‏هاى اصلى، تدوين اصطلاح‏نامه‏ى يك علم، ارايه‏ى ساختارى منطقى از آن است، و اين مهم جز از طريق برقرارى رابطه ميان اصطلاحات آن علم ميسر نمى‏گردد؛ يكى از وظايف محورى اصطلاح‏نامه‏نگاران، نشان دادن روابط ميان اصطلاحات و برقرارى چينش ساختارى ميان آن‏ها است.

با نگرشى كلان، امكان برقرارى دو گونه پيوند و رابطه ميان اصطلاحات يك علم وجود دارد:

- 1 رابطه‏ى پسينى (نحوى):

اين گونه ربط ميان اصطلاحاتى برقرار مى‏شود كه همگى در خلاصه كردن موضوع مدرك نقش دارند؛ براى مثال، اگر براى نشان دادن و نمايه‏ى يك متن اصولى كه نظريه‏ى »شيخ انصارى« (ره) در حجيت استصحاب را مطرح نموده، از چهار اصطلاح: »ديدگاه«، »شيخ انصارى«، »حجيت« و »استصحاب« استفاده شود؛رابطه‏ى اين اصطلاحات با يكديگر، بستگى به سند و مدرك دارد؛ چرا كه ميان اين اصطلاحات به طور معمول (در نظر عقل و عرف) پيوند و ارتباطى وجود ندارد، و پيوند اين‏ها تنها بدين خاطر است كه در سند خاص ميان آن‏ها پيوند برقرار شده است.

بدين سان، روابط پسين، روابط ميان اصطلاحات نمايه‏اى است كه به يك مدرك داده مى‏شود كه در يك نظام پس همارا، رابطه‏ى ميان آن‏ها در يك اصطلاح‏نامه به روشنى و صراحت، نشان داده نمى‏شود.

- P} همان منبع، ص {P .(1 - 3)

- 2 رابطه‏ى پيشينى:

رابطه‏ى پيشينى رابطه‏اى است كه در ديد عقل و يا عرف ميان دو يا چند اصطلاح، برقرار است و هيچ گونه وابستگى به مدرك و سند ندارد؛ در حقيقت پيوندى است كه در يك علم ميان اصطلاحات ايجاد مى‏شود.

براى نمونه »استصحاب« با اصطلاح فراترى (عام) هم چون »اصول عملى« و نيز با اصطلاح فروترى (خاص) همانند »استصحاب كلى« در نظر عقل و اصوليان ارتباط دارد؛ هم چنان كه با اصطلاحى همانند »حجيت استصحاب« نيز رابطه‏ى وابستگى دارد؛ اما اين رابطه‏ها جداى از مدرك يا سند خاصى است.

در اصطلاح‏نامه، تنها روابط معنايى يا پيشين ميان اصطلاحات ايجاد مى‏گردد و روابط پسينى مربوط به نمايه‏سازى مى‏باشد.

طرح ساختارى فراگير:

براى برقرارى روابط اصطلاح‏نامه‏اى (پيشينى)، وجود يك طرح كلان و از پيش برنامه ريزى شده از ساختار علم، بايسته و ضرورى است.

بدان خاطر كه از يك سوى، روابط بر اساس عقل و عرف خاص (عرف متخصصان يك علم) برقرار مى‏شود؛ و از سوى ديگر، اختلاف ميان مبانى و ديدگاه‏هاى عالمان و متخصصان يك علم امرى طبيعى و عادى به حساب مى‏آيد.

در علم اصول فقه، اين اختلاف مبنا و نظر به وفور به چشم مى‏خورد؛ براى نمونه:

مشهور اصوليان به »مسلك قبح عقاب بلا بيان« اعتقاد دارند و اصل اولى را به هنگام شك در تكليف، برائت دانسته‏اند؛ اما شهيد صدر (ره) به »مسلك حق الطاعة« معتقد است و اصل اولى را احتياط مى‏داند.

ديگر اين كه، مشهور اصوليان، يقين حاصل از تواتر را يقين استنباطى و صد در صد مى‏دانند؛ ولى شهيد صدر (ره) آن را يقين استقرايى و بر اساس حساب احتمالات مى‏داند.

بر همين اساس، شهيد صدر (ره) اجماع و شهرت فتوايى را در بحث از ادله‏ى قطعى، طرح مى‏نمايد؛ ولى مشهور آن‏ها را در ذيل بحث از ادله تعبدى، آورده‏اند و همين مسئله در برقرارى رابطه (اعم و اخص) اخلال ايجاد مى‏كند.

هم چنين، استصحاب در نظر بيش‏تر اصوليان متقدم »اماره« محسوب مى‏شود؛ اما در نظر بيش‏تر متاخران »اصل عملى« و در نظر برخى »قاعده فقهى« شمرده مى‏شود.

حال اگر اصطلاح‏نامه اصول فقه، در صدد ترسيم ساختار علم اصول فقه از نظر عالمان شيعى و سنى باشد؛ با مشكلات فراوانى رو به رو خواهد بود (كه هم اكنون محققان ما با آن‏ها مواجه هستند).

براى پرهيز از تشتت بهتر اين است كه:

- 1 ساختار علم اصول فقه در نظر اهل سنت و عالمان شيعى به طور جداگانه ترسيم شود؛

- 2 نقاط اشتراك و افتراق شناسايى و براى هر يك چاره‏جويى گردد؛

- 3 در ترسيم طرح اصطلاح‏نامه‏ى علم اصول بر اساس نظر عالمان شيعى بايستى نگرش مشهور اصوليان شيعه مورد توجه قرار گيرد؛ آن‏گاه با توجه به سياست‏هاى راهبردى گروه اصطلاح‏نامه‏نگار و اصول و معيارهاى نگارش اصطلاح‏نامه، طرحى جامع تدوين شود و سپس روابط اصطلاح‏نامه‏اى بر اساس اين الگو كه در دراز مدت يقيناً تغييراتى خواهد نمود، برقرار گردد؛

- 4 ترسيم جداگانه ساختار علم بر اساس ديدگاه‏هاى متقدمان، متاخران و صاحبان مكتب و بررسى آن‏ها در مجموع، در اين امر راهگشا مى‏باشد.

شاخصه‏ى اصطلاح بودن يك واژه:

يكى از چالش‏ها و دشوارى‏هاى نگارش اصطلاح‏نامه، تشخيص اصطلاح بودن يك واژه است.

اصطلاح‏نامه نويس، افزون بر آشنايى همه جانبه‏اش با مبانى و قواعد نگارش و تدوين اصطلاح‏نامه، نيازمند آگاهى و تخصص نسبت به محتواى مجموعى حوزه‏ى دانش مورد نظر، نيز مى‏باشد.

اين تسلط و آگاهى هر چند كه تا اندازه‏ى زيادى در امر تشخيص اصطلاح از غير آن، راه‏گشا است اما چون معيار كاملاً روشنى در اين باره ارايه نشده است، همين امر، افزون بر اين كه مولفه‏اى اساسى براى در گرفتن گفتگوهاى طاقت شكن پيرامون اصطلاح بودن برخى از واژه‏ها گرديده، سبب دخالت سليقه‏هاى متخصصان در شناخت اصطلاح از غير آن شده است.

اصول و معيارهايى كه در رابطه با شناخت اصطلاح از غير آن بيان شده است، هر چند تا اندازه‏اى راه‏گشا است ولى چون در آن‏ها كلى گويى شده، به طور كامل حل مشكل نمى‏نمايد؛ همانند آن كه گفته شده:

»اصطلاح، واژه‏اى كليدى است كه وسيله‏ى گشودن اطلاعاتى براى محققان از كامپيوتر مى‏باشد.«

و يا گفته شده:

»اصطلاح بايد داراى بار اطلاعاتى و مفهومى ثمربخش و رسا براى توصيف مفاهيم و محتويات متن باشد.«

يكى از مشكلاتى كه از اين ناحيه ايجاد شده اين است كه:

برخى از دست اندركاران تدوين اصطلاح‏نامه‏ى جامع علوم اسلامى، با اين نگرش كه رسالت اصطلاح‏نامه به نمايش در آوردن تمامى محتواى يك متن است، حد و مرز آن را با نمايه‏زنى، ناديده‏گرفته و اقدام به گرفتن اصطلاحاتى نموده‏اند كه به نظر برخى ديگر از اهل فن، اصطلاح نمى‏باشند.

براى نمونه در اصطلاح‏نامه كلام به اصطلاحاتى همچون:

»حديث اللعنة على المستحل ما حرم اللّه...«، »حديث اللهم ارض عنهم«، »حديث انا اهل البيت (ع)«و »آيه ان الذين سبقت لهم منّا الحسنى« به وفور برخورد مى‏شود.

به نظر مى‏رسد كه، اگر با اين مبنا، اقدام به اصطلاح‏نامه‏نگارى شود، افزون بر اين كه رويكرد اصلى اصطلاح‏نامه‏نگارى كه همانا ارايه‏ى ساختارى منطقى از يك علم است؛ زير سئوال مى‏رود و نيز حد و مرز ميان نگارش اصطلاح‏نامه با نمايه‏زنى ناديده انگاشته مى‏شود؛ حوزه‏هاى مختلف دانش‏ها در عرصه‏ى علوم اسلامى با يكديگر تداخل مى‏نمايند؛ براى مثال:

در اصطلاح‏نامه علم كلام، اصطلاحات زير به چشم مى‏خورد:

ابوالحجج التسعة

ا.ع:كنيه‏ى امام زين‏العابدين‏

علماى راوى حديث غدير

ا.خ:ابراهيم بن المنذر

ابراهيم بن حجاج‏

ابراهيم بن حسين‏

ابوالحسن(امام سجاد(ع))

ا.ع:كنيه امام زين‏العابدين‏

ابوالمساكين‏

ا.ع:لقب امام على(ع)

ابواسماعيل‏

ا.ع:كنيه امام جعفر صادق (ع)

كه به روشنى باعث خلط و تداخل حوزه‏ى علم كلام با علم حديث گرديده‏اند.

بنابراين بهتر است كه براى آوردن آنچه در يك متن آورده شده از اصطلاح‏نامه‏ى جامع علوم اسلامى كم گرفت و هر اصطلاح را از اصطلاح‏نامه تخصصى آن بدست آورد، نه اين كه اصطلاحات علم ديگر را در اصطلاح‏نامه‏ى علم ديگر به وفور داخل نمود؛ چرا كه كاركرد اصلى اصطلاح‏نامه‏ى يك علم آن است كه، موضوعات و مفاهيم اصلى يك علم را به نمايش گذارد؛ بنابراين بايستى از آوردن اصطلاح‏هاى وابسته تا آن جا كه امكان دارد، خوددارى شود تا از اين رهگذر بتوان ساختارى منطقى از آن علم به نمايش گذارد و در نمايه‏سازى و چكيده‏نويسى و... نيز مورد استفاده قرار گيرد.

بدين سان روشن مى‏شود كه، رسالت اصطلاح‏نامه اين نيست كه هر مطلب ريز و درشتى را كه در يك كتاب آمده است، به كاربران عرضه نمايد.

اصطلاح مركب:

اصطلاح مركب، نوعى اصطلاح نمايه‏اى است كه مى‏توان آن رااز لحاظ واژه‏شناسى به اجزاء جداگانه تقسيم كرد؛ و هر يك از آن اجزاء را مانند يك اسم مستقلاً به عنوان اصطلاح نمايه‏اى بكار برد.

- P} همان، ص{P .7 اصل اولى در نگارش اصطلاح‏نامه، پرهيز از آوردن اصطلاحات مركب مى‏باشد، مگر در مواردى هم چون:

- 1 اصطلاح در ميان متخصصان يك علم، جا افتاده و كاربرد آن رايج باشد، به گونه‏اى كه اگر به صورت تفكيك شده، آورده شود، جامعيت خود را از دست بدهد؛ همانند:

- P} همان، ص {P .31 »اجماع منقول به خبر واحد« كه از دو اصطلاح »اجماع منقول« و »خبر واحد« تركيب شده است.

و »اجماع منقول به خبر متواتر«كه تركيبى از دو اصطلاح »اجماع منقول« و »خبر متواتر« مى‏باشد.

- P} به »اجماع منقول« در اين دو مثال »كانون« يا »رأس« گفته مى‏شود،زيرا رده‏ى كلى دو اصطلاح را معين مى‏سازد؛ و به »خبر واحد« و »خبر متواتر«، »مميز« يا »بيانگر« گفته مى‏شود، زيرا گستره‏ى كانون را محدود مى‏كند.- 2 {P تفكيك اصطلاح مركب، ابهام زايى يا دگرگونى در معنا و مفهوم آن را سبب گردد، همانند: اصل مثبت‏

- 3 اصطلاحات مركب، آميزه‏اى از اسم‏هاى خاص باشند؛ هم چون: شبهه كعبى‏

از آن چه كه بيان گرديد، روشن مى‏شود كه، فزونى اصطلاحات مركب، از نقاط ضعف يك اصطلاح‏نامه شمرده مى‏شود؛ پس در مواردى چونان »استصحاب با شك در رافع« و »استصحاب با شك در مقتضى« پسنديده آن است كه به شكل: »اصل استصحاب« + »شك در رافع« و »اصل استصحاب« + »شك در مقتضى« عامل‏بندى شوند.

مثال بعدى از اصطلاح‏نامه‏ى كلام آورده مى‏شود و آن: »اتصاف واجب به صفات زايده غير اضافى« است؛ در گرفتن اين اصطلاح، اصول اصطلاح‏نامه‏نگارى رعايت نشده و هم چنين در اصطلاحات ديگر كه به برخى به عنوان نمونه اشاره مى‏شود:

»ابتلاى انسان به موت ابيض«، »حلول ذات واجب در بدن انسان«، »صفات ثبوتيه حقيقية محضه الهى« و »آخر الناس عهدا برسول اللّه (ص)«.

- P} در اصطلاح بودن واژه‏ى اخير، ترديد زياد وجود دارد و بر فرض پذيرش، در اين كه اين اصطلاح، فارسى است يا عربى، نيز ترديد وجود دارد.{P بنابراين اتخاذ سياستى روشن در برابر اصطلاحات مركب از بايسته‏هاى اصطلاح‏نامه‏نگارى و نبود آن سبب چالش‏هاى زيادى مى‏گردد.

اصطلاح مشترك(چك ليستى):

اصطلاحات مشترك به اصطلاح‏هايى گفته مى‏شود كه، اختصاص به علمى خاص و يا رده‏اى خاص از رده‏هاى يك علم ندارد و در بسيارى از علوم و رده‏هاى گوناگون كاربرد دارند.

آوردن تمامى اين اصطلاحات موجب تكثير و فزونى بى مورد اصطلاح و بالا رفتن تعداد اصطلاحات مركب مى‏شود.

از آنجايى كه اين اصطلاحات در زمره‏ى اصطلاحات وابسته به ردهاى اصلى يك علم به شمار مى‏آيند، و حذف آن‏ها از اصطلاح‏نامه به ارايه‏ى ساختار منطقى يك علم خدشه‏اى وارد نمى‏سازد؛ بهتر آن است كه آن‏ها را در يك جا گرد آورى نموده و به اصطلاح‏نامه ضميمه كرد، آن گاه در هنگام نمايه نويسى از راه تركيب پس همارا، از آن‏ها براى ذخيره و بازسازى مندرجات يك متن استفاده نمود.

در دنباله به برخى از اين اصطلاحات به عنوان نمونه و الگو اشاره مى‏شود:

»تعريف«،»اقسام«، »حجيت«، »ادله«، »ادله نقلى«، »ادله عقلى«، »ادله منكران«، »ادله مثبتان«، »اقوال« و... .

براى مثال، واژه‏ى »تعريف« در هر علمى كاربرد دارد؛ همانند: »تعريف اصول فقه«، »تعريف فقه« و »تعريف كلام«... هم چنان كه در رده‏هاى مختلف يك علم نيز بكار مى‏رود؛ چونان »تعريف اماره«، »تعريف استصحاب«، »تعريف براءت« و... .

ضرورى است كه تمامى واژه‏هاى مشترك و نيز مترادف‏ها و شبه مترادف‏هاى آن‏ها در يك جا جمع گرديده و آن گاه اصطلاحات نامرجح به مرجح آن‏ها ارجاع داده شود؛ براى مثال:

ادله مثبتان‏ادله‏تعريف اصطلاحى‏

بج:ادله اثبات‏بج:برهان‏بك:معانى اصطلاحى‏

ادله موافقين‏دليل‏

برهان مثبتين‏

دليل مثبتين‏

دليل موافقين‏

اصطلاح انتزاعى:

اصطلاح انتزاعى به اصطلاحى گفته مى‏شود كه در اسناد و مدارك يافت نمى‏شود (يا تاكنون يافت نشده و احتمال دست‏يابى به آن وجود دارد)؛ ولى چون اطلاعات و مفاهيم با ارزشى در اسناد يافت شده كه مى‏توان آن‏ها را در ذيل آن اصطلاح ذخيره و بازيابى نمود، به وسيله محققان اصطلاح‏نامه‏نويس با توجه به سياست‏هاى كلان، ساخته مى‏شود و با علامتى نشانه‏گذارى مى‏شود.

اگر محقق در مدارك و اسناد ديگرى آن اصطلاح را بيابد، اصطلاح تصويب شده و از وضعيت انتزاعى بودن خارج مى‏گردد و در غير اين صورت، به همان شكل تصويب شده و در اصطلاح‏نامه درج مى‏گردد.

براى مثال، در جايى كه اطلاعات مهمى در يكى از سندها راجع به »اسباب شهرت« نگاشته شده است، اما چنين اصطلاحى در سند وجود نداشته و فقط عبارت »توجد للشهره عوامل و اسباب« آمده است، مى‏توان اين اصطلاح را انتزاع نمود.

بديهى است كه براى پرهيز از دشوارى‏هاى بعدى اين كار بايد روش‏مند و با ضابطه صورت گيرد.

سخن پايانى:

از آنجايى كه اصطلاح‏نامه‏نگارى از علوم و فنون نوپيدا مى‏باشد، حرف‏هاى ناگفته‏ى زيادى وجود دارد كه طرح آن‏ها، مجالى بيش از اين نوشتار كوتاه را مى‏طلبد و در اينجا به همين مقدار بسنده مى‏گردد؛ اگر چه مباحث زيادى پيرامون: سياست‏هاى كلى اصطلاح‏نامه‏نگارى درباره‏ى امورى هم چون جمع يا مفرد آوردن اصطلاحات و مشكلات و دشوارى‏هاى آن (همانند مشهور نبودن اصطلاح) و نيز سياست فارسى‏نويسى و اشكالاتى كه از اين رهگذر بوجود آمده و بر بسيارى از اصطلاح‏نامه‏هاى تدوين شده در حوزه علوم اسلامى وارد است و... ناگفته باقى مانده است.