فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه‏ در يك نگاه‏

به كوشش: غلامرضا مرادى‏ - مهدى نجيبى‏

چكيده:

نوشتار حاضر به بهانه‏ى شناساندن فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه در آغاز به كلياتى پيرامون دايرةالمعارف نگارى و فرهنگ‏نامه نويسى پرداخته و در گفتار دوم افزون بر بيان تاريخچه و ويژگى‏هاى فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه در سه بخش (ساختار تشكيلاتى، مراحل اجرايى و شيوه‏ى تدوين) به معرفى آن اقدام نموده است.

انديشمندان در تكاپوى كاوش و توليد انديشه هماره با پرسش‏هايى مواجه بوده‏اند. در اختيار داشتن منابع و مستندها به منزله‏ى پيمودن نيمى از مسير پاسخ به اين گونه پرسش‏هاست؛ و نيم ديگر آن نيز از راه پژوهش، انديشه‏ورزى و ژرف‏نگرى فراهم مى‏آيد.

بدين خاطر »مرجع‏شناسى« به ويژه در عصر »انفجار اطلاعات« و گسترش شگفت‏انگيز دانستنى‏ها و آگاهى‏هاى بشرى، از جايگاه بالا و اهميت خطيرى برخوردار است. در اهميت دايرةالمعارف‏ها و كتاب‏هاى مرجع همين بس كه موجبات رشد و اعتلاى فرهنگى جامعه را فراهم مى‏آورند و راهنماى اهل تحقيق‏اند.

هنگامى كه مؤلف، محقق، دانش‏پژوه و يا حتى استادى بخواهد درباره‏ى مطلبى به تحقيق و پژوهش دست بزند، در اولين گام به دايرةالمعارف و دانش‏نامه‏ها نگاه مى‏كند و به مدخلى مراجعه مى‏كند كه پاسخ پژوهش او را بدهد.

در دايرةالمعارف كليد كار به دست او داده مى‏شود و طرح و نقشه‏ى كلى تحقيق براى او ترسيم مى‏شود و زبده‏ترين دانستنى‏ها و آگاهى‏ها در ارتباط با موضوع تحقيق كه شامل تعريف، ديدگاه‏ها، استدلال‏ها، مراجع و منابع دست اول كه خميرمايه‏ى كار هستند در اختيارش گذارده مى‏شود تا در گام بعدى به آنها مراجعه كند. بدين‏سان فرهنگ‏نامه و دايرةالمعارف هر چند پاسخ‏نهايى محقق نيست اما راهنما و جهت دهنده‏ى پژوهش‏گر است.

دايرةالمعارف‏ها و فرهنگ‏نامه‏ها پاسدار ميراث فرهنگى و نشان‏گر هويت علمى يك جامعه‏اند به گونه‏اى كه بود و نبود آنها نشان از زنده بودن يا ركود و پژمردگى »علمى - فرهنگى« جامعه است.

در جستار حاضر كه به منظور آشنايى با »فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه« به رشته‏ى تحرير در آمده، مناسب ديده شد قبل از پرداختن به معرفى فرهنگ‏نامه‏ى مورد نظر كلياتى پيرامون »دايرةالمعارف‏نگارى« ارايه شود.

گفتار اول:

دايرةالمعارف و دايرةالمعارف‏نگارى‏

-1 تعريف‏ها.

-1-1 دايرةالمعارف:

اين واژه ترجمان عربى لفظ به لفظ واژه‏ى فرانسوى .Encyclopedie.(يا واژه‏ى انگليسى ..Encyclopaedia.»انسيكلوپديا«) است كه دانشمند لبنانى مسيحى »بطرس البستانى« در سال1876 ميلادى بر روى كتاب مرجع خود كه ترجمه و اقتباسى از دايرةالمعارف‏هاى نوين اروپايى بود، گذارد.

- P} مقاله‏ى »دايرةالمعارف‏ها و واژه‏نامه‏ها« از دايرةالمعارف بريتانيكا، ج.18 ص (385-365)،ويرايش.1985

مقاله‏ى »دايرةالمعارف« از دايرةالمعارف آمريكانا، ج.10 ص {P .(335-330) و در اصطلاح گزيده‏اى فشرده از دانستنى‏ها و آگاهى‏هاى دقيق، موثق، طبقه‏بندى شده و روز آمد از همه‏ى حوزه‏هاى معرفتى دانش بشرى يا حوزه‏اى خاص است كه توسط زبدگان رشته‏هاى مختلف گردآورى شده و سپس با نظمى خاص (الفبايى، رده‏اى، موضوعى) مرتب شده است.

تصورى كه امروز دانش آموخته‏گان غرب از دايرةالمعارف دارند گسترده‏تر از آن چيزى است كه در بالا ذكرشد.

»دايرةالمعارف‏ها« امروزه به كتاب مرجعى گفته مى‏شود كه در بردارنده‏ى گزيده‏اى فراگير از همه‏ى حوزه‏هاى دانش بشرى (دايرةالمعارف عمومى) يا حوزه‏اى خاص از دانش (دايرةالمعارف تخصصى) كه اين حوزه خاص نيز يا يك رشته از دانش بشرى است (مانند فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه) يا گروهى از دانش‏هاى مربوط به هم (مانند فرهنگ نامه‏ى علوم اسلامى) كه مطالب يا مقالات آن را مؤلفانى متخصص و زبده نوشته و توسط ويراستاران ماهر و دانشمند ويراسته (علمى و شكلى) شده و مدخل‏هاى آن بر اساس نظامى خاص (الفبايى، رده‏اى، موضوعى) طبقه‏بندى شده است كه امكان دارد همراه تصويرهاى گويا، نقشه‏ها و جدول‏هاى آمارى باشند، و نيز داراى سيستم ارجاع متقابل و انديكس (فهرست موضوعى الفبايى) باشند.

- P} همان.-2-1 {P فرهنگ‏نامه:

فرهنگ‏نامه اسمى است مركب براى كتابى كه در آن دانش و فرهنگ باشد؛ فرهنگ‏نامه را معادل »دايرةالمعارف« در عربى و »انسيكلوپديا« در انگليسى دانسته‏اند.

- P} لغت‏نامه‏ى دهخدا، واژه‏ى »فرهنگ‏نامه«.-3-1 {P دانش‏نامه:

دانش‏نامه واژه‏اى است فارسى كه آن را به نامه‏اى حاوى دانش و علم كه در آن از دانستنى‏ها سخن رفته‏باشد، تعريف كرده‏اند و مترادف با فرهنگ‏نامه است اين واژه در زبان و ادبيات فارسى پيشينه‏اى ديرينه دارد چنان كه ابن‏سينا نام كتابى را كه نخستين دايرةالمعارف علوم فلسفى در ايران است »دانش‏نامه‏ى علايى« گذارد.

- P} محمدحسين قرشى، مقاله‏ى »تاريخچه‏ى دايرةالمعارف نگارى در چهان«، كيهان فرهنگى، سال سيزدهم، شماره.127 ص{P .30 دانش‏نامه را مى‏توان گزيده‏هايى از دانستنى‏ها و آگاهى‏هاى بشرى دانست كه در يك جا جمع آورى شده و براى عموم فرهيختگان قابل درك و فهم است و مراجعه‏ى به آن سهل و آسان است.

4-1 -فرهنگ:

فرهنگ يا فرهنج در فارسى باستان معناى »ادب و پرورش« را مى‏داد و در فارسى نو به معناى »تعليم و تربيت«، »عقل و دانش«، »خوب و نيك«، »كتاب لغت« و... به كار رفته است؛ در اين بحث منظور از »فرهنگ« كتابى است در بردارنده‏ى مجموعه‏اى از لغت‏ها كه معادل كلمه انگليسى .Dictionary. است.

- P} فرهنگ نفيسى، واژه‏ى »فرهنگ«. {P

-2 تفاوت فرهنگ و دايرةالمعارف:

واژه‏هاى فرهنگ، فرهنگ‏نامه، دانش‏نامه و دايرةالمعارف در تداول عام به يك معنا به كار مى‏روند؛ ولى در نزد خواص چنين نيست. به اعتقاد برخى، در فارسى معاصر سه واژه‏ى »فرهنگ‏نامه«، »دانش‏نامه« و »دايرةالمعارف« در يك معنا به كار مى‏روند و با واژه‏ى »فرهنگ« كه به معناى كتاب لغت يا واژه‏نامه است، تفاوت دارند.

برخى ديگر بر اين باوراند كه دايرة المعارف‏ها به لحاظ شمول به عمومى و تخصصى تقسيم مى‏شوند.

- دايرةالمعارف عمومى: كتاب مرجعى است كه در آن اطلاعات و آگاهى‏هايى در همه‏ى زمينه‏هاى فرهنگ و معارف بشرى در شكل مقالاتى (مختصر يا مفصل) گردآورى شده است مانند دايرةالمعارف بزرگ ژاپن.

- دايرةالمعارف تخصصى يا اختصاصى: كتاب مرجعى است با مقالات تخصصى در رشته‏اى خاص كه به منظور بر آوردن نياز دانشيان و دانش پژوهان در زمينه‏اى خاص تهيه مى‏شود مانند دايرةالمعارف فلسفه، اين عده »دايرةالمعارف تخصصى« و »دانش‏نامه« را مترادف يك ديگر دانسته‏اند.

- P} پورى سلطانى و فروردين راستين، كتاب اصطلاح‏نامه‏ى كتابدارى، ص {P .128

-3 تاريخچه‏ى دايرةالمعارف‏نگارى‏

دايرةالمعارف نويسى پيشينه‏اى بس كهن دارد به گونه‏اى كه امروزه به سختى مى‏توان نام دايرةالمعارف را بر دايرة المعارف‏هاى نخستين گذارد. بخش‏هايى از يك دايرةالمعارف كهن كه تاكنون به دست آمده است مربوط به دوره‏ى يونان باستان است. بسيارى ارسطو را نخستين كسى مى‏دانند كه به گردآورى مجموعه‏ى اطلاعات و دانش‏هاى بشر اقدام كرده است.

برخى بر اين باوراند كه تاريخ دايرةالمعارف نويسى در شرق طولانى‏تر از غرب است و اولين دايرةالمعارف را به چينى‏ها منسوب مى‏نمايند.

- P} نورالله مرادى، مقاله‏ى »دايرةالمعارف‏ها را بشناسيد« نشر دانش، شماره.5 سال.1360 ص-1-3 {P .51 تحولات دايرةالمعارف نويسى‏

آن چه اهميت دارد اين است كه در طول تاريخ دايرةالمعارف نويسى سه دوره‏ى عمده وجود دارد:

الف - دوره‏ى آغازين‏

اين دوره از آغاز تا اوايل قرن هفدهم به طول انجاميد، دايرةالمعارف‏هايى كه در اين سال‏ها نوشته شده كمترين شباهت را به دايرةالمعارف‏هاى امروزين داشته و از دو ويژگى برخوردارند:

- نخست اين كه كارى فردى هستند (نه گروهى) و در بردارنده‏ى ديدگاه دانشمندى خاص‏اند.

- دوم اين كه، اين تاليفات كتاب مرجع به اصطلاح امروزين نبودند بلكه به منظور تعليم و يا تفريح »باسواد«ها يا قشر خاصى از آنان نوشته مى‏شدند.

ب - دوره‏ى تحول

شروع قرن هفدهم هم زمان بود با تحول در سبك نگارش دايرةالمعارف‏ها كه از آن به عنوان نقطه‏ى عطفى در تاريخ دايرةالمعارف نويسى ياد مى‏شود. در اين برهه‏ى از زمان »فرانسيس بيكن« به قصد تاليف دايرةالمعارفى به سبك جديد آثارش را به روش علمى طبقه‏بندى كرد.

ثمره‏ى تلاش او رهنمودى گران‏قدر در زمينه‏ى نگارش دايرةالمعارف‏ها تلقى شد و راه را براى نويسندگان بعدى هموار ساخت به گونه‏اى كه با شروع قرن هيجدهم دايرةالمعارف‏هايى با شكل و شمايل امروزين به رشته تحرير در آمد.

ج - دوره‏ى شكوفايى:

اين دوره از آغازين روزهاى قرن نوزدهم ميلادى شروع شد و تاكنون ادامه دارد همه‏ى شاخصه‏هاى اصلى دانش‏نامه‏هاى نوين كه عبارت‏اند از: »گزيده‏گويى جامع‏نگرى، مستندنويسى، فشرده‏نويسى، ايجاز، ريزكردن مطالب، ارجاع به منابع دست اول، طبقه‏بندى و نظم، ارجاع‏هاى دو طرفه، ويراستارى‏هاى سطح عالى، مصور بودن، انديكس و... . در اين زمان ابداع شد.

- P} هوشنگ اعلم، مقاله‏ى »عنوان‏هاى اصلى و فرعى دايرةالمعارف نويسى در غرب »كيهان فرهنگى، سال سيزدهم، شماره127 ص -2-3 {P .(47-44) دايرةالمعارف نگارى در جهان اسلامى

تاريخ اسلام، تاريخ ظهور و گسترش علم و فرهنگ درخشانى است كه تا تاريخ بشر وجود دارد زندگى از آن گرمى و نشاط مى‏گيرد.

جرج سارتون در كتاب »مقدمه بر تاريخ علم« دوره‏هاى تاريخ علم را به ادوار پنجاه ساله تقسيم كرده و هر دوره را به نام يكى از برجستگان علم نام‏گذارى مى‏كند، از سال750 تا110 ميلادى يعنى350 سال از تاريخ علم را با نام‏هايى چون جابر، خوارزمى، رازى، مسعودى، ابوالوفاء، بيرونى، خيام مزين مى‏كند و در ادوار بلافصل بعدى نيز گرچه چهره‏هاى غربى اندك اندك خودنمايى مى‏كنند ولى درخشش ابن رشدها، طوسى‏ها و ابن نفيس‏ها چشم گير است، اين افراد زبدگان حوزه‏هاى شيمى، جبر، پزشكى، جغرافيا رياضى، فيزيك و اخترشناسى عصر خود بوده‏اند.

دانشمندان اسلامى سابقه‏ى ديرينه‏اى در زمينه‏ى واژه‏گان نگارى و فرهنگ نويسى دارند و از نظر تبيين شيوه‏ى جمع‏آورى اصطلاحات، خدمات ارزنده‏اى ارايه كرده‏اند. درباره تاريخچه‏ى نگارش دايرةالمعارف‏ها برخى بر اين عقيده‏اند كه دايرة المعارف نويسى در جهان اسلام از قرن سوم هجرى از زمانى شروع شد كه »ابن‏قتيبه« نخستين دايرةالمعارف جهان اسلام را با نام »عيون الاخبار« در موضوعاتى چون قدرت، جنگ، شرافت، شخصيت، يادگيرى، زيباشناسى، دوستى، عبادت، غذا و زنان به نگارش درآورد.

اين نهضت علمى در قرن چهارم با نگارش دايرةالمعارف‏هايى چون »الفهرست«ابن نديم »رسائل اخوان الصفا« دنبال شد و تاكنون ادامه دارد.

ايرانيان در روند رشد علم در جهان اسلام سهم به سزايى داشته‏اند و دايرةالمعارف‏هاى زيادى در جهان اسلام به عربى و فارسى تاليف و تدوين نموده‏اند. قديمى‏ترين دايرةالمعارف گونه در ايران »دينكرت« است كه دايرةالمعارف دينى زرتشتى به زبان پهلوى است كه در قرن دوم و سوم هجرى در نه جلد منتشر شد. در قرن سوم هجرى »ابوحفض سغدى« نخستين فرهنگ لغت فارسى را نوشت؛ ايرانيان با ترجمه‏ى آثار عربى به فارسى توانستند خدمات متقابلى به اسلام و ايران انجام دهند.

- P} محمدحسين قرشى، مقاله‏ى »تاريخچه‏ى دايرةالمعارف نگارى در جهان«، كيهان فرهنگى، سال سيزدهم، شماره.127 ص{P .25 گفتار دوم:

معرفى فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه‏

تاريخچه:

پس ا ز انقلاب شكوه‏مند اسلامى و فراهم آمدن بستر فعاليت‏هاى پژوهشى با در نظر گرفتن پيشينه‏ى درخشان فرهنگ و تمدن ايرانى و اسلامى و با توجه به محدوديت مدخل‏هاى دايرةالمعارف‏هاى موجود و ناكافى بودن آنها در گستره‏ى علوم اسلامى و نيز هجوم فرهنگ‏هاى بيگانه به فرهنگ و آموزه‏هاى اصيل اسلامى نياز به تلاشى گسترده و نو، به منظور شناساندن فرهنگ و تمدن اسلامى به دين پژوهان احساس مى‏شد يكى از حركت‏هاى بنيادين در اين زمينه طراحى نظام اطلاع‏رسانى معارف اسلامى بود كه بر اساس آن اطلاعات مربوط به علوم اسلامى سازماندهى و به شيوه‏اى نو و كارآمد با بهره‏گيرى از ابزار فنّى مدرن، دسترسى به آن‏ها را سهل و آسان گردد، كه تهيه و تدوين فرهنگ‏نامه‏هايى با اصول و ضوابط علمى يكى از لوازم اين طرح بزرگ به شمارمى‏آيد.

آن چه كه ضرورت اين كار را دو چندان مى‏كرد اين بود كه ويرايش جديد »دايرةالمعارف اسلام« در غرب مانند ويرايش‏هاى قبلى آن با برخى غرض‏ورزى‏ها و اشتباهات اساسى همراه بود.

در راستاى پاسخ‏گويى به اين نياز فراگير »واحد اصطلاح‏نامه‏ى علوم اسلامى« به رياست حجةالاسلام والمسلمين جناب آقاى »يعقوب‏نژاد« به منظور برداشتن گام‏هاى اساسى و بنيادين در زمينه‏ى بسترسازى براى توليد انديشه‏هاى ناب و پى ريزى شالوده‏اى مدرن و كار آمد براى ذخيره‏سازى دانستنى‏ها و آگاهى‏هاى اسلامى و تاليف و تدوين كتب مرجع در سال1370 تاسيس شد و تا كنون موفق به تهيه و تدوين آثارى با ارزش در- P} اركان و گروه‏هاى پژوهشى واحد اصطلاح‏نامه‏ى علوم اسلامى عبارت‏اند از:

الف: اركان‏

- مسئول واحد

- شوراى پژوهشى‏

- شوراى برنامه‏ريزى اجرايى‏

- كميته‏هاى تخصصى

- آموزش و نظارت‏

ب: گروه‏هاى پژوهشى‏

- علوم قرآنى- منطق‏

- فلسفه‏ى اسلامى- فقه‏

- اصوفقه- عرفان‏

- كلام اسلامى- حقوق‏

- اخلاق اسلامى- علوم حديث{P زمينه‏ى علوم اسلامى شده است كه فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه از آن قبيل است.

»فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه« كارى است از »گروه پژوهشى اصول فقه« واحد اصطلاح‏نامه‏ى علوم اسلامى كه وابسته به مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى حوزه‏ى علميه‏ى قم مى‏باشد.

اين گروه كه در سال1374 فعاليت خود را آغاز نمود با بهره‏گيرى از محققانى زبده كار آشنا و دانش آموخته‏ى حوزه و دانشگاه و با برخوردارى از حمايت‏هاى فكرى اساتيد فن در اولين گام به تهيه‏ى اصطلاح‏نامه‏ى اصول فقه با بيش از پنج هزاروسيصد اصطلاح اقدام نمود كه در سال1378 به چاپ رسيد.

- P}»اصطلاح‏نامه« برگردان واژه‏ى انگليسى تزاروس .Thesaurus. است.

در علم اطلاع‏رسانى »تزاروس« به معناى »گنجينه‏ى واژگان« و »واژگان‏نامه« است.

اصطلاح‏نامه كتابى است مرجع كه در آن واژگان كليدى با به كارگيرى زبان نمايه‏اى به گونه‏اى نهادينه و روشمند گردآورى شده و ميان آن روابط معنايى (هم‏ارز، سلسله مراتبى، وابستگى) برقرار، و براساس نظام خاصى (الفبايى، نظام يافته، سلسله مراتبى) طبقه‏بندى شده‏اند.

- براى آگاهى از تفاوت اصطلاح‏نامه با فرهنگ، به مقدمه اصطلاح‏نامه علوم قرآن ص5 رجوع كنيد.{P در دومين گام در صدد تدوين »فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه« بر آمد، و اين كار طاقت فرسا و ديربازده را با هفت نفر محقق فرهنگ‏نامه نگار، يك ويراستار و البته رهنمودها و پشتيبانى‏هاى بى‏دريغ مسئول واحد اصطلاح‏نامه‏ى علوم اسلامى به انجام رساند.

ويژگى‏ها:

- شماره مدخل‏هايى كه در ويرايش اول اين فرهنگ‏نامه ارايه مى‏شود بيش از سه هزار است كه از نظر گستره‏ى كار دانش‏نامه نويسى در علم اصول فقه بى مانند است.

- يكى ديگر از ويژگى‏هاى منحصر به‏فرد اين فرهنگ‏نامه آن است كه تعيين و طبقه‏بندى مدخل‏هاى آن بر پايه‏ى »اصطلاح‏نامه‏ى اصول فقه« طرح‏ريزى شده و هم زمان با انتشار، برنامه‏ى نرم‏افزارى آن نيز طراحى و به اجرا در آمده است.

- از ديگر ويژگى‏هاى اين مجموعه نفيس آن است كه مدخل‏هايش از ميان منابع شيعى و سنى انتخاب شده‏اند و حدود دويست منبع از منابع اصولى شيعه و سنى پشتوانه اين كار عظيم است كه به تناسب به آن‏ها رجوع شده است.

اين دانش‏نامه در سه جلد عرضه مى‏شود كه جلد اول آن با حدود هزار مدخل به واحد نشر تحويل داده شده است كه بزودى در اختيار علاقه‏مندان قرار خواهد گرفت؛ ويرايش نهايى جلد دوم نيز رو به اتمام است و جلد سوم آن نيز در انتظار ويرايش نهايى و آخرين اصلاحات مى‏باشد.

به منظور انتقال تجربيات گران‏بها به ساير مؤسسات پژوهشى نوپيدا كه در اين عرصه دست به فعاليت مى‏زنند و آشنايى بيش‏تر با فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه و گروه مؤلفان و نيز خصوصيات و شيوه‏ى كار بايسته است مطالبى پيرامون ساختار تشكيلاتى، مراحل اجرايى و شيوه‏نامه‏ى تدوين فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه ارايه‏شود:

-1 ساختار تشكيلاتى:

گروه دانش‏نامه‏ى اصول فقه از اركان زير تشكيل شده است:

- مسئول گروه - استاد مشاور

- اعضاى گروه - منشى گروه‏

حلقه‏ى تصويب‏نهائى‏

منشى گروه‏

استاد مشاور

مدير گروه‏

مسئول واحد

نمودار تشكيلاتى گروه مستندنگارى‏

واحد اصطلاح‏نامه‏ى علوم اسلامى‏

حلقه‏هاى تصويب‏ابتدائى‏

-1-1 مسئول گروه:

مسئول گروه كه از آغاز تا انجام كار همراه گروه بوده است، بيش از يازده سال سابقه‏ى شركت در درس‏هاى خارج فقه و اصول حوزه‏ى علميه قم را دارد و افزون بر آن داراى مدرك كارشناسى ارشد در رشته‏ى حقوق خصوصى از دانشگاه تهران و فارغ التحصيل رشته‏ى تخصصى كلام حوزه‏ى علميه قم است كه سابقه‏ى هشت سال تدريس در رشته فقه و اصول در حوزه و دانشگاه، و نيز بيش از ده سال كارهاى پژوهشى را داشته و مقالاتى نيز به چاپ رسانده است و از آن جا كه از اعضاى گروه نگارش اصطلاح‏نامه‏ى اصول فقه است، آشنايى كاملى با فن اصطلاح‏نامه‏نگارى دارد و افزون بر آن عضو شوراى علمى »دانش‏نامه كلام اسلامى« مركز تخصصى كلام حوزه‏ى علميه‏ى قم نيز مى‏باشد.

اهم وظايف مدير گروه عبارت‏اند از:

- تشكيل گروه و انتخاب اعضاى آن با مشورت و تصويب مسئول واحد

- اجراى سياست‏هاى كلى و تعيين اولويت‏هاى گروه‏

- تعيين منشى گروه‏

- تشكيل حلقه‏هاى كارى و تقسيم كار ميان آنان‏

- نظارت علمى مستمر بر روند كار اعضاء و ارايه‏ى رهنمودهاى لازم‏

- ارتباط با مسئول واحد و ساير مديران‏

- ارتباط با مؤسسات پژوهشى ديگر با هماهنگى مسئول واحد

- ويراستارى علمى و نظارت بر ويراستارى شكلى‏

-2-1 اعضاى گروه:

اعضاى گروه »فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه« همگى از دانش آموختگان و فضلاى حوزه‏ى علميه‏ى قم هستند كه افزون بر ده سال سابقه‏ى شركت در درس‏هاى خارج فقه و اصول حوزه‏ى علميه را دارا هستند و برخى نيز داراى مدرك دكتراى رشته فقه و حقوق اسلامى از دانشگاه تهران و يا فارغ‏التحصيل رشته‏هاى تخصصى حوزه‏ى علميه قم و از مدرسان حوزه و دانشگاه و همگى آشناى با فن اصطلاح‏نامه نگارى و داراى سوابق طولانى پژوهشى‏اند.

-3-1 استاد مشاور

استاد مشاور كه به پيش‏نهاد مدير گروه و تصويب شوراى پژوهشى واحد انتخاب مى‏شود داراى شرايط و وظايف زير است:

شرايط:

- از متخصصان رشته‏ى اصول فقه و دست كم داراى مدرك اجتهاد و يا دكترى باشد؛

- از مدرسان با سابقه‏ى فقه و اصول و يا صاحب اثرى ارزنده در اين رشته باشد؛

- با فن اصطلاح‏نامه‏نگارى و نگارش فرهنگ‏نامه آشنا باشد؛

- داراى وقت آزاد و مفيد باشد.

وظايف:

- شركت در جلسات مشورتى گروه و ارايه‏ى نظر براى حل مشكلات‏

- نظارت مستمر بر محتواى علمى و ارايه راه كارهاى اصلاحى‏

- ارايه نظر در زمينه‏ى شناسايى منابع و طبقه‏بندى آنها

- شركت در شوراى پژوهشى واحد (در صورت دعوت)

-4-1 منشى گروه:

منشى گروه لازم است افزون بر آشنايى با خدمات ادارى و بايگانى اسناد و مدارك با فن اصطلاح‏نامه‏نگارى و نگارش فرهنگ نامه نيز آشنا باشد.

وظايف:

- تهيه وسايل و ابزار مورد نياز گروه‏

- تنظيم و بايگانى اسناد و مدارك‏

- تشكيل پرونده‏هاى علمى و طبقه‏بندى كردن مقاله‏ها

- اعلام ساعت و روز برگزارى جلسات گروه‏

- پاكنويس كردن مقاله‏ها در صورت لزوم‏

- پى‏گيرى امور رايانه‏اى و نشر

-2 مراحل اجرايى فرهنگ‏نامه اصول فقه‏

-1-2 شناسايى منابع و مآخذ از راه‏هايى چون:

- رجوع به كتاب خانه‏هاى عمومى و تخصصى‏

- رجوع به بانك‏هاى اطلاعاتى و شبكه‏هاى اطلاع‏رسانى‏

- مشورت با اساتيد فن به ويژه استاد مشاور

-2-2 طبقه‏بندى منابع به لحاظهاى گوناگون چون:

- شيعه و سنى بودن‏

- دست اول بودن يا نبودن‏

- قديم يا جديد بودن‏

-3-2 كدگذارى منابع:

كدگذارى منابع به منظور صرفه‏جويى در وقت و بالا رفتن سرعت و ضريب امنيت كار به شكل زير انجام مى‏پذيرد3/101/1/20.

شماره صفحه‏شماره جلدكد سندكدگروه‏

»اين كدها در هنگام چاپ مكتوب به نام منبع مورد نظر بر اساس برنامه نرم‏افزارى تبديل مى‏شود«

-4-2 تهيه‏ى شناسنامه‏ى اسناد:

شناسنامه‏ى اسناد در فرم‏هايى كه حاوى اطلاعات ذيل است، ثبت مى‏گردد:

»نام اثر، نام صاحب اثر، مترجم، محقق، ناشر، نوبت نشر، سال نشر، تعداد جلد«

-5-2 تهيه‏ى فيش‏هاى تحقيقاتى به تناسب مراحل كار

-6-2 تعيين مدخل‏ها كه بر اساس اصطلاح‏نامه‏ى اصول فقه انجام مى‏گيرد

-7-2 تشكيل حلقه‏هاى كارى براى تصويت ابتدايى و نهايى:

كار فرهنگ‏نامه اصول فقه با تشكيل سه حلقه به انجام رسيد؛

در حلقه‏ى اول و دوم كه هر يك از سه نفر محقق تشكيل شده‏اند ابتدا هر رده - براى مثال رده‏ى استصحاب - به يك محقق واگذار شده آنگاه بعد از تهيه‏ى مقاله‏ى اوليه هر يك از اين مقاله‏ها در همان حلقه به تصويب مى‏رسد و براى بازنگرى و يا بازنگارى به گروه ديگر تحويل مى‏شود، در نهايت مصوبات اين دو حلقه در حلقه‏ى سومى كه متشكل از مدير گروه و مسئولان حلقه اول و دوم است به تصويب نهايى مى‏رسد.

-8-2 تحويل به گروه نظارت:

اين كار به منظور نظارت شكلى و محتوايى از لحاظ رعايت آيين‏نامه‏ها و شيوه‏نامه‏هاى اجرايى صورت مى‏گيرد.

-9-2 ويراستارى شكلى‏

-10-2 كنترل نهايى توسط مدير گروه‏

-11-2 تحويل به گروه رايانه‏

-12-2 غلطگيرى و نسخه‏خوانى‏

-13-2 تحويل به شوراى پژوهشى‏

-14-2 تاييدنهايى مسئول واحد

-15-2 تحويل به واحد نشر

-16-2 پى‏گيرى امور نشر

-3 كلياتى از شيوه‏نامه‏ى تدوين فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه:

-1-3 ضوابط و اصول كلى:

اين ضوابط كه لازم است همواره مد نظر محققان باشد عبارت‏اند از:

- گزيده‏نويسى؛

- فشرده‏نويسى و پرهيز از تكرار؛

- مستند بودن مطالب؛

- گزارشى بودون و رعايت اصل بى طرفى؛

- استفاده از منابع دست اول؛

- يك دستى و انسجام مطالب؛

- روان نويسى.

-2-3 ساختار و شكل كلى متن مقالات:

- تعريف لغوى و خصوصيات شكلى و اعرابى؛

- تعريف اصطلاحى؛

- جايگاه اصطلاح در علم اصول فقه؛

- شرح، توضيح و آوردن مثال؛

- شاهد مثال‏هايى از متن اسناد؛

- آراء و ديدگاه‏هاى مختلف و دلايل آنها؛

- نكات ضرورى مرتبط با مطلب.

-3-3 شيوه‏ى نگارش:

- فارسى نويسى‏

- جدا نويسى‏

- رعايت علايم سجاوندى مانند استفاده بجا از نقطه، ويرگول، نقطه ويرگول ؛

- قرار دادن اسامى افراد، اماكن، آيات، و نقل قول‏هاى مستقيم در گيومه؛

- ترجمه آيات، روايات و متون عربى؛

- آوردن مطالب و نكات مفيدى كه با متن ارتباط دارند در پايان متن بعد از كلمه‏ى »نكته:«؛

- ارجاع كامل به مدخل ديگرى براى توضيح بيش‏تر با به كارگيرى علامت »نيز ر. ك:«؛

- آوردن توضيحات و شرح بيش‏تر در مواقع لزوم بعد از نماد »توضيح:«.

-4-3 شيوه‏نامه‏ى آدرس دهى:

- لزوم يكسان بودن اسناد مورد استفاده از ابتدا تا انتهاى كار از لحاظ نوع چاپ، ناشر، سال نشر و شماره صفحات؛

- آدرس دهى در فرهنگ‏نامه‏ى اصول فقه به دو گونه است:

-1 مستقيم‏

-2 غير مستقيم‏

آدرس دهى مستقيم پس از شماره‏گذارى در متن به صورت زير انجام شده است:

3/103/2/106 -1

3/101/1/40 -2

- آدرس دهى غير مستقيم بعد از نماد »ر. ك:« به صورت زير انجام شده است:

ر. ك:

3/144/2/50

3/116/5/23

3/200/2/120

- اگر دو مطلب جداى از هم، از يك صفحه‏ى منبعى به طور »نقل قول مستقيم« آورده شوند، آدرس آن به شكل زير مى‏آيد:

1 و3/102/168 -2

- چنانچه مطلبى در بيش از يك صفحه به طور مسلسل آورده باشند، افزون بر صفحه‏ى شروع، صفحه‏ى پايانى نيز آورده شده است مانند:

3/102/(255-251)

- اگر مطلبى در دو جاى يك سند آمده باشد و صفحات غير مسلسل باشد به شكل زير عمل مى‏شود:

121 و3/244/85

- كتاب‏هايى كه دو جلد در يك مجلد و داراى شماره صفحات مسلسل است. آدرس آن به شكل زير مى‏آيد:

2/85 و3/106/1

4/50 و3/234/3

- كتاب‏هايى كه جلد اول آن‏ها چاپ شده و جلدهاى ديگر هنوز منتشر نشده است آدرس آن به شكل زير آمده است:

3/134/1/77

آدرس كتاب‏هايى كه دو جلد در يك مجلد و داراى صفحات غير مسلسل است به‏گونه‏ى زير آورده شده‏است:

2/104/1/55

3/104/2/79

- كتاب هايى كه دراى قسمت‏هاى مختلف در يك جلد مى‏باشند، اگر شماره جلد را داشتند بعد از شماره‏ى جلد شماره‏ى آن قسمت - كه مطلب از آن نقل شده - به شكل زير مى‏آيد:

3/106/4-2/66

شماره‏ى قسمت‏شماره جلد

و چنانچه شماره جلد نداشته باشند فقط شماره‏ى قسمت مى‏آيد مانند:

3/172/-2/25

شماره‏ى قسمت‏

- آدرس‏دهى آيات به شكل زير است:

-1 بقره (2) آيه57

شماره‏ى سوره‏

- در آدرس دهى لغت‏نامه‏ها به شكل زير عمل شده است:

فرهنگ معين، ماده نمازگزار

لغت‏نامه دهخدا، ماده تشكر

المنجد، ماده، »ض ر ب«.

- P} آيين‏نامه‏ى داخلى فرهنگ‏نامه نگارى گروه اصول فقه، واحد اصطلاح‏نامه‏ى علوم اسلامى.