مهادنه (آتش‏بس با كفار) در آئينه اصطلاح‏نامه‏

نويسنده: حسين حسن‏زاده‏

فهرست مطالب‏

مقدمه.....1.

تعريف اصطلاح.....2.

روابط اصطلاح‏نامه.....2.

الف: رابطه مترادف يا شبه مترادف.....2.

ب: رابطه اعم و اخص.....3.

ج: رابطه وابسته.....3.

عبارت راهنما.....4.

يادداشت دامنه.....4.

توضيحگر.....5.

نمايش اصطلاح‏نامه.....5.

-1 نمايش الفبايى.....5.

-2 نمايش نظام يافته.....6.

-3 نمايش ترسيمى.....6.

اصطلاحات باب مهادنه.....6.

نمايش الفبايى اصطلاحات بخش مهادنه.....7.

مستندات اصطلاحات بخش مهادنه.....13.

آيات مهادنه.....14.

آيه انسلاخ.....15.

آيه جنوح.....19.

احكام مهادنه.....19.

اختلاف در زوجيت پناهنده.....20.

ادله مهادنه.....20.

ارتداد زن پناهنده به دار اسلام.....20.

اسلام پناهنده.....21.

اسلام زن پناهنده.....21.

اسلام مرد پناهنده.....22.

اشتراط امر غير جايز در مهادنه.....23.

اشتراط خيار در مهادنه مهجول.....23.

اشتراط صحيح در مهادنه.....24.

اشتراط عوض در مهادنه.....24.

اقدام كننده مهادنه.....25.

پناهندگى به دار اسلام.....27.

پناهندگى زن به دار اسلام.....27.

پناهندگى صبى به دار اسلام.....28.

پناهندگى صغيره به دار اسلام:.....28.

پناهندگى مجنون به دار اسلام.....29.

پناهندگى مجنونه به دار اسلام.....29.

پناهندگى مرد به دار اسلام.....30.

پيش‏نهاد كننده مهادنه.....32.

پيمان صلح با كفار.....33.

تشخيص دهنده مصالح مهادنه.....33.

تعيين مدت مهادنه:.....33.

توبه ناقض مهادنه.....34.

جواز مهادنه.....34.

حديث فسخ مهادنه.....34.

حق فسخ مهادنه:.....35.

خيانت در مهادنه.....35.

دوام مهادنه.....36.

ردّ پناهنده.....36.

ردّ زن پناهنده.....37.

ردّ صبى پناهنده.....38.

ردّ صغيره پناهنده.....38.

ردّ مجنون پناهنده.....38.

ردّ مجنونه پناهنده.....39.

رد مرد پناهنده.....39.

ردّ ناقض مهادنه.....39.

روايات مهادنه.....39.

شرط ردّ زن پناهنده به دار الكفر.....40.

شرط ردّ مردان در مهادنه.....41.

شرط فسخ مهادنه.....43.

شهادت به زوجيت پناهنده.....44.

صحت عقد مهادنه.....45.

صلح(عام).....46.

طلاق پناهنده به دار اسلام.....47.

عقود.....48.

فساد مهادنه.....49.

مدت مهادنه.....52.

مراعات اصلح در مدت مهادنه.....52.

مشروعيت مهادنه.....52.

مصلحت در مهادنه.....54.

مطالبه مهر پناهنده.....55.

معاملات بالمعنى الاعم.....55.

موت زن پناهنده.....56.

نمودار درختى مهادنه.....57.

مهادنه.....58.

مهادنه امام معصوم.....58.

مهادنه با شرط فاسد.....59.

مهادنه با ضعف مسلمانان.....60.

مهادنه با قوت مسلمانان.....61.

مهادنه بيش از چهار ماه.....61.

مهادنه بيش از ده سال.....62.

مهادنه بيش از يك سال.....63.

مهادنه جايز.....63.

مهادنه چهار ماهه.....63.

مهادنه حاكمان.....64.

مهادنه حاكمان جائر.....64.

مهادنه حاكمان عادل.....65.

مهادنه دائمى.....65.

مهادنه ده ساله.....65.

مهادنه صحيح.....66.

مهادنه فاسد.....66.

مهادنه مجهول.....67.

مهادنه مجهول با اختيار فسخ امام.....67.

مهادنه مدت دار.....68.

مهادنه مشروط.....68.

مهادنه مشروط به عوض.....69.

مهادنه مطلق.....69.

مهادنه معلوم.....70.

مهادنه نبى(ص).....70.

مهادنه واجب.....70.

مهادنه والى اقليم.....71.

مهادنه ولى فقيه.....72.

مهادنه يك ساله.....72.

مهادنه يكى از مسلمانان.....73.

مهر پناهنده به دار اسلام.....73.

نبذ عهد مهادنه.....75.

نقض مهادنه.....76.

نقض مهادنه توسط امام.....77.

نقض مهادنه توسط كفار.....77.

وجوب مهادنه.....78.

وفاى به مهادنه.....78.

هدنه.....79.

كتابنامه.....80.

مقدمه‏

دست‏يابى به مطالب گسترده‏اى كه در فقه اسلامى وجود دارد با توجه به متون متعدد و نيز مجلات و مقالات بى‏شمارى كه درباره موضوعات فقهى به رشته تحرير در مى‏آيند، كارى بس سخت و دشوار است، مزيد بر اين، مشغله‏هاى فكرى كه زاييده جهان امروز و عصر تكنولوژى است، بر اين دشوارى مى‏افزايد. امّا بشر امروز نيز به موازات حجم متراكم اطلاعات. و در نظر گرفتن شرايط عصر تكنولوژى، براى رسيدن به مجهولات خود همواره طرح‏ها و راهكارهايى را ارائه داده است.

يكى از اين راهكارها كه در حقيقت بهترين راهكار براى دست‏يابى به مطالب و موضوعات يك علم است. مسئله اصطلاح‏نامه است كه غربى‏ها حدود پنجاه سال اخير به آن توجه كرده و نتايج بسيار مطلوبى را نيز از آن گرفته‏اند.

بر اساس منطق اصطلاح‏نامه، موضوعات و محتواى يك علم از طريق كليد واژه‏هاى آن كه طبيعتاً بيشتر آن‏ها از اصطلاحات معهود علم نيز مى‏باشند، آن چنان به هم مرتبط مى‏شوند كه محقق و جستجوگر براى دست‏يابى به اطلاعات مورد نظر خود، محدوديت نداشته و به راحتى مى‏تواند از راههاى متعدد به آن وقوف پيدا كند. چرا كه در »اصطلاح‏نامه« بن‏بست اطلاعات وجود ندارد، بر خلاف فرهنگ‏نامه‏ها و دايرة المعارف‏ها كه اگر چه در جاى خود بسيار كار مفيد و پرارزشى است، ولى اين نقيصه در آن، به چشم مى‏خورد.

تعريف اصطلاح‏

مقصود از »اصطلاح«، در تعبير »اصطلاح‏نامه«، آن قبيل واژه‏هايى است كه در يك مدار بسته، محتواى مشخصى از يك حوزه علمى را در برمى‏گيرد، و همان گونه كه اشاره شد، به صورت طبيعى اكثر آن‏ها از اصطلاحات معهود يك علم است ولى لزوماً همه‏ى آن‏ها از اصطلاحات معهود يك علم نيستند. به همين جهت در اصطلاح‏نامه‏ى يك علم، كليد واژه‏هايى وجود دارد كه اگر چه از اصطلاحات معهود آن علم نيستند ولى براى طبقه‏بندى محتواى يك علم و نيز براى بازيابى آن‏ها، وجود اين كليد واژه‏ها ضرورت دارد.

روابط اصطلاح‏نامه‏

كليد واژه‏هايى كه بار اطلاعاتى مشخصى دارند، در يك اصطلاح‏نامه، از چند طريق به هم مرتبط مى‏شوند و همين ارتباطات موجب مى‏شود كه محقق، براى دست‏يابى به اطلاعات، با مشكل مواجه نشود.

اين روابط، چند قسم‏اند.

الف: رابطه مترادف يا شبه مترادف‏

علامت اختصارى اين نوع رابطه، »بك« (بكار ببريد) و »بج« (به جاى) است.

اگر در ابتداى يك واژه، علامت اختصارى »بك« آورده شود به اين معنا است كه آن واژه، اصطلاح مرجح است و لذا محقق بايد مطالب خود را از طريق همين واژه جستجو نمايد نه از طريق واژه‏هاى معادل آن. مانند:

هدنه‏معاهده‏

بك: مهادنه‏بك: مهادنه‏

در ميان واژه‏هاى فوق، واژه مهادنه، اصطلاح مرجح بوده و واژه‏هاى »هدنه« و »معاهده« بوسيله علامت اختصارى »بك« به آن ارجاع داده شده است.

و اگر در ابتداى واژه، علامت اختصارى »بج« آمده باشد، به اين معنا است كه آن واژه، اصطلاح نامرجح است و محقق نبايد مطالب خود را از طريق آن جستجو نمايد مانند:

مهادنه‏

بج: معاهده‏

هدنه‏

ب: رابطه اعم و اخص‏

علامت اختصارى اين نوع رابطه، »ا.ع« (اعم) و »ا.خ« (اخص) است. مانند:

مهادنه‏صلح با كفار

ا.ع: صلح با كفارا.خ: مهادنه‏

عقد جزيه‏

در ميان واژه‏هاى فوق، واژه مهادنه از جهت مفهوم، خاص‏تر از واژه صلح با كفار است.

معيار رابطه اعم و اخص در اصطلاح‏نامه سه چيز است.

-1 اعم و اخص جنس و نوعى. مانند رابطه »مهادنه« با مهادنه مجهول.

-2 اعم و اخص جزء و كل. مانند رابطه انسان با اجزاى آن.

-3 اعم و اخص مورد و مصداق. مانند رابطه »مهادنه« با مهادنه نبى(ص).

اگر رابطه ميان دو واژه، يكى از موارد سه‏گانه باشد. آن دو واژه، از نظر اصطلاح‏نامه، اعم و اخص مى‏باشند هر چند كه از نظر منطق، اعم و اخص ناميده نشوند، چرا كه معيار اعم و اخص در اصطلاح‏نامه، تابع و متبوع بودن دو واژه است و بديهى است كه دو مفهوم تابع و متبوع، نمى‏تواند از موارد سه‏گانه فوق الذكر خارج باشد.

ج: رابطه وابسته‏

اگر ميان دو واژه در يك علم، رابطه‏اى وجود داشته باشد و اين رابطه از قبيل رابطه‏ى ترادف يا اعم و اخص نباشد، به آن رابطه وابسته يا همبسته اطلاق مى‏شود.

علامت اختصارى اين نوع رابطه »ا.و« است. اگر دو واژه به گونه‏اى باهم مرتبط باشند كه فهم يكى از آن‏ها، فهم ديگرى را نيز تداعى نمايد. آن دو واژه از نظر اصطلاح‏نامه، رابطه وابستگى دارند. چه اين كه اگر در يك متن، ميان دو واژه ارتباط باشد، باز از نظر اصطلاح‏نامه ميان آن دو واژه رابطه وابستگى است كه به آن وابستگى متنى گفته مى‏شود. مانند:

مهادنه:

ا.و: نقض مهادنه‏

مدت مهادنه‏

مهادنه‏مدت‏دار

مهادنه‏دائمى‏

مهادنه‏مشروط

مهادنه‏مطلق‏

مهادنه‏مجهول‏

مهادنه‏معلوم‏

مهادنه‏

علاوه بر روابط سه گانه فوق الذكر، مواردى نيز در اصطلاح‏نامه تعبيه شده است كه در طبقه بندى اطلاعات و نيز جهت دادن به اطلاعات دقيق، بى نقش نيستند كه عبارتنداز:

يك: عبارت راهنما

اگر يك واژه، اخص‏هاى متعددى داشته باشد، در اصطلاح‏نامه، براى آن‏ها عبارت راهنما يعنى ذكر لحاظ تقسيم، در نظر گرفته شده است تا در مقام تقسيم، ميان اقسام، تداخل بوجود نيايد. مانند:

(به لحاظ علم به مدت مهادنه)(به لحاظ اطلاق و تقييد)(به لحاظ دوام)

دو: يادداشت دامنه‏

ابن مورد كه با علامت اختصارى »ى.د« نشان داده مى‏شود، محدوده مفهومى يك واژه را از نظر توسعه يا ضيق، و يا مطالبى را كه به نوعى ابهام اصطلاح را بر طرف مى‏كند، در ذيل اصطلاح درج مى‏شود. مانند:

استطاعت مجاهد

ى.د: مراد از استطاعت، توانايى مالى و بدنى است.

سه: توضيحگر

مقصود از توضيحگر، اطلاعات مختصرى است كه بين هلالين -( )-، به همراه اصطلاح، آورده مى‏شود تا آن واژه را از جهت اشتراك لفظى يا هر نوع ابهام، از واژه‏هاى مشابه آن متمايز نمايد. مانند:

جهاد(اعم)-جهاد(اخص)

در اين دو واژه »كلمه اعم« مبيين اين نكته است كه واژه جهاد در بعضى از متون فقهى، در معناى عام - اعم از جهاد ابتدايى و دفاعى - بكار برده شده است چه اين كه كلمه اخص در جهاد (اخص)، مبيّن اين حقيقت است كه واژه جهاد، در بعضى مواردى به معناى خاص يعنى جهاد ابتدايى بكار برده مى‏شود.

نمايش اصطلاح‏نامه‏

اصطلاح‏نامه يك علم، مى‏تواند به سه طريق ذيل نمايش داده شود:

-1 نمايش الفبايى‏

در اين روش، تمام واژه‏ها و اصطلاحات، براساس حروف الفبا، چينش مى‏شود، و در ذيل هر واثه، واژه‏هاى مرتبط با آن - مترادفات، اعم و اخص و وابسته - با ترتيب خاص، درج مى‏گردد. يعنى ابتداء مترادفات، سپس اعم و اخص و در نهايت، وابسته‏هاى آن واژه آورده مى‏شود. مانند:

مهادنه‏

بج: آتش بس‏

هدنه‏

ا.ع: صلح با كفار

ا.خ: مهادنه دائمى‏

مهادنه مدت دار

ا.و: مدت مهادنه‏

نقض مهادنه‏

فايده اين روش اين است كه همگان مى‏توانند از آن استفاده ببرند.

-2 نمايش نظام يافته‏

در اين بخش از نمايش اصطلاحات، واژه‏هاى يك علم، به صورت پلكانى، از موضوع اصلى و محورى خود به پائين‏ترين زير بخشها، چينش مى‏شود. كيفيت چينش اصطلاحات نيز به اين صورت است كه بعد از هر واژه‏اى ابتدا مترادفات، سپس وابسته‏ها و آنگاه اخص‏هاى آن با توجه به عبارات راهنما (لحاظ تقسيم)، دسته‏بندى مى‏شوند و اين روند، درباره هر يك از واژه‏هاى اخص نيز ادامه دارد.

-3 نمايش ترسيمى‏

در اين بخش، تنها واژه‏هاى اعم و اخص، بصورت درختى، با توجه به لحاظ تقسيم (عبارات راهنما) چينش مى‏شوند. نمونه آن ذيل واژه »مهادنه« در بخش مستندات ترسيم شده است.

در اين بخش از نمايش اصطلاح‏نامه، از اصطلاحات وابسته خبرى نيست، لذا مهمترين فايده نمايش ترسيمى، نشان دادن پيكره و ساختار اصلى علم در يك ترتيب منطقى است.

اصطلاحات باب مهادنه‏

مهادنه به معناى پيمان صلح با كفار در حال جنگ است كه فقها عمدتاً آن را در ضمن باب جهاد مطرح نموده‏اند.

نظر به اهميت موضوع رابطه مسلمانان با كفار، مقاله حاضر در دو بخش تقديم علاقه‏مندان مى‏گردد. در بخش اول سعى شده در حدّ توان، اكثر موضوعات باب مهادنه به وسيله واژه‏هاى موجود در متون فقهى، استخراج گرديده و بر اساس منطق اصطلاح‏نامه، ميان واژه‏ها ارتباط برقرار شود.

اين بخش به صورت الفبايى نمايش داده شده است.

در بخش دوم، تمام واژه‏هاى مرجح باب مهادنه، مستند شده است يعنى اطلاعات مربوط به آن واژه از قبيل تعريف، شقوق، ديدگاههاى فقها و ادله مربوط به آن واژه گردآورى شده است. لذا محققان گرامى مى‏توانند محتواى واژه‏هاى مرجح اين بخش از فقه را در بخش مستندات كه آن هم به صورت الفبايى ترتيب يافته است جستجو نمايند.

نمايش الفبايى اصطلاحات‏

بخش مهادنه‏

آتش بس با كافران‏

بك: مهادنه‏

آيات مهادنه‏

ا.ع: ادله مهادنه‏

ا.خ: آيه‏انسلاخ‏

آيه جنوح‏

ا.و:روايات‏مهادنه‏

مهادنه‏

آيه انسلاخ‏

ا.ع:آيات‏مهادنه‏

آيه جنوح‏

ا.ع:آيات‏مهادنه‏

احاديث مهادنه‏

بك:روايات‏مهادنه‏

اختلاف‏درزوجيت‏پناهنده‏

بج:ادعاى‏زوجيت‏پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

شهادت‏به‏زوجيت‏پناهنده‏

احكام مهادنه‏

بج: حكم هدنه‏

ا.و: مهادنه‏

ادعاى‏زوجيت‏پناهنده‏

بك:اختلاف‏درزوجيت‏پناهنده‏

ادله مهادنه‏

بج:دلايل‏مهادنه‏

ا.خ: آيات مهادنه‏

روايات‏مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏

ارتدادزن‏پناهنده‏به‏داراسلام‏

ا.و:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

شرطردّزن‏پناهنده‏به‏دارالكفر

اسلام پناهنده‏

ا.خ:اسلام‏زن‏پناهنده‏

اسلام مرد پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏به‏داراسلام‏

رد پناهنده‏

اسلام زن پناهنده‏

ا.ع: اسلام‏پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

اسلام مرد پناهنده‏

ا.ع: اسلام‏پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏مردبه‏داراسلام‏

اشتراطامرغيرجايزدرمهادنه‏

بج:شروطفاسدمهادنه‏

ا.ع:اشتراطدرمهادنه‏

اشتراطخياردرمهادنه‏مجهول‏

ا.ع: اشتراط در مهادنه‏

اشتراط در مهادنه‏

بج:شرطدرمهادنه‏

شرطضمن‏عقدمهادنه‏

شروط در مهادنه‏

ا.خ:اشتراطامرغيرجايزدرمهادنه‏

اشتراطخياردرمهادنه‏مجهول‏

اشتراطصحيح‏درمهادنه اشتراطعوض‏درمهادنه‏

شرطردزن‏پناهنده‏به‏دارالكفر

شرطردّمردان‏درمهادنه‏

شرط فسخ مهادنه‏

ا.و: مهادنه‏

اشتراطصحيح‏درمهادنه‏

بج:شروطصحيح‏مهادنه‏

ا.ع:اشتراط در مهادنه‏

اشتراطعوض‏درمهادنه‏

بج:شرطعوض‏درمهادنه‏

شرطمالى‏درمهادنه‏

ا.ع:اشتراطدرمهادنه‏

اعاده پناهنده‏

بك: ردّ پناهنده‏

اقدام كننده مهادنه‏

ا.و:پيش‏نهادكننده‏مهادنه‏

مهادنه‏

مهادنه‏حاكمان‏جائر

مهادنه‏امام‏معصوم‏

مهادنه ولى فقيه‏

بازگرداندن پناهنده‏

بك: ردّ پناهنده‏

بازگرداندن‏ناقض‏مهادنه‏

بك: ردّ ناقض مهادنه‏

بيّنه‏دعواى‏زوجيت‏پناهنده‏

بك:شهادت‏به‏زوجيت‏پناهنده‏

پناهندگى به دار اسلام‏

ا.خ:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

پناهندگى‏مردبه‏داراسلام‏

ا.و:اسلام پناهنده‏

رد پناهنده‏

مهادنه‏

پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

ا.ع:پناهندگى‏به‏داراسلام‏

ا.خ:پناهندگى‏صغيره‏به‏داراسلام‏

پناهندگى‏مجنونه‏به‏داراسلام‏

ا.و:طلاق‏پناهنده‏به‏داراسلام‏

اسلام زن پناهنده‏

شرطردّزن‏پناهنده‏به‏دارالكفر

ردّ زن پناهنده‏

پناهندگى‏صبى‏به‏داراسلام‏

بج: كودك پناهنده‏

پناهندگى‏كودك‏به‏داراسلام‏

صبى پناهنده‏

ا.ع:پناهندگى‏مردبه‏داراسلام‏

پناهندگى‏صغيره‏به‏داراسلام‏

ا.ع:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

ا.و: ردّ صغيره‏

پناهندگى‏مجنون‏به‏داراسلام‏

ا.ع:پناهندگى‏مردبه‏داراسلام‏

پناهندگى‏مجنونه‏به‏داراسلام‏

ا.ع:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

ا.و:ردّمجنونه‏به‏كافران‏

پناهندگى‏مردبه‏داراسلام‏

ا.ع:پناهندگى‏به‏داراسلام‏

ا.خ:پناهندگى‏صبى‏به‏داراسلام‏

پناهندگى‏مجنون‏به‏داراسلام‏

ا.و:اسلام مرد پناهنده‏

پيش نهاد كننده مهادنه‏

ا.و:اقدام‏كننده‏مهادنه‏

مهادنه‏

پيمان صلح با كفار

بج: صلح با كفار

ا.ع: صلح(عام)

ا.خ: عقد جزيه‏

مهادنه‏

تأييد مهادنه‏

بك:دوام مهادنه‏

تشخيص‏دهنده‏مصالح‏مهادنه‏

بج:متولى مهادنه‏

تولى‏امام‏درمهادنه‏

ا.و:مهادنه‏

مصلحت‏درمهادنه‏

تعيين مدت مهادنه‏

ا.و:مدت مهادنه‏

مهادنه‏

مهادنه‏مدت‏دار

توبه ناقض مهادنه‏

ا.و:نقض مهادنه‏

تولى امام در مهادنه‏

بك:تشخيص‏دهنده‏مصالح‏مهادنه‏

جواز مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏

مهادنه جايز

حاجت در مهادنه‏

بك:مصلحت‏درمهادنه‏

حديث فسخ مهادنه‏

ا.ع:روايات‏مهادنه‏

ا.و:فسخ مهادنه‏

شرطفسخ‏مهادنه‏

حق فسخ مهادنه‏

بج:حق‏نقض‏مهادنه‏

ا.و:شرط فسخ مهادنه‏

حكم هدنه‏

بك:احكام‏مهادنه‏

خيانت در مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏

نقض مهادنه‏

دلايل مهادنه‏

بك:ادله مهادنه‏

دوام مهادنه‏

بج:تأبيد مهادنه‏

ا.و:مهادنه دائمى‏

ردّ پناهنده‏

بج:بازگرداندن‏پناهنده‏

اعاده پناهنده‏

ا.خ:ردّ زن‏پناهنده‏

ردّ مرد پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏به‏داراسلام‏

اسلام پناهنده‏

ردّ زن پناهنده‏

ا.ع:ردّ پناهنده‏

ا.خ:ردّصغيره‏پناهنده‏

ردّ مجنونه پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

ردّ صبى پناهنده‏

ا.ع:ردّ مردپناهنده‏

رد صغيره پناهنده‏

ا.ع:ردّ زن پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏صغيره‏به‏داراسلام‏

شرطردّزن‏پناهنده‏به‏كافران‏

ردّ مجنون پناهنده‏

ا.ع:رد مردپناهنده‏

ردّ مجنونه پناهنده‏

ا.ع:ردّ زن پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏مجنونه‏به‏داراسلام‏

شرطردّزن‏پناهنده‏به‏كافران‏

ردّ مرد پناهنده‏

ا.ع:ردّ پناهنده‏

ا.خ:ردّمجنون‏پناهنده‏

ردّ صبى پناهنده‏

ردّ مهادنين‏

بك:ردّناقض‏مهادنه‏

ردّ ناقض مهادنه‏

بج:بازگرداندن‏ناقض‏مهادنه‏

ردّ مهادنين‏

ا.و:نقض مهادنه‏

روايات مهادنه‏

بج:احاديث‏مهادنه‏

ا.ع:ادله مهادنه‏

شرطردّزن‏پناهنده‏به‏كافران‏

ا.ع:اشتراط در مهادنه‏

ا.و:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

شرط ردّ مردان در مهادنه‏

ا.ع:اشتراطدرمهادنه‏

شرط ضمن عقد مهادنه‏

بك:اشتراطدرمهادنه‏

شرط عوض در مهادنه‏

بك:اشتراطدرمهادنه‏

شرط فسخ مهادنه‏

ا.ع:اشتراطدرمهادنه‏

ا.و:فسخ مهادنه‏

شرط مالى در مهادنه‏

بك:اشتراطعوض‏درمهادنه‏

شروط باطل مهادنه‏

بك:اشتراطامرغيرجايزدرمهادنه‏

شروط در مهادنه‏

بك:اشتراطدرمهادنه‏

شروط صحيح مهادنه‏

بك:اشتراطصحيح‏درمهادنه‏

شروط فاسد مهادنه‏

بك:اشتراطامرغيرجايزدرمهادنه‏

شكستن پيمان صلح‏

بك:نقض مهادنه‏

شهادت‏به‏زوجيت‏پناهنده‏

بج:بينه‏دعواى‏زوجيت‏پناهنده‏

ا.و:اختلاف‏درزوجيت‏پناهنده‏

صبى پناهنده‏

بك:پناهندگى‏صبى‏به‏داراسلام‏

صحت عقد مهادنه‏

ا.و: مهادنه‏

صلح با كفار

بك:پيمان‏صلح‏باكفار

صلح با كفار جنگى‏

بك: مهادنه‏

صلح(عام)

ا.ع:عقودلازم‏الطرفين‏

ا.خ:پيمان‏صلح‏باكفار

طلاق‏پناهنده‏به‏داراسلام‏

ا.و:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

عقد هدنه‏

بك: مهادنه‏

عقود

ا.ع:معاملات‏خاص‏

ا.خ:عقودلازم‏الطرفين‏

عقودلازم‏من‏طرف‏واحد

عقود لازم‏الطرفين‏

ا.ع: عقود

ا.خ: صلح(عام)

فساد مهادنه‏

ا.و: مهادنه فاسد

اشتراطامرغيرجايزدرمهادنه‏

فسخ مهادنه‏

ا.و:شرطفسخ‏مهادنه‏

فقه‏

ا.خ:معاملات‏بالمعنى‏الاعم‏

عبادات‏بالمعنى‏الاعم‏

قرارداد صلح با كفار

بك: مهادنه‏

كودك پناهنده‏

بك:پناهندگى‏صبى‏به‏داراسلام‏

متولى مهادنه‏

بك:تشخيص‏دهنده‏مصالح‏مهادنه‏

مجنون پناهنده‏

بك:پناهندگى‏مجنون‏به‏داراسلام‏

مدت مهادنه‏

ا.و: مهادنه‏

تعيين‏مدت‏مهادنه‏

مراعات‏اصلح‏درمهادنه‏

مراعات اصلح در مهادنه‏

ا.و: مدت مهادنه‏

مصلحت‏درمهادنه‏

مرد پناهنده‏

بك:پناهندگى‏مردبه‏داراسلام‏

مشروعيت مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏

مصالحه‏بادشمن‏جنگى‏

بك:مهادنه‏

مصلحت در مهادنه‏

بج:حاجت‏درمهادنه‏

ا.و:مهادنه‏

تشخيص‏دهنده‏مصالح‏مهادنه‏

مراعات‏اصلح‏درمهادنه‏

مطالبه مهر پناهنده‏

ا.و:مهرپناهنده‏به‏داراسلام‏

پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

معاملات بالمعنى الاعم‏

ا.ع:فقه‏

ا.خ:معاملات‏خاص‏

معاملات خاص‏

ا.ع:معاملات‏بالمعنى‏الاعم‏

ا.خ:عقود

ايقاعات‏

معاهده‏

بك:مهادنه‏

موادعه‏

بك:مهادنه‏

موت زن پناهنده‏

ا.و:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

مهادنه‏

بج:آتش‏بس‏باكافران‏

صلح‏باكفارجنگى‏

عقد هدنه‏

قراردادصلح‏باكفار

مصالحه‏بادشمن‏جنگى‏

معاهده‏

موادعه‏

هدنه‏

ا.ع:پيمان‏صلح‏باكفار

ا.خ:مهادنه‏امام‏معصوم‏

مهادنه‏باضعف‏مسلمانان‏

مهادنه‏باقوت‏مسلمانان‏

مهادنه جايز

مهادنه‏حاكمان‏

مهادنه دائمى‏

مهادنه صحيح‏

مهادنه فاسد

مهادنه‏مجهول‏

مهادنه‏مدت‏دار

مهادنه مشروط

مهادنه مطلق‏

مهادنه معلوم‏

مهادنه‏نبى(ص)

مهادنه واجب‏

مهادنه‏والى‏اقليم‏

مهادنه ولى فقيه‏

مهادنه‏يكى‏ازمسلمانان‏

مهادنه‏

ا.و:ادله مهادنه‏

اشتراطدرمهادنه‏

اقدام كننده مهادنه‏

پناهندگى‏به‏داراسلام‏

پيش‏نهادكننده‏مهادنه‏

تعيين‏مدت‏مهادنه‏

خيانت در مهادنه‏

مدت مهادنه‏

نقض مهادنه‏

مهادنه با شرط فاسد

ا.ع:مهادنه‏مشروط

مهادنه با ضعف مسلمانان‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏باقوت‏مسلمانان‏

مهادنه باطل‏

بك:مهادنه فاسد

مهادنه‏باقوت‏مسلمانان‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏باضعف‏مسلمانان‏

مهادنه بيش از چهار ماه‏

ا.ع:مهادنه‏مدت‏دار

مهادنه بيش از ده سال‏

ا.ع:مهادنه‏مدت‏دار

مهادنه بيش از يك سال‏

ا.ع:مهادنه‏مدت‏دار

مهادنه جايز

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه واجب‏

مهادنه چهار ماهه‏

ا.ع:مهادنه‏مدت‏دار

مهادنه حاكمان‏

بج:مهادنه اميران‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.خ:مهادنه‏حاكمان‏جائر

مهادنه‏حاكمان‏عادل‏

ا.و:اقدام كننده مهادنه‏

مهادنه حاكمان جائر

ا.ع:مهادنه‏حاكمان‏

ا.و:مهادنه‏حاكمان‏عادل‏

مهادنه حاكمان عادل‏

ا.ع:مهادنه‏حاكمان‏

ا.و:مهادنه‏حاكمان‏جائر

مهادنه دائمى‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏مدت‏دار

دوام مهادنه‏

مهادنه ده ساله‏

ا.ع:مهادنه‏مدت‏دار

مهادنه صحيح‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه فاسد

مهادنه فاسد

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه صحيح‏

مهادنه مجهول‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه معلوم‏

مهادنه‏مجهول‏بااختيارفسخ‏امام‏

ا.ع:مهادنه مجهول‏

مهادنه مدت‏دار

ا.ع:مهادنه‏

ا.خ:مهادنه‏بيش‏ازچهارماه‏

مهادنه‏بيش‏ازده‏سال‏

مهادنه‏بيش‏ازيك‏سال‏

مهادنه چهار ماهه‏

مهادنه ده ساله‏

مهادنه‏يك‏ساله‏

ا.و:مهادنه دائمى‏

مهادنه مشروط

ا.ع:مهادنه‏

ا.خ:مهادنه‏باشرطفاسد

مهادنه‏مشروطبه‏عوض‏

ا.و:مهادنه مطلق‏

مهادنه‏مشروطبه‏عوض‏

ا.ع:مهادنه مشروط

مهادنه مطلق‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏مشروط

مهادنه معلوم‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏مجهول‏

مهادنه نبى(ص)

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه ده‏ساله‏

مهادنه واجب‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:مهادنه جايز

مهادنه والى اقليم‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:اقدام‏كننده‏مهادنه‏

مهادنه ولى فقيه‏

ا.ع:مهادنه‏

مهادنه يك ساله‏

ا.ع:مهادنه‏مدت‏دار

مهادنه يكى از مسلمانان‏

ا.ع:مهادنه‏

ا.و:اقدام‏كننده‏مهادنه‏

مهر پناهنده به دار اسلام‏

ا.و:پناهندگى‏زن‏به‏داراسلام‏

نبذ عهد مهادنه‏

ا.و:نقض مهادنه‏

نقض مهادنه‏

بج:شكستن‏پيمان‏صلح‏

ا.خ:نقض‏مهادنه‏توسطامام‏

نقض‏مهادنه‏توسطكفار

ا.و:نبذ مهادنه‏

مهادنه‏

نقض مهادنه توسطامام‏

ا.ع:نقض مهادنه‏

نقض‏مهادنه‏توسطكفار

ا.ع:نقض مهادنه‏

وجوب مهادنه‏

ا.و:مهادنه واجب‏

وفاى به مهادنه‏

ا.و:مهادنه‏

ا.و:نقض مهادنه‏

هدنه‏

بك:مهادنه‏

ى‏ 5لاج‏ت

مستندات اصطلاحات‏

بخش مهادنه‏

آتش بس با كافران‏

آيه جنوح‏

آيه انسلاخ‏

به كار ببريد: مهادنه‏

آيات مهادنه‏

آياتى است كه فقها براى اثبات يا نفى مطلبى در باب مهادنه به آن استدلال كرده‏اند كه چند طايفه است.

الف: آيات اثبات مهادنه شامل:

-1 آيه4 سوره توبه: »الاّ الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم شيئاً و لم يظاهروا عليكم احداً فاتمّوا اليهم عهدهم الى مدتهم«.

- P} ر. ك: نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج21 ص 293 نشر دار الاحياء لتراث العربى،بيروت1981 طبع السابعه.

علامه حلى، يوسف بن المطهر، تذكرة الفقهاء، ج9 ص 352 تحقيق مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، قم1419 ه.

مجله فقه اهل بيت سال سوم شماره11 و12 ص-2 {P .7 آيه7 سوره توبه: »الاّ الذين عاهدتم عند المسجدالحرام فماستقاموا لكم فاستقيموا لهم«.

- P} ر.ك: جواهر الكلام ج21 ص 294 مجله فقه اهل بيت ص-3 {P .7 آيه56 سوره انفال: »الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم فى كل مرة و هم لا يتقون«.

- P} ر.ك: مجله فقه اهل بيت ص-4 {P .7 آيه61 سوره انفال كه به آيه جنوح معروف است: »و ان جنحوا للسلم فاجنج لها و توكل على اللّه«.

- P} ر.ك: شيخ طوسى، ابى‏جعفر، المبسوط ج2 ص 37 نشر المكتبة المرتضويه لاحياء التراث الجعفريه، تذكرة الفقها ج9 ص 352 جواهر الكلام ج21 ص-5 {P .293 آيه2 سوره توبه: »فسيحوا فى الارض اربعة اشهروا علموا انكم غير معجزى اللّه«.

- P} ر.ك: تذكرة الفقها ج9 ص-355 جواهر الكلام ج21 ص-6 {P .297 آيه5 سوره توبه معروف به آيه انسلاخ: »فاذا انسلخ الاشهرالحرام فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم«.

- P} ر.ك: محقق كركى، جامع المقاصد،ج3 ص 376 تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، قم1410 ه، علامه حلّى، يوسف بن المطهر، قواعد الاحكام، ج 1 ص 516 نشر مؤسسه النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين،- 1413 جواهر الكلام ج21 ص 297 تذكرة الفقها ج9 ص{P .356 ب: آيات منع مهادنه شامل:

-1 آيه35 سوره محمد (ص): »فلا تهنوا و تدعوا الى السلم و انتم الاعلون و اللّه معكم و لن يتركم اعمالكم«.

- P} ر.ك: جواهر الكلام ج21 ص-297 تذكرة الفقهاء ج9 ص- 353 مجله فقه اهل بيت ص-2 {P .10 آيه9 سوره ممتحنه: »انما ينهاكم اللّه عن الذين قاتلوكم فى الدين و اخرجوكم من دياركم و ظاهروا على اخراجكم ان تولوهم«.

- P} همان.-3 {P آيه1 سوره ممتحنه: »يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا عدوى و عدوكم اولياء تلقون اليهم بالمودّه«.

- P} همان.{P بعضى از فقها آيات فوق الذكر را از حيث ظاهر دليل بر منع مهادنه دانسته و نتيجه گرفته‏اند كه مهادنه در صورت مصلحت جايز است.

ج: آيات مربوط به نقض مهادنه:

-1 آيه7 سوره توبه: »فماستقاموا لكم فاستقيموا لهم«.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ص-2 {P .111 آيه58 سوره انفال: »و امّا تخافنّ من قوم خيانة فانبذ اليهم على سواء ان اللّه لا يحب الخائبين«.

- P} ر.ك: جواهر الكلام ج21 ص-294 مجله فقه اهل بيت ص- 112 جامع المقاصد ج3 ص-3 {P .472 آيه4 سوره توبه: »الاّ الذين عاهدتم من المشركين ثمّ لم ينقصوكم شيئاً«.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص{P .294 د: آيات مربوط به اشتراط فسخ در عقد مهادنه مانند: آيه141 سوره نساء: »لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلا«

- P} ر. ك: مجله فقه اهل البيت ص {P .47

آيه انسلاخ‏

آيه پنجم از سوره توبه و از آياتى است كه فقها بر جواز پيمان صلح با كفار تا چهار ماه و عدم جواز مهادنه يك ساله به آن استدلال كرده‏اند.

خداى تعالى مى‏فرمايد:

»فاذا انسلخ الاشهر الحرام فاقتلوا اللمشركين حيث وجدتموهم« يعنى چون ماه‏هاى حرام به پايان رسيد، مشركان را بكشيد هر كجا كه پيدا كرديد.

استدلال به اين آيه به دو طريق مطرح شده است:

-1 مقتضاى اين آيه لزوم قتل مشركان در هر حالى است، ليكن قدر متيقن، چهار ماه حرام، به دليل آيه شريفه »فسيحوا فى الارض اربعة اشهر« از آن خارج مى‏شود و بقيه ماه‏هاى سال بر عموم لزوم قتل مشركان باقى مى‏ماند.

اين استدلال از شيخ طوسى در مبسوط است.

- P} المبسوط ج2 ص-2 {P .51 مقتضاى آيه شريفه، وجوب جهاد پس از انقضاى ماه‏هاى حرام است كه در هر سال، يك بار محقق مى‏شود.

استدلال فوق از شهيد ثانى در مسالك است، ليكن خود ايشان بر اين استدلال اشكال‏- P} مسالك الافهام ج3 ص{P .84 وارد مى‏كند كه »امر« در»فاقتلوا« مقتضى تكرار نيست.

آقا ضياء عراقى در دلالت اين آيه اشكالى كرده كه نهايت آن چه از اين آيه به دست مى‏آيد، وجوب قتال در هر سال به حسب مصلحت اوليه است و اين وجوب با جواز ترك قتال بر اثر بستن پيمان مهادنه با مشركان به دليل مصحلت قوى‏تر منافات ندارد. آنگاه مى‏فرمايد: »بنابراين مجالى براى توهم معارضه ميان دليل قتال پس از انقضاى ماه‏هاى حرام - كه گوياى وجوب آن در هر سال است - و آيه صلح و هدنه نمى‏ماند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .21 حضرت آيت‏اللّه خامنه‏اى »حفظه اللّه« در اين باره مى‏نويسند: »ما با نظر صاحب مسالك مبنى بر عدم دلالت ماده و هيأت امر بر مرّه و تكرار موافقيم و اين نكته مورد قبول همه محققان اصولى متأخر است و هيچ كس ترديدى ندارد كه امر صرفا اراده ايجاد طبيعت مأمور به است و هيچ اشعارى به لزوم تكرار آن ندارد، ليكن ادعاى دلالت آيه شريفه بر وجوب قتال پس از انقضاى ماه‏هاى حرام در هر سال، از نظر معتقدان به اين نظر، مبتنى بر دلالت امر بر تكرار نيست، بلكه بر اساس دلالت قضيه حقيقيه بر فعليت حكم به هنگام تحقق موضوع در هر زمان و مكانى است. طبق اين نظرگاه، حكم در آيه شريفه »فاذا انسلخ الاشهر الحرم« همان‏گونه كه از ادله احكام شرعى و حتى قوانين و احكام مدنى و شخصى - اعم از دينى و عرفى - انتظار مى‏رود، به صورت قضيه حقيقيه است و هر گاه و هر جا موضوع جهاد - يعنى انقضاى ماه‏هاى حرام - در خارج محقق شد، حكم آن نيز؛ يعنى وجوب جهاد و ريشه كن كردن مشركان محقق مى‏گردد.

- P} فقه اهل البيت ش11 و12 ص{P .22 البته ايشان احتمال ديگرى نيز در اين باره داده‏اند مبنى بر اين كه شايد مقصود آيه شريفه، بيان حكم جهاد در غير ماه‏هاى حرام باشد و ذكر به سر آمدن آن ماه‏ها، صرفاً به عنوان مقدمه براى بيان آن حكم كلى باشد بى آن كه در صدد بيان آن چه در هر سال پس از پايان ماه‏هاى حرام واجب است، باشد.

بنا بر اين غايت مفاد آيه، وجوب جهاد در غير ماه‏هاى حرام است، بى آن كه دلالتى بر وجوب ادامه و تكرارش در يك سال و يا هر سال باشد.

- P} همان ص23 و{P .22 مطلب ديگر اين كه اصولاً معلوم نيست مقصود از ماه‏هاى حرام، همان چهار ماه معروف باشد. و اين مطلب با نگاهى از نزديك به اين آيه شريفه و ربط منطقى ميان آن و آيات پيش از آن آشكارتر مى‏گردد.

توضيح اين كه، پس از آن كه خداوند متعال برائت خود و پيامبرش (ص) را از مشركانى كه با آنان پيمان بسته شده بود، اعلام كرد، به آنان چهار ماه مهلت داد تا در زمين سير كنند. سپس اين اعلام را با وعيد و تهديد همراه ساخت و فرمود: »و اعلموا انكم غير معجزى الله؛ يعنى و بدانيد كه شما نمى‏توانيد خداوند را عاجز كنيد.« آن گاه آنان را به بازگشت به حق و توبه ترغيب كرده و فرمود: »فان تبتم فهو خير لكم؛ يعنى پس اگر توبه كنيد برايتان بهتر است.«

پس از بيان اين حكم، متوجه مؤمنان گشته، نحوه رفتار با مشركان پيمان بسته را، چه آنانى كه پايبند پيمان خود بودند و چه آنان كه پيمان شكسته بودند، مشخص ساخت و حكم هر يك را بيان داشت:

مؤمنان موظف گشتند پيمانى را كه مشركان نقض نكرده بودند، همچنان تا پايان مدت آن رعايت كنند و از نقض آن بپرهيزند. ليكن به مؤمنان فرمان داد پس از پايان مهلت چهار ماهه، مشركانى را كه در طول مدت معاهده، پيمان شكستند و دشمنى خود را آشكار نمودند، بكشند و هر جا آن‏ها را يافتند، نابودشان كنند و در كمين گاهى به كمين آنان بنشينند و پس از آن با خود درباره پيمان بستن با آنان، سخنى نگويند. زيرا چنين عهد شكنانى كه هر گاه دستشان برسد، در باب مؤمنان نه پيمانى را رعايت خواهند كرد و نه سوگندى را نگه خواهند داشت، چگونه حرف و عهدشان پذيرفته گردد.

مطالب فوق الذكر مضمون آيات آغازين سوره برائت است و همان طور كه مى‏بينيم. متصدى حكمى خاص درباره گروهى خاص از كافران؛ يعنى مشركان مكه و ديگر شهرهاى حجاز در زمانى خاص است. نه آن كه حكمى عام و شامل همه گروه‏هاى كافر و همه زمان‏ها باشد. پس اين قضيه‏اى خارجيه است و حكم در آن متعلق به موضوع معين خارجى است. لذا مى‏بينيد با آن كه در آيات مذكور، حكم شده كه با كافرانى كه رفق و مدارا نشان مى‏دهند و كينه و دشمنى خود را پنهان مى‏كنند نيز پيمان نبنديد، امّا فقها به اين حكم فتوا نداده‏اند. تنها دليل اين مطلب آن است كه حكم در آيه به سياق قضيه حقيقيه نيست.

در فضاى چنين برداشتى از آيات شريفه، هركس آشكارا در ميابد كه مقصود از ماه‏هاى حرام مذكور در آيه، همان چهار ماه معروف نيست، بلكه صرفاً آن مدتى است كه خداوند به آنان مهلت داده است تا با ايمنى حركت كنند و هيچ مؤمنى حق تعرض به آنان را نداشته‏باشد.

اگر اشكال شود كه در قرآن كريم، تعبير »ماه‏هاى حرام« بارها آمده و همه جا به يك معنا بوده است؛ مانند: »منها اربعة حرم؛ يعنى چهار ماه از آن‏ها حرام است.« و: »الشهر الحرام بالشهر الحرام؛ يعنى ماه حرام در برابر ماه حرام.« پس به چه دليل در آيه انسلاخ، نبايد به همان معنا باشد و چه مرتبه صارفه‏اى در اين جا وجود دارد؟

پاسخ اين اشكال آن است كه اولاً، ذكر واژه‏اى در موارد گوناگون در قرآن كريم، مستلزم آن نيست كه در همه آن موارد به يك معنا باشد، مگر آن كه در يك معنا چنان فراوان به كار برده شود كه تبديل به حقيقت شرعيه در آن شود و يا آ كه قرينه صارفه‏اى از ديگر معانى در كنارش باشد، حال آن كه هيچ يك از اين دو مطلب در مورد تعبير ماه‏هاى حرام در اين آيه قطعى نيست.

ثانياً، به فرض كه بپذيريم، ماه‏هاى حرام در قرآن كريم، به همان معناى رايج به كار برده شده است. ذكر ماه‏هاى حرام درباره مشركان در بحث ما و با توجه به اين كه آيات آغازين سوره توبه در صدد بيان حكم قضيه خارجيه است، بهترين قرينه صارفه‏اى است كه نبايد ماه‏هاى حرام را به معناى ماه‏هاى معروف به كار برد و گوياى آن است كه در اين جا مقصود، بيان مدت مهلت است و بس.

ثالثاً، فرض كنيم كه در همه اين موارد شك كرديم. در اين صورت حكم به وجوب قتال پس از انقضاى ماه‏هاى چهارگانه معروف به استناد آيه انسلاخ با فرض شك در مضمونش، جايز نخواهد بود.

در هر صورت استدلال به آيه شريفه انسلاخ براى اثبات حرمت هدنه به مدت يك سال و يا بيشتر از آن صحيح نيست و آن ناظر به مطلب ديگرى است و براى اين مسئله نمى‏توان به آن استناد جست.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص- P}{P .26-28 ر.ك: جواهر الكلام ج21 ص-297 تذكرة الفقها ج9 ص-356 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 جامع المقاصد ج3 ص {P .376

آيه جنوح‏

آيه شصت و يكم از سوره انفال است كه مى‏فرمايد: »و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على اللّه؛يعنى اگر به صلح گراييدند، تو نيز به صلح بگراى و بر خدا توكل كن.«

فقها بوسيله اين آيه بر جواز مهادنه استدلال كرده‏اند، زيرا اين آيه پذيرفتن صلح را در صورتى كه دشمن بدان گرايش نشان دهد جايز مى‏داند.

- P} ر.ك: المبسوط ج2 ص- 37 تذكرة الفقها ج9 ص-352 جواهر الكلام ج21 ص{P .293 فقيه معاصر حضرت آيت‏اللّه خامنه‏اى »حفظه اللّه« در اين باره مى‏نويسند: اگر چه مفاد اين آيه محدودتر از مدعاى ما است و جواز صلح رامشروط به پيش قدمى دشمن براى صلاح كرده، حال آن كه مدعاى ما عامتر است، ليكن دلالت فى الجمله آن بر جواز، انكارناپذير است.

- P} فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .7

احاديث مهادنه‏

به كار ببريد: روايات مهادنه‏

احكام مهادنه‏

ر. ك: جواز مهادنه‏

اختلاف در زوجيت پناهنده‏

مقصود اختلاف زن مسلمان پناهنده به دار اسلام با فرد كافرى است كه ادعاى زوجيت آن زن را دارد. حكم چنين اختلافى اين است كه اگر زن، اعتراف به نكاح بكند. حكم نكاح بر آن مترتب است امّا اگر انكار نمود، وظيفه مرد است كه اقامه بينه بنمايد و بينه او نيز بايد دو مرد مسلمان عادل باشند.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص {P .364

ادعاى زوجيّت پناهنده‏

به كار ببريد: اختلاف در زوجيت پناهنده‏

ادله مهادنه‏

مراد از اين واژه، دلايلى است كه فقها براى اثبات فرعى از فروع باب مهادنه به آن استدلال كرده‏اند مانند آيات، روايات و دلايل عقلى نظير »حرمت القاى نفس در تهلكه«.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .8

ارتداد زن پناهنده به دار اسلام‏

مقصود، زنى است كه در حال پناهندگى به دار اسلام، مسلمان بوده ولى پس از مدتى، مرتد مى‏شود، كه از چند جهت مورد توجه فقها قرار گرفته است.

-1 از جهت عدم جواز بازگرداندن او به دار الكفر، چرا كه قبل از ارتداد، مسلمان بوده‏- P} ر. ك: محقق حلى، ابوالقاسم نجم‏الدين، شرايع الاسلام، ج1 ص 332 منشورات دارالاضواء، بيروت - جواهر الكلام ج21 ص{P .305 و لذا بايد احكام مرتد بر او جارى شود و ارجاع به كافر هم در زمره احكام ارتداد نيست.

-2 از جهت ردّ مهر او به شوهرش كه در صورت مطالبه بايد به او باز گردانده شود. چرا كه بين زن و شوهر، حبس و زندانى شدن زن به جهت ارتدادش، حائل شده است.

- P} ر.ك: تذكرة الافقها ج9 ص-369 جواهر الكلام ج21 ص-35 موسوى سبزوارى، عبدالاعلى، مهذب الاحكام فى بيان الحلال و الحرام، ج15 ص192 المطبعة جاويد« ناشر دفتر آيت‏اللّه سبزوارى. {P

اسلام مرد پناهنده‏

اسلام زن پناهنده‏

-3 از جهت اجراى احكام ارتداد كه چند قول است.

-3-1 حبس آن در صورت مطالبه مهر توسط شوهرش.

- P} تذكرة الفقهاء ج9 ص-3-2 {P .369 كتك زدن در اوقات نماز تا اينكه توبه كند يا بميرد.

- P} ر.ك: جواهر الكلام ج21 ص-305 مهذب الاحكام ج15 ص-192 تذكرة الفقها ج9 ص-3-3 {P .369 كشتن: اين قول از اهل سنت است.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .369 و نيز ر. ك: پناهندگى زن به دار اسلام‏

اسلام پناهنده‏

ر. ك: اسلام زن پناهنده - پناهندگى مرد به دار اسلام‏

اسلام زن پناهنده‏

اسلام زنى كه به دار اسلام پناهنده مى‏شود از چند جهت مورد توجه فقها است.

-1 زنى كه بالغ و عاقل بوده و مشخص شود كه بعد از پناهندگى اسلام آورده يا قبل از آن مسلمان بوده است، در اين فرض هيچگاه به كافران باز گردانده نمى‏شود ولى مهرش به‏- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 303 المبسوط ج2 ص- 53 تذكرة الفقها ج9 ص{P .362 زوج او پرداخت مى‏شود.

-2 اسلام زن مجنونى كه به دار اسلام پناهنده مى‏شود كه چند فرض دارد.

-2-1 قبل از جنون اسلام آورده است. در اين فرض به كفار باز گردانده نمى‏شود و تنها مهرش اعاده مى‏شود.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص-2-2 {P .365 كاملاً اسلام را توصيف مى‏كند ولى مشخص نيست كه در حال عقل، اسلام آورده است يا در حال جنون. بنابراين فرض هم به كافران بازگردانده نمى‏شود ولى درباره مهرش بايد صبر نمود تا افاقه پيدا كند كه اگر بعد از افاقه، بر اسلام خود باقى بماند، مهرش عودت داده مى‏شود، و اگر از اسلام برگشت، بعضى از فقها قائلند كه بايد به كفار بازگردانده شود.

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 54 تذكرة الفقها ج9 ص-2-3 {P .365 هيچ اطلاعى از او در دست نيست. در اين فرض از آن جهت كه به دار اسلام پناهنده شده، بايد به اسلام او حكم كرد و لذا نبايد به كافران باز گرادنده شود، بلكه بايد تا افاقه پيدا كردن او صبر كرد كه تنها در صورت انكار اسلام به كافران بازگردانده مى‏شود.

-3 زن صغيره و نابالغ پناهنده. اين گونه زنان اگر بتوانند اسلام را توصيف نمايند، تا بالغ نشوند به كفار باز گردانده نمى‏شوند و پس از بلوغ هم اگر بر اسلام خود باقى بمانند تنها مهر آن‏ها پرداخت مى‏شود. امّا اگر بر اسلام خود باقى نمانند و مرتد شوند درباره اعاده و عدم آن دو قول است. بعضى از فقها معتقدند كه بايد به كفار بازگردانده شود امّا بعضى از- P} همان{P اصحاب نظران، احكام مرتد را بر او واجب مى‏دانند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .53 نيز ر. ك: پناهندگى زن به دار اسلام

اسلام مرد پناهنده‏

مراد، اسلام مردى است كه از دار الكفر به دار اسلام پناهنده شده است.

نيز ر. ك: پناهندگى مرد به دار اسلام

شرط فسخ مهادنه‏

شرط ردّ مردان در مهادنه‏

شرط ردّ زن پناهنده به دار الكفر

اشتراط عوض در مهادنه‏

اشتراط صحيح در مهادنه‏

اشتراط امر غير جايز در مهادنه‏

اشتراط در مهادنه‏

اشتراط امر غير جايز در مهادنه‏

مقصود گنجانيدن آن قبيل شروطى در عقد صلح است كه ارتكاب آن براى كفار جايز نباشد كه به اعتقاد فقها نه اصل شرط صحيح است و نه وفاى به آن وجب‏

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص{P .305 نيز رجوع كنيد به »اشتراط در مهادنه«

اشتراط خيار در مهادنه مهجول‏

ر.ك: مهادنه مجهول با اختيار فسخ امام

اشتراط در مهادنه، همان شروط ضمن عقد صلح با كفار است. اين شروط اگر جايز باشد هم اصل شرط صحيح است و هم وفاى به آن واجب. امّا اگر از امورى باشد كه انجام آن جايز نباشد، نه اصل شرط صحيح است و نه وفاى به آن واجب، بنابراين اگر در مهادنه،- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص{P .300-301 شرط شود كه كفار بتوانند تظاهر به منكرات بكنند يا زنانى كه به دار اسلام پناهنده مى‏شوند به آن‏ها باز گردانده شود. چنين شرطى باطل است.

دليل: روايات معتبرى كه دال بر عدم جواز هر شرطى است كه مخالف كتاب خدا باشد، از جمله، روايت صحيحه ابن سنان از امام صادق(ع) است كه فرمود: »هر كس‏- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .48 شرطى را كه مخالف كتاب خدا است. تعيين كند، براى او جايز نيست و بر آن كه شرط را پذيرفته است نيز جايز نيست، مسلمانان پايبند شروطى هستند كه موافق كتاب خداى عزّوجلّ است.«

- P} ر. ك: شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، كتاب التجاره، ابواب الخيار، باب 6 حديث{P .1 براى مثال اگر در عقد مهادنه شرط شود كه كفار در هنگام نياز مسلمانان به آن‏ها كمك كنند. اين شرط از جمله شروط صحيح است امّا اگر شرط شود كه سلاح كفار يا مالى كه از آن‏ها گرفته شده است را به آن‏ها باز گردانند، چنين شرطى باطل است.

- P} جواهر الكلام ج21 ص- 301 جامع المقاصد ج3 ص- 468 قواعد الاحكام ج1 ص {P .516

اشتراط صحيح در مهادنه‏

آن قبيل شروط ضمن عقد صلح با كفار است كه مخالف با مقتضاى عقد مهادنه نباشد مثل شرط كمك كردن كفار به مسلمانان در صورت نياز و...

- P} جواهر الكلام ج21 ص- 301 جامع المقاصد ج3 ص- 468 قواعد الاحكام ج1 ص {P .516

اشتراط عوض در مهادنه‏

شرط عوض مالى در عقد صلح با كفار از شروط ضمن عقد است كه چند فرض دارد.

-1 شرط پرداخت مال از طرف كافران به مسلمانان‏

-2 شرط پرداخت مال از طرف مسلمانان به كافران، اين فرض هم يا در حالت ضرورت است و يا در حالت عدم ضرورت.

فقها گنجانيدن شرط مالى در عقد هدنه كه يكى از مصاديق بارز آن شرط پرداخت مال از طرف كافران به مسلمانان است را جايز مى‏دانند و اگر بعضى از فقها نظير شيخ در »مبسوط« و علامه حلّى در »قواعد«، آن را به »غير عوض« مقيّد ساخته‏اند، مقصودشان آن است كه در نظر گرفتن عوض، مقوّم آن نبوده و در آن معتبر نيست، نه آن كه »عدم عوض« معتبر است.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 352 جواهر الكلام ج21 ص- 292 جامع المقاصد ج3 ص- 466 مهذب الاحكام ج15 ص{P .190 دليل:

-1 مقتضاى اطلاق ادله هدنه مانند: آيه »و ان جنحوا للسلم فاجنح لها«

-2 مقتضاى اطلاقات اعتبار شرط.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .101 ليكن درباره فرع دوم - شرط پرداخت مال به كافران - چند قول مطرح است:

الف: بعضى از فقهاى شيعه ميان حالت ضرورت و عدم آن تفاوت گذاشته‏اند و آن را در غير مورد ضرورت منع كرده‏اند، مانند علامه حلّى در تذكره كه آن را از شروط فاسد قلمداد كرده‏است. امّا درحالت ضرورت اشكالى‏ندارد.

دليل مطلب اين است كه در حالت عدم ضرورت، واجب است تا پرداخت جزيه، با آن جهاد شود، چرا كه خداى تعالى مى‏فرمايد: »قاتلو الذين لا يؤمنون بالله... حتى يعطوا- P} ر. ك: علامه حلى، يوسف بن المطهر، منتهى المطلب، طبع قديم، ج1 ص 975 ناشر، حاج احمد، تبريز{P .1333 الجزية«.

- P} سوره توبه.{P ب: قول به منع مطلقا: اين قول قول بعضى از فقهاى اهل سنت همچون احمد حنبل و محمد بن ادريس شافعى است.

- P} المغنى ابن قدامه، ج10 ص{P .519 ج: قول به جواز در صورت مصلحت كه قول بعضى از فقهاى شيعه است.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 293 آيت‏اللّه خوئى، ابوالقاسم، منهاج الصالحين ج1 ص 400 مطبعة، مهر، قم، ناشر. مدينة العلم. {P

اعاده پناهنده‏

به كار ببريد: ردّ پناهنده‏

اقدام كننده مهادنه‏

مقصود آن كسى است كه حق اقدام به صلح با كفار را از طرف مسلمانان دارد. به اعتقاد همه فقهاى شيعه، اين حق، تنها از آن امام يا كسى كه مشخصا از سوى او براى اين كار منصوب شده است مى‏باشد.

بنابراين هيچ كس در زمان حضور و در عرض امام، حق انعقاد پيمان صلح با كفار را ندارد، چه اين فرد، فقيه عادل باشد يا نباشد، مثل فرماندهان نظامى يا فرمانداران شهرها.

دليل مطلب اين است كه اولاً: اين گونه مسائل از امور مهم و مربوط به اداره كشور و سرنوشت امت اسلامى است، لذا تنها رئيس مسلمانان حق اقدام آن را دارد.

ثانياً: دخالت افراد ديگرى جز امام، به تعطيل جهاد خواهد انجاميد، زيرا در هر جنگى گروهى هستند

كه خواستار پايان جنگ‏اند.

ثالثاً: دادن اختيار به دست ديگران، به هرج و مرج و نابسامانى در كشور و اختلال امور مى‏انجامد.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 312 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص- 96-98 تذكرة الفقها ج9 ص-352 قواعد الاحكام ج1 ص{P .516 اما در زمان غيبت و در طول امام معصوم(ع) افراد خاصى حق اقدام به صلح را دارند، بنابراين در زمان غيبت نيز اين حق قابل تسرّى به همه افراد نيست. آنهايى كه حق اقدام به مهادنه را دارند عبارتنداز:

-1 ولى فقيه كه بنابر اصل ولايت عامّه فقيه در زمان غيبت، حق اقدام به مهادنه را دارد. اين حق بنا بر نظر كسانى كه جهاد ابتدايى را در زمان غيبت براى فقيه جايز مى‏دانند به طريق اولى ثابت است و آنهايى كه جهاد ابتدايى را در زمان غيبت جايز نمى‏دانند، ادله ولايت فقيه، اين حق را براى آن‏ها اثبات مى‏كند.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص-2 {P .96-97 آن كسانى كه فقيه نيستند ولى در طبقات بعدى ولايت در زمان غيبت قرار دارند؛ نظير امرا و حكام عادل، حق اقدام اين افراد به مهادنه، بنابر قول به ولايت غير فقيه از جهت حسبه در صورت فقدان فقيه در عصر غيبت است.

- P} همان ص-3 {P .97 امرا و حاكمانى كه با قدرت و غلبه، كرسى حكومت را به چنگ آورده‏اند. صاحب جواهر حق اقدام به مهادنه اين افراد را نيز بعيد نمى‏داند.

- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .312 باز گرداندن پناهنده‏

به كار ببريد: ردّ پناهنده‏

بازگرداندن ناقض مهادنه‏

به كار ببريد: ردّ ناقض مهادنه‏

بيّنه دعواى زوجيت پناهنده‏

به كار ببريد: شهادت به زوجيت پناهنده‏

پناهندگى‏مردبه داراسلام‏

پناهندگى زن به داراسلام‏

پناهندگى به دار اسلام‏

مقصود از اين واژه پناه آوردن شخص از دار الكفر به دار اسلام است كه احكام شخص پناهنده با توجه به جنسيت پناهنده و نيز در نظر گرفتن شرايط عامه تكليف - عقل، بلوغ و حريت متعدد است.

ر. ك: پناهندگى زن به دار اسلام - پناهندگى مرد به دار اسلام‏

پناهندگى مجنونه به دار اسلام‏

پناهندگى صغيره به دار اسلام‏

پناهندگى زن به دار اسلام‏

زنى است كه به دار اسلام پناهنده شود، اگر بعد از پناهندگى اسلام بياورد يا مشخص شود كه قبل از پناهندگى، مسلمان بوده است، به كفّار بازگردانده نمى‏شود امّا مهر او در صورت مطالبه شوهرش، به او پرداخت مى‏شود. دليل اين حكم، آيه10 سوره ممتحنه‏- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 53 تذكرة الفقها ج9 ص- 362 جواهر الكلام ج21 ص- 303 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .52 است كه فرمود: »يا ايها الذين آمنوا اذا جائكم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن اللّه اعلم بايمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلا ترجعوهن الى الكفار«

ر.ك: اسلام زن پناهنده - شرط ردّ پناهنده زن به دار الكفر.

پناهندگى صبى به دار اسلام‏

صبى و كودك نابالغى كه از دار الكفر، به دار اسلام پناهنده مى‏شود اگر مقرّ به اسلام است، به كفار بازگردانده نمى‏شود.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .360 نيز ر. ك: ردّ صبى پناهنده‏

پناهندگى صغيره به دار اسلام:

مقصود، زن غير بالغى است كه به دار اسلام پناهنده مى‏شود كه اگر بتواند اسلام را خوب توصيف بكند، به دار الكفر بازگردانده نمى‏شود بلكه بايد تا هنگام بلوغ صبر شود كه دو- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .307 حالت دارد.

الف: بعد از بلوغ بر اسلام خود باقى مى‏ماند. در اين فرض بسيارى از فقها همچون علامه حلّى ذر تذكره، شيخ در مبسوط و صاحب جواهر معتقدند كه باز گردانيده‏- P} تذكرة الفقها ج9 ص- P}{P .367 المبسوط ج2 ص- P}{P .54 جواهر الكلام ج21 ص{P .307 نمى‏شود بلكه تنها مهر او را بر مى‏گردانند.

ب: بعد از بلوغ مرتد مى‏شود كه دو قول درباره اين فرض است.

قول اول اين است كه بايد به كفار بازگردانيده شود. اين قول قول مشهورفقها و يكى از - P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 307 تذكرة الفقها ج9 ص-366 المبسوط ج2 ص{P .54 دو قول شافعيه در اين باب است.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .366 دليل حكم اين است كه اسلام صبى محكوم به صحت نيست.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص{P .366 قول دوّم اين است كه تنها بايد احكام مرتد را بر او جارى كرد. حضرت آيت‏اللّه خامنه‏اى اين قول را اختيار كرده است.

دليل: زيرا عموماتى كه اقرار به شهادتين را براى حكم به اسلام شخص و اجراى احكام مسلمان كافى مى‏دانند، شامل اسلام زن نابالغ نيز مى‏شود لذا اگر كسى پس از بلوغ اظهار كفر كرد. موجب اجراى حكم مرتد بر او مى‏شود.

- P} مجله فقه اهل بيت، ش11 و12 ص{P .53 نيز ر. ك: اسلام زن پناهنده.

پناهندگى كودك به دار اسلام‏

به كار ببريد: پناهندگى صبى به دار اسلام‏

پناهندگى مجنون به دار اسلام‏

ر. ك: ردّ مجنون پناهنده‏

پناهندگى مجنونه به دار اسلام‏

درباره زن مجنونى كه به دار اسلام پناهنده مى‏شود چند فرض قابل تصور است.

الف: مشخص شود كه پيش از جنون مسلمان بوده است. در اين باره دو قول مطرح است.

-1 قول به عدم جواز بازگرداند آنان به كفار و ردّ مهر آن‏ها به شوهرانشان، دليل اين‏- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص{P .365 قول سه چيز است:

اولاً: صحت صدق هجرت بر آن‏ها. زيرا انگيزه رهايى از كفر و دوستى خدا و رسول خدا(ص) براى مجنون نيز قابل تصور است.

ثانياً: اطلاق آيه10 سوره ممتحنه »و لا ترجعوهن الى الكفار« شامل آنان مى‏شود.

- P} مجله فقه اهل بيت، ش11 و12 ص{P .54 ثالثاً: حكم مجنونه از حيث تفويت بضع، همان حكم عاقله است.

- P} ر. ك: تذكرة الفقهاء ج9 ص-2 {P .365 قول به جواز اعاده مجنونه به كفار

دليل اين قول، عدم صحت صدق هجرت بر آن‏ها است؛ زيرا هجرت امرى است كه متوقف بر نيت و دارا بودن مرتبه‏اى از معرفت است و براى زن ديوانه چنين امرى ممكن نيست.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .54

پناهندگى مجنون به دار اسلام‏

پناهندگى صبى به دار اسلام‏

ب: اقرار به اسلام مى‏كند ولى مشخص نيست كه اسلام او در حال عقل بوده است يا در حالت جنون.

حكم اين صورت اين است كه به كفار باز گردانيده نمى‏شوند بلكه تا بهبودى او بايد صبر كرد كه اگر اقرار به اسلام نمايند، تنها مهر آن‏ها به شوهرانشان داده مى‏شود و اگر كفر را بر زبان جارى كنند، به كفار تحويل داده مى‏شود.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 365 المبسوط ج2 هذه- 54 جامع المقاصد ج3 ص- 474 جواهر الكلام ج21 ص{P .307 ج: به هيچ وجه اطلاعى از آن‏ها در دست نيست.

حكم اين صورت نيز مثل حكم صورت قبل است.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص- 366 جامع المقاصد ج3 ص- 474 جواهر الكلام ج21 ص {P .307

پناهندگى مرد به دار اسلام‏

مقصود از اين واژه آن قبيل افرادى هستند كه از دار الكفر به دار اسلام پناهنده مى‏شوند اعم از اين كه اسلام را اختيار كرده باشند يا با همان حالت كفر در خواست پناهندگى كرده باشند.

جايگاه اين مسئله، در بحث پيمان صلح با كفّار است. سئوال اين است كه آيا در صورت عقد هدنه ميان مسلمانان با كافران، اگر مردى از كفار به مسلمانان پناهنده شود، بازگرداندن آن به كافران لازم است يا نه؟

بعضى از صاحب‏نظران معتقدند، عقد مهادنه، به خودى خود، مقتضى باز گرداندن مردانى كه به مسلمانان پناهنده مى‏شوند، نيست، بلكه صرفا گوياى آتش بس به يكى از وجوه قابل تصور است و اين مسئله نه مقتضاى بازگرداندن مسلمان است و نه بازگرداندن كافرانى كه خواستار اقامت در ميان مسلمانان‏اند.

بنابراين جواز يا حرمت بازگرداندن مردان، نياز به دليل خاص دارد و در اين جا دليل لفظى - آن گونه كه در مورد زنان بود - در خصوص اين موضوع نرسيده است. لذا بايد از طريق مراجعه به عمومات و اصول، دليلى به دست آورد و حكم مسأله را بيان كرد.

ايشان آنگاه با تمسك به سه قاعده كلى و پاره‏اى از دلايل لفظى، حكم به حرمت بازگرداندن مردان به دار الكفر نموده‏اند. اين سه قاعده كلى عبارت است از:

-1 ظلم حرام است و اين كار ظلم است پس اين كار حرام است.

كبراى اين قياس از واضحات فقه اسلام است و نيازى به بحث و اثبات صحت آن نيست.

صغراى آن نيز كاملاً واضح و بى‏نياز از بيان است، چه ظلمى از اين بالاتر كه با مسلمانى چنين رفتار شود و او را كه به دار اسلام پيوسته و بدان پناهنده شده است، به كافران تحويل دهند؟

-2 استناد به عموم »لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام« خواه اين حكم را وضعى بدانيم بدين معنا كه اساساً در اسلام هيچ‏گونه ضررى تشريع نشده است و خواه آن را حكيم تكليفى دانسته و بگوييم كه ضرر زدن حرام و از آن نهى شده‏است. در هر صورت انطباق عنوان ضرر بر اين مورد؛ يعنى گرفتن مسلمان و تحويل دادنش به دشمن، روشن است.

-3 عدم جواز ولايت و تصرف در نفس مؤمن.

اين مسأله از مرتكزات عام در عرف مسلمانان و از بديهيات است. حتى بعيد نيست كه گفته شود:

حرمت تصرف در مال مؤمن از آن روست كه نوعى تصرف در نفس او به شمار مى‏رود و يا آن كه گفته شود از حرمت تصرف در مال مؤمن از طريق قياس اولويت به حرمت تصرف در نفس او پى‏برده و بدان استدلال مى‏شود.

-4 آيه ششم سوره احزاب كه مى‏فرمايد: »النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم؛ يعنى پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.

وجه استدلال به اين آيه بر حرمت بازگرداندن مسلمانى كه به دار اسلام پناهنده شده اين است كه اثبات اولويت پيامبر به مؤمنان از خودشان، مستلزم يا مقتضى آن است كه كس ديگرى غير از خود مؤمنان نسبت به آنان اولويت نداشته باشد وگرنه مى‏بايست ذكر مى‏شد.

-5 مقتضاى ادله ولايت پدر و جدى پدرى بر نابالغ و دختر باكره، عدم ولايت ديگرى بر آنان است.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص59 و- 58 جواهر الكلام ج21 ص{P .301 ليكن بعضى از علماى اهل سنّت نظير ابن قدامه حنبلى در كتاب مغنى، بازگرداندن‏- P} معنى ابن قدامه ج10 ص{P .524 مسلمان به دار الحرب را مطلقا جايز مى‏داند.

دليل ايشان، سنت فعلى پيامبر(ص) در صلح حديبيّه است؛ پيامبر(ص) در پيمان صلحى كه با كافران منعقد ساخت، به باز گرداندن هر مسلمانى كه به ايشان پناهنده شود، ملتزم شده و عملاً نيز ابوجندل پسر سهيل بن عمرو را به مشركان بازگرداند. اين مطلب نه تنها از طرق متعدد و معتبر نقل شده است، كه حتى در كتاب‏هاى مورخان و سيره‏نويسان نيز وارد شده و محدثان و فقيهان آن را به ديده قبول نگريسته و آن را پذيرفته‏اند.

بر اين استدلال اشكال شده است مبنى بر اين كه سنّت فعلى پيامبر اكرم(ص) مانند ديگر ادله غير لفظى، دلالتى بر جواز بازگرداندن به طور مطلق ندارد به طورى كه بتوان حكم به بازگرداندن مسلمان ناتوانى كرد كه دشمنى، مقهورش ساخته و از دينش باز داشته است. زيرا رفتار حضرت (ص) به صورت خاص و در شرايط خاصى شكل گرفت و تنها گوياى آن است كه چنين رفتارى تحت چنان شرايطى و با آن شكل خاص جايز است و نمى‏توان از آن جواز مطلق چنين رفتارى را در هر شرايط و به هر شكلى، استنباط كرد.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .62-63

پيش‏نهاد كننده مهادنه‏

مقصود آن كسى است كه ابتدا پيش‏نهاد مهادنه مى‏كند. آيا جايز است مسلمانان خود پيش‏نهاد كننده صلح باشند؛ يا آن كه جواز مهادنه منوط به پيش‏نهاد كافران است؟

اين مسئله اولين بار توسط آيت‏اللّه خامنه‏اى »دام ظلّه« مطرح شده است. ايشان از اين كه فقها متعرض اين مسئله نشده‏اند نتيجه گرفته‏اند كه فقها تفاوتى ميان اين دو صورت قائل نشده‏اند. آنگاه خود بنا به قرائنى چنين استنباط كرده‏اند كه ادله‏ى جواز مهادنه اختصاص به مواردى دارد كه كافران آن را پيش‏نهاد كنند چه اين كه ممكن است از پاره‏اى ادله همچون »و ان جنجوا اللسلم فاجنج لها«، حرمت مهادنه به پيش‏نهاد مسلمانان استفاده شود، زيرا امر به تن دادن به مهادنه، مشروط به گرايش كافران به آن است و از آن بر مى‏آيد كه مشروعيت اقدام به مهادنه منوط به دعوت كافران به آن است. چرا كه اصل در رفتار با كافران حربى، جهاد است كه ادله مهادنه، آن را تخصيص مى‏زند، بنابراين بايد به همين قدر متيقن اكتفا كرد.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت، ش11 و12 ص {P .105

مهادنه‏

عقد جزيه‏

پيمان صلح با كفار

تأبيد مهادنه‏

به كار ببريد: دوام مهادنه‏

تشخيص دهنده مصالح مهادنه‏

فقهاى شيعه، جواز مهادنه را مشروط به وجود مصلحت مى‏دانند امّا از آن جا كه مصالح مهادنه نيز همچون مصاديق جهاد، داراى مراتب بوده و اهميّت آن‏ها متفاوت است و هر كسى نمى‏تواند آن را معين و منحصر نمايد، لذا بر عهده امام است كه مصالح را تشخيص داده و اقدام به مهادنه نمايد.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص353 و- 352 جامع المقاصد ج3 ص- 468 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .11

تعيين مدت مهادنه:

از شرايط پيمان صلح با كفار است. از ديدگاه فقها مدت مهادنه بايد معين باشد به همين جهت بسيارى از آن‏ها قيد مدت را در تعريف مهادنه درج كرده‏اند، بعضى هم به وجوب‏- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 50 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 تذكرة الفقها ج9 ص-352 مهذب الاحكام ج15 ص- 190 جواهر الكلام ج21 ص- 292 شرايع الاحكام ج1 ص{P .332 آن تصريح كرده‏اند چه اين كه بعضى هم ادعاى اجماع كرده‏اند كه مدت مهادنه نبايد- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 354 مرواريد، على اصغر، سلسله ينابيع الفقهيه ج31 ص{P .206 پيش از يك سال باشد. بعضى از صاحب نظران، مفروغ عنه بودن آن را به دليل عدم ذكر- P} منتهى المطلب ج2 ص{P .974 نام، زمان و شرط مدت در هنگام استدلال در اين مقام، استنباط كرده‏اند.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .15 دليل اين كه مدت مهادنه بايد معيّن باشد اين است كه اطلاق مهادنه از جهت مدت، مقتضى دوام است و دوام نيز خلاف مصحلت است زيرا لازمه‏اش تعطيل جهاد است و شكى نيست كه شارع مقدس راضى به تعطيل جهاد نيست.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص- 354 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .16

توبه ناقض مهادنه‏

مقصود توبه كافرى است كه پيمان صلح، را نقض كرده است. درباره اين مسئله دو قول مطرح است.

-1 عدم قبول توبه آن‏ها. اين قول از تعليق صاحب جواهر بر قول ابن جنيد استفاده مى‏شود. صاحب جواهر پس از نقل قول ابن جنيد مى‏نويسد: »اين مطلب اشكال ندارد، جز آن كه مقتضاى قاعده در اين مورد، نپذيرفتن توبه آن‏ها است زيرا پيمان گذشته بر اثر خيانتشان نقض شده و پيمان جديد نيازمند به عقد جديدى است.«

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 295 فقه اهل بيت ش11 و12 ص-2 {P .116 قبول توبه آن‏ها، علامه حلّى در تذكره اين قول را به ابن جنيد نسبت داده است.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص {P .372

تولى امام در مهادنه‏

به كار ببريد: تشخيص دهنده مصالح مهادنه‏

جواز مهادنه‏

ر. ك: مهادنه واجب‏

حاجت در مهادنه‏

به كار ببريد: مصلحت در مهادنه‏

حديث فسخ مهادنه‏

حديثى است كه فقها در بحث جواز اشتراط فسخ مهادنه به آن استدلال كرده‏اند كه »لمّا فتح خيبر عنوة بقى حصن فصالحوه على ان يقرهم ما اقرهم اللّه فقال لهم نقركم ما شئنا« يعنى هنگامى كه دژهاى خيبر با جنگ فتح شد، دژى همچنان به جاماند و يهوديان آن با رسول خدا(ص)بر اين شرط مصالحه كردند كه تا زمانى كه خدا آنان را در آن گذاشته است، حضرت نيز آنان را واگذارد ليكن پيامبر(ص)فرمود: شما را تا زمانى كه بخواهيم در آن وامى‏گذاريم.

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 51 تذكرة الفقها ج9 ص- 357 جواهر الكلام ج22 ص- 299 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 و ص {P .45

حق فسخ مهادنه:

ر. ك: شرط فسخ مهادنه‏

حق نقض مهادنه‏

به كار ببريد: حق فسخ مهادنه‏

حكم هدنه‏

به كار ببريد: احكام مهادنه‏

خيانت در مهادنه‏

خيانت كفار در پيمان صلح آنان با مسلمانان مراد است كه ممكن است با عمل يا امضا يا تسبيب رئيس و فرمانده جبهه دشمن حاصل شود. لذا رفتار خائنانه كسانى كه در مسئله جنگ و صلح نقشى ندارند و رئيس دخالتى در آن نداشته است، خللى به پيمانى كه ميان دو دولت بسته شده است، وارد نمى‏كند، زيرا پيمان هدنه ميان دولت اسلامى و دولت متخاصم بسته مى‏شود، نه ميان دولت و يكايك مردم، آن گونه كه در عقد ذمّه است. البته خيانت دولت طرف صلح نيز تنها به اقدام مستقيم و آشكار رئيس آن منحصر نمى‏شود بلكه با امضا و موافقت رئيس جبهه دشمن با حركت‏هاى خائنانه پاره‏اى از افرادش نيز محقق مى‏گردد.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 294 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .116 در هر صورت اگر امام ترس از خيانت كفّار داشته و دليلى نيز بر اين امر دلالت داشته باشد، مى‏تواند عقد هدنه را نقض نمايد.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص {P .377

دلايل مهادنه‏

به كار ببريد: ادله مهادنه‏

رد مرد پناهنده‏

رد زن پناهنده‏

دوام مهادنه‏

ر. ك: مهادنه دائمى‏

ردّ پناهنده‏

ردّ پناهنده به معناى بازگرداندن پناهنده به دار الكفر است؛ بازگرداندن مسلمان يا كافرى كه از دار الكفر به دار اسلام پناهنده شده است دو صورت دارد:

-1 شخص پناهنده، مستقيماً از جانب مسلمانان به كافران تحويل داده شوند.

-2 آزاد گذاشتن دشمن براى بازگرداندن مردان مسلمان.

در صورت اوّل اگر پناهنده به دار اسلام، مسلمان باشد، بازگرداندن آن جايز نيست. چه فرد پناهنده، زن باشد چه مرد، چه بالغ باشد و چه غير بالغ، چه عاقل باشد و چه مجنون. كه بحث تفصيلى آن‏ها در ذيل واژه »پناهندگى مرد به دار اسلام«، »پناهندگى زن به دار اسلام«، »پناهندگى صغيره به دار اسلام« و »پناهندگى مجنونه به دار اسلام« آمده است.

امّا اگر »ردّ پناهنده« به معناى دوّم باشد نمى‏توان قاطعانه مدعى شد كه چنين موردى نيز مشمول عنوان ظلم، ضر رو تصرف در جان مسلمان است.

عدم صدق عنوان اخير - تصرف در جان مسلمان - بنا بر معناى دوم از »ردّ پناهنده«، آشكار است. زيرا بى طرفى و نظاره بازگرداندن مسلمانى به سرزمين كفر، دخالت در كارش تلقى نمى‏شود، بلكه مشخصاً عدم دخالت و بى‏طرفى است.

و عدم صدق عنوان ظلم و ضرر نيز بنابر معناى دوم، به اين خاطر است كه اين دو عنوان، ظهور در امر ايجابى دارد كه از انجام دادن آن بى واسطه يا با واسطه، به كسى زيان رسانده شود يا بر او ظلم شود. بر اين اساس، ظلم يا ضرر، امرى ايجابى است يعنى »انجام دادن« كارى است، نه »انجام ندادن« كه امرى سلبى است. درباره ردّ پناهنده به معناى دوّم نيز، انجام ندادن كارى، در قبال كوشش دشمن براى باز گرداندن مرد مسلمان به دار الكفر، امرى سلبى است، لذا عنوان ظلم يا ضرر بر آن صدق نمى‏كند.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص60 و{P .59 صاحب جواهر مطلقاً قائل به عدم وجوب اعاده پناهنده به دار الكفر است. خواه اعاده و بازگرداندن به معناى اوّل باشد و خواه به معناى ثانى.

دليل-1 لازمه وجوب هجرت مسلمانى است كه در دار الحرب نمى‏تواند شعاير اسلامى را بر پا دارد.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص{P .307 - 308 تقرير ملازمه اين است كه دلالت بر وجوب هجرت بر حرمت باز گشتن يا بازگرداندن مسلمان به دار الحرب واضح است؛ يا از آن جهت كه نهى عملى از منكر همچون نهى زبانى از منكر، واجب است، بدين معنا كه بر هر مسلمانى واجب است تا عملاً از اين منكر، نهى و از بازگشت و بازگرداندن مسلمان به دار الحرب ممانعت كند، و موضع سلبى داشتن و به كافران امكان اين ار را دادن، جايز نيست.

و يا از آن جهت كه شارع به باز گشتن و بازگرداندن مسلمانان به دار الكفر رضايت نمى‏دهد، از اين رو براى تحصيل رضاى شارع، بايد در برابر اين حركت، به هر صورت مانعى ايجاد كنيم و اجازه بازگرداندن مسلمانان را ندهيم.

-2 دليل ديگرى كه مى‏تواند مؤيد نظر صاحب جواهر باشد آيه دوم سوره توبه است كه مى‏فرمايد: »تعاونوا على البرّ و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان؛ يعنى در نيكوكارى و تقوا به يكديگر كمك كنيد و بر گناه و تجاوزگرى، به يكديگر كمك مكنيد.«

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .61 صاحب جواهر وجوب ممانعت از باز گرداندن مسلمان را به دار الحرب، تنظير كرده‏- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .308 به وجوب يارى رساندن به زن مسلمان يا حتى مرد مسلمان ناتوانى كه در دار الحرب است و از مسلمانان براى خروج از آن كمك مى‏خواهد.

-3 روايت مرسلى مبنى بر اين مضمون كه وقتى پيامبر(ص) از مكه خارج شد. دختر حمزه در راه جاماند و هنگامى كه اميرالمؤمنين على(ع) به او برخورد نمود، دختر حمزه به او گفت: پسر عمو مرا به چه كسى وامى‏گذارى؟ حضرت على(ع) نيز او را با خود به همراه آورد و به حضرت فاطمه(س) سپرد تا باهم به مدينه رسيدند.

- P} جواهر الكلام ج21 ص {P .308

ردّ زن پناهنده‏

ر. ك: شرط ردّ پناهنده زن به كافران‏

ردّ صبى پناهنده‏

كودك نابالغى كه از دار الكفر به دار اسلام پناهنده مى‏شود، اگر اقرار به اسلام بنمايد، به كفار بازگردانده نمى‏شود.

زيرا ترس از اين است كه وقتى به دار الكفر بازگردانده شود، پس از بلوغ، از اسلام برگردد.

امّا بعد از بلوغ چند فرض دارد.

-1 بر اسلام خود باقى است كه در اين صورت همراه مسلمانان‏اند، يعنى بازگردانيده نمى‏شوند.

-2 از اسلام دست برداشته و اقرار به كفر مى‏نمايند كه دو صورت دارد:

-2-1 كفر او آن قبيل كفرى است كه اهل آن به آن اقرار نمى‏كنند. كه يا او را ملزم به اسلام مى‏كنند و يا به موطن او باز مى‏گردانند.

-2-2 كفر آن شخص همان كفرى است كه اهلش مقرّ آن‏اند. كه سه فرض دارد. يعنى يا او را ملزم به اسلام مى‏نمايند، يا از او جزيه مى‏گيرند و يا به دار الكفر باز مى‏گردانند.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص {P .360-361

ردّ صغيره پناهنده‏

ر. ك: شرط ردّ زن پناهنده به كافران‏

ردّ مجنون پناهنده‏

حكم مرد ديوانه‏اى كه به دار اسلام پناهنده مى‏شود، همان حكم كودك نابالغى است كه به دار اسلام پناهنده مى‏شود، يعنى بايد صبر كرد تا »افاقه« پيدا كند. اگر بعد از افاقه مقر به اسلام است بازگردانيده نمى‏شود، امّا اگر اقرار به كفر نمايد و كفرش از قبيل كفرى است كه اهل آن مقرّ آن‏اند، يا او را ملزم به اسلام مى‏كنند، يا الزام به جزيه مى‏نمايند و يا به دار الكفر باز مى‏گردانند.

و اگر كفر آن شخص از قبيل كفر اهلش نيست، دو صورت دارد يا ملزم به اسلام مى‏كنند و يا به موطنش باز مى‏گردانند.

- P} همان. {P

ردّ مجنونه پناهنده‏

ر. ك: شرط ردّ زن پناهنده به كافران

رد مرد پناهنده‏

ر. ك: پناهندگى مرد به دار اسلام‏

ردّ مهادنين‏

به كار ببريد: ردّ ناقض مهادنه‏

ردّ ناقض مهادنه‏

مقصود بازگردانيدن كفار به پناهگاهايشان در صورت نقض پيمان صلح توسط آن‏ها است.

در اين باره دو قول مطرح است:

-1 بازگردانيدن كفار به خاطر نقض پيمان مطلقاً، يعنى چه نقض پيمان از سوى آنان و بر اثر خيانتشان باشد و چه نباشد، و حتى شامل شخص خيانتكار كه بر اثر كردارش پيمان صلح شكسته شده نيز مى‏شود.

اين قول از ظاهر كلام صاحب جواهر استفاده مى‏شود.

- P} ر. ك: جواهر الكلام21 ص- 294 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص-2 {P .118 وجوب بازگردانيدن آن‏ها در صورتى كه نقض پيمان مهادنه به خاطر خوف و ترس امام باشد. بنابراين اگر از آن‏ها جرمى كه مستوجب مجازات باشد سرزده باشد، مانند جاسوسى، پناه دادن دشمن، كشتن مسلمانان و...، امام آن‏ها را مجازات مى‏كند لذا بازگرداندنشان لازم نيست.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص- 119 تذكرة الفقها ج9 ص {P .378

روايات مهادنه‏

مقصود، سنّت (فعل، قول و تقرير) معصوم(ع) است كه براى اثبات يا نفى مطلبى درباب مهادنه به آن‏ها تمسك شده است كه عبارتند از:

-1 گفتار امام على(ع) در عهدنامه معروف خود به مالك اشتر كه بر جواز مهادنه دلالت دارد. ايشان مى‏فرمايد: »و لا تدمعنّ صلحاً دعاك اليه عدوك و اللّه فيه رضى، فان فى الصلح دعة لجنودك و راحة من همومك وامناً لبلادك« يعنى صلحى را كه دشمن، تو را بدان‏- P} نهج البلاغه صبحى الصالح، نامه{P .53 مى‏خواند و رضاى خدا در آن است، ردّ مكن كه مايه آسايش سپاهيانت، رهايى از دغدغه‏هايت و ايمنى شهرهايت است.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .8 روايتى را نيز صاحب مستدرك نزديك به همين كلام اميرالمؤمنين على(ع) از كتاب دعائم الاسلام از قول على(ع) به نقل از پيامبر اكرم(ص) دالّ بر جواز مهادنه آورده است.

- P} ر. ك: محدث نورى، مستدرك الوسايل ج11 ص44 و43 حديث1 و2 از باب- P}{P .18 ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص-2 {P .8 صلح پيامبر(ص)در حديبيّه كه براى اثبات جواز مهادنه به آن تمسك شده است.

- P} المبسوط ج2 ص-3 {P .51 صلح امام حسن(ع).

-4 روايت صدوق(ره) از امام رضا(ع) در مورد حكم به استمرار آن چه عمر بر بنى تغلب حكم كرده بود.

- P} وسايل الشيعه ج 11 ص 117 باب 68 حديث{P .6 صاحب جواهر درباره جواز مهادنه حكام جائر به اين روايت استناد كرده است.

- P} جواهر الكلام ج 21 ص {P .312

شرط ردّ زن پناهنده به دار الكفر

شرطى است كه ممكن است در متن عقد مهادنه گنجانيده شود مبنى بر اين كه در صورت اختيار اسلام از سوى زنان كفّار و مهاجرتشان به دار الاسلام، مسلمانان موظف باشند آنان را به كافران برگدانند.

اين شرط به اتفاق فقهاى شيعه باطل است و مقصود از بطلان، بطلان اصل عقد است‏- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 53 قواعد الاحكام ج1 ص- 518 تذكرة الفقها ج9 ص- 361 جواهر الكلام ج21 ص300-301

مجمع الفايده و البرهان ج7 ص- 459 شرايع الاسلام ج1 ص- 333 مسالك الافهام ج3 ص{P .84 نه خصوص شرط، به دو دليل:

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص-1 {P .301 آيه دهم سوره ممتحنه »يا ايها الذين آمنوا اذا جائكم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن اللّه اعلم بايمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلا ترجعون الى الكفار« شأن نزول آيه درباره صلح حديبيّه است كه گروهى از زنان، مسلمان شده كه در ميان مشركان بودند، به مسلمانان پيوستند، خانواده‏هايشان طبق مفاد و شروط صلح حديبيّه خواستار بازگرداندن آنان شدند، ليكن رسول خدا(ص)به مقتضاى اين آيه از بازگرداندن اجبارى آنان خوددارى كردند.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص- 361 جواهر الكلام ج21 ص{P .300 اطلاق آيه شامل زنان صغيره و مجنون نيز مى‏شود بنابراين اگر زنى در حالى كه صغير يا مجنون بوده به مسلمانان پيوست اگر هنگام پيوستن، ايمانشان احراز شده باشد، به كافران باز گردانيده نمى‏شوند هر چند كه پس از بلوغ يا افاقه، از اسلام روى گردان شوند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص-2 {P .53 اجماعى كه علامه حلّى ادعا كرده است.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص {P .361

شرط ردّ مردان در مهادنه‏

مقصود شرط بازگرداندن مرادن مسلمان به كفار در پيمان صلح باكفار است.

فقها فى الجمله در اصل اشتراط مذكور مخالفتى ندارند ليكن در كيفيت بازگرداندن مرد مسلمان به كفار، چند صورت متصور است:

-1 اگر مسلمان صاحب عشيره و قوم خويش و داراى قوت باشد، به طورى كه بتوانند آن را از فتنه در دين مسلمان حفظ بكنند، بازگرداندن چنين مسلمانى به كفار جايز است و مقصود از باز گرداندن اين است كه دست كفار را براى بازگرداندن مسلمان آزاد بگذارند نه اين كه خود، مسلمان را به كفار بازگرداند.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 360 جواهر الكلام ج21 ص{P .308 دليل مطلب عمل نمودن به مقتضاى شرط و عدم ضرر متحقق براى مسلمان است.

در هر صورت امام نبايد مسلمان را مجبور به رفتن با كفار بنمايد بلكه مى‏تواند به صورت مخفى به او دستور بدهد تا از دست كفار فرار كرده و با آن‏ها جنگ نمايد.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .360 مستمسك اين حكم مطلبى است كه علامه حلّى در »منتهى المطلب« آورده است مبنى بر اين كه پيامبر اكرم(ص) بعد از صلح حديبيه، ابا جندل و ابا بصير را به كفار بازگرداند به اين معنى كه از بردن آن‏ها توسط كفار ممانعت نكرد. وقتى ابا بصير از دست كفار فرار كرده به پيغمبر(ص) پيوست، كفار به دنبال او آمدند، پيامبر(ص) به ابا بصير فرمود: در دين ما خيانت و نقض عهد وجود ندارد، و تو مى‏دانى كه ما با كفار عهد بسته‏ايم، و شايد خداوند براى تو فرجى قرار بدهد.

ابابصير نيز در هنگام برگشت با كفار، يكى از آن‏ها را به قتل رساند و دوباره به سوى پيامبر(ص) برگشت و گفت اى رسول‏الله، خداوند به عهد و پيمانت وفا نمود و مرا برگرداند و از دست آنها نجات داد.

پيامبر(ص) نيز با اباصير مخالفت ننموده و او را سرزنش نفرمود. بلكه فرمود: تعجب از عهد و پيمانى كه بر انگيزاننده جنگ است. اى كاش با او - ابابصير مردانى همراه بودند.

هنگامى كه ابابصير اين سخنان را از پيامبر(ص) شنيد، خود را به ساحل دريا رسانيد و ابوجندل ابن سهيل و تعدادى از مستضعفان مكّه نيز به ابابصير ملحق شده و هيچ كاروانى از قريش از آنجا عبور نمى‏كردند مگر اينكه اين‏ها متعرض آن كاروان مى‏شدند و مردان آن‏ها را كشته و كاروان را به غنيمت مى‏گرفتند.

قريش، عده‏اى را نزد پيامبر(ص) فرستاده و به آن حضرت سوگند دادند كه ابابصير و افراد همراه او را به طرف خود بخوانند و اگر هم كسى از كفار به مسلمانان پناهنده شود، پيامبر(ص)ملزم به بازگرداندن آن‏ها به كفار نباشد. پيامبر(ص) نيز آن را پذيرفت.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص-2 {P .308-309 اگر مسلمان، فردى ضعيف باشد به طورى كه ترس از افتادن او به دام فتنه وجود داشته باشد. به اعتقاد فقهاى شيعه و شافعى، اعاده آنان به كفار جايز نمى‏باشد.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .360 ليكن احمد بن حنبل از علماى اهل سنت معتقد به جواز بازگرداندن مسلمان به كفار است‏

- P} ر. ك: مغنى ابن قدامه، ج1 ص{P .517 علامه حلى در تذكره اشتراط بازگرداندن مردان در عقد مهادنه را به صورت مطلق جايز نمى‏داند چرا كه در اين صورت شامل فردى مى‏شود كه اطمينانى از گرفتار شدن در فتنه براى او نيست‏

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .360 صاحب جواهر اشتراط بازگرداندن مردان را در صورتى كه مسلمان، مستضعف و فاقد عشيره باشد جايز نمى‏داند.

- P} جواهر الكلام ج21 ص {P .308

شرط ضمن عقد مهادنه‏

به كار ببريد: اشتراط در مهادنه‏

شرط عوض در مهادنه‏

به كار ببريد: اشتراط عوض در مهادنه‏

شرط فسخ مهادنه‏

شرط فسخ مهادنه اگر براى كفار باشد، به اين صورت كه هر گاه خواسته باشند بتوانند مهادنه را نقض كنند، به خاطر اين كه شرطى فاسد است، جايز نمى‏باشد. و لذا مقصود از- P} تذكرة الفقهاء ج9 ص {P .354 »شرط فسخ مهادنه«، حق نقض مهادنه براى امام مسلمين است كه درباره آن سه قول مطرح است.

-1 قول به جواز مطلقا يعنى چه در مهادنه معلوم و چه در مهادنه مجهول.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .45 دليل اين قول دو چيز است:-1 عموميّت ادله شروط و نبود مانع.-2 حديث »السنن الكبرى«.

-2 قول به جواز شرط در مهادنه معلوم. شيخ در مبسوط و صاحب جواهر جواز- P} المبسوط ج2 ص- P}{P .51 جواهر الكلام ج21 ص{P .299 چنين شرطى را منحصر به مهادنه معلوم كرده‏اند.

-3 قول به عدم جواز. به برخى از عامه، ممانعت از چنين شرطى نسبت داده شده است.

دليل: عقد مهادنه لازم است لذا جايز نيست كه نقض آن شرط شود.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص {P .357

شرط مالى در مهادنه‏

به كار ببريد: اشتراط عوض در مهادنه‏

شروط باطل مهادنه‏

به كار ببريد: اشتراط امر غير جايز در مهادنه‏

شروط در مهادنه‏

به كار ببريد: اشتراط در مهادنه‏

شروط صحيح در مهادنه‏

به كار ببريد: اشتراط صحيح در مهادنه‏

شروط فاسد مهادنه‏

به كار ببريد: اشتراط امر غير جايز در مهادنه‏

شكستن پيمان صلح‏

به كار ببريد: نقض مهادنه‏

شهادت به زوجيت پناهنده‏

فرض مسئله در صورتى است كه زن مسلمانى به دار اسلام پناهنده شده است آن گاه مردى از كفار ادعاى زوجيت آن زن را دارد، كه در صورت انكار زوجيت از جانب زن، زوج او مى‏بايست اقامه بيّنه نمايد و بيّنه او بايد دو شاهد مسلمان عادل باشند بنابراين شهادت يك مرد و دو زن و نيز شهادت يك مرد با قسم درباره چنين اختلافى پذيرفته نيست. زيرا اختلاف مذكور، اختلاف در نكاح است كه جز با دو مرد عادل قبول نمى‏شود.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص{P .364 صبى پناهنده‏

به كار ببريد: پناهندگى صبى به دار اسلام‏

صلح با اهل بغى‏

صلح زوجين‏

پيمان صلح با كفار

صلح در اموال‏

صلح(عام)

صحت عقد مهادنه‏

صحت پيمان صلح با كفّار متوقف به چهار شرط است:

-1 متولى مهادنه بايد امام باشد يا كسى كه مأذون از ناحيه او است، زيرا مهادنه از امور بسيار مهم اس كه ملازم با ترك جهاد به طور مطلق يا در جهتى از جهات است، كه مى‏بايست مصلحت مسلمانان در آن ملاحظه شود، و امام نيز همان كسى است كه متولى امور عامه است.

-2 احتياج مسلمانان به پيمان صلح و وجود مصلحت در آن.

-3 خالى بودن عقد مهادنه از شروط فاسد مثل شرط بازگرداندن زنان به دار الحرب، بازگرداندن سلاح گرفته شده از آن‏ها و...

-4 ذكر مدت مهادنه: در عقد مهادنه بايد مدت آن معين شود، بنابراين مهادنه به صورت مطلق و بدون ذكر مدت جايز نيست، چرا كه اقتضاى دوام و هميشگى مهادنه را دارد كه آن هم باطل است.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص{P .352-354 صلح با كفار

به كار ببريد: پيمان صلح با كفار

صلح با كفار جنگى‏

به كار ببريد: مهادنه‏

واژه صلح در متون فقهى هم در معناى خاص - صلح در اموال - استعمال شده هم در معناى عام كه شامل صلح با كفار در حال جنگ مى‏شود.

صلح(عام)

واژه صلح در لغت به معناى آشتى، سازش، سلم و تراضى ميان متنازعين است و در اصطلاح فقها نوعى عقد لازم الطرفين و عبارت است از تراضى و تسالم و موافقت بر يك امر، كه چند مصداق دارد:

-1 تسالم در امور مالى، خواه امور مالى غير نقد (عروض) باشد و خواه نقد مثل درهم و دينار.

-2 تسالم در اعمال.

-3 در امور غير اموال و اعمال.

و تسالم در موارد فوق به صيغه عقد صلح انشاء شده باشد يا به غير آن. چه اينكه ممكن است مسبوق به خصومت باشد يا نباشد.

در همه اين موارد اطلاق واژه صلح بر آن‏ها صحيح است و اين اطلاق، اطلاق حقيقى است نه مجازى.

- P} بجنوردى، محمدحسن، القواعد الفقهيه، ج5 ص 10 نشر الهادى، الضبعة الاولى1419 ه.{P ليكن در بعضى موارد، وقتى واژه صلح بكار برده مى‏شود، مقصود صلح مالى است. البته اين اطلاق از قبيل تطبيق عام بر خاص است.

- P} حسينى عاملى، محمدجواد، مفتاح الكرامة فى شرح قواعد الاحكام، ج12 ص 809 نشر دار التراث. طبعة الاولى1418 ه.

- انصارى، شيخ‏مرتضى، المكاسب، ج6 ص 4 تحقيق كلانتر.

- معجم مغنى ابن قدامه ج2 ص{P .613 و مقصود از صلح(عام) مفهوم عام آن است لذا شامل صلح با كفار، صلح در امور مالى و... مى‏شود.

- P} مغنيه، محمد جواد، فقه الامام جعفر الصادق، ج4 ص 87 نشر دارالتعارف للمطبوعات

- مجرانى، شيخ‏يوسف، الحدائق الناظره فى احكام العترة الطاهرة، ج21 ص 83 مؤسسه النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين طباطبايى، سيد على، رياض المسائل فى بيان الاحكام بالدلايل، ج5 ص 423 دار الهادى، الطبعة الاولى،1412 ه. {P

طلاق پناهنده به دار اسلام‏

حكم زنى كه به دار اسلام پناهنده مى‏شود اگر از جانب شوهرش طلاق داده شود از چند جهت مورد توجه فقهااست.

-1 طلاق بائن يا خلع بعد از پناهندگى و قبل از مطالبه مهر. در اين صورت مهر زن به شوهرش اعاده نمى‏شود. زيرا آن چه حايل ميان زوجين شده، طلاق است نه اسلام.

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 54 تذكرة الفقها ج9 ص- 370 قواعد الاحكام ج1 ص- 519 جواهر الكلام ج21 ص- 306 مجمع الفايده و البرهان ج7 ص-2 {P .460 طلاق بائن يا خلع بعد از پناهندگى و بعد از مطالبه مهر از جانب شوهرش باشد كه در اين صورت مهر زن به شوهرش ردّ مى‏شود. دليل حكم اين است كه حايل ميان زوجين بنابراين فرض، اسلام است نه طلاق، لذا مهر براى شوهر مستقر مى‏شود.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 370 جواهر الكلام ج21 ص-3 {P .306 طلاق رجعى بدون رجوع. در اين فرض هم شوهر زن، حق مطالبه مهر را ندارد.

- P} ر. ك: جامع المقاصد ج3 ص-475 جواهر الكلام ج21 ص- 307 تذكرة الفقها ج9 ص{P .370 دليل: لازمه طلاق، هر چند طلاق رجعى باشد، بينونت و جدايى ميان زن و شوهر است و شوهر نيز خود اقدام به طلاق كرده است لذا حق مطالبه مهر را ندارد.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص- 370 جامع المقاصد ج3 ص-4 {P .475 طلاق رجعى با رجوع زوج. در اين صورت نيز مهر زوجه به شوهر مسترد مى‏شود.

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 54 تذكرة الفقها ج9 ص- 370 قواعد الاحكام ج1 ص- 519 جواهر الكلام ج21 ص{P .306 دليل: با رجوع زوج، زوجيت اعاده شده و در اين صورت حايل ميان زوجين، تنها اسلام زوجه است و لذا در صورت مطالبه شوهر، بايد به او پرداخت شود.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص {P .370

عقد هدنه‏

به كار ببريد: مهادنه‏

عقود

عقود جمع عقد در لغت نقيض حلّ است.

- P} لسان العرب ماده عقد.{P در متون فقهى سه معنا براى عقد گفته شده است‏

-1 عقد به معناى عهد

-2 عقد به معناى پيمان مؤكد

-3 معامله‏اى كه متوقف بر انشاء از دو طرف است كه گاهى اوقات از آن تعبير به معاملات بالمعنى الاخص مى‏كنند.

- P} ر. ك: نائينى، كتاب المكاسب و البيع، ج1 ص-81 شيخ انصارى، كتاب الطهارة، ج2 ص- 170-401 ناشر مؤسسه آل البيت.{P اركان و عناصر عمومى عقد به شرح ذيل است‏

-1 وجود متعاقدين يعنى كسانى كه در دو طرف عقد قرار مى‏گيرند. بنابراين معامله‏اى را كه فقط يك طرف - موجب - دارد، عقد گفته نمى‏شود. و اگر فقها درباره بعضى از معاملات از حيث عقد يا ايقاع بودن آن اختلاف دارند. نه به خاطر اختلاف در احتياج عقود به متعاقدين است بلكه به اين جهت است كه آيا مى‏توان براى بعضى از معاملات نظير جعاله، طرفين عقد را تصور كرد يا نه. آنهايى كه براى آن، دو طرف تصور مى‏كنند آن را از عقود مى‏دانند و كسانى كه نتوانستند براى آن، طرف دومى - قابل - تصور كنند، آن را ايقاع مى‏دانند.

- P} ر. ك: مهذب الاحكام ج18 ص- 202 المبسوط ج1 ص- 248 جامع المقاصد ج1 ص-194 مفتاح الكرامه ج13 ص- 389 صيغ العقود ص- 227 دروس الشرعيه ج3 ص- 97 تحرير الوسيلة ج1 ص- 586 فقه امام جعفر صادق (ع) ج4 ص- 294 الفقه ج74 ص- 11 جواهر الكلام ج35 ص- 191 مسالك الافهام ج11 ص- 149 سلسله ينابيع الفقهيه ج16 ص-2 {P .168 رضايت طرفين عقد، بنابراين اگر يك طرف رضايت بر عقد نداشته‏باشند، چنين معامله‏اى از نظر فقه، عقد نيست.

-3 قصد ايجاب و قبول، چه با لفظ و چه غير آن مثل اشاره يا كتابت.

-4 معلوم بودن عاقد از نظر عاقد ديگر. يعنى عاقد نبايد مردد بين دو يا چند نفر باشد پس بايع نمى‏تواند خطاب به دو نفر كرده و بگويد اين كالا را به يكى از شما دو نفر فروختم.

-5 مولات عرفى بين ايجاب و قبول.

-6 قصد نتيجه فعل مذكور در عنصر چهارم، كه در فقه به قصد انشاء تعبير مى‏شود. بنابراين ايجاب و قبول مكره و كسى كه به شوخى آن را بر زبان جارى مى‏كند، كان لم يكن است.

- P} ر. ك: مبسوط در ترمينولوژى حقوق، ج4 ص {P .2557

فساد مهادنه‏

فساد پيمان صلح با كفار در صورتى است كه عقد صلح مشتمل بر شرطى از شروط فاسد باشد اين شروط عبارتنداز:

-1 شرط بازگرداندن زنان يا مهرهاى آنان به كفار.

-2 شرط بازگرداندن سلاحى كه از آن‏ها گرفته شده است.

-3 شرط بازگرداندن اموال، بدون در نظر گرفتن ضرورت.

-4 شرط عدم باز پس‏گيرى اسراى مسلمانى كه به وسيله‏ى آن‏ها به اسارت گرفته شده است.

-5 شرط بازگرداندن مسلمان اسيرى كه از دست آنها آزاد شده است.

-6 شرط ترك كردن مال مسلمانى كه در دست آن‏ها است.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 354 جواهر الكلام ج21 ص- 301 جامع المقاصد ج3 ص-7 {P .468 شرط اختيار داشتن كفار براى نقض و شكستن پيمان صلح به دلخواه خود.

- P} جواهر الكلام ج21 ص-8 {P .301 شرط بازگرداندن مردان و كودكان به دار الحرب.

- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .301 شروط ديگرى نيز مطرح شده كه بعضى از فقها آن‏ها را از شروط فاسد تلقى كرده‏اند مثل تظاهر به منكرات توسط كفار. امّا صاحب جواهر آن را تقييد زده است به اين كه اگر منكرات از امورى باشد كه در شرع اسلام حرام شده است نه در شرع آن‏ها، مثل آشاميدن شراب و خوردن گوشت خوك، دليلى بر فساد چنين شروطى نيست.

دليل صاحب جواهر اين است كه اين گونه امور از افعال آن‏ها است نه از افعال ما. و فرض هم اين است كه آن‏ها از اين جهت تمكن ندارند.

- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .301 نكته: صاحب جواهر از اسكافى نقل كرده است كه اگر ضرورتى موجب بشود كه مسلمانان شرط فاسدى را در ضمن عقد هدنه بپذيرند؛ و سپس اين ضرورت برطرف شود به طورى كه مسلمانان قدرت داشته باشند بدون آن شرط نيز بر پيمان صلح باقى بمانند، فسخ آن شرط، به دليل آيه شريفه »اوفوا بالعقود« جايز نمى‏باشد، چه اين كه پيامبر(ص) ابابصير را بعد از اين كه به طرف پيامبر(ص) برگشته بود، به مشركان بازگرداند. مورد ديگر اين كه حذيفة بن يمان دستور داد به پيمانى كه با مشركان بسته، مبنى بر اين كه به همراه پيامبر(ص)در جنگ بدر شركت نكنند، وفادار باشد.

- P} همان ص302 و {P .301

مهادنه‏

عقد جزيه‏

پيمان‏صلح‏باكفار

صلح(عام)

مزارعه‏

اجاره‏

بيع‏

عقودلازم‏ازطرف‏واحد

عقودلازم‏الطرفين‏

عقودجايز

عقودلازم‏

ايقاعات‏

عقوديامعاملات‏بالمعنى‏الاخص‏

سياسات‏

مكاسب‏

معاملات(خاص)

كفارات‏

زكات‏

خمس‏

عبادات‏مالى‏

اعتكاف‏

صوم‏

صلات‏

عبادات‏بدنى‏

جهاد

امربه‏معروف‏ونهى‏ازمنكر

طهارات‏

عبادات‏بالمعنى‏الاخص‏

معاملات(عام)

عبادات‏بالمعنى‏الاعم‏

فقه‏

قرارداد صلح با كفار

به كار ببريد: مهادنه‏

كودك پناهنده‏

به كار ببريد: پناهندگى صبى به دار اسلام‏

متولى مهادنه‏

به كار ببريد: تشخيص دهنده مصالح مهادنه‏

مجنون پناهنده‏

به كار ببريد: پناهندگى مجنون به دار اسلام‏

مدت مهادنه‏

ر. ك: تعيين مدت مهادنه‏

مراعات اصلح در مدت مهادنه‏

مقصود اين است كه درباره ذكر مدت پيمان صلح با كفار، بايد مراعات اصلح بشود كه قول بسيارى از فقها نظير علامه در »منتهى« شهيد ثانى در »مسالك« و محكى از علامه در »تحرير« و »قواعد«، محقق صاحب شرايع و صاحب جواهر است.

- P} جواهر الكلام ج21 ص {P .298

مرد پناهنده

به كار ببريد: پناهندگى مرد به دار اسلام‏

مشروعيت مهادنه‏

مقصود از مشروعيت مهادنه. جايز بودن آن از نظر شرع است و مقصود از جواز، جواز به معناى اعم است كه در برابر حرمت قرار مى‏گيرد و لذا شامل واجب و- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .295 مكروه نيز مى‏شود.

از ديدگاه فقها، مهادنه فى الجمله جايز است و مقصود از جواز، همان گونه كه‏- P} همان ص{P .293 اشاره شد، جواز بالمعنى الاعم است.

دليل جواز چند چيز است:

-1 اجماع مسلمانان كه هدنه را فى‏الجمله جايز مى‏دانند و قيد فى‏الجمله نيز- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .6 براى بيان اين نكته است كه اين جواز مشروط به شروطى است كه با فراهم نيامدن آن‏ها هدنه حرام خواهد بود.

-2 آيه »الا الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم شيئاً« (بخشى از آيه4 سوره توبه)

- P} تذكرة الفقهاء ج9 ص- 352 جواهر الكلام ج21 ص-3 {P .293 آيه »الاّ الذين عاهدتم عند المسجد الحرام« (بخشى از آيه7 سوره توبه)

- P} جواهر الكلام ج-4 {P .294 21 آيه »الذين عاهدتم منهم ثم ينقضون عهدهم« (بخشى از آيه56 سوره انفال)- P} مجله فقه اهل بيت ص{P .7 دلالت اين آيات بر جواز معاهده با كفار، به دلالت لفظى است.

-5 آيه »ان جنحوو للسلم فاجنح لها و توكل على الله« (آيه61 سوره انفال) اين‏- P} المبسوط ج2 ص- 37 تذكرة الفقها ج9 ص- 352 جواهر الكلام ج21 ص{P .293 آيه پذيرفتن صلح را در صورتى كه دشمن بدان گرايش نشان دهد جاز مى‏داند.

-6 گفتار امام على(ع) در عهدنامه معروف خود به مالك اشتر كه فرمودلا »و لا تدفعنّ صلحاً دعاك اليه عدوك و للّه فيه رضى، فان فى الصلح دعة لجنودك و راحة من همومك و امناً لبلادك« اين جمله حضرت نيز بر جواز صلح با كفار دلالت‏- P} نهج‏البلاغه صبحى صالح، نامه- 53 مستدرك الوسايل ج11 ص{P .43 - 44 دارد.

-7 سيره قطعى نبوى در باب پيمان‏هايى كه با مشركان، يهوديان و مسيحيان منعقد ساختند و مفاد همه آن‏ها - مستقيماً و يا بالملازمه - به ترك جنگ و بر قرارى آتش‏بس و صلح موقت، مربوط است، گواه ديگرى است بر جواز مهادنه با دشمن جنگى.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .8

مصالحه با دشمن جنگى‏

به كار ببريد: مهادنه‏

مصلحت در مهادنه‏

مقصود از مصلحت اين است كه در مجموع، مهادنه براى مسلمانان ضرر نداشته باشد. از ديدگاه فقها، جواز مهادنه مشروط به اين است كه فى‏الجمله مصحلت‏- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 50 جواهر الكلام ج21 ص- 293 تذكرة الفقها ج9 ص- 353 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 مسالك الافهام ج3 ص- 82 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .9 داشته باشد. به دو دليل:

-1 اين شرط طبق حكم عقل و بر اساس مقتضاى حكمت است.

-2 اين شرط براساس مناسبت ميان حكم و موضوع است. زيرا از يك طرف آيات فراوانى است كه مؤمنان را به جهاد دعوت مى‏كند و از طرف ديگر آياتى نيز هست كه فرمان به پذيرش صلح مى‏دهد، بنابراين مهادنه در هر شرايطى جايز نيست بلكه منوط به وجود مصلحت است.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص10 و{P .9 مصالحى كه موجب جواز مهادنه مى‏شود عبارتند از:

-1 ضعف مسلمانان و ناتوانى آن‏ها از ايستادگى در برابر كفار

- P} جواهر الكلام ج21 ص- 293 جمله فقه اهل بيت ش11 و12 ص- 10 جامع المقاصد ج3 ص- 468 تذكرة الفقها ج9 ص-2 {P .353 اميد مسلمان شدن كافران‏

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 50 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 جامع المقاصد ج3 ص-3 {P .467 به دست آوردن مال از كافران‏

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 50 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 جامع المقاصد ج3 ص-4 {P .467 تبليغ مثبت به سود نظام اسلامى به عنوان نظامى كه به دشمنانش نيز پيش‏نهاد صلح مى‏كند.

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 50 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 جامع المقاصد ج3 ص-5 {P .467 ترساندن دشمن ديگرى كه به دليل درگير بودن نظام اسلامى به جنگ، در آن طمع بسته و مى‏خواهد از اين فرصت بهره بردارى كند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .11

مطالبه مهر پناهنده‏

ر. ك: مهر پناهنده به دار اسلام‏

معاملات بالمعنى الاعم‏

مقصود از معاملات بالمعنى الاعم، آن چيزى است كه صحت آن متوقف بر انجام آن به داعى قربت نيست. چه متوقف بر انشاء باشد، چه نباشد، و توقف بر انشاء چه از يك طرف باشد و چه از دو طرف. در مقابل معاملات به معناى خاص يعنى آن كه‏- P} ر. ك: كتاب المطالب و البيع، ميرزاى نائينى ج1 ص- 81 كتاب الطهارة شيخ انصارى ج2 ص170 و{P .401 متوقف بر انشاء است ولو اين كه توقف به نحو يك طرفه باشد.

- P} ر. ك: كتاب المطالب و البيع، ميرزاى نائينى ج1 ص- 81 كتاب الطهارة شيخ انصارى ج2 ص170 و{P .401 چه اين كه گاهى اوقات واژه معاملات به معناى اخص آن نيز استعمال مى‏شود و مقصود آن قبيل معاملاتى است كه متوقف بر انشاء از دو طرف باشد كه از آن تعبير به عقود مى‏كنند در مقابل ايقاعات. بنابراين مراد بعضى از فقها، در آن جا كه ايقاعات را در مقابل معاملات قرار داده‏اند، معناى سوم از معانى معاملات مقصود است.

- P} ر. ك: جواهر الكلام، ج8 ص- 290 جواهر الكلام ج10 ص377 و{P .375 البته بعضى نيز معاملات بالمعنى الاعم را به آن چيزى تفسير كرده‏اند كه متكفل بين انسان و غير او است.

- P} ر. ك: آيت‏اللّه مكارم، ناصر، انوار الفقها، كتاب التجاره، ص {P .7

معاهده‏

به كار ببريد: مهادنه‏

موادعه‏

به كار ببريد: مهادنه‏

موت زن پناهنده‏

مرگ زنى كه از دار الحرب به دار اسلام پناهنده شده است از جهت مطالبه مهر آن توسط زوج، مورد توجه قرار گرفته است كه چند فرض دارد.

-1 موت زن پناهنده قبل از مطالبه مهر.

-2 موت زن پناهنده بعد از مطالبه مهر.

در صورت دوّم، اكثر فقها معتقد به پرداخت مهر آن به زوج او هستند، و صاحب جواهر مى‏نويسد، من درباره اين حكم، مخالفى پيدا نكردم، زيرا مرگ زن بعد از حائل شدن اسلام ميان او و زوج بوده و لذا امر به پرداخت مهر به حال خود باقى مى‏ماند. حتى اگر زوج او هم از دنيا برود، مى‏بايست مهر او به ورثه‏اش پرداخت شود.

امّا اگر مرگ زن پناهنده، قبل از مطالبه مهر توسط زوج كافر باشد، بعضى از فقها معتقدند كه چيزى از مهر او به شوهرش پرداخت نمى‏شود. زيرا حيلوله - آن چه را كه ميان زن وشوهر حائل شده است - به سبب مرگ است نه اسلام. بله اگر حائل ميان زن و شوهر،اسلام زوجه باشد در اين صورت بايد مهر زوجه به شوهرش باز پرداخت شود.

ليكن صاحب شرايع درباره اين حكم مردد شده است. دليل تردد ايشان اين است كه از يك طرف حائل ميان زن و شوهر، مرگ زن است پس نبايد چيزى از مهر آن به شوهرش پرداخت شود. و از طرف ديگر، زن پناهنده قبل از مرگ، اسلام آورده است و همچنين اسلام نيز حائل ميان زن و شوهر شده است. بنابراين با توجه به اصالة بقاء استحقاق زوج نسبت به مهر، مى‏بايست مهر زوجه به شوهر داده شود.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص {P .305 (به لحاظ قوت و ضعف مسلمانان)

...نمودار درختى مهادنه‏

(به لحاظ اطلاق و تقييد)

(به لحاظ معلوميت)

(به لحاظ حكم وضعى)

(به لحاظ دوام)

(به لحاظ اقدام كننده)

مهادنه حاكمان جائر

مهادنه حاكمان عادل‏

مهادنه والى اقليم‏

مهادنه يكى از مسلمانان‏

مهادنه ولى فقيه‏

مهادنه حاكمان‏

مهادنه امام معصوم(ع)

مهادنه نبى(ص)

مهادنه يك ساله‏

مهادنه ده ساله‏

مهادنه چهار ماهه‏

مهادنه بيش از ده سال‏

مهادنه بيش از يك سال‏

مهادنه بيش از چهار ماه‏

مهادنه مدت‏دار

مهادنه دائمى‏

مهادنه فاسد

مهادنه صحيح‏

مهادنه مجهول‏

مهادنه معلوم‏

مهادنه با شرط فاسد

مهادنه مشروط به عوض‏

مهادنه مشروط

مهادنه مطلق‏

مهادنه با قوت مسلمانان‏

مهادنه با ضعف مسلمانان‏

مهادنه‏

مهادنه‏

مهادنه در لغت به معناى سكون و در اصطلاح فقها صلح و آتش‏بس موقت ميان مسلمانان و گروهى از كافران در حال جنگ با مسلمانان است كه به آن موادعه، هدنه و معاهده نيز مى‏گويند. بنابراين حالت ناپايدارى و گذرا بودن در معناى مهادنه تعبيه شده است، و تفاوت مهادنه با عقد جزيه نيز در همين است و بقيه فوارق از عوارض و علامت‏هاى هدنه است.

- P} ر. ك: مسالك الافهام ج2 ص- 81 شرايع الاسلام ج1 ص- 332 جواهر الكلام ج21 ص- 291 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 جامع المقاصد ج3 ص- 376 المبسوط ج2 ص50 و- 37 تذكرة الفقها ج9 ص- 302 مجمع الفايد و البرهان، ج7 ص {P .458

مهادنه امام معصوم‏

اقدام به صلح با كفار، به دست امام است و يا كسى كه ازسوى امام، مشخصاً براى اين كار منصوب شده است.

دليل مسئله ادعاى عدم خلافى است كه علامه حلّى در »منتهى« نموده است. ايشان مى‏فرمايد: »لا نعلم له خلافاً«

- P} ر. ك: منتهى المطالب، طبع قديم ج2 ص{P .975 اثبات اين حق براى امام معصوم، گاه به اين معنا است كه كسى در عرض او از اين حق برخوردار نيست.

طبق اين معنا، حتى فرماندهان نظامى، فرانداران شهرها، فقها و افراد عادل و ديگر بزرگان، نيز حق انعقاد مهادنه با كفار را ندارند تا چه رسد به افراد عامى. دليل مطلب چند چيز است:

اولاً: مسائلى از اين قبيل امور، كه داراى اهميت فراوانى‏اند، مربوط به اداره كشور است كه سرنوشت جامعه سلامى بدان گره خورده بنابراين متوجه رئيس مسلمين است نه ديگرى، همچنانكه مسائلى همچون جهاد و ديگر امور مهم حكومتى نيز اين گونه است.

ثانياً: دخالت ديگرى جز امام در مهادنه، به تعطيل جهاد خواهد انجاميد، زيرا- P} ر. ك: منتهى المطلب ج2 ص{P .975 در هر جنگى گروهى از مردم پيدا مى‏شوند كه خواستار پايان جنگ با دشمن‏اند.

ثالثاً: دادن اختيار به دست ديگران، به هرج و مرج و نابسامانى در كشور و اختلال امور مى‏انجامد.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص97 و {P .96

مهادنه اميران‏

به كار ببريد مهادنه حاكمان عادل‏

مهادنه با شرط فاسد

پيمان صلحى است كه در آن شرطى از شروط فاسد در متن گنجانيده شود.

درباره صحت يا عدم صحت چنين مهادنه‏اى سه قول است.

-1 قول به بطلان مهادنه مشروط به شرط فاسد كه قول بسيارى از فقهاى شيعه از جمله شيخ طوسى در مبسوط. علامه در تذكرة، منتهى المطالب و قواعد- P} المبسوط ج2 ص- P}{P .55 تذكرة الفقها ج9 ص- 354 منتهى المطالب ج2 ص{P .975 الاحكام ، كركى در جامع المقاصد، شهيد ثانى در مسالك و صاحب‏- P} قواعد الاحكام ج1 ص- P}{P .516 جامع المقاصد ج3 ص- P}{P .468 مسالك الافهام ج3 ص{P .87 جواهر است. حتى كسانى كه در عقود ديگر همچون بيع و نكاح، قائل به عدم فساد- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .301 عقد به خاطر فساد شرطاند. در اين باب قائل به فساداند.

دليل: شرط باب معاوضات با شرط باب هدنه كاملا متفاوت است زيرا شرط در باب معاوضات از باب تعدد مطلوب است. بر خلاف مهادنه، كه در آن، شرط و مشروط يك چيز است، چون در معاوضات، اصل عقد بر چيزى غير از شرط واقع مى‏شود و شرط چيزى زايد بر اصل معامله است و به فرض كه شرط حاصل نشود، اصل شى‏ء مورد معامله هم چنان به قوت خود باقى است. امّا در صلح چنين تفكيكى نمى‏توان قائل شد زيرا همه شروط صلح، داخل در اصل موضع مصالحه هستند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص-2 {P .93 قول به عدم بطلان مهادنه مشروط به شرط فاسد: مرحوم سبزوارى در مهذب الاحكام و بعضى از صاحب‏نظران اين قول را اختيار كرده‏اند.

- P} مهذب الاحكام ج15 ص- P}{P .118 آيت‏اللّه خوئى، ابوالقاسم، منهاج الصالحين ج1 ص403 و-3 {P .404 تفصيل ميان شروط فاسد. به اين معنا كه هر جا شرط در مهادنه، مقوّم معامله و ركن در مقصود بود، در صورت فسادش، اصل عقد هدنه نيز باطل مى‏شود. امّا اگر چنين نبود. عقد صحيح است.

حضرت آيت‏اللّه خامنه‏اى حفظه‏اللّه. اين قول را اختيار نموده‏اند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .94

مهادنه با ضعف مسلمانان‏

مهادنه‏اى است كه مسلمانان از سر اضطرار ناچار به پذيرش آن مى‏باشند.

- P} مجله فقه اهل بيت ص{P .34 درباره چنين مهادنه‏اى دو ديدگاه وجود دارد.

الف: جواز آن از يك سال تا ده سال و عدم جواز آن براى پيش از ده سال.

فقهايى همچون شيخ در مبسوط، علامه در قواعد الاحكام و راوندى در فقه‏- P} المبسوط ج2 ص- P}{P .51 قواعد الاحكام ج1 ص{P .517 القرآن اين قول را اختيار كرده‏اند دليل جواز آن از يك تا ده سال، مهاده ده ساله‏- P} سلسله ينابيع الفقهيه ج9 ص{P .13 پيامبر (ص) در صلح حديبيه است و دليل عدم جواز آن براى بيش از ده سال،- P} ر. ك: تذكرة الفقهاء ج9 ص- 355 المبسوط ج2 ص- 51 سلسله ينابيع الفقهيه ج9 ص{P .130 عموم آيه »فاقتلوا المشركين« است كه تنها صلح حديبيه از آن استثنا مى‏شود.

ب: قول به جواز تا ده سال و در صورت وجود مصلحت، براى بيش از ده سال.

اين قول، نظر مختار علامه حلّى در تذكره، صاحب جواهر و بعضى از- P} ر. ك: تذكرة الفقهاء ج9 ص- P}{P .356 جواهر الكلام ج21 ص{P .298 صاحب نظران معاصر است .

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .36 دليل:-1 مهادنه عقدى است كه تا ده سال به طو مسلّم جايز و بيش از آن نيز همچون اجاره، جايز مى‏باشد. علامه حلى اين دليل را از ابوحنيفه نقل كرده، بعد مى‏فرمايد:»لا بأس به«

- P} تذكرة الفقها ج9 ص-2 {P .356 جمع ميان اطلاق ادله صلح و اطلاقات ادله جهاد. به اين معنا كه اطلاقات ادله مهادنه، منحصر است به جود مصلحت و نياز مسلمين به صلح، لذا غير اين موارد را شامل نمى‏شود

- P} مجله فقه اهل بيت شمار11 و12 ص {P .36

مهادنه باطل‏

به كار ببريد: مهادنه فاسد

مهادنه با قوت مسلمانان‏

مقصود، قرار داد صلح با كفار در صورت نيرومندى مسلمانان و ضعف كفّار است كه تا چهار ماه و كمتر از آن جايز است. علامه در تذكرة و صاحب جواهر،- P} تذكرة الفقها ج9 ص- P}{P .355 جواهر الكلام ج21 ص{P .297 تصريح به اين قيد دارند.

نيز ر. ك: مهادنه چهار ماهه‏

مهادنه بيش از چهار ماه‏

مراد از اين واژه، عقد صلح با كفّار براى بيشتر از چهار ماه و كمتر از يكسال است.

درباره اين مسئله چند قول مطرح است:

-1 قول به عدم جواز كه قول شيخ در مبسوط و قول صحيح در نزد شافعيه‏- P} المبسوط ج2 ص{P .51 است.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .355 دليل اين قول تمسك به عموم آيه پنجم سوره توبه است، زيرا در اين آيه قتل مشركان در همه حال واجب دانسته شده و تنها چهار ماه رااستثنا كرده است. بنابراين صلح در بيشتر از چهار ماه بر همان عموم آيه باقى مى‏ماند.

- P} تذكرة الفقهاء ج9 ص-2 {P .355 قول به جواز: اين قول يكى از اقوال شافعى درباره اين مسئله است.

دليل اين قول اين است كه چنين مدتى، كمتر از مدت جزيه است زيرا آن‏- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .355 چيزى كه موجب عدم جواز است اين است كه به اندازه مدت جزيه نباشد. و اين مدت هم كمتر از مدت جزيه است لذامهادنه اشكال ندارد.

-3 مراعات مصلحت: مشهور فقها، مصلحت را در تعيين مدت مهادنه شرط- P} ر. ك: مسالك الافهام ج3 ص- 84 قواعد الاحكام ج1 ص- 517 شرايع الاسلام ج1 ص- 333 جواهر الكلام ج21 ص-298 تذكرة الفقها ج9 ص- 355 جامع المقاصد ج3 ص- 469 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .33 دانسته‏اند به همين جهت مهادنه بيش از چهار ماه يا بيش از يك سال را در صورت وجود مصلحت، جايز مى‏دانند.

مهادنه بيش از ده سال‏

درباره قرار داد صلح با كفار برى مدت بيش از ده سال، دو قول مطرح است.

-1 قول به عدم جواز مطلقا، كه قول شيخ طوسى، راوندى و علامه در- P} المبسوط ج2 ص- P}{P .51 سلسله ينابيع الفقهيه ج9 ص{P .130 قواعد است.

- P} قواعد الاحكام ج1 ص{P .517 دليل اين قول عموم آيه »فاقتلوا المشركين« است كه تنها صلح پيامبر(ص)در حديبيه خارج شده و بقيه موارد بر همان حكم حرمت باقى مى‏ماند.

-2 قول به جواز در صورت مصلحت: علامه در تذكره، صاحب جواهر و- P} تذكرة الفقها ج9 ص- P}{P .306 جواهر اكللام ج21 ص{P .298 بعضى از صاحب‏نظران معاصر، اين قول را اختيار كرده‏اند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .36 نيز ر. ك: مهادنه با ضعف مسلمانان‏

مهادنه بيش از يك سال‏

انعقاد قرار داد صلح با مشركان براى بيش از يك سال مراد است كه در صورت قوت مسلمانان، طبق نظر اكثر قريب به اتفاق فقها جايز نيست، مگر در صورت‏- P} ر. ك:شرايع الاسلام ج 1 ص- 333 جواهر الكلام ج21 ص- 297 مسالك الافهام ج3 ص- 83 تذكرة الفقها ج9 ص-356 المبسوط ج2 ص51 و- 50 جامع المقاصد ج3 ص- 469 قواعد الاحكام ج1 ص{P .517 مصلحت.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .30 نيز ر. ك: مهادنه يك ساله‏

مهادنه جايز

ر. ك: مهادنه واجب‏

مهادنه چهار ماهه‏

عقد صلح با كفار اگر براى مدت چهار ماه يا كمتر باشد به اتفاق همه فقها- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص- P}{P .17 ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 297 المبسوط ج2 ص- 50 قواعد الاحام ج1 ص- 517 مسالك الافهام ج3 ص- 83 تذكرة الفقها ج9 ص{P .355 جايز است.

دليل:-1 آيه دوم سوره توبه كه مى‏فرمايد: »فسيحوا فى الارض اربعة اشهر«. استدلال به اين آيه با توجه به شأن نزول كامل مى‏گردد، زيرا آيه شريفه به هنگام بازگشت پيامبر(ص) از تبوك نازل شد و آن هنگام، پيامبر(ص) در كمال نيرومندى و اقتدار بود.

صاحب جواهر بر استدلال به اين آيه مناقشه كرده و آن را خارج از محل كلام دانسته است، زيرا مدلول آيه، مهلت دادن به مشركانى است كه با آنان پيمانى بسته شده است آن هم با زبان تهديد.

بنابراين دلالت بر جواز مهادنه چهار ماهه نمى‏كند.

- P} جواهر الكلام ج21 ص-2 {P .297 اجماع: علامه در تذكرة، شهيد ثانى در مسالك و صاحب جواهر- P} تذكرة الفقها ج9 ص- P}{P .355 مسالك الافهام ج3 ص- P}{P .83 جواهر الكلام ج21 ص{P .297 ادعاى اجماع نموده‏اند. چه اين كه به اعتقاد صاحب جواهر عمده دليل بر جواز، همين اجماع است نه آيه شريفه.

مهادنه حاكمان‏

مهادنه‏اى است كه منعقد كنندگان آن، حاكمان مسلمان، اعم از حاكمان عادل يا جائراند.

مهادنه حاكمان جائر

مقصود پيمان صلحى است كه حاكمان جائر با كفار مى‏بندند. اين چنين پيمانى اگر بر ضرر مصلحت مسلمانان باشد، قطعاً باطل است امّا در صورت وجود مصلحت، هر چند چنين عمل و اقدامى از سوى حاكم جائر تصرف در امرى است كه حق آن را ندارد ليكن ارتكاز شرعى و ذهن متعارف متشرعان، به پذيرش پيمان صلح مصلحت‏مندى كه از سوى حاكم جائر منعقد شده است، حكم مى‏كند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص- 101 جواهر الكلام ج21 ص{P .312 نيز ر. ك: اقدام كننده مهادنه.

مهادنه حاكمان عادل‏

كسانى كه فقيه نبوده ولى در طبقات بعدى ولايت در زمان غيبت قرار دارند، نظير اميران و حاكمان عادل، بنابر قول به ولايت غير فقيه از جهت حسبه، در صورت فقدان فقيه در عصر غيبت، حق اقدام مهادنه با كفار را دارند.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص97 و{P .96 نيز ر. ك: اقدام كننده مهادنه‏

مهادنه دائمى‏

عقد مهادنه‏اى است كه مشروط به قيد هميشگى و دوام باشد كه از ديدگاه فقها باطل است.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص-299 المبسوط ج2 ص{P .51 زيرا دوام مهادنه خلاف مصلحت بوده و لازمه‏اش تعطليل جهاد است و شارع مقدس هيچگاه راضى به تعطيل جهاد نيست.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .16 بعضى هم دليل مطلب را اجماع فقها بر عدم صحت تأبيد در مهادنه مى‏دانند.

- P} مهذب الاحكام، ج15 ص {P .191

مهادنه ده ساله‏

مقصود قرار داد صلح با كفار به مدت ده سال است.

شيخ طوسى در مبسوط، علامه در قواعد، راوندى در فقه القرآن‏و كركى‏- P} المبسوط ج2 ص- P}{P .51 قواعد الاحكام ج1 ص- P}{P .517 سلسله ينابيع الفقهيه ج9 ص{P .130 در جامع المقاصد در صورت شرايط ذيل مهادنه ده ساله را براى امام جايز، و- P} جامع المقاصد ج3 ص{P .470 بيشتر از آن را جايز نمى‏داند، اين شرايط عبارتنداز:

-1 عدم چيرگى امام به دليل قوت كفّار و ضعف مسلمانان.

-2 دور بودن دشمن از مسلمانان، به طورى كه جنگ با آن‏ها مستلزم صرف هزينه بسيار زياد است. بنابراين اگر امام باكفار قرار داد صلح را براى بيش از ده سال منعقد نمايد، چنين عقدى تا مدت ده سال، درست و مازاد برآن باطل است.

دليل مطلب مهادنه رسول خدا(ص)با مشركان قريش در صلح حديبيّه است امّا از آن جا كه صرف رفتار پيامبر(ص) تنها گوياى جواز مهادنه به مدت ده سال است و بر حرمت بيش از آن دلالتى ندارد، علاّمه حلّى در منتهى، دليل مذكور را با منضم ساختن آيه شريفه »اقتلوا المشركين« كامل مى‏كند. به اين بيان كه از عموم آيه شريفه، تنها مدت ده سال خارج مى‏شود بنابراين مهادنه بيش از ده سال مشمول عموم آيه است.

- P} منتهى المطلب ج2 ص{P .974 ليكن علامه در تذكرة و صاحب جواهر و بعضى از صاحب نظران معاصر،- P} تذكرة الفقها ج9 ص- P}{P .356 جواهر الكلام ج21 ص- P}{P .298 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .36 مهادنه را در صورت مصلحت و نياز مسلمانان به آن، براى بيش از ده سال نيز جايز دانسته‏اند.

نيز ر. ك: مهادنه با ضعف مسلمانان‏

مهادنه صحيح‏

مهادنه‏اى است كه شروط آن صحيح باشد. مثل شرط كمك مالى كفّار به مسلمانان يا كمك كردن مسلمانان در هنگام حاجت .

- P} جواهر الكلام ج21 ص {P .301

مهادنه فاسد

ر. ك: فساد مهادنه‏

مهادنه مجهول‏

مهادنه‏اى است كه از جهت مدت انعقاد صلح، نامعين باشد، مثل اين كه گفته شود: »با شما تا مدتى پيمان مهادنه مى‏بندم« يا بگويد: »تا مدتى نه كمتر از ده سال، يا كمتر از بيست سال پيمان مهادنه مى‏بندم«.

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .36 چنين مهادنه‏اى به اتفاق فقها باطل است.

- P} ر. ك: مسالك الافهام ج3 ص- 84 شرايع الاسلام ج1 ص-333 تذكرة الفقها ج9 و ص-354 مهذب الاحكام ج1 ص- 517 تذكرة الفقها ج9 ص- 354 مهذب الاحكام ج15 ص- 191 مجمع الفايده ج7 ص{P .459 دليل: به اجماع فقها، مهادنه، عقدى است كه مشتمل بر مدت است بنابراين انسان بايد از باب دفع ضرر، نسبت به آن علم داشته باشد.

- P} ر. ك: مسالك الافهام ج3 ص- 85 مهذب الاحكام ج15 ص {P .191

مهادنه مجهول با اختيار فسخ امام‏

مقصود مهادنه‏اى است كه از جهت مدت، مجهول بوده ولى امام در آن پيمان براى خود حق فسخ را شرط كند.

درباره اين مسئله دو قول مطرح است.

-1 قول به عدم صحت كه قول صاحب جواهر است و همان گونه كه بعضى از- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .299 صاحب نظران بيان داشته‏اند، شايد وجه بطلان از نظر صاحب جواهر اين باشد كه‏- P} مجله فقه اهل سنت ش11 و12 ص{P .41 با چنين شرطى نيز مدت مهادنه نا معلوم است، زيرا مفروض آن است كه هيچ كس از طرفين نمى‏داند كه چه زمانى امام از حق فسخ خود استفاده كرده و پيمان صلح را نقض مى‏كند.

-2 قول به صحت: محقق حلّى در شرايع، شهيد ثانى در مسالك، علامه در- P} شرايع الاسلام ج1 ص- P}{P .333 مسالك الافهام ج3 ص{P .85 قواعد و تذكره، شيخ در مبسوط و محقق كركى در مجامع المقاصد اين‏- P} قواعد الاحكام ج1 ص- P}{P .517 تذكرة الفقها ج9 ص- P}{P .354 المبسوط ج2 ص- P}{P .51 جامع المقاصد ج3 ص{P .470 قول را اختيار كرده‏اند.

دليل اين قول اين است كه بااشتراط خيار، جهالت برطرف مى‏شود.

مهادنه‏چهارماهه‏

مهادنه‏بيش‏ازده‏سال‏

مهادنه‏بيش‏ازيك‏سال‏

مهادنه‏بيش‏ازچهارماه‏

مهادنه‏يك ساله‏

مهادنه ده ساله‏

مهادنه مدت دار

مهادنه‏اى است كه مدت انعقاد صلح ميان مسلمانان و كفار، در متن عقد، مشخص و معين شده باشد. فقها معتقدند مدت مهادنه بايد معين باشد به همين جهت بسيارى از آن‏ها قيد مدت را در تعريف مهادنه قرار داده‏اند، بعضى هم به وجوب آن‏ - P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 50 قواعد الاحكام ج1 ص- 516 تذكرة الفقها ج9 ص- 352 مهذب الاحكام ج15 ص- 190 جواهر الكلام ج21 ص- 292 شرائع الاسلام ج1 ص{P .332 تصريح كرده‏اند.

- P} ر. ك: تذكرة الفقهاء ج9 ص- 354 سلسلة ينابيع الفقهيه ج31 ص{P .206 نيز ر. ك: تعيين مدت مهادنه‏

مهادنه مشروط

مهادنه‏اى است كه مقيد به شرطى از شروط ميان مسلمانان با كفار است.

مهادنه مشروط به عوض‏

ر. ك: اشتراط عوض در مهادنه‏

مهادنه مطلق‏

مقصود پيمان صلحى است كه در آن، مدت صلح ذكر نشده باشد.

- P} ر. ك: مهذب الاحكام ج15 ص- 191 المبسوط ج2 ص{P .51 درباره چنين مهادنه‏اى دو قول است.

-1 قول به بطلان و عدم صحت مهادنه.

فقهاى اماميه از قبيل شيخ در مبسوط،علامه در قواعد و تذكره، محقق‏- P} المبسوط ج2 ص- P}{P .51 قواعد الاحكام ج1 ص- P}{P .517 تذكرة الفقها ج9 ص{P .354 حلّى در شرايع‏كركى در جامع المقاصد، شهيد ثانى در مسالك، صاحب‏- P} شرايع الاسلام ج1 ص- P}{P .333 جامع المقاصد ج3 ص- P}{P .470 مسالك الأفهام ج3 ص85 و{P .84 جواهر و شافعيه در يكى از اقوالش ،قائل به اين قول‏اند.

- P} جواهر الكلام ج21 ص- P}{P .299 تذكرة الفقها ج9 ص{P .354 دليل: چنين مهادنه‏اى اقتضاى تأبيد (هميشگى و دوام) را دارد كه از نظر فقها جايز نيست.

- P} ر. ك: مسالك ج3 ص84 و- 85 جواهر الكلام ج21 ص- 299 تذكرة الفقها ج9 ص- 354 مجله فقه بيت ش11 و12 ص-2 {P .37-38 اطلاق در مهادنه به منزله مهادنه ده ساله در حال ضعف مسلمانان است.

اين قول يكى از دو قول شافعيه درباره اين مسئلة است.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .354 نكته: مقصود از بطلان و عدم صحت مهادنه مطلق، عدم صحت عقد است و اگر هم مراد، عدم صحت شرط باشد باز هم به فساد عقد مى‏انجامد چرا كه طبق قول مشهور، فساد شرط، در عقد مهادنه به فساد عقد منجر مى‏شود

- P} مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .37

مهادنه معلوم‏

مهادنه‏اى است كه حداقل يا حداكثر مدت آن معين شده باشد، مانند ده سال يا يك سال و... بنابر اجماع فقها، مدت مهادنه بايد معلوم باشد به همين جهت بسيارى از فقها قيد مدت را در تعريف مهادنه درج كرده‏اند. و مقصود كسانى كه مدت را- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 50 قواعقد الاحكام ج1 ص- 516 تذكرة الفقها ج9 ص- 352 مهذب الاحكام ج15 ص- 190 شرائع الاحكام ج1 ص-332 جواهر الكلام ج21 ص{P .292 شرط دانسته‏اند، صرفاً اشاره به مدت دار بودن مهادنه نيست بلكه افزون بر آن، مقصودشان تعيين دقيق حداقل و حداكثر مدت مهادنه است. به همين جهت‏- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص- 37 مهذ الاحكام ج15 ص{P .191 مهادنه مجهول را باطل مى‏دانند.

نيز ر. ك: مهادنه مجهول.

مهادنه نبى(ص)

مقصود صلح پيامبر اكرم(ص)با مشركان قريش در حديبيّه است كه معروف به صلح حديبيّه مى‏باشد.

در اين صلح، پيامبر(ص)با قريش، پيمان صلح ده ساله را منعقد نمود و ليكن آنان خود، آن را شكستند.

مهادنه پيامبر(ص) در جريان حديبيّه، دليل فقها بر جواز مهادنه تا ده سال است.

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 51 قواعد الاحكام ج1 ص- 517 سلسله سنابيع الفقهيه ج9 ص- 130 تذكرة الفقها ج9 ص- 356 جواهر الكلام ج21 ص- 298 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .36 نيز ر. ك: مهادنه ده ساله.

مهادنه واجب‏

عقد مهادنه فى نفسه جايز است و مقصود از جواز، جواز بالمعنى الاعم است كه تنها حرمت مهادنه از آن خارج مى‏شود.

ليكن به اعتقاد بعضى از فقها، در بعضى شرايط، مهادنه واجب مى‏شود، و آن در- P} ر. ك: قواعد الاحكام ج1 ص- 516 جامع المقاصد ج3 ص{P .467 صورتى است كه مسلمانان به آن احتياج داشته باشند.

مواردى كه به عنوان احتياج ذكر شده عبارت است از:

-1 اميد به اسلام كافران در صورت صبر كردن و جنگ نكردن.

P}-ر. ك: قواعد الاحكام ج1 ص- 516 جامع المقاصد ج3 ص-2 {P .467 اميد به يارى خواستن براى تحصيل قوت و قدرت مسلمانان و ضعف كافران.

- P} ر. ك: قواعد الاحكام ج1 ص- 516 جامع المقاصد ج3 ص{P .467 در مقابل، عده‏اى ديگر از فقها، هيچ گاه - چه در ضعف و چه قوت مسلمانان - مهادنه را واجب نمى‏دانند، بنابراين مقصود اين عده از فقها از جواز مهادنه، جواز- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 358 جواهر الكلام ج21 ص- 295 شرايع الاسلام ج1 ص{P .332 بالمعنى الاخص است.

دليل اين گروه از فقها عبارت است از:

-1 آيه صد و يازده سوره توبه: »يقاتلون فى سبيل اللّه فيقتلون و يقتلون«

-2 عمل امام حسين(ع) كه جنگيد تا به شهادت رسيد

-3 گروهى را كه سول خدا(ص)به سوى هذيل فرستاد. اين عده جنگيدند تا همه كشته شدند جز يك تن به نام خبيب كه زنده ماند و اسير گشت.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 358 جواهر الكلام ج21 ص- 295 شرايع الاسلام ج1 ص332 و مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .12

مهادنه والى اقليم‏

پيمان صلحى است كه حاكم يك منطقه خاص با كفّار منعقد مى‏نمايد. اين پيمان اگر با مطلق كفار يا كفّار اقليم خاصى همچون هند و روم باشد، جايز نيست، امّا اگر با اهل يك قريه خاص باشد، به اعتقاد علامه حلّى، در صورت حاجت به آن، جايز است.

- P} تذكرة الفقهاء ج9 ص{P .353 نيز ر. ك: اقدام كننده مهادنه‏

مهادنه ولى فقيه‏

ولى فقيه در زمان غيبت حق اقدام به مهادنه با كفار را دارد. اين حق براى او ثابت است چه بنابر نظر كسانى كه در زمان غيبت، جهاد ابتدايى را براى او جايز مى‏دانند و چه آنهايى كه جايز نمى‏دانند. زيرا اين حق بنابر نظر آنهايى كه جهاد ابتدايى را جايز مى‏دانند، به طريق اولى ثابت است. و آن‏هايى كه جهاد ابتدايى را جايز نمى‏دانند، ادله ولايت فقيه اين حق را براى آن‏ها اثبات مى‏كند.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .96 - 97 نيز ر. ك: اقدام كننده مهادنه‏

مهادنه يك ساله‏

مهادنه‏اى است كه از جهت مدت، مشروط و محدود به يك سال باشد، كه دو فرض دارد.

-1 مهادنه يك ساله با ضعف مسلمانان.

-2 مهادنه يك ساله با قوت مسلمانان.

فقها مهادنه يك ساله يا بيشتر از آن را در صورت ضعف مسلمانان جايز- P} ر. ك: شرايع الاسلام ج1 ص- 333 تذكرة الفقها ج9 ص{P .355 مى‏دانند.

دليل مطلب مهادنه پيامبر(ص) در جريان صلح حديبيّه است.

امّا در صورت قوت مسلمانان در ميان فقها چند قول است.

الف: قول به جواز كه قول صاحب شرايع، علامه در تذكرة و شهيد ثانى در- P} شرايع الاسلام ج1 ص- P}{P .333 تذكرة الفقهاء ج9 ص{P .356 مسالك است.

- P} مسالك الافهام ج3 ص- 83 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .30 دليل:-1 آيه پنجم سوره توبه: »فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم«

-2 ادعاى اجماعى كه علامه در تذكره نموده است.

ب: قول به عدم جواز. شيخ طوسى در مبسوط قائل به اين قول است.

- P} المبسوط ج2 ص51 و{P .50 دليل ايشان آيه پنجم سوره توبه است كه مى‏فرمايد: فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم«

وجه دلالت آيه شريفة بر مدعاى شيخ:-1 آيه شريفه قتل مشركان را در همه حال واجب دانسته و تنها چهار ماه را استثنا كرده است بنابراين بقيه ماهها بر همان عموم آيه باقى مى‏مانند.- 2 مقتضاى آيه، وجوب جهاد پس از ماهها حرام است كه در- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص- 52 مجله فقه اهل بيت ش11 و22 ص{P .21 هر سال يك بار تحقق مى‏شود.

- P} ر. ك: مسالك الافهام ج3 ص- 83 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 و ص {P .21

مهادنه يكى از مسلمانان‏

مقصود از اين واژه، پيمان صلحى است كه يكى از مسلمانان بدون اذن امام يا نائب امام با كفار منعقد نمايد. علاّمه حلّى چنين مهادنه‏اى را صحيح نمى‏داند

- P} ر. ك: تذكرة الفقهاء ج9 ص{P .353 نيز ر. ك: اقدام كننده مهادنه‏

مهر پناهنده به دار اسلام‏

مهر زنى كه به دار اسلام پناهنده مى‏شود هيچ‏گاه به پدر يا ارحام او داده نمى‏شود، زيرا هيچكدام آن‏ها حقّى نسبت به اين زن ندارند. چه اين كه به‏- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 303 تذكرة الفقها ج9 ص- 362 المبسوط ج2 ص- 53 جامع المقاصد ج3 ص- 473 قواعد الاحكام ج1 ص- 518 مسالك الافهام ج3 ص- P}{P .85 جواهر الكلام ج21 ص{P .303 شوهر يا وكيل او در صورتى كه چيزى از مهر را تسليم زوجه نكرده باشند نيز داده نمى‏شود.

ليكن در بعضى موارد در صورت تسليم مهر به زوجه و مطالبه شوهرش، به او اعاده مى‏شود كه عبارتند از:

-1 مهر مباحى كه پناهنده به دار اسلام از شوهر خود در حال كفر و قبل از پناهندگى گرفته است. بنابراين اگر مهر زوجه از قبيل امور محرم مثل شراب باشد، نه عين نه قيمت آن به شوهرش اعاده نمى‏شود، همچنين مال غير مهر، مثل هبه و- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 303 تذكرة الفقها ج9 ص- 362 المبسوط ج2 ص- 53 جامع المقاصد ج3 ص- 473 قواعد الاحكام ج1 ص- 518 مسالك الافهام ج3 ص{P .85 آنچه كه در عروسى به زوجه داده مى‏شود نيز به شوهر اعاده نمى‏شود.

دليل مطلب آيه دهم سوره ممتحنه است كه مى‏فرمايد: »و آتوهم ما انفقوا«. اين بخش از آيه بعد از اين بخش از آيه است كه فرمود: »فلا ترجعوهن الى الكفّار« امّا ابوحنيفه و مالك و احمد و مزنى، در اين مورد نيز قائل به عدم اعاده مهر به‏- P} تذكرة الفقها ج9 ص- 363 جواهر الكلام ج21 ص{P .304 زوج‏اند.

دليل آن‏ها اين است كه بضع زن، مال نيست و لذا داخل در امان نمى‏باشد و به همين جهت است كه اگر كافر براى خود عقد امان به بندد، تنها اموال او داخل در امان است نه زوجه‏اش‏

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 363 جواهر الكلام ج21 ص{P .304 علامه در تذكره و صاحب جواهر، اين استدلال را از قبيل اجتهاد در مقابل قرآن مى‏دانند.

- P} ر. ك: ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 363 جواهر الكلام ج21 ص{P .304 درباره پرداخت مهر مباح نيز چند قول است.

قول اول كه پرداخت آن را مطلقا از بيت المال مى‏داند، اگر چه عين مهر موجود باشد. اين قول صاحب جواهر است.

- P} جواهر الكلام ج21 ص{P .304 قول دوم كه قول به تفصيل است، به اين بيان كه اگر مانع از ردّ زوجه، امام يا جانشين او باشد بايد از بيت المال داده شود، امّا اگر مانع، غير امام باشد، بر امام چيزى لازم نيست لذا از بيت المال پرداخت نمى‏شود. شيخ طوسى در مبسوط، علامه در- P} المبسوط ج2 ص{P .53 تذكره و قواعد و محقق كركى در جامع المقاصد اين قول را اختيار كرده‏اند.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص- P}{P .363 قواعد الاحكام ج1 ص- P}{P .518 جامع المقاصد ج3 ص{P .473 - 474 دليل: پرداخت بدل چيزى از بيت المال تنها به عهده امام ياجانشين او است كه به خاطر مصالح از بيت المال مى‏پردازند و غير امام چنين حقى ندارند.

- P} ر. ك: المبسوط ج2 ص-2 {P .53 زن مجنونى كه به دار اسلام پناهنده شود كه سه فرض دارد.

-2-1 معلوم نيست قبل از جنون اسلام آورده است يا بعد از آن.

در اين صورت بايد تا افاقه پيدا كردن او صبر شود، اگر بعد از افاقه، اقرار به اسلام نمايد، مهر او به شوهرش بازگردانده مى‏شود.

-2-2 هيچ اطلاعى از مجنونه در دست نيست. در اين صورت نيز بايد تا افاقه شدن او صبر نمود كه اگر اقرار به اسلام كرد، مهر او به شوهرش داده مى‏شود.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 307 تذكرة الفقها ج9 ص366 و- 365 جامع المقاصد ج3 ص- 474 قواعد الاحكام ج1 ص-2-3 {P .518 اسلام او قبل از جنون محرز باشد. در اين صورت بايد مهر او به زوج او برگشت داده شود، چرا كه در اين صورت، آن زن در حكم زن عاقل است كه بضع خود را تفويت كرده است.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص- 307 تذكرة الفقها ج9 ص366 و- 365 جامع المقاصد ج3 ص- 474 قواعد الاحكام ج1 ص-3 {P .518 زن نابالغ پناهنده به دار اسلام كه اقرار به اسلام مى‏كند.

حكم اين مسئله اين است كه بايد صبر كرد تا آن زن، بالغ شود. اگر بعد از بلوغ بر اسلام خود باقى بماند، مهرش باز گردانده مى‏شود.

- P} جواهر الكلام ج21 ص- 307 جامع المقاصد ج3 ص- 475 تذكرة الفقها ج9 ص- 366 المبسوط ج2 ص-4 {P .54 زن پناهنده‏اى كه بعد از پناهندگى به دار اسلام، مرتد شود كه بايد مهرش به زوج او باز گردانده شود.

- P} ر. ك: جواهر الكلام ج21 ص {P .305

نبذ عهد مهادنه‏

اين واژه كه از آيه58 سوره انفال »فانبذ اليهم على سواء« گرفته شده، به معناى افكندن و انداختن است و مراد از نبذ عهد مهادنه، اين است كه به دشمن اعلام شود كه به دليل پيمان شكنى آنان، از اين پس ميان او و آنان، پيمانى وجود ندارد. بنابراين نبذ عهد به معناى نقض عهد نيست بلكه با توجه به معناى لغوى، به معناى انداختن عهد دشمن به سوى او است، زيرا با اين كار به دشمن اعلام مى‏شود كه ديگر، پيمانى ميان مسلمانان و آنان بر جاى نيست.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .114 طبق اعتقاد فقهاى شيعه، در صورتى كه امام به هر دليلى، تصميم به نقض مهادنه داشته باشد بايد قبل از نقض، آن را به كافران اعلام كند

- P} ر. ك: تذكرة الفقهاء ج9 ص- 378 جواهر الكلام ج21 ص- 294 جامع المقاصد ج3 ص- 471 قواعد الاحكام ج1 ص {P .517

نقض مهادنه‏

مقصود از اين واژه، لغو پيمان صلح با كفّار است كه ممكن است از يكى از طرفين عقد مهادنه - امام، نائب امام يا كفار - تحقق پيدا بكند كه چند فرع دارد.

الف: نقض مهادنه توسط امام.

فقهاى شيعه معتقدند در صورت وفاى كفار به عهد و پيمان خود، نقض پيمان‏- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج1 ص- 366 قواعد الاحكام ج1 ص- 517 جواهر الكلام ج21 ص{P .294 صلح از طرف امام جايز نيست و امام نيز بايد به عهد خود وفا نمايد.

دليل: -1 »اوفوا بالعقود« (مائده آيه(1

-2 »و اتمّوا اليهم عهدهم الى مدتهم«(توبه آيه(4

-3 »فما استقاموا لكم فاستقيموا الهم« (توبه آيه(7

-4 حديث پيامبر(ص) كه فرمود: »من كان بينه و بين قوم عهد فلا يشدّ«

- P} تذكرة الفقها ج9 ص-5 {P .377 ادعاى بلا خلاف‏

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .377 ليكن در صورت خوف خيانت از ناحيه كفار، امام مى‏تواند پيمان را نقض كند، و مقصود از خوف، تنها ترس قلبى نيست بلكه مراد، ترسى است كه قرائن خارجى بر آن دلالت داشته باشد، البته بايد توجه داشت كه نقض مهادنه و جنگ با آن‏ها، بايد بعد از اعلام اين امر به كافران باشد.

دليل:-1 آيه60 سوره انفال كه مى‏فرمايد: »و امّا تخافن من قوم خيانة فانبذ اليهم على سواء انّ اللّه لا يحب الخائنين«

-2 حكم عقل و عرف، زيرا نقض پيمان و باز گشت به حالت جنگ، صرفاً بر اثر ترس‏هاى خيالى و ناشى از تهمت، بيشتر پيمان‏هاى صلح را لغو و بيهوده مى‏سازد.

- P} ر. ك: مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص{P .114 ب: نقض مهادنه توسط نائب امام:

اگر نائب امام به صورت فاسد، پيمان صلحى را امضا نمايد، كسانى كه بعد از او مى‏آيند، مى‏توانند آن را نقض نمايند. امّا بعضى از شافعيّه معقتدند اگر فساد آن به خاطر اجتهاد نائب امام باشد، فسخ آن جايز نيست.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .373 ج: جواز نقض مهادنه فاسد به خاطر زيادى مدت.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص {P .373

نقض مهادنه توسط امام‏

ر.ك: نقض مهادنه‏

نقض مهادنه توسط كفار

مقصود گسستن پيمان صلح با كفار، توسط خود كافران است كه چند فرض دارد.

-1 نقض مهادنه توسط همه كفار، بنابراين فرض، جنگيدن با آن‏ها واجب مى‏شود چرا كه همه آن‏ها اهل حرب شمرده مى‏شوند.

-2 نقض مهادنه توسط بعضى از مشركان:

اين مسئله خود چند فرض دارد.

-2-1 بقيّه كفار با قول و فعل، مخالف نقض كنندگان‏اند، يا كنار مى‏كشند و يا براى امام پيام مى‏فرستند كه با ناقضين، مخالف‏اند.

بنابراين فرض، عقد مهادنه بر همان حال خود باقى است و تنها بر نقض كنندگان حكم حربى جارى مى‏شود.

-2-2 بقيه نقض كنندگان سكوت اختيار مى‏كنند و چيزى از افكار آن‏ها فهميده نمى‏شود.

در اين صورت، همه آن‏ها ناقض مهادنه شمرده مى‏شوند زيرا سكوت آن‏ها دليل بر رضايت آن‏ها است.

-2-3 نقض كنندگان در ميان غير ناقضين جاى گرفته‏اند: در اين صورت امام به غير ناقضين دستور مى‏دهد تا از ناقضين جدا شوند و اگر قابل تمييز نباشند، در صورتى كه بعضى از آن‏ها بر نقض مهادنه اعتراف نمايند، امام تنها همان شخص را به قتل مى‏رساند. و كسى كه اعتراف ننمايد كشته نمى‏شود، زيرا معرفت و شناخت ناقض مهادنه، تنها از طريق خود او ممكن است.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 377 جواهر الكلام ج21 ص- 294 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص {P .117

وجوب مهادنه‏

ر. ك: مهادنه واجب‏

وفاى به مهادنه‏

وفاى به پيمان صلح با كفار از طرف امام در صورت وفاى كفار به عهد و پيمان خود، واجب است.

- P} ر. ك: تذكرة الفقها ج9 ص- 376 قواعد الاحكام ج1 ص- 517 جواهر الكلام ج21 ص{P .294 دليل مطلب وجود آيات و روايت است. براى نمونه:

-1 آيه اوّل سوره مائده كه مى‏فرمايد: »اوفوا بالعقود«

-2 حديث پيامبر اكرم (ص) كه فرمود: »من كان بينه و بين قوم عهد فلا يشدّ«

- P} تذكرة الفقها ج9 ص-3 {P .377 ادعاى بلا خلاف.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص{P .377 ليكن در بعضى موارد وفاى به عهد هدنه لازم نيست كه عبارت است از:

-1 در صورت خوف خيانت از ناحيه كفار، و مقصود از خود، تنها ترس قلبى نيست بلكه مراد، ترسى است كه قرائن خارجى بر آن دلالت داشته باشد

- P} جواهر الكلام ج21 ص- 294 مجله فقه اهل بيت ش11 و12 ص-2 {P .114 در صورتى كه پيمان صلح مشروط به انجام فعل غير جايز از ظرف كفار باشد؛ مانند: تظاهر به منكرات، باز گرداندن زنان مسلم به كفار

- P} جواهر الكلام ج21 ص-3 {P .300 در صورت فساد مهادنه به خاطر زيادى مدت.

- P} تذكرة الفقها ج9 ص {P .372

هدنه‏

به كار ببريد: مهادنه‏

كتابنامه‏

-1 قرآن‏

-2 نهج‏البلاغه‏

-3 شيخ حرّ عاملى، وسايل الشيعه‏

-4 نجفى، محمدحسن،جواهر الكلام، نشر دار الاحياء لتراث العربى، بيروت بالطبعة السابقه.1981

-5 علامه حلّى، يوسف بن المطهر، تذكرة الفقها، تحقيق مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، قم1419 ه .

-6 علامه حلّى، يوسف بن المطهر، قواعد الاحكام، نشر مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماع المدرسين،.1413

-7 مجله فقه اهل بيت سال سوم شماره11 و.12

-8 شيخ طوسى، ابى جعفر، المبسوط، نشر المكتبة المرتضويه لاحياء التراث الجعفرية.

-9 محقق كركى، جامع المقاصد، تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، قم1410 ه.

- 10 محقق حلّى، ابوالقاسم نجم الدين، شرايع الاسلام، منشورات دار الاضواء، بيروت.

-11 موسوى سبزوارى، عبدالاعلى، مهذب الاحكام فى بيان الحلال و الحرام، المطبعة جاويد، ناشر دفتر آيت‏اللّه سبزوارى.

-12 علامه حلّى، يوسف بن المطهر، منتهى المطلب، طبع قديم، ناشر حاج احمد تبريز.

-13 آيت‏اللّه خوئى، ابوالقاسم، منهاج الصالحين، مطبعة مهر، قم، ناشر.مدينة العلم.

-15 مرواريد، على اصغر،سلسلة ينابيع الفقهيه، مؤسسة فقه الشيعه، الطبع الاولى1410 ه.

-16 محدث نورى، مستدرك الوسايل.

-17 مقدس اردبيلى، مولى احمد، مجمع الفايده والبرهان فى شرح ارشاد الاذهان، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرّفه.

-18 شهيد ثانى، زين‏الدين بن على عاملى، مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام، تحقيق و نشر مؤسسة المعارف الاسلاميه، الطبعة، الاولى1414 ه.

-19 طباطبايى، سيدعلى، رياض المسايل فى بيان الاحكام بالدلايل، دار الهادى لطبعة الاولى،1412 ه. بيروت، لبنان.

- 20 بحرانى، شيخ يوسف،الحدائق الناظره فى احكام العترة الطاهرة، مؤسسه النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة -1405 ه .

-21 مغنيه، محمد جواد، فقه الامام جعفر الصادق، دار التعارف للمطبوعات، بيروت، لبنان، الطبعة الرابعة1402 ه

-22 بجنوردى، سيدمحمدحسن،القواعد الفقهية، نشر الهادى، مطبعة الهادى، الطبعة الاولى1419 ه.

-23 حسينى عاملى، محمدجواد، مفتاح الكرامه فى شرح قواعد الاحكام، نشر دار التراث، الطبعة الاولى،1418 ه.

-24 مكارم شيرازى، ناصر، انوار الفقاهه، كتاب التجاره، ناشر مؤسسه مطبوعات هدف.

-25 ميرزاى نائينى، كتاب المكاسب و البيع، ناشر مؤسسه نشر اسلامى،1413 ه.

-26 شيخ انصارى، كتاب الطهارة،