نوشتار حاضر به بهانهى شناساندن فرهنگنامهى اصول فقه در آغاز به كلياتى پيرامون دايرةالمعارف نگارى و فرهنگنامه نويسى پرداخته و در گفتار دوم افزون بر بيان تاريخچه و ويژگىهاى فرهنگنامهى اصول فقه در سه بخش (ساختار تشكيلاتى، مراحل اجرايى و شيوهى تدوين) به معرفى آن اقدام نموده است.
انديشمندان در تكاپوى كاوش و توليد انديشه هماره با پرسشهايى مواجه بودهاند. در اختيار داشتن منابع و مستندها به منزلهى پيمودن نيمى از مسير پاسخ به اين گونه پرسشهاست؛ و نيم ديگر آن نيز از راه پژوهش، انديشهورزى و ژرفنگرى فراهم مىآيد.
بدين خاطر »مرجعشناسى« به ويژه در عصر »انفجار اطلاعات« و گسترش شگفتانگيز دانستنىها و آگاهىهاى بشرى، از جايگاه بالا و اهميت خطيرى برخوردار است. در اهميت دايرةالمعارفها و كتابهاى مرجع همين بس كه موجبات رشد و اعتلاى فرهنگى جامعه را فراهم مىآورند و راهنماى اهل تحقيقاند.
هنگامى كه مؤلف، محقق، دانشپژوه و يا حتى استادى بخواهد دربارهى مطلبى به تحقيق و پژوهش دست بزند، در اولين گام به دايرةالمعارف و دانشنامهها نگاه مىكند و به مدخلى مراجعه مىكند كه پاسخ پژوهش او را بدهد.
در دايرةالمعارف كليد كار به دست او داده مىشود و طرح و نقشهى كلى تحقيق براى او ترسيم مىشود و زبدهترين دانستنىها و آگاهىها در ارتباط با موضوع تحقيق كه شامل تعريف، ديدگاهها، استدلالها، مراجع و منابع دست اول كه خميرمايهى كار هستند در اختيارش گذارده مىشود تا در گام بعدى به آنها مراجعه كند. بدينسان فرهنگنامه و دايرةالمعارف هر چند پاسخنهايى محقق نيست اما راهنما و جهت دهندهى پژوهشگر است.
دايرةالمعارفها و فرهنگنامهها پاسدار ميراث فرهنگى و نشانگر هويت علمى يك جامعهاند به گونهاى كه بود و نبود آنها نشان از زنده بودن يا ركود و پژمردگى »علمى - فرهنگى« جامعه است.
در جستار حاضر كه به منظور آشنايى با »فرهنگنامهى اصول فقه« به رشتهى تحرير در آمده، مناسب ديده شد قبل از پرداختن به معرفى فرهنگنامهى مورد نظر كلياتى پيرامون »دايرةالمعارفنگارى« ارايه شود.
دايرةالمعارف و دايرةالمعارفنگارى
-1 تعريفها.
-1-1 دايرةالمعارف:
اين واژه ترجمان عربى لفظ به لفظ واژهى فرانسوى .Encyclopedie.(يا واژهى انگليسى ..Encyclopaedia.»انسيكلوپديا«) است كه دانشمند لبنانى مسيحى »بطرس البستانى« در سال1876 ميلادى بر روى كتاب مرجع خود كه ترجمه و اقتباسى از دايرةالمعارفهاى نوين اروپايى بود، گذارد.
- P} مقالهى »دايرةالمعارفها و واژهنامهها« از دايرةالمعارف بريتانيكا، ج.18 ص (385-365)،ويرايش.1985
مقالهى »دايرةالمعارف« از دايرةالمعارف آمريكانا، ج.10 ص {P .(335-330) و در اصطلاح گزيدهاى فشرده از دانستنىها و آگاهىهاى دقيق، موثق، طبقهبندى شده و روز آمد از همهى حوزههاى معرفتى دانش بشرى يا حوزهاى خاص است كه توسط زبدگان رشتههاى مختلف گردآورى شده و سپس با نظمى خاص (الفبايى، ردهاى، موضوعى) مرتب شده است.
تصورى كه امروز دانش آموختهگان غرب از دايرةالمعارف دارند گستردهتر از آن چيزى است كه در بالا ذكرشد.
»دايرةالمعارفها« امروزه به كتاب مرجعى گفته مىشود كه در بردارندهى گزيدهاى فراگير از همهى حوزههاى دانش بشرى (دايرةالمعارف عمومى) يا حوزهاى خاص از دانش (دايرةالمعارف تخصصى) كه اين حوزه خاص نيز يا يك رشته از دانش بشرى است (مانند فرهنگنامهى اصول فقه) يا گروهى از دانشهاى مربوط به هم (مانند فرهنگ نامهى علوم اسلامى) كه مطالب يا مقالات آن را مؤلفانى متخصص و زبده نوشته و توسط ويراستاران ماهر و دانشمند ويراسته (علمى و شكلى) شده و مدخلهاى آن بر اساس نظامى خاص (الفبايى، ردهاى، موضوعى) طبقهبندى شده است كه امكان دارد همراه تصويرهاى گويا، نقشهها و جدولهاى آمارى باشند، و نيز داراى سيستم ارجاع متقابل و انديكس (فهرست موضوعى الفبايى) باشند.
- P} همان.-2-1 {P فرهنگنامه:
فرهنگنامه اسمى است مركب براى كتابى كه در آن دانش و فرهنگ باشد؛ فرهنگنامه را معادل »دايرةالمعارف« در عربى و »انسيكلوپديا« در انگليسى دانستهاند.
- P} لغتنامهى دهخدا، واژهى »فرهنگنامه«.-3-1 {P دانشنامه:
دانشنامه واژهاى است فارسى كه آن را به نامهاى حاوى دانش و علم كه در آن از دانستنىها سخن رفتهباشد، تعريف كردهاند و مترادف با فرهنگنامه است اين واژه در زبان و ادبيات فارسى پيشينهاى ديرينه دارد چنان كه ابنسينا نام كتابى را كه نخستين دايرةالمعارف علوم فلسفى در ايران است »دانشنامهى علايى« گذارد.
- P} محمدحسين قرشى، مقالهى »تاريخچهى دايرةالمعارف نگارى در چهان«، كيهان فرهنگى، سال سيزدهم، شماره.127 ص{P .30 دانشنامه را مىتوان گزيدههايى از دانستنىها و آگاهىهاى بشرى دانست كه در يك جا جمع آورى شده و براى عموم فرهيختگان قابل درك و فهم است و مراجعهى به آن سهل و آسان است.
4-1 -فرهنگ:
فرهنگ يا فرهنج در فارسى باستان معناى »ادب و پرورش« را مىداد و در فارسى نو به معناى »تعليم و تربيت«، »عقل و دانش«، »خوب و نيك«، »كتاب لغت« و... به كار رفته است؛ در اين بحث منظور از »فرهنگ« كتابى است در بردارندهى مجموعهاى از لغتها كه معادل كلمه انگليسى .Dictionary. است.
- P} فرهنگ نفيسى، واژهى »فرهنگ«. {P
-2 تفاوت فرهنگ و دايرةالمعارف:
واژههاى فرهنگ، فرهنگنامه، دانشنامه و دايرةالمعارف در تداول عام به يك معنا به كار مىروند؛ ولى در نزد خواص چنين نيست. به اعتقاد برخى، در فارسى معاصر سه واژهى »فرهنگنامه«، »دانشنامه« و »دايرةالمعارف« در يك معنا به كار مىروند و با واژهى »فرهنگ« كه به معناى كتاب لغت يا واژهنامه است، تفاوت دارند.
برخى ديگر بر اين باوراند كه دايرة المعارفها به لحاظ شمول به عمومى و تخصصى تقسيم مىشوند.
- دايرةالمعارف عمومى: كتاب مرجعى است كه در آن اطلاعات و آگاهىهايى در همهى زمينههاى فرهنگ و معارف بشرى در شكل مقالاتى (مختصر يا مفصل) گردآورى شده است مانند دايرةالمعارف بزرگ ژاپن.
- دايرةالمعارف تخصصى يا اختصاصى: كتاب مرجعى است با مقالات تخصصى در رشتهاى خاص كه به منظور بر آوردن نياز دانشيان و دانش پژوهان در زمينهاى خاص تهيه مىشود مانند دايرةالمعارف فلسفه، اين عده »دايرةالمعارف تخصصى« و »دانشنامه« را مترادف يك ديگر دانستهاند.
- P} پورى سلطانى و فروردين راستين، كتاب اصطلاحنامهى كتابدارى، ص {P .128
-3 تاريخچهى دايرةالمعارفنگارى
دايرةالمعارف نويسى پيشينهاى بس كهن دارد به گونهاى كه امروزه به سختى مىتوان نام دايرةالمعارف را بر دايرة المعارفهاى نخستين گذارد. بخشهايى از يك دايرةالمعارف كهن كه تاكنون به دست آمده است مربوط به دورهى يونان باستان است. بسيارى ارسطو را نخستين كسى مىدانند كه به گردآورى مجموعهى اطلاعات و دانشهاى بشر اقدام كرده است.
برخى بر اين باوراند كه تاريخ دايرةالمعارف نويسى در شرق طولانىتر از غرب است و اولين دايرةالمعارف را به چينىها منسوب مىنمايند.
- P} نورالله مرادى، مقالهى »دايرةالمعارفها را بشناسيد« نشر دانش، شماره.5 سال.1360 ص-1-3 {P .51 تحولات دايرةالمعارف نويسى
آن چه اهميت دارد اين است كه در طول تاريخ دايرةالمعارف نويسى سه دورهى عمده وجود دارد:
الف - دورهى آغازين
اين دوره از آغاز تا اوايل قرن هفدهم به طول انجاميد، دايرةالمعارفهايى كه در اين سالها نوشته شده كمترين شباهت را به دايرةالمعارفهاى امروزين داشته و از دو ويژگى برخوردارند:
- نخست اين كه كارى فردى هستند (نه گروهى) و در بردارندهى ديدگاه دانشمندى خاصاند.
- دوم اين كه، اين تاليفات كتاب مرجع به اصطلاح امروزين نبودند بلكه به منظور تعليم و يا تفريح »باسواد«ها يا قشر خاصى از آنان نوشته مىشدند.
ب - دورهى تحول
شروع قرن هفدهم هم زمان بود با تحول در سبك نگارش دايرةالمعارفها كه از آن به عنوان نقطهى عطفى در تاريخ دايرةالمعارف نويسى ياد مىشود. در اين برههى از زمان »فرانسيس بيكن« به قصد تاليف دايرةالمعارفى به سبك جديد آثارش را به روش علمى طبقهبندى كرد.
ثمرهى تلاش او رهنمودى گرانقدر در زمينهى نگارش دايرةالمعارفها تلقى شد و راه را براى نويسندگان بعدى هموار ساخت به گونهاى كه با شروع قرن هيجدهم دايرةالمعارفهايى با شكل و شمايل امروزين به رشته تحرير در آمد.
ج - دورهى شكوفايى:
اين دوره از آغازين روزهاى قرن نوزدهم ميلادى شروع شد و تاكنون ادامه دارد همهى شاخصههاى اصلى دانشنامههاى نوين كه عبارتاند از: »گزيدهگويى جامعنگرى، مستندنويسى، فشردهنويسى، ايجاز، ريزكردن مطالب، ارجاع به منابع دست اول، طبقهبندى و نظم، ارجاعهاى دو طرفه، ويراستارىهاى سطح عالى، مصور بودن، انديكس و... . در اين زمان ابداع شد.
- P} هوشنگ اعلم، مقالهى »عنوانهاى اصلى و فرعى دايرةالمعارف نويسى در غرب »كيهان فرهنگى، سال سيزدهم، شماره127 ص -2-3 {P .(47-44) دايرةالمعارف نگارى در جهان اسلامى
تاريخ اسلام، تاريخ ظهور و گسترش علم و فرهنگ درخشانى است كه تا تاريخ بشر وجود دارد زندگى از آن گرمى و نشاط مىگيرد.
جرج سارتون در كتاب »مقدمه بر تاريخ علم« دورههاى تاريخ علم را به ادوار پنجاه ساله تقسيم كرده و هر دوره را به نام يكى از برجستگان علم نامگذارى مىكند، از سال750 تا110 ميلادى يعنى350 سال از تاريخ علم را با نامهايى چون جابر، خوارزمى، رازى، مسعودى، ابوالوفاء، بيرونى، خيام مزين مىكند و در ادوار بلافصل بعدى نيز گرچه چهرههاى غربى اندك اندك خودنمايى مىكنند ولى درخشش ابن رشدها، طوسىها و ابن نفيسها چشم گير است، اين افراد زبدگان حوزههاى شيمى، جبر، پزشكى، جغرافيا رياضى، فيزيك و اخترشناسى عصر خود بودهاند.
دانشمندان اسلامى سابقهى ديرينهاى در زمينهى واژهگان نگارى و فرهنگ نويسى دارند و از نظر تبيين شيوهى جمعآورى اصطلاحات، خدمات ارزندهاى ارايه كردهاند. درباره تاريخچهى نگارش دايرةالمعارفها برخى بر اين عقيدهاند كه دايرة المعارف نويسى در جهان اسلام از قرن سوم هجرى از زمانى شروع شد كه »ابنقتيبه« نخستين دايرةالمعارف جهان اسلام را با نام »عيون الاخبار« در موضوعاتى چون قدرت، جنگ، شرافت، شخصيت، يادگيرى، زيباشناسى، دوستى، عبادت، غذا و زنان به نگارش درآورد.
اين نهضت علمى در قرن چهارم با نگارش دايرةالمعارفهايى چون »الفهرست«ابن نديم »رسائل اخوان الصفا« دنبال شد و تاكنون ادامه دارد.
ايرانيان در روند رشد علم در جهان اسلام سهم به سزايى داشتهاند و دايرةالمعارفهاى زيادى در جهان اسلام به عربى و فارسى تاليف و تدوين نمودهاند. قديمىترين دايرةالمعارف گونه در ايران »دينكرت« است كه دايرةالمعارف دينى زرتشتى به زبان پهلوى است كه در قرن دوم و سوم هجرى در نه جلد منتشر شد. در قرن سوم هجرى »ابوحفض سغدى« نخستين فرهنگ لغت فارسى را نوشت؛ ايرانيان با ترجمهى آثار عربى به فارسى توانستند خدمات متقابلى به اسلام و ايران انجام دهند.
- P} محمدحسين قرشى، مقالهى »تاريخچهى دايرةالمعارف نگارى در جهان«، كيهان فرهنگى، سال سيزدهم، شماره.127 ص{P .25 گفتار دوم:
معرفى فرهنگنامهى اصول فقه
پس ا ز انقلاب شكوهمند اسلامى و فراهم آمدن بستر فعاليتهاى پژوهشى با در نظر گرفتن پيشينهى درخشان فرهنگ و تمدن ايرانى و اسلامى و با توجه به محدوديت مدخلهاى دايرةالمعارفهاى موجود و ناكافى بودن آنها در گسترهى علوم اسلامى و نيز هجوم فرهنگهاى بيگانه به فرهنگ و آموزههاى اصيل اسلامى نياز به تلاشى گسترده و نو، به منظور شناساندن فرهنگ و تمدن اسلامى به دين پژوهان احساس مىشد يكى از حركتهاى بنيادين در اين زمينه طراحى نظام اطلاعرسانى معارف اسلامى بود كه بر اساس آن اطلاعات مربوط به علوم اسلامى سازماندهى و به شيوهاى نو و كارآمد با بهرهگيرى از ابزار فنّى مدرن، دسترسى به آنها را سهل و آسان گردد، كه تهيه و تدوين فرهنگنامههايى با اصول و ضوابط علمى يكى از لوازم اين طرح بزرگ به شمارمىآيد.
آن چه كه ضرورت اين كار را دو چندان مىكرد اين بود كه ويرايش جديد »دايرةالمعارف اسلام« در غرب مانند ويرايشهاى قبلى آن با برخى غرضورزىها و اشتباهات اساسى همراه بود.
در راستاى پاسخگويى به اين نياز فراگير »واحد اصطلاحنامهى علوم اسلامى« به رياست حجةالاسلام والمسلمين جناب آقاى »يعقوبنژاد« به منظور برداشتن گامهاى اساسى و بنيادين در زمينهى بسترسازى براى توليد انديشههاى ناب و پى ريزى شالودهاى مدرن و كار آمد براى ذخيرهسازى دانستنىها و آگاهىهاى اسلامى و تاليف و تدوين كتب مرجع در سال1370 تاسيس شد و تا كنون موفق به تهيه و تدوين آثارى با ارزش در- P} اركان و گروههاى پژوهشى واحد اصطلاحنامهى علوم اسلامى عبارتاند از:
الف: اركان
- مسئول واحد
- شوراى پژوهشى
- شوراى برنامهريزى اجرايى
- كميتههاى تخصصى
- آموزش و نظارت
ب: گروههاى پژوهشى
- علوم قرآنى- منطق
- فلسفهى اسلامى- فقه
- اصوفقه- عرفان
- كلام اسلامى- حقوق
- اخلاق اسلامى- علوم حديث{P زمينهى علوم اسلامى شده است كه فرهنگنامهى اصول فقه از آن قبيل است.
»فرهنگنامهى اصول فقه« كارى است از »گروه پژوهشى اصول فقه« واحد اصطلاحنامهى علوم اسلامى كه وابسته به مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى حوزهى علميهى قم مىباشد.
اين گروه كه در سال1374 فعاليت خود را آغاز نمود با بهرهگيرى از محققانى زبده كار آشنا و دانش آموختهى حوزه و دانشگاه و با برخوردارى از حمايتهاى فكرى اساتيد فن در اولين گام به تهيهى اصطلاحنامهى اصول فقه با بيش از پنج هزاروسيصد اصطلاح اقدام نمود كه در سال1378 به چاپ رسيد.
- P}»اصطلاحنامه« برگردان واژهى انگليسى تزاروس .Thesaurus. است.
در علم اطلاعرسانى »تزاروس« به معناى »گنجينهى واژگان« و »واژگاننامه« است.
اصطلاحنامه كتابى است مرجع كه در آن واژگان كليدى با به كارگيرى زبان نمايهاى به گونهاى نهادينه و روشمند گردآورى شده و ميان آن روابط معنايى (همارز، سلسله مراتبى، وابستگى) برقرار، و براساس نظام خاصى (الفبايى، نظام يافته، سلسله مراتبى) طبقهبندى شدهاند.
- براى آگاهى از تفاوت اصطلاحنامه با فرهنگ، به مقدمه اصطلاحنامه علوم قرآن ص5 رجوع كنيد.{P در دومين گام در صدد تدوين »فرهنگنامهى اصول فقه« بر آمد، و اين كار طاقت فرسا و ديربازده را با هفت نفر محقق فرهنگنامه نگار، يك ويراستار و البته رهنمودها و پشتيبانىهاى بىدريغ مسئول واحد اصطلاحنامهى علوم اسلامى به انجام رساند.
- شماره مدخلهايى كه در ويرايش اول اين فرهنگنامه ارايه مىشود بيش از سه هزار است كه از نظر گسترهى كار دانشنامه نويسى در علم اصول فقه بى مانند است.
- يكى ديگر از ويژگىهاى منحصر بهفرد اين فرهنگنامه آن است كه تعيين و طبقهبندى مدخلهاى آن بر پايهى »اصطلاحنامهى اصول فقه« طرحريزى شده و هم زمان با انتشار، برنامهى نرمافزارى آن نيز طراحى و به اجرا در آمده است.
- از ديگر ويژگىهاى اين مجموعه نفيس آن است كه مدخلهايش از ميان منابع شيعى و سنى انتخاب شدهاند و حدود دويست منبع از منابع اصولى شيعه و سنى پشتوانه اين كار عظيم است كه به تناسب به آنها رجوع شده است.
اين دانشنامه در سه جلد عرضه مىشود كه جلد اول آن با حدود هزار مدخل به واحد نشر تحويل داده شده است كه بزودى در اختيار علاقهمندان قرار خواهد گرفت؛ ويرايش نهايى جلد دوم نيز رو به اتمام است و جلد سوم آن نيز در انتظار ويرايش نهايى و آخرين اصلاحات مىباشد.
به منظور انتقال تجربيات گرانبها به ساير مؤسسات پژوهشى نوپيدا كه در اين عرصه دست به فعاليت مىزنند و آشنايى بيشتر با فرهنگنامهى اصول فقه و گروه مؤلفان و نيز خصوصيات و شيوهى كار بايسته است مطالبى پيرامون ساختار تشكيلاتى، مراحل اجرايى و شيوهنامهى تدوين فرهنگنامهى اصول فقه ارايهشود:
گروه دانشنامهى اصول فقه از اركان زير تشكيل شده است:
- مسئول گروه - استاد مشاور
- اعضاى گروه - منشى گروه
حلقهى تصويبنهائى
منشى گروه
استاد مشاور
مدير گروه
مسئول واحد
نمودار تشكيلاتى گروه مستندنگارى
واحد اصطلاحنامهى علوم اسلامى
حلقههاى تصويبابتدائى
-1-1 مسئول گروه:
مسئول گروه كه از آغاز تا انجام كار همراه گروه بوده است، بيش از يازده سال سابقهى شركت در درسهاى خارج فقه و اصول حوزهى علميه قم را دارد و افزون بر آن داراى مدرك كارشناسى ارشد در رشتهى حقوق خصوصى از دانشگاه تهران و فارغ التحصيل رشتهى تخصصى كلام حوزهى علميه قم است كه سابقهى هشت سال تدريس در رشته فقه و اصول در حوزه و دانشگاه، و نيز بيش از ده سال كارهاى پژوهشى را داشته و مقالاتى نيز به چاپ رسانده است و از آن جا كه از اعضاى گروه نگارش اصطلاحنامهى اصول فقه است، آشنايى كاملى با فن اصطلاحنامهنگارى دارد و افزون بر آن عضو شوراى علمى »دانشنامه كلام اسلامى« مركز تخصصى كلام حوزهى علميهى قم نيز مىباشد.
اهم وظايف مدير گروه عبارتاند از:
- تشكيل گروه و انتخاب اعضاى آن با مشورت و تصويب مسئول واحد
- اجراى سياستهاى كلى و تعيين اولويتهاى گروه
- تعيين منشى گروه
- تشكيل حلقههاى كارى و تقسيم كار ميان آنان
- نظارت علمى مستمر بر روند كار اعضاء و ارايهى رهنمودهاى لازم
- ارتباط با مسئول واحد و ساير مديران
- ارتباط با مؤسسات پژوهشى ديگر با هماهنگى مسئول واحد
- ويراستارى علمى و نظارت بر ويراستارى شكلى
-2-1 اعضاى گروه:
اعضاى گروه »فرهنگنامهى اصول فقه« همگى از دانش آموختگان و فضلاى حوزهى علميهى قم هستند كه افزون بر ده سال سابقهى شركت در درسهاى خارج فقه و اصول حوزهى علميه را دارا هستند و برخى نيز داراى مدرك دكتراى رشته فقه و حقوق اسلامى از دانشگاه تهران و يا فارغالتحصيل رشتههاى تخصصى حوزهى علميه قم و از مدرسان حوزه و دانشگاه و همگى آشناى با فن اصطلاحنامه نگارى و داراى سوابق طولانى پژوهشىاند.
-3-1 استاد مشاور
استاد مشاور كه به پيشنهاد مدير گروه و تصويب شوراى پژوهشى واحد انتخاب مىشود داراى شرايط و وظايف زير است:
- از متخصصان رشتهى اصول فقه و دست كم داراى مدرك اجتهاد و يا دكترى باشد؛
- از مدرسان با سابقهى فقه و اصول و يا صاحب اثرى ارزنده در اين رشته باشد؛
- با فن اصطلاحنامهنگارى و نگارش فرهنگنامه آشنا باشد؛
- داراى وقت آزاد و مفيد باشد.
- شركت در جلسات مشورتى گروه و ارايهى نظر براى حل مشكلات
- نظارت مستمر بر محتواى علمى و ارايه راه كارهاى اصلاحى
- ارايه نظر در زمينهى شناسايى منابع و طبقهبندى آنها
- شركت در شوراى پژوهشى واحد (در صورت دعوت)
-4-1 منشى گروه:
منشى گروه لازم است افزون بر آشنايى با خدمات ادارى و بايگانى اسناد و مدارك با فن اصطلاحنامهنگارى و نگارش فرهنگ نامه نيز آشنا باشد.
- تهيه وسايل و ابزار مورد نياز گروه
- تنظيم و بايگانى اسناد و مدارك
- تشكيل پروندههاى علمى و طبقهبندى كردن مقالهها
- اعلام ساعت و روز برگزارى جلسات گروه
- پاكنويس كردن مقالهها در صورت لزوم
- پىگيرى امور رايانهاى و نشر
-2 مراحل اجرايى فرهنگنامه اصول فقه
-1-2 شناسايى منابع و مآخذ از راههايى چون:
- رجوع به كتاب خانههاى عمومى و تخصصى
- رجوع به بانكهاى اطلاعاتى و شبكههاى اطلاعرسانى
- مشورت با اساتيد فن به ويژه استاد مشاور
-2-2 طبقهبندى منابع به لحاظهاى گوناگون چون:
- شيعه و سنى بودن
- دست اول بودن يا نبودن
- قديم يا جديد بودن
-3-2 كدگذارى منابع:
كدگذارى منابع به منظور صرفهجويى در وقت و بالا رفتن سرعت و ضريب امنيت كار به شكل زير انجام مىپذيرد3/101/1/20.
شماره صفحهشماره جلدكد سندكدگروه
»اين كدها در هنگام چاپ مكتوب به نام منبع مورد نظر بر اساس برنامه نرمافزارى تبديل مىشود«
-4-2 تهيهى شناسنامهى اسناد:
شناسنامهى اسناد در فرمهايى كه حاوى اطلاعات ذيل است، ثبت مىگردد:
»نام اثر، نام صاحب اثر، مترجم، محقق، ناشر، نوبت نشر، سال نشر، تعداد جلد«
-5-2 تهيهى فيشهاى تحقيقاتى به تناسب مراحل كار
-6-2 تعيين مدخلها كه بر اساس اصطلاحنامهى اصول فقه انجام مىگيرد
-7-2 تشكيل حلقههاى كارى براى تصويت ابتدايى و نهايى:
كار فرهنگنامه اصول فقه با تشكيل سه حلقه به انجام رسيد؛
در حلقهى اول و دوم كه هر يك از سه نفر محقق تشكيل شدهاند ابتدا هر رده - براى مثال ردهى استصحاب - به يك محقق واگذار شده آنگاه بعد از تهيهى مقالهى اوليه هر يك از اين مقالهها در همان حلقه به تصويب مىرسد و براى بازنگرى و يا بازنگارى به گروه ديگر تحويل مىشود، در نهايت مصوبات اين دو حلقه در حلقهى سومى كه متشكل از مدير گروه و مسئولان حلقه اول و دوم است به تصويب نهايى مىرسد.
-8-2 تحويل به گروه نظارت:
اين كار به منظور نظارت شكلى و محتوايى از لحاظ رعايت آييننامهها و شيوهنامههاى اجرايى صورت مىگيرد.
-9-2 ويراستارى شكلى
-10-2 كنترل نهايى توسط مدير گروه
-11-2 تحويل به گروه رايانه
-12-2 غلطگيرى و نسخهخوانى
-13-2 تحويل به شوراى پژوهشى
-14-2 تاييدنهايى مسئول واحد
-15-2 تحويل به واحد نشر
-16-2 پىگيرى امور نشر
-3 كلياتى از شيوهنامهى تدوين فرهنگنامهى اصول فقه:
-1-3 ضوابط و اصول كلى:
اين ضوابط كه لازم است همواره مد نظر محققان باشد عبارتاند از:
- گزيدهنويسى؛
- فشردهنويسى و پرهيز از تكرار؛
- مستند بودن مطالب؛
- گزارشى بودون و رعايت اصل بى طرفى؛
- استفاده از منابع دست اول؛
- يك دستى و انسجام مطالب؛
- روان نويسى.
-2-3 ساختار و شكل كلى متن مقالات:
- تعريف لغوى و خصوصيات شكلى و اعرابى؛
- تعريف اصطلاحى؛
- جايگاه اصطلاح در علم اصول فقه؛
- شرح، توضيح و آوردن مثال؛
- شاهد مثالهايى از متن اسناد؛
- آراء و ديدگاههاى مختلف و دلايل آنها؛
- نكات ضرورى مرتبط با مطلب.
-3-3 شيوهى نگارش:
- فارسى نويسى
- جدا نويسى
- رعايت علايم سجاوندى مانند استفاده بجا از نقطه، ويرگول، نقطه ويرگول ؛
- قرار دادن اسامى افراد، اماكن، آيات، و نقل قولهاى مستقيم در گيومه؛
- ترجمه آيات، روايات و متون عربى؛
- آوردن مطالب و نكات مفيدى كه با متن ارتباط دارند در پايان متن بعد از كلمهى »نكته:«؛
- ارجاع كامل به مدخل ديگرى براى توضيح بيشتر با به كارگيرى علامت »نيز ر. ك:«؛
- آوردن توضيحات و شرح بيشتر در مواقع لزوم بعد از نماد »توضيح:«.
-4-3 شيوهنامهى آدرس دهى:
- لزوم يكسان بودن اسناد مورد استفاده از ابتدا تا انتهاى كار از لحاظ نوع چاپ، ناشر، سال نشر و شماره صفحات؛
- آدرس دهى در فرهنگنامهى اصول فقه به دو گونه است:
-1 مستقيم
-2 غير مستقيم
آدرس دهى مستقيم پس از شمارهگذارى در متن به صورت زير انجام شده است:
3/103/2/106 -1
3/101/1/40 -2
- آدرس دهى غير مستقيم بعد از نماد »ر. ك:« به صورت زير انجام شده است:
ر. ك:
3/144/2/50
3/116/5/23
3/200/2/120
- اگر دو مطلب جداى از هم، از يك صفحهى منبعى به طور »نقل قول مستقيم« آورده شوند، آدرس آن به شكل زير مىآيد:
1 و3/102/168 -2
- چنانچه مطلبى در بيش از يك صفحه به طور مسلسل آورده باشند، افزون بر صفحهى شروع، صفحهى پايانى نيز آورده شده است مانند:
3/102/(255-251)
- اگر مطلبى در دو جاى يك سند آمده باشد و صفحات غير مسلسل باشد به شكل زير عمل مىشود:
121 و3/244/85
- كتابهايى كه دو جلد در يك مجلد و داراى شماره صفحات مسلسل است. آدرس آن به شكل زير مىآيد:
2/85 و3/106/1
4/50 و3/234/3
- كتابهايى كه جلد اول آنها چاپ شده و جلدهاى ديگر هنوز منتشر نشده است آدرس آن به شكل زير آمده است:
3/134/1/77
آدرس كتابهايى كه دو جلد در يك مجلد و داراى صفحات غير مسلسل است بهگونهى زير آورده شدهاست:
2/104/1/55
3/104/2/79
- كتاب هايى كه دراى قسمتهاى مختلف در يك جلد مىباشند، اگر شماره جلد را داشتند بعد از شمارهى جلد شمارهى آن قسمت - كه مطلب از آن نقل شده - به شكل زير مىآيد:
3/106/4-2/66
شمارهى قسمتشماره جلد
و چنانچه شماره جلد نداشته باشند فقط شمارهى قسمت مىآيد مانند:
3/172/-2/25
شمارهى قسمت
- آدرسدهى آيات به شكل زير است:
-1 بقره (2) آيه57
شمارهى سوره
- در آدرس دهى لغتنامهها به شكل زير عمل شده است:
فرهنگ معين، ماده نمازگزار
لغتنامه دهخدا، ماده تشكر
المنجد، ماده، »ض ر ب«.
- P} آييننامهى داخلى فرهنگنامه نگارى گروه اصول فقه، واحد اصطلاحنامهى علوم اسلامى.