در آمد.....1.
علوم حديث.....1.
شاخههاى علوم حديث.....1.
فقه الحديث.....2.
رجال.....2.
درايه.....2.
نقش علوم حديث در استفاده صحيح از روايات.....2.
ضرورت تدوين اصطلاحنامه علوم حديث.....4.
تعريف اصطلاحنامه علوم حديث.....5.
دامنه اصطلاحنامه علوم حديث.....5.
موضوعات و ردههاى اصلى اصطلاحنامه علوم حديث.....5.
الف - علم درايه.....5.
ب: علم رجال.....5.
امارات مدح و ذم.....6.
حديث.....7.
كيفيت تحمل حديث.....8.
سماع.....8.
قرائت.....8.
اجازه.....8.
مناوله.....8.
كتابت.....8.
اعلام.....8.
وصيت.....9.
وجاده.....9.
راويان.....10.
طرق مشايخ.....13.
فايده طرق نجاشى.....14.
كليات علم رجال:.....15.
- P} از تذكرات و راهنمايىهاى حجةالاسلام والمسلمين يعقوبنژاد مسئول واحد اصطلاحنامه علوم اسلامى در تنظيم مقاله به خصوص ضمايم مربوط به بخش ترسيمى و نظاميافته تشكر مىشود.{P آشنايى با واژهها و اصطلاحات هر علمى براى كسى كه مىخواهد آن را فراگيرد يا به ديگران انتقال دهد از اهميت ويژهاى برخوردار است.
گر چه جهت آشنايى با واژههاى علوم، ذخيره و بازيابى آنها راههايى پيموده شده، لكن در بين آنها تهيّه اصطلاحنامه كه علاوه بر معرّفى اصطلاحات عهدهدار طبقهبندى موضوعات علوم و تعيين روابط بين مفاهيم آنها نيز هست از ويژگى خاصّى برخوردار است.
علوم اسلامى نيز از امر فوق مستثنى نيست، انتقال علوم و معارف دينى به شيوههاى گذشته مقرون به صرفه نيست، زيرا مستلزم صرف وقت زياد و بهرهبردارى كم خواهد بود، و با عصر حاضر كه اطلاعات به سرعت توسط ابزار گوناگون به همه جهان منتقل مىشود تناسب ندارد.
بلكه همگام با زمان تعيين واژههاى هر يك از حوزههاى معارف دينى، ذخيره و بازيابى آنها نيز بايد به طرقى انجام شود كه در اسرع وقت ممكن بيشترين و دقيقترين بهره و نتيجه را بدهد.
مىتوان گفت: اصطلاحنامه علوم اسلامى از بهترين راهها جهت دستيابى به امر فوق است.
اصطلاحنامه علوم اسلامى تاكنون علاوه بر اصطلاحنامههاى عمومى، اعلام و تنالگان، در رشتههاى تخصصى معارف دينى نيز اقدام كرده كه حاصل بخشهايى از آن منتشر شده است.
- P} اصطلاحنامههاى تخصّصى كه تاكنون منتشر شده عبارتند از:-1 اصطلاحنامه علوم قرآنى-2. اصطلاحنامه فلسفه اسلامى.-3 اصطلاحنامه اصول فقه.-4 اصطلاحنامه منطق.-5 اصطلاحنامه كلام اسلامى، و در باقى شاخههاى علوم اسلامى هم چنان ادامه دارد. {P
از جمله معارف دينى كه در دستور كار اصطلاحنامه علوم اسلامى قرار گرفت و هم اكنون نتيجهاش در اختيار اساتيد و محققان ارجمند قرار مىگيرد »علوم حديث« است.
علوم حديث شامل »فقه الحديث، رجال و درايه« مىشود.
فقه الحديث: علمى است كه از مفاد الفاظ متن حديث، چون شرح لغات حديث و بيان حال آن از لحاظ اطلاق و تقييد، عموم و خصوص و داشتن معارض و مانند اينها بحث مىكند.
- P} يادآورى: بايد دانست كه تقسيمبندى كلى حديث به لحاظ عناوين مذكور به عهده »علم درايه« است، زيرا در علم درايه به لحاظى حديث تقسيم مىشود مثلاً به »حديث عام و حديث خاص« و به لحاظ ديگر تقسيم مىشود به »حديث مطلق و حديث مقيد« و... .
اما در »فقه الحديث« درباره اطلاق و تقييد، عموم و خصوص، معارضه و عدم معارضه احاديث در زمينه موضوع خاص در ضمن شرح لغات بحث مىشود.
همان گونه كه ابن اثير در كتاب »النهاية فى غريب الاثر« وقتى به كلمه »رقى« مىرسد اوّل كلمه »رقيه« را معنا كرده و مىگويد:
»رقيه« عبارت است از دعايى كه به گردن مريض آويخته مىشود.
سپس به مسأله تعارض احاديث در مورد آن پرداخته و مىگويد:
بعضى از روايات آن را جايز شمرده و برخى ديگر از آن نهى كرده است.
و بالاخره برخى از روايات مجوّزه و ناهيه را آورده و وجه جمع بين آنها را بيان كرده است. (النهايه فى غريب الحديث و الاثر: ماده »رقى«.)- P}{P دراية الحديث، تأليف شانهچى: ص.2 و مستدركات مقباس الهداية:{P .15/5 رجال: علمى است كه از احوال راويان از حيث اين كه واجد شرايط قبول روايت هستند يا نه بحث مىكند.
- P} معجم رجال الحديث:1 /ج.{P درايه: علمى است كه از سند، متن، كيفيت تحمل و آداب نقل حديث بحث مىكند.
- P} نهاية الدرايه: {P .79
پس از قرآن مهمترين راهنماى مسلمين در اصول عقايد، معارف اسلامى و احكام فردى و اجتماعى اخبار وارده از مخازن وحى الهى است، كه مستقلا يا به عنوان تشريح آيات قرآن ملاك عقيده و عمل مسلمين مىباشد.
اهميت امر حديث موجب شد كه دانشمندان عنايت خاصّى به متن و سند احاديث نموده و جهت نظاممند شدن آن دو ضوابطى تنظيم كنند.
درباره متن روايات و توضيح لغات مشكل آن كتابهاى زيادى نوشته شده كه مىتوان »النهاية فى غريب الحديث و الاثر« از منابع اهل سنت، و »مجمع البحرين« از منابع شيعه را به عنوان نمونه نام برد.
- P} اين كتاب از تأليفات مبارك بن محمد بن محمد بن عبدالكريم شافعى معروف به »ابن اثير« است.
ابن اثير از علماى بزرگ قرن ششم هجرى قمرى است، وى داراى تأليفات زيادى است، و كتاب نهايهاش مورد توجه شيعه و سنّى است.- P}{P اين كتاب از آثار فخرالدين طريحى است. طريحى از دانشمندان بزرگ قرن11 هجرى قمرى و داراى متجاوز از40 اثر علمى است، »مجمع البحرين« از كتابهاى كم نظير در شرح لغات قرآن و روايات است.- P}{P جهت شناخت كتابهايى كه راجع به »غريب الحديث« نوشته شده به نهايه ابن اثير جلد1 ص3-7 رجوع كنيد.{P نقش مهم اين گونه كتابها در فهم معانى روايات بر كسى پوشيده نيست.
توجّه به سند احاديث نيز باعث شد كه دانشمندان براى جلوگيرى از دستبرد در ميراث اهل بيت »:« احاديث را با اسناد و ذكر وسائط در كتابها بنويسند يا براى ديگران نقل كنند.
امام صادق 7 نيز به ذكر سلسله سند روايات توصيه مىفرمود، و حتى در حديثى نقل شده كه حضرت فرمود: »ايّاكم و الكذب المفترع، قيل له: و ما الكذب المفترع؟ قال: ان يحدّثك الرجل بالحديث، فتتركه و ترويه عن الّذى حدّثك عنه« از كذب مفترع پرهيز كنيد، از حضرت سؤال شد: كذب مفترع چيست؟ فرمود:- P} اصول كافى:{P 52/1 كذب مفترع اين است كه حديث را از راوى بشنوى، و به هنگام نقل آن نام او را حذف كرده و از راوى مافوق او روايت كنى.
راويانى كه در سلسله سند احاديث قرار دارند در وثاقت و صحّت نقل مختلفاند:
الف: وثاقت تعدادى از راويان در حدّى است كه گفته شده مراسيل آنها نيز حجت است
- P} رجال خاقانى:60 و پاورقى مقباس الهداية:{P .176/2 ب: بر عكس، برخى از راويان مثل »سمرة بن جندب« و »ابوالبخترى« در دروغگويى و خبث طينت مشهور بودند.
- P} معجم رجال الحديث: 320/9 و{P .231/20 نقل شده كه سمرة بن جندب حاضر شد از معاويه چهار صد هزار (400/000) درهم بگيرد و حديثى جعل كند كه آيه »و من الناس من يعجبك قوله فى الحياة الدنيا و يشهد الله على ما فى قلبه و هو الدّ الخصام و اذا تولّى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل و الله لا يحبّ الفساد« درباره على 7 و آيه »و من- P} بقره:204 و{P .205 الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله و الله رؤف بالعباد« درباره ابن ملجم نازل شده است.
- P} بقره:- P}{P .207 معجم رجال الحديث:{P .321/9 بعضى از كذّابين نه تنها جعل حديث را زشت و خلاف شرع نمىدانستند، بلكه آن را از اعمال نيك شمرده و قربة الى الله حديث مىساختند و به پيامبر يا ثقات صحابه و تابعين نسبت مىدادند!.
- P} صحابه: به مسلمانانى گفته مىشود كه درك محضر پيغمبر 6 كردهاند.- P}{P تابعين: مسلمانانى هستند كه به محضر پيامبر اكرم نرسيدهاند، ولى صحابه آن حضرت را درك كردند.{P نوح بن ابى مريم مروزى احاديثى درباره فضيلت يكايك سورههاى صدوچهارده گانه قرآن نقل كرده است، وقتى از وى راجع به كيفيت نقل روايات مذكور سؤال شد، گفت: من ديدم مردم قرآن را كنار گذاشته، به فقه ابوحنيفه و مغازى محمد بن اسحاق مشغول شدند، براى اين كه آنها را به قرآن توجه دهم، اين احاديث را- P} ظاهراً مراد »محمد بن اسحاق بن يسار مدنى« است، كه آقابزرگ تهرانى در كتاب »الذريعة« جلد21 صفحه290 از كتاب »المغازى« او نام برده است.{P جعل كردم!.
- P} الغدير:{P .275/5 به بعضى از وضّاعين حديث كه راجع به فضيلت قرآن و سورههاى آن رواياتى ساخته بود اعتراض شد كه چرا روايت جعل مىكنى با اين كه پيامبر اكرم 6 در حديث »من كذب علىّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النّار« كسانى را كه عمداً به آن حضرت دروغ ببندند سزاوار آتش جهنّم دانسته است؟.
در يك جواب مغالطهاى گفت: حضرت فرموده: »من كذب علىّ«، من »عليه« پيغمبر دروغ نگفتم، بلكه »له« آن حضرت دروغ گفتم!.
- P} الغدير:{P .276/5 ج: در بين راويان دسته سومى بودند كه خودشان كاملاً مورد اعتماد و وثوق بودند، لكن هم از ثقات و هم از ضعفا روايت نقل مىكردند، اين مطلب براى كسى كه در كتب رجال مختصر تأملى كند روشن مىشود.
بنابراين، علم رجال - كه از احوال تك تك راويان از جهت وثاقت و ضعف بحث مىكند - در تشخيص اخبار صحيحالسند و ضعيفالسند نقش فوقالعادهاى دارد.
علم درايه نيز به لحاظ اين كه از تقسيمات گوناگون حديث به لحاظ سند و متن، طرق فراگيرى حديث و آداب نقل آن بحث كرده، و ملاك حجيت و عدم حجيت روايات را بيان مىكند در تشخيص احاديث معتبر و غير معتبر نقش بسيار مهمى دارد.
نتيجه اين كه فهم اخبار اهل بيت »:« و تمييز احاديث قابل استناد در حوزههاى معارف دينى از احاديث غير معتبر بدون شاخههاى سه گانه علوم حديث ميسّر نيست.
ضرورت تدوين اصطلاحنامه علوم حديث:
در ميان رشتههاى مختلف علوم اسلامى علوم حديث از اهميتى فوقالعاده برخوردار است، زيرا تمسك به ثقل اصغر جز از راه حديث ميسّر نيست، بلكه براى تمسّك به ثقل اكبر نيز نياز مبرمى به احاديث داريم، از اين رو تدوين اصطلاحنامه علوم حديث در دستور كار قرار گرفت.
اين اصطلاحنامه كه موضوعات علم رجال و درايه را طبقهبندى نموده، واژههاى اصلى و فرعى آن را با تعيين روابط منطقى آنها مشخص مىكند از اهميّت خاصّى در امر ذخيره و بازيابى اطلاعات برخوردار است.
واژههاى اصطلاحنامه علوم حديث مدخلهاى مناسبى است براى رسيدن به مطالب رجالى و درايهاى.
پژوهشگران، صاحبنظران، اساتيد حوزه و دانشگاه از طريق اصطلاحنامه مذكور به سهولت مىتوانند از كامپيوتر بهرهبردارى كرده و تمام اطلاعاتى را كه در اسانيد، منابع و كتب گوناگون در مورد هر يك از موضوعات علم رجال و درايه آمده است به دست آورند.
با خواندن اين مقاله به ضرورت بيشتر اصطلاحنامه علوم حديث واقف خواهيد شد.
تعريف اصطلاحنامه علوم حديث:
اصطلاحنامه علوم حديث عبارت است از مجموعه اصطلاحات استاندارد شده در حوزه علومى كه به گونهاى از متن يا سند يا حجيّت حديث بحث مىكند، اصطلاحنامه مذكور فهرستى منظم از واژههاى كليدى و كاربردى علم رجال و درايه همراه با روابط معنايى بين آنها را ارائه مىدهد.
هدف اساسى اصطلاحنامه علوم حديث تهيه طرحى از حوزه علم رجال و درايه براى نشان دادن روابط منطقى ميان مفاهيم اصطلاحات و ترسيم كلى و مجموعى از ساختار آنها است.
دامنه اصطلاحنامه علوم حديث:
چون اصطلاحنامه عهدهدار جمعآورى اصطلاحات علوم و تعيين روابط بين آنها است، مطالب مطرح شده در »فقه الحديث« كه متكفّل توضيح لغات مشكل روايات است در آن نمىگنجد، بدين جهت در اصطلاحنامه علوم حديث تنها اصطلاحات رجالى و درايهاى ذكر شده و براى »فقه الحديث« زير مجموعهاى نيامده است.
بحثهاى اصلى علوم حديث كه طبق نظر مشهور دانشمندان علم رجال و درايه و با توجّه به اهداف اطلاعرسانى تنظيم شده است عبارتند از:
موضوعات اصلى علم درايه عبارتند از:
-1 امارات مدح و ذم
-2 حديث
-3 طرق و شيوهاى فراگيرى و آداب نقل حديث
-1 راويان
-2 طرق مشايخ
-3 كلياتى نظير ارزيابى كتب اربعه و مانند آن.
در نمايش ترسيمى اصطلاحنامه عناوين مذكور طبق روش ذيل تنظيم شده و ارائه مىگردد:
.علم رواية الحديث
..علم درايه
...امارات مدح و ذم
...حديث
...كيفيت تحمل حديث
..علم رجال
...راويان
...طرق مشايخ
...كليات علم رجال
.فقه الحديث
اينك به توضيح عناوين اصلى و نقش آن در بهرهبردارى صحيح از روايات مىپردازيم:
در بحث »امارات مدح و ذم« اسباب و اوصافى كه نقش در اعتبار و وثاقت يا انحطاط و ضعف راويان دارد، و نيز عبارات و الفاظى كه توسط رجاليون در مدح و توثيق يا ذم و تضعيف آنان ذكر شده آمده است.
وقتى »امارات مدح و ذم« را همراه با مستندات آنها ملاحظه كنيم نقش فوق العادهاى در بينش ما نسبت به- P} مستند: عبارت است از شرحى كوتاه و رسا پيرامون مفهوم يك اصطلاح و شاخههاى اصلى آن بر اساس منابع معتبر.{P قبول و رد احاديث خواهد داشت.
زيرا نقش الفاظ مدح و ذم در مقدار دلالت بر اعتبار يا عدم اعتبار راويان و روايات يكسان نيست، مثلاً الفاظ »اوثق الناس، حسن الاعتقاد، عارف بالنحو« همه از الفاظ مدحاند، ولى از بين الفاظ سه گانه فقط لفظ »اوثق الناس« در اعتبار حديث راوى نقش دارد، زيرا حسن اعتقاد، و معرفت به نحو، مانع جعل و وضع حديث نمىشود.
الفاظ »وضاع للحديث، سيّئى الحفظ، فاسد المذهب« نيز همه از الفاظ ذمّاند، لكن لفظ اول راوى را از عدالت و وثاقت خارج كرده و حديث او را بى اعتبار مىكند، و لفظ دوم گر چه مضرّ به عدالت راوى نيست ولى در احاديث او خدشه وارد مىكند،زيرا سوء حافظه باعث زياده و نقيصه و يا جابه جايى الفاظ روايت مىگردد، ولى لفظ »فاسد المذهب« اثرى در ضعف احاديث راوى ندارد، زيرا فساد مذهب مانع وثاقت در نقل نيست،و ممكن است چنين شخصى كاملا مورد وثوق و ضابط باشد.
محقق از طريق اصطلاحنامه علوم حديث و مستندات آن خيلى سريع اطلاعات فوق را به دست مىآورد، زيرا در نمايش ترسيمى اصطلاحنامه اصطلاحات مورد نظر به كيفيت ذيل ارائه مىشود:
.علم رواية الحديث
..علم درايه
...امارات مدح و ذم
....امارات مدح
.....الفاظ مدح
......اوثق الناس
......حسن الاعتقاد
......عارف بالنحو
.................
....امارات ذم
.....الفاظ ذم.
......وضاع للحديث
......سيّئى الحفظ
......فاسد المذهب
..................
و با مراجعه به مستند »اوثق الناس« و »وضاع للحديث« مثلاً محقق به سهولت مىفهمد احاديث راويانى كه به لفظ »اوثق الناس« توصيف شدهاند معتبر است، و اخبار راويانى كه به لفظ »وضاع للحديث« مذّمت شدهاند از درجه اعتبار ساقط است.
حديث داراى تقسيمات متعدّد به لحاظهاى گوناگون است كه در اصطلاحنامه به آن پرداخته شده و در مستندات، احكام آن بيان شده است.
اين بحث نيز از اهميت ويژهاى برخوردار است، زيرا شناخت روايات قابل استناد از احاديث فاقد اعتبار به آن بستگى دارد، مثلاً در اصطلاحنامه خبر واحد تقسيم مىشود به -1 حديث صحيح،-2 حديث حسن،-3 حديث موثق،-4 حديث قوى،-5 حديث ضعيف« و در مستندات اين اقسام احكام آنها بيان شده و مشخص مىشود كه كدام يك از اين احاديث معتبر و كدام يك فاقد حجيّت است.
محقق از راه اصطلاحنامه علوم حديث به تقسيمات متعدد حديث و اقسام هر يك از تقسيمات پى مىبرد، و بإ؛ّّ مراجعه به مستندات آنها روايات معتبر و غير معتبر را در اسرع وقت مىشناسد.
زيرا محقق در نمايش ترسيمى اصطلاحنامه اصطلاحات مورد نظر را به كيفيت ذيل ملاحظه مىكند:
.علم رواية الحديث
..علم درايه
...حديث
....خبر متواتر
....خبر واحد
.....حديث صحيح
.....حديث حسن
.....حديث موثق
.....حديث قوى
.....حديث ضعيف
و با مراجعه به مستندات هر يك از اقسام فوقالذكر به حجيت يا عدم حجيت آن پى مىبرد.
براى اخذ حديث از استاد راههايى ذكر شده كه به آن »طرق تحمل حديث« گفته مىشود.
طرق تحمل حديث8 قسم است:
-1 سماع،-2 قرائت،-3 اجازه،-4 مناوله،-5 كتابت،-6 اعلام،-7 وصيت،-8 وجاده.
سماع: در صورتى كه شاگرد الفاظ روايات را از استاد بشنود، در اصطلاح علم درايه آن را »سماع« گويند.
قرائت:اگر شاگرد حديث را پيش استاد بخواند، و استاد طورى به آن توجّه كند كه قرائن، حاكى از رضايت او به حديث باشد، به آن »قرائت« يا »عرض« گفته مىشود.
اجازه: اجازه آن است كه استاد به شاگرد اذن نقل حديث بدهد.
مناوله: هر گاه استاد كتاب و مانند آن را به شاگرد تحويل داده، و بگويد: اين رواياتى است كه من از فلان استادم فرا گرفتم، اصطلاحا به آن »مناوله« گويند.
كتابت: در صورتى كه شيخ حديث، روايات را نوشته و براى طالب حديث ارسال كند به آن »كتابت«يا» مكاتبه«گفته مىشود.
اعلام: اعلام، آن است كه شيخ به شاگرد اعلام كند كه اين حديث يا كتاب را از استادم فرا گرفتم.
گر چه »اعلام« شبيه »مناوله« است، ولى چون حديث يا كتاب را به شاگرد تحويل نمىدهد، به آن »مناوله« اطلاق نمىگردد.
وصيت: اگر شيخ حديث هنگام مسافرت يا مرگ وصيت كند كه پس از مرگ وى فلان شخص احاديث كتاب او را براى ديگران نقل كند، در اصطلاح به آن »وصيّت« يا »ايصاء« گفته مىشود.
وجاده: هر گاه انسان روايت يا كتابى را به خط صاحب آن بيابد، اصطلاحاً به آن »و جاده« گويند.
- P} الرعاية فى علم الدراية:.230 و مقباس الهداية:.65/3 و اصول الحديث و احكامه فى علم الدراية:{P .225 هر يك از طرق تحمل حديث داراى فروع، شرايط و احكامى است كه در مستندات آن بيان مىشود.
اين مباحث نيز نقش عمدهاى در اطلاعرسانى دارد، كه به دو نمونه اشاره مىشود:
-1 آيا نقل حديث به صرف »مناوله« جايز است، يا مشروط است به اين كه مقرون به اجازه باشد.
-2 آيا به استناد »وجاده« مىشود احاديث را نقل كرد، يا حق نداريم به هر كتاب و نوشتهاى كه به دستمان رسيده ترتيب اثر داده و براى ديگران از آن كتاب حديثى نقل كنيم، بلكه مشروط به امورى است كه در جاى خود بيان شده است.
صاحب نظران و محققان از طريق اصطلاحنامه علوم حديث و مستندات آن خيلى سريع اطلاعات مربوط به اين مباحث را به دست مىآورند، زيرا اصطلاحات مورد نظرشان در نمايش ترسيمى اصطلاحنامه به نحوه ذيل ارائه مىشود:
.علم رواية الحديث
..علم درايه
...كيفيت تحمل حديث
....سماع
....قرائت
....اجازه
....مناوله
....كتابت
....اعلام
....وصيت
....وجاده
و با مراجعه به مستندات اصطلاحات مذكور متوجه مىشوند كه در چه صورتى راوى حق نقل حديث دارد، مثلاً اگر يك راوى موثقى روايتى را به صورت »سماع« يا »قرائت« يا »اجازه« تحمل كرده و براى ما نقل مىكند آن روايت معتبر است، ولى اگر از كتاب يا نوشتهاى كه به صورت وجاده به دستش رسيده و اطمينان به صحّت انتساب آن به مؤلفش ندارد حديثى نقل كند از درجه اعتبار ساقط است.
در اصطلاحنامه علوم حديث درباره »راويان« حدود22000 واژه از كتب رجالى استخراج شده و روابط- P} روابطى كه در اصطلاحنامه به كار مىرود نوعاً3 قسم است:
هر گاه دو يا چند اصطلاح داراى مفهوم واحد بوده و يا كاربرد واحد داشته باشد و يا اگر داراى اختلاف هستند به جهتى از اختلافشان چشمپوشى شده باشد آن دو را اصطلاحات هم ارز نامند، و براى انسجام اصطلاحات يكى از چند اصطلاح مرادف را مرجّح قرار مىدهند و روابط را ذيل همان اصطلاح اصلى (مرجّح) مىآورند، و بقيّه اصطلاحات را به اصطلاح پذيرفته شده و مرجّح - جهت راهنمايى مراجعين - ارجاع مىدهند.
علامت ارجاع به اصطلاح مرجّح »بك« به معناى »به كار ببريد« است، يعنى از اين اصطلاح در نمايهسازى استفاده نشود و اصطلاح بعد از اين علامت به كار برده شود، مانند:
بك: خبر متواتر
و در ذيل اصطلاح مرجّح علامت »بج« به معناى »به جاى« كه نشانگر اصطلاح نامرجّح است به كار مىرود، و بدين معنا است كه اين اصطلاح به جاى اصطلاح بعد از اين علامت نيز به كار مىرود، مانند:
بج: حديث متواتر
اصطلاحات به توسط روابط سلسله مراتبى طبقهبندى مىگردند، به گونهاى كه حوزه علمى مورد نظر با شاخهها و مباحثش به طور مرتّب از كلىترين اصطلاح تا جزئىترين آن ترسيم مىگردد، براى نشان دادن اين رابطه از دو علامت استفاده مىگردد:
الف: »ا.ع« اين علامت نشان مىدهد كه اصطلاح بعد از آن دامنهاى وسيعتر از اصطلاح قبلى كه مدخل ما است دارد، و به عبارت ديگر اين اصطلاح اعم از اصطلاح مدخل ما است.
ب: »ا.خ« اين علامت نشاندهنده آن است كه اصطلاح بعدى اخص از اصطلاح مدخل ما است، مثال:
ا.ع: حديث
در اين حالت »حديث مقيد« اصطلاح مدخل است، و علامت »ا.ع« نشان مىدهد كه اصطلاح اعمّ آن »حديث« است.
ا.خ: حديث مطلق
در اين حالت »حديث« مدخل است، و علامت »ا.خ« نشان مىدهد كه هر يك از »حديث مطلق« و »حديث مقيّد« اخصّ از »حديث« است.
هر گاه بين دو اصطلاح پيوند و ارتباط به نحوى باشد كه اطلاع از يكى بر عمق و دامنه اطلاع از ديگرى بيفزايد، ولى نتوان بين آنها رابطه ترادف يا سلسله مراتبى بر قرار نمود، رابطه وابستگى ايجاد مىگردد، اين رابطه دو سويه بوده و با علامت اختصارى »ا.و« نشان داده مىشود، مانند:
ا.و: سند حديث.{P منطقى آنها تعيين شده است.
تعيين روابط منطقى راويان نقش فوقالعادهاى در استفاده صحيح از روايات دارد كه به عنوان نمونه به نقش رابطه هم ارز (ترادف) در ضمن دو مثال اشاره مىكنيم:
-1 »اديم بن حرّ جعفى« توثيق شده است.
- P} رجال نجاشى، طبع جامعه مدرسين: {P .106 »اديم بن حرّ خزاعى« و »اديم بيّاع هروى« در كتب اصلى رجال نيست، لكن در سند بعضى از روايات آمده است
- P} راجع به »اديم بن حرّ خزاعى« به تهذيب الاحكام ج5 ص329 باب الكفارة عن خطا المحرم، حديث 45 و راجع به »اديم بياع هروى« به كافى ج5 ص426 كتاب النكاح، باب المرأة الّتى تحرم على الرجل فلا تحلّ له ابدا، حديث1 مراجعه كنيد.{P نتيجه اين كه هر سه اسم مذكور با يكديگر مترادف و نام يك شخص خارجى است.
اگر محقّق به اين امر توجه نداشته باشد ممكن است »اديم بن حرّ خزاعى« و »اديم بيّاع هروى« را مجهول شمرده و احاديثى را كه سند آنها مشتمل بر اين دو اسم است ضعيف شمرد، ولى بخش »راويان« كه ضميمه اصطلاحنامه علوم حديث است و در مورد اسامى سه گانه فوق مىگويد:
بك: اديم بن حرّ جعفىبك: اديم بن حرّ جعفى
خيلى سريع جلو خطاى محقق را گرفته و او را راهنمايى مىكند كه »اديم بن حرّ خزاعى« و »اديم بيّاع هروى« در سند روايات همان »اديم بن حرّ جعفى« است كه نجاشى او را توثيق نموده است.
-2 »محمد بن ابى عمير« جزو ثقات بلكه از اصحاب اجماع است.
- P} رجال نجاشى، طبع جامعه مدرسين ص 326 و فهرست شيخ طوسى، چاپ مؤسسه »نشر الفقاهه« ص- P}{P .218 اصحاب اجماع: تعدادى از راويان هستند كه اگر در سند احاديث واقع شدند به عقيده برخى از علما بررسى رجال سند تا آنان كافى است و تفحّص در مورد وثاقت و عدم وثاقت راويانى كه بين اصحاب اجماع و معصومين »:« واسطهاند لازم نيست، بلكه درباره »محمد بن ابى عمير« بعضى معتقدند كه مراسيل ايشان مانند مسانيدش اعتبار دارد.{P در اسناد بسيارى از احاديث از »محمد بن ابى عمير« به نامهاى ديگرى تعبير شده كه از آن جمله است:
- P} من لايحضره الفقيه: 393/4 حديث{P .5836 ب: محمد بن زياد بزّاز
- P} تهذيب الاحكام:/9 باب الزيادات من الميراث، حديث{P .1402 ج: محمد بن زياد بن عيسى
- P} كافى: 56/6 كتاب الطلاق، باب تطليق المرأة غير الموافقة، ح{P .4 د: ابن زياد
- P} تهذيب الاحكام:/2 باب تفصيل ما تقدم ذكره فى الصلاة، حديث680 و{P .681 ه: ابن ابى عمير
- P} آيت الله خويى در معجم رجال الحديث مىفرمايد: »ابن ابى عمير« در سند4715 حديث آمده است.{P اگر محقق ترادف اين اسامى با »محمد بن ابى عمير« را نداند ممكن است رواياتى را كه سند آنها مشتمل بر اين اسامى است بجهت جهالت سند محكوم به ضعف دانسته و كنار بگذارد، ولى بخش »راويان« كه ضميمه اصطلاحنامه علوم حديث است او را راهنمايى مىكند كه اين اسامى، با »محمد بن ابى عمير« كه وثاقتش اظهر من الشمس است مترادفند، زيرا اصطلاحنامه علوم حديث در شكل نظام يافته و الفبايى اسامى فوقالذكر را به كيفيت ذيل ارائه مىدهد:
بج: محمد بن زياد ازدى
- P} اين رمز مخفّف »به جاى« مىباشد، و مفهوم آن اين است كه »محمد بن ابى عمير« با اين اسامى پنجگانه مترادف است، و به جاى آنها به كار مىرود.{P محمد بن زياد بزّاز
محمد بن زياد بن عيسى
ابن زياد
ابن ابى عمير
ممكن است كسى گمان كند كه خود محقق مىتواند مستقيماً به كتب و مجامع رجالى مراجعه كرده و به هم ارز بودن اعلام مترادف پى ببرد.
لكن بايد بدانيم كه اين كار بدون مراجعه به اصطلاح نامه گرچه امرى است مقدور، ولى وقت بسيار زيادى مىطلبد و با مقدار وقتى كه از طريق اصطلاحنامه بايد صرف آن نمود قابل مقايسه نيست.
- P} هر گاه مؤلّفان كتب حديثى با كسانى كه از آنها حديث نقل مىكنند هم عصر نباشند، قهراً بين آنها يك يا چند واسطه خواهد بود، در اصطلاح علم رجال از آن واسطه يا وسائط تعبير به »طريق« مىشود.
مثال: شيخ صدوق در كتاب »من لا يحضره الفقيه« از »اسحاق بن عمّار« روايت نقل مىكند، ولى بين آن دو چهار واسطه بوده كه خود شيخ صدوق در مشيخه كتاب به ترتيب ذيل، آنها را نام برده است:
-1 پدرش »على بن حسين بن بابويه قمى«،-2 عبدالله بن جعفر حميرى،-3 على بن اسماعيل،-4 صفوان بن يحيى.
از مجموع اين وسائط چهارگانه به »طريق شيخ صدوق به اسحاق بن عمّار« تعبير مىشود.{P روش مؤلفين كتب اربعه در اسانيد كتابهايشان مختلف است:
مرحوم كلينى در كتاب شريف »كافى« تمام سند روايات را ذكر كرده است:
مرحوم شيخ صدوق در كتاب »من لا يحضره الفقيه« بنا را بر اختصار گذاشته، اوائل سند احاديث را حذف نموده و در آخر كتاب تحت عنوان »مشيخه« طريقش را به هر يك از راويانى كه از آنها حديث نقل كرده آورده است.
- P} مستدرك الوسائل:{P .547/3 روش مرحوم شيخ طوسى در كتاب »تهذيب« و »استبصار« مختلف است، در نقل بعضى از روايات روش ثقة الاسلام كلينى را اختيار كرده و تمام سند را آورده است و در مورد برخى ديگر به روش رئيس المحدّثين شيخ صدوق عمل نموده، صدر سند را حذف كرده و در آخر تهذيب و استبصار تحت عنوان »مشيخه« طرقش را به راويان و ارباب كتبى كه از آنها حديث نقل كرده بيان نموده است.
يكى از مباحث »اصطلاحنامه علوم حديث« »طرق مشايخ« است.
نقش »طرق مشايخ« در برخورد صحيح با روايات از اهميّت ويژهاى برخوردار است، كسى كه مىخواهد مثلا از روايات كتاب »من لا يحضره الفقيه« استفاده كند، قبل از هر چيز بايد به طرق شيخ صدوق كاملا آشنا بوده و صحّت و ضعف طرق را بداند.
اصطلاحنامه علوم حديث به سهولت محقّق را به اين هدف مىرساند، مثلاً كسى كه مىخواهد به رواياتى كه شيخ صدوق از »علاء بن رزين« نقل مىكند استناد نمايد، با مراجعه به اصطلاحنامه علوم حديث مىفهمد كه شيخ صدوق به »علاءبن رزين«4 طريق دارد، و با استفاده از مستندات طرق، قوّت و ضعف طرق مذكور را سريعا به دست مىآورد، و در نتيجه اعتبار و عدم اعتبار همه احاديثى كه شيخ صدوق از »علاء بن رزين« نقل مىكند براى او مشخص خواهد شد.
اصطلاحنامه علوم حديث اين بخش از مطالب را به كيفيت ذيل ارائه مىدهد:
.علم رواية الحديث
..علم رجال
...طرق مشايخ
....طرق شيخ صدوق
.....طرق شيخ صدوق به علاءبن رزين
......طريق اول شيخ صدوق به علاءبن رزين
......طريق دوم شيخ صدوق به علاءبن رزين
......طريق سوم شيخ صدوق به علاءبن رزين
......طريق چهارم شيخ صدوق به علاءبن رزين
اهميت اين بخش از اصطلاحنامه علوم حديث فوقالعاده است، مخصوصا با توجه به اين كه طرق مشايخ به يك راوى احيانا متفرّق است، كه اگر خود محقّق خواسته باشد آنها را به دست آورد مستلزم صرف وقت زيادى خواهد بود.
مثلاً شيخ طوسى در مشيخه7 طريق به حسن بن محبوب ذكر كرده، و اين طرق هفتگانه در مشيخه تهذيب صفحات52 و56 و75 پراكنده است.
لكن در اصطلاحنامه علوم حديث طرق مذكور همه با هم و به سهولت در دسترس محقق قرار مىگيرد.
تذكر: بايد به اين نكته توجّه داشت كه »طريق« شامل ذو الطريق و كسانى كه بين او و امام معصوم 7 واسطهاند نمىشود، بنابراين وقتى محقّق توسط اصطلاحنامه و مستند آن به اين نتيجه رسيد كه طريق شيخ صدوق به علاءبن رزين، مثلاً صحيح است، خود »علاءبن رزين« و وسايط بين او و امام معصوم - 7 در صورت وجود واسطه - بايد بررسى شوند، آنگاه نتيجه نهايى، راجع به روايت مورد نظر به دست خواهد آمد.
البتّه رسيدن به اين هدف نيز از طريق اعلام رجالى (راويان) و روابط آنها كه ضميمه اصطلاحنامه علوم حديث است به سهولت ممكن است.
احمد بن عبّاس نجاشى كه سر آمد همه علماى رجال است، در كتاب رجال خود نام1269 نفر از مصنّفين را آورده، و پس از اشاره به كتاب هر يك از آنان، طريق خود را به آن نقل نموده است.
- P} مراد از »طريق« راويانى است كه توسط آنها كتاب مورد نظر به نجاشى رسيده است.{P بخشى از اصطلاحنامه علوم حديث را »طرق نجاشى« تشكيل مىدهد.
ممكن است كسى خيال كند كه طرق نجاشى به ارباب كتب و راويان، در مسند ساختن احاديث نقشى ندارد، زيرا نجاشى كتاب روايى معروفى ندارد تا طرق موجود در رجال ايشان مورد استفاده واقع شود، پس بر ذكر »طرق نجاشى« در اصطلاحنامه، ثمره مهمّى مترتّب نيست.
ولى مىتوان گفت: »طرق نجاشى« در رفع ارسال احاديث تهذيب و استبصار مؤثّر است، زيرا شيخ طوسى با نجاشى در اكثر مشايخ مشترك هستند، پس وقتى نجاشى به كتابى طريقى داشته باشد كه اوّلين شخص آن از مشايخ شيخ طوسى نيز باشد - مانند مفيد، حسين بن عبيدالله و احمد بن عبدون - آن طريق، طريق شيخ طوسى نيز خواهد بود، و نتيجةً در مسند ساختن احاديثى كه شيخ از آن كتاب نقل مىكند نقش خواهد داشت.
- P} مرحوم سيّد بحرالعلوم در كتاب رجال خود جلد4 صفحه75 به اين مطلب اشاره مىكند. {P
در بخش كليات علم رجال دو مبحث داريم:
-1 ارزيابى احاديث كتب اربعه:
- P} كتب اربعه عبارت است از:-1 كافى، تأليف محمد بن يعقوب كلينى.-2 من لايحضره الفقيه، تأليف شيخ صدوق.3 و-4 تهذيب و استبصار، تأليف شيخ طوسى.{P گروهى عقيده دارند كه قواعد و مطالب علم رجال در مورد »كتب اربعه« قابل تطبيق نيست، زيرا غرض از مباحث رجالى شناسايى اخبار صحيح از احاديث موضوع و مجعول است، با اين كه تمام روايات »كتب اربعه« مقطوع الصدور و يا حدّاقل صحيح بوده و مناقشه در سند آنها جايز نيست.
اين گروه براى اثبات مدّعاى خود وجوهى ذكر كردند.
در مقابل، محقّقين، در ادلّه آنها مناقشه كرده و معتقدند كه نمىتوان حكم به صحّت يا قطعيت صدور جميع روايات »كتب اربعه« كرد، زيرا در اين كتب روايات ضعيفى وجود دارد، بلكه بعضى از آنها يقينا مجعول است.
بنابراين احاديث »كتب اربعه« نيز قابل جرح و تعديل است و براى شناسايى روايات صحيح از اخبار ضعيف آنها نياز به علم رجال داريم
- P} راجع به اين بحث به »معجم رجال الحديث ج1 ص22-35 و ص 81-91 مراجعه شود.-2 {P توثيقات:
اين واژه داراى دو شاخه اصلى »توثيقات خاصّه« و »توثيقات عامّه« مىباشد.
اگر كسى كه در حجيّت كلامش ترديد نداريم حكم به وثاقت شخص خاصّى نمود، اصطلاحاً به آن »توثيق خاصّ« گفته مىشود.
مثل اين كه حديث صحيحى از امام معصوم 7 در مورد صداقت و وثاقت »زرارة بن اعين« رسيده باشد، يإ؛ نجاشى راجع به »ذكريا بن آدم قمى« بگويد:
»ثقة، جليل، عظيم القدر«.
و هر گاه توثيق در مورد يك عنوان كلّى باشد، هر يك از مصاديق آن عنوان، موثّق به »توثيق عام« خواهد بود.
- P} پس مراد از »توثيق عام« آن است كه هر يك از راويان در ضمن يك عنوان عامّ توثيق شدهاند.{P مثل اين كه »على بن ابراهيم قمى« بگويد: راويانى كه در اسناد تفسيرش ذكر شده ثقه هستند، كه از آن نتيجه- P} تفسير قمى:.4/1 و معجم رجال الحديث:{P .49/1 مىگيريم: »يحيى بن ابى عمران« و »سعدان بن مسلم« را توثيق نموده است، زيرا اين دو نفر در سند حديثى هستند كه در ذيل آيه دوّم سوره بقره وارد شده است.
- P} تفسير قمى:{P .30/1 اصطلاحنامه علوم حديث با استخراج اصطلاحات اصلى و فرعى دو بحث مذكور كار محقق را آسان نموده- P} مراد بحث »ارزيابى احاديث كتب اربعه« و »توثيقات عامّه« است.{P است، زيرا با مراجعه به اين اصطلاحنامه و مستندات آن آراء دانشمندان در زمينه اين دو بحث را در اسرع وقت به دست آورده، ادله آنها را ملاحظه خواهد كرد، و با نظر صائبى كه خواهد داد، برخورد صحيحى با روايات و اسانيد آن خواهد نمود.
علوم حديث
.علم رواية الحديث
..علم رجال
...كليات علم رجال
....توثيقات
.....توثيقات خاصه
......نصّ احد المعصومين
......نصّ احد الاعلام المتقدمين
...........
.....توثيقات عامّه
......وقوع در اسانيد تفسير قمى
......وقوع در اسانيد كامل الزيارة
......وقوع در سند اصحاب اجماع
...........
اللهم اجعل عواقب امورنا خيراً